آغاز يك پايان | اولدوز طوفاني
شوهر عزیز منتا همین یک سال پیش فریبا کلهر را با قصه هایی که برای کودکان می نوشت، می شناختم. قصه های زیادی که مهم ترینش برای من و دخترم قصه های قد و نیم قد برای کودکان بود. کتابی در دو جلد. پر از قصه های شیرین. می خواهم بگویم که همه مان می دانیم که کلهر قصه گوی خوبی است. ذهنش سیال و پر از تخیلات ناب است. اما آیا رمان نوشتنش هم مکمل قصه گویی هایش هست؟
مهرماه گذشته بود که نمونه خوانی شوهر عزیز من به من سپرده شد. کتابی که در حین نمونه خوانی جذبم می کرد. کشش داشت. اصطلاحات خاص بعضی شخصیت هایش مثل عزیزم عزیزم آقای آذر، و کودکانه تصور کردن بعضی مکان هایش مثل تشبیه برج میلاد به غول و آنتنش به شاخ غول و به تصویر کشیدن شاهین پسر راوی از دیدی کودکانه نشان از ید طولانی نویسنده در قصه گویی داشت. ماجرا در ابتدا با ترور شخصیت اول شروع می شد و مدام در گذشته و حال راوی سیر می کرد و ذهن خواننده را هم با خود به دنبال می کشید. زندگیِ خانواده ی راوی مثل زنجیری به هم تنیده بودند و سکته ای بین فلاش بک ها و وقایعِ حال حس نمی کردی جز ماجرای ترور کورش که به نوعی لاینحل می ماند؟ ارتباط بین ون در طول داستان و کورش مخفی می ماند و باز پایان بندی رمان این حس را و این سوال را در ذهنم بر می انگیخت که آیا این قسمت مربوط به گذشته بود؟ در حالی که تصور می شد یا باید تصور می شد که زمان حال باشد. بودن کورش در فصل آخر این حس را به هم می زد. برادر وارسته ای که ذره ذره تغییر کردن هایش را از منظر بازی های سیاست و خلق و خو در طول رمان حس کرده ایم. به هیچ وجه هم نمی شد گفت که خواب بوده یا توهّم، چون توهمِ بودن کنار سهراب برای یک فصل کوتاه کفایت می کرد.
اما قصه این جاست که می خواستم بدانم چرا کتاب های پایان یک مرد، شروع یک زن و شوهر عزیز من روی هم عناوین سه گانه به خودشان گرفته اند. رابطه ی بین عنوان ها چیست؟ چرا نویسنده خواسته که هر سه در یک سال چاپ شوند ولو با سه ناشر متفاوت؟ همه ی این ها سبب شد تا بخواهم حس کنج کاوی ام را ارضا کنم. رفتم سراغشان. از پایان یک مرد شروع کردم. کتابی که راوی دانای کل دارد. با سر فصل هایی به نام شخصیت های داستان هر چند بعضی شان نه چندان اصلی؛ مثل حمید روشن، ابراهیم خرم، و صادق خجسته. البته منکر ارتباط در هم تنیده ی این شخصیت ها با شخصیت اصلی _فرانک_ نیستم، اما به نظرم این فصل ها می توانستند در فصل های دیگر ادغام شوند و داستان را همان گونه که هست، پیش ببرند. در این رمان هم، کودکانه نوشتن و تصویر سازی کودکانه چون ابرهای گل کلمی، کلمه های عجول و کوتاه قد که دور سرویس خبر عمو زنجیر باف بازی می کردند، به چشم می خورد. بعد شروع یک زن را خواندم. کتابی که از هر نظر کشش داشت، حتا می توانستم سیر تکاملی نوشتن رمان را در نویسنده حس کنم. طوری که کاملاً آشکار بود نویسنده راه نوشتن را پیدا کرده. مثل پایان یک مرد جسته و گریخته حرف نزده و منسجم عمل کرده. به موضوع روز جامعه پرداخته و راوی را خوب به تصویر کشیده و هدف نوشتنش را از کل داستان خوب توانسته بیان کند. اما در نهایت به دام حتم و حتم سه گانگی بودن افتاده. چه به نظرم اگر که شوهر عزیز من کتاب دوم می شد از این سه گانگی شاید بهتر می شد هدف نویسنده را دریافت. هر دو موضوع قبل انقلاب، و سیاست زدگی دارند و در نهایت شروع یک زن مسئله ی روز جامعه است. پایان یک مرد و شوهر عزیز من در مواردی هدف یکسان دارند. مسائل قبل انقلاب، خود انقلاب، جنگ، سیاست زدگی های پس از آن دوران و یگانگی وقایع هر دو شخصیت های مهمی چون فرانک و کورش می توانست به ذهن خواننده خط بدهد. اما وحدت و مشترکاتی هم در هر سه رمان حس می شود. وجود شخصیتی به نام پروانه در هر سه رمان و ارتباط عمیقی که با شخصیت اول رمان دارد، درخت توت در پایان یک مرد و شوهر عزیز من، و بسیاری موارد این چنینی و موضوع، آن ها را سه گانه می کند. هر چند من پایان هر سه رمان را به نوعی پایان یک مرد می دانم. پایان مردان در سه گانه ی فریبا کلهر.
* منتشر شده در روزنامه «تهران امروز» سه‌شنبه 12 اردیبهشت 91 صفحه 8

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
کتاب نیست چاپ ِ چهارمی شد
به گزارش خبرآنلاین، اولین مجموعه‌شعر «علیرضا روشن» اندک زمانی پس از انتشار، معادلات بازار شعر را برهم زد و توانست در کمتر از یک ماه، نایاب شود. مجموعه شعر «کتاب نیست» نه تنها در نمایشگاه کتاب تهران، پرفروش ترین کتاب نشر آموت شد که به گزارش مجلات و روزنامه ها و کتابفروشی های معتبر، در لیست پرفروش ترین ها قرار گرفت.
این کتاب، همزمان با انتشار در ایران، با ترجمه «طیبه هاشمی» و «ژان رستم ناصر» به وسیله انتشارات «اِرس» در مجموعه کلکسیون «پو و پسی» در فرانسه به چاپ رسیده و باعث ستایش منتقدان اروپایی قرار گرفته است. «میشل مناسه» منتقد معروف اروپایی درباره شعرهای این کتاب نوشته است: اگر جسارت قیاس ذهنی را داشته باشیم در سنت فرانسه، این متون ما را به یاد آمیزش لطیفی از روح تلخ و شیرین ژول لافورگ و قریحه عاشقانه «پل الوار» می اندازد.
«کتابِ نیست» شامل حدود 200 قطعه شعر در سه دفتر است. «شمع گندم»، «کتاب تو» و «کتابِ نیست» عنوان سه دفتر این مجموعه هستند. این کتاب نامزد نهایی جایزه کتاب فصل است.
 چاپ چهارم «کتاب نیست  » با قیمت 3000 تومان روانه بازار کتاب شده است.

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
به گزارش خبرآنلاین، چاپ دوم رمان «شب آفتابی» نوشته نسرین ثامنی روانه بازار نشر شد. یک رمان اجتماعی که بازهم بر اساس یک عشق خاص نوشته شده است. از انتشار اولین رمان نسرین ثامنی در سال 1361 تاکنون بیش از سه دهه می‌گذرد و حالا ناشر در توضیح نوع کار نویسنده معتقد است:«او طی این سال‌ها پرکارترین نویسنده‌ زن پس از انقلاب بوده است. جوانان دیروز که با خواندن آثاری چون «گلی در شوره‌زار» نوشته این نویسنده رمان‌خوان شده‌اند، اکنون در میانسالی به سر می‌برند. نسرین ثامنی آرزو دارد «نسرین ثامنی» باقی بماند و هرگز مانند دیگری نباشد. او راوی رنج‌های نهفته‌ انسان‌ها بوده است. می‌گوید: «زن و مرد ندارد، انسان با رنج به دنیا آمده و با رنج زندگی می‌کند و با رنج می‌میرد. ما فقط قصه‌ این رنج‌ها را می‌نویسیم.»»
«مهسا» عاشق و دلباخته «نیما» استاد نقاشی اش شده است. نیما که ده سال قبل همسر و فرزندش را در حادثه رانندگی از دست داده، همچنان به روح ِ همسر مهربانش وفادار مانده و حاضر نیست به عشق ِ داغ و ناپخته مهسا پاسخ مثبت بدهد. مهسا از نیما خواستگاری می کند اما نیما از او فرار می کند. نیما برای فرار از شرایط پیش آمده به دماوند می رود تا ...

«شب آفتابی» به گمان این نویسنده متفاوت‌ترین رمانش به لحاظ قصه و پاکیزه‌ترین رمانش از لحاظ زبان در میان آثار او به شمار می‌رود.

چاپ دوم رمان «شب آفتابی» نوشته نسرین ثامنی با قیمت 10 هزار تومان منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «آقای پیپ» منتشر شد
رمان «آقای پیپ» نوشته لوید جونز با ترجمه فریده اشرفی از سوی نشر آموت منتشر شد.
فریده اشرفی در گفتگو با خبرنگار مهر از انتشار تازه‌ترین ترجمه خود با عنوان «آقای پیپ» خبر داد و گفت: این رمان را «لوید جونز» که دارای مدرک دکتری از دانشگاه ویکتوریای شهر ولینگتون نیوزلند و از نویسندگان صاحب‌نام در این کشور است نوشته و از سوی نشر آموت منتشر شده است.
وی افزود: داستان جذاب و هیجان‌انگیر این رمان در فضای کشور نیوزلند می‌گذرد و جونز با نگارش آن در سال 2007 نامزد دریافت جایزه ادبی بوکر شد و در همان سال نیز جایزه نویسندگان کشورهای مشترک‌المنافع را به خاطر تالیف آن دست آورد.
اشرفی افزود: راوی آقای پیپ دختر جوانی است که قصه‌ای مربوط به دوران نوجوانی خود را با زبان و ذهنیت همان سن و سال روایت می‌کند و همین موضوع در کنار نا‌آگاهی‌های وی از دنیای پیرامونی‌اش که گاه در داستان نشان داده می‌شود اثر را به داستانی خواندنی مبدل ساخته است.
این مترجم ادامه داد: داستان آقای پیپ در یکی از جزایر نیوزلند می‌گذرد که در آن به دلیل شورش کارگران معدن، حکومت مرکزی تصمیم به محاصره آن گرفته است و در پی آن تمامی آمد و رفت مواد مورد نیاز برای زندگی اهالی جزیره را قطع کرده است. در این میان یکی از اهالی سپیدپوست جزیره که شخصیتی خاص و عجیب دارد سعی می‌کند با راه‌انداختن مدرسه برای کودکانِ جزیره آنها را از فضای سخت دور کند و به همین دلیل شروع به خواندن رمان آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز برای کودکان می‌کند و ماجراهای پیپ که شخصیت اصلی این رمان است برای کودکان جزیره فضایی تازه ترسیم می‌‌کند.
اشرفی افزود: ویژگی جالب این رمان پرداخت خوب شخصیت‌های فرعی آن است که گاه کشش موجود در ماجراهای آنها، شخصیت و راوی اصلی داستان را نیز تحت الشعاع قرار می‌دهد.
فریده اشرفی پیش از این نیز آثاری مانند «خوب شد شناختمت و چند داستان دیگر» نوشته جویس کراول اوتس، «مردگان تابستان» نوشته کامیلا وی و «شهامت عشق» نوشته برادران کنریک را منتشر کرده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نوروزي يحلّ علی معرض الكتاب بـ "غير المحارم"
تعرض دار نشر "آموت" رواية "غير المحارم" للكاتب الإيراني "ياسر نوروزي" في المعرض الدولي الخامس والعشرين للكتاب بطهران.
أفادت وكالة أنباء الكتاب الإيرانية ایبنا أن هذه الرواية تتناول مرحلة زمنية محددة من حياة الشخصية الرئيسة للقصة بإسم "ناصر". ويستعرض الراوي حياة هذا الشخص علی شاكلة اللغز. وذلك يستدرج الذهن الديناميكي والمتابع للقاريء إلی ترتيب قطعات هذا اللغز ومواصلة بقية القصة.

أحداث الرواية تأخذ أبعاداً ومحاور عدة. لكن ناصر كالشخصية الأصلية لهذه الرواية يشكل منعطفاً لكافة القصص. فعلی سبيل المثال، تتحدث الرواية في جزء منها عن مشاعر ناصر تجاه فتاة، ثم الأقسام الأخری تستعرض مقاطع قصيرة عن طفولته ومكان حياته.

وكان قد سعی الكاتب تناول مختلف الأبعاد الإجتماعية والعرفانية لمفهوم "غير المحارم".

وسبق أن قدّم مؤلف الكتاب لوكالة إيبنا إيضاحات عن هذه الرواية والمفهوم العرفي والإجتماعي لـ "غير المحارم"، حيث قال: إن مصطلح "غير المحارم" له دلالة عرفية وإجتماعية وكذلك فقهية. ثم، يتناوله أدبنا التقليدي والعرفاني كثيراً، حيث غير المحارم في العرفان هم أناس لا يستوعبون الفيوضات الروحانية والمكاشفات الذاتية، وأنا بدوري حاولت تسهيل إدراك هذه المعاني والدلالات في ثنايا مضامين القصة.

وتجزأت أجزاء الرواية بعناوين كـ "قبل أيام"، و"بعد أشهر"، و"بعد أيام" أو "قبل عدة أشهر".

وورد في نص الرواية بعض عبارات ذكرت أيضاً علی خلف غلاف الكتاب: «سيدي العزيز بلّل أصبعه وأراد التصفح وقال: إن تسمع مني أقول لك مراراً أن الشاهنامة أفضل كتاب. فيه قصص الحرب، والحب، وتاريخ إيران، وبالأحری فيه كل شيء.» ثم عاد ليؤكد مرة أخری علی أهمية الشاهنامة دون أن يعرف أنه من المستحيل إيصال الكلام والحديث بالدبوس (آلة حربية تقليدية) والسهم والحصان عندما يتعلق الأمر بالرسائل الغرامية.»

ولد ياسر نوروزي في 1981 بطهران وهو متخرج في فرع اللغة الفارسية وآدابها من جامعة طهران.

هو صحفي أديب يتعاون مع الإذاعات والصحافة.
هذا، وأصدرت دار نشر آموت رواية "غير المحارم" في 424 صفحة وبسعر يعادل 7 $. ومن المقرر عرض هذا الكتاب في المعرض الدولي للكتاب هذا العام.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
لوکیشن‌های خواندنی | نسرین احمدی
آرش نورآقایی: متن زیر توسط یکی از دوستان عزیزم به نام “نسرین احمدی” برای آشنایی هرچه بیشتر علاقمندان با “گردشگری ادبی” نوشته شده است. این نوشتار کوتاه صرفا تلنگری است برای ایده‎پردازی در این زمینه.
…………………………………………
هوای سفر دارم در این اردیبهشت ازلی! سفر از گونه‎ای دیگر! به یوش شاید؛ همراه ِ کسانی که دزدانه حرف‎های همسایه‎ی نیما را شنیده‎اند.
به کاشان شاید؛ به روستایی که “مسافر سهراب را روانه ی سرزمین کلمات کرد و آب‎های گلستانه را پشت سرش پاشید.
به تبریز؛ جانب ِ حیدر بابا، کوهستان سینه‎ی شهریار!
به آن خراسانِ کلیدر؛ در مسیر پاهای گل محمد: قلعه چمن، قلعه میدان، سوزن ده
به میلکِ قزوین؛ با سه‎گانه‎ی یوسف علیخانی. کجاست آن امامزاده اسماعیل؟ آن مار افعی! آن گنج!
به سیرچِ  کرمان؛ با هوشنگ مرادی کرمانی. “شما که غریبه نیستید” مشتاق‎ام کرده به این دیدار!
به لالی خوزستان؛ نوشته‎ی بهرام حیدری. به لالی عجیب خوزستان. مسیر ِ اندوه پریشان بختیاری‎ها، رئالیسم ایل!
به قره‎سو در کرمانشاه. شادکامان دره‎ی قره‎سو را خوانده‎اید؟
به شهر ری؛ برای دیدار از نهر ِسورن! نهری که آن سویش راوی بوف کور را به جایی برد که دختر اثیری تبدیل شود به لکاته.
به دیدار خواجه‎ی شیراز؛ اینبار در جستجوی  سردابه‎ای که خواجه  می‎داند و بانو! وَ من که خوانده‎ام آن حکایت را! سردابه‎ای که بانو را آنجا سوزاندند و گَردَش را پای درخت‎ها ریختند. “شرقِ بنفشه“ شهریار مندنی‎پور را می گویم.
به شیراز با سووشون، به اصفهان با گاو خونی، با شب هول، به “توپچنارِ انسیه شاه حسینی، به بندر لنگه وقتی که “احمد محمود داستان یک شهر را روایت می‎کند، به اردبیل با اعجاز سمفونی مردگان.
و چه کسی می‎داند بَیَل ِ غلامحسین ساعدی، عزادازان بَیَل، همان که گاو را بر اساس یکی از داستان‎هایش ساختند، روستایی‎ست در بیست و پنج کلیومتری تبریز؟ و چه کسی می‎داند از رازهای سرزمین من؟
بارها و بارها هنگام خواندن داستانی مکان‎ها و موقعیت‎هایی را  تصور کرده‎ام که نویسنده، مرا همراهِ شخصیت‎هایش به آن مکان‎ها برده. همان شخصیت‎هایی که سکوت‎هایشان را، خشم‎هایشان را، شادی‎ها، عاشقی‎ها، سرخوردگی‎ها، نفرت‎ها و ترس‎هایشان را زیر پوستم  راه داده‎ام. همان مکان‎هایی که بسیار از خودم پرسیده‎ام: آیا وجود خارجی دارند؟ آیا بَیَل؟ آیا توپچنار؟ آیا قلعه چمن؟ آیا میلک؟ آیا لالی؟  آیا نهرِ سورن؟
بله! وجود دارند! و اینجاست که میل و اشتیاق به دیدن یاری که فقط خوابش را دیده‎ای و حالا فهمیده‎ای که هست! کمی دورتر، اما هست! عزم رفتن و دیدن نمی‎کنی؟
…………………………………………
منابع برای مطالعه:
حرف‎های همسایه: نیما یوشیج
مسافر: شعری از سهراب سپهری
حیدر بابا: شهریار
کلیدر: محمود دولت آبادی
سه‎گانه‎ی یوسف علیخانی (قدم به‎خیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان، عروس بید)
شما که غریبه نیستید: هوشنگ مرادی کرمانی
لالی: بهرام حیدری
شادکامان دره ی قره سو: علی‎محمد افغانی
بوف کور: صادق هدایت
شرق بنفشه: شهریار مندنی‎پور
سووشون: سیمین دانشور
گاو خونی: جعفر مدرس صادقی
شب هول: هرمز شهدادی
توپچنار: انسیه شاه حسینی
داستان یک شهر: احمد محمود
سمفونی مردگان: عباس معروفی
عزاداران بَیَل: غلامحسین ساعدی
رازهای سرزمین من: رضا براهنی
aamout[at]gmail[dot]Com
«شهری میان تاریکی» منتشر شد
رمان «شهری میان تاریکی» نوشته‌ي هورناز هنرور منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در معرفي ناشر از اين كتاب عنوان شده است: ««شهر ی میان تاریکی»، رماني اجتماعي درباره‌ي چهار شخصيت زن است كه روايت داستاني آن در هريك از فصل‌هاي بيست‌گانه‌ي كتاب توسط يكي از شخصيت‌ها روايت مي‌شود. شخصيت‌ها در اين رمان در ابتدا درگير زندان درون خود هستند كه در پايان، پس از بيرون آمدن از زندان درون خود، به آزادي در اجتماع مي‌رسند. اين رمان داستان زندگي زنان در جامعه‌ي ايراني را با نگاهي مدرن بررسي مي‌كند. 
داستان رمان «شهری میان تاریکی» در فصل پاییز شکل می‌گیرد و به زمستان ختم می‌شود. این رمان از زاویه دید زن‌ها شکل گرفته و مردان نقش مکمل دارند که به شخصیتِ تعبیری، از دیدِ زن تبدیل شده‌اند.
هر چهار شخصیت اصلی زن در رمان درگیر یک کشمکش درونی هستند که در انتها هرکدام با چالش‌هایی به شناخت این گره‌ها دست می‌یابند، هرچند بعضی از آن‌ها قربانی تصمیمات خود شده و خواهند شد؛ اما چیزی که در انتها نه به عنوان یک جمع‌بندی؛ بلکه به عنوان یک آغاز از منِ درونی کاراکترها عاید می‌شود، شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای باشد که از ابتدا نویسنده به دنبالش بوده‌ است.»
رمان «شهری میان تاریکی» در 240 صفحه و به قیمت 7500 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.
هورناز هنرور، جدا از نوشتن و ترجمه، فعالیت‌هایی در عرصه فیلم‌سازی داشته است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «قربانی سکوت» منتشر شد
به گزارش خبرآنلاین، رمان «قربانی سکوت» نوشته نرگس اکبری‌کردیانی منتشر شد.

رمان «قربانی سکوت» داستان زندگی دختری روستایی به نام لیلا است که در نوجوانی در زادگاهش شاهد اجرای حکمی است که در آن تبعیض و بی‌عدالتی به‌گونه ای غم‌انگیز به‌وضوح دیده می‌شود. این ماجرا که عواقب وخیمی برای لیلا و اطرافیانش دربردارد روح حساسش را به شدت جریحه‌دار می‌کند تا جایی که وادارش می کند به هر طریقی شده، انتقام ناکامی‌هایش را از مسببانش بگیرد.

او هدفش را دنبال می کند اما نرسیده به انتهای راه، درگیر ماجرای عشقی می‌شود که شور و اشتیاق مبارزه را در او می‌کشد. درپی این اهمال، اندکی بعد همان عشق شورانگیز که لیلا به خاطرش، آرمانش را رها می کند، خود در دام عواقب زیانبار همان ماجرا گرفتار می‌شود. نویسنده درباره اثرش می‌گوید: «در محیط کوچکی بزرگ شدم، جایی که کمبودها و بی‌توجهی و بدتر از آن، ناآگاهی‌ها حمله‌ور بودند.»

رمان «قربانی سکوت» با قیمت 8500 تومان منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«رُز مرا نگه دار» منتشر شد
به گزارش خبرآنلاین، رمان «رُز مرا نگه دار» نوشته پری نرگسی در 260 صفحه از سوی انتشارات آموت منتشرشد. «رز مرا نگه دار» که داستان یک رُز است که قرار است به دست معشوق برسد اما ماجراهای عجیب و غریبی از سر می‌گذراند با نگاهی به دنیای جوانان، ‌دغدغه‌های امروز آنان در قالب رمان را مرور کرده است. نویسنده سعی داشته با تکیه بر مسایل عاطفی و نیز موضوعات اجتماعی روز دنیای جوانان را براساس دغدغه‌هایشان در قالب این رمان مرور کند.


در این داستان راوی یک شاخه گل رز است که داستان را از زاویه نگاه سوم شخص برای مخاطبان بازگو می‌کند. از پری نرگسی تا به حال چند رمان به چاپ رسیده است و رمان «آسمان قلب لائورا» به زودی در نشر آموت منتشر خواهد شد.
رمان «رز مرا نگه‌دار!» نوشته‌ی «پری نرگسی» با قیمت 7000 تومان منتشر شد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
خدا محبت است
كتاب «خدا محبت است» با گردآوری و تحقیق فریده برنگی و مقدمه دکتر احمد تمیم‌داری منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، این کتاب دربرگیرنده آیاتی از قرآن مجید و کتاب‌های آسمانی انجیل، تورات و زبور و شعرهاي مرتبط با آن آیه و درباره موضوع محبت است.
فریده برنگی درباره این کتاب می‌گوید: معتقدم انسان همواره در بند بوده و درد همزاد بشر است. هر فردی با توجه به باورها و اعتقاداتش به نوعی درمانی برای دردهایش می‌یابد. در این رهگذر در ادبیات فارسی شعرهای بسیاری درباره روان انسان، دردهای بشری و محبت را به عنوان راهکاری برای رهایی از آن مطرح کرده‌اند.
او می‌افزاید: از سوی دیگر، آیات بسیاری در قرآن و دیگر کتاب‌های آسمانی نیز بر محبت تأکید ویژه‌ای داشته‌اند. در این کتاب با تأکید بر این موضوع که منشأ تمامی دردهای انسان در ندانستن است، نمونه آیات و شعرهاي درباره محبت را ارائه کرده‌ام.
برنگي در پایان به استفاده از تصویر پرنده در متن این کتاب اشاره و عنوان مي‌كند: در متن این کتاب از تصاویر پرنده استفاده کرده‌ام. پرنده سمبول رها شدن و به اوج رسیدن است. با استفاده از این تصاویر سعی کرده‌ام تنهایی انسان را نشان دهم؛ تنهایی‌اي که به قفس می‌ماند و تنها مهر و محبت می‌تواند او را از آن رهایی بخشد.
کتاب «خدا محبت است» در 136 صفحه و به قیمت 4000 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«شوهر عزیز من» تمام شد
http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/7-2-1391/IMAGE634710609687419042.jpgکتاب - چاپ اول رمان «شوهر عزیز من» روز 14 فروردین منتشر و توزیع شد که در کمتر از 20 روز به فروش رفت و اکنون در مرحله انتشار چاپ دوم برای عرضه در روز اول نمایشگاه کتاب است.
به گزارش خبرآنلاین، چاپ اول رمان «شوهر عزیز من» نوشته‌ فریبا کلهر که آخرین عنوان از سه‌گانه اوست و بعد از‌ «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» عرضه شده، با استقبال مردم به پایان رسید. ناشر این کتاب در تلاش است چاپ دوم رمان را در روز اول بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، رونمایی کند.
شخصیت اصلی این رمان، زنی است که در نخستین فصل رمان با ترور همسر خود که استاد اخراجی دانشگاه است، مواجه می‌شود و پس از آن داستان به شرح تغییر ایدئولوژی‌ها و نگرش این فرد در طول سال‌های پس از دهه 60 می‌پردازد.
کلهر درباره‌ این رمان می‌گوید: در رمان «شوهر عزیز من» گره خوردن زندگی اجتماعی با زندگی عاطفی را می‌بینیم و ماجرای آن در 10 سال اول انقلاب، یعنی سال‌های 50 تا 60 روایت می‌شود. در کتاب «پایان یک مرد» به رویدادهای سال‌‌های 1370 و 1376 پرداختم،‌ در «شروع یک زن» نیز فضایی از دهه‌ 60 را ترسیم کرده بودم که تا روزهای اخیر به‌گونه‌ای دنبال شده است. در «شوهر عزیز من» موضوعاتی مانند ازدواج‌های آن زمان یا مسائل جنگ مانند چگونگی جبهه رفتن‌ها و یا سوءاستفاده‌های اجتماعی برخی‌ها در پست خود و در نهایت تأثیر کلی برخی رویدادها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.
کلهر درباره‌ انتشار سه کتاب «شوهر عزیز من»، «شروع یک زن» و «پایان یک مرد» نیز بیان می‌کند: نگارش و نام‌گذاری این سه‌گانه به این جهت بود که این سه اثر در سمت و سوی یکسانی به‌لحاظ طرح مسائل اجتماعی، ‌سیاست و تأثیرات آن‌ها بر روحیات و مناسبات انسان‌ها نوشته شده‌اند و از این جهت دوست داشتم این سه کتاب هر سه در سال 1390 منتشر شود.
در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «از موقعی که بیکار شده است، نه ورقه‌ای هست که تصحیح کند، نه دانشجویی که استاد راهنمای پایان‌نامه‌اش باشد. کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است. این روزها بیشتر وقت کوروش توی پارک گفتگو می‌گذرد. آنجا راحت‌تر است. دست و پای من را هم نمی‌بندد. مردی که صبح تا شب توی خانه باشد، ایرادگیر می‌شود. این حرف کوروش است؛ وگرنه من که از بودن و دیدن کوروش شکایتی ندارم.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با سردار ازکان
مردم 40 کشور دنیا درباره "رز گمشده " اولین رمان نویسنده جوان ترک، سردار ازکان صحبت می‎کنند. این رمان ابتدا در سال 2002 منتشر شد و بعد از آن به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شد و هفته‌ها در لیست پرفروش‌ترین‏ها در کشورهایی چون کانادا، ژاپن، برزیل و اندونزی قرار گرفت. پیش از این بسیاری از منتقدان ادبی بین‏المللی این رمان را با برخی از کتاب‏هایی که بیشترین خواننده را در تاریخ معاصر داشته مانند"شازده کوچولو" آنتوان دوسنت اگزوپرى و"کیمیاگر" پائولو کوئلیو مقایسه کرده‌اند.
"رز گمشده" خواننده را به سفری طولانی از اساطیر یونان به شاعر بزرگ ترکیه یونس امره، از ویلیام بلیک به سقراط، از مریم مقدس به ملا نصرالدین، از زندگی مدرن به متافیزیک و از جهان واقعی به جهان جادویی رویاها و رمز و رازها می‌برد. رمان "ازکان" بیشتر بر نقاط مشترک‏‏ تاکید دارد تا به تفاوت‎ها در حالی که نویسنده قبول دارد که تفاوت‏های اشخاص از تفاوت‏های فرهنگی نشات می‌گیرد، او از این‌ ایده که شباهت‎هایمان به عنوان یک انسان، از اهمیت بیشتری برخودار است، حمایت می کند.
"رز گمشده" با ترجمه بهروز دیجوریان، پاییز سال گذشته از سوی نشر آموت روانه بازار کتاب شد و در زمانی کوتاه‌، حتی کوتاه‌تر از فاصله زمانی دو چاپ در ترکیه، برای بار سوم در بهار امسال منتشر شد.
آن‌چه می‌خوانید گفت‌وگویی است که نشریه "ساندیز زمان" ترکیه با سردار ازکان انجام داده و در آن نویسنده از راز موفقیت کتاب سخن به میان آورده است.
هنگام نوشتن "رز گمشده" چه احساساتی در آن دخیل بودند؟ کدام احساسات راهنمای اصلی‌تان در این کتاب بودند؟
از زمان جوانی سعی کرده‎ام معنای زندگی، مردم، محیط، خودم و دیگران را بفهمم. سعی کردم هر چند وقت یکبار با پرسیدن سوالات خاص به درکی برسم اما اکثر ما آدم‎ها مانع پرسیدن سوال می‎شویم؛ سوالاتی که جوابی برایشان وجود ندارد. من دائم از خودم این سوالات را ‎پرسیدم و در پایان، داستانی که معتقدم مفهومی است، پدیدار شد. بر این باورم که این داستان قابل توجهی بود. همانند بسیاری از مردم، چیزهای زیبایی را که نمی توانستم با دیگران قسمت کنم مرا رنج می داد. در نتیجه، می‏خواستم این داستانِ مفهومی را، که در برگیرنده این احساسات بود با دیگران به اشتراک بگذارم. از سوی دیگر از وقتی که خیلی بچه بودم ، "شازده کوچولو" داستان مورد علاقه‌ام بوده. بعد از چندین سال آن را دوباره خواندم و متوجه شدم که مفهوم آن کتاب به‌کلی برایم تغییر کرده است. "شازده کوچولو" همیشه مرا به فکر واداشته و همین‌طور می‏توانم بگویم به من الهام بخشیده است.

زمانی که نخستین بار "رز گمشده" چاپ شد، محبوب همه شد و فورا به فروش رسید. پس چرا چاپ دوم آن زمان زیادی طول کشید تا منتشر شود؟
وقتی که اولین بار کتاب "رز گمشده" در ترکیه منتشر شد، خوانندگانی که کتاب را خوانده بودند با آن ارتباط خوبی برقرار کردند. با وجود این که چاپ اول با تعداد بسیار محدودی به چاپ رسیده بود. صراحتا، می توانم بگویم که دیگر کشورها و فرهنگ‎ها پیش از خوانندگان ترک "رز گمشده" را کشف کردند. اما این مساله را امری طبیعی می بینم چون هر ساله در ترکیه بیش از 1500 عنوان کتاب چاپ می شود و به همین دلیل زمان زیادی طول می کشد تا کتابی دیده شود. گمان می‏کنم این امری طبیعی است. بعد ازاین که خوانندگان جهانی، این کتاب را کشف کردند خوانندگان ترک هم سریعاً شروع به جستجوی این کتاب کردند.

آیا قبل از چاپ دوم دوباره کتاب‌تان را بازبینی کردید؟ آیا به اصلاحاتی احتیاج داشت؟
اصلاحات جزئی وجود داشت اما داستان همان داستان است. هیچ تغییری در ماهیتش ایجاد نشده بود. بیش از بیش این زمان است که داستانی را در فراموشی می‎برد و بیش از دیگران این نویسنده است که با شخصیت‎ها و داستان زندگی می‏کند و از همه بیشتر این داستان است که از داستانی مکتوب به داستانی واقعی تبدیل می‏شود. "رز گمشده" به داستانی مستقل از نویسنده تبدیل شده است؛ حالا دیگر از بند نویسنده رهایی یافته و قادر است در جهان خودش ظاهر شود.

از این که "رز گمشده" با "شازده کوچولو"، " جاناتان مرغ دریایی " و "کیمیاگر" مقایسه می‏شود، چه احساسی دارید؟
منتقدان کتاب و جهان رسانه دائماً "رز گمشده" را با آن کتاب‏ها مقایسه می‎کنند. دو نظر درباره علت این امر دارم؛ اول این‌که هر سه کتاب جنبه فراگیر دارند نه محلی. همچنین آن‎ها کتاب‏هایی هستند که مردم را با وجود فرهنگ متفاوتشان به وجوه‌ای یکسان سوق می‌دهند. دوم، با توجه به رمان بودنشان این کتاب‎ها خیلی ساده‌اند گرچه بین سطرها عمق وجود دارد؛ در واقع آن‎ها کتاب‎هایی استعاری هستند که مفاهیم مختلفی دارند. روزنامه‌نگاری گفت که چنین داستان‎هایی هر ده سال یکبار پدیدار می شود و "رز گمشده" کتاب این دهه است.

آیا فکر می‎کنید خوانندگان ادبیات ترک برای مولفه‎های فرهنگ قومی و صوفیانه مانند یونس امره و ملانصرالدین که تا حدودی در رمان‏تان تاثیر داشته‌اند ارزش قائل می‌شوند؟ در مورد خوانندگان جهانی چطور؟
من به خواننده مثل یک خواننده نگاه می کنم نه به عنوان شخصی از ترکیه یا کشوری دیگر. اما درحین ارتباط برقرار ‎کردن داستانم با خواننده، با ترکیب سبک غربی می‌خواستم میراث فرهنگی‎مان‎ را به اشتراک بگذارم. این برای من فرصتی ایجاد می‌کرد که خوانندگان کشورهای مختلف را با عقاید بسیار متفاوت و ارزش‏های میراث فرهنگی ترک سهیم کنم. به این دلیل خیلی خوشحالم. از سراسر دنیا نامه‎های زیادی دریافت کرده‌ام. خواننده‎ای از برزیل گفت که داستانی از یونس امره را چندین بار خوانده و گریه کرده است؛ آیا این مساله قابل توجه نیست؟

چه زمانی رمانتان را شروع کردید؟ آیا برنامه ریزی داشتید که از عناصر محلی برای به‌وجود آوردن اثری فراگیر استفاده کنید؟
با این که قبلا گفته بودم که باید از این یا آن سبک یا متد استفاده کنم ولی در حین نوشتن کتاب "رز گمشده" برنامه‌ریزی خاصی نداشتم. در آخر فکر می‎کنم هرکسی که از این فرهنگ غنی سود ببرد مسلماً می تواند آن را با دیگران قسمت کند. گذشته از آن، راجع به سبک، اطلاعات دانشگاهی نداشتم و تنها سعی کردم داستانی را که در ذهنم شکل یافته بود، تصور کنم و روی صفحه کاغذ منتقل کنم.

آیا شما موفقیت کتاب‎تان را مدیون ترجمه آن به زبان‌های مختلف و به‌طور خاص محبوبیتش بین خوانندگان خارجی می‌دانید؟
هنگامی که رمان را می‏نوشتم می‌دانستم که جای خود را بیرون مرزهای ترکیه پیدا خواهد کرد و داستانی بین‎المللی خواهد شد اما صادقانه باید بگویم که انتظار چنین موفقیتی را نداشتم. با علم بر این که می‌دانیم چقدر شرایط دنیای نشر سخت است، تاکنون این کتاب به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده است و همین‎طور در حال افزایش است و انتظار می رود که به 50 زبان برسد. البته فکرش را نمی‌کردم که کتاب این طور در گستره جغرافیایی و در زمان کوتاه گسترش پیدا کند. اگر نویسنده‎ای پیدا شود که این‎چنین پیش‎بینی‌ای کند، مردم او را آدم خیالباف می خوانند؛ اما خیالبافی شغل نویسنده است. به‎هر حال گمان نمی کنم موفقیتی که درباره‎اش حرف می‌زنیم به موفقیت نویسنده مرتبط باشد.

موضوع و محتوای رمان‎تان از نظر نمایشی، قابلیت زیادی برای تبدیل شدن به فیلم دارد؛ اگر پیشنهادی به شما شود آیا قبول می‎کنید که کتاب‌‎تان به فیلم تبدیل شود؟
هنوز به من چنین پیشنهادی نشده است، اما ممکن است چنین چیزی را درنظر بگیرم؛ به‌شرطی که کار به دست آدم خبره‎ای بیفتد. به طور مثال، کارگردان‌های بسیار خوبی در هالیوود هستند اما تعداد کمی کتاب وجود دارند که قابلیت فیلم شدن دارند؛ تنها نزدیک به یک درصد. چنانچه کسی باشد که بتواند این کار را با بالاترین دقت انجام دهد، که یک درصد امکان دارد، اجازه می‌دهم که داستان به فیلم تبدیل شود. درغیر این‌صورت چنین برنامه‎ای ندارم چون این‌طور پروژه‏ها، نویسنده‏ها را ناامید می‌کند.

"رز گمشده" با وسواس و دقت غیرمعمولی در ترکیه چاپ شده بود، از این موضوع راضی هستید؟
خدا را شکر، "رز گمشده" در بیش از 40 کشور به چاپ رسیده است و معتبرترین مراکز طبع و نشر در هر کشوری این کتاب را به چاپ رسانده است. کیفیت مراکز طبع و نشر بر کیفیت محصول نهایی تاثیر دارد. [ترجمه‎های متعدد] کتاب به‌صورت مجموعه‌ای در «سلطان‌احمد» به نمایش گذاشته شد. به‎طور حتم بسیار مسرت‌بخش بود که کتابم با همان کیفیت یا شاید با کیفیتی بهتر از چاپ نسخه اصلی در ترکیه، منتشر شده بود. اما آنچه که مهم است خود داستان است؛ پوست پرتقال مهم است اما ما آن را به خاطر آنچه که درونش است، می‌خریم.
‏ترجمه زهرا تیرانی
* منتشر شده در مجله ماندگار

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
خانواده‌ی آموت
لطفا برای دریافت پوستر در سایز بزرگ، روی آن کلیک کنید.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
با عشق و نفرت
حامد داراب/ تهران‌امروز: بی‎تردید یک کتاب برای اینکه در کوتاه‌مدت از مخاطبانی انبوه برخوردار شود (مخاطبانی که در درجه بعد بتوانند ارزش‎های کتاب را دریابند)، ضروری ا‎ست ابزاری برای معرفی و تبلیغ وجود داشته باشد که علاقه‌مندان را قانع کند به مطالعه‎ یک کتاب بنشینند. این ترویج می‎تواند گونه‎های مختلفی داشته باشد، از تبلیغ مستقیم کتاب بگیر تا نقد و معرفی آن و حتی جذابیت عنوان خود کتاب که می‎تواند کارکردی موثر در این زمینه داشته و به‌مثابه‎ ابزاری برای جلب توجه و کنجکاوی مخاطب، طیفی از آنها را قانع کند که کتاب را برای مطالعه به‌‌دست گیرند.این مسئله در رابطه با کتاب مورد بحث ما در این یادداشت، اثری از «حمیدرضا امیدی سرور» که به تازگی توسط نشر «آموت» منتشر شده نیز صدق می‌کند. عنوانی که بی‎اغماض انتخاب لایقی برای این رمان بوده، البته نه‌تنها به‌دلیل ماهیت کنجکاوی‎برانگیز و دعوت‌کننده‎اش؛ زیرا در متن رمان، شاهد دگرگونی‎های شایسته‎ توجهی هستیم که عنوان و روایت داستانی رمان را در تناسب با یکدیگر قرار داده‎است. پیش از هر چیز باید به این نکته اشاره کنم که «از پائولوکوئلیو متنفرم!» رمانی ا‎ست که خوب شروع نمی‎شود، کند پیش می‌رود و با سیر منطقی خاص خودش به پایان می‌رسد؛ اما از سوی دیگر از ساختاری باز برخوردار است که چشم‌اندازها و صداهایی چندگانه را به‌کار می‎گیرد، به سراغ به امور معمولی و لحظه‌های عادی زندگی‎می‎رود و پای آنها را در قالب مصالحی داستانی به ساحت رمان می‎کشاند و آغوشش را برای مواد غیرداستانی‌ای که اقتدار مولف را کاهش می‌دهد می‌گشاید.
طرح اساسی رمان «حمیدرضا امیدی سرور» چیزی جز تراژدی وجود انسانی نیست که به‌واسطه‎ نحوه‎ ارائه‎ متفاوت و دو وجهی‎اش که البته مخاطب را به‌زحمت نمی‌اندازد تغییر شکل داده است. در صورت اول، می‎تواند حکایت نویسنده‎ای باشد در پی نوشتن یک رمان و در صورت دوم، رمانی‎ است نوشته شده که شخصیت اصلی داستانش مملو از بدبینی‎های طعنه‌آمیز یک نویسنده‎ متفکر است
دراماتیزه کردن این لحظه‌های معمولی در طول روایت تجربه دشواری‎ است که نویسنده می‎کوشد به انجام برساند و مهم‌تر از همه اینکه فرآیند آفرینش خود را بی‌پرده آشکار می‌کند و در مجموع شرایطی را فراهم می‎آورد که مخاطب فرصت اندیشیدن داشته باشد. شخصیت‎های رمان از طبقات و حلقه‎های اجتماعی متفاوت به شیوه‎های ویژه‎ خود و از دیدگاه‎های گوناگون خود سخن می‎گویند و قهرمان اصلی رمان در روند داستانی آن از زندگی خصوصی خود جدا و به‌صورتی هیپنوتیزه درگیر یک رویداد شده‎اند، همچنین به‌دلیل اشاره‎ رمان به مکان‎ها و اشخاص حقیقی و نام‌هاي آشنا (صادق هدایت، بهرام صادقی و...) گویی یکپارچگی و درهم‌آمیختگی زندگی شخصی خواننده، با تجربه‎ای که رمان عرضه می‎کند، برهم کنش یافته و حسی تازه و عمیق را می‎آفریند. از حیث فضا، این رمان، حجمی‌ را ترسیم می‎کند به دام افتاده در میان شخصیت‎های خود، فضایی که در آن می‎توان اندیشه، احساسات و اعمالی انسانی را یافت و دست آخر اینکه نویسنده در اولین کتاب خود توانسته بیان شایسته‎ای را پیدا کند و با آن، چرخش دراماتیک - تراژیک رویدادهایش را پیش ببرد؛ رویدادهایی که گویی تعمدا هیچ اجبار و تعهدی برای دراماتیزه کردن یا غافلگیر ساختن مخاطب خود ندارند.
با توجه به این موضوع باید گفت که طرح اساسی رمان «حمیدرضا امیدی سرور» چیزی جز تراژدی وجود انسانی نیست که به‌واسطه‎ نحوه‎ ارائه‎ متفاوت و دو وجهی‎اش که البته مخاطب را به زحمت نمی‌اندازد تغییر شکل داده است. در صورت اول، می‎تواند حکایت نویسنده‎ای باشد در پی نوشتن یک رمان و در صورت دوم، رمانی‎ است نوشته شده که شخصیت اصلی داستانش مملو از بدبینی‎های طعنه‌آمیز یک نویسنده‎ متفکر است که جامه بر تن خوش‌باوری‎ها و قوانین خوش ظاهر امور اخلاقی و شخصی و اجتماعی‌اش در طول رمان دریده می‌شود و در پایان با تمام افکار به ظاهر درخشانش، لخت و بی‌حفاظ در مقابل خود قرار می‌گیرد.
شخصیت‎های دیگر در صورت اول رمان واقف بر وضع و حال و موقعیت خود و تمام اشخاص دیگر هستند و در صورت دوم، به‌کلی از وضع آینده‎ خود و دیگران بی‌خبرند و همانند عناصر شیمیایی‎ای هستند که دست نویسنده، آن‎ها را به جان یکدیگر می‌اندازد تا نتیجه‌گیری‎هایی کند. از این نگاه «امیدی سرور» با نوع نوشتار تجربی‌ای که به‌وجود آورده به امیال وهدف‎های پنهانی روح اشخاص رمانش دست می‌یابد و شاید این همان موضوعی است که باعث شده است صحنه‎ها، زمان و روابط در این رمان چهارصد صفحه‌ای، لغزنده و فرار باشند. اثر کلاسیک مدرنی مثل «از پائولو کوئلیو متنفرم» نمودار بارز تمایل نویسنده برای ارائه اثری ا‎ست که درک بهتر و عمیق‎تر آن نیازمند آگاهی و دانشی پیرامون ارجاعاتی ا‎ست که نویسنده به شکلی بینامتنی به‌کار گرفته و با وارد کردن آن به دنیای رمان خود و بخشیدن هویتی تازه بدانها به اثر خود غنا می‎دهد. از این‌رو مخاطب این رمان مدام با این دغدغه روبه‎رو می‎شود که در میان خیل کدهای نیازمند رمز گشایی در این اثر، کدام یک از چشم او پنهان مانده است. به‌نظر می‌رسد که «حمید رضا امیدی سرور» هنگام نوشتن این رمان، با تدارک مآخذ و اشاراتی که با دقت و ریزبینی تحسین‌برانگیز، به فیلم‎ها، داستان‎ها و رمان‎ها و شخصیت‎های حقیقی دارد؛ نویسنده‎ کهنه‌کار و با تجربه یا استاد دانشگاهی را در نظر داشته که پیش روی شاگردان و مخاطبان خود، شیفته‎ ذکر منابع و مآخذ و تلویحات است، از این منظر بر این باورم که در جغرافیای ما این نوع نگارش رمان، که گویی نویسنده‌اش در رویارویی با بار انبوه گذشته و همچنین دلواپسی عدم‌تاثیر اثرخویش و گذشتگان، کوشیده است بی‌ثباتی زیبایی‌شناسانه‎ ادبیات و هنر زمان خود را با سطرها، روایت‎ها، عنوان‎ها و شخصیت‎های ادبیات و هنر گذشته جبران کند و در آفرینش‎ها، کشف‎ها و فضاهای خود؛ ادبیات و هنر گذشته را به خدمت بگیرد، نگارشی سودمند خواهد بود. چراکه نه‌تنها نوعی نگارش پیشتاز به‌حساب می‌آید بلکه نمونه‎ آغازین انعکاس این واقعیت عجیب تاریخی است که «زمان حال» برخلاف نام خود صرفا بدین معنا نیست که بعد از «زمان گذشته» آمده است، ظاهرا زمان حال در کل مسیر خود زمان گذشته را زیر سایه‌اش گرفته است و این موضوعی است که در ذات روایت داستانی «از پائولو کوئلیو متنفرم» نیز در جریان است.

با توجه به این، گویی هیچ انگاری فلسفی، زیربنای رمان «از پائولوکوئلیو متنفرم» بوده و بسیاری از شخصیت‎هایش این موضوع را به‌طور نهان و آشکار به‌عنوان بزرگ‌ترین کشف خود به خواننده ارائه می‌دهند. در این رمان نویسنده، اثر خود را به‌عنوان قله‎ فرآیند تاریخی معرفی می‌کند؛ فرآیندی که هیچ انگاری، به‌مثابه یک حقیقت ذره‌ذره در آن آشکار می‌شود و گویی رمان به آگاهی خود از این حقیقت فخر می‌فروشد و وانمود می‌کند که انگار تنها رمانی است که نیاز به تغذیه از راه توهم ندارد.
در پایان از حیث بار روانی اثر باید اشاره کرد که «از پائولوکوئلیو متنفرم» مخاطب را نیز همچون شخصیت‎هایش در یک «زمان روانی» قرار می‌دهد، زمانی که به دلایل متعددی همچون تردید، عدم قطعیت، استیصال و نومیدی، غیر از آنکه فضای حسی یک شخصیت داستانی را متبادر می‌کند، فضای حسی مخاطب را نیز به چالش می‌کشاند. لذت به ظاهر احمقانه‎ یک شخص برای رسیدن به مقصودش که گویی می‌تواند دریچه‎ تازه ای را به روی نویسنده‎ به روزمرگی رسیده‎ای باز کند که انگار به‌سختی خود را به دنیا و پیرامونش وصل کرده است، پیش از آنکه یک درد شخصی را منعکس کند نوعی داغ اجتماعی را عرضه می‌نماید، داغی که انگار حرف دل یک نسل و البته یک قشر را به میان می‌کشد. دست آخر اینکه «کافه‎های کنار هم قرار گرفته»، «پارک دانشجویی که دیگر جای دانشجو‎ها نیست»، «پارک دونفره‎ها که قبل از این انبار مهمات بوده»، «دکه‎ روزنامه‌فروشی» که بیشتر از روزنامه، سیگار می‎فروشد و... به‌نوعی، وارونگی ارزش‎های یک شهر و اجتماعش را بیان می‌کند. بیانی که با قلمی ‌یکدست، روایتی گیرا و عمیق و نشانه‎هایی قابل‌تامل نوشته شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «نامحرم» منتشر شد
رمان «نامحرم» نوشته‌ي یاسر نوروزی در نمايشگاه كتاب تهران عرضه مي‌شود.
به گزارش خبرگزاري دانشجوان ايران (ايسنا)، در معرفي ناشر از اين رمان عنوان شده است: «داستان رمان «نامحرم» روايتِ مقطعي از زندگي نوجواني به نام «ناصر» در محله‌هاي پايين شهر تهران است. مهم‌ترين اتفاقات رمان را در چند محور بايد پي‌گيري كرد؛ اول ماجراي دختري به نام سونيا كه از خانه فرار كرده و توسط ناصر و دوستانش پناه داده مي‌شود. دوم، تعلق خاطر ناصر نسبت به دختري به نام سما كه سرانجام به عشق مي‌انجامد. و سوم، خرده‌قصه‌هايي كه از بچه‌محل‌هاي ناصر و دوران كودكي او روايت مي‌شود.»
نويسنده‌ي «نامحرم» درباره‌ي وجه تسميه و نحوه‌ي انتخاب عنوان رمان مي‌گويد: «اگر بگويم يك سال براي انتخاب عنوان اين رمان فكر كردم، بي‌راه نگفته‌ام. نامحرم، هم معناي عرفي دارد، هم فقهي. ضمن اين‌كه در راستاي اين معاني، يك معناي ديگر هم دارد؛ چيزي كه در ادبيات كلاسيك و سنت ادبيات عرفاني ما فراوان به چشم مي‌خورد. از اين منظر، نامحرم به معناي كسي است كه ضرفيت واردات روحاني ندارد. من تمامي اين معاني را در نظر داشتم و در نهايت به اين عنوان رسيدم.»
او درباره‌ي نحوه‌ي روايت رمان «نامحرم» عنوان مي‌كند: «رمان، به‌ شكلي پازل‌مانند روايت شده و تمام سعيم را كرده‌ام تا در چيدن اين پازل، مخاطب را دلزده نكنم. ضمن اين‌كه گاهي نيز بياني شوخ‌طبعانه داشته‌ام كه اميدوارم همان‌طور كه مي‌خواستم، از آب درآمده باشد.»
رمان «نامحرم» در 424 صفحه و به قیمت 11هزار تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
سفر دور و دراز یک زن در زمان
رویا میرغیاثی: درباره‌ی سیما حرف بزنم؟ سیما خواهر سارا؟ نه. می‌پرسید پس کدام سیما؟ سیمای خانوم کلهراینا. شخصیّتِ اصلی و راویِ رُمانِ شوهر عزیز من را می‌گویم. شبی که خواندنِ کتاب را تمام کردم حسِ خوبی داشتم، خلافِ وقتی که تازه شروع کرده بودم به خواندنِ آن و خُب، کلافه‌ی کلافه شده بودم از پُرحرفی‌های دیوانه‌وارِ سیما. دلم می‌خواست دستم را می‌گذاشتم جلوی دهانش و خفّه‌اش می‌کردم تا این‌قدر ورور نکند. می‌خواهم بگویم (ادای سیما دو نقطه دی) حوصله‌ام سر رفته بود از داستان و بدتر این‌که، مدادم را پیدا نکرده بودم و نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. برای همین، با روان‌نویس توی کتاب نوشتم. حاشیه‌ی سفید صفحه‌ها را سیاه کردم، سر بعضی سطر‌ها فلش کشیدم و یا دور بعضی کلمه‌ها یک دایره که یعنی حذف یا اصلاح یا اگر این‌طور بود بهتر بود.  این اوضاع ادامه داشت تا چند فصل گذشت. کم‌کم، شخصیّتِ سیما برای‌ام جالب شد. یک زنِ متأهل که همسرش، جلوی خانه‌شان، ترور می‌شود. چرا؟ آخر شوهر عزیز سیما از این استاد دانش‌گاه‌هایی است که خیلی معروف و مشهورند. داشتم می‌گفتم، وقتی شخصیّتِ سیما برای‌ام جالب شد، دیگر پُرحرفی‌هایش اذیّت‌ام نمی‌کرد. می‌دانید، داستان با مرورِ خاطراتِ سیما ادامه پیدا می‌کند. زمان برمی‌گردد به اوایلِ انقلاب. سروکلّه‌ی آدم‌های حزب‌اللهی پیدا می‌شود که از قضا رفقای سیما هستند، محبوبه و نسرین ماجدی. یکی دیگر هم هست به اسم برادر وارسته که معلّمِ این سه ‌دختر است و خواستگار آن‌ها و … جالب‌تر این‌که، سیما مربّی فرهنگیِ یکی از کتاب‌خانه‌های کانون پرورش فکری است و بعد، اخراج می‌شود. چرا؟‌ به‌خاطر این‌که آن دخترهای دیگر، یعنی دوست‌هایش، زیرآبش را می‌زنند. محبوبه و نسرین را می‌گویم. بعدتر، سیما می‌رود در یک مجله مشغول به کار می‌شود و کمی که می‌گذرد، ازدواج می‌کند. جنگ می‌شود. شوهرش می‌رود جبهه و او تن‌ها می‌ماند و ماجراهای دیگر؛ از ازدواج خواهرهایش، سکته‌کردنِ مادرش یا ماندنِ پدرش زیر آوارِ پس از بمبارانِ هوایی تهران تا دوباره عاشقِ شدنِ او. چیِ داستان و یا سیما برای من جالب بود؟ به‌نظر من، روایتِ  فریبا کلهر از دشواری‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیِ سال‌های پس از انقلاب، دورانِ جنگ و بعدتر، یعنی زمانِ حال خواندنی بود. خانوم کلهر در شوهر عزیز من بخشی از خلاء‌های عاطفی، فضاهای خالی و فاصله‌های اجباریِ ناشی از شرایطِ غیرعادی ایران در فاصله‌ی این سال‌ها و تغییر رفتارهای اجتماعی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در گروه‌های مختلف مردم را نشان می‌دهد. برای همین، فکر می‌کنم یکی باید درباره‌ی زندگی معاصر اجتماعی در ایران از منظرِ این رُمان بنویسد. امّا نکته‌ی دیگری که برای‌ام جذاب بود …، می‌دانید شوهر عزیز من یک روایتِ زنانه‌ی زنانه‌‌ است از نگاهِ فریبا کلهری که بیش‌تر نویسنده‌ی کودک و نوجوان است. یعنی چی؟ یعنی، انگار یک آدم‌بزرگ با هم‌راهیِ کودک درونش قصّه‌ی زندگیِ سیما انتظاری را تعریف می‌کنند و همین باعث شده داستان پُر از توصیف و تعبیرهای جالب‌انگیزناک باشد. درواقع، می‌توانم بگویم جزئیاتِ رُمانِ شوهر عزیز من بسیار لذّت‌بخش بود. آن‌قدر که می‌خواهم پیش‌نهاد کنم شما هم این کتاب را بخوانید. به‌نظر من، دست‌کم به یک‌بار خواندن می‌ارزد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
مروری‌ بر کارنامه فریبا کلهر

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و ادب: کلهر با کارنامه‌ای قابل دفاع در این سه اثر به خوبی قدرت و تسلط خود بر داستان نویسی برای بزرگسال را به رخ می‌کشاند هر چند نویسنده خود نیز به خوبی می‌داند کلهرِ ادبیات کودک و نوجوان جایگاهی محکم تر از نویسنده سه‌گانه‌ای که سال گذشته روانه بازار شد، دارد. با تمامی ملاحظات و باریک بینی‌ها، سه اثر خانم کلهر از آثار خوب در داستان نویسی معاصر است که تاریخ شفاهی نگاری، خاطره‌نویسی و روایت اول شخص را توام رعایت می‌نماید. حضور در اجتماع، ارتباط مفید با نویسندگان حوزه‌های مختلف، حضور در عرصه روزنامه‌نگاری و به روز بودن از جمله پارامترهایی است که به خوبی و در تنگناها و گذرگاه‌های سخت، دست نویسنده را برای عبوری آسان گرفته است. پارامترهایی که اگر نبود نویسنده را با چالش‌هایی دردسرساز رو در رو می‌ساخت.

«پایان یک مرد» با شروع و پایانی زیبا، آنچنان به عارضه جذابیت دچار است که نمی‌توان این عارضه شیرین را در دو اثر بعدی ملاحظه کرد و تا جایی که می‌توان با در هم آمیختگی و در کنارهم قرار دادن این سه کار متوجه شد، بر این اعتقادم که اساسا نگارش سه گانه‌ای از ابتدا مد نظر نویسنده نبوده است اما در میانه‌های داستان وقتی شخصیت زن هنوز دنبال تکه‌های بیشتری از خود می‌گردد و هنگامی که حرف‌هایی ناگفته بر زبان سنگینی می‌نماید، ناگاه و در زایشی تدریجی؛ نویسنده «شروع یک زن» را به دنیا می‌آورد این اتفاق دیگر در «شوهر عزیز من» تکرار نمی‌شود، به گونه‌ای که «شوهر عزیز من» به هیچ وجه نقطه پایانی و نجات بخش محسوب نمی‌شود.

فریبا کلهر تا زمانی که در چنبره سه‌گانه‌نویسی نیست لحظاتی به یاد ماندنی خلق می‌کند اما همین که در تعلق حفظ سه‌گانگی اسیر می‌شود، تکرار و فراموشی بر جای جای اثر او سایه می‌اندازد.
 فریبا کلهر را با ادبیات کودک و نوجوان می‌شناسیم. نویسنده‌ای با ذوق وسلیقه، با لحنی صمیمی و قلمی آرام و شیرین، که هر گاه در اندام یک راوی مهربان حلول می‌کند آنچنان از پس کار برمی‌آید که باورمان می‌شود به جای رمان؛ تجربیات شخصی خود را نگاشته است!
کلهر با «پایان یک مرد» ریل عوض کرد و به تعبیری عامیانه، افتاد روی خطّ رمان بزرگسال نوشتن. او با «پایان یک مرد» اعلام جنگ داد تا دیگر از او تنها در حوزه ادبیات کودک و نوجوان سخن به میان نیاورند. در این تصمیم شجاعانه با خلق «شروع یک زن» اصرار ورزید و ضربه نهایی را با «شوهر عزیز من» به این دسته از افراد وارد ساخت.
قصد تاریخ‌نگاری سه‌گانه نویسی نداریم اما جعفر شهری را باید طلایه دارِ سبک خاصی از سه گانه نویسی محسوب کرد و او را نخستین سه‌گانه نویس در ژانر رمان ـ زندگینامه در ادبیات معاصر کشورمان دانست . شهری در گستره‌ای وسیعتر و با قلم و شیوه نگارشی منحصر به خود، این کار را در سه اثر«شکر تلخ»، «گزنه» و«قلم سرنوشت» با تمام تلخی‌هایش به سرانجام رسانید. آن جایی که نویسنده دوران زندگانی خود را در سه پاره زمانی (کودکی ـ جوانی ـ بزرگسالی) و از دیدگاه تلخکامی‌ها نگاشت.
نویسندگان، شعرا، فیلمسازان، اهالی تئاتر و حتی هنرمندان عرصه موسیقی هم شاید دست به آفرینش این گونه سه‌گانه‌ها زده باشند؛ سه‌گانه‌هایی که این روزها چندتایی از آن را دیده و خوانده‌ایم اما این که لزوم سه گانه نویسی چیست و اساسا بر چه نوع کارهایی می‌توان علی الاطلاق؛ سه‌گانه نام نهاد در بررسیِ کوتاه و مختصر قابل دسترسی و رمز گشایی است.
در نگاه اول سه گانه را در قالب یک اثر هنری که احتمالا موضوع مشترکی دارند خلاصه می‌نمایند و در ادامه، آثار بلندی که شخصیت‌هایی مربوط به هم و یا محتوایی به هم پیوسته داشته باشند نیز سه گانه می‌دانند که می‌تواند این به هم پیوستگی ملموس و محسوس و یا بسیار پیچیده، ظریف و نامحسوس باشد.
محدود شدن در این که باید سه گانه‌ای نوشت که وحدت موضوعی داشته باشد، شخصیت محوریِ یکسانی داشته باشد، از ارتباط درونی نامحسوس اما تنگاتنگی برخوردار باشد و یا حلقه‌هایی مفقوده و نامرئی این سه اثر را به هم متصل نموده باشد، خود نوعی اضطراب و انقیاد مضر درونی ایجاد می‌نماید که نویسنده را در معرض بایدهایی بازدارنده قرار می‌دهد. با این حال و با نگاهی به سه گانه کلهر متوجه می‌شویم نویسنده در هر اثر تا آنجایی که در چنبره سه گانه نویسی نیست لحظاتی به یاد ماندنی خلق می‌کند اما همین که در تعلق حفظ سه گانگی اسیر می شود، تکرار و فراموشی بر جای جای اثر او سایه می‌اندازد.
خوانش دوباره این سه اثر در محدوده زمانی کوتاه مرا به این باور رسانیده است هرچند انتظار می‌رفت با اثری متفاوت رو در رو شوم اما «شوهر عزیز من» در یک رهاشدگی و سردرگمی که من آن را نوعی تسویه حساب درونی می‌دانم قادر نبوده است تا واقعه‌ای را با ویژگی آغاز و پایانی تأثیر گذار، به وجود آورد.
زنانگی افراطی در این سه اثر که نویسنده اصراری برسرپوش نهادن بر آن احساس ننموده است (شجاعت نگارشی) آنچنان نمود وعینیت پیدا می‌نماید که تمام زوایای «پایان یک مرد» را در حیطه قلمرو خواست‌های خود قرار می‌دهد. این زنانگی به گونه‌ای اعجاب‌آور در«شروع یک زن» کمرنگتراست. به واقع دانسته یا نا‌دانسته نویسنده با ایجاد تناقض و تضادی آشکار، پازل سی ساله خود را نرم نرمک به انتهای تکامل می‌رساند. در هر صورت باید بپذیریم در قالب سه گانه یا رمانی چند جلدی، کلهر تمامی این حرف‌ها را بیان می‌نمود حتی اگر بر این باور پای فشاریم که نویسنده می‌توانست در رمانی دو یا سه جلدی و با نامی واحد اثری جذاب‌تر خلق نماید. (نظر شخصی و کاملا درونی است به گونه‌ای که معتقدم در بازنگری می‌توان با کسر و تعدیل این سه‌گانه را به رمانی دو جلدی و تحت نامی واحد بازنویسی کرد.
تجربیات شخصی نویسنده (نویسندگی، روزنامه نگاری و تجربه زندگی در ان سوی مرزها) در جای جای این سه اثر گاه راوی را به قصه‌گویی (هنری که کلهر از بهترین‌های این رشته است) وادار می‌کند. قصه گویی که روزشمار تحولّات درونی خود را با وسواسی تحسین برانگیز یادداشت نموده است. سه گانه کلهر با نوشتن «شروع یک زن»به اتمام می رسد اما حرف‌هایی که مدّ نظر نویسنده بوده است و در هیچ کجای دو اثر قبلی نگنجیده است! به ناچار، «شوهر عزیز من» را به دنیای داستان وارد نموده است. «شوهر عزیز من» فرزند پسری است که در خانواده‌ای با هفت فرزند دختر قدم به عرصه وجود می‌گذارد تا پدرخواهان پسر و مادر زخمی از کنایه‌های ناپسرزا بودن را التیام بخشد، چیزی که به درستی تدوین نشده است؛ داستانی که با تمام خوبی‌ها و زیبایی‌ها چیزی(هایی) ندارد یا کمتر از حد معقول به آن پرداخته شده است.
کلهر که به خوبی سه دهه اخیر را مشاهده و ترسیم کرده است، به سبب درگیری با روزنامه نگاری و نویسندگی (ادبی ـ هنری) و نیز آشنایی کامل با فضای ایران سال 57 به بعد، برای تسویه حساب با گذشته‌ای که قسمتی از روح و ذهنش را دچار آزردگی نموده است، با مراجعه به دم دستی‌ترین خاطرات و یادداشت‌های شخصی، اقدام به این انتقام گیری می‌نماید. تلخی‌ها را با لطافتی زنانه به رشته تحریر در می‌آورد تا شیرینی‌های دو اثر قبلی، محو نشود. شیرینی‌هایی که در«شوهر عزیز من» با تمام طنازی و روانی قلم نویسنده دیده نمی‌شود.
«شوهر عزیز من» در جایی که باید نقطه پایانیِ سه‌گانه کلهر باشد خود نقطه آغازی می‌شود تا نویسنده راهی که با شروع نویسندگی در محدود بزرگسال انتخاب نموده است، امیدوارانه تر دنبال نماید. تکرارصحنه‌هایی که به وفور در دو اثر قبلی دیده می‌شود، اسامی، مکان‌ها، درگیری‌ها و آدم‌هایی که خاص و ویژه هستند تنها دلایلی محکمی هستند که ما می‌توانیم به آسانی بر این سه اثر کلهر عنوان سه گانه بگذاریم.
ایجاد تعلیق و کشش درونی در آثار کلهر دچار نوسانات زیادی است؛ گاه به کلی رنگ می‌بازد و گاهی ما را با معماهایی حل ناشدنی رو در رو می‌سازد اما کلهر که توان جدال طولانی مدت را در خود نمی‌بیند! هیچ معمّایی را حل ناشده رها نمی‌سازد گویی با خواننده احساسی نزدیک و خواهرانه دارد. ضرباهنگ درونی داستان‌های کلهر اگر از انتها بنگریم، کنترل نشده در داستان جولان می‌دهند. «آغاز یک مرد» دارای ضرباهنگ و ریتمی خوشایند؛ «شروع یک زن» با ضرباهنگی پرنوسان اما همچنان خوشایند و «شوهر عزیز من» با ریتم و ضرباهنگی پر نوسان و کنترل نشده است. این ضرباهنگ در مراحل انتهاییِ «شوهر عزیز من» دچار شتاب و تشتّت نیز می‌شود.
نویسنده آنگاه که احتمال می‌دهد به نقطه اوج و رهاشدگی رسیده است تمام طرح‌هایی که ترسیم نموده بود تا «شوهر عزیز من» را به تکامل برساند فراموش می‌نماید، بر هم می‌ریزد و تمام قواعد را دچار ویرانی درونی می‌سازد و دیگر خطوط اولیه را در داستانی که خود بنا نهاده بود رعایت نمی‌کند اما با یک بازنگری شتابزده، برخی از این پریشانی‌ها را سر و سامان می‌دهد اما در هم ریختگی آنجایی که باید خودی نشان دهد؛ رؤیت می‌شود.
کلهر با کارنامه‌ای قابل دفاع در این سه اثر به خوبی قدرت و تسلط خود بر داستان نویسی برای بزرگسال را به رخ می‌کشاند هر چند نویسنده خود نیز به خوبی می‌داند کلهرِ ادبیات کودک و نوجوان جایگاهی محکم تر از نویسنده سه‌گانه‌ای که سال گذشته روانه بازار شد، دارد. با تمامی ملاحظات و باریک بینی‌ها، سه اثر خانم کلهر از آثار خوب در داستان نویسی معاصر است که تاریخ شفاهی نگاری، خاطره‌نویسی و روایت اول شخص را توام رعایت می‌نماید. حضور در اجتماع، ارتباط مفید با نویسندگان حوزه‌های مختلف، حضور در عرصه روزنامه‌نگاری و به روز بودن از جمله پارامترهایی است که به خوبی و در تنگناها و گذرگاه‌های سخت، دست نویسنده را برای عبوری آسان گرفته است. پارامترهایی که اگر نبود نویسنده را با چالش‌هایی دردسرساز رو در رو می‌ساخت.
نویسنده: رضا بردستانی

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
مهسا ملک‌مرزبان داستان‌های نوبلیست چینی را ترجمه می‌کند
مهسا ملک‌مرزبان که این روزها مشغول ترجمه مجموعه داستانی از گائو زینگ جیان نوبلیست چینی است با چند ترجمه آثاری درباره شخصیت‌های تاریخی در نمایشگاه کتاب امسال حاضر خواهد شد. به گزارش خبرنگار مهر، ملک مرزبان تعدادی از داستان‌های گائو زینگ جیان را در دست ترجمه دارد تا در قالب یک مجموعه داستان توسط انتشارات آموت به چاپ رسد. البته هنوز نام نهایی این کتاب مشخص نشده است.
مهسا ملک‌مرزبان پیش از این در مجموعه «داستان‌هایی از برگزیدگان نوبل ادبیات» که توسط انتشارات آمیتیس به چاپ می‌رسید، به گائو زینگ جیان پرداخته بود.
و اما از ترجمه‌های ملک مرزبان که به تازگی به چاپ رسیده و در نمایشگاه کتاب امسال نیز عرضه می‌شود می‌توان به کتاب «شکسپیر؛ زندگی و دوران او» نوشته کالین اوگسن و مارجی بلومبرگ اشاره کرد که این اثر در پنج پرده تنظیم شده است.

این کتاب در قالب یک نمایشنامه تنظیم شده است که پرده نخست «سال‌های نخستین، دنیایی پر از شگفتی»،  پرده دوم «روزهای عشق و دوری و ازدواج و خانواده»، پرده سوم «زندگی و کار در لندن و ماهیت موفقیت»، پرده چهارم «بازگشت به خانه‌، شکسپیر طبیعتاً برمی‌گردد» و پنجمین پرده کتاب «جای شما در این دنیای پر از شگفتی» نام دارد.
  این کتاب جلد ششم از مجموعه «علم و ماجرای علمی» است که انتشارات ققنوس برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده است و در کنار مطالب کتاب 21 فعالیت و سرگرمی نیز ارائه شده است تا از این طریق راه آشنایی با این نویسنده بزرگ جهان راحت‌تر هموار شود.
  کتاب دیگر با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان در نمایشگاه عرضه می‌شود، «کریستف کلمب» نوشته رابین.اس. داک از مجموعه شخصیت‌های تاثیرگذار انتشارات ققنوس است.
در این کتاب ابتدا مروری بر دوره رنسانس و دلایل اینکه چطور دنیاهای جدید پیش روی مردم آن دوران گشوده شد، دارد و سپس ماجرای کشف دنیای جدید توسط کلمب را در قالب داستانی دنبال می‌کند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«دماوند = گب‌آوند» منتشر شد
«دماوند = گب‌آوند» اثری است در حوزه ایرانشناسی که به زبان شعر به قلم عبدالرحمان عمادی منتشر شدهاست. عمادی در این اثر از جنبه‌های گوناگون به این کوه به عنوان نماد ایران‌زمین پرداخته و نقش آن را در زندگی ایرانیان نشان داده است. در این كتاب نام‌واژه‌های مختلف این کوه معرفی می‌شوند.
عبدالرحمن عمادی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کوه دماوند را یکی از نمادهای ایران‌زمین دانست و درباره اثر جدیدش گفت: شعرهای این کتاب درباره کوه، اهمیت و نقش آن در زندگی ایرانیان، تاریخ و همچنین مفاهیمی است که برای انسان‌ها دارد.

به گفته این شاعر و پژوهشگر، بخش اول کلمه دماوند (دم) مترادف با «گب» و به معنای سخن گفتن است و دماوند کوهی است که در عین خاموشی صحبت می‌کند و رازهای نهانی در خود دارد.

وی دماوند را نماد ایران دانست و گفت: آثار فراوانی درباره کوه دماوند نوشته شده و از زمان کیومرث به بعد در روایت‌های مختلف توصیفات مختلفی از آن آمده اما تعداد زيادي از هموطناني كه هر روز از کنار دماوند رد می‌شوند، اطلاعاتی درباره آن ندارند.

وی مطالب این کتاب را درباره زبان، افسانه‌ها و تاریخ ایران‌زمین دانست و گفت: من با دیدی تازه به دماوند نگریسته‌ام و امیدوارم کوه‌نوردان و علاقه‌مندان به کوه، این کتاب را مطالعه‌ کنند و قدر اين کوه را بیشتر بدانند.

نویسنده کتاب «دوازده گل بهاری» از علاقه خود به کوه‌نوردی سخن گفت و افزود: من یک عمر به کوه رفتم و علاقه زیادی به کوه دارم و در این کتاب دماوند را از دید خود توصیف کردم. صدها غار در این کوه وجود دارد و هر غار به مثابه یک موزه است.

در بخشی از معرفی کتاب این چنین آمده است: کتاب گب‌آوند برای نخستین بار جهان‌شناسی روشنی از معانی و نقش کره زمین (بوم) همچون ماد و مادر زایده زمینی‌ها در اتحاد با جو و هوای بالای آن (وابو) در تندیس کوه دماوند و نامواژه و معناهای نامواژه‌های دماوند به دست می‌دهد.

در این کتاب پایه‌های باورهای مربوط به معناهای دیو در فرهنگ قدیم ایران، مازندران، طبرستان و البرزیان بررسی می‌شوند و عمادی به روایت داستان‌هایی می‌پردازد که با کوه دماوند پیوستگی دارند. وی این داستان‌ها را با زبان شعر فارسی و دیلمی به مخاطب ارایه می‌کند و همین موضوع سبب جذابیت بیشتر این کتاب شده است.

این اشعار به دو بخش تقسیم شده‌اند: بخش نخست به «کوه‌آموزی» اختصاص دارد و حتی توصیفی از فصل‌های چهارگانه سال هم در اشعار آمده است: «بهاران موسم رعد است و تندر/ هوا را ابرها پوشانده یکسر»

بخش دوم کتاب به جلوه دماوند می‌پردازد و از نام‌واژه‌های دیگرش چون «میشان»، «قَرْشَت»، «دباوند» و «رَی‌نَه» می‌گوید.

عمادی حقوقدان، شاعر و پژوهشگری است که در بهمن ماه سال 1304 به دنیا آمد.

«چند صد نام دریای خزر»، «خوزستان در نام‌واژه‌های آن»، «آسمانکت» (چند رسم مردمی)، «لامداد» (چند جستار از ایران) و «فره‌گان» از جمله آثاری هستند که از عمادی تاکنون به چاپ رسیده است.

كتاب «دماوند = گب‌‌آوند» اثر عبدالرحمان عمادی در 232 صفحه و به بهای هفت هزار تومان از سوی انتشارات آموت روانه بازار کتاب ایران شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«تمشك‌هاي نارس» رسيد
مجموعه داستان«تمشک‌هاي نارس» آسيه جوادي‌ناستين منتشر شد. دغدغه‌هاي جوادي ناستين در اين اثر مسايل ملموس دنياي پيرامونش همراه با مقاطعي خاص از زندگي و روابط عاطفي انسان‌هاست.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «تمشك‌هاي نارس»، نخستین مجموعه داستان اين نويسنده و به گفته خودش از سري قصه‌هاي كوتاه اوست كه اواخر سال گذشته (1390)،‌ از سوي نشر آموت منتشر شد.

دغدغه‌هاي اين نويسنده در اغلب فضاهاي داستاني اين مجموعه نگاه به مقاطع حساس عاطفي از زندگي آدم‌هاي پيرامون است و بستر توجه به زواياي پررنگ اجتماعي در لايه‌هاي دروني اين داستان‌ها كمتر به چشم مي‌خورد.

بخشي از داستان‌هاي اين كتاب نيز فضايي تخيلي دارند و گاهي موضوعي خبري و تاثيرگذار از اتفاقات پيرامون، دستمايه اين تخيل‌پردازي در طول داستان شده است؛ مثلا داستان «سونامي فراي عزيزم شايد تو بتواني» اين‌گونه آغاز شده است: «وقتي سونامي احساس كرد وقت آن رسيده تا گمشده‌اش را پيدا كند به كاوش اعماق اقيانوس پرداخت. در آشوبه‌هاي امواج كوه پيكرش همه چيز را زير و رو كرد تا آرام يافت و با موج‌هايي كه ارتفاع آن‌ها به بلندي كوه‌هاي جزيره بود خود را به ساحل كوفت و با اين يورش دهكده و اغلب اهالي ساحل دهكده را با خود به اعماق دريا كشاند...»

و بخشي از داستان «غاري در كانادا» نيز اين‌گونه نوشته شده است: «باهاما را هرگز دوست نداشتم. گرم بود و شيك و توريستي. چرا وقتي همه مي‌روند باهاما من هم بايد بروم؟ براي جبران اين خسارت من هم دوباره رفتم كانادا، ‌هواي دلچسب تابستان آن سال مرا حسابي سر حال آورد...»

«اين روز بوي مزه سيب مي‌دهد»،‌ «غاري در كانادا»، «هشت فرشته»، «عصرها تنها، ‌عصرها با هم»، «رنگ برف»، «هيچ چيز عجيبي وجود ندارد»، «همه راه‌هاي جهان» و «دوباره سعي كن»، نام برخي از داستان‌هاي اين مجموعه‌اند.

«تمشك‌هاي نارس»، اواخر زمستان سال گذشته (1390)، از سوي نشر آموت منتشر شد.

اين كتاب 200 صفحه و قيمت آن 6 هزار تومان است. مجموعه داستان «رک و پوست كنده» يا «داستان ما زنان»  اين نويسنده چندي پيش از سوي نشر آموت به چاپ رسيد.

وي دو مجموعه ديگر از قصه‌هايش را نيز آماده چاپ كرده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های پخش ققنوس؛ فروردین91
هم می‌توانید روی تصویر کلیک کنید هم اینجا

Labels: , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
گفت‌وگو با عليرضا روشن ِ «كتابِ نيست»
|شهروز بيدآبادي مقدم| عليرضا روشن شاعر است و مدت‌ها قبل ازاين كه كتاب شعرش را منتشر كند، به لطف اينترنت و دلنشين بودن اشعارش، توانسته بود خوانندگان بسياري را مشتاق و شيفته خواندن اشعارش كند. تا مدت‌ها تنها پاسخش به اين پرسش كه چرا كتاب شعرش را منتشر نمي‌كند اين بود كه مگر به سرم ضربه خورده؟ حال هيچكس نمي‌داند كه چه شده اما بالاخره عليرضا روشن نخستين كتاب شعرش، «كتابِ نيست» را توسط انتشارت «آموت» روانه بازار نشر كرده و بسيار هم مورد توجه خوانندگان قرارگرفته و در همين مدت زمان كوتاهي كه از نخستين چاپش در بهار90 مي‌گذرد به چاپ چهارم رسيده و نامزد جايزه كتاب فصل نيز شده است.
وقتي از او مي‌پرسم چند سال است كه شعر مي‌گوييد، مي‌گويد: «تعداد سال چه اهميتي دارد. رهايش كنيد.» از معرفي كردن خودش طفره مي‌رود و درنهايت مي‌گويد بنويسيد عليرضا روشن روزنامه‌نگار است و يك كتاب دارد به نامِ «كتاب ِ نيست». در اينترنت هم چيزي براي معرفي او پيدا نكردم. چه بسيارمصاحبه و شعر و جوابيه و خبر كه به نام او موجود بود اما دريغ از يك معرفي. در آخر اين دو خط را يافتم: عليرضا روشن متولد سال 1356 و داراي مدرك كارشناسي ادبيات نمايشي همين!
فرصت گفت‌وگوي حضوري مهيا نشد. شرايط گفت‌وگوي تلفني نيزميسر نگشت. چرا كه گفت: «من هنگام صحبت كردن، زياد پراكنده‌گويي مي‌كنم» در نهايت به مصاحبه مكتوب رضايت دادم. متن پيش‌رو ماحصل چندين و چند بار جي ميل و جي ميل‎بازي است. چرا كه به رسم مصاحبات حضوري از دل بعضي پاسخ‌هاي عليرضا روشن، پرسش‌هايي برآمد كه نياز به پاسخ داشتند. سرعت ‌عمل بالاي عليرضا روشن در پاسخ دهي به پرسشها، جاي تعجب داشت و روزنامه‌نگار بودنش ازهمين جا معلوم شد!

نخستين پرسشم، سوالي كليشه‌اي است. اما بيش‌تر جواب‌هاي خوبي از اين پرسش گرفته‌ام. چه شد كه به شعر روي آورديد؟ - نمي‌توانم پاسخ اين سوال را بدهم. يادآوري‌‌اش آزارم مي‌دهد. اما براي اين‌كه سوال‌تان بي‌پاسخ نماند، به‌طور كلي مي‌گويم: آدمي وقتي مرزِ دوست‌داشتنش از قواره‌هاي عادي خارج شود و علي‌المهر‌المعلوم نباشد، يعني وقتي يك جاي روحش، دلش، بيش از حد براي يك نفر بتپد، خب، مشاعرش هم - به كل - متوجه همان يك نفر مي‌شود و زبانش تغيير مي‌كند. حرف‌هاي عادي روزمره را از ياد مي‌برد و همه‌ حواسش – در هرچه مي‌گويد و فكرمي‌كند - متوجه همان يك‌نفر مي‌شود.
چنين آدمي، صرف اين‌كه ديگران مو و ابرو و پا و دست دارند، يادِ همان كسي مي‌افتد كه او را مي‌خواهد. در نتيجه رفتارش و حرف‌هايش غيرعادي مي‌شود. اين غيرعادي بودن - در حوزه كلام – منجر به چيزي مي‌شود كه آن را شعرمي‌گويند. اول كسي را كه روي زمين شعرگفت تصور كنيد. او چه مي‌دانست؟ آيا وزن مي‌دانست؟ قوافي مي‌دانست؟ چه مي‌دانست؟ او اينها را نمي‌دانست. كلمه بلد بود و دركلمه جان مي‌ديد.
هم جان مي‌ديد و هم جهان. فرض كنيم آن نخستين نفريك شكارچي بوده باشد. اگر من آن شكارچي ماقبلِ تاريخ (بعد از پيدايش زبان) مي‌بودم چيزي شبيه به اين مي‌گفتم: «جان به درمي‌برد شكار / تيرم خطا خواهد رفت / من دلتنگم». خب! اين دلتنگي به‌خاطر يك چيز بيش‌تر نيست. در اين دلتنگي او يارش را مي‌بيند.
كسي و چيزي را مي‌بيند كه دلش براي او تنگ است. همين غيرعادي بودن است كه شعر را مي‌آفريند. من - مثل ِ همه - شعرها خوانده بودم از شاعرها، اما نه به قصدِ شاعري، بلكه مثلِ يك خواننده عادي. اما آن روز كه دوست‌داشتن شروع شد، زبانم مانند دل و روحم تغييركرد. آن تغييرات را روي كاغذ آوردم. ديگران به آن گفتند شعر. اما من نمي‌دانم شعر چيست. اصلا نمي‌دانم.
نخستين شعري كه گفتيد چه بود؟ چاپش كرديد؟
- نخستين شعرم را ننوشتم. توي ذهنم داشتم. زمزمه مي‌كردم. بنابراين چاپ هم نشد. اگر بگويم اين‌جا چاپ خواهد شد. نمي‌خواهم نخستين شعرم جايي نوشته و چاپ شود.
بگذريم. به نظرتان دليل موفقيت اين كتاب در چيست؟
- نمي‌دانم. آيا كتابِ موفقي است؟ كتاب موفق يعني چه؟ اگر چيزي را هزار نفر بخوانند يعني موفق است؟ گاهي وقت‌ها اثري كه حركت يك برگ بر آدم مي‌گذارد بسيار بسيار بيش‌تر است از يك ديوان شعر. هيچ‌گاه دنبال اين چيزهاي مبهمِ بي‌تعريف نبوده‌ام. موفقيت وجود ندارد.
در بخش شمع گندم اين شعر را داريد:
وقتي مي‌گويند نيست
كاغذ را گفته باشند يا برق را
فرق ندارد
من ياد تو مي‌افتم
نام كتابتان را نيز گذاشته‌ايد كتابِ نيست. نامي كه به نظرم گيرايي خوبي براي كتاب شعر دارد. چگونه شد كه اين نام را براي كتابتان انتخاب كرديد؟ - من براي گيرايي كتاب چنين نامي نگذاشته‌ام. اگر ديده باشيد بر جلد و در توي جلد و بر پشتِ جلد و همه‌جاي كتاب، بينِ واژگان «كتاب» و «نيست» كسره گذاشته شده است. آن كسره، كسره نسبت است. يعني كتابِ كسي كه نيست. كتابِ چيزي كه نيست. يعني براي كسي كه نيست نوشته شده است و به آن «نيست» تعلق دارد. درباره‌ اوست كه نيست.
با توجه به قطعاتي مانند:
ماندن
حالتي است
ميان آمدن
و رفتن
يا
پرنده
از همان شاخه‌اي مي‌پرد
كه بر آن نشسته است
كسي كه مي‌آيد
حتما مي‌رود
اين تاكيد بر رفتن براي چيست؟
- يعني مرگ. مرگ بخشي از زندگي است.
شمع گندم و كتاب تو به چه اشاره دارد؟
- پاسخ به اين سوال نه گرهي مي‌گشايد و نه جذابيتي دارد. البته لزومي هم ندارد گرهي گشوده شود، زيرا در اين كتاب هيچ گرهي نيست. من هرنامي مي‌گذاشتم باز بايد به دلايل آن نامگذاري پاسخ مي‌دادم.
منظورم دلايل نامگذاري نيست. پرسشم اين است كه اين اسامي نشان از چه مفاهيمي دارند؟ درباره كلمه «نيست»، شعر بالا نشانه‌اي مي‌دهد كه خواننده متوجه شود واژه «نيست» به فردي كه نيست اشاره دارد. اما در هيچ كجاي كتاب اشاره‌اي به اين نشده كه شمع گندم و كتاب تو به چه اشاره دارد؟ - اشاره‌اش معلوم است اما خب، يك‌جور لوس‌بازي‌ هم هست. ما به اين‌گونه لوس‌بازي‌ها و نمايش‌دادن‌ها احتياج داريم. آدميم به هرحال و آدم اگرازاين لوس‌بازي‌ها درنياورد، يكنواختي آزرده‌اش خواهد كرد.
مي‌دانم كه اين كتاب به فرانسه ترجمه شده است. اين مسير چگونه و توسط چه كساني طي شد؟
- اين شعرها قبل از اين‌كه به فارسي منتشر شوند، به فرانسه ترجمه شدند. توسط سركار خانم «طيبه هاشمي» و آقاي «ژان رستم ناصر» كه زبان فارسي مي‌داند. ترجمه‌اش قبل از تدوين «كتابِ نيست» آغاز شد و بايد اقراركنم آنچه «طيبه هاشمي» گرد‌آورد، بسيار گوياتر و موجزتر است از كاري كه خودم در «كتابِ نيست» كرده‌ام.
مي‌دانيد؟ مانند يك مجسمه است. مجسمه‌‌اي كه براي يك جاي خاص طراحي شده است. آن جاي خاص، جزوي از مجسمه است. «طيبه هاشمي» به مدد ذوق و دريافت انساني‌اش، آن شعرها را در آن جاي خاص قرار داد. كتابي كه در فرانسه درآمده مرهونِ انتخاب‌هاي اوست.
واكنش مخاطبين فرانسوي به اين كتاب چگونه بود؟
- نمي‌دانم. خبرندارم. همين‌قدرمي‌دانم كه درمجله اروپا كه ازسال 1920 درفرانسه منتشرمي‌شود آقايي به نام «ميشل مناسه» يادداشتي برآن نوشته است. همچنين سه يا چهاريادداشت ديگرهم ديدم؛ البته دراينترنت به قلم خانمي به نام «نلي كارنت» و آقاياني كه نام‌شان خاطرم نمي‌آيد.
از قبل از اين كتاب، شعر چاپ نشده داريد؟ قصد چاپشان را نداريد؟
– بله. فراوان دارم. اما قصد تدوين‌شان را براي چاپ ندارم. يعني دارم. دست و دلم نمي‌رود. بي‌ذوق و دلزده‌ام. ما به شعراحتياج نداريم. نه كه نداشته باشيم. در اين روزگار شعر اولويت ندارد. ما اين‌قدر به بحران‌هاي مختلف دچاريم كه رمقي براي فكر كردن به چاپ كتاب نمانده است. ترجيح مي‌دهم يك صبح بيايم بيرون و ببينم در فضاي سياسي و اجتماعي دست از اين يقه‌گيري‌ها برداشته شده است. نزاع براي هيچ و پوچ مي‌كنيم.
چيزهاي واضح را اين‌قدر پيچيده كرده‌ايم كه خودمان هم ديگر نمي‌شناسيم‌شان. ورقي اگر به روزنامه‌ها و سركي اگر به سايت‌ها بزنيد مي‌بينيد كه جنگ زرگري دارد بيداد مي‌كند. كسي حاضر نيست كاري كند. حرف همه شده است پول. پول و زندان و زندان و پول. اما نمي‌دانند براي چه پول مي‌خواهند و براي چه زندان مي‌كنند. بگذريم. بيش‌ترازاين اگر بگويم به همه‌چيز فكر مي‌كنند جزبه خود مشكل. وانگهي! تاريخ ِ تكرار است ديگر.
اميدوارم كه اين حس رفع شود و هر چه زودتر شاهد كتاب بعدي‌تان باشيم. خيلي از قطعات آن‌قدر برايم دلپذير بودند كه دوست داشتم من آنها را سروده باشم. قطعاتي مانند:
كوه
نگاه خيره‌شان را به خودت نگير
طلوع خورشيد را منتظرند
يا
كاش مي‌شد مرد
مثل راه رفتن
خوابيدن
خريد كردن
كاش مي‌شد خواست
و مرد
اين قطعات حاصل چه لحظاتي است؟
- خودِ آدم را كسي دوست نمي‌دارد. آدم – خودش – هميشه تنهاست. حاصل اين لحظه است؛ لحظه‌ زوال‌ناپذير تنهايي.
بعضي از قطعات اين كتاب به كاريكلماتور نزديك مي‌شوند. نظر شما چيست؟ اساسا تفاوت كاريكلماتور و شعر را در چه مي‌دانيد؟
- باورمي‌كنيد نمي‌دانم كاريكلماتور چيست؟ نمي‌دانم.
نقدهاي كارتان را دنبال مي‌كنيد؟ تا به حال برخورد غير حرفه‌اي هم صورت گرفته است؟ منظورم برخوردي است كه در قالب نقد به بيان نظراتي شخصي و توهين‌آميز بپردازد. - شعر را نمي‌شود نقد كرد. فقط مي‌شود گفت. توهين هم اين‌قدر بي‌ارزش است كه حتي لازم نيست به آن فكركنيم، چه رسد در روزنامه به بحث بگذاريم.
تا به حال از نقدهاي كتابتان چيزي آموخته‌ايد؟
- دوست داشته‌ام بياموزم اما تا به حال چيزي كه بياموزاند نديده‌ام. آموختن در جريانِ تاثير شكل مي‌گيرد. چيزي كه متاثرم كند، خير، نديده‌ام. عجب... كتاب را با اين قطعه تمام كرده‌ايد: «تا تو چند شعر باقي مانده است؟» پايان قدرتمندي است و ذهن مخاطب را درگير مي‌كند. بر روي اين موضوع كه اين شعر، شعر پاياني كتاب باشد فكر كرده بوديد؟
- قدرتمند يعني چه؟ اين جور واژه‌ها را بايد خاك كنيم. في‌نفسه غلط هستند. پاياني كه شما مي‌گوييد، به فكر فرو برنده شايد باشد اما قدرتمند نيست. و بله. فكركرده بودم. چون قصدم شاعري نبوده است. قصدم كسي است كه براي او شعر گفته‌ام.
براي هر كاري، قواعدي وجود دارد. اين قواعد از بررسي آثار همان حرفه يا هنر استخراج شده‌اند. به اعتقادم اگر فردي اين قواعد را رعايت كند، مي‌توان به اثر آن فرد كلماتي مانند قدرتمند يا شاهكار و... را نسبت داد. همان‌گونه كه مي‌دانيد از ويژگي‌هاي يك نام خوب ايجاد كنجكاوي براي مخاطب و نيز دادن نشانه‌هايي درباره اثر است. از اين جهت بود كه اين نام را، نامي قدرتمند خواندم. خيلي مشتاقم بدانم از زماني كه نخستين كلمات شعر به ذهنتان مي‌آيد تا زماني كه شعر آماده انتشار شود، چه مراحلي را پشت سر مي‌گذاريد؟ - من مرحله‌اي ندارم. مي‌آيد. مي‌نويسم. همين. بعد اگر حوصله كردم، جمع‌و جورشان مي‌كنم مي‌برم مي‌دهم به ناشر.
كتاب تازه‌اي در دست انتشار داريد؟ - خير. دستم خالي است.
بزرگ‎ترين مشكل شعر امروز ايران را در چه مي‌دانيد؟ - بزرگ‌ترين مشكل ِ نه فقط شعر ايران كه عموم عرصه‌هاي فرهنگي و صنعتي و همه ‌چيز ِايران اين است كه همه دنبال مشكل مي‌گردند. آدم بايد جلو برود. نه به عقب برگردد. نه واپس‌ برود. بروي دنبال مشكل، به مشكل مي‌رسي. غير از اين است؟ مدام مي‌گويند آسيب‌شناسي. آسيب كه شناختن نمي‌خواهد. آسيب معلوم است. مشخص است. لوله چكه مي‌كند. نشت مي‌كند. اين را از كجا مي‌فهميد؟ وقتي كه جايي نم بزند.
يا وقتي فشار آب بيفتد. غير ازاين است؟ خب. اين شل شدن فشار آب يا نم افتادن، خودِ آسيب است. شناختن نمي‌خواهد. چشمِ بينا مي‌خواهد، نه كسي كه خودش را مدام به كوچه علي‌چپ مي‌زند. مدام آيه ‌نحس خواندن كاري از پيش نمي‌برد. بايد واقعيت را ديد. رسول يونان شعر مي‌گويد. ساده و صريح و قشنگ. خب. ديگر چه مي‌خواهيم. هي مي‌گوييم آسيب. يكي پيدا شد بگويد رسول يونان قشنگ شعر مي‌گويد؟ جاي لذت بردن مدام به فكر آسيب‌شناسي شعرهستند.
خودشان هم نمي‌دانند چه چيز را مي‌خواهند بشناسند. يك عده مي‌آيند مي‌گويند فلاني دارد شعر را خراب مي‌كند. خب. اينها مي‌دانند كه شعر را نمي‌شود خراب كرد. شعر ساختمان آجري نيست كه رطوبت بگيرد و وا برود. شعر وجود ندارد كه بخواهد خراب بشود. شعرمجرد است. ازبين نمي‌رود.
اينها اين حرف را مي‌زنند كه فلان شاعر را از ميدان به در كنند. چه كار كثيفي. چه وهني. همه‌چيز همين‌طور شده. پشت چادر ِآسيب‌شناسي به طراحي نقشه براي ازميدان به دركردن اين و آن مشغول هستند. آدم ديگر چه بايد برايش پيش بيايد كه بفهمد دارد دنيا را خراب مي‌كند؟ از يك طرف دادِ رسيدگي به محيط‌زيست و جلوگيري از آلودگي هوا سر مي‌دهند و از طرف ديگر عراده‌عراده توپ و قبضه‌قبضه خمپاره و سلاح مي‌سازند كه به يك فشارِ انگشت روي ماشه‌شان 10 هكتار درخت و باغ و رود از بين مي‌رود. طنز تهوع‌آوري است.
تا چه حد با تقسيم‌بندي‌هاي موضوعي شعر موافقيد؟ تقسيم‌بندي‌هايي مانند شعر جنگ، شعر انقلاب، شعر مذهبي، شعر عاشقانه و... به عنوان مثال اين قطعه را در نظر بگيريد: جلدِ ارزن مي‌شود كبوتر صحن به عشق تواش تعبير مي‌كنند اين قطعه شايد در نگاه اول داستان كبوتر و صحن باشد اما در ذهن من تداعي‌گر داستاني ميان يك زن و مرد شد.
- 30و چند سال است دارند آدم‌ها را با اين موضوع‌بندي‌ها ازهم جدا مي‌كنند. برويد از خودِ آنها كه به جدايي‌افكني مشغول هستند و خودي و ناخودي تعيين مي‌كنند بپرسيد. بچه‌ها براي بازي كردن ياركشي مي‌كنند. غرض‌شان بازي است. نه ياركشي براي جدايي. يارِ هم مي‌شوند و رقيب هم مي‌شوند كه با هم دوست‌تر شوند، نه جدا شوند و اما حرفي كه درباره اين شعر زديد. من فكر شما را نداشته‌ام. دليلش مشخص است. گرسنگي ِ كبوتر را به ايمان ِ كبوتر تعبير مي‌كنند. اين مشخص نيست؟
چرا مشخص است. اما تلقي من از اين شعر اين بود كه چه بسا بسياري از ما آدم‌ها وابستگي مالي يك زن به مرد (و يا برعكس) را به پاي عشقش مي‌نويسيم. حال اين‌كه شايد فقط مانند كبوتري جلدِ ارزن شده باشد. نظر شما چيست؟ - من به آنچه شما از اين شعر برداشت كرده بوديد، فكر نكرده بودم. درست هم نيست كه بگويم به چه فكر مي‌كردم. مي‌تواند اين معنا را نيز بدهد. چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست.
در يكي از مصاحبه‌هايتان گفته‌ايد كه مردم با خريدن يا نخريدن يك كتاب به آن واكنش نشان مي‌دهند. موافقم اما به نظرتان چاپ كتب ضعيف به سليقه مخاطب ضربه نمي‌زند؟ - نانِ خراب هم مي‌فروشند. ماشينِ خراب هم مي‌فروشند. آپارتمان قلابي بزن‌‌دررويي هم مي‌فروشند. مشكل فقط دركتاب نيست. آدم نانِ خراب را پرت مي‌كند دور. مي‌اندازند توي تشتِ آب، تريد مي‌كند مي‌دهد مرغ و اردك‌ها بخورند. اين همه – شب و روز – ضرر مي‌دهند، كتاب هم رويش. كتاب را هم پرت كنند دور. نخوانده كه نمي‌شود فهميد ضعيف است.
در اگر نيايد چطور مي‌شود فهميد ضعيف است؟ و اما راهي هم هست. آن اين‌كه دستگاه‌هاي انتشاراتي، متخصص شعر داشته باشند و آن متخصص – بالمآل – ريش و قيچي دستش است و بايد درتشخيص منصف باشد. به هرحال من فكر مي‌كنم ضعف در اساس است، نه دركتاب. وقتي خانه‌سازي و ماشين‌سازي و وعده‌سازي و قس عليهذاهامان درست شد، اين يكي هم درست مي‌شود.
بله اما تا وقتي كه نان سالم و خوش‌طعم نخورده باشيم چگونه مي‌توانيم نان خراب را تشخيص دهيم؟ كسي كه شعر حافظ و شاملو و فروغ و امثال آنها را نخوانده باشد شايد هر چيز منظومي را شعر بنامد. موافق نيستيد؟ - خب! كسي كه نان‌ سالم را بشناسد نمي‌رود نان خراب بخرد. كسي هم كه از ابتدا نان خراب خورده باشد، نان خراب را نان درست مي‌داند. چنين كسي خرابي را درستي مي‌داند. و خب! در اين صورت اصلاً مشكلي احساس نمي‌كند. بچه‌اي كه در خانه تو سري خورده باشد، از معلم تو سري خوردن را هم درست مي‌داند. اما اين به معني درست بودن تو سري نيست، براي‌ كسي كه مزه‌ احترام به شرافت انساني را چشيده باشد.
× منتشر شده در روزنامه «ملت ما» یکشنبه 27 فروردین 91 صفحه 11

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
شما دعوتید به «هتل مامان»
«هتل مامان»، اثر آلفريده هامرل،‌ نويسنده اتريشي، به قلم حميدرضا محبي از زبان آلماني به فارسي ترجمه و در ايران منتشر شد.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، اغلب داستان‌هاي اين كتاب بر ديالوگ مبتني شده‌اند و نويسنده توصيف محدودي را از موقعيت‌هاي داستاني ارايه كرده است؛ از اين منظر اين متن بدون صحنه‌پردازي، در برخي موقعيت‌ها شباهت‌هايي به نمايشنامه پيدا كرده است.

محبي درباره اختصاصات اين كتاب توضيح داد: موضوع اصلي اين كتاب رابطه نسل‌هاست و فرزندان در اين داستان‌ها باوجود آن‌كه سنشان بالاي 20 يا 30 سال است،‌ هنوز به لحاظ رفتاري بالغ نشده‌اند و نحوه ارتباطشان با والدين به صورت طنزآميز بيان شده است.

وي در پاسخ به اين سوال كه «چه انگيزه‌اي براي ترجمه اين اثر داشتيد و ويژگي خاص آن را به عنوان مترجم چه موضوعي مي‌دانيد؟» گفت: جذابيت اين كتاب به دليل طنز شيرين آن است؛ ضمن آن‌كه از منظر روابط ميان فرزندان و وابستگي‌ها و نوع برخوردشان با پدر و مادر شباهت‌هايي با فرهنگ ايراني احساس كردم؛ در حالی كه رگه‌هايي از هجو نيز در اين روابط وجود دارد.

الفريده هامرل متولد ايالت «اشتاير مارک» اتريش است و در نزديكي شهر وين زندگي مي‌كند و تحصيلات او در رشته‌هاي زبان و ادبيات آلماني و تئاتر است.

اين نويسنده همچنين با نشرياتي چون پروفيل، اشترن، وگ، كزموپليتان و كرير همكاري دارد.

هامرل تا به حال جوايزي چون «جايزه روزنامه‌نگاران شهر وين»، جايزه «كنكورديا»، و «نشان طلايي خدمت شهر وين» را دريافت كرده است.

«والري بي‌نظير» و «مرد از دست رفته»، از جمله كتاب‌هاي منتشر شده اين نويسنده‌اند.

مترجم در مقدمه‌اي بر اين كتاب نوشته است: «نسل جديد بسيار متوقع شده و مشكلات قرن حاضر يعني بيكاري و بحران‌هاي اقتصادي و از همه مهم‌تر رفتارهاي گاه نابخردانه و نامناسب والدين، مانع بلوغ ذهني فرزندان شده است. جوانان بالاي بيست و حتي سي سال ترجيح مي‌دهند با والدينشان زندگي كنند. مادامي كه مي‌توانند از سرويس هتل مامان بهره ببرند، مجبور نيستند كرايه خانه بپردازند،‌ لباس‌هايشان را بشويند، غذايشان را خودشان بپزند و...»

بخشي از داستان «پول قرض كردن» اين‌گونه نوشته شده است:
«پسري به ديدار والدينش مي‌رود
پسر: آخ، يه خواهش كوچكي داشتم، ممكنه اجاره‌ي خونه منو واريز كنيد؟ من بعدا اين مبلغ رو بهتون پس مي‌دهم.
مادر: سر موقع مبلغ اجاره‌رو بپرداز، ‌اينجوري
راحت‌تره.
پسر: من هرگز به موقع به بانك نمي‌رسم. موقعي فرصت پيدا مي‌كنم كه اونا بسته‌اند. ...»

«من اينو از تو به ارث بردم»، «مادر بزرگ نگران است»، «آدم خوبه» و «زن شاغل موفق» نام برخي از داستان‌هاي اين مجموعه‌اند.

مجموعه داستان «هتل مامان»، فروردين امسال (1391)، با شمارگان هزار و 650 نسخه از سوي نشر «آموت» منتشر شده است. اين كتاب 115 صفحه و قيمت آن سه‌هزار و 500 تومان است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
مجموعه داستان «قربونی» منتشر شد
مجموعه داستان «قربونی» نوشته محمداسماعیل حاجی‌علیان منتشر شد.

این مجموعه از هفت داستان کوتاه تشکیل شده که در ساخت و پرداخت آن‌ها از ظرفیت‌های فرهنگ عامه در غالب داستان مدرن بهره گرفته شده است. تم اصلی آثار با این تعارض همراه است که در نگرش و باورهای انسان قرن بیست و یک با گذشتگان چندین نسل قبلش تطابق مشاهده می‌شود و با نگاه جامعه‌شناختی، زیبایی‌های زندگی امروزین اقوام مختلف ایرانی را دست‌مایه خویش قرار داده است. از افسانه نامزد نوروز که جزء استثنایی‌ترین افسانه‌های جهان است تا باورهای عامه مردم در زمینه‌های روزمره زندگی.

نثر روان از ویژگی‌های برخی از داستان‌های این مجموعه است و در کنارش داستان‌هایی نیز هست که از نثر فنی بهره‌مندند. داستان‌های این مجموعه از سبک‌های مختلف داستان نویسی مثل ناتورالیست، سورئالیست و... برخوردارند. شخصیت‌پردازی داستان‌ها از حد تیپ فراتر می رود و به ریزه‌کاری های شخصیتی هر کدام از شخصیت‌ها نفوذ می کند و جهانی قابل لمس را برای مخاطب فراهم می‌آورد که قابلیت همزاد پنداری و نزدیکی با شخصیت‌ها را چندین برابر افزایش می‌دهد. کاربردی بودن و پرهیز از زیاده‌گویی و دُرگویی از نشانه‌های دیالوگ‌های رد و بدل شده توسط انسان‌های داستان‌های این مجموعه است. داستان‌ها سرشار از امید به زندگی است.

از جمله افتخارات داستان‌های این مجموعه بشرح ذیل است:
داستان «قربونی»: جایزه ویژه هیئت داوران دومین دوره جشنواره داستان کوتاه شاهوار
داستان «سه من نان»: برگزیده جشنواره سراسری شعر و داستان جوان کشور، ستاره های کویر
داستان «هشت»: تقدیر شده در جشنواره بین‌المللی داستان کوتاه کبوتر حرم
داستان« می‌ترسم آقا»: تحسین شده منتقدین و داستان نویسان خرم‌آباد

مجموعه داستان «قربونی» نوشته «محمداسماعیل حاجی‌علیان» در 88 صفحه و به قیمت 2500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
شوهر عزیز من (قطره‌ای از یک کتاب)
nadiasun:انتظار رماني متفاوت از دو رمان قبلي نويسنده داشتم.رماني كه در فضا و بستري عاشقانه تر روايت شود. اما داستان بر مبناي تاثيرات انقلاب و جنگ بر نسلي است كه مستقيما آنرا تجربه كرده اند. رمان تكميل كننده دو رمان قبلي است.

يك سمفوني زيبا از زندگي نسلي كه شايد آنرا فراموش كرده ايم. نسلي كه بر عكس ادعاي نسل سوم كه خود را نسل سوخته مي دانند‚ فدا شده اند.نسل اولي كه جواني و شور و نشاط آنان در انقلاب و جنگ گذشت.

ترور استاد اخراج شده دانشگاه شروع روايت داستان زني است كه با مرور خاطرات خود از گذشته به حال مي رسد. گذشته اي كه بيشتر وقايع دهه شصت را كه يكي از حساس ترين و فراموش نشدني ترين رويداد هاي تاريخ معاصر كشورمان در آن مي گذرد در بر مي گيرد.آرمان ها و احساسات و سرنوشت نسلي كه نقاط عطف زندگي شان در آن دهه گذشت. داستان انسان هايي كه براي آرمان هاي خود از جان و جسم خود مايه گذاشتند. شايد به خيلي از آنها نرسيدند اما دست از سعي و تلاش بر نداشتند.

آرمان هايي كه با گذشت زمان پشت سد محكم واقعيت واقعيتي كه مي تواند حقيقت نباشد گرفتار شدند. آدم هايي كه مثل آرمان هايشان دچار تغيير و تحول شدند. هر چند ما دلايل اين تغيير و تحول را نمي بينيم و قرار هم نيست ببينيم.آرمان هايي كه براي رسيدن به آنها هزينه هاي زيادي پرداخت شده است. مسير حركت هميشه با آزمون و خطا طي شده كه خود يكي از دلايل افزايش اين هزينه است.

فراموشي يكي از حسن هاي خوب انسان براي سبك و كم كردن رنج ها و آلام است. اما گاهي ياآوري و مرور مشكلات مي تواند تلنگري به روح فراموش كار ما باشد.رمان مرور وقايعي است كه شايد فراموش كرده ايم. وقايعي كه مرور آن براي نسل سوم شايد لازم باشد.

انقلاب‚ تسويه حساب هاي بعد از آن. اشغال سفارت آمريكا‚ بسته شدن دانشگاه ها و انقلاب فرهنگي ‚ جنگ ‚ بمباران و حمله موشكي به شهرها خصوصا تهران‚ سهيمه بندي و جنس هاي كوپني‚ كم بودن مشكلات خودمان اضافه شدن دقدقه هاي مردم فلسطين و نوار غزه ‚ يتيم شدن بچه ها گوشه هايي از اين وقايع هست.

قرار نيست رماني صرفا عاشقانه با لحظه هاي پر فرازو نشيب عاشقي بخوانيم هرچند كه رمان اگر يك پاراگراف ناب از لحظه هاي دروني دو دل داشته باشد همان را بس است. تپش دو قلب و ارتباط روحي سيما و سهراب اين لحظه ناب را خلق كرده است.

از نسل اول نيستم كه اين وقايع مختص آنهاست اما نسل دوم هم مي تواند بخوبي آنها را درك كند . از خواندن رمان لذت بردم چون مرا ياد خاطرات گذشته ام انداخت.

رمان "شوهر عزيز من" را بخوانيد تا خاطرات اوايل انقلاب و جنگ براي شما زنده شود.

هرچند اسم بهتري به ذهنم نمي رسه ولي اسم رمان (شوهر عزيز من ) رادوست ندارم. نمي دونم چرا !!! رمان شوهر عزيز من


رمان: شوهر عزيز من
نويسنده: فريبا كلهر
ناشر: نشر آموت
چاپ اول اسفند 1390
320 صفحه

واي چقدر كار دارم. "ص 7 "

مي توانستم اينها را بشونم و دلم براي رفتن به حزب و گيريم ديدن برادر وارسته غنج نزند؟ " ص12 "

به زن ها هيچ اطميناني نيست. چشم برگرداني خودشان را از در باز ماشين مي اندازند پايين. " ص32 "

سريعا مقايسه اي كردم بين پيشنهادي يك ميليون دلاري رابرت رد فورد به شوهر دمي مور در فيلم پيشنهاد بي شرمانه٬ با دوهزار توماني لرزاني كه دست پيرمرده بود. جز اندوه و حسرت چي نصيبم شد؟! "ص59 "*1

و راه بيفتي طرف ميدان فلسطين تا به همه و قبل از همه به خودت بگويي درست است كه از خيلي چيزها دلخورم اما بلاخره كه آدمم و بايد يك جاهايي از خودم واكنش بدهم. " ص62 "

يك تغيير ملموس توي روابط زناشويي. يك تغيير ملموس در نظام آموزش و پرورش . يك تغيير ملموس در قانون ارث. يك تغيير ملموس در سنت هاي دست و پا گير ازدواج. يك تغيير ملموس هر جا كه اتفاق بيفتد چقدر مي تواند اميد بخش باشد؟ " ص63 "

من هم نامردي نكردم ٬ طوري نگاهش كردم انگار او مسئول سه دهه خصومت ايران و امريكاست.

او طوري چشم توي چشمم دوخت انگار من باعث و باني موسيقي زيرزميني هستم. انگار تقصير من است كه متولدين شصت به بعد متمرد و زياده طلب و بي بند و بار از آب در آمده اند.

طوري نگاهش كردم انگار او مسئول افزايش طلاق و بي كاري و تورم است. ...

وسط نگاهش پريدم و ضربه نهايي را به اش زدم و طوري نگاهش كردم انگار او مسئول قتل ويكتور خاراست. " ص65 "

من هم ديگر همان ساده لوح بيست و اندي سال پيش نبودم و تغييرات ملموسي در نظام فكري ام به وجود آمده بود و جواب سوال هايش را يكي در ميان دادم. " ص75 "

عادت كردم به رو گرفتن! " ص76 "

راستش من يك جورايي از سياست دلزده شده ام. مي فهمي كه چرا! " ص78 "

با من برقص٬ منو تاب بده... مثل اقيانوس مجذوبي كه ساحل رو در آغوش مي گيره...منو بغل بگير و بيشتر تاب بده... " ص94 "

هستي به تو نياز دارد و دنيا بدون تو و خرت چيزي كم دارد و با نبودن شما دو تا يك حفره ي گيريم بند انگشتي در كائنات به وجود مي آيد كه كسي نمي تواند پرش بكند.حوصله نداشتم به اش بگويم تو به جهان وصلي و هستي مراقب توست و اگر پاك و روشن بشوي مي تواني ببيني عشق بزرگي از همه طرف بر سر و رويت مي بارد. " ص97 "

مرا تسويه كردند تا تصفيه بشوم. پاكسازي شدم. اولين پاكسازي شده ي خودي بعد از انقلاب من بودم. شك ندارم خود من بودم. " ص117 "

و خدا نكند من با خودم در بيفتم. " ص118 "

جوان بودم ديگر . دوست داشتم بيشتر از سهمم نصيبم بشود." ص122 "

او گفت:" تقصير شماست كه انقلاب كردين؟ همه اين بلواها را شما راه انداختين."

اگر امروز بود حتما جواب مي دادم:" انقلاب ها كه اختياري از خودشان ندارند. پس انقلاب نكرديم. انقلاب شد. " ص131 "

اخراج شدن از كار چقدر مي تواند آدم را شكننده و كينه اي كند و تغييري ملموس در زندگي به وجود بياورد." ص133 "

هر طور فكرش را بكني " زير آب زني" كه به هيچ وجه انساني و حتي حيواني نيست. " ص135 " *2

خودت را اذيت نكن. ولش كن. تا الانش كه گذشته بعد از اين هم مي گذرد." ص136 "

در يك چشم به هم زدن وسايل خانه زيرو رو شد. كتاب ها و نوارهاي من. بافتني ها و گوله هاي كامواي سهيلا ٬ لباس هاي پشت و روي مادر. گنجه هاي زير زميني پدر و حتي جزوه هاي كنكور سوسن از اين يورش ناگهاني در امان نماند. چنان همه چيز قاطي پاطي شد كه نمي شد تصورش را كرد دوباره مي شود همه چيز را مرتب كرد. "ص 140 "

بعد از آن شب بستن دستمال به دور سر هم شد جزئي از مناسك شخصي مادر. " ص145 " *3

گفتم: " راستش من هيچ كاري بلد نيستم جز اين كه صداي ويكتور خارا و شاملو و احمد رضا احمدي گوش بدهم." " ص151 "

گفتم: "ازدواج مثل فوتباله."

با شادي گفت:" مي خواهي بگويي دنبال باد دويدنه؟"

گفتم:" تا دقيقه نود معلوم نيست برنده اي يا بازنده." " ص152 " *4

فقط با آن همه عشق مي شود زنت را كه با لباس خواب عروسي كنارت خوابيده و آرايش شب عروسي هنوز روي صورتش مانده است نديده بگيري و به جاي خيره شدن در چشم هاي او دست هايت را زير سر بگذاري و به سقف خيره بشوي. " ص170 "

وقتي به سن و سال من برسد ياد اين روزها كه بيفتد جگرش آتش مي گيرد از وقتي كه هدر داده. همچين دنبال ثانيه هاي از دست رفته بگردد كه پيرش در بيايد. " ص178 "

چه راحت و سريع بيست سال گذشته بود. " ص200 "

رفتم حمام و دوش را روي يك خروار تنهايي ام باز كردم. اما مگر تنهايي من يك كف دست شامپو بود كه الكي كف كند و شسته بشود و برود توي فاضلاب. " ص208 "

مادر شوهر مثل سيب مي ماند . خيلي خاصيت دارد اما كسي آن را نمي خورد. " ص210 "

يادت باشد آستره كه لباس را نگه مي دارد. و توي چشم هايم دقيق شد ببيند منظورش را فهميده ام يا نه. فهميده بودم. من آستر بودم و كورش لباس. من بايد سفت و سخت به شوهرم مي چسبيدم. به لباسم. اما آنكه بايد به چشم مي آمد و ديده مي شد لباس بود نه آستر! " ص218 " *5

هيچ چيز جذابي براي خيال پردازي وجود ندارد. " ص226 "

همان شب تهران براي اولين بار موشك باران شد." ص230 " *6

پاترول هاي كميته " 233" * 7

پدر از گراني حرف زد. از جنس هاي كوپني. جيره بندي . " ص238 "

گندش بزنند اين آسمان را كه يا نمي بارد يا وقتي زرتش قمصور مي شود كسي جلودارش نيست. " ص242 "

سردشت بمباران شيميايي شد." ص243 " *8

آلبالو پولوي سيما را بيشتر دوست دارم." ص248 "

هر كس امام حامي خودش را صدا مي زد. " ص248 " *9

هيچي مطابق معمول پيش نمي رود " ص252 "

هيچ چيز شاعرانه تر از بداخمي هاي عروس نيست. " ص263 "

زنجير بلند بود و درست تا ته قلبم پايين آمد. " ص276 "

زود بزرگ مي شوي. اما فعلا منو بغل كن كه دلم لك زده براي يك ماچ سفت و چسبناك ! " ص282 "*10

كم كم زور عشق او آنقدر زياد شد كه توانست به بيماري اش دستور عقب نشيني بدهد و حال و روزش را بهتر كند. " ص303 "

فرشته هاي آرزو بسيج شده بودند تا زريان را به آرزويش برسانند. " ص305 "

گاهي يك تغيير ملموس مي تواند غوغا كند. " ص314 "

*****************************************************

پ ن:*1 اگر فيلم پيشنهاد بي شرمانه را نديديد حتما ببينيد. شايد با پول بشود جسم را خريد و تصاحب كرد اما قلب خريدني نيست. براي همين عشق هاي حقيقي خيلي با ارزش هستند و نمي شه روشون قيمت گذاشت.

پ ن:*2 آره به خدا زيرآب زني كار درستي نيست. يك سال بعد از اينكه تو كارخونه مشغول شدم از طرف واحد آموزش خبرم كردند كه كارخونه مي خواد من و چند نفر ديگر را بورسيه دانشگاه كنند. وقتي تو واحد آموزش داشتم فرم هاي مربوطه را پر و امضا مي كردم مسئول آموزش ازم پرسيد " خانواده شهدا هستي " گفتم نه٬ گفت " آزاده هستي " گفتم نه٬ گفت " جانبازي" گفتم نه ٬ پرسيد "اصلا چطوري تو كارخونه استخدام شدي" گفتم مثل بقيه بعد از ثبت نام اومدم مصاحبه و قبول شدم.خلاصه سرتونو درد نيارم. بعد از چند مدت ديدم اون چند نفر بورسيه شدند و ديگه منو خبر نكردند. نشان به آن نشان كه مسئول واحد آموزش زيرآب مارو زده بود. مهم نيست اينطور بهتر شد خودم 3 ماه خوندم و سال بعدش رفتم دانشگاه بدون منت. اما خدائيش زيرآب زني خوب نيست.

پ ن:*3 وقتي حتي آمپول ديكلوفناك هم نمي تونست سردردم را خوب كنه مجبور بودم سرم را با روسري مادرم محكم ببندم و گاهي تا 24 ساعت طول مي كشيد تا خوب بشم. همان جريان الهام خانم كه كارمو به بيمارستان كشوند و قبلا برات تعريف كردم.واقعا آدم بي عقلي بودم. فكر كنم هنوز هم هستم.

پ ن:*4 من كه همون اوايل نيمه اول مشخص شد بازنده ام.اما شرايط باعث شده يك بازي باخته رو تا آخر ادامه بديم.

پ ن:*5 اون قديما بود گذشت. حالا ديگه لباس كيلو چنده٬ مهم نيست اصلا بيفته.

پ ن:*6 موشك بارون تهران باعث شد شهرك ما ( خانه هاي سازماني كارخونه) حسابي شلوغ بشه. چون نزديك تهران بود و تو هيچ نقشه جغرافيايي وجود خارجي نداشت خيلي از فك و فاميل هاي ساكنين اومدند آنجا . پر شده بود از نمره و پسرهاي شهرك باز ديگه دخترهاي شهرك يادشون رفته بود.يادش بخير.

پ ن:*7 وقتي با سرويس مي رفتيم كرج دبيرستان چند بار پاترول هاي كميته گير دادند كه چرا دختر و پسر قاطي نشستيد و بايد جلو پسرها باشند و دخترا آخر ماشين بشينند. چرا آهنگ گوش مي ديد. همين باعث شد راننده پخش صوت را داخل داشبورت جاسازي كنه و يك كليد مخفي هم براش قرار بده تا اگر پاترول هاي كميته را مي ديديم كه نزديك مي شدند سريع آنرا خاموش مي كرد.چه دوراني بود نسل سوم اين چيزارو نديده و شايد باور نداشته باشه.

پ ن:*8 بعضي موقع ها آرمان هايي هست كه آدم ها رو وادار مي كند هر كاري دلشان خواست انجام دهند.چون حاضرند كلي آدم را فدا كنند تا به آرماني كه شايد اصلا درست نباشد برسند. يك احمقي مثل صدام براش مهم نبود كه شهري را نابود كند.هر چند به سزاي اعمالش رسيد اما چه فايده.اومدم بگم هر وقت صحبت شيميايي مي شود ياد عكسي مي افتيم كه بچه اي در كنار پدرش زمين افتادند. واقعا اين جنايات را چطور مي شه فراموش كرد.باز اعصابم ريخت بهم.عكس را مي تونيد اينجا ببينيد

پ ن:*9 شما چه اسمي را صدا مي كنيد؟ من كه يا امام زمان مي گم يا حضرت عباس. يادم هست وقتي شمال زلزله اومده بود كرج هم مي لرزيد و من تو خونه خشكم زده بود و ناخودآگاه حركتي نمي تونستم كنم و فقط مي گفتم يا امام زمان و بين چارچوب در مونده بودم.وقتي تصادف كردم يادم هست وقتي ماشينه يكدفعه جلوم سبز شد اومدم بگم يا حضرت عباس كه فكر كنم تو همون "يا "موند كه ايربگ ها باز شد و به بقيه اش نرسيد.

پ ن:*10 پيمان وقتي كوچكتر بود به اين مدل بوس مي گفت بوس فشاري

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com