«دختر پنهان» هند با ترجمه علی قانع
علی قانععلی قانع از ترجمه و انتشار کتابی نوشته «سمیه سیلپی گوادا»، نویسنده هندی ساکن آمریکا خبر داد. به گفته وی نویسنده در این رمان سعی داشته تا به تشریح فرهنگ، سنت‌ها و آداب و رسوم کشورش بپردازد؛ ضمن آن‌که وضعیت امروزی این کشور را به لحاظ شکاف طبقاتی و مشکلات فاحش اقتصادی طرح کرده است. «هند زیبا» و «هند زشت» نام‌های مورد نظر نویسنده برای محله‌های متفاوت این کشورند که نویسنده سعی داشته آن‌ها را توصیف کند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «دختر پنهان» تا یک هفته آینده از سوی نشر آموت به چاپ می‌رسد.
قانع درباره این کتاب توضیح داد: این رمان سال گذشته جزو پرفروش‌های کتاب در آمریکا بود و تا به امروز به 19 زبان دنیا ترجمه شده است و به گمانم جزو نخستین آثار نویسنده باشد.

وی افزود: نویسنده در این کتاب با نگاهی به وضعیت فرهنگ و مسایل زنان در جامعه آمریکا مشکلاتی چون فقر، زاغه‌نشینی و سنت‌های قدیمی و رسوم غلط مردم هند را مرور کرده است. از نگاه وی دو هند در کشورش وجود دارد؛ «هند زیبا» مردمان مرفه هندوستان را نشان می دهد و «هند زشت» نشان از آن روی سکه دارد. در هند زشت مرفادم در جعه بارترین و حقیرانه‌ترین وضعیت زندگی می‌کنند.

این مترجم اضافه کرد: مسایلی مانند زنده به گورکردن دختران و موضوعاتی پیرامون زندگی زنان در این کشور نیز از نگاه قهرمان اصلی داستان روایت می‌شود.

این کتاب حدود 360 صفحه است و از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.

«همسر ببر» نام تازه‌ترین ترجمه قانع است که چندی پیش از سوی همین ناشر به چاپ رسید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«سمفونی بابونه‌های سرخ» نقد می‌شود
«سمفونی بابونه‌های سرخ» نواخته می‌شود«سمفونی بابونه‌های سرخ» نوشته محمداسماعیل حاجی‌علیان، فردا در سرای اهل قلم نقد می شود. در این جلسه نقد، محسن فرجی و بهنام ناصح درباره این کتاب سخنرانی می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این نشست فردا، دوشنبه، 10 مهر، ساعت 16 در سرای اهل قلم برگزار می‌شود.

این جلسه با حضور حاجی‌علیان و نویسندگان و منتقدانی چون محسن فرجی، بهنام ناصح و میثم نبی تشکیل خواهد شد.

داستان این کتاب را قهرمان کتاب که پژوهشگری ارمنی است، روایت می‌کند.

قهرمان این کتاب که سفری معنوی را با نشانه‌هایی درونی به دل تاریخ آغاز می‌کند، داستان را از روزگار خودش تا دل تاریخ دوران شاه عباس و رویدادهای آن پیش می‌برد.

همچنین گوشه‌هایی تاثیرگذار از زندگی رضا عباسی، نقاش دوران شاه عباس و زندگی و هنر وی نیز از محورهای مورد توجه نویسنده در این کتاب است.

نویسنده در این کتاب نثری شاعرانه داشته و در بخش‌هایی نیز زبان فاخر را به کار گرفته است. در این اثر پیشینه و زندگی ارامنه در ایران مد نظر نویسنده بوده است.

ابتدای این داستان با متنی با نام «پیشگفتار مترجم» آغاز شده است که به نظر می‌رسد مقدمه کتاب باشد، ولی در پایان داستان خواننده متوجه می‌شود این بخش نیز جزئی از داستان بوده است.

در بخشی از این کتاب این‌گونه آمده است: «به گمانم استاد داشت کنایتی به من می‌زد و بغایت استادانه که من دریابم که عشق من از روی هوس نباشد و چون در این یک سالی که در خدمت کتابخانه‌ی سلطنتی بودم، بسیار شنیده بودم که استادان راه و رسم زندگی را با کار درمی‌آمیزند و اگر پندی بخواهند به شاگردی به قول خودشان هبه کنند؛ آن را در لفافه گفتار و روایتی شیرین،‌ به جان شاگرد می‌نشاندند..»

«سمفونی بابونه‌های سرخ» تابستان امسال (1391) از سوی نشر «آموت» راهی بازار کتاب شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین کتاب‌های هفته اول مهر
کتاب - کاربران محترم خبرآنلاین، در هفته نخست مهرماه و از میان اخبار مربوط به تازه​های کتاب و معرفی بهترین​ها و پرفروش​ترین​ها، بیشترین بازدید را از کتاب​های این جدول داشتند.

رک و پوست‌کندهرک و پوست کنده
یک کتاب کاملا زنانه که مردها هم میتوانند بخوانند، 54 داستان درباره احوال زنان از حسادتها و غمها تا شادیها و ترسها و...کتابی که در دو ماه گذشته دوبار تجدید چاپ شده است.  

به گزارش خبرآنلاین، در جدول زیر که بر اساس میزان بازدید کاربران و همچنین کامنت ها و امتیازهای داده شده به خبر مربوطه، تهیه شده، تنوع جالبی میان عناوین و محتوای آثار وجود دارد.
ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها و هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره 20- 88557016 (شبانه روزی با پیغامگیر) سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و (در صورت موجود بودن در بازار) آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
فریبا کلهر رمانی درباره اسطوره‌های ایران و هند نوشت
خبرگزاری فارس: فریبا کلهر از اتمام نگارش رمان «سی سا سیاوش» برای گروه سنی نوجوانان و انتشار آن تا پایان سال جاری خبر داد.

خبرگزاری فارس: فریبا کلهر رمانی درباره اسطوره‌های ایران و هند نوشت
فریبا کلهر، نویسنده و مترجم ادبیات کودک و نوجوان در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا» درباره رمان «سی ‌سا سیاوش»، بیان داشت: چندی پیش نگارش این رمان برای مطالعه گروه سنی نوجوان به اتمام رسید.
وی ریشه رمان «سی سا سیاوش» را ریشه مشترک افسانه‌های اسطوره‌ای همه ملت‌ها دانست و اضافه کرد: میان دو کشور ایران و چین، یکسری اسطوره‌های مشترک وجود دارد که از جمله آن می‌توان به اسطوره «سیمرغ» و «سودابه» اشاره کرد.
کلهر با بیان اینکه در نگارش رمان «سی سا سیاوش» به روایت داستان یکی از اسطوره‌های مشترک کشور ایران و هند پرداختم، ادامه داد: مضمون این اثر به چند نوجوان اختصاص دارد که در اسطوره‌ای اسیر شده‌اند چراکه این اسطوره در زندگی و خواب‌های این افراد به اتمام رسیده است که این امر موجب می‌شود تا آنها به صورت مستمر خواب اسطوره ببینند.
وی افزود: در رمان «سی سا سیاوش» مشکلات اسطوره مدنظر به زبان و روح نوجوانان منتقل می‌شود اما آنها با ترفندهایی از دست این اسطوره آزاد می‌شوند و به زندگی عادی خود بر می‌گردند.
این نویسنده گفت: کتاب «سی سا سیاوش» دارای حدود 140صفحه است که انتشارات «آموت» آن را برای اخذ مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال کرده است.
وی اضافه کرد: رمان «سی سا سیاوش» پس از اخذ مجوز، تا پایان سال جاری منتشر و به مخاطبان نوجوان ارائه می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نمایشگاه بین‌المللی کتاب تبریز -1
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up10/83739260735464396313.jpg
نمایشگاه بین‌المللی کتاب تبریز/ سالن امیرکبیر/ غرفه نشر آموت
از شنبه 7 مهر ماه تا پایان روز جمعه 14 مهرماه
ساعت 1 بعدازظهر تا 9 شب

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
از فردا در نمایشگاه کتاب تبریز
aamout[at]gmail[dot]Com
از فردا در نمایشگاه کتاب تبریز
aamout[at]gmail[dot]Com
«شوهر عزیز من» پرفروش‌ «سام» شد
لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های سامانه ارسال و اشتراک محصولات فرهنگی «سام» در هفته پایانی شهریورماه امسال منتشر شد که در میان آن‌ها کتاب‌هایی چون «شرح اسم»، «مفاتیح‌الحیات» و «شوهر عزیز من» به چشم می‌خورد.
شوهر عزیز من به گزارش خبرنگار مهر، لیست پرفروشترین‌های هفته پایانی شهریور در سامانه ارسال و اشتراک محصولات فرهنگی «سام» منتشرشد که در میان کتاب‌های حاضر در این لیست، در زمینه موضوع و ژانر، تنوع و تکثر خوبی دیده می‌‌شود.
در لیست پرفروش‌ترین آثار فرهنگی هفته گذشته، کتاب «شرح اسم» زندگی نامه رهبر معظم انقلاب از تولد تا 1357 با شرح ناگفته هایی از زندگی شخصی و خانوادگی در کنار بیان برخی مسائل مربوط به مبارزات انقلابی همراه با عکس ها و اسناد منتشر نشده، در صدر لیست پرفروش‌ها قرار گرفت. همچنین «مفاتیح الحیات» اثر آیت الله جوادی آملی که در 5 ماه به چاپ پنجاه و هشتم رسیده، در هفته گذشته همچنان مخاطبان خود را حفظ کرده است. رمان پرفروش «شوهر عزیز من» نیز که به تازگی به چاپ سوم رسیده در هفته گذشته طرفداران قابل توجهی را مجاب کرد تا با تماس تلفنی آن را در محل کار یا منزل، دریافت کنند.

چند کتاب کاربردی و آموزشی نیز با محوریت آموزش بهتر والدین و کودکان برای ورود به مدرسه، در هفته گذشته مخاطبان زیادی داشته و در لیست پرفروش‌های این سامانه جای گرفته است. دو کتاب از نشر امرود و یک کتاب از نیستان و یک کتاب هم از پیشگامان پژوهش که همگی افزایش آگاهی های والدین و مربیان و حتی کودکان در مواجهه با آغازین روزهای مدرسه را گوشزد می کنند.
کتاب «جاسوسی در حزب» چاپ انتشارات جهان کتاب هم در این لیست به چشم می‌خورد. این کتاب خاطرات یکی از اعضای حزب توده است که برای آزادی پدرش، سال‌ها جاسوسی ساواک را می‌کند.

نام نرم افزار «ناشتا3» کاری از گروه کمان نیز در پرمخاطب ترین آثار فرهنگی «سام» به چشم می‌خورد که در بین نرم افزارهای آموزشی نوعی پدیده محسوب می‌شود. «ناشتا3» نرم افزاری آموزشی در حوزه آشپزی است که بالغ بر 2هزار نوع غذای ایرانی، عربی و ایتالیایی را آموزش می‌دهد و به کاربران درباره آن‌چه لازم دارند، مشاوره و به صورت هوشمند بر اساس مواد اولیه موجود در خانه پیشنهاد غذا می‌دهد و میزان کالری هر غذا و مواد تشکیل دهنده آن را نیز مشخص می‌کند.

مجموعه داستان «بیست بیست» به همراه کتاب «هنر خوب رهبری کردن» شامل خاطرات و نکته‌های مدیرعامل شرکت‌های ناسیونال و پاناسونیک ژاپن و همچنین جدیدترین کتاب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی «آزاد اندیشی و روشنفکری دینی» از دیگر کتاب‌هایی هستند که به لیست پرفروش‌های سام راه پیدا کرده‌اند.
ساکنان تهران برای تهیه این آثار و سفارش هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره تلفن‌های سام تماس بگیرند و سفارش خود را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل، بدون هزینه ارسال، دریافت کنند. باقی هموطنان نیز می‌توانند با پرداخت هزینه پستی، تلفنی سفارش خرید بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با «ياسر نوروزي» در آستانه چاپ سوم رمان «نامحرم»

عكس: هما صفاري
سپيده كلهر (روزنامه اعتماد): در روزهاي نمايشگاه كتاب، رماني منتشر شد كه در همان هفته اول به چاپ دوم رسيد. البته كتاب‌هاي زيادي بودند كه در نمايشگاه به چاپ‌هاي بعدي رسيدند اما «نامحرم» يك تفاوت اساسي با بسياري از آنها داشت. اين رمان، نخستين كتاب نويسنده بود و به همين دليل، موفقيتي چشمگير و رشك‌برانگيز به شمار مي‌آمد. اين مساله سبب شد خيلي از منتقدان و مخاطبان نسبت به اين رمان واكنش نشان دهند، از تحسين و تمجيد بگير تا انتقادهاي جدي و گاهي هم نظرات وبلاگي حسادت‌آميز... در مجموع اما «نامحرم» همچنان به مسير فروش خود ادامه مي‌دهد و طبق اعلام ناشر (آموت)، در آستانه چاپ سوم است. به همين مناسبت با «ياسر نوروزي» به گفت‌وگو نشستيم تا دلايل موفقيت رمانش را از زبان خودش بشنويم.
هر نويسنده‌يي در زمان نوشتن، سه وجه مختلف دارد كه همگي در هم تنيده مي‌شوند و نمي‌توان آنها را از هم جدا كرد. نويسنده وقتي مي‌نويسد، هم نويسنده است، هم متن و هم خواننده. نويسنده است چون مي‌نويسد، خواننده است چون مخاطب متن خودش است و متن است، چون هم نوشته مي‌شود و هم مورد بازخواني قرار مي‌گيرد. به قول جوزف كمبل (اسطوره‌شناس بزرگ)، گاهي نويسنده احساس مي‌كند كه اين خودش نيست كه دارد كتاب را مي‌نويسد بلكه اين كتاب است كه دارد او را مي‌نويسد
حدود چهار ماه از چاپ رمان‌ «نامحرم» مي‌گذرد و قرار است ناشر براي چاپ سوم اقدام كند. فكر مي‌كرديد نخستين رمان‌ شما در اين مدت كوتاه به چاپ سوم برسد؟
واقعيتش را اگر بخواهيد نه. مي‌دانستم مخاطب خودم را پيدا مي‌كنم ولي فكر نمي‌كردم اين روند با اين سرعت انجام بشود.
خودتان دلايل فروش كتاب‌تان را در چه چيزي مي‌بينيد؟
مضمون، فضاي فكري و جغرافيايي رماني كه نوشتم، مولفه‌هايي بود كه به‌خوبي آنها را مي‌شناسم؛ پايين شهر تهران، مساله فرار دختران، بزهكاري نوجوانان، بستگي آنها به مفاهيم ديني، درگيري آنها با اخلاقيات و مفاهيمي از اين قبيل.
به ادبيات داستاني ايران فكر نكرديد؟ يعني دوست نداشتيد كاري بنويسيد كه يك قدم در جهت ادبيات ‌برداريد؟ چون عده‌يي اعتقاد دارند حاضرند كتاب‌شان اصلا به فروش نرسد اما كاري در جهت اعتلاي ادبيات داستاني انجام دهند.
قطعا خيلي از لطايفي كه به «برنارد شاو» نسبت مي‌دهند، متعلق به او نيست اما سوالي كرديد كه مرا ياد يكي از اين حكايت‌ها مي‌اندازد. روزي نويسنده جواني از برنارد شاو مي‌پرسد: «شما براي چه مي‌نويسيد استاد؟» او جواب مي‌دهد: «براي يك لقمه نان.» نويسنده جوان خمي به ابرو مي‌اندازد و مي‌گويد: «واقعا متاسفم! برخلاف شما من براي فرهنگ مي‌نويسم!» و برنارد شاو هم مي‌گويد: «عيب نداره پسرم! هر كدوم از ما براي چيزي كه نداريم، مي‌نويسيم!»
من اين سوال را براي اين پرسيدم كه مطمئنم شما موقع نوشتن رمان‌تان به اين فكر مي‌كرديد كه چه كاري انجام بدهيد تا اين رمان با استقبال بيشتري مواجه شود.
ماجرا آنقدرها هم ساده نيست. به نظرم هر نويسنده‌يي در زمان نوشتن، سه وجه مختلف دارد كه همگي در هم تنيده مي‌شوند و نمي‌توان آنها را از هم جدا كرد. نويسنده وقتي مي‌نويسد، هم نويسنده است، هم متن و هم خواننده. نويسنده است چون مي‌نويسد، خواننده است چون مخاطب متن خودش است و متن است، چون هم نوشته مي‌شود و هم مورد بازخواني قرار مي‌گيرد. به قول جوزف كمبل (اسطوره‌شناس بزرگ)، گاهي نويسنده احساس مي‌كند كه اين خودش نيست كه دارد كتاب را مي‌نويسد بلكه اين كتاب است كه دارد او را مي‌نويسد. يعني كتاب، حرف‌هايي براي گفتن و نوشتن دارد كه از نويسنده مي‌خواهد آنها را بشنود و بنويسد. به اين ترتيب، نويسنده به شكل مديومي قرار مي‌گيرد تا حرف‌هاي كتاب، روي كاغذ بيايند. در مجموع مي‌خواهم بگويم واقعا نمي‌شود به طور واضح گفت نويسنده دارد براي چه كسي مي‌نويسد. حتي نمي‌شود گفت كه او واقعا دارد مي‌نويسد يا نوشته مي‌شود. هر نويسنده، شاعر يا هنرمندي اين لحظه را تجربه كرده است. اسم اين لحظه را هر چه مي‌خواهيد بگذاريد. من از آن با عنوان «الهام» ياد مي‌كنم و به نظرم در اين لحظات، نويسنده و متن و خواننده، قابل تشخيص نيستند.
من احساس مي‌كنم شما داريد با واژه‌ها بازي مي‌كنيد و از پاسخ من طفره مي‌رويد.
به نكته جالبي اشاره كرديد. باور بفرماييد ادبيات هم همين است؛ نوعي بازي كردن و طفره رفتن. بازي با واژه‌ها و طفره‌روي از پاسخ دادن به سوالات بشري به شكل جدي و خشك و منطقي. يعني مي‌خواهم بگويم ادبيات، شروع نوعي بازي‌ بسيار جدي است. نوعي نمايش كه جديت آن گاهي شما را به وجد مي‌آورد، گاهي به گريه مي‌اندازد و گاهي به خنده وادار مي‌كند. نويسنده هر چقدر بهتر بازي كند، موفق‌تر خواهد بود. ذات هنر همين است. سخن در اين عرصه به اصطلاح در پرده گفته مي‌شود تا سر زبان‌ها بيفتد. «دوستان در پرده مي‌گويم سخن/ گفته خواهد شد به دستان نيز هم».
فكر مي‌كنم بالاخره به يكي از نقاط مشترك در اين گفت‌وگو رسيديم. مقصودم ايده «بازي» است كه به نظرم يكي از ايده‌هاي مهم رمان «نامحرم» است. خيلي از شخصيت‌ها در حال بازي كردن هستند؛ يا فوتبال بازي مي‌كنند يا برگ مي‌اندازند، يا صحبت از شطرنج مي‌شود، يا تاس و يا... حتي در انتخاب بعضي از اشعار و ترانه‌هايي كه از طرف شخصيت‌ها ارائه مي‌شود، شما تعمد داشته‌ايد كه با واژه «بازي» به‌اصطلاح بازي كنيد.

راستش اصلا يكي از پايه‌هاي رمان، همين مفهوم «بازي» است. «ناصر» ناراحت است و دليل ناراحتي‌اش را نمي‌داند. من نمي‌دانم چقدر توانسته‌ام در نشان دادن اين دليل استيصال و ناراحتي موفق باشم اما مقصودم اين بوده كه بگويم «ناصر» ناراحت است چون به اصطلاح، فكر مي‌كند او را بازي نمي‌دهند.
چه كسي او را بازي نمي‌دهد؟
مبناي فكري رمان بر اين ايده استوار است كه جهان خالقي دارد و در ادامه‌، اين ايده اين‌طور گسترش پيدا مي‌كند كه خداوند سرنوشتي براي انسان‌ها تقدير مي‌كند كه مي‌توان تغييراتي در آن به وجود آورد. گلايه «ناصر» در كل رمان از اين است كه چرا نمي‌تواند اين تغييرات را به وجود بياورد؟ چرا دائم در مي‌زند و جوابي نمي‌شنود؟ چرا خداوند به او نظر نمي‌كند و دعايش را پاسخ نمي‌دهد؟ و سوال مهم‌تر اينكه آيا اين در، اصلا بازشدني هست؟ و اگر بازشدني باشد، به تلاش كوبنده بستگي دارد يا به كرم و عنايت بازكننده؟ درگيري و به‌اصطلاح، بزنگاه فكري رمان هم در اين پرسش خلاصه مي‌شود.
پرسشي كه من فكر مي‌كنم شما در نهايت جوابي به آن نمي‌دهيد.
دليلش اين است كه فكر مي‌كنم رمان بيشتر بايد پرسش‌برانگيز باشد تا پاسخ‌دهنده. در ضمن، «نامحرم» در مقاطعي پاسخ‌هايي مطرح مي‌كند اما همه اين پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها، بيشتر به شكل احتمال مطرح مي‌شوند تا يك راهكار قطعي، چون در اين عرصه (يعني رستگاري انسان)، واقعا قطعيتي وجود ندارد. اگر هم داشته باشد، احتمالا برآيندي است بين تلاش انسان و عنايت خداوند. يعني به فرض اگر توقع داريد در قرعه‌كشي بانك برنده بشويد، بايد حساب باز كنيد ولي در عين حال تضميني هم وجود ندارد كه اگر حساب باز كنيد، برنده بشويد!
و «ناصر» در رمان شما يك بازنده ا‌ست. اشتباه‌هايي مي‌كند و بعد تاوان آنها را پس مي‌دهد و تا پايان هم درگير همين كوبيدن در و جواب نگرفتن است.
زندگي شبيه يك صحنه نمايش يا بازي است و جهان آفرينش به اين شكل است كه براي انسان‌هاي مختلف، نقش‌هايي در نظر گرفته شده. عده‌يي نقش خود را قبول مي‌كنند و عده‌يي ديگر هم اعتراض دارند كه چرا نقش ديگري به آنها داده نشده. چرا من در يك خانواده ثروتمند به دنيا نيامده‌ام؟ چرا زيبا آفريده نشدم؟ چرا در فلان كشور به دنيا نيامده‌ام؟ چرا استعداد بازيگري به من داده نشده؟ چرا خواننده نشده‌ام؟ چرا شاعر نشده‌ام؟ چرا فرد مورد علاقه‌ام را براي ازدواج پيدا نمي‌كنم؟ و امثال اين اعتراض‌ها. غافل از اينكه صحنه نمايش جاي اعتراض نيست. مثل اين است كه وسط فيلم «پدرخوانده»، «آل‌پاچينو» بيايد يقه «مارلون براندو» را بگيرد و بگويد: «هي! اصلا چرا اين نقش را به تو داده‌اند؟! من مي‌خواستم نقش پدرخوانده را بازي كنم!» كارگردان همانجا مي‌گويد: «كات! هي! چه خبره!» يا مثلا فرض كنيد وسط تئاتر، يكي از بازيگران نقش فرعي، تئاتر را ول كند و رو به كارگردان بگويد: «من مي‌خواستم نقش هملت را بازي كنم! چرا اين نقش را به من ندادي؟!» حالا حساب كن همه تماشاچي‌ها نشسته‌اند و دارند تئاتر را نگاه مي‌كنند. چنين افرادي جاي اينكه خوب بازي كنند به نقش‌شان اعتراض مي‌كنند. چرا؟ چون نمي‌دانند كه نقش آنها مهم نيست بلكه نحوه بازيگري آنها مهم است. ضمن اينكه تازه معلوم نيست فردا چه نقشي به آنها بدهند. امروز قرار است نقش فقير را بازي كني، ولي ممكن است فردا نقش ثروتمند را به تو بدهند. پس نقش، اصالت ندارد. خب، حالا با كساني كه چنين رفتاري دارند، چه برخوردي مي‌شود؟ مسلم است كه آنها را بيرون مي‌كنند. يعني در بهترين حالت، مي‌گويند: «آقاي فلاني! دوست نداري بازيگر باشي؟ برو بنشين داخل تماشاگرها». اگر طرف آنجا هم اعتراض كرد، ديگر راهش نمي‌دهند. بايد برود بنشيند بيرون و اصلا‌ به كار ديگري مشغول بشود. يعني دوباره در نقش ديگري بازي كند. به هر حال در اين صحنه نمايش (يا به تعبيري دنيا)، كسي بدون نقش نمي‌ماند؛ يا بازيگر مي‌شود يا تماشاچي يا بليت‌فروش يا... مساله اينجاست كه بعضي‌ها از «تئاتر بودن» اين تئاتر، آگاهند و به ايفاي نقش مي‌پردازند و بعضي ديگر به علت ناآگاهي، دائما در حال آه و ناله و اعتراض‌ و حتي لعن و نفرين هستند. من به گروه اول مي‌گويم «محرم» و به گروه دوم «نامحرم». اگر به نقشت اعتراض كني بيرونت نمي‌كنند، چون خداوند ارحم‌الراحمين است. ضمن اينكه بسياري از اعتراض‌ها، با نوعي شك همراه است كه پديده بسيار زيبايي است. چون ايمان، به نظر من، حاصل نوعي شك پيشيني است كه حالا تبديل به ايمان شده و اگر شكي وجود نداشت اصلا يقيني هم به وجود نمي‌آمد. اما مساله اينجاست كه گاهي انسان‌ها، پا از اعتراض و شك فراتر مي‌گذارند و دهان به انكار و فحش و توهين آلوده مي‌كنند يا به حقوق ديگران تجاوز مي‌كنند. اينجا ديگر به نظرم كار تمام است. اگر چنين كاري كردي، ديگر از صحنه نمايش بيرونت مي‌كنند. يعني خودت به دست خودت از اين نمايش بيرون مي‌شوي. و در نتيجه سرگردان مي‌ماني و گمراه. براي همين است كه «حافظ» مي‌گويد: «هر كه شد محرم دل، در حرم يار بماند/ وان كه اين كار ندانست، در انكار بماند». وقتي «محرم» شدي، در «حرم» نگاهت مي‌دارند ولي وقتي شرايط «محرميت» را به جا نياوردي، بيرونت مي‌كنند و آن‌وقت است كه مي‌روي در صف اوباش و منكران و فحاشان و به‌اصطلاح «ضالين». چون در حرم نيستي و نمي‌بيني چه خبر است، مي‌زني زير همه‌چيز غافل از اينكه خودت كاري كرده‌يي كه بيرونت كرده‌اند. «ناصر» هم، چون شروط را زير پا مي‌گذارد، در را به رويش باز نمي‌كنند. ضمن اينكه «در» و «كليد» و «حرم» و «محرم» و «نامحرم» و «پرده» و «پرده‌دري» و «پرده‌پوشي» و «پرده‌دار» و...، در اشعار و كتب عرفاني، ارتباط‌هاي معنايي زيبايي دارند كه گاهي از مرور آنها به وجد مي‌آيم.
اتفاقا خيلي‌ها به اسم رمان‌تان اعتراض داشتند. مي‌گفتند ربطي به مضمون رمان ندارد. انصافا هم ممكن است در زيربنا، ارتباطي وجود داشته باشد، ولي واقعا عنوان «نامحرم» ربط مستقيمي به ماجراي قصه ندارد.
يك بار درباره اسم داستان «موميا و عسل» به «شهريار مندني‌پور» گفته بودند كه اين اسم هيچ ربطي به داستان ندارد. ايشان يكي از داستان‌نويسان محبوب من است؛ به‌خصوص در مجموعه‌داستان‌هاي «شرق بنفشه» و «موميا و عسل». آقاي مندني‌پور (نقل به مضمون عرض مي‌كنم) گفته بود عنوان داستان مي‌تواند هم‌عرض با خود داستان، خودش يك «داستان» باشد. من از دوستاني كه به اين نكته اعتراض دارند خواهش مي‌كنم «نامحرم» را به اين چشم ببينند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
هنرنمایی‌های لی‌لی
1.jpg
2.jpg
3.jpg
4.jpg
هنرنمایی‌های لی‌لی

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«من کاتالان نیستم» خورشاهیان در راه کتابفروشی‌ها
هادی خورشاهیان از پایان تالیف و در دست انتشار قرار گرفتن تازه‌ترین رمان خود با عنوان «من کاتالان نیستم» از سوی نشر آموت خبر داد.
هادی خورشاهیان در گفتگو با خبرنگار مهر از پایان تالیف و در دست چاپ قرار گرفتن تازه‌ترین رمان خود با عنوان «من کاتالان نیستم» خبر داد و اظهار کرد: این رمان نیز مانند اغلب آثار من که پیش از این نوشته شده است، به سبک پست مدرن نوشته شده است و مرکزیت آن نیز بر مبنای فوتبال گذاشته شده، اما به بهانه این موضوع قهرمانان داستان به مکان‌های زیادی سرکشی می‌کنند.
وی ادامه داد: مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی و گریزی به هشت سال دفاع مقدس نیز در سفرهای شخصیت‌های داستانی این اثر وجود دارد که موجب شده چیزی در حد یک سوم اثر در حوزه دفاع مقدس رخ دهد.
خورشاهیان افزود: این رمان بر مبنای سه شخصیت اصلی و محوری شکل می‌گیرد که این سه شخصیت به دلیل فضای پست مدرن کتاب در همه دوره‌های رخ دادن ماجرای رمان، در سن 30 سالگی قرار می‌گیرند.
به گفته خورشاهیان در این رمان متن ادبی و شعر توامان برای نگارش مورد استفاده قرار گرفته و کتاب در هفته جاری از سوی نشر آموت زیر چاپ رفته است.
این نویسنده در ادامه از نگارش مجموعه داستان «هزار توی خواب‌های من» شامل 26 داستان کوتاه که همگی در سال گذشته نوشته شده و فضای پلیسی ـ اجتماعی دارد، خبر داد.
به گفته این نویسنده این مجموعه داستان در قالب یک مجموعه داستان 120 صفحه‌ای از سوی ناشر در دست انتشار قرار دارد.
وی همچنین افزود: مجموعه 6 جلدی شعر کودکان من نیز با عنوان «دود بود ترافیک بود» با موضوع ترافیک و معرفی آن برای کودکان در هفته جاری از سوی نشر هیربد منتشر شده است.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با بهنام ناصح درباره «ایراندخت»

http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/15-12-1389/IMAGE634350024199687500.jpgساره سلطانیه (روزنامه خورشید): خورشید- فرهنگ و ادب: بهنام ناصح برنده جایزه کتاب فصل برای کتاب «ایراندخت» در گفت‌وگو با خبرنگار خورشید، «ایراندخت» را رمانی درباره زمان ساسانی ولی به زبان امروزی عنوان و تأکید کرد با اینکه رمان در زمان گذشته جریان دارد ولی از زبان آرکائیک داستان‌های تاریخی به دور است و رمان تاریخی به حساب نمی‌آید و فقط از برخی شخصیت‌های تاریخی بهره گرفته شده است.
نویسنده کتاب «ایراندخت» درباره زمان تاریخی این رمان هم گفت: این رمان مربوط به حکومت دینی اواخر دوران ساسانی است یعنی زمانی که مغ‌ها، پادشاهان و حاکمان دستشان در یک کاسه بود و خون مردم را در شیشه می‌کردند. در این رمان به نحوی غیرمستقیم به این موضوع پرداخته شده و مضمون اصلی عشقی است و بخشی از رمان نیز مربوط به مهاجرت جوانی به نام روزبه از ایران است.
ناصح مضمون اصلی کتاب را عشق دختری به نام ایراندخت به روزبه عنوان کرد و ادامه داد: ایراندخت، داستان دختری است که بدون اطلاع روزبه، عشقش را در دل پنهان نگه می‌دارد و از طرفی روزبه با خفقان موجود در آن زمان به ناچار از ایران فرار می‌کند، در رمان درحقیقت دو ماجرای موازی مهاجرت یک جوان و عشق پنهان ایراندخت و انتظار بازگشت روزبه را دنبال می‌کنیم و در این مسیر هر دو به نحوی به تکامل می‌رسند. یکی از شخصیت‌ها سفری بیرونی را طی می‌کند و دیگری در سفری بیرونی به کشف و شهود دست می‌یابد.
وی ضمن اینکه «ایراندخت» را مناسب برای گروه سنی دبیرستانی و بزرگسال دانست، اذعان داشت: مطالعه این کتاب برای سنین زیر 15 سال و کودک و نوجوان توصیه نمی‌شود و با وجود دارا بودن زبان امروزی و ساده برای این سنین قابل درک نیست. این نویسنده همچنین از چاپ کتاب جدیدش در آینده نزدیک خبر داد و گفت: کتاب جدیدی از من تحت عنوان بازنویسی «جوامع‌الحکایات» در آینده نزدیک توسط نشر پارسه چاپ خواهد شد. این کتاب یک کتاب از مجموعه کتاب‌هایی است که قرار است پس از 3 سال انتظار تا پایان سال 91 به چاپ برسد و باقی کتاب‌های این مجموعه توسط نویسندگان دیگری بازنویسی شده است.
ناصح وضعیت فروش کتاب «ایراندخت» را با توجه به رسیدن آن به چاپ پنجم، خوب ارزیابی کرد و گفت: با وجود آنکه زمان زیادی از چاپ این کتاب نمی‌گذرد به چاپ پنجم رسیده و این نشانه استقبال خوب مخاطبان از «ایراندخت» بوده است. وی اضافه کرد: تلاش‌های نشر آموت را که با برقراری تعامل مناسب با مطبوعات توانست کتاب را به خوبی معرفی کند، نباید نادیده گرفت. و از طرفی نشر کتاب هم نشر دشواری برای مخاطب عام نبوده و زبان روان قابل فهم آن و مشابهت خط داستانی و موقعیت‌ها با دوران معاصر نیز از دیگر دلایل استقبال مخاطبان بوده است.
نویسنده کتاب «ایراندخت» در پایان ضمن اینکه نسبت به شناخته شدن اثرش در دیگر کشورها ابراز امیدوار کرد، بیان داشت: هر نویسنده‌ای دوست دارد که مخاطبان گسترده و به ویژه در سطح جهانی داشته باشد و من هم مستثنا نیستم ولی در این‌باره با دو مشکل مواجه هستم یکی اینکه رمان «ایراندخت» خیلی به بازگو کردن دوران تاریخی که در آن جریان دارد، نمی‌پردازد و بیشتر مضمون عشقی و انسانی دارد و از این لحاظ شاید خیلی معرف فرهنگ و تاریخ ایرانی نباشد، از طرفی ترجیح می‌دهم رمانم را مترجمی که زبان مادری‌اش انگلیسی یا فرانسه باشد، ترجمه کند و معرفی کتاب به یک مترجم خارجی ورزیده کار دشواری است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با محمدعلی علومی درباره «پریباد»
آناهیتا آذرشکیب (روزنامه خورشید): فرهنگ بومی ریشه‌دار سنت‌ها و آیین‌های ملت‌هاست. تاریخ هر جامعه‌ای حکم سندی ارزشمند را برای مردم خود دارد. اصالت فرهنگ بومی در نوعی نشان دهنده شخصیت، طرز تفکر، تشخص و فطرت افراد جامعه است. پایبندی به آیین‌ها و مراسم بومی وجه خاصی به ملت‌ها می‌دهد. همانطور که گفته می‌شود کشور ایران تمدنی 2500 ساله دارد. البته اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می‌دهد قدمت تاریخی و فرهنگی ایران بیش از این است. به طور مثال باتوجه به تاریخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه‌ای که در جنوب ایران کشف شده مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می‌رسد. که از می‌توان به کتیبه‌های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات اشاره کرد.
نوشتن در مورد سنت‌ها و باورهای اقتصادی مردم روستاها بر عهده قشر خاصی از نویسندگان است. این قسم نویسنده‌ها اغلب یا در همان حال و هوای سنتی و بومی به دنیا آمده و رشد کرده‌اند و یا با تحقیق و سفر به روستاهای مختلف به جمع‌آوری سنت‌ها و آیین‌ها پرداخته‌اند و بعد در غالب داستانی به اسم داستان‌های فلکلور به رشته تحریر در آورده‌اند. از بومی‌نویسان معاصر ایران می‌توان به نویسندگان بزرگی اشاره کرد، از جمله جلال‌آل احمد، احمد محمود، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، صادق چوبک، محمود دولت آبادی، امین فقیری، انسیه شاه‌حسینی، بزرگ علوی، غلامحسین ساعدی، ‌علی محمود افغان و یوسف علیخانی، محمد علی علومی که در فضایی به نام رئالیسم جادویی به نگارش آثار بومی و اعتقادی پرداخته‌اند. باتوجه به جمله معروف ویلیام فاکنر که می‌گوید: نویسنده باید بومی بنویسد و جهانی فکر کند. در دهه 40 شمسی دوره اوج داستان‌نویسی اقلیمی ایران است و بسیاری از نویسندگان در این دوره به نگارش داستان‌های رئالیستی درباره مسائل و مشکلات روستاهای مناطق مختلف ایران و بازآفرینی سنت‌ها، باورها و آیین‌های قومی و قبیله‌ای پرداختند. جلال آل احمد در دهه چهل رمان (نفرین زمین) را با هدف مخالفت با اصلاحات ارضی نوشت که به نوعی مقاومت در برابر شیوه‌های مدرن تولیدات کشاورزي بود. داستان‌نویسان در بخش فرهنگ عامه به دور از ادبیات کلاسیک به نوشتن و به ثبت رساندن باورها و سنت‌ها پرداخته‌اند تا نشان دهند از بالانشینی دست کشیده و به دور از اشراف‌گرایی سنت و اعتقادات مردم عادی و بومی‌نشین را مورد توجه قرار می‌دهند.
محمدعلی علومی از جمله این نویسندگان است، زاده کرمان و ساکن تهران که نوشتن در مورد ادبیات بومی و فرهنگ بومی را از جمله وظایف خود در امر نویسندگی می‌داند. پریباد، سوگ مغان و ظلمات از جمله آثار این نویسنده در زمینه فرهنگ بومی است.
 
در مورد فضای داستانی کتاب‌هایتان توضیح دهید؟
قبل از شرح آثار و کتاب‌هایم باید این را بگویم که کشور ایران سابقه درخشانی در ادبیات کلاسیک دارد که یک بخش در ادبیات مکتوب کهن منعکس شده و بخشی دیگر انعکاس یافته در فرهنگ مردم و باورها و عقاید آنهاست. موضوع اصلی که از ابتدا مورد توجه من قرار گرفت احیا و بازگویی شیوه‌های داستان‌نویسی و تاریخ گذشتگان بود که چرا در آثار جدی‌ام مثل سوگ نعان و چه در آثار طنز مانند: من نوکر صدام هستم، مشهود است. در نگارش داستان‌هایم سعی داشتم شیوه داستان‌نویسی قدیم را اجرا کنم.
مخاطبین در ایران از چه سبک داستان‌نویسی حمایت می‌کنند؟
شیوه‌های داستان‌نویسی در جهان امروز در غرب روند رو به رشدی دارد. مخاطبان ایرانی به نوعی با داستان‌نویسی و شیوه نگارشی غربی آمیخته شده‌اند و با آن آشنایی دارند. تولید داستان در ایران از مشروطه به این طرف سبک غربی دارد. از آن طرف نویسنده‌هایی که فرهنگ و تاریخ کهن را بشناسند، کم هستند. در فلسفه، علوم تجربی و علوم انسانی به نوعی دچار عقب ماندگی عام هستیم. به طور مثال بعد از ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری فیلسوف بزرگی نداریم.
چه عامل و یا عواملی در از یاد و تشدید این معضل (فرهنگی) تاثیر داشته است؟
دولت‌ها معمولا برای خط مشی و یا قوانین و چارچوب‌هایی که دارند با نوعی رویکرد مصلحت اندیشی خواسته و یا ناخواسته به این معضل دامن می‌زنند. در شعار از بومی‌نویسی حمایت می‌کنند، اما در عمل خلاف این را نشان می‌دهند. نادیده گرفتن فرهنگ بومی و کنار گذاشتن اصالت سنت‌های روستایی آفتی شدید است که سرانجام به نابودی تمدن و فرهنگ کهن هر کشوری ختم می‌شود. تعداد مسئولان رسمی فرهنگی در کشور که متعهد باشند کم است و اکثریت مسئولان دیدی اشرافی نسبت به هنر و هنرمند دارند. خودشان را موجوداتی برجسته، عارف و از هر جهت خاص و متفاوت می‌دانند و نویسنده و هنرمند از دیدشان حقیر و مشکوک است.
علاقه خواننده‌ها به چه نوع کتاب‌هایی است؟
تقسیم‌بندی و تمایز بین دو قشر عام و خاص در مخاطبان و عام‌نویس و خاص‌نویس بین نویسندگان کار درستی نیست. به عنوان مثال قبل از انقلاب فیلم‌هایی تحت عنوان فیلمفارسی ساخته می‌شد که اکثریت مردم راغب و علاقه‌مند و تماشای اینگونه فیلم‌ها بودند. در حال حاضر مخاطبین کتاب اقشار خاص هستند و به اسطوره و فرهنگ عام علاقه دارند. هر چند که به نظر می‌رسد فروش کتاب‌های یاپ در کشور روند بالایی نسبت به کتاب‌های دیگر دارد و همین امر باعث می‌شود که نویسنده کتاب در این سبک بنویسد تا با چاپ‌های مکرر از این راه امرار معاش کند.
نقش ادبیات فلکلور در تفکر فرهنگ عامه مردم تا چه حد موثر است؟
برخی کشورها که به کشورهای جهان سوم وابستگی داشتند، فرهنگ مردم خود را منتقل کرده‌اند. مثل مارکر با کتاب «صد سال تنهایی» فرهنگ بومی آمریکای جنوبی را به مردم کشورهای جهان سوم القا کرد. آمریکای جنوبی با پرداختن و نگارش سنت‌ها و اعتقادات سرخ‌پوستان، فرهنگ بومی خود را در سطح جهانی منتشر کرد. این در حالی است که کشور ایران با سابقه تمدن چند هزار ساله از این مورد دوری کرده است.
کنار گذاشتن و یا به نوعی دوری کردن از فرهنگ عامه چگونه شکل گرفت؟ این مساله به این خاطر نیست که مقداری از گذشته ها و فرهنگ بومی دور شده ایم؟
ائمه شیعه به فرهنگ ایرانی بسیار احترام می‌گذاشتند سلمان فارسی یکی از اصحاب پیامبر، خود ایرانی مسلمان شده‌ بود که بسیار مورد توجه پیامبر قرار داشت. از امام صادق (ع) روایت‌هایی است مبنی بر نکوداشت فرهنگ ایرانی به طور مثال فرقه اسماعیلیه در ایران پایگاه وسیعی دارد. ابوالقاسم فردوسی سراینده شاهنامه از جمله شیعه اسماعیلی بود. فرهنگ شیعه تجلی‌گر روایت ایرانی از اسلام است.
در مورد آثار خود توضیح بدهید؟
فیلسوف انگلستانی که دکترای فلسفه داشت به یکی از آثار من توجه خاصی نشان داد. کتابی که بیانگر همین نوع شیوه بومی‌نویسی بود به نام اندوختگر که انتشارات سپیده سحر منتشر کرد و مجموعه داستان است. در مقوله طنز هم تالیفاتی دارم از جمله شاهنشاه در کوچه دلگشا که در دهه هفتاد انتشارات سوره مهر به چاپ رسانید. خانه کوچک که نشر آموت چاپ کرده و ریشه در واقعیت دارد.
شما کتاب پریباد را به عنوان وصیت‌نامه ادبی‌تان معرفی کرده اید، این اثر دارای چه ویژگی هایی است؟
قصد داشتم بعد از نگارش پریباد نویسندگی را کنار بگذارم. از اوضاع و شرایط خسته شده بودم، عقیده دارم نویسنده برای نوشتن اول باید زیاد مطالعه داشته باشد. می‌خواستم کنار بگذارم، اما نتوانستم نویسنده‌ها به نوشتن معتاد می‌شوند. برای همین ترک نویسندگی بسیار سخت و دشوار است. از کتاب پریباد در حد خودش استقبال شد. مخاطبان کتاب‌های من محدود ولی همه‌شان خوب هستند. عقیده دارم باید اسطوره‌ها را به مردم جامعه شناساند و فرهنگ قدیمی را به خورد تفکرات انسان‌ها داد. پریباد شهری است که صد سال قبل در ایران نزدیک به یزد می‌شده است. تجسمی از شهرهای ایرانی است و کاملا تخیلی که ماجراهای تاریخی صد سال قبل ایران اضافه شده با قصه‌های فرهنگ مردم نوشته شده است.
چه آثاری در دست چاپ دارید؟
کتابی نوشته‌ام در مورد تحلیل افسانه‌های ایرانی بر اساس اسطوره‌های ایران باستان، چهارصد صفحه است، مجوز گرفته اما در مورد این که برای چاپ به چه ناشری بسپارم در حال حاضر تصمیمی نگرفته‌ام. یکی از افسانه‌های نوشته شده در مورد ملک جمشید است که به گشتای اوستا در این کتاب پرداخته شده است.
از بین کتاب‌هایتان به کدامیک علاقه بیشتری دارید؟
از بین کتاب‌های تالیف شده کتاب (ظلمات) از نشر افکار را بیشتر دوست دارم. به نوعی تراژدی قدیم است. ظلمات تراژدی ایرانی است به نوعی مرگ جبری با این خواسته که از مرگ، انسان‌ها به رهایی و وارستگی می‌رسند.
محمدعلی علومی در آخر با نظر به اینکه امرار معاش از طریق نوشتن در دو جزء قابلیت دارد، گفت: نوشتن هم برای دل است و کار دل هم برای امرار معاش است.
وی همچنین به عنوان درخواست از مسئولان فرهنگی کشور با لحنی طنز ادامه داد: همه چیز آرام است، من چقدر خوشحالم؟!

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
به بهانه انتشار رمان "نیمه ناتمام"

نیمه ناتمامحمید نورشمسی (روزنامه جوان): یکی ازبزرگ ترین ابهامات موجود در چرخه کتاب خوانی در ایران، ذائقه مخاطبان ایرانی کتاب است؛ ذائقه ای که گویا شناسایی آن از هیچ روند مشخصی پیروی نمی کند و کسی نمی تواند مدعی شود که به کشف آن نائل آمده است. دلیل این مدعا هم به روشنی از دل بازار کتاب روشن است. هیچ گونه همگنی و یک دستی درکارناشران به ویژه درحوزه داستان نمی توان مشاهده کرد. دسته‌ای مجموعه داستان می پسندند و دسته ای دیگرهم دل به ترجمه می بندند.

آمارها نیزشفاف نیست. جزشبکه اطلاعات درگوشی میان ناشران و پخشی های کتاب یا جنجال رسانه ای پیرامون یک اثرکه گاه آن را درمعرض دید عموم قرار می دهد. کمترمی توان اطلاع یافت که چه اثری با چه خط فکری درکشورما باب طبع مخاطب بوده است و ناشران نیزدر این میان، حتی ناشران باتجربه و صاحب نام، تنها براساس کشف و شهود و تجربه شخصی خود است که دست به انتشار یا تجدید چاپ کتابی می زنند.

 بسیاربوده که کتابی دارای چارچوب های جذاب متعددی ازسوی ناشر بوده وحتی به تحریک اودر رسانه ها نیز زیاد به آن بال و پرداده شده است اما درنهایت مخاطب در مواجهه با آن، کتاب را منتخب و باب طبع خود ندیده و در نتیجه به فرد دیگری نیز آن را پیشنهاد نکرده و جناب مستطاب کتاب هم با هزار خودنمای رسانه ای و... نتوانسته نامی در کتاب خانه و حافظه مخاطبانش باز کند.

با این وجود دنبال کردن رد پای آثار پرفروش و پرمخاطب داستانی درمیان جماعت کتابخوان ایرانی توسط هرعلاقمندی، به گونه رمان های حجیم عامه پسند نیز ختم می شود؛ رمان هایی که به طورعمده داستان هایش ازحیث عاطفی و نیزجغرافیایی رخ داد و حتی شخصیت پردازی چیزی دست کم از داستان های علمی و تخیلی ندارند.

آدم ها به راحتی با یکدیگرروبه رومی شوند، چند لایه نیستند، داستان ها هم دراین دست کتاب ها سرراست است. حوصله مخاطب را سرنمی برد و البته بدون اغراق غیر واقعی نیز هست.

داستان های عامه پسند بیش ازهرچیززاییده خیالات، شنیده های واقعی وچاشنی شدن داستان پردازی های نویسندگان آن است، معجونی که عشق، خیانت و فضاهای غیرواقعی سه ضلع مثلث تشکیل دهنده آن است. شخصیت های سیاه و سفید که در اکثرموارد ازفرش به عرش سفرمی کنند و یک خیانت مسیر زندگی آن ها را به ویژه ازحیث عاطفی مستحکم ترمی کند و در نتیجه در پایان بسیاری ازاین داستان ها شخصیت سفید داستان عاقبت به خیرو شخصیت سیاه نیز به سزای عمل خود می رسد.

مخاطبان ایرانی چه ازنوع عمومی و چه ازنوع روشنفکر در مواجهه با داستان های عامه پسند، در یک الگو ثابت قدم و میسر بوده اند و آن دنبال کردن منطق داستانی این آثارتا پایان بوده است. حال برای یک نقد تند و تیز باشد با الگو برداری (به سبک برخی رمان های نیمه روشنفکری معاصر) یا پرکردن وقت فراغت و ایجاد دقایقی خوش از خواندن یک متن.

دربیانی ساده ترمی توان درنوع سلیقه بیشتر مخاطبان ایرانی درانتخاب آثار سینمایی برای نمایش نوع جهت گیری آن ها درمواجهه با داستان را دید. داستان های تخیلی درکنار درام های خانوادگی بیشترین اقبال را دارا هستند و این همان دووجهی است که می تواند خمیرمایه نوشتن داستان های عامه پسند نیز باشد. داستان هایی که مخاطب خاصی را برای خود متصور نیست و همه را به خوانش خود دعوت    می کند، خواهند بپسندند و خواهند با ناسزایی، به گوشه ای بیفکنندش.

رمان "نیمه ناتمام" نوشته نسرین قربانی که چهارمین اثر داستانی وی نیز بوده و به تازگی از سوی نشر آموت منتشر شده هم درست برمبنای همین الگو تالیف شده است با این تفاوت که نویسنده دراین رمان از عناصرکلامی برای ایجاد جذابیت نیزبهره فراوانی برده است.

نویسنده دراین رمان تنها داستان را ابزارکشش مخاطب به خود نمی داند. بلکه با نیم نگاهی به تکنیک های روایی و با استفاده از آن ها و نیز خلق فضاهای کوچک رخداد های داستان توسط جلوه های طبیعی و بصری و سعی در زیبا کردن متن د ارد.

استفاده فراوان از تشبیهات غیر انسانی برای توصیف یک حس انسانی مانند تشبیهات نویسنده برای حس درد ناشی از پس گردنی خوردن یا حس راوی در زمان لغزش پا و افتادن روی زمین و چیزهایی از این دست در نهایت از یان رمان اثری خلق کرده است که مخاطب غیرعام هم دلیلی برای رجعت به آن دارد.

" نیمه ناتمام" را شاید بتوان تلفیقی ازعامه پسندی درکنارصحیح ترسیم کردن ساختار داستان دانست. برای هرمخاطبی که حتی از دور دستی برآتش داستانخوانی دارد.

در این فضا شاید بتوان این کتاب را برخلاف دیگرهم نسلان و هم سخنان خود به عنوان اثری مستقل و البته با مخاطبی عمومی (عام و خاص) دانست که در ساده ترین شکل ممکن نویسنده به قصد فریب یا ساخت یک حباب پیرامون ذهن مخاطب خود نوشته نشده است و البته ادعای زیادی نیز ندارد.

رمان های بی ادعا پربرنامه ترین  کتاب ها برای مواجهه با مخاطب هستند؛ برنامه ای، که اجرایش تنها نیاز به خوانش چند صفحه کتاب توسط مخاطب و ایجاد حسی خوشایند از داستان و نحوه بیان و فضای رخداد آن دارد و این همان چیزی است که "نیمه ناتمام" به خوبی آن را شناخته و در درون خود برای مخاطبانش پرورانده است.

این نقد روز سه شنبه 28 شهریور در روزنامه جوان چاپ شده.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«رک و پوست کنده» چاپ سومی شد
رک و پوست‌کنده/ ناستین/ چاپ سوم/ نشر آموت/ 6000 تومان
کتاب «رک و پوست کنده» شامل یادداشت‌های مطبوعاتی آسیه جوادی (ناستین) در مورد زنان، کمتر از یک سال پس از انتشار به چاپ سوم رسید.
به گزارش خبرنگار مهر کتاب «رک و پوست کنده» شامل یادداشت‌های مطبوعاتی و روزانه آسیه جوادی (ناستین) در حالی از سوی نشر آموت به چاپ سوم رسید که چاپ نخست آن در زمستان سال گذشته و چاپ دوم آن نیز در مرداد ماه امسال منتشر شده بود.
 ناستین در این کتاب و در قالب 54 یادداشت‌ روزانه خود به طرح مسائل، دغدغه‌ها و مشکلات دنیای زنان پرداخته است.
شوخ طبعی و بیان طنازانه نویسنده در کنار نگاه غیرجانبدارانه او و بررسی روانشاختی مشکلات و مسائل زنان و بیان دغدغه‌ها و گاه وابستگی‌های آنها با نگاهی نقادانه از مهم‌ترین ویژگی‌های نثر این کتاب به شمار می‌رود.
یادداشت‌های این کتاب پیش از این در قالب سلسله یاداشت‌های دنباله‌دار در روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شده است و یکی از وجوه تمایز آن با کتاب‌های مشابه استفاده از پسوند «...های ما زنان» از جمله آزارهای ما زنان، الفت‌های ما زنان، تبعیض‌های ما زنان، توقع‌های ما زنان و ... در آن است که حاکی از نگاه طنزآمیز و در عین حال منسجم نویسنده در نگارش این یادداشت‌ها با موضوع و خط سیر مشخص است.
در بخشی از متن این کتاب می‌خوانیم: «اگر مردان می‌دانستند که دل زنان چه آسان نرم می‌شود، این همه دعوا و طلاق نبود. گاهی یک شاخه گل و از آن مهم‌تر نگاهی یا جمله‌ای به موقع می‌تواند کار گردن‌بند گرانبهایی را بکند که شاید هرگز به گردن آویخته نشود. نمی‌فهمم که چرا برای آنها (مردان) راحت‌تر است از پول مایه بگذارند تا احساساتشان...»
چاپ سوم کتاب «رک و پوست کنده» از سوی نشر آموت با شمارگان 2200 نسخه و قیمت 6 هزار تومان منتشر شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین کتاب‌های تابستان
جام جم آنلاين: افزايش قيمت كاغذ و به تبع آن مبلغ پشت جلد كتاب، سبب شده كه برخي ناشران نسبت به كاهش فروش خود در شش ماهه نخست امسال ابراز نگراني كنند و به نوعي بايد گفت خزان نشر براي آنها كمي زودتر فرارسيده بود.

به گزارش جام‌جم، شش ماهه نخست سال 1391 در حالي سپري شد كه در آمار ناشران از كتاب‌هاي پرفروش، هيچ كتاب مشتركي وجود ندارد. هر كدام از كتابفروشي‌ها و ناشران معتبر بيشتر روي كتاب‌هاي پرفروش انتشارات خود تكيه مي‌كنند. با اين حال برخي از اين عناوين، كتاب‌هايي است كه سال‌هاست جزو پرفروش‌هاست.
نشر آموت ناشري است كه كتابفروشي ندارد. اين انتشارات به واسطه چاپ رمان‌ها و مجموعه داستان‌هاي جوانان يكي، دو سالي است كه نگاه مخاطبان كتاب را به خود معطوف كرده است. اين ناشر كتاب‌هاي «شوهر عزيز من» نوشته فريبا كلهر؛ «همسر ببر» نوشته تئا آبرت ترجمه علي قانع؛ «پيله تنهايي عشق» اثر فاطمه موسوي و «نيمه ناتمام» رمان نسرين قرباني را به عنوان پرفروش‌ترين آثار خود در نيمه نخست سال معرفي مي‌كند.
يوسف عليخاني مدير نشر آموت اين آمار را بر اساس آثار ارائه شده به پخش‌كنندگان كتاب و ميزان فروش در نمايشگاه‌هاي كتاب تهران، اردبيل و زنجان طبقه‌بندي كرده است.

Labels: , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
علیخانی: دولت لااقل قیمت فعلی کاغذ را تثبیت کند
مدیر نشر آموت با بیان اینکه بازگرداندن قیمت کاغذ به مبلغ مشابه سال گذشته محال است، گفت: تنها کاری که دولت در این زمینه می‌تواند انجام دهد این است که اجازه ندهد قیمت از مبالغ فعلی بالاتر رود.
یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به وضعیت فعلی موجود در بازار کاغذ و نشر عنوان کرد: به عنوان یک ناشر و نویسنده می‌گویم که مشکلات فعلی موجود در بازار نشر به ویژه با گرانی کاغذ، بیش از اینکه به ناشر لطمه برساند، گریبان نویسنده ومخاطب کتاب را خواهد گرفت و باید به این تهدید جدی نگاه کرد.
وی ادامه داد: ناشر در بازار فعلی در نهایت شمارگان کتاب خود را کم می‌کند و یا اثری را کم منتشر می‌کند و در نهایت هم سودش را می‌برد؛ هرچند کم. اما این نویسنده است که در این پروسه ضرر می‌کند. اگر من در سال گذشته رمان را با شمارگان 2000 نسخه یا نهایتا 1650 نسخه چاپ می‌کردم با نویسنده هم قرارداد 10 درصد به بالا می‌بستم، اما الان وقتی شمارگانم کم می‌شود، چاره‌ای ندارم جز اینکه به نویسنده بگویم که شرط تحقق 10 درصد قرارداد شما این است که تمام نسخه‌های کتاب به فروش برسد.
علیخانی ادامه داد: آموت پارسال 43 عنوان کتاب منتشر کرد. ایده من این بود که اگر 10 کتاب هم نفروخت، مهم نیست. به جای آن تعدادی نویسنده کتاب اولی به جامعه معرفی شده است و از نظر اقتصادی هم بقیه آثار جبران مافات می‌کنند، اما امسال و در وضعیت فعلی نمی‌توانم این کار را بکنم؛ یعنی شرایط فعلی چاره‌ای برای ناشر نگذاشته که تنها چیزی منتشر کند که فروش آن تضمین شده باشد.
نویسنده مجموعه داستان «عروس بید» افزود: ناشر در بازار فعلی نشر به هیچ عنوان توان ریسک کردن ندارد و رو می‌آورد به تجدید چاپ. در این میان تنها نویسنده و مخاطب هستند که آسیب می‌بینند. ای کاش معاونت فرهنگی وزارت ارشاد به این موضوع دقت کند.
علیخانی ادامه داد: این فرض محالی است که تصور کنیم وضعیت کاغذ را بتوانیم به قیمت سال گذشته بازگردانیم، اما امیدواریم که بتوان کاری کرد تا این قیمت لااقل در وضعیت فعلی با ورود دولت به ماجرا تثبیت شود. شاید کاغذ بیش از این گران نشود.
این ناشر همچنین گفت: چند ماه گذشته عنوان شد که واردات کاغذ نداریم اما الان در بازار کاغذ سوداگری وجود دارد. ناشران بزرگ و دلالان کاغذ به معامله کاغذ روی آورده‌اند و اگر فکر کنیم که می‌شود این مساله را در گیرودار بروکراسی کاغذی فعلی حل کنیم، اشتباه کرده‌ایم.
علیخانی افزود: وضعیت نشر در حال حاضر مثل یک دومینو شده است. مشکل تنها به ناشر برنمی‌گردد، نویسنده و خواننده و چاپخانه‌دار و صحاف هم در خطر هستند و باید برایشان فکری کرد.
aamout[at]gmail[dot]Com
حب ليلى والمجنون في شعر الايراني علي رضا روشَن 
روزنامه الحیات: يُشكّل الشاعر الإيراني الشاب علي رضا روشَن ظاهرة فريدة في المشهد الشعري الفارسي. فعلى رغم صغر سنّه (٣٥ سنة) وعدم نشره أي مجموعة شعرية في كتاب إلا أخيراً، تمكّن هذا الشاعر من جذب أكثر من ٣٥٠٠ قارئ ثابت إلى صفحته على شبكة الإنترنت حيث ينشر يومياً، ومنذ ثلاث سنوات، كتاباته الغزيرة.
وقيمة هذه الكتابات هي التي دفعت دار نشر «إيريس» الفرنسية إلى إصدار ديوانه الأول «كم من قصيدةٍ للوصول إليك» مرفقاً بترجمته الفرنسية التي أدّاها بمهارةٍ كبيرة جان رستم ناصر وطيبه وهاشمي، علماً أن للشاعر ديواناً آخر بعنوان «كتاب لَيْسَ».
في هذا الديوان أو ذاك، تشكّل قصائد روشَن مجموعةً، قصة سعيٍ خلف الحب بالمعنى الصوفي للكلمة، وتعبيراً عن شغفٍ إنساني يتم فيه البحث عن الأوحد في غياب الآخر المحبوب، ولا يعود يشكّل العشق والعاشق والمعشوق سوى واقعٍ واحد ضمن اتحادٍ صوفي. قصائد يقظة إذاً تتميّز باقتصادٍ كبير في الكلمات وبارتجاج المعنى المسيَّر داخلها وبمفرداتٍ بسيطة. ومع ذلك، تهزّنا وتثير الدهشة فينا بجانبها الآني الذي يقترب من واقعٍ أوّلي. إذ تتراجع «الأنا» أمام الوعي الذي ينعكس في كل قصيدة.
وفي حال أردنا تصنيف هذه القصائد لقلنا أنها تندرج، داخل حداثتها الشكلية، ضمن التقليد الفارسي، والشرقي عموماً، نظراً إلى مقاربتها مواضيع كلاسيكية متواترة، كانتظار الحبيبة، الغياب، الهجران، الأمل. وإن بدت بعض صورها الشعرية تقليدية، كتشبيه الحبيبة بالقمر أو بالريح، فهي تبقى بالغة الوقع وذات شحنة شعرية كبيرة، تجاور صوراً أخرى أكثر مباشرَة وبساطة، كما في قول الشاعر: «بيننا \ جدارٌ هو أنا \ أهدميني»، أو في قوله الآخر: «أنتِ \ ترحلين \ وأنا \ أغلق الباب على نفسي».
ويستحضر الشكل المقتضب لهذه القصائد إلى الأذهان قصائد «الهايكو»، وإن كنا نميل أكثر إلى تشبيهها بالمنمنمات الفارسية التي تعود إلى زمنٍ لم تكن العلاقات الغرامية قد خضعت بعد لرقابةٍ ومحرّمات صارمة في إيران. ومع ذلك، تبقى المرأة جد أثيرية فيها، بلا جسدٍ تقريباً، ولا شيء يمنع القارئ من القيام بقراءةٍ رمزية لها، وبالتالي من اعتبار الحبيبة الكلّية الحضور رمزاً للحرية.
ولكن مهما اتّسع حقلها الدلالي والرمزي، تبقى هذه النصوص قبل أي شيء قصائد حبٍّ مجنون ومستحيل موجّهة إلى حبيبة غائبة دوماً. وفي ذلك استحضارٌ أيضاً لشخصية «مجنون ليلى»، قيس بن الملوّح، ومن خلالها، لصورة الشاعر الذي يعيش حبّه وعذابه كل يومٍ من جديد عبر قصائد يكتبها أو يتلوها، وتشكّل إعادة خلقه الثابتة لهذا الحبّ، إلى حد نسيان الذات، وسيلة بقائه الوحيدة على قيد الحياة. وما يعزّز هذه القراءة، قول روشَن نفسه في إحدى قصائده: «ما أن أتى المجنون \ حتى توارت \ ليلى. وهو قولٌ يلخّص على أكمل وجه مسعاه الشعري وجوهره، كما يظهر ذلك بقوة في النماذج التالية:
جمالك \ مثل القمر \ لرؤيتك عليّ السهر.
تتبّعي أثر قصيدتي \ فأنا لا آثار لخطاي \ تقفّي أثر ألمي \ فتصلين إليّ.
حين أجهل مكانك \ أتوه \ مهما كانت الطريق التي أسلكها.
الطريق \ تحت القدم \ الجميلة هي البعيدة.
ماذا سيحدث إذا \ فتحتُ الباب \ ووجدتك خلفه \ ماذا سيحدث؟
مثل قدوم الريح \ قدومك \ يعني الرحيل.
كل قصيدة \ تجعيدةٌ \ على جلد نفْسي \ أثر اللحظة التي عبرت. \ مع القصيدة \ أشيخ نحوك.
في كل لحظة ثمة قصيدة \ قصيدة غيابك.
الفلاح \ صلّى من أجل المطر \ فأتى المطر \ آه لو أنه صلّى من أجلك! \ آه لو أنك أتيتِ!
دائماً \ حين أريد كتابة قصيدة عنك \ تحضر إلى ذهني قصيدةٌ أخرى \ أنت دائماً \ القصيدة المقبلة.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
انتقاد از بي‌رونقي نمايشگاه كتاب زنجان
برخي ناشران شركت‌كننده در نمايشگاه كتاب زنجان از بي‌رونق بودن اين نمايشگاه انتقاد كردند.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، نمايشگاه استاني كتاب زنجان از 26 شهريورماه در زنجان برپاست و دو روز از زمان برگزاري اين نمايشگاه باقي مانده است؛ اما گفته مي‌شود، از اين نمايشگاه استقبال چنداني صورت نگرفته است.

يوسف عليخاني ـ مدير نشر آموت ـ با انتقاد از بي‌رونق بودن نمايشگاه كتاب زنجان عنوان كرد: اين نمايشگاهي كه اكنون در حال برگزاري است، به زعم من، يكي از بدترين نمايشگاه‌هاي استاني كتاب است. اين نمايشگاه تقريبا هيچ بازديدكننده‌اي ندارد و در مقايسه با نمايشگاه استاني كتاب اردبيل كه هفته گذشته برگزار شد، بسيار كم بازديدكننده است.

او با اشاره به دليل بي‌رونقي نمايشگاه كتاب زنجان گفت: فكر مي‌كنم يكي از دلايل اين موضوع، استقبال سرد مسؤولان ارشاد استان زنجان است. در نمايشگاه اردبيل مدير كل ارشاد اردبيل همراه با ميهمان‌هاي مختلف هر روز در نمايشگاه كتاب حضور داشت؛ اما شش روز از نمايشگاه كتاب زنجان مي‌گذرد و ما مديركل ارشاد را فقط در مراسم افتتاحيه ديديم.

اين ناشر همچنين افزود: اين نمايشگاه پوشش خبري مناسبي نيز نداشته است و ما حتا يك عكاس را در نمايشگاه كتاب نديده‌ايم. گويا براي خبررساني از برگزاري اين نمايشگاه به مردم پيامك‌هايي زده شده و چند بيلبورد در شهر نصب شده؛ اما به نظرم اين تبليغات كافي نيست. در نمايشگاه كتاب تهران هم كه پوششي سراسري دارد، اگر تبليغات مناسب انجام نگيرد، با استقبال مواجه نمي‌شود. شبكه استاني زنجان مي‌توانست در خبررساني اين نمايشگاه مؤثر باشد.

مدير نشر آموت در ادامه تأكيد كرد: برخي مي‌گويند دليل استقبال نكردن مردم از نمايشگاه كتاب زنجان اين است كه مردم زنجان كتاب‌خوان نيستند. اما عصر روز گذشته استقبال خوبي از اين نمايشگاه شد، ولي ديديم غرفه‌ها به سرعت خالي شد و متوجه شديم در كنار نمايشگاه، نمايشي كمدي برپا شده است كه همه مردم را به خودش جذب كرده است. وقتي اين همه براي برپايي اين نمايشگاه زحمت كشيده مي‌شود و دولت 20 درصد براي خريد كتاب‌ها يارانه مي‌دهد و ما هم 20 درصد در فروش كتاب‌ها تخفيف مي‌دهيم، نبايد اقداماتي انجام شود كه كتاب‌ها به فروش نرود.

همچنين فتاح محمدي ـ مسؤول نشر هزاره سوم ـ با بي‌فروغ خواندن نمايشگاه كتاب زنجان عنوان كرد: مسؤولين براي برپايي اين نمايشگاه زحمت زيادي كشيدند؛ اما غايبان اصلي اين نمايشگاه كساني هستند كه بايد كتاب بخرند.

او درباره دليل بي‌رونقي نمايشگاه كتاب زنجان گفت: يكي از دلايل اين بي‌رونقي كه عمومي است، گراني است؛ هم گراني كليه اجناس و هم گراني كاغذ و كتاب كه سبب مي‌شود مردم از خريد كتاب استقبال نكنند.

اين ناشر ادامه داد: دليل ديگر هم زمان برپايي نمايشگاه است كه برگزاري نمايشگاه كتاب زنجان هم‌زمان شده است با اول مهر و مردم هرچه ته جيب‌شان داشته‌اند، خرج خريد كيف و كتاب مدرسه كرده‌اند و ديگر پولي براي خريد كتاب ندارند.

مسؤول نشر هزاره سوم با اشاره به گراني كاغذ گفت: فكر مي‌كنم وزارت ارشاد بايد براي گراني كاغذ كاري كند، مانند چند سال پيش كه يارانه‌هايي اختصاص مي‌داد، وگرنه صنعت نشر ورشكست مي‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان این رز گمشده پرفروش و جهانی چیست؟
کتاب - «رز گمشده» تاکنون در 45 کشور به 36 زبان ترجمه شده؛ بعد از اورهان پاموک و یاشار کمال، سردار اُزکان سومین رمان‌نویس شناخته شده ترک‌ها در جهان است.

به گزارش خبرآنلاین، چاپ سوم اولین رمان سردار اُزکان، نویسنده شناخته شده ترک با ترجمه بهروز دیجوریان از سوی نشر آموت منتشر شده است. «رُز گمشده» که اغلب با کتاب‌های برگزیده و پرفروش «شازده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت اگزوپری و «کیمیاگر» نوشته‌ی پائولو کوئلیو مقایسه می‌شود، رمان بی‌نظیری درباره‌ی خودیابی ست. «رُز گمشده» مانند «شازده کوچولو» و «کیمیاگر» بر بُعد جهانی انسان تاکید دارد.

رمان رز گمشده این معنا را دارد که هر آدمی گمشده ای دارد که باید برای پیدا کردنش از وجود و درون خود شروع کند و گاهی وقت ها درون انسان ها تا حدی تاریک و سیاه می شود که دیگر برای جستجو جایی را نمی توانی ببینی و باید همان کلید گنج واقعی را پیدا کنی وقتی به چنین نتیجه ای رسیدی، تاریکی و سیاهی درون نمی تواند جلوی پیدا کردنت را بگیرید؛ می توانی از بیرون وجودت شروع به جستجو کنی مثل ملانصرالدین که در این داستان نوشته شده که برای پیدا کردن کلید در بیرون جستجو را شروع کرده بود. آدم هایی مثل بانو زینب راهنمای خوبی برای رسیدن به خودشناسی هستند. عطر رزها می تواند انسان را به درک حقیقت نزدیک کند تا همیشه{خود} باشند. رُزِ گمشده داستانی است که نقطه پرگار آن انسان است.

بخش هایی از این رمان تحسین شده را در ادامه می خوانید:
برای دل بسته شدن قبل از هر چیز وارستگی لازم است. بیشتر انسان ها با ذهنیت هایی از رابطه های قدیمی خود وارد روابط جدید می شوند و هر ارتباط قدیمی وابسته به گذشته٬ از بی اعتمادی گرفته تا عدم تفاهم و یا دیوارهای تدافعی که دور خود کشیده اند باعث می شود که رابطه جدیدشان آن چنان که باید آزادانه نباشد. شاید به خاطر بی انصافی های روابط گذشته شان حق با آنهاست اما نمی بینند که بی عدالتی نه از آن طرف مقابل بلکه از ارتباطات گذشته شان است که به هیچ وجه رهاشان نمی کند.

*
یک کوه را تصور کن! منظره قله اش خیلی زیباست. خیلی دوست داری آنجا باشی اما به خاطر اینکه قله را از خودت دور می بینی ناامید می شوی. با خودت می گویی: "ممکن نیست به آنجا برسم! و برمی گردی. در حالیکه قدم های کسانی که به قله رسیدند از قدم های تو بزرگ تر نبودند. اما آنها آن قدم های کوچک را پشت سر هم برداشتند و ادامه دادند. آنچه ناممکن را به واقعیت تبدیل می کند معجزه نیست بلکه تداوم است. اگر باور کنیم که می توانیم صدای گل ها را بشنویم حتما یک روز خواهیم شنید.

*
اگر هیچ کس نداند٬ خدا می داند. از او بپرس جواب خواهی گرفت. فراموش نکن اگر تو نتوانی صدای خدا را بشنوی او صدای تو را می شنود. خدا دختر خوش قلبی را که سراغ مادرش را می گیرد بی جواب نمی گذارد. او به اندازه ای بزرگ است که مخلوقاتی را که خلق کرده نه از خودش و نه از خودشان بی خبر نمی گذارد. بعضی از انسان ها معتقدند خداوند به اندازه ای بزرگ و عظیم است که وقت ندارد به کارهای پیش پا افتاده توجه کند اما به خاطر همین بزرگی و عظمتش از کوچکترین کارها خبر دارد. او متوجه ماست. به ذات دایانا توجه می کند. به مری٬ به زینب توجه می کند. به هر کداممان جداجدا و مخصوص. او همیشه با ماست اما برای اینکه او را حس کنیم باید که ما هم با او باشیم. مری متوجه شده بود که خداوند مدام با اوست . به خاطر همین سراغ مادرش را از او می گرفت. او ما را بی جواب نمی گذارد دیانا. اما جوابهایش را از راههایی متفاوت به ما می رساند.

*
می دانی که طولانی ترین رویاهایمان کمتر از یک دقیقه طول می کشد. شاید می خواهند بگویند که برای به حقیقت پیوستن آرزوهامان گاهی لازم نیست عمری را صرف کنیم. به هرحال چیزی که یقینا به ما می گویند قدرت هر دقیقه است.

*
اگر آن نقاب بزرگی که به چهره ات زده ای تو را راحت می کند منتظر نباش و به زدن آن ادامه بده. مدام بگو "من" اما فراموش نکن که این هم تاوانی دارد. بدان که مدام من من کردن٬ فراموش کردن آن من درونی است. فراموش کردن اینکه تو یک رز هستی.

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب و هر محصول فرهنگی دیگر (در صورت موجود بودن در بازار) کافی است با شماره 20- 88557016 تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«رک و پوست کنده» چاپ سومی شد
مجموعه «رک و پوست کنده» با نام فرعی «احوال ما زنان» نوشته آسیه جوادی‌ناستین به چاپ سوم رسید. نویسنده در داستان‌های این کتاب درصدد بوده تا تصویری واقعی و ملموس از زندگی و درونی‌ترین افکار و احساسات زنان جامعه پیرامونش را نشان دهد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، علیخانی، مدیر نشر «آموت» درباره انتشار مجدد این کتاب گفت: چاپ دوم این اثر که ماه مرداد انتشار یافت، به سرعت تمام شد و به زودی چاپ سوم آن با شمارگان دو هزار و 200 نسخه در کتابفروشی‌ها توزیع خواهد شد.

ناستین زمانی که در حال نگارش این کتاب بود، به «ایبنا» گفت: در اغلب فضاهای داستانی بسياری از نويسندگان و داستان‌نويسان ايرانی، شخصيت زنان به شكلی واقعی توصيف نمی‌شود و اين شخصيت‌پردازی از نگاه مخاطبان قابل درک نيست و خواننده نمی‌تواند با آن‌ها همذات‌پنداری كند و من سعی داشتم تا به زنان نگاهی امروزی داشته باشم و درباره زنانی نوشته‌ام كه همين دورو بر و مانند من و شما هستند. بايد بدانيم چيزهايی در اطراف ما وجود دارند كه ديده نمی‌شوند و نويسنده بايد آن‌ها را به خوبی ببيند و بنويسد.

«محمود دولت‌آبادی»‌ در روزنامه «شرق» درباره این کتاب نوشته است: «اين كتاب، كتابی است صميمانه و نكاتی را بازگو می‌كند كه احتمالا بسياری زنان از گفتنش واهمه دارند و متشكل است از يادداشت‌هايی كه اغلب به لبه‌های داستانی هم جا‌به‌جا نزديک می‌شوند. به عنوان مثال در بخش «پز دادن ما زن‌ها» كه نوشته‌ای است بدون رودربايستی و آينه‌ای است برابر چهره اكثريت زنان در لايه‌های پايين از طبقه متوسط، توصيفات، كاملا صريح و صميمانه هستند و يكی از بهترين صحنه‌های داستانی‌اش صحنه‌ای است كه زن با همسرش می‌رود برای گذراندن يک روز خوب و هر دو بر خشكی كف رودخانه می‌نشينند، بی‌آنكه در طول روز كلامی با هم سخن بگويند».

از ناستين همچنین مجموعه داستان «تمشک‌های نارس» در نشر آموت منتشر شده‌ است.

«رک و پوست کنده» زمستان سال گذشته (1390) منتشر شد و چاپ سوم آن با شمارگان دو هزار و 200 نسخه و قیمت 6هزار تومان عرضه می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«خانه» در برزخ یأس و رستگاری
بهنام ناصح (لوح): رمان «خانه» نوشته‌ی مرلین رابینسون نویسنده‌ی معاصر آمریکا سومین رمان وی پس از «خانه‌داری» و «گیلیاد» است. این اثر در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و جایزه‌ی ملی آن سال و اورنج طلایی انگلستان را از آن خود کرد. «خانه» از میان ۱۵۶ عنوان و از سوی ۱۲۳ کتابخانه از سراسر دنیا نامزد جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» ۲۰۱۰ شد که به عنوان گران‌ترین جایزه‌ی ادبی شناخته می‌شود. این رمان در ایران با ترجمه‌ی «مرجان محمدی» از سوی «نشر آموت» منتشر شده ‌است.
رمان «خانه» را بیش از هر چیز می‌توان اثری کلاسیک به‌شمار آورد؛ اثری که شاید در نگاه اول با آثار و اسلوب رایج داستان‌سرایی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم فاصله دارد. نویسنده در این اثر هر چند از نظر حال و هوا ما را به فضای شهر‌های کوچک رمان‌های فاکنر می‌برد؛ اما به همان میزان از تکنیک‌های رایج این نویسنده پرهیز می‌کند. اگر از برخی خصوصیات مشترک این داستان با داستان‌های مدرن مثل داشتن چند شخصیت محوری به جای یک قهرمان اصلی بگذریم، به نظر می‌رسد رابینسن بیشتر از مولفه‌های رمان‌های کلاسیک ماقبل نیمه اول قرن بیستم پیروی می‌کند؛ ‌چنان که گویا بی‌اعتنا به زمان و زمانه، بیشتر مایل است به بازآفرینی آن‌چه در گذشته رخ داده و در پی بیان روایت خطی خود باشد؛ روایتی که با نقب به پیشینه‌ی آدم‌ها، ورای گفت‌وگو‌ها، به گردگیری واقعیت‌هایی می‌پردازد که غبار سالیان بر آن‌ها نشسته است.
مریلین رابینسون در سومین رمان خود عناصر ایمان، خانواده و رستگاری را با هم می‌آمیزد و گاه دو به دو آن‌ها را در تقابل با هم به چالش می‌کشاند. شخصیت‌ها در «خانه» جان می‌گیرند و در فضایی توأم با ملال و دلتنگی و زمانی در جدال با سرنوشت یا واسپردن خویش به تقدیر، زندگی را سپری می‌کنند.
رمان این‌گونه آغاز می‌شود: «اومدی خونه که بمونی گلوری. بله!» گلوری دلش گرفت. پدرش ذوق کرده بود، بعد چشم‌هایش پر از اشک شد، دلش سوخت و این‌بار جور دیگری گفت: «دست‌کم این‌دفعه که یه مدت می‌مونی مگه نه؟» بعد عصایش را به دست ضعیف‌ترش داد و ساک گلوری را از دستش گرفت. گلوری در دل گفت، خدایا، خدای بزرگ... تازگی‌ها همه دعاهایش این طوری شروع می‌شد، همین‌طوری هم پایان می‌یافت. چرا پدرش این‌قدر تکیده شده بود؟ چرا باید آن‌قدر پای‌بند شرافت و مردانگی باشد که عصایش را به لبه‌ی پله‌ها آویزان کند و ساک دخترش را بالا ببرد، آن‌وقت کنار در بایستد تا حالش جا بیاید؟
این شروع، خواننده را به‌خوبی به‌گونه‌ای بی‌ثباتی سوق می‌دهد؛ پدری که در عین ناتوانی احساس تعهد می‌کند و دختری که با نگرانی‌اش‌ گویا نماد روح آشفته‌ی خانه‌ای است که توان این همه انسان خسته را ندارد و دیری نمی‌پاید که پسر با کوله‌باری از یاس‌ها و خاطرات تلخ از راه می‌رسد.
داستان از آن‌جا آغاز می‌شود(یا به عبارت بهتر روایت می‌شود) که جک بوتون پس از سال‌ها دوری و پشت سرگذاشتن زندگی مبهم و احتمالا نه چندان شرافتمندانه به شهر زادگاه و خانه‌ی پدری‌اش باز می‌گردد؛ مکانی که اکنون دیگر رونق و صفای گذشته را ندارد. خواهرش گلوری نیز پس از شکست‌هایی در زندگی به کنار پدر آمده تا واپسین روزهای حیات پیرمرد را در کنار او باشد. بوتون پیر که سال‌ها کشیش بوده، نگران رستگاری فرزند و همین‌طور رابطه‌ی خواهر و برادر، مدام با دوست قدیم خود ایمز که او نیز کشیش بوده، به درد دل می‌پردازد؛ در حالی که یکی دلواپس و دیگری بیزار از رسوایی‌های پیشین این فرزند ناخلف ‌است.
جک به مثابه‌ی گوسفند گمشده و بوتون سال‌خورده شبیه شبان ناموفق هر دو در عذابند؛ یکی دست به گریبان از پیشینه‌ی خود و دیگری بیمناک از رستگار نشدن، انگار هر کدام باری از شرمساری بردوش می‌کشند و نیز سعی دارند باری از دوش دیگری بردارند. در این میان خواهر هم در کشاکش نگهداری از پدر پیر و التیام بخشیدن به دردهای کهنه برادر، به گونه‌ای دیگر با بیهودگی دست به گریبان است.
آن‌چه رمان «خانه» را به اثری درخشان تبدیل می‌کند، حفظ یکدستی روایت و جذابیت آن، ورای اتمسفر به ظاهر کسالت‌بارش است. در کل اثر هیچ حادثه‌ هیجان‌انگیزی رخ نمی‌دهد جز یادآوری برخی ماجراهای جسته و گریخته از وقایع عموما شرم‌آور جوانی یا خاطرات مبهم از دورانی دور. موعظه‌های دو کشیش پیر و بحث‌های کلامی همراه با ارجاعات به کتاب مقدس، همه و همه مطالعه‌ی این اثر را برای خواننده‌ی متفنن دشوار می‌کند اما به همان میزان مشتریان آثار کلاسیک را با فضایی آمیخته با حسی مبهم از اندوه و همدلی با شخصیت‌ها به دنبال خود تا انتها می‌کشاند.
رابینسن متبحرانه به جای آن‌که روایت‌ها و حکایت‌های تورات را در قالب شخصیت‌های رمانش بازتولید کند یا درپی تاکید مشابهت‌های ماجرایی روایت‌های مذهبی باشد، با گفت‌وگوی فلسفی درباره‌شان و چند و چون کردن باورها، کارکردی جدید از این خرده‌روایت‌ها می‌آفریند و با ایجاد پرسش‌، اسطوره‌ها را خارج از زمان و مکان به بازی می‌گیرد؛ به عبارت دیگر به جای آن که روایت رمان در خدمت قصه‌های کتاب مقدس درآیند، حکایات مذهبی را برای بسط و تفسیر روایت رمان به خدمت می‌گیرد.
ظرافت‌های رمان «خانه» را هنگامی بیشتر درک خواهیم کرد که رمان قبلی وی «گیلیاد»* را(ولو بدون در نظر گرفتن تقدم و تأخر) بخوانیم. هر چند هر کدام از این رمان‌ها از هویتی مستقل برخوردارند و چنان‌که از گفته‌های خود نویسنده بر می‌آید وی هنگام نوشتن رمان پیشین برای نگارش «خانه» برنامه‌ای تدارک ندیده بود اما هنگامی که هر دو را مطالعه می‌کنید از تداخل روایت‌های مکمل متحیر خواهید شد. هم‌پوشانی دو رمان چنان اتفاق می‌افتد که انگار انگشتان دو دست در هم فرو می‌روند و با هم چفت می‌شوند. در رمان پیشین، داستان به صورت اول شخص، در قالب یادداشت‌های ایمیز پیر روایت می‌شود و در «خانه» از دید راوی سوم شخص؛ هر چند در رمان اخیر شخصیت‌ها قوام بیشتری می‌یابند و تصاویر با وضوح بیشتر و از نگاه‌هایی متفاوت و در عین حال جذاب‌تر رخ می‌نمایانند.
«خانه» اگر چه از آن دست رمان‌هایی است که بنا به خصوصیات دیریاب و تا حدی خواص پسند به آرامی جای خود را میان اهل مطالعه باز می‌کند، اما می‌توان اطمینان داشت در درازمدت به عنوانی اثری ماندگار در قفسه‌های کتابخوان‌های حرفه‌ای جای خواهد گرفت و آیندگان، مترجم آن را برای شناساندن چنین نویسنده‌ی برجسته‌ای به جامعه‌ی ادبی ما و دقتش در برگردان ظرایف اثر که با دشواری‌های درک ارجاعات فرامتنی همراه بوده، خواهند ستود.

*رمان «گیلیاد» به زودی با ترجمه همین مترجم از سوی نشر آموت منتشر خواهد شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با پری نرگسی، نویسنده
فاطمه شفیعی (تبیان): پری نرگسی، نویسنده رمان «رز من را نگه‌دار» از نویسندگان پر کاری است که تا کنون هفت کتاب به بازار کتاب عرضه کرده و با استقبال خوبی رو به رو شده است. این نویسنده در ژانر عامه‌پسند قلم می‌زند و فضای رمان‌های عامه‌پسند را به خوبی می شناسد. با او گفتگوی کوتاهی درباره تجربیات وی در این حوزه انجام دادیم که می‌خوانید.

خانم نرگسی بفرمایید «رز مرا نگه‌دار» چندمین کتاب رمان شما است که وارد بازار کتاب شده است؟
«رز مرا نگه دار» هفتمین کتاب رمان من است. پیش از این کتاب های «رویای خوشبختی»، «تا انتهای زندگی»، «جزیره عشق»،« همیشه در قلب منی»، «برو ببین ترانه» و« قلب منی» را منتشر کرده ام.

کار تازه ای هم در دست انتشار دارید؟
بله یک رمان است به نام «ستاره رخساره» که از نشر آموت منتشر خواهد شد و یک رمان دیگر به نام «آسمان قلب لائورا» که منتظر مجوز آن هستم.

با توجه به پرونده کاری شما می توان گفت شما یکی از نویسندگان رمان های عامه پسند هستید. نظرتان در باره این ژانر چیست؟
بله رمان های من رمان های عامه پسند است. من خیلی نخواسته ام از کلمات قلبمه سلمبه و پیچیده استفاده کنم، بلکه داستانم را با زبانی ساده و سر راست به خواننده منتقل می کنم.

با توجه به این که رمان های عامه پسند قدرت تاثیر گذاری بسیار بالایی دارد و خواننده آنها نیز معمولا از اقشار جوان هستند به نظر شما چطور می توان از این امتیاز در جهت مثبت آن استفاده کرد و خواننده رمان عامه پسند را به سمت خواننده حرفه ای شدن کشاند؟
این قدرت تاثیر گذاری را با نوع داستانم پیش می برم. در رمان رز من را نگه دار دو شخصیت متفاوت با هم آشنا می شوند که یکی از آنها خیلی مذهبی است و دیگری چندان اعتقاد محکمی ندارد ولی این دو به هم وابسته می شوند و همدیگر را خیلی دوست دارند. وقتی بیشتر با هم آشنا می شوند می بینند نمی توانند زندگی مشترکی با هم داشته باشند اما وقتی شخصیت رز بیشتر با عرفان رفت و آمد می کند و زندگی او را از نزدیک می بیند در باور هایش تغییراتی ایجاد می کند و ایمانش تقویت می شود و ایمان می آورد. پیام من این است که دو نفر برای زندگی مشترک باید خصوصیات مشترکی هم داشته باشند. این نوع نگرش ها را در رمان های عامه پسند خیلی بهتر می شود انتقال داد چون موضوع خیلی ساده و سر راست بیان می شود.
به نظر من اگر خواننده عقاید و نوع نوشتن نویسنده ای را بپسندد همیشه کارهای او را دنبال خواهد کرد و خواننده ثابت خواهد بود.

به عقیده شما خواننده رمان های عامه پسند هرگز وارد سطح بالاتری از مطالعه وارد می شوند و یا همیشه در همان سطح باقی می مانند؟
به نظر من همیشه جوان ها خواندن را با کتاب های عامه پسند آغاز می کنند و بعد به سطح بالاتری از مطالعه می روند.

رمان های عامه پسند به دلیل این که بار احساسی و عاطفی بالایی دارند همواره جوان های بین 15 تا 20 را به سمت خود می کشاند و بعد از گذشت دوره احساسی خواننده دیگر به سراغ مطالعه نمی رود و یا دیگر هرگز رمان عامه پسند نمی خواند. به نظر شما چطور باید رمان عامه پسند نوشت که خواننده نویسنده را در دروه های مختلف سنی اش دنبال کند و خواننده حرفه ای بسازد و نه خواننده کاذب؟
اگر بخواهم صادقانه پاسخ بدهم باید بگویم رمان های عامه پسند تنها پنجاه درصد می توانند خواننده حرفه ای بسازند. این بستگی به شرایط زندگی آنها هم دارد. اغلب آنها پس از گذشت دوران عاطفی و احساسی شان خواندن را رها می کنند. دارم تلاش می کنم نوع نوشتنم را به سمتی ببرم که نه چندان احساسی باشد و نه خیلی روشنفکرانه تا بتوانم خواننده ام را به دنبال خود بکشانم. البته به نظر من اگر خواننده عقاید و نوع نوشتن نویسنده ای را بپسندد همیشه کارهای او را دنبال خواهد کرد و خواننده ثابت خواهد بود.

تیراژ کدام کتاب شما بیشتر از همه بوده است؟
«همیشه در قلب منی». این کتاب تاکنون ده هزار نسخه فروش داشته است و در حال حاضر چاپ سوم آن در بازار است.

مخاطب آثار شما معمولا چه رنج سنی هستند؟
اغلب آنها جوانان بین بیست تا سی سال هستند.

و اغلب دختران؟
بیشتر دختران و زنان اما در بین خواننده ها خواننده آقایان هم بوده اند. یک آقایی به دفتر نشر رفته بود و گفته بود اگر داستان زندگی ام را هم بنویسم می خرد.

با مخاطب های خودتان در تماس هستید؟
معمولا شماره تلفن هایشان را در دفتر نشر می گذارند و من به آنها زنگ می زنم.

پس ایده هایتان را از شنیدن قصه های این جوانان می گیرد؟ یا بر اساس تخیل خودتان می نویسید؟
معمولا ایده ها در ذهنم شکل می گیرند اما من برای آفرینش داستانهایم از زندگی هم الهام می گیرم.

چطور وارد فضای نوشتن شدید؟
انشاهای خوبی داشتم و معلم هایم خیلی تشویقم می کردند و راهنمایی شدم به کانون ادبی پرورش فکری که در حدود شش سال عضو آن بودم و به طور جدی فعالیت کردم. ان زمان در حدود پانزده سال داشتم.

و اولین رمان شما در چه سالی منتشر شد؟
سال 79 از طرف انتشارات واشقان که اولین کتابی که منتشر کرد کتاب من بود.

چه انگیزه ای باعث شد به سمت نویسندگی گرایش پیدا کنید و به طور حرفه ای به نوشتن بپردازید؟
دوست داشتم با جوان های هم سن و سال خودم ارتباط مستقیم داشته باشم. به نظر من کسی که نویسنده است هیچ وقت تنها نمی ماند و دوستان و خواننده های زیادی دارد. دومین دلیل من این بود که دوست داشتم اتفاقاتی را که پیرامون خودم اتفاق می افتد و می بینم بنویسم و در اختیار همه قرار دهم تا تجربیاتمان را با هم به اشتراک بگذاریم.

نویسندگی شغل شما است؟
نویسندگی در کنار کارهای دیگر من قرار دارد.

پس شغل شما چیست؟
من طراح نقشه های فرش هستم و به کار نویسندگی هم می پردازم.

خودتان از خواننده های پر و پا قرص رمان های عامه پسند هستید؟
من معمولا کتاب های دیگر هم می خوانم مثل کتاب های جایزه بگیر.

منظورتان از کتاب های جایزه بگیر چیست؟
کتاب هایی که جایزه نوبل و غیره گرفته اند. الان دارم فرزند پنجم را می خوانم که جایزه نوبل گرفته است و کتاب های مصطفی مستور را هم دوست دارم.

از نویسندگان عامه پسند بیشتر به چه نویسنده ای علاقه دارید و از او تاثیر می گیرد؟
خب بگذارید بگویم از فهمیه رحیمی خیلی خوشم می آید.

بازتاب رز مرا نگه دار چطور بود؟
در نمایشگاه کتاب خیلی استقبال شد و یکی از پرفروش ترین کتاب های انتشارات آموت بود.

دوست دارید از فضای عامه پسند بیرون بیایید و نویسندگی را در سطح دیگری دنبال کنید؟
می خوام کتابی بنویسم که حد فاصل بین کتاب های عامه پسند و روشنفکری باشد. در واقع کتاب آسمان قلب لائورا را با این نگاه نوشته ام و این کتاب اولین قدم برای ورود من به فضای حرفه ای تر است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اشک‌های تلخ برای حرف‌های نگفته
خبرگزاری فارس: رمان «برای تو همیشه خواهم گریست»نوشته شمسی خسروی در بخش درونمایه، به دو مفهوم انسانی«امید» و «ایثار» تکیه دارد که در شکل روایی نامه‌نگاری و در قالب بیست نامه بین دو شخصیت داستانی ساناز و فرشته رد و بدل می‌شود.
خبرگزاری فارس (علی‌الله سلیمی): اشک‌های تلخ برای حرف‌های نگفته به همان میزان که آثار داستانی نویسندگان ایرانی در سال‌های گذشته متکی به ساختارهای اغلب پیچیده بود، اکنون و در یکی دو سال گذشته گرایش به ساده‌نویسی در بین برخی از نویسندگان رواج پیدا کرده و اغلب آثاری نوشته و منتشر می‌شود که اگر همین نوشته‌ها در گذشته نه چندان دور و به عنوان مثال در سال‌های ابتدایی و میانی دهه هشتاد نوشته می‌شد، از منظر کسانی که آثار نویسندگان را در برخی جشنواره‌های ادبی و رسانه‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دادند، نمره قابل قبولی نمی‌گرفت و به بیان دیگر، آثار این چنینی در فهرست افراد یاد شده جایی نداشت، اما حالا ظاهراً شرایط فرق کرده و نویسندگان متعددی به ساده‌نویسی آثار داستانی روی آورده‌اند که نمونه‌های بسیاری از آنها را می‌توان در بازار کنونی کتاب ایران سراغ گرفت. از جمله این آثار، می‌توان به رمان «برای تو همیشه خواهم گریست» نوشته شمسی خسروی، داستان‌نویس فعال در سال‌های اخیر اشاره کرد که به تازگی از سوی نشر آموت در تهران چاپ و منتشر و روانه بازار کتاب ایران شده است.

این کتاب با 128 صفحه، در ردیف رمان‌های کم حجم قرار می‌گیرد که همین ویژگی، کم حجم بودن رمان‌ها هم در سال‌های اخیر در دستور کار تعدادی از نویسندگان و ناشران قرار گرفته و انحصار رمان حجیم در بازار کتاب را که سال‌های سال رواج داشت از بین برده است.

شکل روایی اثر به گونه‌ای است که کل ماجراهای رمان، در قالب بیست نامه بین دو دوست (ساناز و فرشته) رد و بدل می‌شود و مخاطب در لابه‌لای همین نامه‌ها متوجه می‌شود، ساناز و فرشته، دوستان صمیمی هستند که ساناز پس از بازنشسته‌شدن پدر نظامی‌اش با خانواده به تهران کوچ کرده، اما به طور مرتب با دوستش، فرشته در تماس تلفنی و مکاتبه‌ای است. ساناز در دانشگاه تحصیل می‌‌کند، اما فرشته به دلیل جو متعصب خانواده‌اش محدودیت دارد و در فکر ازدواج است. او در نامه‌هایش به ساناز از ازدواجش با جوانی به نام «کامران»در آینده نزدیک خبر می‌دهد، ساناز به او یادآوری می‌کند مراقبت همه جوانب این تصمیم باشد، اما بعداً متوجه می‌شود دوستش، فرشته با دردسر بزرگی در ارتباط با موضوع ازداوجش مواجه شده است. در طی چند نامه یکسویه به فرشته امید می‌دهد، فرشته از بحران روحی خود خارج می‌شود، اما بعداً متوجه می‌شود ساناز در همه آن لحظه‌ها که به او نامه‌های امیدبخش می‌فرستاده، خود با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد که در نهایت همین بیماری باعث مرگ او شده است.

در بخش درونمایه، دو مفهوم «امید» و «ایثار»، از جانمایه‌های اصلی رمان برای تو همیشه خواهم گریست هستند که نویسنده با اتکا به این دو، توانسته پیام اصلی داستان خود را که همان امیدبخشی به همنوعان و ایثار کردن در مقابل دیگران است به مخاطب منتقل کند.

شمسی خسروی در این رمان، بیش از بیش از عنصر «روایت» در داستان‌سرایی استفاده کرده که همین مسئله باعث کمرنگ شدن جزئی‌نگاری صحنه‌های داستانی و همچنین توصیف در داستان شده است. صحنه‌پردازی اثر در دو محیط شهری (تهران) و فضاهای شمال کشور چندان ملموس نیست. با آن که یکی از شخصیت‌های داستانی، فرشته در یکی از شهرهای شمالی کشور زندگی می‌کند، اما خواننده در هنگام خواندن اثر، فضا یا محیط های سرسبز شمال را حس نمی‌کند. شخصیت‌های داستانی اغلب ماجراها را تعریف می‌کنند و از توصیف فضاها و موقعیت‌ها چندان خبری نیست. البته قالب روایی «نامه‌نگاری» که نویسنده برای بیان این داستان استفاده کرده، این محدودیت، توصیف فضاها را برای به وجود آورده است. مخاطب به هیچ تصویر واضحی از مکان‌های داستان مانند محیط های خانه، محل تحصیل یا کار ساناز در تهران یا خانه و محل زندگی فرشته در شمال به دست نمی‌آورد.

رمان «برای تو همیشه خواهم گریست»نوشته شمسی خسروی

با این حال، بیان شخصیت‌ها ساده و روان است و همین مسئله سرعت روایت داستان را بالا برده است. لحن دو شخصیت داستانی متفاوت و در همه بخش‌ها قابل تشخیص است.

شخصیت ساناز بیان راحتی دارد: «...می‌بینی فرشته جان؟ ببین از کجا پریدیم به کجا. داشتم می‌گفتم این روزها سواد به درد کاری می‌خورد که حرفمان رسید به اینجاها. به هر حال امیدوارم خوب فکر کنی و باور داشته باشی که حتی اگر بخواهی شوهر خوب و زندگی راحت و آرامی داشته باشی باید درس بخوانی و تحصیلات عالی داشته باشی...» ( ص 8)

در مقابل، لحن شخصیت فرشته تا حدودی رسمی، گزارشی و تلگرافی است: «امیدوارم حالت خوب باشد و اگر از احوالات بنده خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما. دیروز با مامان و مینا رفته بودیم ساری. از بازار کلی خرید سیسمونی کردیم. برای فسقلی همه چیز خریدیم. خاله به قربانش. سونوگرافی کردند پسر است.» ( ص 21)

البته در بخش‌های پایانی رمان، لحن دو شخصیت ساناز و فرشته به هم نزدیک می‌شود که باعث یک‌نواختی لحن و تا حدودی نگاه‌های آن دو می‌شود. در بخش‌های ابتدایی داستان، شخصیت ساناز، به طور کلی پخته‌تر از شخصیت فرشته نشان داده می‌شود، اما در بخش‌های پایانی این وجه تمایز به مرور از بین می‌رود و شخصیت فرشته به تکامل لازم، متناسب با شخصیت ساناز می‌رسد و دیگر وجه تمایزی بین آنها احساس نمی‌شود. به بیان دیگر، شخصیت فرشته به تحول لازم در بستر داستان دست می‌یابد، اما شخصیت ساناز فقط وجه پنهانی شخصیت خود که همان ایثاربخشی به همنوع است را به نمایش می‌گذارد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به «همسر ببر» نوشته تئا آب‌رت
میثم نبی (روزنامه فرهیختگان): رمان «همسر ببر» نوشته «تئا آب‌رت» داستان پزشک جوانی به اسم ناتالیاست که از لابه‌لای شواهد و اسناد موجود به دنبال کشف علت مرگ پدربزرگ خویش است. وی در خلال جستجوگری‌هایش با ماجراهایی مواجه می‌شود که سرشار از رمز و راز هستند.Link
در «همسر ببر» سه روایت اصلی به موازات هم پیش می‌روند: 1 - روایت ناتالی و ماجرای رفتنش به روستایی که پدربزرگ در آنجا مرده است.
2- روایت ماجراهای عجیبی همچون «مرد فناناپذیر» که از زبان پدربزرگ برای ناتالیا بازگو می‌شده.
3 - روایت اتفاقاتی که ناتالیا براساس گفتار و باورهای مردم روستای گالیا با جزییات آن ها آشنا شده و ... ادامه

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به كتاب "رز گمشده" اثر سردار ازكان- مترجم: بهروز ديجوريان
لذت متن (لیلی مسلمی): رز گم‌شده سیر دیانا را نشان می‌دهد برای یافتن خواهر دوقلوی خودش كه به عبارتی می‌توان گفت این خواهر نیمه‌ی دیگر وجود اوست كه در این دنیای شلوغ و برای تأیید نگاه‌های دیگران آن‌ را فراموش كرده است. به عبارتی او فقط دیانای درونش را زندگی كرده و مریم درونش را به فراموشی سپرده. در حالی ‌كه دیانا برای خاص بودن تنها به پیدا كردن خودش نیاز دارد. دوقلوها (مری و دیانا) نمادی از یک انسان هستند که دارای دو شخصیت است، شخصیتی که از عقلش فرمان می گیرد و دیگری از قلبش اطاعت می‎کند و در آخر عقل و قلب با هم یکی می شوند و در آن جا که دوقلوها یک شخص می‎شوند یعنی این انسان دو شخصیتی خود را باور می کند و به تعالی می‎رسد.

کتاب رز گمشده این معنا را دارد که هر آدمی گمشده ای دارد که باید برای پیدا کردنش از وجود و درون خود شروع کند و گاهی وقت ها درون انسان ها تا حدی تاریک و سیاه می شود که دیگر برای جستجو جایی را نمی توانی ببینی و باید همان کلید گنج واقعی را پیدا کنی وقتی به چنین نتیجه ای رسیدی، تاریکی و سیاهی درون نمی تواند جلوی پیدا کردنت را بگیرید؛ می توانی از بیرون وجودت شروع به جستجو کنی مثل ملانصرالدین که در این داستان نوشته شده که برای پیدا کردن کلید در بیرون جستجو را شروع کرده بود. آدم هایی مثل بانو زینب راهنمای خوبی برای رسیدن به خودشناسی هستند. عطر رزها می تواند انسان را به درک حقیقت نزدیک کند تا همیشه{خود} باشند. رُزِ گمشده داستانی است که نقطه ی پرگار آن انسان است. او در ایاب و ذهاب مابین خودشناسی و خداشناسی با به تصویر کشیدن راز رُزها و رویاها و ارتباط دادن آن در کشف و شناخت راز انسان، در کنار تأیید بر نقش و اهمیت خیال ها بر واقعیات زندگی، معنی‌ها و پاسخ‌هایی را برای حقیقت هایی همچون: مرگ، زندگی، جدایی و عشق با قلم مویی فروتنانه و فرزانه جستجو می کند و مسلماً می تواند برای تمامی انسان ها جالب و هیجان انگیز باشد .

تنها چيزي كه براي خاص بودن نياز داري خودت هستي. (ص 27)

به كسي نگفته بود كه به خاطر تاييد ديگران است كه مي خواهد آن شغل را انتخاب كند. (ص 39)

اگر جاي خدا را ياد مي گرفتم جاي تو را هم ياد مي گرفتم. (ص 50)

اگر براي ديدن فقط از چشمانم استفاده مي كردم در دنياي تاريك تان گم مي شدم. (ص 53)

براي دل بسته شدن قبل از هر چيز وارستگي لازم است. بيشتر انسان ها با ذهنيت هايي از رابطه هاي قديمي خود وارد روابط جديد مي شوند و هر ارتباط قديمي وابسته به گذشته ٬ از بي اعتمادي گرفته تا عدم تفاهم و يا ديوارهاي تدافعي كه دور خود كشيده اند باعث مي شود كه رابطه ي جديدشان آن چنان كه بايد ازادانه نباشد. شايد به خاطر بي انصافي هاي روابط گذشته شان حق با آنهاست اما نمي بينند كه بي عدالتي نه از آن طرف مقابل بلكه از ارتباطات گذشته شان است كه به هيچ وجه رهاشان نمي كند. (ص 77)

براي انكه فكر نكني چيزي را از دست داده اي آنچه را در درون توست در بيرون جستجو نكن. (ص93)

بايد يك نوري در صورتش باشد. اين علامت اين است كه جفت روح ام را پيدا كرده ام. (ص 98)

جفت روح ام وقتي تمام دنيا من را باور ندارد٬ او به من ايمان دارد. (ص 99)

خيال ها خميرمايه ي واقعيت هستند. (ص 122)

يك كوه را تصور كن! منظره ي قله اش خيلي زيباست. خيلي دوست داري آنجا باشي اما به خاطر اينكه قله را از خودت دور مي بيني نااميد مي شوي. با خودت مي گويي: "ممكن نيست به آنجا برسم! گ و برمي گردي. در حاليكه قدم هاي كساني كه به قله رسيدند از قدم هاي تو بزرگ تر نبودند. اما آنها آن قدم هاي كوچك را پشت سر هم برداشتند و ادامه دادند. آنچه ناممكن را به واقعيت تبديل مي كند معجزه نيست بلكه تداوم است. اگر باور كنيم كه مي توانيم صداي گل ها را بشنويم حتما يك روز خواهيم شنيد. (129)

اگر هيچ كس نداند٬ خدا مي داند. از او بپرس جواب خواهي گرفت. فراموش نكن اگر تو نتواني صداي خدا را بشنوي او صداي تو را مي شنود. خدا دختر خوش قلبي را كه سراغ مادرش را مي گيرد بي جواب نمي گذارد. او به اندازه اي بزرگ است كه مخلوقاتي را كه خلق كرده نه از خودش و نه از خودشان بي خبر نمي گذارد. بعضي از انسان ها معتقدند خداوند به اندازه اي بزرگ و عظيم است كه وقت ندارد به كارهاي پيش پا افتاده توجه كند اما به خاطر همين بزرگي و عظمتش از كوچكترن كارها خبر دارد. او متوجه ماست. به ذات دايانا توجه مي كند. به مري٬ به زينب توجه مي كند. به هر كداممان جداجدا و مخصوص. او هميشه با ماست اما براي اينكه او را حس كنيم بايد كه ما هم با او باشيم. مري متوجه شده بود كه خداوند مدام با اوست . به خاطر همين سراغ مادرش را از او مي گرفت. او ما را بي جواب نمي گذارد ديانا. اما جوابهايش را از راههايي متفاوت به ما مي رساند. (ص 133)

براي رسيدن به هدفت لازم نيست دليل هرچه را كه انجام مي دهي بداني. (ص 137)

مي داني كه طولاني ترين روياهايمان كمتر از يك دقيقه طول مي كشد. شايد مي خواهند بگويند كه براي به حقيقت پيوستن آرزوهامان گاهي لازم نيست عمري را صرف كنيم. به هرحال چيزي كه يقينا به ما مي گويند قدرت هر دقيقه است. (151)

عشق عاشق زا كوچك نمي كند٬ بزرگ مي كند. (ص 164)

تو فراموش خواهي شد و چون به خود با ستايش ديگران هستي داده اي وقتي فراموش ميشوي نابود خواهي شد. (ص 164)

اگر آن نقاب بزرگي كه به چهره ات زده اي تو را راحت مي كند منتظر نباش و به زدن ان ادامه بده. مدام بگو "من" اما فراموش نكن كه اين هم تاواني دارد. بدان كه مدام من من كردن ٬ فراموش كردن آن من دروني است. فراموش كردن اينكه تو يك رز هستي. (ص 165)

من تو را نمي دانم و هرگز نمي توانم تو را به تو ياد دهم. (ص 171)

در چهره اش حالتي كودكانه پيداست. (ص 206)

"گنوتي سيوتين" دو كلمه اي است كه سقراط در حال عبور چشمش به آن افتاد و نتوانسته بود از آن چشم بردارد. "گنوتي سيوتين" دو كلمه است كه تمام دلايل خلق را در بردارد. دليل وجودي ما: "خودت را بشناس". (ص214)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پریباد» نقد می‌شود در سرای اهل قلم
رمان «پریباد» نوشته محمدعلی علومی و برگزیده بیستمین جایزه کتاب فصل این هفته در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب نقد و بررسی می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، روز دوشنبه 27 شهریور نشستی با عنوان «نقد و بررسی رمان پریباد» نوشته محمدعلی علومی با حضور این نویسنده، میثم نبی و فرزام شیرزادی از ساعت 16 تا 18 برگزار می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
سنگ سياه روي سنگ سفيد (قطره‌اي از يك كتاب)
nadiasun: داستان از ديدگاه سه زن در سه بخش جداگانه بيان مي شود كه يك مرد حلقه ارتباط اين سه روايت متفاوت است.نوع نگاه زنان به زندگي ٬ انتظارات و خواسته هاي آنان از جامعه و خانواده با توجه به جايگاه آنان متفاوت است. اما در يك چيز مشتركند٬ تحمل غم و اندوه و رنجي كه از زندگي مي برند.

جاي خالي خوشي و شادي در زندگي پيداست. خلع اي كه بيشتر با دلمردگي پر مي شود.هيجان از زندگي دريغ شده و اضطراب و نگراني افزايش مي يابد. زندگي از گرمي به سردي و از روشنايي به تاريكي سير مي كند.آنچه از زندگي مي خواهيم با آنچه در آن هستيم منافات دارد.

فضاي داستان مثل همان فصل زمستان٬ كه روايت ها در آن مي گذرد سرد و غمگين است و رنج و افسردگي روي دوش زنان داستان سنگيني مي كند. زن در مقام مادر يا همسر و يا هنرمند اين فشار را با از خودگذشتگي به اميد رهايي خانواده تحمل مي كند.

صراحت و صداقت نويسنده در بيان مشكلات٬ بخصوص معضلاتي كه در بطن جامعه٬ زنان با آن درگيرند و بيشتر در پشت نقاب تظاهر پنهان است داراي ارزش و ستودني ست.

داستان در فصل هاي به هم پيوسته اي كه در سه بخش مجزا به نام هاي " دانه هاي بيهوده برف٬ " لكه هاي سياه" و "سمفوني بمب و فلسفه" روايت مي شود.


نام رمان: سنگ سياه روي سنگ سفيد
نويسنده: نگار تقي زاده
ناشر: نشر آموت
چاپ اول زمستان 90
216 صفحه


از زمان و مكاني كه در آن حضور دارد بيزار است. " ص11 "

ديگر نمي تواند درك درستي از جسم و روح خود ارائه كند. خود را گم كرده يا دارد گم مي كند. چه كسي بوده و آيا قرار بود كسي باشد؟ " ص12 "

شايد در يكي از روزها اتفاقي او را دگرگون كند و به او جان بخشد. " ص12 "

تصميم مي گيرد پياده برود و از اين هوا لذت ببرد." ص17 "

تجربه هاي معمولي و كوچك ولي با ارزش." ص18 "

هيچ نشاطي در خانه نيست." ص18 "

به خود دلداري مي داد و مي گفت باز هم مي تواني زندگي خوبي داشته باشي. " ص19 "

ديگر هيچ چيز براي ما باقي نمانده٬ نه زندگي٬ نه دوست٬ نه طبيعتي كه در آن قدم بزنيم. نه دنيايي كه از وجود آن لذت ببريم.انگار همه چيز بيهوده تلف شده بود. " ص24 "

نمي دانست با بقيه زندگي اش چه كار كند." ص33 "

او زني نبود كه در گذشته آرزوي آن را داشت.زني متفاوت و پر از شور زندگي. زني بود با شكستگي هاي روحي كه نمي توانست هر قسمتش را با آتل ببندد و منتظر بماند استخوان هاي روحش جوش بخورند. " ص33 "

خواب او را به جايي مي برد كه نه گذشته در آن بود و نه آينده. " ص34 "

او نتوانسته بود مانند آذرنوش اندوهش را در سيگار خلاصه كند يا مثل سهراب خود را به مستي بسپارد و به نقطه اي برسد كه هيچ كس برايش مهم نباشد. " ص35 "

دنياي بيرون در جريان بود با پيچيدگي و سادگي هايش و او غرق در دنياي خود بود. " ص36 "

همين شخص دستش را دور گردن او انداخت و خورشيد را به سمت تاريكي برد. " ص39 "

در فكر فرو رفت٬ از خود سوال كرد در كدام قسمت و مرحله از زندگي قرار گرفته؟ آيا در سن او٬ احتمال خطا وجود دارد؟ و اگر باشد چگونه مي تواند زندگي خود را سر و سامان دهد. به چه چيز دل ببندد و با كدامين اميد٬ شايد. " ص43 "

" خيلي دردآور است پشت پنجره بايستي و دنيا به اندازه يك مستطيل باشد و تو فقط نظاره گر باشي. آدم ها از مقابلت مي گذرند و هيچكدام به جايي كه تو در آن ايستاده اي نگاهي نمي كنند." " ص45 "

وقتي قرار است چيزي خراب شود طوري از بين مي رود كه انسان نمي داند از كجا و چگونه ترك برداشته است. " ص49 "

با خواندن شعر همان غم را احساس كرد كه ماه ها در وجود همه ديده بود٬ غمي كه فقط به انسان ها تعلق داشت. " ص62 "

"نرخ خانه من متفاوت است."......

...لبخند زن از صورتش محو شد و با نوعي بدگماني گفت: " تو ديگر چه مدلي هستي؟" " ص71 "

ولي او مي خواست باور كند كه آن روز يك روز ديگر است٬ يك روز متفاوت. " ص102 "

پنجره هاي خانه را بازكرد تا هواي خانه عوض شود. " ص103 "

بوي غذا در خانه مي پيچد و در او حس زندگي و خانواده زنده مي شود. " ص107 "

هزاران حرف ناگفته داشت كه به او بگويد٬ هزاران حرفي كه موقع شستن ظرفها با خود تكرار مي كند٬ ولي وقتي با او مواجه مي شود تمام حرف ها محو مي شوند. انگار كه وجود ندارند. " ص133 "

غمگين بود٬ هزاران غم درونش در جريان بود." ص145 "

از خود پرسيد:" آيا وجود او براي دنيا اهميت دارد؟ " " ص148 "

در تمام مدتي كه آنجا ايستاده بود دردي بي نام او را از پا در مي آورد. دردي كه مانند خوره وجود او را متلاشي مي كرد. " ص153 "

چقدر روزها زود مي گذرند. " ص155 "

او هيچ گاه زمان نداشت. هميشه بايد عجله مي كرد تا از زندگي عقب نماند. " ص155 "

از پله هاي سياه رنگ پائين مي رفت و در پاگرد سفيد استراحت مي كرد. " ص158 "

او قادر نبود بدون احساس به گذشته و آينده زندگي كند. " ص163 "

زندگي٬ عشق و آرزوهاي خود را از دست داده است. " ص168 "

گاهي يك اتفاق در زندگي مي تواند از او انسان ديگري بسازد با چهره اي ديگر. رها تبديل به انساني ديگر شده. " ص173 "

از خود مي پرسد چرا هنوز زنده است. او كه به هيچ كدام از اهداف خود نرسيده....

پس چه چيزي او را به زندگي پايبند كرده بود. " ص175 "

مردماني پر از درد مقابل دوربين ناله مي كنند و در آن لحظه شاتر بسته مي شود. " ص176 "

روح و جسمش از هم فاصله مي گرفتند." ص179 "

" آيا هنوز كساني هستند كه به نجات دنيا فكر كنند٬ به عشق٬ به تصاويري زيبا...؟! " " ص179 "

... شايد معجزه... " ص179 "

آيا شادي براي او دست نيافتني بود؟ " ص179-180 "

آيا جمله اي وجود داشت كه رها را آرام كند و او را از قيد و بندها و تصاوير ذهنش آزاد كند؟ " ص180 "

به آستين هاي واقعي و زنده نياز داشت. " ص182 "

دنبال كسي بود كه به سوال هايش پاسخ بدهد٬به چشم هايش نگاه كند٬ " ص184 "

" صبح خيلي قشنگيه." " ص200 "

" من هم تنها مانده ام ولي بعد از سال ها خودم را پيدا كرده ام. بدترين چيز براي انسان اين است كه خودش را نداشته باشد." " ص200 "

" وقتي در چشم آنها نگاه مي كني و نمي تواني كاري انجام دهي دردي به سراغت مي آيد كه تو را از پا در مي آورد. دردهايي كه هيچ گاه تسكين نمي يابند. " ص207 "

هزاران بار از كنار ويرانه ها گذشته و تمام تصاويري را كه ديده در دوربينش ثبت كرده بود. دوچرخه اي كه يك چرخش از زير خاك بيرون مانده بود.خانه اي كه روي تنها ديوارش قاب عكسي آويزان بود. عروسكي كه يكي از چشم هايش خالي بود و چشم ديگرش مي خنديد٬ پشت به زمين و رو به آسمان. " ص212 "

زن زنده مي ماند. چشم هاي زن سبز بود و براي رها يادآور خاطره اي. باران جاي خود را به برف مي داد و بلورهاي ريز از آسمان پايين مي آمد و روي شهر پر از جسد مي نشست. " ص213 "

پ ن: بعد از خوندن اين رمان براي جبران افت روحيه تصميم گرفتم رماني عامه پسند( هر كاري مي كنم از اين اصطلاح استفاده نكنم نمي شه.مجبورم مجبور ) بخونم تا شارژ بشم ولي از بدشانسي آخر آن داستان هم بد تمام شد. رمان در اولين نگاه از نيكلاس اسپاركس.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com