«خان مباشر فانوس بر زمین گذاشت و کمک کرد تا جسد را برگردانند. قیچی از دست میرزا برزو افتاد. حیرت زده گفت- جل الخالق... این دیگر چیست که می بینم؟صفا و میرزا فرجاد به تماشا آمدند. در نور لرزان و گریزان فانوس ها، بر کتف طوس، دو بال دیده می شد. میرزا برزو با لبه قیچی، بال های خیس خون آلود را جا به جا کرد. بال هایی بودند بزرگتر از بال کبوتر و کوچکتر از بال عقاب.»




.jpg)





































