اسب و باد و عکس
اسب و باد و عکس 
فرهیختگان/ بهاءالدین مرشدی: اجازه بدهید بگویم اصلا به راحتی نمی‏توانم از کنار اسب‏ها بگذرم، مخصوصا اگر پای باد هم در میان باشد و باد خاطره‏ای هم جابه‏جا کند.
 دارم از یک شعر حرف می‏زنم که تمام این عناصر را در خودش دارد. اسم شعر «اسب و باد» است. بگذارید شعر را اینجا نقل کنم: «دوست داشتن تو/ اسبی سرکش است/ تو را آن‌گونه دوست دارم/ که اسبی رم کرده/ باد را». این شعری است از ساره دستاران که در کتاب «دلفین‏ها در خواب‏هایم شنا می‏کنند» چاپ شده. در این نوشته اصلا نمی‏خواهم بگویم شعرهای دستاران چه ویژگی‏هایی دارد و چه ضعف‏هایی حتی، بلکه می‏خواهم شما را به خواندن یک مجموعه شعر دعوت کنم که نشر آموت منتشر کرده.
می‏خواهم از حس‏هایم درباره مجموعه‏ای حرف بزنم که در کنار ضعف‏هایی که ممکن است داشته باشد، مجموعه‏ای خواندنی و جذاب است. روانی شعرها وجه ممتاز آنهاست. شما می‏توانید به راحتی با یک مقوله خیال‏انگیز مواجه شوید؛ مثلا شعر اول این مجموعه را اگر بخوانید، می‌بینید که خیال چه جایگاهی در این مجموعه دارد. اسم شعر «آجرها و پرنده‏ها» است. دستاران در این شعر می‏گوید: «عشق تو/ پرنده‏ای بود/ که جای یکی از آجرهای دیوار/ لانه کرد/ دیواری است/ عشق تو/ تک‏تک آجرهایش/ پرنده». می‏بینید که مقوله‏ای مثل آجر که روحی سرد دارد، در این شعر جان می‏گیرد و به پرواز درمی‏آید. از این دست اتفاق‏ها در این کتاب زیاد رخ می‏دهد. وقت‏هایی هم هست که اتفاقات شعری این کتاب در عکس‏ها می‏افتد. من عکس‏های شاعران را دوست دارم. وقتی عکسی پایش وارد شعر می‏شود، انگار دارد خیال در شعر وارد می‏شود، خاطره در شعر وارد می‏شود یا چیزی شبیه نوستالژی راهش را به شعر باز می‏کند. مثل این: «کافی است دستم را بگیری/ از درون این عکس‏ها». چیزی شبیه حسرت در این تکه از شعر وجود دارد؛ حسرتی عاشقانه البته. پس شد «اسب» و «باد» و «عکس». اینها عناصری است که من به آنها علاقه دارم. از همان ابتدا هم اعلام کردم که می‏خواهم شما را به خواندن این مجموعه دعوت کنم بنابراین می‏گویم این شعر را بشنوید: «گاهی وسط کار/ رها می‏کنم و/ می‏روم/ تا دریای شمال/ دریای جنوب/ می‏سی‏سی‏پی/ با همین قایق کاغذی روی میزم». بسیار خب اگر بخواهم شعرهایی که در این کتاب دوست دارم را بازنشر بدهم، لذت خواندن کتاب از دست می‏رود. اما همین چند خط بالاتر گفتم که عکس‏ها را در شعر دوست دارم وقتی شاعر می‏گوید: «چه می‏شد اگر/ تو آن یک نفری نبودی/ که در عکس‏ها نیست؟» باز هم حسرت و باز هم نوستالژی. اصلا این حسرت‏ها و نوستالژی‏ها هستند که لحظات آدم را می‏سازند. این کتاب دو قسمت دارد؛ بخش اول اسمش هست «هویج افتاد» و بخش دوم هم نامش هست «ناگهان ابر در آینه». شاعر یک‏جا هم در شعرهایش سرگردان می‏شود؛ جایی که نام شعرش را گذاشته «سرگردان» و در آنجا این‌طوری «خیابان‏‏های شهر» را توصیف می‏کند: «لطفا این‏قدر بوق نزنید!/ این جنازه از خواب می‏پرد».

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ایزابل آلنده و رمان «همسر ببر»
http://www.magiran.com/ppic/3360/2832/32-8.jpg
همسر ببر/ تئا آب‌رت/ مترجم: علی قانع
نشر آموت/ چاپ دوم/ 366 صفحه/ 15000 تومان

ایزابل آلنده (نویسنده معروف شیلیایی) در گفتگو با «گاردین»: «در سال‌‌های اخیر کمتر رمانی خوانده‌ام که تا این اندازه مرا جادو کرده باشد، یک نفس از اول تا آخر کتاب «همسر ببر» را خواندم و نویسنده جوان آن را تحسین کردم. به نظرم «تئا آب‌رت» یکی از پدیده‌های رمان‌نویسی روزگار ماست.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پسران گل» فریبا کلهر به چاپ رسید
 
پسران گل/ رمان/ برای همه/ فریبا کلهر
نشر آموت/ چاپ اول/ 288 صفحه/ 14500 تومان

تازه‌ترین رمان فریبا کلهر با عنوان «پسران گل» از سوی نشر آموت منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، فریبا کلهر که همزمان با روزهای نخست سال جاری رمان جدید خود را با عنوان «عاشقانه» روانه بازار کتاب کرده بود ، اثر دیگری را نیز با عنوان «پسران گل» از سوی نشر آموت منتشر کرد.
این رمان که فضای رخداد آن به سال‌های پایانی دفاع مقدس و بازگشت آزادگان باز می‌گردد، داستان رزمنده فوتبالیستی را روایت می‌کند که که پس از بازگشت از اسارت به دلیل جانبازی و از دست دادن یک پا قادر به بازی‌ کردن نیست؛ در حالی که پسرش در رویای آمدن پدر و پذیرش مربيگری تیم فوتبال محله به سر می‌برد. پس از بازگشت پدر، پسر که از وضعیت پدرش ناخرسند است، از معرفی او به تیم محله سر باز می‌زند و در ادامه پدر به خواست تیم دیگری که رقیب تیم پسرش نیز هست، به مربیگری در آن تیم می‌پردازد و شرح رقابت این دو تیم در ادامه داستان را به جلو می‌برد.
بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
پدر از پشت به او نگاه کرد. شانه‌هایش باریک و پاهایش بلند و استخوانی بودند. پدر از آن همه بی‌اعتنایی دلش گرفت. بعد از پنج سال برنگشته بود که پسرش پشتش را به او بکند و به تماشای ساختمان‌های بیرون بایستد؛ آن هم پنج سال گرسنگی، سرما، شکنجه؛ پنج سال دلتنگی، تحقیر، انتظار؛ پنج سال اسارت. چوپ های زیر بغلش را برداشت و بلند شد و چوب‌ها را که روی زمین گذاشت و سنگینی‌اش را به آنها داد، چوب‌ها آرام صدا کردند. یوسف تکان خورد؛ بی‌آن‌که برگردد و نگاه کند، فهمید که پدرش از اتاق بیرون می‌رود.
رمان «پسران گل» را نشر آموت در شمارگان 1650 نسخه و در 288 صفحه با قیمت 14500 تومان منتشر کرده است.
*** همین خبر در خبرگزاری ایسنا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اثر دیگری از «یوکو اوگاوا» می‌آید
http://ilna.ir/news/mi_news/Original/1392/03/Small/76237-762.jpg 
کیهان بهمنی؛ مترجم و دکترای زبان، که مدت‌هاست به شکل تخصصی روی ترجمه‌ی آثار آن‌تایلر کار کرده و تاکنون چند کتاب از این نویسنده‌ی مشهور آمریکایی را منتشر کرده است، از آخرین ترجمه‌هایش خبر داد.
وی در گفتگو با خبرنگار ایلنا، اظهار داشت: اخیرا مجموعه داستانی را تحت عنوان «انتقام؛ 11 داستان سیاه» نوشته‌ی خانم یوکو اگاوا (نویسنده‌ی ژاپنی) که چندی قبل رمان پرفسور و خدمتکار از ایشان در نشر آموت به چاپ رسید، برای همین نشر ترجمه و آن را تحویل داده‌ام.
وی با اشاره به این مجموعه داستان گفت: برخلاف کتاب «پرفسور و خدمتکار» که فضایی آرام داشت، این مجموعه داستان به شدت سیاه است. مساله‌ی جالب دیگر این است که نویسنده در داستان‌های این مجموعه، المان‌هایی را از داستان‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهد که نوعی پیوستگی میان داستان‌های کتاب را باعث می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
کتابی که می‌توانید با خیال راحت به دوست‌داران ریاضیات هدیه بدهید: خدمتکار و پروفسور
http://www.ibna.ir/images/docs/000162/n00162377-b.jpg 
 یک پزشک (علیرضا مجیدی): «چرا اعداد زیبایند؟ این مثل این است که بپرسیم چرا سمفونی نهم بتهوون زیباست . اگر تو زیبایی آنها را نمی فهمی هیچ کس نمی‌تواند به تو بگوید. من می‌دانم که اعداد زیبایند، چون اگر نباشند هیچ چیز زیبا نخواهد بود.»    پل اردوس
خب، تا دیر نشده و باز هم خللی در مسیر پست‌های معرفی کتاب اتفاق نیفتاده، یک کتاب دیگر را هم به شما معرفی می‌کنم.
خواندن بعضی از کتاب‌ها محتاج حواس جمع و صرف انرژی فکری زیاد است، در عین حال بعضی از کتاب لحنی صمیمانه و ساده دارند و در کوتاه‌مدت آدم می‌تواند خواندن آنها را تمام کند.
کتابی که امروز به شما معرفی می‌کنم، نثری ساده‌ دارد و در عین حال اگر شروع به خواندن کتاب کنید، احتمالا نمی‌توانید دیگر کتاب را روی زمین بگذارید.
این کتاب «خدمتکار و پروفسور» نام دارد، کتاب را یوکو اوگاوا نوشته است و نشر آموت آن را در ۲۴۸ صفحه، با ترجمه کیهان بهمنی با بهای ۱۰ هزار تومان منتشر کرده است.
یوکو اوگاوا یک نویسنده ژاپنی است، او در سال ۱۹۶۲ به دنیا آمده است و تا حالا حدود سی اثر نوشته است که بیشتر آنها موفق بوده‌اند و برنده جایزه‌های ادبی متعددی شده‌اند.
ما در رمان خدمتکار و پروفسور، یک راوی داریم که زنی با تحصیلات مختصر است که شغل خانه‌داری دارد و پسر نوجوانی دارد، او قبول می‌کند که خانه‌داری یک استاد ریاضی را انجام دهد، استادی که سال‌های قبل تصادف کرده است و دچار ضایعه مغزی عجیب و غریبی شده است که باعث می‌شود هر هشتاد دقیقه حافظه‌اش از رخدادها پاک شود و فقط خاطرات قبل تصادف را به یاد بیاورد.
05-28-2013 06-15-08 PM 
این استاد از طریق حل معماهای ریاضی منتشر شده در نشریات، روزگار می‌گذارند، عشق او به زیبایی اعداد تا به حدی است که حتی این خدمتکار ساده را وادار به کلتجار رفتن با اعداد و ریاضیات می‌کند.
داستان هم از نظر سوژه و برقراری ارتباط بین یک خدمتکار و یک انسان در انزوا رفته و هم از نظر روشن کردن شعله عشق به ریاضی در ذهن‌ها مستعد قابل توجه است.
خود من وقتی آن قسمت از کتاب را می‌خواندم که استاد از خدمتکار و پسرش خواست، راهی ساده برای جمع زدن یک رشته اعداد پشت سر هم (مثلا بین یک تا ۱۰۰) پیدا کند، به مغزم فشار آوردم و چون فرمول تصاعدها را از یاد بردم، سعی کردم، این بار از دوباره فرمول را پیش خود پیدا کنم که تجربه جالبی بود.
اگر آدمی هستید که به ریاضیات عشق می‌ورزید، یا می‌خواهید به صورت  نامحسوس یک نفر را عاشق ریاضی کنید یا اگر دنبال هدیه‌ای خوب برای کسی با گرایش تحصیلی رایضی هستید، این کتاب هدیه‌ای ارزان و در عین حال ارزشمند است.
اما حتی اگر میانه‌ای با ریاضیات هم نداشته باشید، خواندن کتاب از جوانب دیگر هم می‌تواند جالب باشد.
05-28-2013 06-13-28 PM 
گفته می‌شود که یوکو اوگاوا، شخصیت استاد تخیلی داستان را تا حدی از شخصیت پُل اردوس -ریاضی‌دان مشهور مجارستانی- برداشت کرده بود.
گرچه شمارگان چاپ کتاب در ژاپن را نمی‌شود با ایران مقایسه کرد، اما حتی در ژاپن هم آمار فروش یک میلیون جلدی در کتاب در سال سال ۲۰۰۵ که تنها در یک ماه ثبت شد، نشان از محبوبیت کتاب دارد.
گویا این کتاب در ایران هم مورد استقبال قرار گرفته است و تجدید چاپ هم شده است، گرچه به خاطر وضعیت رقت‌بار کتاب و کتابخوانی در ایران، شمارگان کتاب در هر چاپ حدود ۱۱۰۰ جلد بوده است!
در سال ۲۰۰۶، از روی این کتاب، فیلمی توسط یک کارگردان ژاپنی ساخته شده است.
با خرید و هدیه کتاب از ناشران و نویسندگان و مترجمان حمایت کنید، نگذارید شعله لرزان شمع کتاب و کتابخوانی خاموش شود!

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با آذر عالي‌پور
فلانری اوکانر 
کتاب هفته (مریم گودرزی): آذر عالی‌پور با روی گشاده از پیشنهاد صحبت درباره فلانر اوکانر استقبال کرد و با صبوری و لبخند همیشگی‌اش ساعاتی از بعدازظهر بهاری‌اش را صرف صحبت درباره این نویسنده سرشناس دهه پنجاه و شصت آمریکا کرد که دلیلش بیش از هرچیز علاقه اوست به نویسنده خجول جورجیایی. همین علاقه برای اولین بار باعث شد که سال 1365 رمان شهود را از این نویسنده ترجمه و منتشر کند و اکنون پس از گذشت بیش از بیست و پنج سال، ترجمه او از «مجموعه داستان‌های کوتاه فلانر اوکانر» که به تازگی از سوی نشر آموت منتشر شده، بهانه‌ای شد تا باز هم از این علاقه صحبت کند. اگر اجازه بدهید صحبتمان را با معرفی کوتاه اوکانر و آثارش شروع کنیم.
حتما. مری فلانر اوکانر در ایالت جورجیای آمریکا در سال 1925 به دنیا آمد و 1964 هم به دلیل بیماری لوپوس از دنیا رفت. یعنی درواقع او 39 سال عمر کرد که از این مدت سیزده سالش را با این بیماری کشنده دست به گریبان بوده. به همین دلیل آثار زیادی ندارد و در مجموع دو رمان دارد و حدود 31 داستان کوتاه و بلند هم.
در یک جمع‌بندی می‌توان درونمایه‌های اصلی آثار اوکانر را به سه دسته کلی تقسیم کرد؛ مذهب، روابط و نقیصه‌های اجتماعی و خشونت. نخست درباره مذهب در آثار اوکانر صحبت کنیم. نمود مذهب در آثار او چگونه است؟
این مساله از دو جنبه قابل بررسی است یک جنبه مربوط به زادگاه اوست و جنبه دیگر مذهب شخصی اوست. اوکانر در جنوب آمریکا متولد شد. مردم جنوب آمریکا ویژگی‌های خاصی دارند از جمله اینکه مسیح‌زده هستند یعنی اعتقادات تعصبی و افراطی در زمینه مسیحیت دارند. این باعث شده شخصیت‌های اوکانر ویژگی‌های خاصی داشته باشند و این مسیح‌زدگی یا به عبارتی انجیل‌زدگی در آثارش به وفور دیده شود و شاید به همین دلیل او را با نویسندگانی چون ویلیام فاکنر و گراهام گرین مقایسه می‌کنند.
http://axgig.com/images/67868313995727810470.jpg 
آیا اوکانر این نوع مذهب را مورد نقد قرار می‌دهد یا فقط آن را روایت می‌کند؟
اوکانر بیشتر جامعه را نقد می‌کند. نقدهای او جامعه‌ای را هدف قرار می‌دهد که به شدت مادی‌گرا و خردگراست ولی از ابزارهای مذهبی استفاده می‌کند. درحالی‌که این مادی‌گرایی این جامعه را از حقیقت معنویت و رحمت الهی دور کرده است. در حقیقت اوکانر بیشتر از هرچیز می‌خواهد این رحمت الهی را از طریق پرداخت شخصیت‌هایش و حرف‌های آنها نشان دهد.
از همین جا می‌توان به درونمایه اجتماعی آثار اوکانر نقب زد چون رابطه تنگاتنگی بین این مساله و مذهب وجود دارد. مسائل اجتماعی زمان اوکانر چقدر در آثارش رسوخ کرده؟
اوکانر در دورانی زندگی می‌کرد که مساله مبارزات مدنی خیلی جریان داشت. مخصوصا مبارزه سیاه‌پوستان برای به دست آوردن حقوق شهروندی در آن روزها خیلی مطرح بوده. زمانی که اوکانر می‌نوشت این مبارزات تا حدودی به نتایجی رسیده بود و دیگر اینطور نبود که برای مثال اتوبوس‌ها و رستوران‌های آنها را جدا بکنند یا اینکه سیاهان فقط در شغل خدمتکاری به کار گرفته شوند. اما مساله تبعیض نژادی هنوز هم در جنوب آمریکا خیلی پررنگ بود. مخصوصا نسل‌های قدیمی‌تر هنوز نتوانسته بودند برابری سیاهان و سفیدان را بپذیرند. درحالی‌که جوان‌ترها تقریبا با آن کنار آمده بودند و خیلی متفاوت به مساله نگاه می‌کردند. این تضاد عقیده‌ای درباره سیاهان در بسیاری از داستان‌های اوکانر بهانه‌ای شده برای تشریح تقابل نسل‌ها.
البته اوکانر هیچ‌گاه هیچ‌کدام از این دو گروه نسل جدید و قدیم را محکوم نمی‌کند و حق را به آنها نمی‌دهد.
بله این همان بی‌طرفی است که درباره‌اش صحبت کردم و یکی از خصیصه‌های مهم و اصلی آثار اوکانر است. او به هیچ عنوان بین شخصیت‌هایش قضاوت نمی‌کند. این بی‌طرفی در زندگی شخصی اوکانر هم دیده‌می‌شود. یعنی اوکانر به هیچ عنوان در هیچ یک از این مبارزات مدنی شرکت نداشته و هیچ‌وقت طرفدار گروه یا جنبش خاصی نبوده است.
بیاییم سراغ عنصر خشونت. خیلی‌ها تا اسم خشونت می‌آید فکر می‌کنند با اثری اکشن یا جنایی روبه‌رو هستند. آیا آثار اوکانر از این نظر سرشار از خشونت هستند؟
خشونت در آثار اوکانر صرفا به مفهومی که امروزه در فیلم ها و رمان‌ها از آن برداشت می‌شود نیست هرچند در داستان‌های اوکانر هم قتل اتفاق می‌افتد. اوکانر معتقد است که خشونت تظاهر و نمود ذهنیات و باورهای انسان‌هاست که وقتی به حد غیرقابل کنترل برسد خود را به صورت خشونت نشان می‌دهد. این خشونت بیشتر در شخصیت‌هایی نشان داده شده که مشکل ذهنی دارند و مخصوصا در رابطه با تعصبات مذهبی و مشکلات اجتماعی خودش را نشان می‌دهد. جالب است که در روزگار ما مقالات تحلیلی نوشته می‌شود که در آنها این سوال مطرح می‌شود که آیا اوکانر معتقد است این خشونت در انسان‌ها ذاتی است یا تحت تاثیر اجتماع، محیط اطراف و روش تربیت است؟ در حالت اول وقوع جرم را گناه می‌نامند و در حالت دوم، جنون.
بله. این سطح از خشونت در آثار اوکانر دیده می‌شود اما من بیشتر مایلم درباره سطح دیگری از خشونت که درونی‌تر و مخفی‌تر است صحبت کنیم. در آثار اوکانر اکثر آدم ها اگر چه همدیگر را نمی‌کشند اما در دل آرزوی مرگ یکدیگر را دارند.
بله البته این برداشت صحیحی است. در هیچ یک از داستان‌های اوکانر دیده نمی‌شود که صحبت از زیبایی، عشق و یا دوستی بشود و این به نوعی یک خشونت زیرپوستی و خفیف اما وسیع به آثار اوکانر می‌دهد. منتقدان درباره او می‌گویند او تصویرگر واقع‌گرای سردی رابطه‌هاست. اوکانر این سردی رابطه‌ها را معلول ساختار اجتماعی می‌بیند که ایمانش را از دست داده و وارد یک دنیای ماده گرا شده است که انسان‌ها در آن از یکدیگر نفرت دارند و توان دوست داشتن خود را از دست داده‌اند.
اوکانر در سنین جوانی درگذشت. پیش از سن چهل سالگی آیا می‌توان در یک جمع‌بندی کلی گفت داستان‌پردازی اوکانر به پختگی لازم نرسید؟
بسیاری بر این باورند که اگر اوکانر بیشتر از این عمر می‌کرد به موفقیت‌های عظیمی دست می‌یافت اما تا همین جا هم اوکانر نویسنده بزرگی است که آثارش به هیچ عنوان خام و ابتدایی نیستند. او سبک خاص و مضمون فکری منحصر به فرد خودش را دارد که کاملا پرداخت شده است. شاید اگر اوکانر به سنین بالا می‌رسید تغییراتی در جهان‌بینی و سبک روایتی‌اش رخ می‌داد اما نمی‌توان گفت این آثار اولیه‌اش ضعیف تر و یا خام‌تر از آن چیز است که باید باشد زیرا نگاه عمیق و درک فلسفی او از جامعه اطرافش در همه آثارش مشهود است.
لطفا کمی هم درباره ساختار و زبان آثار اوکانر صحبت کنید چون به هرحال ما با ترجمه این آثار مواجهیم و برخوردی با زبان اصلی آنها نداریم.
خود اوکانر در حرف زدنش لهجه غلیظ جورجیایی داشته به طوری که اولین بار که سر کلاسی رفته استادش حرف‌های او را به خاطر این لهجه غلیظ نمی‌فهمیده و مجبور می‌شود جملاتش را روی کاغذ بنویسد. این لهجه در آثار اوکانر به شدت حضور دارد. به این مساله باید لهجه متفاوت سیاه‌پوستان را هم اضافه کنیم. چون بسیاری از شخصیت‌های این آثار سیاهان است و اوکانر از لهجه خود آنها استفاده کرده. سیاه‌پوستان لهجه خاصی دارند که به سادگی قابل فهم نیست مخصوصا اگر اهل جنوب باشند.
این واژه‌ها فقط از زبان شخصیت‌ها استفاده می‌شود یا در زبان راوی هم وجود دارند؟
نه به هیچ عنوان. زبان اوکانر به شدت شفاف و ساده و غنی است. می‌توان گفت زبان روایتی اوکانر ادبیات محض است همان‌گونه که در دانشگاه‌ها کتاب‌های او در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تدریس می‌شود و همچنین بیش از پنجاه کتاب درباره او و آثارش نوشته شده است. این واژه‌ها و اصطلاحات در دیالوگ‌ها استفاده شده است. اما باید توجه داشت که در آثار اوکانر بیشتر از هرچیز دیالوگ دیده می‌شود و توصیفات راوی خیلی کوتاه و کم هستند.
این واژه‌ها در ترجمه به چه شکلی درمی‌آیند؟ آیا همه به شکل فارسی رسمی ترجمه شده‌اند؟
بله. چون واقعا کار دیگری نمی‌شد کرد و مسلما هرگونه تلاشی برای اینکه این جملات هم در فارسی با لهجه خاصی باشند کار بیهوده‌ای است زیرا لهجه‌های ما و فرهنگ‌های بومی ما خیلی متفاوت هستند.
ترجمه آثار اوکانر با کار شما روی رمان شهود شروع شد کمی درباره این شروع صحبت کنید.
سال 65 دوستی یک کتاب به من داد که مجموعه‌ای از داستان‌های بلند بود که یکی از این داستان‌ها رمانی از اوکانر بود که شما آن را با نام شهود می‌شناسید. اسم اصلی این داستان «خون عاقل» است که من بعد از مطالعه واقعا شیفته‌اش شدم و آن را با نام شهود ترجمه کردم چون به نظرم «خون عاقل» دست کم در زبان فارسی قشنگ نیست. این عنوان را به خاطر شخصیتی که در رمان است انتخاب کردم زیرا این شخصیت مدام در باره قدرت کشف و شهود و قدرت پیشگویی‌اش صحبت می‌کند.
مجموعه شمعدانی سال‌هاست که تجدید چاپ نشده. آیا داستان‌های آن را در این مجموعه جدید، «مجموعه داستان‌های اوکانر»، آورده اید؟
بله حق با شماست. تقریبا نزدیک به بیست سال است که این مجموعه علی رغم اینکه چاپش همان سال‌ها تمام شد تجدید چاپ نشده است و این بیشتر به تمایل نداشتن ناشرش بازمی‌گردد. بله، داستان‌های شمعدانی را هم در این مجموعه گنجاندم هرچند فراموش کردم که در مقدمه اشاره‌ای به این مساله بکنم.
اصلا چه شد که بعد از این همه سال و بعد از ترجمه آثار دیگران دوباره سراغ اوکانر برگشتید؟
در این سالیان به دلیل علاقه شخصی‌ام داستاهای دیگر اوکانر را خواندم و دیدم بعضی از آنها چنان قدرت و عمقی دارند که واقعا حیف است ترجمه نشوند. البته باید بگویم همه در یک سطح نیستند اما تعدادی از این داستان‌ها واقعا شاهکارند. ظرافت و پرداختن به جزئیات در داستان‌های اوکانر واقعا اعجاب برانگیز است.
ترجمه «مجموعه داستان‌های کوتاه فلانر اوکانر» چقدر زمان برد؟
حدود دو سال. البته به دلیل مشکلات شخصی و کارهای دیگرم وقفه‌هایی در کار ایجاد شد و گرنه می‌شد خیلی زودتر از اینها کار این ترجمه را تمام کنم.
فکر می‌کنید این اثر جدید چقدر مورد استقبال خوانندگان قرار می‌گیرد؟
باید بگویم زمانی که ترجمه این اثر را شروع کردم اصلا به این مساله فکر نکردم. همه زمانی را که صرف ترجمه این کار کردم صرفا به دلیل علاقه خودم به این نویسنده بوده و اینکه دلم می‌خواهد فلانری اوکانر آنطور که سزاوار اوست در ایران نیز مطرح شود مطمئن هستم این یک اثر ماندگار است هرچند شاید زمان زیادی صرف شود تا جای خودش را پیدا کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌های کتاب در هفته‌ای که گذشت
عاشقانه 
جواد ماه‌زاده (روزنامهشرق): با وجود رسیدن به فصل افت فروش کتاب که هرساله در اردیبهشت و خرداد اتفاق می‌افتد، همچنان می‌توان عناوینی را براساس اعلام ناشران و کتابفروشی‌ها به‌عنوان پرفروش‌های هفته معرفی کرد.
عاشقانه
«از کنار قبر فروغ که گذشتم، کوه‌هایی که انگار کوه‌های دربند بود جلوم قد کشید. تلاشی برای بالا رفتن از کوه نکردم. اما با هر قدم نیمی از کوه را پیمودم و به قله رسیدم. آن بالا ایستادم و دریایی آبی که آبیش زمینی نبود، داشت منو نگاه می‌کرد. انگار دیگه پایی برای پایین رفتن نداشتم که همون‌طور بالای کوه ایستاده بودم و...»
اینها جمله‌هایی بود از زبان راوی رمان «عاشقانه» نوشته فریبا کلهر. رمان‌های فریبا کلهر را هم نوجوانان می‌خوانند و هم بزرگسالان. واقع‌گرا می‌نویسد و از پیچیدگی و قلمبه‌سلمبه‌گویی پرهیز می‌کند. نثرش را هم دختران می‌پسندند و هم پسران.
«عاشقانه» هم دارای همین ویژگی‌ها و پر از اسامی و نشانه‌های امروزی است. این داستان خوشخوان در 236 صفحه توسط نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
به هنرمند احترام بگذارند
روزنامهاعتماد | كمتر از يك روز ديگر، گزينه هاي نهايي براي تصدي پست رياست جمهوري معرفي مي شوند. تا آن روز در اين ستون مطالبات اصناف و اقشار مختلف را به روايت سه چهره شاخص آن صنف خواهيد خواند. امروز پاي صحبت ناشران نشسته ايم تا با ما از مهم ترين مطالبات شان بگويند.
به هنرمند احترام بگذارند | يوسف عليخاني | مدير نشر آموت
    هنرمند را نمي شود با زور ساخت. به راحتي مي توان صنعتگر را تربيت كرد ولي هنرمند را نمي توان مثل يك صنعتگر تربيت كرد. اگر اهالي دولت و سياست بتوانند در مقابل هنرمند (فيلمساز، نويسنده، موسيقيدان و ...) از جاي خود بلند شوند و احترام بگذارند، آخر و عاقبت خوشي نصيب شان خواهد شد.
    اغلب مشاغل و محصولات شان در طول تاريخ باقي نمي مانند و تاريخ مصرف دارند اما اثر هنري در دل تاريخ باقي مي ماند و سال ها بعد، آيندگان از روي اين آثار متوجه مي شوند كه مردم آن دوره و هنرمندان آن دوره تا چه حد از روزگاري كه در آن زندگي مي كردند رضايت داشتند يا متنفر بودند. اگر هنرمند تحت فشار و آسيب باشد، آيندگان از آثاري كه از او مي ماند اين را خواهند فهميد.
    در اكثر كشورها، هنرمنداني وجود دارند كه حكومت با آنها مشكل دارد ولي به آنها احترام مي گذارد. در همين تركيه با اورهان پاموك يا ياشار كمال مشكل دارند ولي وقتي صحبت از جوايز بزرگ جهاني يا مراسم مهمي مي شود، آنها همين نويسندگان شان را معرفي مي كنند. در نهايت اينكه اميدوارم اهالي سياست از تاريخ درس بگيرند و به شان هنر و هنرمند احترام بگذارند.
   ضرورت عقلانيت | منوچهر حسن زاده | مدير نشر مرواريد
    واقعيت اين است كه گاهي اوقات واكنش هايي كه به تصميمات ارشاد نشان داده مي شود بيش از اصل واقعه است ولي من فكر مي كنم جامعه ناشران توقع برخوردهاي ملايم تر و منطقي تري از ارشاد دارد. در واقع اگر مشكل اخلاقي يا عرفي يا هرچه كه هست به شكل معقول تري با آن برخورد شود. به بيان عاميانه آنقدر خشك نباشد. اگر محققي بيايد و درباره اين بخش از مشكلات حوزه نشر تحقيق كند نتيجه تحقيقات او اين خواهد بود كه به خيلي از اين حذفيات نيازي نيست. همين مشكلات ساده تر حل خواهد شد. در واقع نياز به تعامل بيشتري بين مردم، حكومت و هنرمندان وجود دارد. نكته ديگر درباره تسهيلات كاغذ است. اگر در اين مورد شفاف سازي شود و همه بدانند كه تعرفه ها چقدر است به هر ناشر چه ميزان تعلق مي گيرد يا مثلاميزان ماليات و گمركي كاغذ چقدر است، حداقل تكليف ما روشن مي شود كه تا چه حد بايد متوقع باشيم. مهم تر اينكه ترتيبي داده شود تا اين تسهيلات ميان همه ناشران به يك اندازه باشد. در شرايط فعلي به دليل نامشخص بودن ساز و كار تسهيلات كاغذ ميان ناشران سوءتفاهم وجود دارد.
سامان بخشي به قوانين نشر | صالح رامسري ‏ | مدير انتشارات معين
    سامان بخشي به وضعيت قوانين مميزي از مهم ترين مطالبات ناشران از دولت بعدي است. در سال هاي اخير ناشران به جاي آنكه در نشر كتاب با الزامات قانوني حوزه نشر مواجه باشند با سلايق افراد مواجه هستند و نشر كتاب ها براساس سلايق مسوولان حوزه نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صورت مي گيرد، نه تنها نشر كتاب كه حتي در عرضه كتاب هم با مانع سليقه افراد مواجه هستيم، طوري كه در نمايشگاه كتاب امسال نشر ما اجازه فروش متون كلاسيكي همچون «تاريخ سيستان» و «حاتم نامه» را هم نداشت، چرا كه به ما گفته مي شد مجوز اين كتاب ها پيش از سال 85 صادر شده است. مساله ديگر تحقق وعده و شعارهاست، تا پيش از قانون هدفمندي يارانه ها گفته مي شد يارانه كاغذ حذف مي شود و در عوض دولت از ناشران كتاب مي خرد كه اين امر منصفانه اجرا نشد و پس از مدت كوتاهي به طور كل خريد كتاب توسط دولت از ناشران قطع شد، در راستاي همين معضل اقتصادي بايد از ناشران براي تهيه مواد اوليه كاغذ، فيلم، زينك و جوهر حمايت شود، تا قيمت كتاب به شكل بي رويه افزايش نيابد. اميدوارم در دولت بعدي براي ناشران آرامشي فراهم شود كه ناشران بتوانند با اطمينان خاطر كتاب هايي را منتشر كنند كه اعتماد مردم دوباره به آنها جلب شود و ناشران هم با حس مسووليتي تمام عيار به كار بپردازند كه شايسته نام ايران و ايراني باشد.
aamout[at]gmail[dot]Com
همه اسمش را «چَپول» گذاشته بودند
 
کتاب - راوی این رمان دختر جوانی است که قصه‌ای مربوط به دوران نوجوانی خود را با زبان و ذهنیت همان سن و سال روایت می‌کند و همین موضوع در کنار نا‌آگاهی‌های وی از دنیای پیرامونی‌، اثر را به داستانی خواندنی مبدل ساخته است.
به گزارش خبرآنلاین، رمان «آقای پیپ» نوشته لوید جونز با ترجمه فریده اشرفی از سوی نشر آموت منتشر و با استقبال مخاطبان همراه شده است. «آقای پیپ» جزء رمان های بسیار تحسین شده لوید جونز است، به طوریکه برنده جایزه بهترین کتاب سال، برنده نشان مونتانا برای داستان نویسی سال، نامزد جایزه من بوکر در سال 2007 و برنده جایزه نویسندگان کشورهای مشترک المنافع شده است. مجلات و روزنامه های معتبر این رمان را نقد کرده اند و بر روی آن مرور نوشته اند ولی درعین حال داستانی است برای لذت بردن، شناختن و درک کردن.
داستان کتاب پرشور و زیبا و حکایت‌گونه است، مقاومت و انعطاف‌پذیری روح انسان را ستایش می‌کند و قدرت و تاثیر روایت را در هم می‌تند تا زندگی‌ها را دگرگون سازد. داستان در یکی از جزایر نیوزلند، در عمق اقیانوس آرام اتفاق می افتد، از زبان یک بومی که زندگی اش را با مردمان خود گذرانده، سفیدپوستان (استرالیایی ها) را دیده، اما آن ها حالا رفته اند و سرخ پوست های بیگانه با بومی ها به نبرد برای تصاحب جزیره و تسلط داشتن بر معدن مس جزیره مشغول هستند. حالا تنها سفیدپوست جزیره آمده تا معلم مدرسه آنان باشد. او برای آموزش «آرزوهای بزرگ» نوشته چارلز دیکنز – یکی از معدود کتاب های کل جزیره – را انتخاب می کند و بچه های جزیره که دنیایشان کوچک و محدود است را با خیال پردازی و تفکر آشنا می کند و در نهایت از طریق داستان به جهانی دیگر می رساند... اما این تمام ماجرا نیست: این فقط شروع داستان است. شورشی ها به دهکده آنان می رسند و دنبال پیپ، شخصیت داستان دیکنز می گردند و ماجرا گره می خورد تا خواننده به اوج برسد و یک بار دیگر، خواننده مسحور بماند تا داستان دوباره موج عوض کند و تبدیل به روایت حیرت انگیز دیگری شود.
این رمان اینگونه شروع می شود: «همه اسمش را «چَپول» گذاشته بودند. حتی در آن روزهایی که من دختری سیزده ساله و لاغرمردنی بودم، فکر می کردم حتماً خودش از لقبی که به او داده اند خبر دارد، اما اهمیت نمی دهد. چشمانش آن قدر به چیزی که پیش رو داشت متمرکز بودند که نمی توانست به ما بچه ها، بچه های پابرهنه، توجه کند. مانند کسی به نظر می رسید که شاهد رنج و مصیبتی بوده، یا خودش گرفتار آن شده و نتوانسته فراموش کند. چشمان درشتش در آن سر بزرگ، بیشتر از چشم دیگران بیرون زده بود، انگار می خواستند از سطح صورتش بیرون بزنند. آدم را یاد کسی می انداختند که نتوانسته با سرعت کافی از خانه بیرون برود و لای در گیر کرده است.»
«لوید جونز» متولد 1955 در ولینگتن، مرکز نیوزلند و فارغ التحصیل دانشگاه ویکتوریا. از سال 1985 که اولین کتابش را منتشر کرد، تاکنون بیش از سیزده رمان، داستان کوتاه و کتاب کودک نوشته و جوایز متعددی را نصیب خود ساخته است. جونز در ماهِ می سال 2009، از دانشگاه ویکتوریا درجه دکترای افتخاری دریافت کرد.
بخش هایی از رمان را در ادامه می خوانید:
وقتی به آلونک ها رسیدم، مادرم روی زمین افتاده بود. سربازی که مرا آورده بود، گفت: «دخترشه.» حالا مادرم دوباره جان گرفت. مادرم آن مرد را هل داد و کنار زد. دیدم مادرم برهنه بود و آنقدر بخاطر هردو نفرمان خجالت کشیدم که زدم زیر گریه. مادرم به سربازان التماس می کرد. «خواهش می کنم. رحم کنین. ببینین، اون فقط یه بچه ست. اون تنها دختر منه. خواهش می کنم. التماس می کنم. ماتیلدای عزیز منو نه.»
یکی از سربازان فحشی به مادرم داد و از او خواستم که صدایش را ببرد. حالا شروع کرد به زدن مادرم. با پوتین هایش محکم به دنده های مادرم می کوبید و او روی زمین تا می شد و نفسش بند می آمد. سربازی که مرا آورده بود، دستم را محکم گرفت و مرا نگه داشت. مادرم تقلا می کرد که بنشیند. خس خس می کرد و به زور ناله می کرد. دستش را بالا به سمت من نگه داشت. دیدم که همه اجزای صورتش از ترس شل و ول شده بود. چشمان خیسش، دهان از شکل افتاده اش. گفت: «بیا اینجا ماتیلدای عزیزم، بیا اینجا. بذار بغلت کنم.»
سرباز دستش را شل کرد و من کمی جلوتر رفتم، بعد دوباره مرا مثل ماهی که به قلاب ماهیگیری وصل شده باشد، به سمت عقب کشید. دیگران خندیدند. وقتی فرمانده با آن صورت عرق کرده اش آمد، احساس آرامش کردم. مثل اینکه به نظر او، صحنه افتادن مادرم روی زمین، با آن وضعیت مچاله و درب و داغون، ناخوشایند بود. صورتش را با چندش طوری جمع کرد که چشمان و دهانش به هم رسیدند. به مادرم دستور داد سراپا بایستد. مادرم برای ایستادن تقلا کرد. دنده هایش را محکم گرفته بود. خواستم به او کمک کنم، اما نمی توانستم حرکت کنم. از ترس سرجایم میخکوب شده بودم. انگار فرمانده بطور دقیق می دانست که من چه احساسی دارم و چه فکری در سر دارم. با خنده به من نگاه کرد؛ خنده خنده هم که نه، اما نگاهی که هنوز هم به یادم مانده است. تفنگی از یکی از سربازان گرفت و با لوله اش دامن پیراهنم را بالا زد. مادرم به طرف او پرید. «نه. نه! خواهش می کنم آقا، التماس می کنم.» سرباز جلو رفت و او را از موهایش گرفت و عقب کشید.
شاهد خداوند دوباره تبدیل به یک مادر شده بود. اما فرمانده متوجه آن نبود. فقط زنی را می دید که تصمیم گرفته بود شاهد خداوند باشد. با صدای آرامی صحبت می کرد. مثل سی که احتمالا به خودش مسلط است.
«تو داری به من التماس می کنی؟ در ازای چی؟ چی به من می دی که دخترت رو نجات بدم؟»
رمان «آقای پیپ» در 288 صفحه با قیمت 8 هزار تومان منتشر شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
کپی‌رایت یک معاهده جهانی است
http://www.ibna.ir/images/docs/000094/n00094705-b.jpg 
حسن کریم‌پور: برخی از مشکلات عرصه نشر، همچون مبحث قدیمی کپی‌رایت، مدت‌ها است که به حال خود باقي مانده‌اند و به عبارتی نخ‌نما شده‌اند؛ مشکلاتی که با وجود اهمیت پرداختن به آنها هنوز که هنوز است فکری به حال حل کردن آن‌ها اندیشیده نشده است.از مشکلات دیگر که بگذریم؛ معاهده مشهور کپی رایت یکی از معضلاتی است که از مدت‌ها قبل، پیش روی اهالی قلم و حتی دیگر شاخه‌های فرهنگ و هنر قرار گرفته است. شاید علت نپیوستن به این معاهده جهانی آرای مختلفی باشد که میان متولیان فرهنگی و حتی خود اهالی قلم وجود دارد. برخی پیوستن به این معاهده را امری ضروری و به نفع نشر کشور می‌دانند و از طرفی عده‌ای دیگر هم می‌گویند نشر ما هنوز به جایگاهی نرسیده که توان برابری با تالیفات کشورهای پیشرفته را داشته باشد و هنوز بخش عمده‌ای از آثار منتشر شده حاصل ترجمه به شمار می‌آیند.
من چندان با نظر دوم موافق نیستم و معتقدم که ما هم باید به‌زودی به این معاهده بپیوندیم. با وجود آنکه در بخش‌هایی همچون انتشار آلبوم‌های موسیقایی یا لوح‌های فشرده فیلم صاحبان آثار با مشکلاتی نظیر تکثیرهای غیرقانونی و زیرزمینی مواجه هستند اما در بخش کتاب کمتر به چنین مشکلاتی برمی‌خوریم. به عنوان نمونه در ابتدای اغلب کتاب‌ها به حق انحصاری که برای ناشر یا نویسنده لحاظ شده اشاره شده است، حقی که در صورت تعدی به آن، متخلف با پیگرد قانونی روبه‌رو می‌شود.در بحث جهانی شاید برخی بگویند که پیوستن به این معاهده جهانی که کشورهای بسیاری تا به امروز آن را قبول کرده‌اند؛ به ضرر نشر کشور است. من این مسأله را قبول ندارم. کپی‌رایت یک معاهده جهانی است. معاهده‌ای که اغلب کشورها آن را پذیرفته‌اند. البته این بحث چیزی نیست که ما از نهادهای خصوصی انتظار حل شدن آن را داشته باشیم. این مشکلی است که دولت و سازمان‌های حکومتی برای حل آن باید دست به کار شوند. این که ما از ترس مشکلاتی که ممکن است در راه پذیرفتن این معاهده برایمان پیش آید از پذیرفتن آن شانه خالي کنیم به هیچ وجه درست نیست. قبول نکردن این معاهده در عرصه‌های جهانی نشر برای صاحبان آثار مشکلاتی ایجاد می‌کند. به عنوان نمونه مدتی قبل باخبر شدم که کتاب «باغ مارشال» من به شکل پاورقی در یکی از روزنامه‌های کشور انگلیس منتشر شده است. زمانی که اعتراض خود را به گوش آنها رساندم با این پاسخ روبه‌رو شدم که از آن جایی که کشور شما هنوز به این معاهده نپیوسته ما تعهدی در برابر این اتفاق نداریم. آنها معتقد بودند همان گونه که ما آثار آنها را ترجمه و استفاده می‌کنیم پس آنها هم می‌توانند این کار را انجام دهند. مشابه این اتفاق از سوی مجله‌ای آلمانی هم برای نوشته‌های من رخ داد. آنجا هم نتوانستم راه به جایی ببرم چراکه ما هنوز به این معاهده نپیوسته‌ایم. این که برخی می‌گویند این معاهده را نپذیریم که راحت‌تر بتوانیم از آثار خارجی بهره ببریم گفته درستی نیست. نویسنده و اهالی قلم در هر کجای این کره خاکی که باشند جزو یک خانواده به شمار می‌آیند و باید به حقوق یکدیگر احترام بگذارند.
این درست نیست که ما به خاطر سود خود، حقوق دیگر نویسنده‌ها را حتی در آن سوی مرزها نادیده بگیریم. اتفاقاً همین حالا به دلیل افزایش ایرانیان در کشورهای مختلف، بسیاری از نوشته‌های نویسنده‌هاي ما به شکل غیرقانونی ترجمه می‌شوند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به رمان «نسكافه با عطر كاهگل»
نسکافه با عطر کاهگل 
کتاب هفته: «م. آرام» نامی مستعار برای نویسنده رمان «نسکافه با عطر کاهگل» برنده‌ دومین دوره‌ جایزه‌ رمان اول ماندگار است. این جایزه‌ هرساله به رمان‌هایی تعلق می‌گیرد که نویسندگان آن برای اولین‌بار رمانی نوشته باشند و پیش از این جایزه، رمانی از آنها منتشر نشده باشد. در داستان با دو قشر متضاد بالاشهری و پایین‌شهری سر و کار داریم و نویسنده با تلاش بسیار سعی در ارایه تاثیر شگرف محیط بر سرنوشت انسان و شکفتن استعدادهای نهفته او دارد.
نویسنده در تلاش است تا در روایتی ساده حرف اصلی خود را بزند و از همین رو، می‌توان در خلال داستان تصویر روشنی از اجتماع را مشاهده کرد، به‌خصوص در توصیف روایت فقر و بدبختی و محیط فلاکت‌بار زندگی افراد تهیدست و علل آن موفق بوده است.
م. آرام پیش‌تر در گفت‌وگویی اعلام کرده بود: «نسکافه با عطر کاهگل شاید به نوعی درآمیختگی دو عنصر امروزی و کهن، یا ثروت و فقر باشد؛ که هر دو، رابطه‌ای تنگاتنگ با زندگی شخصیت‌های اصلی کتاب دارند. در عین حال، نوعی رویارویی هم می‌تواند بین دو زندگی ایده‌آل و پس‌رفته قلمداد شود. نمایشی تراژیک از روزگار تلخ کودکانی خیابانگرد و بی‌گناهانی محکوم به فنا. جامعه‌ای که به دلیل قرار گرفتن در زیر پوسته پوسیده شهری متمدن، نه به چشم می‌آیند و نه از خود نشانه بروزی دارند. با این همه، سرسختانه به امید رسیدن به آتیه‌ای درخشان، یکی رؤیا‌هایش را فدا می‌کند تا دیگری پُلی شود میان برزخی جهّنم گونه و بهشتی برین. گمان نمی‌کنم بتوان کلیّت نسکافه با عطر کاهگل را در چند پاراگراف بیان کرد، چون موضوعاتی که در این رمان مطرح شده، لحظه به لحظه زندگی جماعتی را تعقیب می‌کند که همگی ما هر روز و هر دقیقه در اغلب نقاط شهرمان می‌بینیم.» به گفته نویسنده در نسکافه با عطر کاهگل، با دو زبان کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم. یکی خاص طبقات متمدن و اشرافی و دیگری قشر ضعیف و پس افتاده‌ای که تکیه کلام‌های خاص و منحصر به فرد خود را دارند. در واقع، کودک با زبان خودش حرف می‌زند، معتاد با تکیه کلام‌ها و عاداتش، زن‌ها با ویژگی‌هایشان، فقیر و غنی با شاخصه‌های زیست محیطیشان، عاقله مرد‌ها، استادان دانشگاه و... هم همین‌طور. داستان درباره پسری به نام شهریار است که از گذشته خود چیزی نمی‌داند اما تصاویری مبهم، گاهی او را آزار می‌دهند و احساس می‌کند جایی که در آن زندگی می‌کند، خانه و زندگی اصلی او نیست. اغلب اوقات هنگام خوردن نوشیدنی همیشگی‌اش(نسکافه) احساس می‌کند عطر کاهگل در مشامش می‌پیچد و در ادامه همیشه یک دیوار کاهگلی در ذهنش زنده می‌شود. سرانجام هم با مشاهده یک صحنه تصادف، حافظه‌اش را به دست می‌آورد و یادش می‌افتد اسم اصلی او شهریار نیست و... در اینجا به قسمتی از مطالب کتاب هم نگاهی داریم: «حال خوبی داشتم، سبک بودم و دلم آرام بود. بوی خوبی می‌آمد، به پلک‌هایم فشار آوردم و چشم‌هایم را با اکراه باز کردم. همه جا سپید بود و گرم. خیالم راحت شد، بالاخره مرده بودم و از بند دنیای زنده‌های بی‌وجود آزاد شده بودم.» ص ۱۶۲. رمان «نسکافه با عطر کاهگل» نوشته «م. آرام» در ۳۸۴ صفحه و به قیمت ۱۵۰۰۰ تومان توسط نشر آموت منتشرشده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌ کتاب‌های اردیبهشت 1392 / به گزارش پخش ققنوس
1: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر
2: باغ سیمانی/ ایان مک‌ایوان/ ترجمه‌ی وحید روزبهانی
3: خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ/ گائو زینگ‌جیان/ ترجمه‌ی مهسا ملک‌مرزبان
4: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر
5: پیش از آنکه بخوابم/ اس جی واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری
6: قصه‌های یک‌دقیقه‌ای/ فریبا کلهر
7: داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر/ ترجمه‌ی آذر عالی‌پور
8: نسکافه با عطر کاهگل/ رمان/ م. آرام
9: خدمتکار و پروفسور/ یوکو اوگاوا/ ترجمه‌ی کیهان بهمنی
10: کتاب نیست/ شعر/ علیرضا روشن
11: سی‌سا سیاوش/ رمان برای همه/ فریبا کلهر

Labels: , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
سرگشتگی در جهان اعداد
خدمتکار و پروفسور 
آرش شفاعی: گاهی وقت‌ها،کتابی را از سر تفنن به دست می‌گیری و شروع می‌کنی به خواندن؛ پیش می‌روی و پیش می‌روی و بعد ناگهان می‌بینی نیمی از کتاب را خوانده‌ای و گذشت زمان را نفهمیده ای.
«خدمتکار و پروفسور» کتابی بود که همین یکی دوروز پیش دست گرفتم و تا تمامش نکردم، هیچ کار دیگری برایم ممکن نبود.
زنی که شغلش خدمتکاری است، مأمور می‌شود برای نگهداری از مردی که حافظه‌اش آسیب دیده است به خانه وی برود. مرد، یک دانشمند ریاضی دان است که زندگی‌اش بر اثر تصادفی که چندین سال قبل برایش اتفاق افتاده، دگرگون شده است. پروفسور تمام زندگی‌اش در اعداد خلاصه می‌شود، به رابطه شگفت آور میان اعداد فکر می‌کند و همه چیز را با روابط ریاضی می‌سنجد. عشق شگفت آور مرد به اعداد، خدمتکار را نیز به ریاضیات و ارقام علاقه‌مند می‌کند. در این میان پای پسر خدمتکار نیز به خانه پروفسور باز می‌شود و رابطه حسی عمیقی میان پروفسور و پسربچه شکل می‌گیرد. این ماجرا همه زندگی خدمتکار و فرزندش را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آنها حتی پس از زمانی که پروفسور می‌میرد، از نفوذ شخصیت بزرگ او برکنار نمی‌مانند.
کتاب در نگاه اول به دلیل این که بخش عمده‌ای از آن در خصوص ارقام و اصطلاحات ریاضی است، سخت خوان می‌نماید، اما توانایی نویسنده در ایجاد فضایی مناسب برای روایت داستانی و بهره مندی از ریاضیات برای پیشبرد داستان اتفاقاً کتاب را خواندنی تر از کتابهای معمول کرده است. چالشهایی که خدمتکار داستان با آن روبروست، از جمله مسأله فراموش شدن خاطره های دکتر پس از 80 دقیقه، دخالتهای کارفرما و شرط و شروطی که برای ادامه کار خدمتکار در خانه پروفسور دارد، تقلای زن خدمتکار برای درک مفاهیم ریاضی که پروفسور به آنها اشاره می‌کند و...همه و همه در ایجاد کشش داستانی لازم برای علاقه‌مند کردن خواننده به داستان به خوبی نقش بازی می‌کنند.
«خدمتکار و پروفسور» نشان می‌دهد نویسنده‌ای که به ابزار کارش مسلط است، شخصیت پردازی درست را می‌داند و با پژوهش و آگاهی کامل در حوزه‌ای که قرار است در آن وارد شود، می‌تواند از هر موضوعی حتی موضوعی که در نگاه اول چندان ادبی و داستان نیست؛ داستانی خوب و پرکشش بسازد. داستانی که می‌تواند بسیاری از ما را که از ریاضیات دل خوشی نداریم به این رشته علاقه‌مند کند و به ما یادآوری کند که چه دنیای پر رمز و رازی در جهان اعداد نهفته است. نویسنده‌ای که حرفهای اصولی، عمیق و باارزشی برای گفتن دارد و شیوه هنرمندانه‌ای برای بیان آنها انتخاب می‌کند، هیچ گاه شکست نخواهد خورد؛ این نکته‌ای است که «یوکو اوگاوا» آن را ثابت کرده است. «خدمتکار و پروفسور» اولین رمانی است که از «یوکو اوگاوا» بانوی ریاضیدان و نویسنده ژاپنی به فارسی ترجمه شده است. کیهان بهمنی مترجم و نشر آموت ناشر این کتاب است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان‌های عامه‌پسند به تکرار رسیده‌اند
http://armandaily.ir/Modules/Main/NewsCrop.aspx?News_Id=40379&V_News_Id= 
روزنامه آرمان (هادی حسینی نزاد): یوسف علیخانی؛ نویسنده‌ آشنایی‌ست طی سال‌های اخیر، عمده‌ فعالیت‌اش را با انتشارات آموت، به حوزه‌ نشر اختصاص داده است.
آموت به‌رغم اینکه تنها پنج سال از افتتاحش می‌گذرد، کارنامه‌ قابل قبولی در حوزه‌ انتشار آثار داستانی کسب کرده و همین مساله، بهانه‌ای شد تا پای صحبت‌های علیخانی بنشینیم و از تجربیاتش در حوزه‌ نشر بپرسیم:
برای اینکه سری بزنیم به لیست کتاب‌های نشر آموت، لطفا بفرمایید چه کتاب‌هایی امسال در غرفه‌‌ شما؛ در نمایشاه کتاب عرضه شدند؟
پنجمین سالی‌ست که نشر آموت در حوزه‌ نشر فعالیت دارد و امسال با صد و هفت عنوان کتاب به نمایشگاه کتاب رفتیم که از این تعداد، سی و دو عنوان در فاصله‌ نمایشگاه قبلی تا نمایشگاه امسال منتشر شده‌اند. از این تعداد؛ سی و پنج عنوان رمان تالیفی، بیست رمان و مجموعه داستان خارجی، شانزده عنوان مجموعه داستان ایرانی، شش عنوان مجموعه شعر، هشت عنوان ایران شناسی و هفده-هجده عنوان نیز کتاب‌های عمومی هستند.
گرایش‌های مختلفی را هم در حوزه‌ نشر تجربه کردید! اما یکی دو سالی‌ست که روی انتشار رمان متمرکز شدید. چطور شد که به این نتیجه رسیدید؟
از ابتدا علاقه‌ زیادی به انتشار کتاب در حوزه‌ ایران‌شناسی و مردم‌شناسی داشتم، اما متاسفانه اولین کتاب‌هایی که در این دو حوزه‌ منتشر کردیم، هنوز به اتمام نرسیده و مورد استقبال قرار نگرفته است. بعد از آن به سراغ عشق و تخصص اصلی‌ام که همانا داستان کوتاه است آمدم و فعالیت‌های عمده‌ آموت در این گرایش ادامه پیدا کرد. اما از میان شانزده-هفده عنوان مجموعه داستانی که در آموت چاپ شده، به جز مجموعه داستان‌های خودم که جوایزی گرفته و به چاپ سوم و چهارم رسیده است، الباقی چندان فروشی نداشت و نتیجه‌ مثبتی برای ما به دنبال نداشت. این بود که در دو سال و نیم اخیر به سراغ انتشار رمان آمدم که تجربه‌ موفقی بود؛ آنچنان‌که از سی و پنج عنوان رمان تالیفی که در این بازه‌ زمانی منتشر کرده‌ایم، تقریبا بیست و پنج عنوان‌اش تجدید چاپ شده‌اند. مثلا «شوهر عزیز من» نوشته‌ فریبا کلهر به چاپ چهارم رسیده، «به وقت بهشت» نوشته‌ نرگس جورابچیان هم همینطور، «ایران دخت» نوشته‌ بهنام ناصح به چاپ پنجم، «دخترم عشق ممنوع» نوشته‌ شهلا آبنوس، «نسکافه با طعم کاهگل» نوشته‌ م.آرام، «نیمه‌ ناتمام» نوشته‌ نسرین قربانی، «نامحرم» نوشته‌ یاسر نوروزی و... همه به چاپ‌های دوم و سوم رسیده‌اند.
یعنی در مقابل مجموعه شعر و مجموعه داستان، اقبال عمومی به سمت رمان بیشتر متمایل است؟
دقیقا! می‌توانید فروش رمان‌های ما را با فروش مجموعه شعرهای معدودی که داریم مقایسه کنید. مطابق با آمارهایی که ما از فروش آموت در همین نمایشگاه کتاب داریم؛ گواهی بر این واقعیت است که در فهرست پرفروش‌های ما؛ بالاترین رتبه‌ها به ترتیب متعلق به رمان‌های ایرانی و پس از آن رمان‌های ترجمه‌ای است.
جالب است! یعنی رمان‌های ایرانی حتی از رمان‌های خارجی که برنده‌ جوایز جهانی مانند نوبل و گنکور و... هستند، بیشتر در کشورمان مخاطب دارند.
بله! چون مخاطبانی که به دنبال خواندن رمان‌های جایزه‌گرفته‌ خارجی هستند، از تیراژِ چاپ اول تجاوز نمی‌کنند. یعنی معمولا چنین رمان‌هایی خیلی سخت به چاپ چندم می‌رسند. برای مثال آثار مرلین رابینسون را در نظر بگیرید؛ این نویسنده سه رمان دارد که ما یکی را (رمان «خانه» با ترجمه خانم مرجان محمدی) چاپ کردیم، «گیلیاد» ترجمه شده و در ارشاد است و «خانه‌داری» که در دست ترجمه است! از این میان؛ «خانه‌داری» جایزه‌ بنیاد همینگوی را گرفته، «گیلیاد» جایزه‌ کانون منتقدان کتاب ملی، امبسادور و پلیتزر و رمان «خانه» جایزه‌ کانون کتاب ملی و اورنج طلایی انگلیس را گرفته است. اما جالب است که ما «خانه» را سه سال پیش چاپ کردیم و هنوز چاپ اولش به اتمام نرسیده! البته مثال‌های نقضی هم وجود دارد؛ مثل «خرید قلاب ماهی‌گیری برای پدربزرگ» نوشته‌ گائو زینگ‌جیان با ترجمه‌ مهسا ملک‌مرزبان که به لطف معروفیت اثر و مترجمش، دوماه به چاپ دوم رسید.
در میان رمان‌های ایرانی؛ عام‌پسند و خاص‌پسند بودن آنها چه موقعیت‌هایی را در فروش ایجاد کرده است؟
من رمان‌های عامه پسند هم منتشر کرده‌ام؛ اما در بهترین حالت در چاپ دوم متوقف شده‌اند! اما آثار نویسندگانی مثل فریبا کلهر همچون زویا پیرزاد و بلقیس سلیمانی و سپیده شاملو، را باید نویسنده‌های میانه دانست. یا رمان «نیمه‌ ناتمام» از نسرین قربانی که از شاگردهای حسین سناپور است و در طول پنج شش ماه به چاپ دوم رسیده؛ مورد توجه تعداد کثیری از مخاطبان حرفه‌ای و منتقدان قرار گرفته است. همینطور نرگس جورابچیان نویسنده‌ «به وقت بهشت» هم که برنده‌ جایزه‌ داستان‌های ایرانی در مشهد است و از نویسنده‌های میانه به شمار می‌آید. یا لیلا عباسعلیزاده که با مجموعه داستان قبلی‌اش؛ «به چیزی دست نزن» نامزد دریافت شش جایزه بود و رمانش؛ «غزل شیرین عشق» برنده‌ جایزه‌ رمان اول ماندگار و نامزد جایزه‌ کتاب فصل، گام اول و پروین اعتصامی است و چاپ دومش تقریبا تمام شده. اینها هیچ کدام عامه‌پسند نبودند، ولی با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده‌اند.
شما می‌گویید رمان‌های عامه‌پسند، برخلاف اسم‌شان کمتر مورد استقبال مخاطبان قرار می‌گیرند! اما چرا؟
باید بگویم همینطور است. من این ریسک را با چاپ چنین رمان هایی انجام دادم و برای من این تجربه را به همراه داشت که دیگر چنین رمان هایی فروش ندارد!
یعنی مخاطب امروزی، به داستان‌های فراتر از عامه‌پسند یا به قول شما میانه به بالا علاقه نشان می‌دهند!
بله. مخاطب رمان؛ هرچقدر هم که فرهیخته باشد؛ دوست دارد داستان او را به یک سرانجامی، به یک نتیجه‌ای برساند. به عبارت دیگر شهرزادِ توی داستان، او را جلو ببرد و در نهایت چیز تازه‌ای به او بدهد. اما عامه‌پسندها دیگر در کشور ما به تکرار رسیده‌اند و برای مخاطب امروزی، جذابیتی ندارند. در اکثرشان با ماجراهای تکراری مواجهیم. اگر «دالان بهشت» و «بامداد خمار» و «سهم من» را بخوانید؛ احساس می‌کنید که انگار یکی را خوانده‌اید؛ چون تکنیک یکسانی دارند. درحالی که خواننده دوست دارد در عین حال که از تکنیک لذت می‌برد، در پیگیری داستان، به نتایج و یافته‌های تازه‌ای برسد. به خاطر همین تکرارها در رمان‌های عامه‌پسند است که نویسنده‌های ناشناس اما متفاوت نویس؛ حتی با اولین رمان‌های خود نظر مخاطبان را جلب می‌کنند. مثل همین رمان «نسکافه با عطر کاهگل» که چاپ اولش زمستان سال گذشته بود و در ابتدای بهار امسال، به چاپ دوم رسید. استقبال از این رمان، حتی خود من را شگفت زده کرد.
• اگر به انبوه رمان‌هایی که طی سال‌های اخیر منتشر شده دقت کنیم، متوجه می‌شویم که اکثر این رمان‌ها توسط نویسندگان زن نوشته شده‌اند. به عبارت دیگر نویسندگان زن گویا سهم بیشتری از نویسندگان مرد در عرصه‌ ادبیات داستانی داشته‌اند. این تمایز و برتری نزد نویسندگان زن را چطور تحلیل می‌کنید؟
صد در صد با حرف شما موافقم. دلیلش را هم خودت می‌دانی! با چشم خودت دیده‌ای که در نمایشگاه کتاب؛ بخش اعظم مخاطبان رمان را زنان تشکیل می‌دهند. باور کنید آنقدر این مساله برای من محسوس بوده که ترجیح می‌دادم وقتم را با توضیح کتاب برای بازدیدکنندگان مرد، تلف نکنم؛ چون خیلی کم کتاب می‌خرند. اما در مقابل؛ خانم‌ها هم مخاطب رمان هستند و هم توانسته‌اند در سال‌های اخیر در جایگاه نویسنده موفق باشند. جالب است که حتی برخی از نویسندگان مرد، رمان‌شان را با اسم زن منتشر می‌کنند. دلیلش هم این است که در ۱۵-۱۶ ساله‌ اخیر، نویسندگان زن واقعا موفق بوده‌اند.
این تکثر ادبیات زنانه چگونه اتفاق افتاد؟
یادم هست سال ۷۴، مصاحبه‌ای داشتم با فرخنده آقایی (آن وقت‌ها هنوز زویا پیرزاد این همه مطرح نشده بود.) و همین مساله‌ افزایش تعداد نویسندگان زن را با او درمیان گذاشتم. او هم این جریان را تایید کرد و گفت: «نسل اول نویسندگان ما همه مرد بودند، در نسل دوم یک سیمین دانشور داشتیم. اما در نسل سوم؛ نویسندگان زن رو افزایش‌اند؛ نویسندگانی مثل منیرو روانی‌پور، ناهید طباطبایی و...». در زمانه‌ کنونی که فکر می‌کنم تعداد نویسندگان زن، از تعداد نویسندگان مرد بیشتر هم باشد! شاید باور نکنید؛ من ناشری را می‌شناسم که اصلا با نویسندگان مرد کار نمی‌کند.
به‌عنوان یک نویسنده فکر می‌کنید دلیل موفقیت نویسندگان زن در جذب مخاطب؛ نسبت به نویسندگان مرد در چیست؟ آیا نویسندگان مرد به نحوی در حال درجا زدن هستند یا...؟
به اعتقاد من نویسندگان مرد در سال‌های اخیر، به شدت تکنیک‌باز شده‌اند. حدودا یکسال قبل بود که خود شما با فریبا کلهر مصاحبه‌ای داشتی؛ کلهر در پاسخ به یکی از سوال‌هایت گفته بود که با توجه به جامعه‌ مردمحور زنان در ادوار گذشته نتوانسته‌اند به فضاهای مردانه مثل قهوه‌خانه‌ها بروند و از این حیث، مردها دیده‌ها و شنیده‌های بیشتری برای نوشتن داشته‌اند. اما در سال‌های اخیر ثابت شد که زنان نیز حرف‌ها و داستان‌های زیادی برای گفتن داشته‌اند. این در حالی‌ست که نویسندگان مرد ما در طول این ده پانزده ساله‌ اخیر، بیشتر دنبال تکنیک بوده‌اند تا داستان! حتی مجموعه داستان‌های خودِ من که جایزه هم گرفته‌اند، همین مشکل را دارند.
جالب است که ما در به کارگیری تکنیک‌هایی که در ژانرها و مکاتب خارجی آنها را می‌آموزیم، کاسه‌ داغ‌تر از آش شده‌ایم. چراکه حتی همین امروز برای معتبرترین نویسندگان جهان هم روایت داستانی مهم‌تر از تکنیک است!
دقیقا حق با توست. یادم نمی‌رود؛ بیست سال قبل که تازه شروع کرده بودم به نوشتن، بازی‌های پست‌مدرنیستی بسیار رایج بود. من دلم می‌خواهد بپرسم؛ امروز محمدحسن شهسواری با اولین کتاب خودش چقدر ارتباط برقرار می‌کند و آن را می‌فهمد؟ یعقوب یادعلی و حسن محمودی هم همینطور. جالب است که همه‌شان همه بعدها به طرف «قصه» آمدند؛ چون دیدند که از آن دست‌کارها جواب نمی‌گیرند. اما هنوز خیلی از نویسندگان دنبال تکرار چنین تجربه‌هایی هستند. به قول معروف؛ این هواپیمایی که در داستان از زمین بلند می‌شود، بالاخره باید یک جایی بنشیند دیگر! نباید که همینطور سرگردان بماند. به عبارت دیگر آثار اغلب نویسندگان مرد که به دنبال تکنیک‌بازی هستند، حکم هواپیمایی را دارند که مخاطب را از زمین بلند می‌کنند اما جایی فرود نمی‌آیند.
جناب علیخانی؛ هنوز هم این تفکر در میان مخاطبان وجود دارد که کتاب‌های پرفروش، کم ارزش هستند شما در بازار کنونی ادبیات داستانی، چقدر با چنین معیارهایی از سوی مخاطبان و منتقدان مواجه هستید؟
اولا باید این مساله را در نظر بگیریم که به جز کیفیت اثر، عوامل زیادی در پر فروش شدن یک کتاب تاثیر دارند. مثل نوع چاپ، مثل طرح جلد، اسم کتاب و... از طرف دیگر، اگر یک کتاب پرفروش شد حتما به این معنا نیست که حکما کتاب ضعیفی است! محمد شریفی؛ نویسنده‌ «باغ اناری» به من گفت که ماه‌ها رمان «شوهر عزیز من» را در خانه داشته اما به‌دلیل اینکه از این طرف و آنطرف مکررا شنیده بوده که این کتاب یک کتاب عامه‌پسند است، مدت‌ها آن را نخوانده. اما وقتی که این رمان را خواند، اعتراف کرد که برخلاف شنیده‌هایش؛ رمان بسیار خوبی‌ست. متاسفانه در جامعه‌ ما، چاپ دوم خوردن یک کتاب مصادف است با ایجاد یک رویکرد منفی درخصوص آن کتاب. اتفاقی که برای رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته‌ زویا پیرزاد هم افتاد. در حالی که من معتقدم اگر ما ۱۰ رمان در اندازه‌های «چراغ‌ها...» داشته‌باشیم، می‌توانیم حضور مقتدرانه‌ای در عرصه‌ ادبیات داستانی جهان داشته باشیم. والا خیلی از رمان‌های نویسندگان (حتی بزرگ ما) به زبان‌های مختلف ترجمه و در کشورهای مختلف منتشر هم شده‌اند، اما هیچ دست‌آوردی برای ادبیات داستانی ایران به همراه نداشته‌اند، چون فروش نداشته‌اند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به رمان «خرید قلابِ ماهیگیری برای پدربزرگ» نوشته گائو زینگ جیان
مردی که پشت به دریا نشسته
فرهیختگان/مریم توفیقی: برای توصیف کتاب «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» نوشته «زینگ جیان»، کتابی که مُهرِ جایزه نوبل بر پیشانی‌اش می‌درخشد، باید هم اهل سینما باشی و هم اهل ادبیات! هم منتقد ادبی باشی و هم منتقد سینما! «زینگ جیان» آن‌چنان که در پیشینه‌اش می‌خوانیم در کنار نویسندگی نمایشنامه‌نویس، کارگردانِ تئاتر و فیلمساز نیز است و حالا در کتاب خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ این روح هنری با ابعاد گوناگون در کلماتش نمود کامل پیدا کرده است.
رمان «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» با شش داستان کوتاه نوشته شده است که دارای عناوین زیر هستند: «معبد»، «پارک»، «چنگه»، «حادثه»، «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» و «در یک لحظه».

روح و حسی که در تمام این شش داستان در جریان است و وجه مشترکی دارد روح زیبای زندگی است. نویسنده خط زندگی و حوادثش را از دریچه دوربین چشمانش بسیار ریزبینانه دنبال کرده و مخاطب را درکوچه پس کوچه‌های شخصیت‌های داستانش با خود همسفر می‌کند.
- در داستان «معبد»، نویسنده کام مخاطب را با واقعه‌ای دلنشین چون ماه عسل زوجی که پس از سختی‌های بسیار به هم رسیده‌اند و به ماه عسلی دو هفته‌ای رفته‌اند شیرین می‌کند. درک و عشق متقابل بین این زوج مخاطب را همان اول سرحال می‌آورد و مشتاق داستان‌های بعدی می‌کند.
- در داستان «پارک»، «زینگ جیان» ذهن مخاطب را کمی درگیر من و او‌های ننوشته دیالوگ‌هایی می‌کند که ما را به یاد نمایشنامه‌های تئاتر می‌اندازد. در این داستان نویسنده مخاطب را با دو شخصیت آشنا می‌کند که دوست قدیمی‌اند، پس از سال‌ها در پارکی همدیگر را یافته‌اند و به مرور خاطرات می‌پردازند؛ اهل بحث نیستند و سریع در مقابل پاسخ‌های قانع‌کننده شخص مقابل تسلیم شده و حقیقت را واقع‌بینانه قبول می‌کنند.
- اما نویسنده در داستان «چنگه» تلاش برای زنده ماندن و مبارزه با مرگ را تا آخرین نفس، بسیار زیبا به رشته تحریر درآورده است. آنچنان که راوی این داستان بسیار منطقی و امیدوار خود را از خطر حتمی مرگ نجات می‌دهد. منطق در تمام داستان‌های «زینگ جیان» موج می‌زند. راوی داستان چنگه در لحظه مواجهه با مرگ با این تز فکری به ساحل نجات می‌رسد:
«نباید بگذارد هیچ فکری حواسش را پرت کند، فکر ترس را باید از سرش بیرون کند.» (ص ۴۶)
- «زینگ جیان» در داستان «حادثه» بسیار سینمایی می‌نویسد! او اپیزود آخر زندگی یک مرد را که از سرگذشتش بی‌اطلاعیم به تصویر آغازین داستانش پیوند داده است؛ مردی که کالسکه‌ای به دوچرخه‌اش وصل است و بی‌هوا به سمت اتوبوس تندروی خیابان می‌رود! تقابل مرگ و زندگی در این داستان در جریان است و باز هم این حس قوی زندگی است که در صدای نوزاد و گریه‌اش بر سایه سرد مرگ غلبه می‌کند. صحبت‌های رایج کوچه بازاری مردم شهر در مقابل اتفاقاتی چون تصادف و شایعات داغ بی‌ریشه در این داستان مورد توجه نویسنده قرار گرفته است.
- حالا باید دید نویسنده‌ای که جایزه نوبل را از آن خود کرده در داستان « خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» که آن را برای نام اصلی کتابش هم انتخاب کرده و نشان‌دهنده علاقه‌اش به این داستان در بین پنج داستان دیگرش است از چه سخن گفته است!
داستان در ابتدا از زبان کودکی روایت می‌شود که درباره خانه روستایی، پدربزرگش و وقایع پیرامون زندگی روستایی‌شان صحبت می‌کند. در ادامه با یک پرش چندساله متوجه می‌شویم. کودک داستان بزرگ شده و دلتنگ و بی‌تاب کودکی و خاطراتش است و به این منظور سعی می‌کند با برگشتن به روستایی که دیگر با آن دوران تفاوت زیادی پیدا کرده، پلی بزند بین زمان حال و گذشته‌اش! پدربزرگ پسر نقش پررنگی در زندگی و خاطرات کودک دارد. در واقع پدربزرگ به نوعی قهرمان کودکی‌های پسر بوده و حالا راوی ما که کودک بزرگ شده است در جست‌وجوی قهرمان کودکی‌اش و هر آنچه او را به آن دوران متصل کند به روستای آبا و اجدادی خود بازمی‌گردد و سعی می‌کند هدیه‌ای در خور شایستگی پدربزرگ، برایش ببرد! در این داستان که قطعا نور چشمی نویسنده بوده «زینگ جیان» حرف دلش را از زبان کودک با مخاطبانش درمیان می‌گذارد! « دوست دارم رمانی بنویسم آنقدر سنگین که مگسی را خفه کند!» (ص ۸۴)
داستان «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» درواقع بازگشت کودکی است به گذشته‌اش؛ گذشته‌ای که دیگر اثری از آن باقی نمانده اما در ذهن کودک دیروز و مرد جوان امروز خاطرات کودکی و قهرمان زندگی‌اش یعنی پدربزرگ همچنان زنده‌اند و با او زندگی می‌کنند.
- بالاخره نویسنده در داستان آخر خود «در یک لحظه» تمام هنرهای خود را در معرض نمایش قرار می‌دهد و چون فیلمسازی متبحر داستان جدیدش را با برش‌هایی از داستان‌های قبلی خود از قاب نگاه مردی که پشت به دریا نشسته در صفحه چشمان مخاطب به تصویر کشیده و تدوین نهایی را می‌کند. گریزهای هوشمندانه «زینگ جیان» به اتفاقات داستان‌های قبل باعث می‌شود ذهن مخاطب حوادث قبلی داستان‌های گذشته را با کلمات و مکان‌های مشترک داستان جدید مرتبط بداند. او به ریزترین اتفاقات روزمره زندگی از نزدیک نگاه کرده و ذهن مخاطب را درگیر چه‌ها و چراهای متعددی می‌کند.
در پایان باید به ترجمه شیوا و روان مترجم این کتاب «مهسا ملک‌مرزبان» اشاره کرد که این ادبیات پیچیده سینمایی داستانی را که مختص اندیشه نویسندگان و فیلمسازان شرق دور است به خوبی به زبان فارسی ترجمه کرده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com