مجموعه‌ی شعر ساره دستاران منتشر شد
http://media.isna.ir/content/45-172.jpg/3 
نخستین مجموعه‌ی شعر ساره دستاران با نام «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» منتشر شده و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.
به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» گزیده‌ای از شعرهای یک دهه‌ی‌ شاعر را دربر می‌گیرد. این کتاب در قالب سپید با دو بخش «هویج افتاد» و «ناگهان ابر در آینه» همراه است.
شعرهای این مجموعه که با شعرهای بلندتر شروع می‌شود و به شعرهای کوتاه می‌رسد، با موضوع‌هایی از جمله تنهایی انسان، عشق و مسائل اجتماعی همراه است.
مجموعه‌ی شعر «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» در 108 صفحه و با قیمت 5000 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.
شعری از مجموعه که در پشت جلد کتاب هم آمده است:
فرصت زیر یک سقف ماندن
از دست رفت
یا چتر باز نشد
یا باران بند آمد

بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 11 تا 21 اردیبهشت‌ماه در مصلای تهران برگزار می‌شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نسرین قربانی را باور کنیم
نیمه ناتمام 
قباد آذرآیین (روزنامه فرهیختگان): زنانه‌نویسی در ادبیات داستانی ما، دوسویه و گونه کاملا متفاوت داشته است. یک سویه و گونه آن بدون هیچ ادعا یا انکار دست‌اندرکاران آن، در زیرمجموعه رمان‌های اصطلاحا «عامه‌پسند» جای می‌گیرند و سویه و گونه دیگر، خود را از این مقوله بر می‌کشند و در گروه ادبیات داستانی جدی و قابل تامل جایی برای خود باز می‌کنند. با سویه و گونه نخست سخنی نداریم. گرچه آن دسته از نویسندگان ادبیات داستانی نیز هواخواهان و خوانندگان خاص خودشان را دارند (که اتفاقا به گواهی چاپ‌های پی در پی و تیراژ بالای کتاب‌هاشان کم هم نیستند.) رمان «نیمه ناتمام» نسرین قربانی، اثری است متعلق به سویه و گروه دوم. رمان، شروعی درگیرکننده دارد. نویسنده توانسته با این آغاز خواننده را کنجکاو و راغب کند تا از کم و کیف زندگی خانواده‌ای که قرار است روزگارش را در دو مقطع پیش و پس از انقلاب پی بگیریم سر در بیاورد. گفته‌اند کتابی که بتواند در فصل اولش یا بهتر بگوییم صفحه اولش خواننده را درگیر کند و سوال «بعد چه می‌شود؟» را برایش پیش بیاورد کتاب موفقی است و نیمه ناتمام نسرین قربانی این حسن و ویژگی را دارد. رمان‌هایی که دو «مقطع» متفاوت را کنکاش می‌کنند، با خطر لغزش جانبداری از یک مقطع، یا رد یکی از این مقاطع و دوران‌ها یا به نوعی کم بهادادن به آن روبه‌رویند. نیمه ناتمام از این زاویه ضربه می‌خورد که به عمد یا سهو کفه ترازو را به سود مقطع دوم سنگین کرده است... شخصیت پدر در این رمان گاه حرف‌هایی بر زبان می‌آورد که باورپذیر نیست. البته همه کاسب‌ها لزوما نباید یک‌جور حرف بزنند یا یک طرز فکر ویژه کاسبکارانه داشته باشند، بدیهی است ما در میان کسبه و اهل بازار هم افرادی را سراغ داریم که چه‌بسا مسائل پیرامون خود را خیلی بهتر از یک به اصطلاح روشنفکر تحلیل می‌کنند اما وقتی کاسبی شخصیت داستانی می‌شود نویسنده باید کدها و نشانه‌هایی به‌عنوان پیش‌زمینه در رمان بیاورد تا حرف‌هایی که از زبان قهرمان داستانش قلمی می‌کند قابل توجیه باشد. نکته دیگر اینکه بعضی از ترکیب‌های استفاده‌شده در رمان کمتر منطق داستانی دارد و بیشتر گزارشی و مقاله‌گونه است یعنی نویسنده به جای «نشان دادن» توصیف کرده است.
«مرجان مغبون زند‌گی شده بود... . در بدترین شرایط و بی‌رحمانه‌ترین شکل.»
جملاتی هم هست که نیاز به ویرایش دارد: «آقاجون سال‌ها بود که از بی‌گدارزد‌گی‌اش شکایت داشت» که لابد منظور «بی‌گدار به آب‌زدگی» است. یا «کور شه کاسبی که جنس خودشو نشناسه» که معمولا می‌گویند «مشتری خودش را نشناسد». نسرین قربانی را باور کنیم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بهنام ناصح:‌ داستان‌ها بهانه‌اند
پروانه‌ای روی شانه 
ساره گودرزی‌ /‌ روزنامه جام‌جم: ورودش به دنیای نویسندگی را پرقدرت و با اثری ارزشمند آغاز كرد، «ایراندخت» در زمانی كه شمارگان كتاب‌های رمان و داستان با فراز و فرودهای بسیار همراه بود، توانست به چاپ پنجم برسد و به عنوان اثر شایسته تقدیر پانزدهمین دوره جایزه كتاب فصل انتخاب شود. بهنام ناصح، متولد سال 1352 شهر رشت اواخر بهمن گذشته دومین كتاب خود را با عنوان «پروانه‌ای روی شانه» به همت نشر آموت روانه ویترین كتابفروشی‌ها كرد؛ اثری با مضمون اجتماعی و رویكردی به دنیای جوانان كم‌شنوا كه دغدغه‌ها و زندگی این قشر را با زبانی داستانی روایت كرده است. ناصح فعالیت‌های خود را در سه حوزه نویسندگی، روزنامه‌نگاری و ویراستاری همچنان به موازات هم ادامه می‌دهد.
اگر بخواهند بهنام ناصح را در مراسمی معرفی كنند، ترجیح می‌دهید شما را داستان‌نویس بدانند یا روزنامه‌نگار؟
در طول فعالیت‌هایم، در حوزه روزنامه‌نگاری جدی‌تر بوده‌ام، اما به طور كل نویسندگی را ترجیح می‌دهم و اگر روزی مجبور باشم بین نویسندگی و روزنامه‌نگاری یكی را انتخاب كنم، انتخاب نخست من قطعا نویسندگی است.
اما شما را بیشتر در عرصه روزنامه‌نگاری می‌شناسند.
بله، شاید بیشتر به این دلیل كه در كشور ما روزنامه‌نگاری یك شغل ثابت و تعریف شده است، اما به نویسندگی به عنوان شغل ثابت نگاه نمی‌شود.
كمی درباره انگیزه‌هایتان خود برای نگارش دومین رمان خود «پروانه‌ای روی شانه» بگویید.
هر اتفاقی كه دراطراف یك نویسنده رخ می‌دهد، معمولا‌ انگیزه‌ای برای نوشتن رمان است، اما گاهی این وقایع آن‌گونه كه در رمان می‌آید، دقیقا همان چیزی نیست كه در اطراف او رخ می‌دهد. معمولا این اتفاق‌ها از فیلتر نگاه نویسنده می‌گذرد و شكل داستانی به خود می‌گیرد و گاه بهانه‌ای می‌شود برای بیان افكار، اندیشه‌ها و داستان‌هایی كه در ذهن نویسنده وجود دارد؛ مثلا یك داستان به ظاهر جنگی می‌تواند نگاهی اجتماعی داشته باشد یا یك داستان سیاسی با رویكردی عاشقانه روایت شود، برخی مواقع نیز یك داستان عاشقانه دستمایه یك دید فلسفی، اجتماعی یا سیاسی می‌شود.
ایراندخت 
و شما در رمان دومتان از این بهانه‌ها استفاده كرده‌اید؟
بله، ‌در این رمان نیز این اتفاق رخ داده است. در ظاهر برش‌هایی از زندگی افراد كم‌شنوا و خانواده‌هایشان است، اما در حقیقت داستان زندگی آنها بهانه‌ای بیش نیست و این مسائل می‌تواند به زندگی مردم اجتماع تعمیم داده شود. دغدغه‌هایی كه افراد كم‌شنوا دارند، همان دغدغه‌هایی است كه افراد عادی معمولا در زندگی خود دارند، اما در این داستان به بهانه افراد ناشنوا بیان شده‌اند.
چطور به ذهنتان رسید كه ردپای این افراد را در داستانتان منعكس كنید؟
در یك برهه زمانی با افراد كم‌شنوا و خانواده‌ای آنان به دلیل ارتباط با «موسسه حمایت از افراد با افت شنوایی» و انتشار یك نشریه داخلی همكاری داشتم. این انجمن برای اعضای كم‌شنوا ، پنجشنبه هرهفته كلاس‌هایی آموزشی با موضوعات خوشنویسی، نقاشی، موسیقی و... برگزار می‌كرد و حضور من در كنار آنها موجب شد بیشتر با مشكلات و دغدغه‌های این افراد و خانواده‌هایشان آشنا شوم؛ این‌كه چقدر بانشاط هستند و در فعالیت‌های اجتماعی حضور دارند، زیرا تا پیش از این فكر می‌كردم این افراد، گروهی منفعل در جامعه‌اند.
به كلاس‌ها اشاره كردید، اگر اشتباه نكنم در بخشی از كتاب به كلاس موسیقی هم اشاره كرده‌اید و نكته ظریف آن حضور كم‌شنوایان در این كلاس‌هاست.
دقیقا، نكته جالب اینجاست كه آنها به واسطه شكل‌گیری این انجمن و خانواده‌هایشان حضور پررنگی در فعالیت‌های مختلف دارند، البته موسسه زمانی كه از تصمیم من برای نگارش رمان با خبر شد، تمایل داشت این كتاب، رمانی آموزشی باشد كه از ابتدای تولد فرزند كم‌شنوا در یك خانواده آغاز شود و نكاتی آموزشی در مواجهه با این افراد با خانواده‌ها بیاموزد، ولی من این موضوع را قبول نكردم و تلاش كردم در قالب این رمان مردم به‌گونه‌ای با زندگی افراد كم‌شنوا آشنا شوند و جامعه شناخت درست و بهتری از این گروه داشته باشد، گرچه در بعضی بخش‌ها نیز به جنبه‌های آموزشی اشاره شده است.
آیا پیش از این نمونه این كار در قالب كتاب رمان برای كم‌شنوایان و ناشنوایان انجام شده است؟
تا آنجا كه می‌دانم خیر، تاكنون در حوزه ناشنوایان كاری نشده است، اگر چه در برخی رمان‌ها به موضوع نابینایان اشاره شده است، از سوی دیگر توجه جامعه به افراد ناشنوا و نابینا بیشتر از قشر كم‌بینا و كم‌شنواست و معمولا به این حوزه توجهی نمی‌شود. زمانی كه رمانم به پایان رسید، متن را به یكی از افراد خانواده كم‌شنوا دادم تا اگر درباره كم‌شنواها توضیح اشتباهی داده‌ام، تصحیح كند.
نویسندگان اغلب به دلیل نگاه خاص خود به حوادث و رخدادهای پیرامونشان، سعی می‌كنند دغدغه یا بازتاب آن را در آثار خود بیاورند، احساس می‌شود شما نیز نگاه خود را در این كتاب ارائه كردید.
بیان مشكلات ناشنوایان مد نظر من بود، اما دغدغه اصلی من خلق رمان بود، چون وقتی رمانی می‌نویسید باید بازتاب شخصیت و نگاه خود به جهان باشد و به‌طور كلی باید خصوصیات هر نویسنده را علاوه بر جنبه‌های تكنیكی در بر داشته باشد. از سوی دیگر می‌خواستم در این كتاب به خانواده‌هایی كه مدتی در كنارشان كار می‌كردم، ادای دینی داشته باشم. به طور كلی جنبه‌های مشترك انسانی بیشتر مد نظر من بود؛ مثلا بر دغدغه‌های یك جوان ناشنوا كه عاشق می‌شود بیشتر تاكید شده تا كم‌شنوایی او، زیرا گاه به اشتباه تصور می‌شود كه كم‌شنوایی مانعی بر سر‌راه عواطف مشترك انسانی است.
افرادی كه در حوزه داستان فعالیت می‌كنند، معمولا در جریان انتشار كتاب‌های جدید بازار قرار دارند و گاهی آنها را با كتاب خود مقایسه می‌كنند، شما چطور؟
من ذاتا اهل رقابت نیستم و اگر رقابتی باشد با خودم است؛ به عنوان مثال ترجیح می‌دهم در اثر جدیدم نسبت به كار قبلی‌ام پیش افتاده باشم. از میان آثار نویسندگان نیز بیشتر سراغ كتاب‌هایی می‌روم كه یا مشهور هستند یا خوش ‌درخشیده‌اند.
و در نثر داستان‌نویسی خود از آثار كدام نویسنده‌ الگوبرداری می‌كنید؟
تاكنون تلاش كرده‌ام از نثر نویسنده‌ای الگوبرداری نكنم، من كتاب‌‌ها را به قصد لذت مطالعه می‌كنم و در این میان یك‌سری نكات ناخودآگاه در ذهنم ته‌نشین می‌شود. اما مطالعه‌ رمان‌های روانشناختی برایم لذتبخش‌تر است كه اغلب آثار كوندرا از این ویژگی برخوردار است. بین نویسندگان خارجی هم همیشه از خواندن آثار میلان كوندرا، گراهام گرین و گابریل گارسیا ماركز لذت می‌برم؛ گرچه ماركز جنس رمان‌هایش با آن‌دو متفاوت است و بیشتر قصه‌گویی‌اش مرا جذب می‌كند.
معتقدم پیش از هر نكته‌ای مهم این است كه نویسندگان و بخصوص جوان‌ها باید رمان‌های مطرح زیادی را مطالعه كنند تا سطح سلیقه‌شان ارتقا یابد و علاوه بر این، كسب تجربه در زندگی، دقیق شدن به آدم‌ها و درون ‌آنها می‌تواند مفید باشد. من خودم دوره آموزشی نرفتم ولی كتاب‌های آموزشی، كمك زیادی به پیشرفت كارم كردند؛ كتاب‌های خارجی و ایرانی كه برایم راهگشا بودند. با مطالعه نخستین كتاب تئوری ادبی در نوجوانی متوجه شدم نویسندگی پیچ و خم‌های زیادی دارد، پیش از آن فكر می‌كردم اگر نویسندگی در ذات كسی باشد می‌تواند بنویسد اگرهم نه، كه هرگز نخواهد توانست نویسنده شود اما بعد از آن متوجه شدم این‌كه چه تكنیكی داشته باشی و چگونه از آن در داستان استفاده كنی نیز نكته مهمی است. البته كتاب‌های آموزشی فارسی اغلب تكراری است و موضوعات بدیهی را بیان می‌كند این‌كه طرح، پیرنگ و اوج و شخصیت‌پردازی چیست، و كتاب «درس‌هایی درباره نویسندگی» نوشته لئونارد بیشاپ و ترجمه محسن سلیمانی به من برای تغییر نگاهم به حوزه داستان‌نویسی موثر بود.
با مطالعه كتاب‌های آموزشی می‌توانیم تكنیك‌‌ها را بشناسیم و با برداشتن این گام و مطالعه یك كتاب متوجه می‌شوید كه چرا یك كتاب خوب است. فرق یك مخاطب عادی با منتقد در این است كه مخاطب عادی سلیقه خوبی دارد و فقط می‌داند كه یك قطعه موسیقی زیباست، یك شعر قشنگ است یا داستانی به دل می‌نشیند، اما چرایی این موضوع را نمی‌داند، اما منتقدان این موضوع را متوجه می‌شوند چون اصول و تكنیك‌ها را می‌شناسند و زمانی كه یك شاهكار ادبی می‌خوانند متوجه ظرایف آن می‌شوند، نویسندگان جوان نیز از این قاعده مستثنی نیستند و با این كار ناخودآگاه سلیقه‌شان بهتر می‌شود و در این میان ضروری‌ است كه تكنیك‌ها درونی شود و سلیقه نویسنده ارتقا پیدا كند، بعد به مرور زمان كار ضعیف، افراد را ارضا نمی‌كند و ترجیح می‌دهند كارهای ارزشمند و خوب را مطالعه كنند و در ادامه نیز خود به خلق آثار خوب و ارزشمند ترغیب و تشویق می‌شوند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
کتاب‌نامه آموت - 1392 - برای دانلود
کتاب‌نامه آموت 92
دانلود اینجا و اینجا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
انتشار صدمین کتاب نشر آموت
66-11.JPG 
یوسف علیخانی از انتشار صدمین کتاب نشر آموت خبر داد.
به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،‌ کتاب «مجموعه کامل داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر» با ترجمه‌ی آذر عالی‌پور در 696 صفحه (گالینگور) و قیمت 30 هزار تومان روانه‌ی بازار کتاب شده است.
مدیر نشر آموت با اعلام این خبر گفت، این نشر در پنجمین سال فعالیت خود، توانست خوان اول انتشار کتاب را رد کند.
او افزود: رسیدن به عدد 100 در صنعت نشر، یعنی رد کردن گردنه‌ی نفس‌گیر و خوان اول. همیشه فکر می‌کردم با چه کتابی، این گردنه را پشت سر خواهم گذاشت و حالا خوشحالیم با کتاب ارزشمند «مجموعه کامل داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر» با ترجمه‌ی خانم آذر عالی‌پور، مترجم صاحب‌نام، به این لحظه رسیده‌ایم.
علیخانی گفت، تاکنون در نشر آموت 35 عنوان رمان ایرانی، 20 عنوان رمان و داستان کوتاه خارجی، 17 عنوان مجموعه داستان کوتاه ایرانی، 8 عنوان ایران‌شناسی، 6 عنوان مجموعه شعر و 14 عنوان کتاب در حوزه‌ی عمومی منتشر شده است.
این نویسنده که خودش تا کنون برنده‌ی جایزه‌ی جلال ‌آل احمد و جایزه‌ی شهید غنی‌پور و نامزد جایزه‌ی هوشنگ گلشیری شده است،‌ عنوان کرد: بیش از 45 درصد رمان‌های ایرانی و ترجمه‌ی نشر در فهرست نامزدهای جوایز مختلف قرار گرفته و در این میان 16 درصد کتاب‌ها، برنده‌ی جوایز ارزشمند شده‌اند.
او اضافه کرد: نشر آموت امسال برای چهارمین‌بار در نمایشگاه بین‌المللی تهران حضور پیدا می‌کند و جدا از سال گذشته، توانستیم با حضور در 11 نمایشگاه کتاب استانی، با علاقه‌مندان به کتاب (بویژه رمان) روبه‌رو شویم. همچنین نشر طی این پنج سال تجربه‌ی برگزاری 17 نشست نقد کتاب داشته است. سایت انتشارات هم با بیش از 1400 مطلب درباره‌ی کتاب‌های این انتشارات، یکی از فعال‌ترین سایت‌های انتشارات کشور به شمار می‌رود.
او افزود: تمرکز اکنون ‌انتشارات، انتشار رمان ایرانی و پس از آن اولویت با رمان خارجی است. همچنین حمایت از نویسندگان جوان و توجه به ذات جوهری رمان (اصل لذت و سرگرمی: قصه و ادبیت متن) اصلی‌ترین نقطه‌ی توجه این انتشارات به شمار می‌رود.
یوسف علیخانی همچنین گفت: صنعت نشر در سال 1391 گردنه‌ی خطرناکی را پشت سر گذراند که به گفته‌ی کارشناسان امر، این گردنه، خطرناک‌ترین در نوع خود طی دو دهه‌ی گذشته بوده است. خوشحالیم سختی‌ها را با قناعت، حلاجی کردیم.
نویسنده‌ی مجموعه ‌داستان‌های «عروس‌ بید» ، «اژدهاکشان» و «قدم بخیر مادربزرگ من بود» عنوان کرد: اکنون صدمین کتاب ِ چاپ اولی انتشارات منتشر شده که از نگاه اداره‌ی کتاب (با توجه به تجدید چاپ نیمی از کتاب‌ها)، تعداد کتاب‌های‌مان از مرز 150 عنوان گذشته است. در چنین شرایطی تنها آرزوی‌مان این است که روزی به همت نویسندگان، مترجمان و شاعران نشر آموت، جنگلی از نهال‌های تازه بکاریم تا سایه‌ی درخت‌ها، همیشه مأمنی برای‌مان باشد و بتوانیم زیر سایه‌ی آن‌ها، برای مردم بنویسم؛ مردمی که دلیل حضورمان هستند.
او همچنین گفت: غرفه‌ی نشر امسال هم مانند سال‌های گذشته، شاهد جشن امضای نویسندگان و مترجمان و شاعران این انتشارات است تا از نزدیک با خبرنگاران و علاقه‌مندان به آثار خود گفت‌وگو داشتند باشند. بولتن نشر (شامل معرفی صد کتاب نشر) نیز در نمایشگاه کتاب در میان مردم توزیع می‌شود.
برنامه‌ی جشن امضای این انتشارات و دیدار با نویسندگان، مترجمان و شاعران در دو نوبت صبح (10 تا 14) و عصر (14 تا 18) به شرح زیر است:
چهارشنبه (2/11): علیرضا بهرامی (صبح) - محمداسماعیل حاجی‌علیان (عصر)
پنج‌شنبه (2/12): هادی خورشاهیان - لیلا عباسعلی‌زاده
جمعه (2/13): وحید روزبهانی‌ - شهلا آبنوس
شنبه (2/14): نسرین قربانی‌ - آذر عالی‌پور
یکشنبه (2/15): ناهیده هاشمی‌ - شقایق قندهاری
دوشنبه (2/16): فاطمه موسوی - مهسا ملک‌مرزبان
سه‌شنبه (2/17): زهرا تیرانی - علی قانع
چهارشنبه (2/18): علی عبداللهی - مرجان محمدی
پنج‌شنبه (2/19): ساره دستاران - کیهان بهمنی
جمعه (2/20): سولماز صادقزاده - محمدرضا آریانفر
شنبه (2/21): منیرالسادات موسوی - بهنام ناصح
بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 11 اردیبهشت‌ماه در مصلای تهران برگزار می‌شود و غرفه‌ی نشر آموت در سالن ناشران عمومی، ردیف 32، غرفه‌ی 46 واقع است.

* جشن امضا آموت ... خبرگزاری کتاب

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
در آستانه آخرین نمایشگاه دولت دهم
روزنامه جهان صنعت (ثمین مهاجرانی): نمایشگاه کتاب تهران، با وجود تمام انتقادهایی که به آن وارد است مهم‌ترین اتفاق در حوزه ادبیات و نشر ایران است. برای همین هر سال بعضی از ناشرها در انتقاد به وضعیت برگزاری آن در این نمایشگاه شرکت نمی‌کنند، بعضی از ناشرها از شرکت در آن محروم می‌شوند و خیلی از آنها با وجود همه انتقادهایی که دارند از فرصت برگزاری آن استقبال می‌کنند.
 بیست و ششمین دوره نمایشگاه کتاب که از فردا شروع می‌شود، آخرین دوره‌ای است که وزارت ارشاد فعلی آن را برگزار می‌کند. به همین بهانه با نویسنده‌ها و ناشرهایی حرف زدیم تا نظر آنها را درباره کیفیت برگزاری نمایشگاه بپرسیم خیلی از آنها ناامیدانه گفتند حرفی برای گفتن ندارند چرا که اوضاع را اصلا خوب نمی‌دانند و بعضی از آنها شبیه یوسف علیخانی (نشر آموت) گذر ناشران از گردنه سخت سال گذشته را آزمونی بزرگ می‌داند که با استقامت و پایداری ناشرها سپری شد.
به فعالیت بخش‌خصوصی بی‌علاقه هستند
شهلا لاهیجی یکی از مهم‌ترین ناشرهای ایران است. او که اولین ناشر زن ایرانی به حساب می‌آید و صاحب انتشارات روشنگران و مطالعات زنان است ... شهلا لاهیجی با اشاره به اینکه آینده نشر بسیار مبهم است، توضیح می‌دهد: «من نمی‌دانم در آینده چه بر سر ناشران و صنعت نشر می‌آید. یعنی کاش می‌دانستیم اوضاع وحشتناک است و درست نمی‌شود، آن وقت تصمیم قاطعی می‌گرفتیم که جمع کنیم و برویم اما ما کارمندهایی داریم که چشم امیدشان به ماست. ما به عنوان کسانی که کار فرهنگی می‌کنیم باید با بقیه فرق داشته باشیم. به هر حال در این اوضاع مبهم، اگر مردم کتاب نخوانند به آنها حق می‌دهم اما از این مساله غصه می‌خورم.»
اعتراض بی‌فایده است
زرتشت اخوان ثالث، فرزند مهدی اخوان ثالث و مدیر انتشارات زمستان است. او در پاسخ به سوال «جهان‌صنعت»، ناامیدانه از وضعیت نشر حرف می‌زند و می‌گوید: «نشر زمستان در نمایشگاه شرکت می‌کند اما ما کتاب تازه‌ای منتشر نکرده‌ایم.  به هزار و یک دلیل از جمله مشکلات نشر (که بارها درباره آن حرف زده‌ایم)، عدم صدور مجوز برای کتاب‌ها، گرانی کاغذ و... . اما فعلا هستیم و با همان سابقه سال گذشته ادامه می‌دهیم تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد.» ...
امیدواری به مخاطب
یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت امسال در ردیف 32 غرفه 46 نمایشگاه کتاب با 107 عنوان کتاب حضور دارد.
او با وجود اینکه مشکلات حوزه نشر را تایید می‌کند به حضور و حمایت مخاطب امیدوار است و آن را تنها راه بقای ناشران می‌داند. علیخانی به «جهان‌صنعت» می‌گوید: «نمایشگاه ربطی به این دولت یا وزارتخانه ندارد. من همیشه گفته‌ام که‌ ای کاش دولت‌ها، فقط این میز را بچینند و باقی آن را به مردم و ناشران واگذار کنند.
 مردم به این کاری ندارند که وزیر کیست. کتاب مخاطب ویژه کتابخوان خودش را دارد. کسانی که کتاب نمی‌خوانند را نمی‌توان کتابخوان کرد. برای همین مخاطب کتاب همیشه ثابت است و به همین خاطر، خیال من راحت است.
من می‌دانم مخاطب ثابتی دارم که به هر حال سراغ غرفه من می‌آید.» وی درباره مشکلات نشر در یک سال اخیر توضیح می‌دهد: «آرزوی من این بود که همه صنف‌ها شبیه صنف نشر، منصف بودند و به مردم فکر می‌کردم. شما ببینید که در یک‌سال اخیر، همه اجناس سه برابر شدند اما کتابی که سال گذشته 10 هزار تومان بود، امسال 15 هزار تومان شده است؛ یعنی نیم برابر. این به خاطر در ارتباط بودن صنف ناشران با همدیگر است و اینکه خودمان با هم تصمیم گرفتیم هوای مردم را داشته باشم. با شوکی که سال گذشته به بازار کاغذ و صنعت نشر وارد شد، دقیقا به خاطر همین ویژگی سر پا ماندیم.به نظرم ناشران از گردنه‌ای سخت و آزمونی بزرگ گذشته‌اند که اگرچه ضررهایی به آنها وارد کرد اما از بعضی جهات هم خوب شد.
 شبیه اینکه ناشران وابسته از بین رفتند و ناشرانی که به مخاطب متکی بودند، باقی ماندند. همچنان که نظارت ناشران روی کتاب‌هایی که چاپ می‌کنند بیشتر شد و دیگر هر نوع کتابی چاپ نمی‌شود و کتابی که مخاطب دوست داشته باشد و از کیفیت برخوردار باشد، به چاپ می‌رسد.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بنر نشر آموت - نمایشگاه کتاب تهران
بنر امسال نشر آموت
برای
بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران
از 11 تا 21 اردیبهشت 1392


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«مجموعه‌ی کامل داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر» منتشر شد
55-236.jpg
مجموعه‌ داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر/ مترجم: آذر عالی‌پور
نشر آموت/ 696 صفحه / گالینگور/ 30 هزار تومان
«مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر» با ترجمه‌ی آذر عالی‌پور منتشر شده و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.
این مترجم درباره‌ی این کتاب به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: داستان‌های این مجموعه در حقیقت طنز بی‌رحمانه و تلخی دارد که بیش‌تر به فرهنگ سکولار و تجاری دهه‌ی 50 و 60 آمریکا می‌پردازد.
او همچنین درباره‌ی فلانری اوکانر عنوان کرد: اوکانر نویسنده‌ی آمریکایی دهه‌ی 50 و 60 است که رمان‌های «شهود» و «از خشونت دست بشویید» را به همراه 31 داستان کوتاه نوشته است.
او ادامه داد: من رمان «شهود» و مجموعه‌ی داستانی از این نویسنده به نام «شمعدانی» را ترجمه کرده‌ام. این مجموعه‌ی داستان نیز شامل 25 داستان اوست که در حدود 700 صفحه منتشر می‌شود.
عالی‌پور همچنین عنوان کرد: اوکانر بینش عمیقی درباره‌ی خشونت و فضای غیرانسانی دارد و در آثارش وسوسه و فراموشی دنیای مدرن را آورده است.
این مترجم گفت: خود این نویسنده هم در دوره‌ی بسیار خاصی زندگی می‌کرده، زمانی که مناسبات بین سیاه‌ها و سفید‌ها در حال تغییر بوده است. در آثار او شخصیت‌ها کلنجارهایی با مذهب دارند و تلاش می‌کنند به یک آرامش مذهبی برسند.
در توضیح بیش‌تر درباره‌ی اوکانر عنوان شده است: در 1925 در ساوانای جورجیا به دنیا آمد و در 39 سالگی به مرض لوپوس درگذشت. در این عمر کوتاه توانست دو رمان و حدود 31 داستان کوتاه بنویسد. در 1972 یعنی هشت سال پس از مرگش، «مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه»ش جایزه‌ی کتاب ملی را دریافت کرد؛ جایزه‌ای که معمولاً به نویسنده‌ای در قید حیات اعطا می‌شود، اما داورها اثر اوکانر را چنان ارزشمند دانستند که به طور استثنایی این جایزه را به خاطر موفقیت‌های ادبی او در طول حیاتش به این مجموعه اعطا کردند.
اوکانر از آثار نویسندگان جنوبی، کارهای فاکنر و کالدول و نیز ادورا ولتی، کارولین گوردون و کاترین اَن پورتر را به خوبی خوانده بود و بیش‌ترین تأثیر را فاکنر و پورتر بر او گذاشته بودند.
او نویسنده‌ای دقیق و منضبط بود و در طول حیات ادبی کوتاهش خود را مجبور می‌کرد از صبح تا ظهر بدون وقفه بنویسد، شاید به این دلیل که از پیشرفت بیماری خود و مجال اندکی که برایش مانده بود، باخبر بود.
زندگی اوکانر نیز به مانند آثارش عجیب بود. ذهنیت و طرز فکر و عادات او در نامه‌ها و مقالاتی که پس از مرگش جمع‌آوری شده‌اند، نمایانگر ویژگی‌های اوست. صدها رساله‌ی دکتری و تجزیه و تحلیل‌های منتقدانه و نیز کتاب‌های فراوانی در تحلیل سطر به سطر نوشته‌های او و تعمق در موضوعاتی نظیر شفقت، توبه، شیطان، عشق، تعالی و نیروی ویرانگر نوشته شده است.
از آذر عالی‌پور تاکنون کتاب‌های «شهود»، «شلیک به قاضی پرایس»، «آتش در کوهستان»، «اشتیاق»، «رُز گریه کرد» و «جنون دونفره» منتشر شده است.
«مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر» با ترجمه‌ی این مترجم در 696 صفحه (گالینگور) و به قیمت 30هزار تومان توسط نشر آموت منتشر شده است و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.
آذر عالی‌پور روز شنبه، 14 اردیبهشت‌ماه، در غرفه‌ی نشر آموت در نمایشگاه کتاب تهران در مصلا خواهد بود تا به سؤال‌های خبرنگاران و علاقه‌مندان کتاب پاسخ‌گو باشد.
بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 11 اردیبهشت‌ماه در مصلای تهران برگزار می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تصوير كودكانه از مرگ
باغ سیمانی 
مريم گودرزي (تهران امروز) (PDF): نويسنده مشهور انگليسي، ايان مك ايوان (آنگونه كه وحيد روزبهاني تلفظ كرده) با نام‌هاي گوناگوني براي ما فارسي زبانان معرفي شده: ايان مك يوئن، ايان مك يوون، ايان مك ايوان. فهميدن اينكه كدام يك از اين تلفظ‌ها صحيح‌تر است كار چندان دشواري نيست و البته از درجه دوم اعتبار برخوردار است. چيزي كه در درجه اول مهم است اين است كه اين نويسنده با هر اسمي كه داشته باشد توانسته در مدت كوتاهي جايگاه خوبي در ميان كتاب‌خوانان ايراني پيدا كند.
بعضي نويسنده‌ها ساده‌ترين و پيش پا افتاده‌ترين اتفاقات روزمره را طوري روايت مي‌كنند كه انگار چيزي عجيب و خارق‌العاده مي‌گويند و گروهي ديگر عجيب‌ترين وقايع را كه بيشتر به افسانه‌ها مي‌مانند با چنان روايت و فضا‌سازي ارائه مي‌دهند كه به امري عادي و باورپذير تبديل مي‌شوند. مك ايوان از دسته دوم است. او با زبان ساده و سر راستش افسانه تعريف مي‌كند اما نه براي اينكه مخاطب را همچون كودكي به خواب بفرستد بلكه براي اينكه بتواند هولناك‌ترين گوشه‌هاي تاريك ذهن انسان را به تصوير بكشد. شايد اگر كسي بگويد چند بچه در يك خانه بزرگ جسد مادرشان را به زيرزمين بردند و در انبوهي از سيمان دفن كردند و سپس مدت‌ها به زندگي شان ادامه دادند كسي باور نكند اما مك ايوان همين قصه را در كتاب «باغ سيماني» طوري تعريف مي‌كند كه هر كسي باور مي‌كند. داستان اين رمان علاوه بر مايه‌هاي عميق فكري به شدت جذاب و خواندني است؛ قضيه از اين قرار است كه چهار بچه از سنين نوجواني تا خردسالي پدر و سپس مادرشان را از دست مي‌دهند و براي اينكه به نوانخانه فرستاده نشوند مرگ مادرشان را مخفي مي‌كنند و سپس جنازه او را در زيرزمين خانه در صندوقي پر از سيمان مي‌اندازند اما به‌تدريج سيمان باد مي‌كند و ترك مي‌خورد.
در اين رمان هم مك ايوان همچون رمان آمستردام با مرگ شوخي مي‌كند و با اين شوخي‌ها ماجراهاي كتابش را به چنان جاهاي هولناكي مي‌كشاند كه نفس خواننده را بند مي‌آورد. مك ايوان در رمان‌هايش ثابت مي‌كند كه يك نويسنده ماهر مي‌تواند با چينش درست ماجراها و با فضاسازي و شخصيت پردازي صحيح هر مضموني را هر چقدر هم كه تلخ باشد در قالب هر قصه‌اي هرچقدر هم كه عجيب باشد به خواننده‌اش بقبولاند.
شخصيت‌هاي «باغ سيماني» اگر چه كودكان و نوجوانان هستند اما اين كتاب به هيچ عنوان كتابي براي كودكان و نوجوانان نيست حتي فقط درباره آنها هم نيست. حس آزادي عجيبي هرچند توام با عذاب وجدان، كه بچه‌هاي قصه مك ايوان پس از مرگ مادر مهربانشان احساس مي‌كند به بخش‌هايي از روح اين بچه‌هاي اشاره مي‌كند كه كمتر دوست داريم ببينيم. در رمان آمستردام ما با مواجهه انسان‌هاي بالغ با مرگ روبه‌رو بوديم و در اينجا با مواجهه كودكان با مرگ. در باغ سيماني ديده مي‌شود كه مرگ براي كودكان چيزي انتزاعي است. كودكان مرگ را چنان ساده مي‌پذيرند كه زندگي را. در باغ سيماني دختر بزرگ خانواده كه حدود 17 ساله است اول از همه به مرگ مادرش واقف مي‌شود و با جديت اين خبر را به برادرش كه دو سال از او كوچك‌تر است مي‌دهد ولي او هم در اولين عكس‌العمل مي‌گويد من هم به اندازه تو در اداره اين خانه سهم دارم. در نهايت هر چهار بچه به راحتي فقدان مادرشان را مي‌پذيرند و جز در لحظات گذرا به آن فكر نمي‌كنند. در واقع آنها مرگ را همچون حقيقتي محتوم مي‌پذيرند و با آن چون و چرا نمي‌كنند.
راوي رمان فرزند دوم خانواده، جك است ولي از آنجا كه شخصيت‌ها از قدرت و حضور يكساني برخوردارند، خواننده از نيمه‌هاي داستان راوي اول شخص را فراموش مي‌كند و حس مي‌كند كه به صدايي سوم شخص گوش مي‌سپرد. اين رمان نيز همچون «آمستردام» با مرگ شروع مي‌شود. پدر خانواده در ابتداي داستان مي‌ميرد اما جك بيش از آنكه ناراحت باشد عذاب وجدان دارد زيرا احساس مي‌كند مرگ پدر تقصير او بوده. بخش ابتدايي داستان به شخصيت پدر اختصاص يافته. او كه مردي بوده جدي و تقريبا بداخلاق تنها راه ارتباطي‌اش با بچه‌هايش مسخره كردن آنها بوده. «پدرم مردي نحيف، زودرنج و پر از عقده‌هاي رواني با دست و چهره‌اي زرد و رنگ پريده بود.»
بعد از مرگ او نوعي خرسندي از نبود او در خانه موج مي‌زند هرچند كسي در اين رابطه حرف نمي‌زند؛ براي نمونه زماني كه قرار است براي اولين بار بعد از نبود پدر براي جك جشن تولد گرفته شود پدرش را چنين به ياد مي‌آورد: «هميشه توي جشنا به يكي گير مي‌داد و سرش داد مي‌زد و يه دعوايي راه مي‌انداخت. توي جشن تولد هشت سالگي سو، واسه اينكه سر به سرش بذاره مي‌خواست سو رو بفرسته بره بخوابه كه مادر پا در ميوني كرد و نذاشت. همون شد آخرين جشن تولد خونه ما.» و سپس در چند سطر پايين‌تر مي‌گويد: «تو اين فكر بودم كه حالا كه داريم اين جشن تولدو بي‌حضور پدر بر گزار مي‌كنيم مادرم واقعا خوشحاله؟» بنابراين براي جك مرگ پدرش به معني محروميت هميشگي او از زندگي و محو شدنش از صحنه روزگار براي ابد نيست بلكه به معني داشتن جشن تولدي بي‌دردسر است.
رابطه بين بچه‌ها هم يكي از كليدي‌ترين بن مايه‌هاي داستان است. چهار بچه اين خانواده ظاهرا مثل مرغ و خروس در جنگ و جدال هستند اما در‌ واقع علاقه‌هايي كه گاه به افراط مي‌كشد نسبت به هم دارند. آنها مثل همه خواهر و برادرها لحظه‌اي با يكديگر دعوا مي‌كنند و لحظه‌اي به هم محبت مي‌كنند اما در برابر تجاوز يك عنصر خارج از خانواده با هم متحد مي‌شوند و از يكديگر حمايت مي‌كنند. اين اتحاد در طول رمان به‌تدريج زياد و زيادتر مي‌شود و در پايان رمان به اوج خودش مي‌رسد. مك ايوان در به تصوير كشيدن اين رابطه و حساسيت‌هاي آن تبحر زيادي نشان داده است و مخصوصا كششي را كه خواهر‌ها و برادرها در سنين كم نسبت به يكديگر دارند و همچنين نفرتي كه در نتيجه اين كشش ايجاد مي‌شود، را با ظرافت نشان داده است. گاهي به اين كشش و نفرت، توصيف خشونت‌ها و خودخواهي‌هاي كودكانه هم اضافه مي‌شود كه به صورت زيرپوستي در رفتارهاي كودكان هميشه حضور دارد.
ترجمه اين كتاب كه اولين تجربه وحيد روزبهاني است روان و خوانا است. لحن عاميانه و شكسته‌اي كه براي رمان انتخاب كرده اگر چه در صفحات اول كمي سرعت خواندن را كم مي‌كند اما به‌تدريج كه خواننده به آن عادت مي‌كند روان مي‌شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
چاپ دوم «قصه‌های یک دقیقه‌ای» رسید
 
کتاب - کلهر در مقدمه کتابش نوشته: «این قصه‌ها حاصل سفر به ژاپن است. حاصل حرف ناشری ژاپنی که در دو هفته‌ای که آنجا بودم قصه‌هایم را خواند و گفت: این‌ها خیلی طولانی‌اند، قصه‌های کوتاه‌تر می‌خواهم.»
به گزارش خبرآنلاین، کتاب «قصه‌های یک دقیقه‌ای» مجموعه‌ای از داستان‌های بسیار کوتاه فریبا کلهر در کمتر از دو ماه از سوی نشر آموت به چاپ دوم رسید.
فریبا کلهر که این روزها رمان «عاشقانه» او از سوی همین ناشر در بازار عرضه شده، در مقدمه کتاب نوشته است: قصه‌های یک دقیقه‌ای من حاصل سفر به ژاپن است. حاصل حرف ناشری ژاپنی که در دو هفته‌ای که آنجا بودم قصه‌هایم را خواند و گفت: این‌ها خیلی طولانی‌اند، قصه‌های کوتاه‌تر می‌خواهم...نوشتن قصه‌های یک دقیقه‌ای را از حدود سال 78 شروع کردم و هدفم این بود که علاوه بر کوتاه‌نویسی، مخاطبم عام باشد و تمام افراد خانواده از خواندن آن لذت ببرند. قصه‌های یک دقیقه‌ای من در دوره‌ای نوشته و چاپ شد که اثری از قصه‌های یک دقیقه‌ای، مدیر یک دقیقه‌ای، مادر یک دقیقه‌ای و حتی پنج دقیقه‌ای و سه دقیقه‌ای نبود.» این کتاب دربرگیرنده 94 داستان کوتاه است که به جز مقدمه دو بخش قبل از شروع و قبل از پایان نیز برای مخاطبان در کتاب گنجانده شده است. چاپ دوم این کتاب با قیمت 9هزار تومان منتشر شده است.
دو داستان از کتاب را با هم می خوانیم:
آبنبات نارنجی اسم یک دختر 9 ساله است. که دلش می خواهد وقتی بزرگ شد، آشپز بشود. انشایی هم که سر کلاس خواند درباره همین موضوع بود. او نوشته بود وقتی بزرگ شدم، آشپز می شوم. وقتی به خانه ام بیایید با شربت قورباغه از شما پذیرایی می کنم. فرنی تار عنکبوت برایتان می پزم و پوره دم سگ جلویتان می گذارم. اگر سیر نشدید دماغ روباه و چشم الاغ و زبان میمون را توی مخلوط کن می اندازم و مخلوط می کنم و معجون خوشمزه ای تقدیم تان می کنم. کوفته مار و کتلت سوسک حمام برایتان می پزم. روی گربه ولگرد، خامه ملخ می ریزم و توی فر می گذارم. کیک که آماده شد با چای بال مگس از شما پذیرایی می کنم و بستی حلزون برایتان می آورم. و ماکارونی کرم شب تاب جلویتان می گذارم. و در آخر هم ناخن خروس جنگی برایتان می آورم تا با آن لای دندان هایتان را پاک کنید. امیدوارم از پذیرایی ام راضی باشید. اما برای شام هم باید بمانید. چون می دانید چی می خواهم درست کنم؛ خورش...نه اول حدس بزنید تا بعد...من بگویم؟ بچه ها؟ بچه ها؟ کجایید؟ چرا هیچکس توی کلاس نیست؟ پس خانم معلم کجا رفت؟...
*
«خرس به دختر گفت: با من ازدواج کن! دختر گفت: غیرممکنه. من به این زیبایی، بلند والایی. خرس گفت: که این‌طور، خب اصرار نمی‌کنم، شاید حق داشته باشی!
خرس رفت و دختر هم به راه افتاد. کمی که رفت جوان زیبا و بلد بالایی روبرویش ظاهر شد. دختر به سرتاپای مرد جوان نگاه کرد و با خودش گفت: چه جوان زیبایی، چقدر خوب می‌شد اگر از من تقاضای ازدواج می‌کرد.
هر دو راه افتادند. کمی که رفتند به نهری رسیدند. گُلی روی آب شناور بود. دختر به مرد جوان گفت: لطفا گل را برایم بگیر! مرد جوان گل را از آب گرفت و به دختر داد. دختر گل را به موهایش زد و خودش را در آیینه آب نگاه کرد و پرسید: زیبا شده‌ام؟ مرد جوان کنارش ایستاد و در آیینه آب نگاه کرد و گفت: زیبا بودی زیباتر شدی.
ناگهان چشم دختر به تصویری در آب افتاد. خرسی در تصویر آب کنار او ایستاده بود و لبخند زشتی هم بر لبانش بود. دختر برگشت و به مرد جوان نگاه کرد. مرد نگاهی مهربان و لبخندی زیبا بر لب داشت و دختر دوباره به تصویر توی آب نگاه کرد. یک خرس کنار او ایستاده بود.
پایان این قصه معلوم نیست. چون هیچکس نمی‌داند آیا مرد جوان همان خرس بود که برای ازدواج با دختر خودش را به شکل مردی زیبا درآورده بود یا در چاه وجود مرد جوان خرسی زندگی می‌کرد که فقط آیینه آب آن را نشان می‌داد.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های هفته‌ی اول اردیبهشت
1: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر
2: باغ سیمانی/ رمان/ ایان مک‌ایوان/ مترجم:‌ وحید روزبهانی
3: خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ/ گائو زینگ‌جیان/ مترجم: مهسا ملک‌مرزبان
4: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس جی واتسون/ مترجم: شقایق قندهاری
5: قصه‌های یک‌دقیقه‌ای/ فریبا کلهر
6: شوهر عزیز من/ فریبا کلهر
7: خدمتکار و پرفسور/ یوکو اوگاوا/ مترجم: کیهان بهمنی
8:‌ شازده کوچولو/ آنتوان دوسنت اگزوپری/ مترجم: زهرا تیرانی


 عاشقانه باغ سیمانی
خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ پیش از آنکه بخوابم قصه‌های یک دقیقه‌ای
شوهر عزیز من خدمتکار و پروفسور شازده کوچولو

Labels: , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان پرفروش آمریکایی به ایران رسید
تصویر روی جلد کتاب 
«پیش از آن‌که بخوابم» نخستین رمان «اس‌.جی. واتسون» نویسنده انگلیسی، درباره زندگی زنی است که حافظه‌اش بعد از به خواب رفتن پاک می‌شود و می‌کوشد با نوشتن خاطرات حافظه‌اش را به دست بیاورد. این کتاب با ترجمه شقایق قندهاری به تازگی منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، قندهاری، درباره این داستان گفت: شخصیت اصلی داستان بر اثر حادثه ناگواری که برایش اتفاق افتاده دچار بیماری نادری شده و هر بار که می‌خوابد حافظه‌اش پاک می‌شود و سرگذشت خود را فراموش می‌کند. او در سراسر داستان به کمک پزشک خود و دفتر یادداشتی که روزانه حوادث زندگی‌اش را در آن می‌نویسد سعی در یادآوری گذشته خود دارد؛ گذشته‌ای که گاه حقایق تلخی در آن نهفته است.
وی تصویری بودن متن داستان را از ویژگی‌های بارز آن دانست و توضیح داد: مخاطب در حین خواندن این رمان می‌تواند به خوبی از حوادث در ذهنش تصویرسازی کند گویی در حال مشاهده فیلمی سینمایی است. به دلیل همین ویژگی است که پس از انتشار کتاب پیشنهاد ساخت فیلمی بر اساس این داستان از سوی ريدلی اسكات، فيلمساز نامدار انگليسی به نویسنده داده شد و این فیلم هم اکنون در مراحل تولید است.
این مترجم افزود: رفت‌وبرگشت‌های زمانی در داستان «پیش از آن که بخوابم» از ویژگی‌های دیگر نثر این نویسنده است و واتسون در نخستین رمانش با ظرافت‌های زبانی، مدام خواننده را غافلگیر می‌کند. با این حال معتقدم که برخلاف بسیاری از آثار داستانی، توصیف‌های مکرر واتسون سبب خستگی مخاطب نمی‌شود.
این کتاب بر اساس تجربیات نویسنده از حضور در کنار بیماران آلزایمری نوشته شده است. «پیش از آن که بخوابم» با عنوان «Before I go to sleep» در سال 2011 منتشر شد و به سرعت به صدر جدول پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز و ساندی تایمز رسید. این رمان تاکنون به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده است.
رمان «پیش از آن که بخوابم» اثر اس‌.جی. واتسون با ترجمه شقایق قندهاری با شمارگان هزار و 100 نسخه، در 384 صفحه و به بهای 15 هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر شده و از امروز در کتابفروشی‌های کشور توزیع می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
چاپ دوم «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» رسید
117-105.jpg 
کتاب - این کتاب دارای شش داستان کوتاه است که «معبد، در پارک، چنگه، حادثه، خرید قلاب ماهیگیری برای پدریزرگ و در یک لحظه» از عناوین این داستان ها است.
به گزارش خبرآنلاین، چاپ دوم «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» مجموعه‌ای از داستان‌های گائو زینگ‌جیان، نویسنده‌ چینی برنده‌ نوبل ادبیات با ترجمه‌ مهسا ملک‌مرزبان منتشر شد. کتاب دارای شش داستان کوتاه است که «معبد، در پارک، چنگه، حادثه، خرید قلاب ماهیگیری برای پدریزرگ و در یک لحظه» از عناوین این داستان ها است. به اعتقاد مترجم زینگ‌جیان کسی است که توانسته بین ادبیات کشور چین و ادبیات مدرنی که تحت تأثیر ادبیات مدرن آمریکا و اروپاست،‌ پل بزند. آثار این نویسنده به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. او یک آرتیست است و جدا از این‌که داستان‌ کوتاه و رمان نوشته‌، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر‌، نقاش و فیلم‌ساز است.
متن اصلی این مجموعه داستان که به اعتقاد نویسنده همان چیزی را بیان می‌کند که او در داستان نویسی به دنبال بیان کردن آن است، دربرگیرنده 17 داستان کوتاه بوده‌ است که ناشران چینی حاضر به انتشار آن نشده و وی در نهایت آنها را در تایوان منتشر کرد.
نویسنده در متنی که پس از انتشار این مجموعه داستان و با عنوان بعد‌التحریر درباره آنها نوشته است عنوان می‌کند که این داستان‌ها قرار نیست قصه بگویند، نظیر اغلب داستان‌ها پیرنگی ندارند و تمام جذابیت‌شان خود زبان است. در این متن وی تصریح داشته است که هنر زبان شناختی داستان واقعی کردن زبان است و نه تقلید از واقعیت در نوشتن و قدرت او در سحر کردن در این حقیقت نهفته است که هرچند زبان را به کار می‌گیرد، ولی می‌تواند احساسات صحیح خواننده را برانگیزد.
موضوع داستان «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» در مورد نوه‌ای‌ است که برای پدربزرگش قلاب ماهیگیری می خرد و تلاش می کند آن را به دستش برساند. در این مسیر به شهر زادگاهش بر می‌گردد و با تحولات عجیبی مواجه می‌شود تا حدی که انگار شهر را نمی شناسد. همه چیز تغییر کرده، به شکلی که انگار تمام خاطرات و ذهنیاتش از آن شهر دروغ بوده است.
نیویورک تایمز درباره آثار این نویسنده برنده جایزه‌ نوبل می‌نویسد: «به یادماندنی‌ست ... آثار گائو زینگ جیان، شعله‌ هوش و عمق احساس را زنده نگاه می‌دارند.»
در معرفی گائو زینگ‌جیان می‌خوانیم: «گائو زینگ‌جیان اولین نویسنده‌ چینی برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات است. در 1940 در ایالت ژیانگ زی در شرق چین به دنیا آمد و در مدارس دولتی تحصیل کرد،‌ مدرک دانشگاهی زبان فرانسه را در پکن گرفت و به نوشتن روی آورد. در 1987 به تبعیدی خودخواسته تن داد و پاریس را برای اقامت برگزید و دو سال بعد «کوهستان روح» را نوشت. در 1992 نشان شوالیه در هنر نویسندگی را از دولت فرانسه دریافت کرد. نمایشنامه‌نویسی‌، نقاشی‌، نوشتن داستان کوتاه و نقد ادبی در کارنامه فعالیت های او ثبت شده است.»
چاپ دوم مجموعه داستان «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» در 136 صفحه و به قیمت 6500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
شازده کوچولو
روي جلد كتاب 
ترجمه جديدي از كتاب «شازده كوچولو» همزمان با هفتادمين سالگرد انتشار آن منتشر شد. زهرا تيراني، مترجم اين اثر، به «ایبنا» گفت که ضمن توجه به ارایه نثری امروزی‌تر از این کتاب، قصد رقابت با مترجمان پیشین آن را نداشته است.
به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، همزمان با هفتادمین سالگرد انتشار كتاب شازده كوچولو، اثر آنتوان دوسنت اگزوپری، ترجمه جدیدی از این كتاب ماندگار ادبیات داستانی جهان منتشر شد.
زهرا تیرانی، مترجم این اثر، درباره انگیزه اصلی خود از ترجمه «شازده كوچولو» گفت: بیش از هر چیز علاقه ‌شخصی‌ام به این اثر مرا به ترجمه مجدد واداشت. «شازده کوچولو» را بارها خوانده‌ام و پیش از این هم ترجمه‌های خوبی از آن منتشر شده است، اما از برخی ترجمه‌های درخشان انجام شده زمان زیادی می‌گذرد، ضمن آن‌که در این مدت زبان هم دستخوش تغییراتی شده، مثلا از ترجمه قاضی که ترجمه دقیق و شایان توجهی است، بیش از نیم قرن می‌گذرد.
وی درباره تفاوت ترجمه جدید این كتاب با ترجمه‌های كه پیش‌تر به چاپ رسیده‌اند، توضیح داد: زبان، عنصری است که در طول زمان تکامل می‌یابد و در این تغییرات بعضی اصطلاحاتی که رایج است ممکن است در زمان دیگر چندان مانوس به نظر نرسند؛ مثلا در ترجمه درخشان شاملو کلماتی می‌بینیم که شاید برای نوجوان امروزی به آن اندازه که در زمان انتشارش طبیعی بودند، راحت خوانده نشوند، به همین دلیل سعی کردم در ترجمه روی نثر این اثر وقت بگذارم و بدون این که قصد رقابت با بزرگان این عرصه داشته باشم کار قابل قبولی ارایه کنم.
این مترجم افزود: بدیهی است کار مترجم دست بردن در اثر نویسنده نیست، اما تا آن‌جا که اختیار دارد می‌تواند لحن و نثر اثر را با سبک نویسنده تطبیق دهد. در ترجمه فارسی این اثر از متن ترجمه انگلیسی آن با ترجمه «کاترین وودز» كه همزمان با نسخه اصلی كتاب در سال 1943 منتشر شده بود، بهره برده‌ام و سعی بر این بوده كه در عین امانت‌داری و گاه مقایسه با متن فرانسوی لحن قابل قبول و نثر روانی به ترجمه بدهم. در این شیوه نه مثل قاضی که همه متن را به صورت رسمی و نه مثل شاملو که همه را به صورت محاوره‌ای ترجمه کرده‌، شیوه‌ای بینابینی انتخاب کردم. در واقع هر زمان راوی سخن می‌گوید از متن رسمی، و در گفت‌وگو از زبان محاوره استفاده شده است.
تیرانی درباره ویژگی‌های كتاب شازده كوچولو و شیوه نگارش اگزوپری كه سبب شده بعد از سال‌ها‌ همچنان یكی از پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین آثار داستانی باشد، توضیح داد: به نظرم آن‌چه شازده کوچولو را پس از این همه سال همچنان برای همه فرهنگ‌ها، گروه‌های سنی و عقاید، جذاب و خواندنی کرده، نگاه انسانی نویسنده آن است. اگزوپری با زبانی ساده و صمیمی عمیق‌ترین مسایل انسانی و گاه فلسفی را آن‌چنان با روایتی شاعرانه آمیخته است که هر بار که آن را می‌خوانیم همذات‌پنداری می‌کنیم، چرا که همه ما کم و بیش آن غم غربت را تجربه کرده‌ایم.
وی افزود: سادگی و شیوایی کلام این كتاب آن را تبدیل به یكی از پرمخاطب‌ترین آثار داستانی در جهان کرده به طوری که این اثر به عنوان محبوب‌ترین کتاب قرن بیستم در فرانسه شناخته شده است. همان بزرگترهایی که به قول شازده کوچولو به مسایل جدی فقط فکر می‌کنند و نمی‌توانند دنیای حقیقی کودکانه را بینند، این کتاب را با علاقه می‌خوانند.
اثر جاودانه اگزوپری نخستين بار در سال 1943 به زبان فرانسه و سپس انگليسي به چاپ رسيد.
«شازده كوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری با ترجمه زهرا تیرانی در 112 صفحه و به بهای چهار هزار و 500 تومان از سوی انتشارات آموت راهی كتابفروشی‌ها شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با نویسنده «پروانه‌ای روی شانه»
http://www.ibna.ir/images/docs/000120/n00120449-b.jpg
بهنام ناصح، نویسنده
سيامك دشت آرا (تهرانامروز): رمان «پروانه‌اي روي شانه» نوشته بهنام ناصح به تازگي از سوي نشر آموت به بازار كتاب آمد. رمان نخست اين نويسنده توانست در مدت كوتاهي به چاپ پنجم برسد و برنده و نامزد چندين جايزه ادبي شود. انتشار اثر جديد اين نويسنده بهانه‌اي شد به سراغ او برويم و درباره اين رمان و تفاوتش با اثر قبلي‌اش گفت‌وگو كنيم.
نزديك دوسال از انتشار رمان قبلي‌تان «ايراندخت» مي‌گذرد، آن كتاب با استقبال نسبتا خوبي مواجه شد؛ اين بازتاب‌ها چقدر در نوشتن «پروانه‌اي روي شانه» تاثير گذاشتند؟
راستش نه خيلي زياد اما بي‌تاثير هم نبود. رمان جديد را كمي پيش از انتشار «ايراندخت» شروع كرده بودم اما استقبال ناشر و بعد خواننده‌ها انگيزه بيشتري براي نوشتن و ادامه كار در من ايجاد كرد. متاسفانه اين يك واقعيت گريزناپذير است كه كسي، نويسنده بي‌كتاب را جدي نمي‌گيرد و از آن بدتر اينكه خود نويسنده هم خودش را جدي نمي‌گيرد؛ به همين علت وقتي اثري از تو چاپ مي‌شود، تازه خودت هم باورت مي‌شود كه مي‌تواني بنويسي به ويژه اينكه نگاه‌ها تا حدي مثبت باشند؛ هر چند اين مسئله هم دردسرهاي خودش را دارد.
مثل «پروانه‌اي روي شانه» كه با كار قبلي‌تان فرق مي‌كند. شما چطور بر اين مشكل فائق آمديد؟
سعي كردم زياد به اين موضوع اهميت ندهم و كار خودم را بكنم. در غير اين‌صورت دچار مخمصه‌اي مي‌شدم كه نمي‌توانستم از آن رها شوم. اينكه مدام فكر كنيد ديگران درباره‌تان چه فكر مي‌كنند و در صدد برآورده كردن انتظارات‌شان باشيد زندگي‌تان را مختل مي‌كند و راه را بر ديدگاه‌هاي جديد مي‌بندد. اگر قرار بود به اين نگاه تن بدهم الان بايد «ايراندخت 2» را مي‌نوشتم. بعد عده‌اي مي‌گفتند كه فلاني دارد خودش را تكرار مي‌كند. پس ترجيح دادم كار خودم را بكنم. از اين گذشته خيلي از فكرها فقط در سر خود ما مي‌چرخند. ظريفي مي‌گفت اگر بدانيد ديگران چقدر كم به شما فكر مي‌كنند ديگر اهميت نمي‌داديد كه درباره شما چه فكري مي‌كنند!

پروانه‌ای روی شانه 
بهتر است كمي به اين تفاوت‌ها بپردازيم. اين اثر برخلاف كار قبلي‌تان كه از رواي سوم شخص استفاده كرده بوديد شامل پنج راوي اول شخص است كه هر كدام نوبتي بخشي از زندگي خود را حكايت مي‌كنند. اين اختلاف نوع روايت از چه ناشي مي‌شود؟
بيش از همه از ساختار خود آثار. در «ايراندخت» همانطور كه اشاره كرديد از راوي سوم شخص استفاده شده چون شكل داستان به حكايت‌ها و نوع ژانر «رومانس» نزديك است پس مي‌طلبيد كه از چنين راوي‌اي استفاده شود اما با توجه به اينكه «پروانه‌اي روي شانه» داستاني است كه در زمان معاصر مي‌گذرد و در آن فرديت و درون‌نگري انسان‌ها اهميت بيشتري دارد شايد بتوان گفت خود اثر اين نوع روايت را تحميل ‌كرد. با توجه به اينكه پنج‌شخصيت اصلي در رمان وجود دارند و هر كدام دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي ذهني خودشان را داشتند، نياز بود كه فرصتي براي حرف‌زدن هر كدام فراهم شود.
دونفر از پنج شخصيت اصلي اين رمان كم شنوا هستند. چه شد كه سراغ اين گروه رفتيد؟
به نظرم بهتر است كم‌شنوايان را گروه خاصي از اجتماع ندانيم آنها انسان‌هاي عادي هستند كه غم و شادي دارند، عاشق مي‌شوند، مايوس مي‌شوند و با همه مشكلات زندگي كه همه دارند دست و پنجه نرم مي‌كنند تنها فرق‌شان با ديگران اين است كه دروغ‌ها را كمي آهسته‌تر مي‌شنوند براي همين هم آنچنان كه من آنها را دريافتم انسان‌هاي خالص‌تري هستند. همانطور كه در اين رمان هم مي‌بينيد كمتر به مشكلات‌شان به عنوان گروهي خاص پرداخته شده. نرگس و سياوش هر دو به‌عنوان جوان‌هايي كه دغدغه‌ها و مشغوليت‌هاي ذهني انساني دارند، معرفي مي‌شوند؛ هرچند اين كم‌شنوايي خللي در ارتباط با ديگران يا اعتماد به نفس‌شان ايجاد مي‌كند اما تمركز داستان بر اينها نيست بلكه آنها را با همه مسائل‌شان به مثابه دو جوان يا انسان و مشكلات فلسفي و رواني ارزيابي كرده‌ام يا بهتر بگويم خودشان را اينطور نشان مي‌دهند. براي همين مي‌شود آن دو را به همه جوان‌ها و انسان‌ها تعميم داد.
ايده «پروانه‌اي روي شانه» از كجا آمد؟
چند سال پيش مدت كوتاهي با نشريه‌ يك سازمان كوچك غيردولتي، افتخاري همكاري مي‌كردم. در آنجا با كودكان، نوجوانان و جوانان كم شنوا و همينطور خانواده‌هايشان آشنا شدم. برخي گردانندگان اين سازمان تمايل داشتند رماني كه بيشتر جنبه آموزشي داشته باشد در زمينه كم‌شنوايان نوشته شود تا به اين وسيله هم ذهنيت‌هاي غلطي كه درباره كم‌شنوايان وجود دارد از بين برود و هم اينكه خانواده‌هايي كه تازه صاحب فرزندان كم‌شنوا شده‌اند بدانند از ابتدا چه راهي را بايد بروند. اين موسسه حتي مايل بود هزينه اين پروژه را تقبل كند اما نوشتن چنين رماني قطعا مطابق ميل من نبود چرا كه آنقدر چارچوب‌هاي علمي، اخلاقي و دستورالعملي دست‌وپايم را مي‌بست كه نتيجه، كاري سفارشي مي‌شد كه ديگر نمي‌شد اسمش را رمان گذاشت. با اين حال تصميم گرفتم بدون اينكه خود را متعهد به قراردادي كنم، رمانم را بنويسم و تنها از برخي اطلاعات مرتبط با كم‌شنوايان استفاده كنم.
ممكن است كم‌شنواها علاقه‌مند به رمان‌تان باشند؟
بله، اين امكان وجود دارد اما فكر مي‌كنم بيشتر، خانواده‌هايشان به آن توجه نشان بدهند. از تجربه‌اي كه در برخورد با جوانان كم‌‌شنوا داشتم متوجه شدم اغلب‌شان متاسفانه به دليل دامنه لغت پايين‌شان در درك جملات ادبي و كمي‌شاعرانه دچار مشكل‌اند و در خود رمان هم به اين نكته اشاره كرده‌ام. به نظرم اين مسئله مشكلي نيست كه غيرقابل حل باشد اما مطمئنا بايد از دوران كودكي به آن توجه كرد.
اما نرگس و سياوش در رمان‌تان به نظر شاعر پيشه‌تر و ريزبين‌تر به نظر مي‌رسند؟
درست است در غير اين صورت رمان شكل نمي‌گرفت. براي نوشتن «پروانه‌اي روي شانه» از نتيجه‌ ساعت‌ها مصاحبه با خانواده‌هاي بچه‌هاي كم‌شنوا استفاده كردم اما همانطور كه انتظار مي‌رود حاصل كار با الهام از برخي حكايت‌هاي واقعي، شباهتي به هيچ‌كدام از آن حرف‌ها و درد‌دل‌ها ندارد. پس از پايان كار هم رمان را به چند خانواده‌ كه تجربه بزرگ كردن چنين فرزنداني را داشته‌اند، نشان داده‌ام و بعضي اشتباهات فني يا برداشت‌هاي نادرست را از آن حذف يا اصلاح كردم با اين حال در زمينه نرگس و سياوش براي اينكه شخصيتي پيچيده‌تر خلق كنم، مجبور شدم كمي اغراق كنم. البته براي اغراق در درك مفاهيم ادبي در هر دو بهانه‌هايي درست كردم مثلا نرگس خوشنويسي مي‌كند و به واسطه آن با ادبيات و ظرايف آن آشناست و سياوش هم از بچگي سرش توي كتاب بوده براي همين درباره هر چيزي در ذهنش چون و چرا مي‌كند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com