«پروژه شادی» به ایران رسید
Link
«پروژه شادی» نوشته‌ی گریچن رابین، ترجمه‌ی آرتمیس مسعودی/ 392 صفحه/ 12000 تومان

آرتمیس مسعودی از انتشار ترجمه خود از کتاب «پروژه شادی» به قلم «گریچن رابین» شامل تجزیه و تحلیل آثار نویسندگانی که از سال‌ها پیش در مورد موضوع شادی قلم زده‌اند، خبر داد.

آرتمیس مسعودی، مترجم این اثر در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه «پروژه شادی»، تقویمی است که به شکل یک رمان و در قالب رویکردهایی برای تغییر زندگی نوشته شده است، اظهار کرد: گریچن رابین، نویسنده این کتاب که نام آن، به مدت یک سال در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار داشت، فلسفه، پژوهش‌های علمی، تاریخ، تحلیل و تجربیات زندگی روزمره را برای کشف شادی در زندگی عادی ما با مهارتی وصف‌ناشدنی در هم تنیده است. او در این داستان، تلاش‌های یک ساله خود را برای محک زدن نتایج مطالعات و فرضیات موجود در مورد اینکه چطور می‌توان شادتر زندگی کرد، شرح می‌دهد.

وی در مورد چگونگی نوشته شدن این اثر نیز گفت: گریچن رابین، نقل کرده است که وقتی در یک بعدازظهر بارانی، از پنجره اتوبوس به بیرون خیره شده بود، از خودش پرسیده است که از زندگی چه می‌خواهد و متوجه شده که می‌خواهد شادتر باشد و ناگهان حس کرده است که تا به حال هرگز برای فکر کردن در مورد شادی وقت صرف نکرده است. وی نقل می‌کند که در آن لحظه، به دو حقیقت پی برد؛ یکی این که به اندازه کافی شاد نیست و دیگر این که زندگی‌اش تغییر نمی‌کند، مگر آن که خودش بخواهد آن را تغییر دهد. به همین خاطر او تصمیم گرفت یک سال کامل را به انجام پروژه شادی اختصاص دهد و نتیجه آن یکی از عمیق‌ترین و جذاب‌ترین کتاب‌های موجود در مورد شادی شد.

مسعودی ادامه داد: پروژه شادی شامل تجزیه و تحلیل آثار نویسندگانی است که از سال‌ها پیش در مورد موضوع شادی قلم زده‌اند. این کتاب، همه موضوعات مربوط به شادی از دوستی تا ورزش کردن، از تماشای تلویزیون تا نوشتن یک رمان و از مرتب کردن کمدها تا تفکر در مورد الوهیت را مطرح می‌کند.

مترجم کتاب «شادی را به فرزند خود هدیه کنید» ادامه داد: در حقیقت، ایده رابین، در مورد پروژه شادی، تنها تالیف یک کتاب یا نوشتن وبلاگ نیست، بلکه ایجاد یک جنبش در پس ذهن اوست. اکنون، با الهام گرفتن از این کتاب، گروه‌های پروژه شادی تشکیل شده که در جلسات مخصوص این کار، در مورد پیشرفت‌های خود در زمینه به دست آوردن شادی به بحث می‌نشینند.

به گفته مسعودی، گریچن رابین در مورد پروژه شادی پیش از این در مصاحبه‌ای عنوان داشته است که با نوشتن این کتاب، توانسته بدون آن که مکان زندگی خود را ترک کند یا هجرتی انجام دهد، به حقیقت، معنا و شادی دست یابد. برای او این موضوع اهمیت دارد که افراد شاد بیشتر می‌توانند به دیگران فکر کنند و در مشکلات، به یاری همنوعانشان بشتابند، زیرا قبلا کارآیی کافی را در خود ایجاد کرده‌اند، به مشکلات اجتماعی بیش از دیگران اهمیت می‌دهند، خدمات داوطلبانه بیشتری دارند و در موسسات خیریه بیشتر فعالیت می کنند.

کتاب پروژه شادی را نشر آموت در 392 صفحه و قیمت 12هزار تومان منتشر کرده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به رمان «شوهر عزيز من»
مرضیه سبزعلیان (روزنامه جام‌جم): شوهر عزيز من» سومين رمان سه گانه فريبا كلهر است. نويسنده اي كه او را تا همين يك سال پيش به عنوان نويسنده كودك و نوجوان مي شناختيم. نشر آموت اين رمان را سال گذشته منتشر كرد و توانست آن در نمايشگاه كتاب امسال به چاپ دوم برساند.
شوهر عزيز من در همان فصل اول با نثري روان و زباني گيرا و البته با ضرباهنگ تندي كه در سطرهاي پاياني فصل دارد، مخاطب را جذب كرده و مجبورش مي كند تقريبا يك نفس تا صفحه 320 پيش برود. نحوه دادن اطلاعات، خوب و ضرباهنگ ها، تند و به موقع است. شوهر عزيز من با روايتي خطي، ساده و به دور از بازي هاي فرمي، وقايع دهه 60 را از منظر سيما، زني كه در آن برهه جذب فعاليت هاي حزبي و گروهي شده است، روايت مي كند. سيما انتظاري بعد از ديدن خواب مهندس سين و پيدا شدن سر و كله نسرين ماجدي در پس مرور خاطراتش، زندگي آدم هايي را روايت مي كند كه مهم ترين دوران زندگي و جواني شان به وقايع پيرامون انقلاب، اشغال سفارت آمريكا، انقلاب فرهنگي، جنگ، بمباران و حمله موشكي به شهرها خصوصا تهران، سهميه بندي و... گره خورده است. تا جايي كه از تغيير ايدئولوژي ها و نگرش افراد در طول سال هاي پس از دهه 60 حرف مي زند. مهم ترين ويژگي كتاب را شايد بتوان زبان گيرا و آميخته به طنز نويسنده دانست. هر چند ذهن نويسنده گويا آنقدر با نوشتن در حوزه كودك عجين شده كه گاهي زبانش به زباني براي مخاطب رده سني كودك و نوجوان نزديك مي شود. اما مهم ترين ضعف شوهر عزيز من را مي توان در ساختار داستاني و ناتواني نويسنده در نشانه گذاري براي خواننده جستجو كرد. عقيم ماندن نشانه ها و كليدها منجر به عدم گره گشايي در متن مي شود. نكته ديگر، وجود و حضور تعداد زياد شخصيت ها در رمان است، هرچند در فصل هاي مختلف تكميل مي شود اما اين تكامل هرگز به شخصيت پردازي كه در خدمت متن و گره گشايي باشد، ختم نمي شود . در واقع حضور شخصيت هايي ناكارآمد و چيدمان اتفاقات باربط و بي ربط به خط اصلي رمان، موجب كمرنگ شدن و حتي گم شدن طرح اصلي رمان شده است.
از سوي ديگر تعدد شخصيت ها تنها مربوط به آدم هاي حقيقي و آنهايي كه روزي به زندگي سيما آمده و رفته اند، محدود نمي شود. تقريبا در تمام طول كتاب ردي از اسامي هنرمندان و بويژه خوانندگان آمريكايي مي بينيم كه هر چند در يكي دو مورد به منظور تغيير ايدئولوژي و نگرش سيما روايت شده و اتفاقا خوب هم در متن نشسته اند مانند (ويكتور خارا يا مدونايي كه روسري سر كرده) اما آنقدر اين اسامي در متن تكرار مي شوند كه در نهايت در حد عرض اندامي براي آموخته ها و شنيده هاي نويسنده تنزل مي يابند.

روزنامه جام جم، شماره 3446 به تاريخ 10/4/91، صفحه 8 (ادبيات)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «پیله تنهایی عشق» منتشر شد

پیله تنهایی عشق/ رمان/ فاطمه موسوی/ 280 صفحه/ 9000 تومان

نویسنده رمان «پیله تنهایی عشق» همزمان با انتشار نخستین رمان خود گفت: برای من بیشتر از اینکه عامه‌پسندنویس نامیده شدن ناراحت‌کننده باشد، نقد نشدن اثرم و اینکه ندانم نقطه ضعفم در نوشتن چیست، آزاردهنده است.

فاطمه موسوی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به انتشار نخستین رمان‌اش گفت: شاید برخی نخواهند به من نویسنده بگویند ولی به صورت منظم و مدونی در سال‌های اخیر شروع به نوشتن کرده‌ام و این کار را نیز با برنامه انجام داده‌ام که حاصل آن سه رمان بود که اولی غیر قابل چاپ اعلام شد و دومی به نام «پیله تنهایی عشق» از سوی نشر آموت منتشر و رمان سومم نیز آخرین مراحل نگارش را طی می‌کند.

وی با اشاره به درون‌مایه عاشقانه رمان «پیله تنهایی عشق» گفت: در این کتاب به دنبال این نبودم که عشق را به مثابه خود کلمه‌اش به نمایش بکشم. برای من این حس به عنوان یک حس و قدرت درونی در یک زن مدنظر بود؛ قدرتی که به طور معمول از یاد زنان جامعه می‌رود و باعث می‌شود زنان برای نمایش قدرت‌های درونی‌شان خود را متکی به مردان ببیند.

وی افزود: نوشتن این رمان مصادف بود با شروع بیماری سرطان در من، اما نوشتن این رمان به من کمک کرد تا بتوانم در درون خودم هم کنکاش بیشتری بکنم و این قدرت درونی را برای مخاطبانم در قالب این رمان بازسازی کنم.

موسوی درباره داستان این رمان نیز گفت: داستان این رمان از زبان دختری روایت می‌شود که به همراه چهار خواهر خود در شهرستانی در حومه تهران با پدری زندگی‌ می‌کند که آروزی داشتن یک پسر را داشته است. راوی در میان خانواده ‌خود تنها کسی است که موفق به تحصیل و پیدا کردن شغل می‌شود و از همین راه سعی در حمایت خود خواهران خود می‌گیرد اما در طول این ماجرا درگیری‌های عاطفی که برای وی به وجود می‌آید و نیز حوادثی که خواهران و پدر وی به آن دچار می‌شوند به نوعی او را به سمت شکوفایی درونی و حرکت به سمت تعریفی تازه از خود سوق می‌دهد.

این نویسنده جوان با اشاره به اینکه نامیدن عامه پسند به اثر وی برای او ایجاد ناراحتی و محدودیت نمی‌کند گفت: برای من بیش از اینکه به اثرم چه عنوانی را اطلاق کنند، نقد اثرم مهم است. من دوست دارم ایراد کارم را بدانم. فکر نمی‌کنم عامه پسند نوشتن ایراد باشد اما چگونه نوشتن را دوست دارم در نقد بدانم. حس شخصی خودم این است که نوشتن مثل قدم زدن بر روی یک پله سیمانی تازه ساز است که ممکن است درابتدا پایت در آن فرو برود اما به تدریج این سیمان محکم می‌شود و جای پای تو هم برای راه رفتن روی آن هموارتر می‌شود.

‫رمان‌ «پیله تنهایی عشق» نوشته‌ی «فاطمه موسوی» در 280 صفحه و به قیمت 9000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.‬

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
درباره‌ی‌ «زیبای هلیل» منصور علیمرادی
احمد اکبرپور (روزنامه فرهیختگان): «زیبای هلیل» چندین داستان با لحنی منحصربه‌فرد را در خود جای داده که توقع ما را برای داشتن عنوانی گویاتر و خلاق‌تر از نویسنده طلب می‌کند. درواقع عنوانی که برساخته و برآمده از ذات داستان‌های مجموعه باشد که عمدتا از زبان‌‌محور و معیار گریزان و به واژه‌ها و فضاهای در حاشیه حرمت و اعتبار بخشیده‌اند و چشم‌ها را در خلاف آمد روال مرسوم چرخانده‌اند.
از میان داستان‌های مجموعه، مهندس برق‌کشانی از چند نظر حائز اهمیت است. در واقع این داستان نه‌تنها در بافت و لحنی محلی و منطقه‌ای خلق شده بلکه فرم و ساختار خود را نیز از دل این روابط خاص و ویژه بیرون کشیده است. بومی‌گرایی وقتی به شکل کامل و خلاق بروز می‌کند که نه‌تنها عناصر و یافته‌های ظاهری (لهجه، پوشش، جغرافیا و..) را در جای دهد بلکه بتواند روح جمعی و نادیده ما را در خلق اثر لحاظ کند. در این شرایط با قرار گرفتن در ساحت و فرم داستانی ما به دریافت‌های تازه‌ای رهنمون می‌شویم.
نکته دوم این است که نویسنده با وسواس و دقت توانسته لحن کودکانه راوی را تا آخر حفظ کند و جملات آدم بزرگ‌ها را به خورد او ندهد و خلاصه از حیطه فهم و درک او تجاوز نکند. در شرایطی که ما هنوز به کودکان آنچنان که باید اهمیت لازم را نمی‌دهیم معمولا وقتی از زاویه ذهن‌شان عبور می‌کنیم باز هم دیدگاه‌ها و نظرگاه خودمان را دخیل می‌کنیم اما در این داستان، خویشتنداری نویسنده ستودنی است. «اول مریمو گفت: سلام، بعد من... خندید. اول بوسید بعد دست کشید رو سر مریمو. پرسید: مدرسه می‌ری؟ گفتم ها. مریمو بیخ گوشم گفت: بگو بعله... گفتم.» سوم اینکه این داستان از لحاظ مضمون شامل داستان‌های جنگ می‌شود. مضمونی که انگار باور کرده‌ایم عده‌ای خاص از نویسندگان باید بنویسند. در حالی که بی‌شک هر نویسنده‌ای عوارض و پیامدهای آن را حس کرده و اگر بتواند آن را در قالب ادبیات به نمایش درآورد ما صاحب تجربه‌های متفاوت و وسیع‌تری از نگاه‌های داستانی به این پدیده خواهیم بود. «ستاره‌ها ریختن از آغل آسمون وا بیرون. می‌گم: مریمو، هفت برادرونو می‌بینی؟ می‌گه ها، دارن نعش برادرشونو می‌برن. می‌گم: نه، به گمونم وا ایستادن می‌خوان چالش کنن. مریمو می‌گه بیچاره خواهرش ببین... می‌گم هیچ مهندس برق کشانی مثل خدا نیست، می‌بینی چه همه گلوپ روشن کرده؟مریمو می‌گه: نه، فانوسای فرشته هان، می‌خوان بذارن سر قبرش. می‌گم در هر حال من که جبهه نمی‌رم تو هم دگه لازم نیست دُگدُر بشی... فهمیدی؟» با این حال علیمرادی از طنز نیز غافل نشده و علی‌رغم فضای کابوس‌وار داستان، گاهی با خنده‌ای ما را به بیرون از متن پرتاب می‌کند تا ما را بیشتر متوجه ارزش داستان خود کند. در داستان «برگه امتحانی» که حال و هوای طنزی نیز از آن برمی‌خیزد با فرمت نامه‌نگاری ما با داستانی هر چند کمرنگ مواجه می‌شویم که پایانی غافلگیرکننده دارد. برای من واقعا حالتی را داشت که انگار خودم لو رفته‌ام و باید با یک کلاشینکف به جنگ گروهانی از سربازان مسلح بروم. شناخت روحیات و دلمشغولی‌های یک یاغی به خوبی ترسیم شده ولی باز هم به نظرم جای کار در این زمینه بسیار دارد تا ما هم بتوانیم از خیل این یاغیان داستانی، بورخس‌های وطنی را خلق کنیم. به نظرم اگر علیمرادی لحن کوچولوی تمسخرگونه‌اش را به این افراد نیز مخفی می‌کرد این داستان یک سر و گردن خودش را بالاتر می‌کشید. با این احوالات باز هم به گوشه‌های ظریفی «یک روز یک مینوبوس و دو سه تا موتورسوار را چاپیدم. اول خیلی سخت بود و دلم به حالشان به رحم می‌آمد ولی بعدها که ماشین‌های مدل بالا را از توی جاده می‌گرفتم و می‌بردم به مرز پاکستان نصفه قیمت می‌فروختم خیلی حظ می‌کردم چون من دل و جراتم خوب می‌باشد و از درگیری با دولتی‌ها نمی‌ترسیدم.»
زیبای هلیل یکی دیگر از داستان‌های زیرخاکی این مجموعه است که از دل خاک‌های سوخته کرمان و جیرفت سربرکشیده است. شیئی باستانی، تاریخ داستانی و تاریخ واقعی ما را به هم پیوند می‌دهد تا از رهگذر کشف و اکتشاف به کندوکاو در جاذبه‌های گاه ویرانگر زیبایی بپردازیم و به دنبال ردپای چشمان غارتگری باشیم که ما را از منفعت‌اندیشی برحذر می‌دارد. «ناگهان احساس کردم سر کلنگ گیر کرد... خم شدم و با احتیاط خاک نرم را پس زدم. مجسمه زنی بود با سی- چهل سانتی‌متر قد که ردای بلندی پوشیده بود... و لبخند رازآمیزش با اخم درشت پیشانی همگون نمی‌آمد...» «با یک فشنگ چه می‌توان کرد غیر از خودکشی» که کاش نام مجموعه نیز همین یا چیزی در همین مایه می‌شد. این داستان از داستان‌های قابل اعتنای مجموعه است. علیمرادی حامل داستان‌های اصیل با روح جمعی گوشه‌ای از سرزمین ماست که لازم است به فرم و ساختار داستان‌های آینده اهمیتی لااقل در همین حد یا بلکه بیشتر بدهد تا او را همچنان بکر و متفاوت ببینیم.
مهرماه ۹۰/ شیراز

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
دو ترجمه از علی عبداللهی
علی عبداللهی از پایان ترجمه مجموعه داستان سوئیسی «داستان‌های دور انداختنی» نوشته فرانتس هولر خبر داد.
علی عبداللهی شاعر و مترجم در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: به تازگی ترجمه مجموعه داستان کوتاه «داستان‌های دور انداختنی» نوشته فرانتس هولر، نویسنده سوئیسی را به پایان رسانده‌ام. البته عنوان این کتاب عنوان موقتی است که فعلا برای آن در نظر گرفته‌ام.
وی افزود: از این نویسنده پیش از این هم به فارسی ترجمه شده است و یکی از نویسندگان مطرح سوئیسی است که کتاب‌هایش پرفروش و محبوب هستند. این کتاب هم شامل 70 داستان کوتاه و داستانک است. هولر معمولا داستان‌های طنز و کارگاهی می‌نویسد و با کودکان و طیف‌های مختلف سنی خوانندگان، تمرین داستان‌نویسی می‌کند. داستان‌های این مجموعه‌اش هم زبانی ساده همراه با طنز دارند.
این مترجم ادامه داد: ترجمه این کتاب تمام شده و به زودی آن را به نشر آموت تحویل خواهم داد، اما ترجمه یک کتاب را هم در دست دارم که این کتاب مجموعه داستانی از یک نویسنده صرب است و «گاو حیوان تنهایی است» نام دارد. این کتاب برخلاف مجموعه داستان اولی، دارای ادبیات شرقی و متعلق به یوگسلاوی سابق است. داستان‌هایش هم شبیه به نوشته‌های بکت و کافکا هستند.
عبداللهی گفت: ترجمه این مجموعه داستانک هنوز به اتمام نرسیده و مشغول کارهای پایانی آن هستم. ترجمه این کتاب را هم بعد از اتمام به نشر آموت خواهم سپرد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«نیمه ناتمام»نسرین قربانی مجوز گرفت
رمان «نیمه ناتمام» تازه‌ترین رمان نسرین قربانی منتشر می‌شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، قربانی درباره این رمان که به زودی منتشر می‌شود، توضیح داد: قهرمان این کتاب «مهناز» نام دارد که رویدادهای زندگی خود را از دوران جوانی تا میانسالی روایت می‌کند.
وی افزود: راوی این داستان اول شخص است و در بخش‌هایی بسیار محدود سیال ذهن می‌شود. البته رویدادهای داستانی با مروری بر وضعیت فرهنگ اجتماعی و خانوادگی دو مقطع قبل و پس از انقلاب روایت می‌شوند.
این نویسنده دلیل انتخاب نام کتابش را این‌گونه توضیح داد: نام این کتاب را به این دلیل «نیمه ناتمام» گذاشتم که به اعتقاد من اغلب انسان‌ها قسمتی از درون خود را همیشه در جایی جا می‌گذارند و گویی در سال‌هایی که زندگی می‌کنند،‌ به جست‌و‌جوی آن هستند.
این رمان حدود 360 صفحه است و تا چند هفته آینده از سوی نشر آموت به چاپ می‌رسد.
قربانی تا به حال رمان‌های «خانه پدری»، «من هم انسانم» و «فخرالزمان» را راهی بازار کتاب کرده است.
وی با نشریات و روزنامه‌های مختلف نیز در زمینه چاپ و انتشار داستان و مقاله همکاری دارد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
زیبای هلیل در «بوطیقا»
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه‌ی فرهنگ: برنامه‌ی بوطیقا، برنامه‌ای مختص ادبیات داستانی از گروه فرهنگ و ادب است که پنج‌شنبه‌ها ساعت ۲۱:۳۰ در بخش‌های متنوعی به علاقه‌مندان ادب‌دوست تقدیم می‌شود. در میزگرد این هفته‌ی بوطیقا نیز مجتبی گلستانی با «منصور علیمرادی» نویسنده‌ی مجموعه‌داستان «زیبای هلیل» (نشر آموت، چاپ اول، ۱۳۹۰) گفت‌وگو می‌کند.
رویدادهای این مجموعه داستان بیشتر در جنوب استان کرمان اتفاق افتاده و مضامین روستایی، عشایری و بومی دارد. «برگه امتحانی»، «سرزمین مادری»، «زیبای هلیل» و «آهو» از جمله عنوان‌های داستان‌های کتاب «زیبای هلیل» است. در این داستان‌ها به ضرورت موقعیت و موضوع داستانی، تکنیک و فرم شکل می‌یابد و حتی زبان داستانی نیز به فراخور مضمون و دیدگاه‌های مطرح شده در هر یک از داستان‌ها متغیر است. کتاب «زیبای هلیل» نوشته منصور علیمرادی در ۱۳۲ صفحه و با قیمت ۳ هزار تومان از سوی نشر آموت روانه بازار نشر شد. منصور علیمرادی از چهره‌های شعر، داستان و پژوهش استان کرمان است. این نویسنده جوان در خانواده‌ای متولد شد که دو فرهنگ ایلی و قبیله‌ای جنوب استان کرمان را شامل می‌شود. زندگی در چنین خانواده‌ای سبب آشنایی علیمرادی با خرده‌فرهنگ‌ها و گنجینه‌ای از ادبیات شفاهی جنوب استان کرمان شد، وی با الهام از این فرهنگ‌ها آثاری را خلق کرده که در نوع خود کم‌نظیر است.
مجتبی گلستانی: کارشناس، یاسر نوروزی: سردبیر و نویسنده، رسول تسلیمی: تهیه‌کننده و فاطمه حقیقت‌ناصری گوینده‌ی این برنامه‌اند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تازه‌های داستان نشر آموت
چاپ دوم رمان «بهانه‌ای برای ماندن» نوشته‌ی حسن کریم‌پور و چاپ پنجم «ایراندخت»‌ نوشته بهنام ناصح و چند اثر داستانی تازه دیگر به‌زودی به‌وسیله نشر آموت روانه بازار داغ و تابستانی‌ کتاب می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت که هم اکنون با آثار تازه ای در حوره ادبیات داستانی را در حال انتشار دارد، از انتشار چاپ دوم رمان «بهانه‌ای برای ماندن» حسن کریم پور و چاپ پنجم رمان «ایراندخت» اثر بهنام ناصح در آینده‌ای نزدیک خبر داد.

به گفته علیخانی، «بهانه‌ای برای ماندن» به شمارگان هزار و 500 نسخه و قیمت 9 هزار تومان و رمان «ایراندخت» به شمارگان هزار و 650 نسخه و قیمت 6 هزار تومان ارایه می‌شوند.

این در حالی است که آثار داستانی چون «دخترها در جنگ» مجموعه داستان خارجی، ترجمه‌ی ناهیده‌ هاشمی، «برای تو همیشه خواهم گریست» نوشته شمسی خسروی، «سمفونی بابونه‌های سرخ» نوشته محمداسماعیل حاجی‌علیان، «ماجرای عجیب بنجامین باتن و داستان‌های دیگر» مجموعه داستان خارجی، ترجمه‌ی فرشید عطایی، «پروژه شادی» نوشته گربچن رابین با ترجمه آرتمیس مسعودی و چند اثر داستانی دیگر به زودی از سوی نشر آموت راهی بازار تابستانی کتاب می‌شوند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
درباره مكان دائمي نمايشگاه كتاب تهران
روزنامه ایران: نام ماه ارديبهشت در تهران با كتاب و نمايشگاه كتاب گره خورده است. تب كتاب در اين ماه بسيار بالااست و همه به نوعي خريدهاي كتابي خود را به اين ماه منتقل مي كنند. اما چند سالي است كه علاوه بر كتاب، ارديبهشت ميزبان يك خبر ديگر هم هست. خبري مبني بر احداث محل دائمي براي نمايشگاه كتاب.
هر چند دوبار كلنگ اين محل در پرند و باغ آفتاب به زمين خورد اما هر بار به دليلي بازماند و راهي از پيش نبرد. در آخرين دوره نمايشگاه كتاب بود كه محمدرضا رحيمي معاون اول رئيس جمهور در روز اختتاميه نمايشگاه وعده كلنگ زني محل دائمي نمايشگاه را تا اول خرداد داد. هر چند اين اولين بار نبود كه با اين جديت قول ساخت محل دائمي نمايشگاه داده مي شد اما به نظر جدي تر از دفعات قبل مي آمد. ولي خيلي زود معلوم شد اين وعده هم مانند قول هاي ديگري كه براي اهالي فرهنگ و كتاب ناآشنا نيست، بوده.
اين روز ها كه بازار كتاب تقريباً در كمترين رونق خود به سر مي برد و دانشجويان و دانش آموزان بيشتر در حال گذراندن امتحانات پايان ترم هستند و خبر كتاب بي رونق شده، كمتر كسي ياد وعده ها براي ساخت محل دائمي نمايشگاه مي افتد. در اين خصوص ناشران نظرات جالبي درباره احداث محل دائمي نمايشگاه كتاب دارند.
يوسف عليخاني مدير انتشارات آموت و از فعالان انتشاراتي در اين خصوص روي حسن نيت مسئولان شك ندارد اما به مي گويد: بله، مسئولان دغدغه بردن كتاب به زندگي مردم را دارند اما براي نمايشگاه هاي كتاب در شهرستان ها چقدر تبليغ مي شود؟ گويي فقط يك كاري بايد انجام شود و اين كه ماهي يك يا دو نمايشگاه در شهرستان برگزار شود كه نگويند مسئولان فقط به تهران مي رسند.
مدير نشر آموت ادامه مي دهد: طي 10 روز برگزاري نمايشگاه كتاب فروش هر انتشاراتي برابري مي كند با فروش ساليانه كتاب يك ناشر. بنابراين اين نوع فروش معنا هاي بسياري دارد. يعني بايد بيش از پيش درباره اين موضوع دقت و برنامه ريزي شود. اين كه هر سال قبل از نمايشگاه بحث محل دائمي آن را مطرح كنيم و بعد هم فراموش شود قطعاً به سود جامعه كتابخوان و كتابفروش نخواهد بود.
عليخاني محل دائمي نمايشگاه كتاب را به باغ كتاب تشبيه مي كند و مي گويد: باغ كتاب وقتي تاسيس شود آن وقت باغچه اي كه امروز در ميدان انقلاب داريم هم رونق خواهد يافت. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم كتابفروشي هاي راسته انقلاب در حال كمك به بخش كتاب ما هستند اما اين باغچه بدون شك به يك باغ نياز دارد. او مي گويد: براي اين كه كتاب را دم دست مردم قرار دهيم بايد محل دائمي داشته باشيم بعد به فراخور توانايي و توجه مردم روي آن برنامه ريزي كنيم. مثلاً نمايشگاه كتاب را فصلي برگزار كنيم. قطعاً با توجهي كه مسئولان دارند اين امر محقق خواهد شد و مورد توجه مردم هم قرار مي گيرد.
با توجه به صحبت هاي عليخاني که نظر بسياري از ناشران را تشکيل مي دهد بايد گفت: اگر حضور كتاب در جامعه مهم است و اگر ما هميشه از پائين بودن سرانه مطالعه گله منديم و بابت آن تاسف مي خوريم، اگر نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه از مهمترين نمايشگاه هاي كتاب در دنيا است را با نمايشگاه كتاب تهران مقايسه مي كنيم و مي گوييم نمايشگاه ما به لحاظ بازديد از آنها جلوتر است و هزاران اگر ديگر واقعاً چرا اقدامي عاجل براي تاسيس محلي دائمي براي نمايشگاه كتاب تهران نمي كنيم؟ واقعاً چه كلنگي براي تاسيس نمايشگاه كتاب لازم است؟ كلنگي كه لنگ نباشد!
aamout[at]gmail[dot]Com
این اثر تحت عنوان رئالیسم جادویی اما با نگاه ایرانی خلق شده است
بیستمین دوره جایزه کتاب فصل ۳0 خرداد در شهر سنندج برگزار شد. در این دوره دبیرخانه این جایزه ۴۰ اثر را انتخاب کرده بود که ۱۶ اثر از آنان برگزیده بودند. برخی از برگزیدگان این دوره از کتاب فصل در گفت‌وگوهایی کوتاه با خبرنگار «ایبنا» درباره کتاب‌شان و «کتاب فصل» نظرات خود را عنوان كرده‌اند.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یکی از این برگزیدگان محمدعلی علومی است. وي درباره برگزاری کتاب فصل در شهرستان‌ها گفت: به نظر می‌رسد با این اقدام مرکزیت زدایی از تهران صورت می‌گیرد و دستاورد خوبی است برای شهرستان‌ها و نویسندگان آن و در واقع تعاملی بین این دو به وجود می‌آید.
اين نويسنده در این گفت‌وگو دلیل برگزیده‌شدن اثرش را این می‌داند که شاید برای نخستین بار است که فرهنگ بومی مردم ایران وارد سبک رمان می‌شود.
وي افزود: شاید بتوان به جرات گفت که رمان «پریباد» به این دلیل برگزیده شد که فرهنگ مردم، قصه‌ها و باورهای مردم را نه به شکل گزارش مردم‌شناسی بلکه به شکل خلاق وارد رمان کرد یعنی فرهنگ شفاهی وارد فرهنگ مکتوب شد.
علومي ادامه داد: این اثر تحت عنوان رئالیسم جادویی اما با نگاه ایرانی خلق شده است. مارکز در ادبیات آمریکای لاتین، باتوجه به فرهنگ سرخ پوستی که فرهنگ عشایری است رمان می‌نویسد در حالي كه ملت ما حداقل شش هزار سال فرهنگ و تمدن دارد و بر فرهنگ‌های کهن نیز تاثیرگذار بوده است، ما خیلی بیشتر شایستگی این را داریم که این فرهنگ مردم را وارد داستان کنیم.
وی در ادامه به فضای کتاب خود اشاره‌ای کرد و گفت: نام اثر از شهر فرضی به نام پریباد که در مرکزیت ایران است گرفته شده است. این شهر در اثر حضور استعمار نو به تدریج محو می‌شود. این حضور استعمار و معدنی که در اطراف شهر کشف شده است و استخراجی که از آن صورت می‌گیرد باعث شده میان دنیای کهن و دنیای نو مقاومت‌هایی از سوی مردم شکل گیرد و مقاومت‌هایی انقلابی به‌وجود آید؛ برای نمونه در این رمان ستارخان حضور دارد. در کل نگاهی به تاریخ صد سال پیش ایران می‌اندازد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پریباد» صدسال‌تنهایی ایرانی است

رمان «پریباد» برگزیده بخش ادبیات جایزه کتاب فصل شد

محمدعلی علومی، که با رمان «پریباد» امروز جایزه بخش داستان بیستمین دوره «کتاب فصل» را از آن خود کرد، با توجه به محتوای این رمان، توصیه‌هایی را درباره لزوم نگاه خاص به فرهنگ اساطیری و بومی بیان کرد. علومی در این باره تاکید کرد که ما ایرانیان شایستگی این را داریم که مبانی فرهنگی‌مان را وارد رمان و داستان‌هایمان کنیم؛ چرا که همواره ملتی فرهنگ‌ساز بوده‌ایم. وی کم رونقی حضور اساطیر و فرهنگ مردم در دیدگاه‌های هستی‌شناسانه نویسندگان ایرانی را، یکی از انگیزه‌های نگارش «پریباد» دانست.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، علومی با برگزیده شدن در جایزه «کتاب فصل» بخشی از درد‌دل‌های همیشگی‌اش را درباره لزوم توجه به فرهنگ بومی مطرح کرد.

وی در پاسخ به این سوال که «آیا در نگارش پریباد تعمد خاصی در تاثیرپذیری از رمان «صد سال تنهایی» داشته‌اید؟» توضیح داد: بله، این تعمد وجود داشته است. صد سال تنهایی براساس فرهنگ آمریکای لاتین و سرخ‌پوستان نوشته شده است. در این رمان تمرکز خاص نویسنده را بر فرهنگ عشایری می‌بینیم و در حقیقت با یک جمع‌بندی درمی‌یابیم که فرهنگ آنان با فرهنگ عشایر ما تفاوت چندانی ندارد.

وی افزود: ملت بزرگ ما ملتی فرهنگ‌ساز بوده است و نگرش‌های دینی و عرفانی در همه آیین‌های ایران باستان هم وجود داشته است. این آیین‌ها بر همه فرهنگ‌های جهان تاثیر گذارده‌اند و زمانی فرهنگ دینی نیاکان ما بوده‌اند.

نویسنده «سوگ مغان» در ادامه در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه «چه کارکردهایی تازه‌ای را می‌توان با رجوع به دنیای اساطیری فرهنگ بومی و ملی دریافت؟» گفت: واضح است که استفاده‌ در قالب‌های هنری و داستانی از این المان‌ها و کهن‌الگوها می‌تواند به غنا و اصالت فرهنگ ایرانی بیفزاید و ایرانیان را از خود بیگانگی فرهنگی برهاند. بخش مهم این فرهنگ‌ها از فرهنگ مردم استخراج می‌شود که نقش کلیدی در حفظ و نگهداری فرهنگ ملی خواهد داشت.

این داستان‌نویس یادآور شد: در «پریباد» کارکردهای اساطیری را در نوعی از نگرش هستی‌شناسانه جهان مد نظر داشتم. من زمانی شاگرد سیدابولقاسم انجوی‌شیرازی بودم و به گردآوری فرهنگ مردم قصه‌ها و آداب و رسوم علاقه‌مند شدم و از همان روزگار دریافتم که فرهنگ مردم حکمت کهن را بیان می‌کند و برای سرگرمی ساخته نشده است.

علومی در پایان تاکید کرد: ما این روزها فقط از طریق ترجمه با فرهنگ‌های اساطیری برخی نقاط جهان ارتباط برقرار می‌کنیم، چرا نباید در ایران نویسندگان ما فرهنگ مردم را وارد فضای داستان کنند و آن را با اشکال جدید جهان نو امروزی، احیا و پاسداری کنند؟ انگیزه نگارش «پریباد» کم رونقی حضور اساطیر و فرهنگ مردم در دیدگاه‌های هستی‌شناسانه نویسندگان ایرانی و علاقه شخصی خودم به این موضوع بود.

«پریباد» 544 صفحه است و اسفند سال گذشته (1390) از سوی نشر «آموت» راهی بازار کتاب شد.

داستان این رمان درباره شهری است که ناگهان در یک شب ناپدید شده ‌است. راوی اين داستان اين‌گونه آورده است: «هیچ قصه‌گویی ندیده بودم که قصه پریباد را کاملا بداند. شهری بوده انگار به نام پریباد که یک شب محو می‌شود و یا طوفان آن را می‌برد و شاید برعکس، طوفان، شهری را می‌آورد به نام پریباد. بعضی می‌گفتند ساکنانش دیو بودند. در قصه‌ها، مکانش را حدود ایزدخواست در اطراف یزد می‌دانند و در روایت‌هایی، کنار جبار بارز، حدفاصل بم با نرماشیر. زابلی‌ها هم می‌گویند این شهر کنار شهر سوخته بوده است.»

در ادامه داستان، «پیر ویس»، راوي داستان، ماجراهایی حیرت‌انگیز از شهر «پریباد» حکایت می‌کند. ماجراهای عجیب و غریب که آن‌ها را از پدرش و او از پدر خود و او نیز از پدر خود یعنی مهرک، پسر میرزا فرجاد شنیده بود. خانمش هم هرچه را درباره پریباد و مردمش و ماجراهای شهر از پدر و مادر و پدربزرگ‌هایش شنیده، تعریف می‌کند.

حکایت ماجراهای حیرت‌آور و عجیب و غریب پریباد، پاسخی هم هستند بر این‌که قصه‌ها در جهان جدید نمرده‌اند: «پریباد که قصه نیست، نبود. شهری بود که محو شد؛ ناغافل در یک شب دود شد و رفت هوا ...»

مراسم اختتامیه بیستمین دوره جایزه کتاب فصل، عصر امروز، سه‌شنبه، 30 خرداد، در سنندج برگزار شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «پریباد» برنده جایزه کتاب فصل شد
برگزیدگان و شایستگان تقدیر بیستمین دوره جایزه کتاب فصل معرفی شدند. در این دوره، ۱۶ اثر برگزیده و ۲۴ اثر شایسته تقدیر اعلام شده اند. این آثار در زمستان 90 به انتشار رسیده اند. این مراسم دقایقی پیش در سنندج (مرکز استان کردستان) آغاز شده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از میان پنج هزار و ۹۵۷ اثری که به دبیرخانه بیستمین دوره جایزه کتاب فصل راه یافته بودند، ۲۲۸ اثر به مرحله دوم داوری رسیدند و در نهایت ۴۰ اثر انتخاب شدند که از این میان ۱۶ اثر برگزیده و ۲۴ اثر به عنوان شایسته تقدیر معرفی شده‌اند.

ادبیات
نثر معاصر
ـ پریباد، نوشته محمدعلی علومی، تهران: نشر آموت، ۱۳۹۰

* همین خبر در ایسنا و مهر و ایرنا و ایلنا و فارس و جایزه کتاب فصل

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
شهری میان تاریکی (قطره ای از کتاب)
منوچهر بهمني (NADIASUN): شهری میان تاریکی حدیث زندگی امروزی ست. کمرنگ شدن شادی و کدر شدن رنگ های شفاف و خواستنی زندگی. دور شدن از آرزوها و خواسته ها. گم شدن روح آدمی در کلاف پیچیده نیازهای روحی و روانی. داستان روایت مشکلات خانوادگی زیر سقف تاریک عدم تفاهم.
داستان چند دوست که جدای از نقطه اشتراک و ارتباط ظاهری آنها که رفتن به یک باشگاه ورزشی ست مشکلات باطنی آنها نیز با توجه به متفاوت بودن آن می تواند هم ریشه و در ارتباط باشد.
داستان با چرخیدن و بازگو کردن برش های کوتاهی از زندگی هر کدام این دوستان پیش می رود. ماجراهایی که با گذشت بیشتر پی به عدم رضایت آنها از زندگی مشترک می بریم.
شاید در ظاهر دلایل بی اهمیت باشد. اما دوست داشتن و دوست داشته شدن خواسته اصلی ای ست که همیشه مغفول افتاده و کمرنگ شدن آن موجب تاریکی زندگی و ندیدن موارد خوب دیگر زندگی است.


رمان: شهری میان تاریکی
نویسنده: هورناز هنرور
ناشر: آموت چاپ اول 1390 240 صفحه
شهري ميان تاريكي - هورناز هنرور

زندگی مثل کوچه ها پر از خانه ها و خاطره هاست " ص 14 "
همه آدم ها چیزی برای مخفی کردن دارند/ چیزی که نمی خواهند کسی بداند حتی اگر به نظر دیگران بی اهمیت باشد. چه می شد اگر نمی توانستی چیزی را مخفی کنی؟ " ص17 "
کسی که آدم را بخواد که این قدر صغری کبری نمی چینه. " ص20 "
رمان " بادبازک باز " " ص26 "
به دنیا نیامده ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم. ما مرکز دنیا نیستیم/حتی اگر این به نظرمان برسد. ما لبریز از اشتباهات و کمبود هایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می کنیم. " ص30 "
دیگر آن دختر دانشجوی پر انرژی نبود. حتی یادش نمی آمد که چطور درسش را تمام کرده بود. " ص32 "
" فرهاد از شکمم بدش می آد. می گه هر طور شده باید درستش کنم. می گه نمی تونه با این وضع نگام کنه. "
" مثل این که سه تا بچه دنیا آوردیا! " " ص38 "
یک روز در حالی که قدم زنان از همان مسیر همیشگی مان عبور می کنیم/دنیا برایمان بیگانه می شود. یاد آرزوهایی می افتیم که هیچ وقت به آنها نرسیده ایم. همه جا بوی تازگی می دهد و ما بوی ماندگی. برای آنهایی که حتی به ما/فکر هم نمی کنند/ زندگی کرده ایم و وقتی خوب خاطاتمان را مرور می کنیم/ می فهمیم که هر چه را داشته ایم از دست داده ایم چیزی به دست نیاورده ایم. " ص43 "
" بگو ببینم دردت چیه؟ چی کم داری؟" گلچهره نفس عمیقی کشید. زیر لب زمزمه کرد. " خودمو." " ص51 "
یه نگاهی به دوروبرت بنداز. به این آدما/این جا جایه که تو داری زندگی می کنی. نمی تونی فکر این همه آدم رو عوض کنی." ص55-56 "
وارد کلاس که شد نادیا برایش دست تکان داد.رفت و پیش نادیا نشست. " ص57 "
"آره منم یه جایی خوندم که موفقیت یعنی انجام کاری که دوستش داریم." " ص63 "
همان جا در همان لحظه قلبش تپیده بود و فکرش لبریز از اندیشه های عاشقانه شده بود. " ص63 "
درباره تمام آدم هایی که نمی شناخت فکر کرد بود / که چگونه و چطور عشق وجودشان را فرا می گیرد.......زمانی می فهمی که دیگر کاملا دچارش شده ای.این طوری نیست که ناگهان به سراغت بیاید. اما ناگهان درکش می کنی.
...گاهی درد دارد.چنان با آرام ترین نغمه ای دلت را می سوزاند که نمی توانی تصور کنی. اما دردش هم شیرین است. " ص64 "
ما از اول نبايد بهم مي رسيديم. " ص81 "
نمي دونم اگه خدا يه روزي خواست. اگه هيچ مانعي بين من و تو نبود اون وقت چه تصميمي مي گيريم. اما مي دونم كه الان نمي شه. اين بيشتر شبيه كابوسه. يه برزخ واقعي. " ص81 "
تازه مي فهمي كه چه طور فاصله بين آدم ها بيشتر و بيشتر مي شود. يك روز خاره هاي تو هم تبديل به قصه مي شود. " ص83 "
اين خط ها يعني اين كه حداقل يه بچه خوشگل توي خونه تون داريد. " ص85 "
كودكي محكوم به فراموشي است. " 119 "
درست به اندازه تفاوت سر انگشت هايمان با هم متفاوت هستيم. " ص126 "
شايد اگر تفاوت ها را درك مي كرديم٬ از خيلي چيزها نمي ترسيديم.در مواجهه با اتفاقات رنگ نمي باختيم و آرامش مان دست ديگران نبود. " ص136 "
اشتباه تو اينه كه هر كسي رو با خودت و من مقايسه مي كني. " ص140 "
اگه خودت حال و روزتو عوض نكني دنيا هم عوض نمي شه! " ص141 "
فقط خودمان را مي بينيم٬ خواسته هاي خودمان. اگر روزي قدرت اين را داشته باشيم كه جاي ديگري قرار بگيريم٬ همه چيز تغيير خواهد كرد. " ص147 "
معنايي براي خوشبختي وجود ندارد. وجود ما لبريز از خوشبختي ها و بدبختي هايي است كه خودمان در ذهن هان رديف كرده ايم. خيلي وقت ها حاشيه ها هستند كه زندگي را مي سازند. " ص157 "
چيزي در دلش مرده بود." ص160 "
حقيقت را نمي بينيم و تصورش مي كنيم. آسمان آبي هنوز جايي پشت خاكستري ها پنهان است. " ص165 "
نمي دونستم به همين راحتي حال آدم عوض مي شه." ص181 "
نويد را كه مي ديد تتپش قلب مي گرفت." ص185 "
كنار ناديا روي پله هاي جلو جهاد دانشگاهي نشسته بود." ص185 "
از بچگي به ما يا دادند كه به دروغ از ديگران تعريف كنيم و نظر واقعيمون رو نديم٬ همين طور كه تحمل شنيدن حقيقت رو نداريم. " ص189 "
چقدر به خاطر خودخواهي خودش بايد بقيه را هم عذاب مي داد؟ " ص195 "
شاد بودن خيلي هم سخت نيست." ص198 "
هرچند من يكي شك دارم كه اصلا يه مرد درست و حسابي توي اين دنيا وجود داشته باشه. " ص208 "
بپذيريم كه تفاوت هايمان عيب نيست. دنيايي كه همه يك شكل و اندازه باشند٬ دنياي جذابي نيست. اين تفاوت هاست كه زيبايمان مي كند. " ص210 "
آدم به همين سادگي همه چيز رو از دست مي ده! " ص217 "
دل كندن از چيزها و كسايي كه آدم ازش خاطره داره مثل جون دادن مي مونه! " ص235 "

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
هميشه کسی هست که نيست
ستاره بلادی (هزار کتاب): انگار کن رفته‌ای سروقت دفترچه‌ی خاطرات زنی که کم حرف می‌زند. زنی که آنچه درونش را به آتش کشیده همان است که بیرونش را به آرامش کشانده. زنی که برای شوهر عزیزش زندگی نمی‌کند. و برای من خودش زنده است. من ملتهب و تب داری که از کودکی آن را به دوش کشیده تا در جوانی بسپاردش به نسرین ماجدی که از آن از این طرف بوم افتاده‌هایی‌ست که علاقه‌ی عجیبی به تذکر دارند. تا از همان حوالی زمان، مهندس سین بشود تکانه‌های قلب سیما. بشود کسی که توی درخت توت خانه‌ی سیما زندگی می‌کند. کسی که توی روزهای سیما پرسه می‌زند. کسی که «گاهی با سرانگشتانش شقیقه‌های سیما را لمس می‌کند تا به یادش بیاورد که نباید به این زودی فراموشش کند».
انگار کن توی یک خانه‌ی قدیمی نشسته‌ای که کم از متروکه نیست. از همان خانه‌هایی که روزی در آن مادری بوده که تمام ذهنش را جمع می‌کرده تا بتواند روزنه ای برای تلنگر زدن به فرزندانش پیدا کند. از همان خانه‌ها که پدری که بالای سر آن خانه بوده از بس تکیه داده به پشتی و پشت سر هم چای خورده مردنش به اندازه پوسیده شدن یک فرش دستباف قدیمی، بیش از آنکه سهمگین باشد، غمگین است. همان خانه ها که دیوارهاشان نبودن هزار آدم را داد می‌زنند اما بودنشان بهتر از نبودنشان است. خانه‌ای که تو می‌توانی رهگذر‌اش بوده باشی، اما زنی به داخل خانه کشانده‌ات و دفترچه‌ی خاطراتش را گذاشته کنار دستت. و خودش به لنگه‌ی در تکیه داده و اشک می‌ریزد بی اینکه بخواهد دستی به داد اشک‌هایش برسد. سیمای کلهر از آن دسته زن‌هاست که همیشه فرق دارند. از آنهایی که در خانه‌ی پدری با خواهرهایش فرق داشت. در گروه سیاسی‌ای که عضوش بود با همه فرق داشت و حالا که سیمای شوهر عزیزش هست هم، با خودش، با شاهین کوچکش و بیشتر از همه، با شوهر عزیزش فرق دارد. از آن دسته زن‌ها که همیشه همه چیز را می‌اندازند گردن کسی که نیست. و از اتفاق در زندگی شان همیشه کسی هست که نیست.
دلخوشی‌های اینجور زن‌ها، برخلاف تصور همه کم نیست. تمام زندگی‌شان می‌شود ماشین مورد علاقه‌شان یا باران شلاقی‌ای که دست می‌اندازد توی تار تار موهایشان یا همین آقای آذر. با پدرانگی‌های مدرن‌اش. خوب بودن یا نبودن هیچ چیز برای سیماها چندان مهم نیست. و حتی بودن یا نبودن شان. شاید برای همین است که در کنار تمام شادی‌های و غم‌های حالای سیما، باید سری به شادی‌ها و غم‌های گذشته‌اش زد و دید این زن، سخت‌تر این‌ها یا شیرین‌تر از این‌ها را گذرانیده. آنقدر که دیگر چیزی نه چندان شاد‌اش می‌کند و نه چندان غمگین‌اش.
شوهر عزیز من روایت زنی ست در اوج زندگی. در اوج رها شدن از همه. در اوج استواری. وحتی در اوج بی غمی. عجیب زنی که هیچ یک از اینها آرام‌اش نمی‌کند. و هیچ چیز دیگر هم... جز زنجیر مردانه‌ای که بیست سالی می‌شود به گردن دارد. و البته گاهی آرش. پسر خوانده‌ی صاحب همان زنجیر که در کتاب زندگی می‌کند فقط و فقط برای آنکه به سیما بگوید زندگی گسترده تر است. و همه‌ی این رها شدگی‌ها تقصیر یا لطف شوهر عزیزی‌ست که دفاع از ناموس وطن را در سالهای جنگ به دفاع از ناموس خودش برتری داده بود. مردی که بیست و چند سال بعد جلوی در خانه‌ی خودش، به جرم مواضع سیاسی تازه‌اش که چندان هم ربطی به آن اوایل انقلابی که کرد نداشته، ترور شد و من حتم دارم سیما آن لحظه دست انداخت بر گردنبند سهراب و بی آنکه جیغ بکشد، معشوقش را به آغوش کشید تا برایش بگوید مرگ شوهر عزیزش چقدر سخت است.
بگذارید جمله ای هم شبیه منتقد ها بگویم
شوهر عزیز من روایت کودکانه گوی کلهر را پنهانی و ظریف همراه دارد و شاعرانگی‌ها و عاشقانه‌هایش برای عصر اتم چندان باور کردنی یا دست کم حسرت خوردنی نیست. اما بدون شک وادارتان می‌کند پی شروع یک زن و پایان یک مرد اش را هم بگیرید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان‌هايي در مورد جنگ ايران و عراق
لیلا بابایی: (هفته‌نامه پیک ایلام): حسین شکر بیگی از سال ۷۳- ۷۴ به صورت جدی پا در عرصه‌ی شعر گذاشت...

حسین شکر بیگی از سال ۷۳- ۷۴ به صورت جدی پا در عرصه‌ی شعر گذاشت. در دوران تحصيل با شرکت در مسابقات شعر دانش آموزی و کسب مقام‌هاي مختلف، ترغیب شد تا بيشتر در اين زمينه كار كند. شعر و شعر و شعر، غذای شب و روز او بود و كنكاش در دواوین شعر کهن و معاصر، باعث تغییر مسير او به سمت شعر سپید شد.

او با شعر شروع کرد و به داستان رسيد. عشق به داستان، گاهي بصورت نوشتن فيلم‌نامه و گاهي بصورت نوشتن نمايش‌نامه راديويي كه دغدغه هميشگي اين سال‌هاي شكربيگي است، خودش را نشان داده است.

نوشتن از ادبيات داستاني جنگ، با توجه به محل زندگي و تجربياتش يكي از دغدغه‌هاي او بوده و مجموعه حاضر محصول اين ديد او است.

مجموعه «روايت‌هاي من» داستان‌هايي در مورد جنگ ايران و عراق است. جنگ 1359 و هشت سال دفاع در مقابل عراق، در تاريخ ايران بي‌سابقه بوده و تاثيرش در ادبيات داستاني هم قابل توجه است. بيشتر داستان‌هاي او در مورد نوجواناني است كه قصه از نگاه و ديد آنها روايت مي‌شود. شكربيگي با دستمايه قرار دادن جنگ، بخشي از حيات ارزشمند انساني را به تصوير كشيده است. او در اين كار موفق بوده و توانسته داستان‌هاي خوبي را خلق كند.

«آن روز» داستاني است كه به طريقه تك گويي دروني روايت شده است. افكار راوي داستان بر محور خاطره‌اي مي‌گذرد كه سال‌ها از آن گذشته و خواننده غير مستقيم تحت تاثير روايت و نتيجه آن قرار گرفته و نسبت به آن متاثر مي‌گردد.

راوي از دوستي صميمانه و قديمي محسن و محمود مي‌گويد،‌ از عاشق شدن اين دو به دختري زيبا به نام پريسا. و قصه اين عشق باعث اختلاف آن دو مي‌شود كه در اين گيرو دار جنگ ايران و عراق پيش مي‌آيد و هر دو به جبهه مي‌روند. در جبهه محمود زخمي مي‌شود و از محسن كمك مي‌خواهد ولي محسن او را رها مي‌كند. بعد از مدتي كه محمود مفقود الاثر مي‌شود و همه فكر مي‌كنند كه او شهيد شده اسم كوچه را هم بنام او مي‌زنند. تا پس از گذشت ده سال كه همه مي‌فهمند او زنده است. در پايان داستان راوي اشاره مي‌كند كه بيست سال از آن ماجرا گذشته و محمود نمي‌داند محسن و پريسا كجا زندگي مي‌كنند و حتي از كوچه قديمي‌شان خبري ندارد.

«شب عمليات بود. هيچ وقت يادم نمي‌ره، ستاره‌ها غوغا كرده بودن. اون شب همه‌ي بچه‌ها چهره‌هاشون مثل يا نور و يا قدوس مي‌درخشيد. بيشترشون سپيده‌ي فردا رو نمي‌ديدن. بچه‌هاشون يتيم مي‌شد،‌ پدر مادراشون از غصه دق مي‌كردن ولي اينقدر زيبا شده بودن كه من يكي، كلمه كم ميارم. هميشه قبل از عمليات به دستامون حنا مي‌بستيم. محسن هم مشغول حنابندانش بود. چشماشو بسته بود. قول ميدم داشت به شب عروسيش فكر مي‌كرد كه حنابندونه و . . . ولي خب محمود رو چيكار مي‌كرد كار تمومه. خدايي چهر‌ه‌ي اونم مي‌درخشيد. اون شب همه ماه بودن، ماه!»

روايت‌هاي داستاني شكر بيگي از روزهاي جنگ در ايلام مي‌گويد. شهادت كودكان و زنان مظلوم. از خرابي‌ها و عوارض آن. داستان‌هايي كه مربوط به راوي و موسا مي‌شود، پر از اين حوادث تكان دهنده است.

در «من و موسا» راوي با سه دوست خود در حال بازي است. بازي جنگي كه متاثر از اوضاع و احوال حاكم بر آن زمان يعني، جنگ ايرن و عراق است. بچه‌ها سرباز عراقي و ايراني شده‌اند و با تفنگ‌هاي چوبي به هم شليك مي‌كنند، تا اينكه در انتهاي داستان با انفجار بمبي، بازي شكل و رنگ واقعي به خود مي‌گيرد و مسعود درحين بازي شهيد مي‌شود.

«جنگ را كشانده بوديم به كوچه. صداي بنگ بنگ و كيوكيوي ما كوچه را پر كرده بود. موسا با آن اسلحه خنده‌دارش هيجاني از خودش نشان مي‌داد كه نگو نپرس. توي اين هيرو وير پسر كوچيكه آقا رحمان هم پريد توي بازي ما و گفت: من هم بازي!

و زود پشت ديواري قايم شد. موسا داد زد علي تو تيم ماست. من هم كه علي را داخل آدم حساب نمي‌كردم، ‌قبول كردم.»

در «بيا بازي» راوي و موسا به همراه خانواده براي تفريح در دشتي مستقر شدند. دو پسر طبق عادت هميشگيشان مشغول بازي‌هاي جنگي مي‌شوند. ده‌ها بار كشته مي‌شوند و آنقدر بازي مي‌كنند كه در آخر راوي اعتراف مي‌كند از بازي جنگي خسته شده است.

«گلوم خشك شده بود. موسا دوست نداشت داخل اتاقك را نگاه كند ولي براي اينكه خودي نشان بدهد، مرا كنار زد و با احتياط داخل اتاقك را نگاه كرد اما چيزي نديد چون چشم‌هايش را از ترس بسته بود. چشم‌هايش را باز و بسته كرد،‌ پلك‌هايش را باز و بسته مي‌كرد، ‌باز و بسته مي‌كرد، ‌باز و بسته مي‌كرد بعد كاملا زل زد داخل اتاقك،‌ كمي مكث كرد، بعد به من نگاه كرد . . .»

شكر بيگي با بيان حس و حال بچه‌ها در اين داستان‌ها، بطور غير مستقيم به چگونگي تاثير و تاثر جنگ بر مردم و همچنين ساخت فضاي آن دوران پرداخته است.

در داستان «مرد» يكي از جانبازان براي گرفتن امضا از فرخي، به اداره‌اي مي‌رود. در زماني كه منتظر آمدن فرخي است، صحنه‌هاي از دوران جنگ و زخمي شدنش را مرور مي‌كند. داستان خوب پيش مي‌رود، حال و گذشته درهم ادغام مي‌شود. دغدغه‌هاي مرد، حالات روحي او همه خوب است. اما با آمدن آقاي فرخي، داستان به سمت شعاري شدن پيش مي‌رود و حالت گزارشي و كليشه‌‌اي به خود مي‌گيرد. جانبازي كه حقش را مي‌خواهد و آدم‌هاي عادي كه از اين طلب‌ها خسته شده‌اند.

اين بخش زيبا از داستان را بخوانيد:

«صداي شني‌هاي تانك ديگر خيلي نزديك شده بود،‌ خيلي نزديك. صداي تانك را روي پوستش هم حس مي‌كرد. حس مي‌كرد پوستش از صداي تانك مي‌لرزد. شايد هم مي‌ترسيد و اين لرزش از ترسش بود اما كي هست كه در اين شرايط قلبش تند تند نزند و عرق ننشيند روي پيشانيش. به سينه روي خاكريز خوابيده بود. نفس‌هاش خاك را پر مي‌داد،‌ با هر نفسي كه مي‌كشيد، كمي غبار را توي ريه‌هاش فرو مي‌داد و اذيت مي‌شد . . . »

داستان «خدمه» داستاني ضعيفي است. صادق دوست هم رزم عباس، شهيد مي‌شود. او به مليحه فكر مي‌كند و در خيال، نامه مليحه به صادق را مي‌خواند و نامه‌اي از طرف صادق براي مليحه مي نويسد. ايده‌‌ي نويسنده خوب است،‌ اما متاسفانه خوب پرداخت نشده است.

و اما «تسليم ناپذير» داستان مجروحي است كه با تعدادي از شهداي ايراني در گودالي بي‌ حركت مانده‌اند تا توسط عراقي‌ها كشته نشوند. در اين گير و دار خنجري به ران شخصيت داستان فرو مي‌كنن. ولي او همچنان بي‌حركت مي‌ماند تا لو نرود. ولي در پايان ماجرا با ديدن اسير زخمي كه مورد اذيت و آزار قرار گرفته، با وجود زخمي كه دارد به درجه‌دار حمله مي‌كند و خودش هم تير خورده و به شهادت مي‌رسد.

«لودر همچنان مي‌كند و گرد و خاكش همه جا را در برمي‌گرفت. خواهرانش را ديد كه دارند بر سر و صورتشان چنگ مي‌كشند. حالش از اين منظره به هم مي‌خورد. سعي كرد تشنه نباشد، گرسنه نباشد، زخم نداتشه باشد و تا ابد خنده‌هاي ليلا باشد. سنگيني عجيبي را كه بر پشتش حس كرد معنايش اين بود كه جنازه‌هاي ديگري بر روي جنازه‌ها تلنبار شده است.»

خلاصه مجموعه «روايت‌هاي من»، حسين شكربيگي يكي از آثار خواندني در حوزه ادبيات پايداري است. او مجموعه‌اي ديگر و همچنين رماني در دست چاپ دارد.

در زمینه‌ی شعر هم سال ۸۳ کتاب شعري منتشر کرد، تحت عنوان: «نیمی از صورتت را عاشقم»، و چند مجموعه شعر به صورت الکترونیکی در فضای وب منتشر کرده كه شامل: «من فقط یک آی دی هستم» و «از تاریکی و اوراد دیگر» مي‌باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به رمان نامحرم/ یاسر نوروزی
من یک نویسنده هستم/این برنامه به معرفی نویسندگان مشهور ایران و جهان می پردازد।

دانلود فایل به حجم 6.23 مگابایت

سردبیر و نویسنده: معصومه السادات علوی نکو
تهیه کننده: مرضیه طبرستانی
گزارشگر: فاطمه رسولی
کارشناسان: محسن حکیم معانی، احسان اسماعیلی پویا، فرحناز علیزاده
گویندگان: حمیدرضا رضایی و فاطمه اسحاق تبار

شبکه جهانی صدای آشنا

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
"روایت‌های من" در ایلام رونمایی شد
کتاب مجموعه داستان "روایت‌های من" ظهر امروز در ایلام رونمایی شد.
به گزارش خبرگزاری فارس از ایلام، در مراسمی که در محل مجتمع فرهنگی اداره کل ارشاد اسلامی استان ایلام برگزار شد از مجموعه داستان "روایت‌های من" اثر حسین شکربیگی نویسنده و شاعر ایلامی رونمایی شد.
در این مراسم که با حضور جمعی از نویسندگان و منتقدین ادبی ایلام برگزار شد جلیل صفربیگی شاعر و منقد ادبی به نقد محتوایی این اثر داستانی پرداخت.
در ادامه این مراسم دیگر منتقدین و اساتید ادبیات حاضر در جلسه به بحث و تبادل نظر در خصوص این کتاب پرداختند.
مجموعه داستان "روایت‌های من" با موضوع جنگ ایران و عراق در شمارگان یک‌هزار و 100 نسخه و توسط انتشارات آموت و با حمایت حوزه هنری استان ایلام منتشر شده است.
پس از مجموعه شعر "نیمی از صورتت را عاشقم"و رمان "چامانس" این سومین اثر ادبی منتشر شده حسین شکربیگی به حساب می‌آید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های پخش ققنوس؛ خرداد 91

به نقل از اینجا

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به فروش كتاب
سپیده خلیلی (روزنامه تهران‌امروز): تعداد كتاب‌هاي منتشر شده در طول سال آمار غبار گرفته‌اي دارد، بانك اطلاعاتي منسجمي از تعداد دقيق فروش كتاب و تعداد ارجاع‌ها وجود ندارد، مراكز پخش كتاب، اطلاعات فروش ناشران را محرمانه مي‌دانند و در اين آشفته بازار، نويسندگان به دنبال صحت فروش ناشران و ادعاي پرفروشي كتاب‌ها هستند.

هر سال چرخه نشر ميزبان تولد كتاب‌هايي است كه از دوران جنيني يعني جرقه ايده در ذهن نويسنده آغاز مي‌شود، با عنوان، موضوع، نام نويسنده و موضوع رشد پيدا مي‌كند و با قرار گرفتن در ويترين مغازه‌ها و ليست فروش يا طي يك مراسم رونمايي به دنياي مخاطبان نزول اجلال مي‌كنند، اما شيوه بزرگ‌شدن آن‌ها خود يك معماست چرا كه كتاب هم مانند كودكان ممكن است در بزرگ سالي دكتر يا مهندس شود (بخوانيد مخاطب پيدا كند، در ليست‌«ترين‌ها» قرار بگيرد يا شايد با امضاي آدم‌هاي مشهور پاي كتاب، مخاطبان جوگير شوند و كتاب را بخوانند)، «جان گريشام» جنايي‌نويس مشهور آمريكايي معتقد‌است: نوشتن كتاب خيلي راحت‌تر از فروش آن‌است و پرسش‌هاي اين گزارش اين است كه چرا از ميان آمار بيشمار كتاب‌هاي منتشر شده كه همچنان يك معادله بي‌جواب است. فقط تعداد معدودي، افكار عمومي را جلب مي‌كند؟ عواملي كه يك كتاب را در ليست پر فروش‌ترين‌ها قرار مي‌دهد چيست؟ آيا كتاب خوب همان كتاب پرفروش است؟

«رضا اميرخاني» با اشاره به فروش و آمار كتاب به عنوان يك امر تخصصي در حيطه كار ناشران معتقد است‌: وظيفه مطبوعات صحت‌سنجي آمار فروش ناشران است. نويسنده «جانستان كابلستان»،«من‌او» و «قيدار» آخرين رماني كه از وي در بيست‌وپنجمين نمايشگاه كتاب تهران رونمايي شد، بررسي صحت فروش ناشران را از سه طريق ممكن دانست و گفت: آمارگيري جزئي و استقرايي يعني تحقيق از تعداد ارجاع‌هاي كتاب از كتاب فروشي‌هاي مختلف و ميانگين گرفتن از آن‌ها مي‌تواند روشي براي كسب اعتماد از فروش كتاب باشد. وي اظهار داشت: شركت‌هاي پخش كتاب آمار فروش ناشران را اغلب محرمانه مي‌خوانند و حاضر به پاسخ‌گويي نيستند در حالي كه مراجعه به فضاي مجازي و نسبت‌گيري ميان بازديد كنندگان و ميزان فروش كتاب راه‌حل ديگري براي حل ابهام فروش كتاب است. از سويي «منوچهرحسن زاده» با در نظر گرفتن سليقه‌هاي متفاوت مخاطبان خاص وعام و احترام به آن‌ها براي فروش يك كتاب، به تهران امروز مي‌گويد: انتخاب يك كتاب در ميان خوانندگان عام با حس همذات‌پنداري و پيدا كردن نشانه‌هاي ارتباطي آشنا از محيط اجتماعي، خانوادگي و فرهنگي معنا پيدا مي‌كند.

وي با بيان اينكه معيار پرفروشي كتاب فارغ از نوع مخاطب، ارتباط ذهني با خواننده بدون شكنجه و تحقير ذهني شخص است، افزود: هنر ناشر ارتقاي سطح پايين‌ترين هرم اجتماعي جامعه فرهنگي يعني عوام و همراه كردن آن‌ها با خود براي رسيدن به مخاطب خاص در طول زمان است.

مدير انتشارات مرواريد گفت: افكار عمومي در انتخاب خود خطا نمي‌كند و اگر كتابي از ديد اذهان عمومي پذيرفته نشود پرفروش نيست و فروش خوب يك كتاب تا حد زيادي بستگي به شرايط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و توزيع مناسب آن دارد. حسن زاده خاطرنشان كرد: عادت جامعه به كتاب خواني از مدرسه شروع مي‌شود و متاسفانه هيچ كار قابل ستايشي در اين حوزه صورت نگرفته است چرا كه زنگ كتاب خواني در مدارس ما به خواب رفته و پرورش حلقه مفقوده آموزش و پرورش است. وي در بخش ديگري از سخنانش خاطرنشان كرد: برند ناشر، شهرت و اعتبار اوست و اين امر با نيازسنجي از دنياي مخاطبان شكل مي‌گيرد تا فروش كتاب با موضوعات متفاوت از ادبيات تا فلسفه با پيدا كردن بازار به عنوان يك آرم شناخته شده در كارنامه ناشر قرار بگيرد. كاوه كياييان به عنوان يك كتاب فروش در اين زمينه مي‌گويد: تعبير پرفروشي يك كتاب به معناي بد بودن آن نيست. اما تشكيل جريان‌هاي كاذب اقتصادي، تبليغات نادرست، ايجاد حلقه‌هاي سردمداري و تشكيل حباب تجاري فقط سود اقتصادي را منهاي انديشه تضمين مي‌كند.

وي افزود: قرار گرفتن در ليست بهترين‌ها به معناي خوب بودن نيست اما تبليغات به عنوان مهم‌ترين اهرم فروش كتاب با اعلام رسمي و غير رسمي يك كتاب را در نصف روز به فروش مي‌رساند. اين مدير كتابفروشي با اشاره به تفاوت پرفروشي كتاب در داخل و خارج از نمايشگاه خاطرنشان كرد: طيف متفاوت مخاطبان كتاب باعث مي‌شود اغلب كتاب‌هاي عامه‌پسند در ليست‌«ترين‌ها» قرار بگيرند اما خارج از نمايشگاه كتاب با مخاطبان هميشگي و چهره‌هاي دائمي شناخته شده همراه مي‌شود. یوسف علیخانی كه از ناشران و نويسندگان فعال است، درباره صحت فروش آمار ناشران و راه‌های کسب اعتماد بین ناشر و نویسنده مي‌افزايد: ناشران به طور معمول از چاپ اول کتاب‌ها هیچ سودی نمی برند و به همین دلیل از انتشار کتاب‌هایی که تجدید چاپ آن‌ها با احتمال روبه رو است خودداری می کنند. مدیر نشر آموت معتقد است: از صد درصد قیمت کتاب بین 37 تا 40 درصد هزینه آماده سازی وچاپ کتاب است که از انتخاب کتاب، شروع می شود تا ویرایش، حروف چینی، نمونه خوانی، صحافی تا پول کاغذ، زینک، چاپ جلد و گرفتن مجوز از ارشاد ادامه می یابد. وی در ادامه افزود: چهل درصد از قیمت کتاب را مراکز پخش دریافت می کنند که 25 درصد آن سهم فروشندگان کتاب است و با احتساب 5 درصد برای پرتی کتاب یعنی ضایعات و اختصاص 10‌تا15 درصدی حق التالیف، برای نویسندگان، فقط صفر تا پنج درصد سود، برای ناشران باقی می ماند. وي در بخش دیگری از سخنانش درباره تاثیر تبلیغات در پر فروشی کتاب‌ها گفت: کتاب با سوژه مناسب، انتخاب درست موضوع همراه با ارتباط با جلد کتاب،به عنوان نخستین پرده ارتباطی، بدون بازی های تبلیغاتی که نهایت کتاب را تا چاپ سوم یا چهارم همراهی می‌کند، از طریق معرفی دهان به دهان وارد لیست پر فروش‌ها می شود.

علیخانی در ادامه خاطرنشان کرد: ناشر و نویسنده در نهایت ضامن پرفروشی کتاب نیستند و مهم این است که در یک چرخه توزیع مناسب کتاب از طریق معرفی صحیح به دست خواننده برسد تا مردم با تبلیغات سینه به سینه فارغ از رسانه و جلسات نقد و بررسی، تکلیف فروش کتاب را تعیین کنند.

وی با بیان اینکه روند کتاب های شعر و رمان در بهترین حالت تا چاپ دوم است، افزود: کتاب های روانشناسی عمومی، رمان و کتاب های آموزشی از بديهیات موفقیت فروش هستنداما ناشران ایرانی با حمايت‌هاي دولتي و تفكيك ناشران تخصصي بايد به سمت فروش بدون دغدغه كتاب حركت كنند مدیر نشر آموت با اشاره به اینکه نام نویسنده و شهرت وی برند مناسبی برای ناشر است خاطرنشان کرد: نویسنده‌ای که شهرت وی، امضای پای اثر باشد راه را برای استقبال از آثار دیگر وی می‌گشاید؛ اما عنوان خوب نبودن کتاب‌های پرفروش یک بر چسب غیر منصفانه است هرچند که معیارهای انتخاب کتاب خوب و پر فروش یک امر نسبی است.

علیخانی افزود: روان بودن روایت یک نویسنده یعنی بحث تکنیک خطی داستان نقش پررنگی در پر فروشی یک کتاب مانند رمان ایفا می کنند اما تطابع اضافات (بخوانید بازی با کلمات و تکنیک) حتی با قید برند و شهرت ناشر احتمال پر فروشی کتاب را به حداقل می رساند.

وي تصريح كرد: بعضی کتاب‌ها هاله ای به دنبال خود دارند که خوب به فروش می روند اما در مجموع با پیش بینی فاکتورهایی می توان حدس زد کتاب در لیست «ترین‌ها» قرار می گیرد یا در کف فروش حداقلی به زندگی ادامه می دهد. در مجموع معيارهاي پرفروشي كتاب با برقراري ارتباط ذهني با خواننده، تسهيل شرايط فرهنگي اجتماعي، اقتصادي و سياسي و عادت جامعه به كتاب خواني، جلوگيري از فروش كتاب بدون انديشه و شفاف‌سازي صحت فروش ناشران با تشكيل يك بانك اطلاعاتي منسجم كودك موفق كتاب را به عرصه انديشه‌هاي بزرگ مي‌رساند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«روايت‌هاي من» منتشر شد
مجموعه داستان «روايت‌هاي من» نوشته حسين شكر‌بيگي منتشر شد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه با 11 داستان از جمله: من و موسي، بيا بازي، مرد، تسليم‌ناپذير، آن روز، لطيف، انتقام و ديكتاتور همراه است.

«روايت‌هاي من» در 117 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قيمت 3500 تومان از سوي نشر آموت انتشار يافته است.

حسین شکربیگی متولد سال ۱۳۵۴، ساکن ایلام، فعالیت ادبی‌اش را با سرودن شعر در سال ۱۳۷۳ آغاز کرده و حدود چهار سال است که به صورت جدی در زمینه‌ی داستان هم فعالیت دارد.

فعالیت‌هايش در زمينه شعر به اين شرح‌اند: چاپ مجموعه شعر «نیمی از صورتت را عاشقم» سال ۱۳۸۳ كه نامزد نهایی کتاب سال شعر جوان و نامزد نهایی جایزه سال شعر جوان در لرستان شد. او همچنين سه مجموعه‌ شعر اینترنتی منتشر كرده و مجموعه «آوازهایی در طرح چوب» را در دست چاپ دارد.

فعالیت‌هاي شكربيگي در زمینه داستان نيز اين عنوان‌هاست: نگارش رمان «چامانس» كه در جایزه ادبی والس جزو 10 برگزیده نهایی این جایزه شد، نگارش رمان «انجمن قوها»، نگارش رمان «دریغ‌های یک سیاح» كه در مرحله گرفتن مجوز است و پس از دریافت مجوز از طرف نشر آموت روانه‌ی بازار کتاب خواهد شد، نگارش داستان بلند «جنگ بود دیگر» (این داستان برگزیده جایزه صلح در کشور افغانستان شده و در اين كشور به چاپ رسیده است)، نگارش مجموعه داستان «داستان‌های خسته» در انتظار مجوز چاپ.

در بخشي از يكي از داستان‌هاي كتاب كه در پشت جلد آن آمده است، مي‌خوانيم: «جنگ را كشانده بوديم به كوچه. صداي بنگ‌بنگ، كيوكيوي ما كوچه را پر كرده بود. موسا با آن اسلحه خنده‌دارش، هيجاني از خودش نشان مي‌داد كه نگو و نپرس. توي اين هير و وير، پسر كوچيكه‌ي آقارحمان هم پريد توي بازي ما و گفت: «من هم بازي!» و زود پشت ديواري قايم شد. موسا داد زد علي توي تيم ماست. من هم كه علي را داخل آدم حساب نمي‌كردم، قبول كردم. پيش خودم مجسم كردم علي با آن سن كم و جثه‌ي نحيف، چطور مي‌تواند جلو ما درآيد. دو سه دقيقه نگذشته بود كه حامد، علي را كشت و او سوخت و ...»

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگوی حکیم‌معانی با یاسر نوروزی
ایران‌صدا: در این برنامه‌ی نقد و نظر به نقد و بررسی رمان «نامحرم» نوشته‌ی «یاسر نوروزی» می‌پردازیم.
رمان «نامحرم»، نوشته‌ی «یاسر نوروزی» روایتِ مقطعی از زندگی نوجوانی به نام «ناصر» در محله‌های پایین شهر تهران است.
این رمان در 424 صفحه توسط نشر آموت منتشر شده‌است.
در این برنامه‌ی نقد و نظر محسن حکیم‌معانی با حضور نویسنده‌ی رمان،«یاسر نوروزی»، به نقد و بررسی رمان «نامحرم» پرداخته‌است.
گفتنی است شما می‌توانید بخش‌هایی از صحبت‌های صورت گرفته با نویسنده‌ی رمان را در صوت اصلی و باقی آن را در صوت تکمیلی بشنوید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«سمفوني بابونه‌هاي سرخ» مجوز گرفت
رمان «سمفوني بابونه‌هاي سرخ» نوشته محمد اسماعيل حاجي‌عليان به زودي راهي بازار كتاب مي‌شود. به گفته نويسنده، اين كتاب از نگاه يک پژوهشگر ارمني از دوران معاصر به دل تاريخ مي‌رود و با رويدادها فرهنگي و سياسي زمان شاه عباس صفوي، پيروزي سپاه ايران در جنگ با ازبكان و آزادسازي مشهد و بارگاه رضوي همراه مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، حاجي‌عليان كه به تازگي مجموعه داستان او با نام «قربونی» منتشر شده،‌ از انتشار نخستين رمان خود خبر داد و درباره آن گفت: ماجراي اين رمان از زبان يك پژوهشگر ارمني روايت مي‌شود. اين پژوهشگر پس از يك اتفاق،‌ به طور ناخودآگاه با سفري معنوي همراه مي‌شود و به گونه‌اي از دوران معاصر به دل تاريخ سفر مي‌كند.

وي افزود: اين فرد در قالب يك فيلم به دل تاريخ مي‌رود و با روديداد تاريخي همراه مي‌شود. در اين اثر نمايي كلي از زندگي ارامنه در ايران توصيف شده است.

حاجي‌عليان در ادامه گفت: لايه دوم اين داستان درباره برخي اتفاقات هنري و فرهنگي دوران شاه عباس است و در بخش‌هايي هم به زندگي رضا عباسي و شيوه كار و شخصيت اين نقاش ايراني نگاه شده است.

وي توضيح داد: ‌زبان اين كتاب متنوع است و در بخش‌هايي عاميانه و امروزي و در قسمت‌هايي با زبان فاخر تاريخ و روزگار آن زمان شكل گرفته و در مجموع داستان از نظر ساختاري و زباني تنوعي خاص يافته است.

رمان «سمفوني بابونه‌هاي سرخ» به زودي از سوي نشر «آموت» راهي بازار كتاب مي‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
آقای دیکنزِ شگفت‌انگیز!
سیدمصطفی رضیئی (تهران امروز): «همه اسمش را «چَپول» گذاشته بودند. حتی در آن روزهایی که من دختری سیزده ساله و لاغرمردنی بودم، فکر می‌کردم حتماً خودش از لقبی که به او داده‌اند خبر دارد، اما اهمیت نمی‌دهد. چشمانش آن‌قدر به چیزی که پیش‌رو داشت متمرکز بودند که نمی‌توانست به ما بچه‌ها، بچه‌های پابرهنه، توجه کند./ مانند کسی به‌ نظر می‌رسید که شاهد رنج و مصیبتی بوده، یا خودش گرفتار آن شده و نتوانسته فراموش کند. چشمانش درشتش در آن سر بزرگ، بیشتر از چشم دیگران بیرون زده بود، انگار می‌خواستند از سطح صورتش بیرون بزنند. آدم را یاد کسی می‌انداختند که نتوانسته با سرعت کافی از خانه بیرون برود و لای در گیر کرده است.» (شروع رمان)

اولین نگاه به «آقای پیپ» نوشته‌ لوید جونز با ترجمه‌ فریده اشرفی (نشر آموت، 288 صفحه، 8 هزار تومان) این سوال را پیش می‌کشد که چرا نشرها کمتر سراغ طرح جلدهای اصلی کتاب‌ها می‌روند؟ طرح جلد رمان آن‌قدر زنده – و درعین‌حال عبوس – است که خواننده را بی‌اختیار مجذوب خود می‌سازد و همچنین برابر است با سرزندگی خطوط رمان. در نگاه دوم، «آقای پیپ» کتابی است که انتظارش را نداشته‌اید، از یکسو لبریز از روایت‌هایی شگفت‌انگیز است و مرتب مچ خواننده را می‌گیرد و او را به‌سمتی که بعید می‌دانسته، می‌کشاند و از سویی دیگر، پر است از رنگ، بو، عطر و زندگی. نویسنده،‌ چهره‌ای به‌نسبت مطرح در ادبیات نیم‌کره جنوبی زمین است.

پشت‌ جلد کتاب در معرفی او می‌گوید: «آقای پیپ هم پرشور و زیبا و هم حکایت‌گونه است، مقاومت و انعطاف‌پذیری روح انسان را ستایش می‌کند و قدرت و تاثیر روایت را درهم می‌تند تا زندگی‌ها را دگرگون سازد. لوید جونز متولد 1955 در ولینگتن، مرکز نیوزلند و فارغ‌التحصیل دانشگاه ویکتوریا. از سال 1985 که اولین کتابش را منتشر کرد، تاکنون بیش از سیزده رمان، داستان کوتاه و کتاب کودک نوشته و جوایز متعددی را نصیب خود ساخته است. جونز در ماهِ می سال 2009، از دانشگاه ویکتوریا درجه دکترای افتخاری دریافت کرد.»

داستان در جزیره‌ای در عمق اقیانوس آرام اتفاق می‌افتد، از زبان یک بومی که زندگی‌اش را با مردمان خود گذرانده،‌ سفیدپوستان– استرالیایی‌ها – را دیده، اما آن‌ها حالا رفته‌اند و سرخ‌پوست‌هاي بیگانه با بومی‌ها به نبرد برای تصاحب جزیره و تسلط داشتن بر معدن مس جزیره مشغول هستند। حالا تنها سفیدپوست جزیره آمده تا معلم مدرسه آنان باشد. او برای آموزش «آرزوهای بزرگ» نوشته چارلز دیکنز – یکی از معدود کتاب‌های کل جزیره – را انتخاب می‌کند و بچه‌های جزیره که دنیایشان کوچک و محدود است را با خیال‌پردازی و تفکر آشنا می‌کند و درنهایت از طریق داستان به جهانی دیگر می‌رساند... اما این تمام ماجرا نیست: این فقط شروع داستان است. شورشی‌ها به دهکده آنان می‌رسند و دنبال پیپ، شخصیت داستان دیکنز می‌گردند و ماجرا گره می‌خورد تا خواننده به اوج برسد و یک بار دیگر، خواننده مسحور بماند تا داستان دوباره موج عوض کند و تبدیل به روایت حیرت‌انگیز دیگری شود.

فارغ از قدرت نویسنده در ماجراجویی و تکنیک‌های نگارش وی، کتاب وی پر از زندگی است. «آقای پیپ» را بسیار تحسین کرده‌اند و از جمله برنده جایزه بهترین کتاب سال، برنده نشان مونتانا، نامزد جایزه من بوکر در سال 2007 و برنده جایزه نویسندگان کشورهای مشترک‌المنافع شده است. مجلات و روزنامه‌های معتبر این رمان را نقد کرده‌اند و بر روی آن مرور نوشته‌اند ولی درعین‌حال داستانی است برای لذت بردن، شناختن و درک کردن.

فریده اشرفی چهره‌ای است دنبال آثاری که هم برای خود او جذابیت فراوان داشته باشند و هم خواننده را مسحور خود نگه دارند. از کتاب‌های وی می‌توان «استخوان‌های دوست داشتنی» نوشته الیس زیبولد، «همنام» جومپا لاهیری، «مردگان تابستان» اثر کامیلا وِی و «خوب شد شناختمت» نوشته جویس کرول اوتس را نام برد.

جدیدترین ترجمه او، با مهجور ماندن نام نویسنده، هنوز آن‌قدر که باید و شاید دیده نشده است. خواننده فکر می‌کند با یک رمان دیگر روبه‌رو است که جایزه برده و مشهور است و به‌خاطر شهرتش ترجمه شده اما نمی‌داند چقدر تصویرهای تازه در کتاب خواهد دید: تصویری از زندگی بومیان یک جزیره، تصویرهایی از جنگ داخلی آن هم در دهه 90 میلادی، درکی تازه از سفیدپوستی و رنگین‌پوستی، نگاهی تازه به دنیایی که برایمان آشناست ولی برای راوی داستان اوج آرزوها و خیال‌هاست، آشنایی تازه با زندگی و جنبه‌های گوناگونش، مهاجرت و آشنایی با فرهنگی تازه و انسان‌هایی جدید و غیره و غیره. «آقای پیپ» کتابی است که سرفرصت باید خوانده شود، درک شود، در ذهن به تصویر کشیده شود و زیبایی‌اش در خون خواننده جاری شود. اثری که نمی‌توان فراموشش کرد.

در نهایت، اقتباسی مدرن و بسیار بدیع از «آرزوهای بزرگ» جلوی چشم خواننده قرار می‌گیرد و چارلز دیکنز دوباره ظاهر می‌شود، در شگفت‌انگیزترین وضعیت ممکن و داستانی تازه از دل گذشته‌های دور بیرون آمده و با زندگی امروز ما پیوند می‌خورد: داستانی به نام زندگی، برای زندگی و به‌خاطر زندگی.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اين شوخي‌ها را جدي بگيريد
امین محمدیان (روزنامه فرهیختگان): گاهي بعد از چند سال رماني مي‌بيني كه نمي‌تواني آن را ببندي. گاهي رماني مي‌بيني كه تو را اسير مي‌كند و اجازه نمي‌دهد از او فرار كني. اينجاست كه حس مي‌كني، داستان‌نويسي ايران در حال نوزايي است. درست است كه اين نوزايي به شكل جوانه‌اي تازه‌پاست اما مي‌تواني نسبت به آن اميدوار باشي. اين مختصر، توصيفي است براي «نامحرم» نوشته «ياسر نوروزي». اين رمان، به زباني طنز زندگي نوجواني را روايت مي‌كند به نام «ناصر» و ساختار آن به‌گونه‌اي‌ است كه احساس ملال نمي‌كنيم. نويسنده به‌گونه‌اي توانسته از پس پازلي چهارصد صفحه‌اي با موفقيت بيرون بيايد كه جاي خسته نباشيد و دست‌مريزاد دارد.
رمان در يك ماراتون طولاني آغاز مي‌شود اما جالب اينجاست كه اين ماراتن خستگي به همراه ندارد. فصل‌هاي مختلف به طريقي پشت هم متصل شده‌اند كه از پايان يك فصل ناراحت مي‌شويد و از شروع فصلي ديگر لذت مي‌بريد. نويسنده با استفاده از اتصال اين فصل‌ها توانسته پارادوكسي عميق را به تصوير بكشد. در يك صحنه، شخصيت‌ها در حال جنگ و درگيري با يكدگير هستند و در فصل بعدي، ناز يكديگر را مي‌كشند.
گاهي نيز نويسنده چنان به مسائل ساختاري نظر دارد كه جاي تحسين دارد. مثلاً خط داستاني‌اش را شروع مي‌كند و وقتي به يك موقعيت خاص قصوي مي‌رسد، فصل را عوض كند. به عنوان مثال مي‌توان به عطسه‌ي شخصيت اصلي اشاره كرد. وقتي كه مي‌گويد «صبر اومد». همين يك جمله باعث مي‌شود فصل تمام شود و خط داستاني به طريق ديگر دنبال شود. يا وقتي دچار تحول مي‌شود و به عشق گرفتار مي‌آيد، پاي فصلي ديگر به ميان مي‌آيد. اين لرزه‌هاي روايي در همه جاي رمان ديده مي‌شوند و نويسنده نسبت به آن‌ها آگاه بوده است. گذشته از اين‌ها، كمتر رماني ديده‌ايم كه راوي نسبت به جهان پيرامونش نظري طنز داشته باشد. راوي رمان جهان را به شكل يك شوخي بزرگ مي‌بيند. درست است كه همين «شوخي» در نهايت به «جدي»ترين تراژدي‌ها منتهي مي‌شود اما ردپاي شوخ‌طبعي در تمام رمان ديده مي‌شود. به عنوان مثال مي‌توان به يكي از فصل‌هاي رمان اشاره كرد كه سبب مي‌شود بخنديم و در عين حال نسبت به شخصيت‌پردازي دقيق مادر نيز آگاه شويم: «مامان اومد بالاي سرم و گفت: "اين برنامه‌ي كلاس‌هايي كه بايد ثبت‌نام كني." و يه برگه داد دستم. همون‌طوري، درازكش، نگاه‌شون كردم؛ عربي، انگليسي، جامعه‌شناسي، متون،‌ خطاطي.... اين آخري‌ش ديگه نوبَر بود. گفتم: "خطاطي ديگه واسه چي؟" مامان همون‌طور كه محمد رو تو بغل گرفته بود گفت: "خط تو هم به بابات رفته. خيلي خرچنگ‌قورباغه‌ست. گفتم بري خطاطي بلكه..." – "شطرنج" – "براي حافظه‌ت خيلي خوبه. اين فوتبالِ كوفتي، جز زخم و زيل كردنِ تن و بدن آدم هيچي نداره. شطرنج، فِكرِتو باز مي‌كنه. "كلاس ديگه‌اي نداشت؟ جوش‌كاري، صاف‌كاري، مِنچ، مارپله..." – "مسخره مي‌كني؟" – "نه." – "برگه رو گذاشتم كنارم و دوباره رفتم وسطِ اتاق درازكش شدم. خيلي برنامه‌ي توپي بود؛ به‌خصوص شطرنجش؛ عين پيرمردهاي تو پارك، بشين زُل بزن به يه صفحه‌ي سياه‌سفيد و بعد از بيست ساعت لال‌موني، سرباز رو يه خونه ببر جلو و با صداي لرزون بگو كيش!» (ص 56) در پايان بهتر است اين معرفي را اينطور به پايان برسانيم كه عناصري كه از آن ياد كرديم سبب شده رمان در عرض كمتر از دو هفته به چاپ دوم برسد. اين كتاب را نشر «آموت» منتشر كرده است.
***
× منتشر شده در روزنامه «فرهیختگان» سه‌شنبه 16 خرداد 1390 صفحه 9 (Pdf)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «خوش‌خوان» را با «عامه‌پسند»‌ اشتباه می‌گیرند
فرهیختگان (شمیم قربانی): یاسر نوروزی اولین رمان خود را با نام «نامحرم» توسط انتشارات «آموت» به بازار عرضه کرده است. این رمان با مضمون دغدغه‌های اخلاقی و دینی و با پس‌زمینه اجتماعی نوشته شده و داستان و نوع روایت آن به شکلی رئال است.
داستان این رمان سه مضمون اصلی دارد که به صورت پازل‌هایی در متن قرار گرفته که برای مخاطب در طول داستان رفته‌رفته بازگشایی می‌شود. داستان حول شخصیتی به نام ناصر می‌چرخد که در یک خانواده فقیر در جنوب شهر تهران زندگی می‌کند و دغدغه‌های اخلاقی، اجتماعی و دینی فراوانی گریبان وی و خانواده او را گرفته است. ماجرای داستان از فرار یک دختر از خانه خود و پناه‌بردن به یک ساختمان در محله زندگی ناصر آغاز می‌شود که این موضوع موجب می‌شود خواننده در ادامه با دلایل فرار این دختر از خانواده، نوع برخورد اهالی محل با وی و نیز حتی درخواست‌های آنها به‌منظور پناه‌دادن به او و ارتباط ناصر با وی آشنا ‌شود. رمان «نامحرم» در ۴۲۴ صفحه به انتشار درآمده است.
اغلب نویسندگان، با نوشتن داستان‌های کوتاه، شروع می‌کنند. یعنی تمرین می‌کنند و می‌نویسند و بعد با انتشار داستان کوتاه، اولین قدم‌ها را در معرفی خودشان به جامعه ادبی برمی‌دارند. با وجود این شما با یک رمان بلند خودت را به‌عنوان نویسنده معرفی کردید. چرا؟
در پاسخ به سوال شما، بدون اینکه بخواهم بحث نظری کنم، دوست دارم اینطور بگویم که من داستان‌های کوتاه زیادی خوانده‌ام که دوست‌شان دارم و محبوبم هستند اما رمان‌های محبوبم، تنها دوست‌داشتنی نیستند بلکه با آنها زندگی کرده‌ام؛ دون‌کیشوت، آناکارنینا، جنایت و مکافات، آرزوهای بزرگ، مادام بوواری، سرخ و سیاه، برادران کارامازوف و همینطور بیا جلو تا رمان‌های نزدیک‌تر به روزگار ما. شما ساعت‌ها با یک رمان سپری کرده و با شخصیت‌هایش زندگی می‌کنید و دل به ماجراها، رویاها، شکست‌ها و موفقیت‌هایش می‌سپارید. همه اینها فرآیندی است که با خواندن داستان کوتاه اتفاق نمی‌افتد یا لااقل می‌توانم بگویم برای من اتفاق نمی‌افتد. در کنار این مساله، نوشتن رمان را عین زندگی کردن می‌بینم؛ زجر، تحمل زجر، آسایش، دوباره سختی، مصیبت و همینطور دایره مشکل و حل مشکل تا پایان. نقل به مضمون اگر بخواهم بکنم، حرفم همان چیزی‌ست که «فلوبر» می‌گوید. «مادام بوواری» یکی از غریب‌ترین و بهترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان است و با نوشته‌های «فلوبر» راجع به نویسندگی، عجیب ارتباط برقرار می‌کنم. آخرین کتابی که خوانده‌ام هم «نوشتن مادام بوواری» ترجمه خوب «اصغر نوری» بود. شاید به همین خاطر هنوز تحت‌تاثیر نامه‌های «فلوبر» هستم. می‌گوید «نوشتن چیزی بسیار وحشتناک و در عین حال لذت‌بخش است و آدم کم‌کم عادت می‌کند که با سماجت به چنین عذابی تن بدهد و چیز دیگری از آن نخواهد». انگار «فلوبر» دارد «زندگی» را تعریف می‌کند. به‌خاطر همین است که می‌گویم نوشتن رمان و زندگی، شباهت‌های فراوانی دارند.
برگردیم به «نامحرم». رمان اول‌تان مولفه‌هایی دارد که به هیچ‌وجه نمی‌توان آن را «عامه‌پسند» دانست اما ممکن است در مظان این اتهام قرار بگیرد. چه پاسخی برای آن دارید؟
رمان‌های «عامه‌پسند» (فارغ از بحث ارزش زیبایی‌شناختی)، مولفه‌هایی دارند که من چند مورد آنها را نام می‌برم و قضاوت را به خودتان می‌سپارم.
البته همانطور که گفتم من «نامحرم» را «عامه‌پسند» نمی‌دانم اما به هر حال این صفتی است که در مورد رمان شما به کار برده‌اند.
اصلا من فرض را بر این می‌گیرم که شما هم جزو همان افراد هستید. مولفه‌ها را می‌گویم و قضاوت را به خودتان می‌سپارم.
یک: عدم تخطی از زبان معیار. دو: استفاده از روایت خطی. سه: مطلق‌گرایی به شکل وجود شخصیت‌های به‌کلی سیاه یا تماما سفید. چهار: وجود عنصر تصادف (شانس) در روند خلق اتفاقات. پنج: تأیید گفتمان رایج، چه در شکل ایدئولوژیک و چه در وجه قدرت. و شش و هفت و هشت و الا آخر (که در حال حاضر حضور ذهن ندارم). با این تفاسیر، بروید و ببینید در «نامحرم» کدام یک از این مولفه‌ها حضور دارند. ضمن اینکه گاهی رمان «خوش‌خوان» را با «عامه‌پسند» اشتباه می‌گیرند که این یکی دیگر تقصیر من نیست. . . .
راستش این سوال را از آن جهت مطرح کردم که فکر می‌کنم فضای رایج جامعه‌ای ادبی امروز، بیشتر از کتاب‌هایی استقبال می‌کند که به نوعی نقبی به جامعه روشنفکری زده باشند. اصلا تجربه‌ای در نوشتن چنین داستان‌هایی داشته‌اید؟ چرا راه را برای «نامحرم» با انتشار این داستان‌ها هموار نکردید؟
متأسفانه فضای رایج ادبیات داستانی ایران، مسموم است. این را تنها من نمی‌گویم. همه می‌گویند. اما بنده چند جا درباره امراضی که ادبیات داستانی امروز به آن دچار است صحبت کرده‌ام. به شکل مختصر و برای اینکه تکرار مکررات نشده باشد بگویم که اتفاقا یکی از امراض، وجود شخصیت‌هایی به‌شدت مشابه با دغدغه‌های مشابه‌تر در این سال‌های اخیر است؛ با فضاهایی که به اصطلاح نقب به جامعه روشنفکری می‌زنند و این حرف‌ها. نویسنده روشنفکر کسی است که در کمترین تعریف، «نقد مدام» است. حالا این وسط عده‌ای گمان کرده‌اند نویسنده روشنفکر کسی است که باید درباره زندگی یک روشنفکر بنویسد.‌ بنابراین اغلب شخصیت‌های اصلی داستان‌های‌شان، تیپیک یک روشنفکر است با نوعی افکار دستمالی‌شده و دسته‌چندم. این نوع رمان‌ها برای من ملال محض‌اند. «یوسا» جایی می‌نویسد که گاهی علاقه شدیدی به گوش‌دادن به موسیقی‌های نازل و دیدن فیلم‌های سطح پایین دارد. برای من هم صدالبته یک تئاتر مفرح، یک فیلم کمدی نه‌چندان سطح بالا و امثالهم، به‌مراتب لذت‌بخش‌تر است تا خواندن زندگی شخصیت‌های روشنفکر یا ذهنیات آنها در قالب یک رمان (به شکلی که امروز در اکثر رمان‌های اینچنینی می‌بینیم). می‌دانید حال و روز برخی رمان‌های این چند سال شبیه به چه چیز شده؟ تصور می‌کنم یک برگه از دغدغه‌ها و افکار و آلام عده‌ای را گذاشته‌اند و یک نفر پای یک دستگاه کپی ایستاده و دارد دائم آنها را کپی می‌کند و به اسم آثار جدید و نو، سر گذر جار می‌زند. حال آنکه اگر دقت کنید، همه آنها کپی‌هایی هستند از یک نسخه. همین مساله سبب شده تا وقتی که رمانی را باز می‌کنم و می‌بینم شخصیت داستان دوباره دارد از همان حالات و آنات صحبت می‌کند، منزجر می‌شوم. با خودم می‌گویم «یک کپی دیگر، پیشکش جامعه ادبی!» این نوع رمان‌ها، شباهت‌های فراوانی با رمان‌های عامه‌پسند دارند. یعنی می‌توان به دقت آنها را ریخت‌شناسی کرد و مولفه‌هایی از دل‌شان بیرون کشید. من به این نوع رمان‌ها می‌گویم رمان‌های عامه‌پسند جدید در قالبی به ظاهر فریبنده. این بحثی بود که «یوسف انصاری» درباره آن نوشته و به نظرم بحثی‌ست قابل پیگیری و قابل‌تأمل. نکته بعدی اینکه مخاطب عام برای من به شدت قابل احترام است. برای همین دوست داشتم نویسنده رمانی باشم که عامه‌پسند (در معنای ژنریک) نباشد و در عین حال مولفه‌هایی را برای همراه کردن مخاطب عام مراعات کند؛ مولفه‌هایی ازجمله قصه‌گویی، تعلیق، شخصیت‌های قابل هم‌ذات‌پنداری و. . . . که نمی‌دانم چقدر در این رمان موفق به این کار شده‌ام.
بالاخره نگفتید داستانی از این دست نوشته‌اید یا نه؟
نمی‌دانم منظورتان چه نوع داستان‌هایی‌ است ولی می‌توانم تا حدودی حدس بزنم و چون به هر حال نمی‌شود مثال آورد و اسم اثری را برد، پس دقیق هم نمی‌شود راجع به این مسئله صحبت کرد. بنابراین اجازه بدهید از این موضوع گذر کنیم. فقط یک نکته از «تونیو کروگرِ» توماس مان بگویم که هنوز برایم جالب است و با این سوال شما ارتباط دارد. اگر این رمان را خوانده باشید، پدر تونیو بازرگانی ثروتمند است و در شهر زادگاهش فردی قابل‌احترام و معتمد. اما تونیو که طبعی هنرمندانه دارد به مونیخ می‌رود و به محفلی ادبی می‌پیوندد؛ محفلی که زندگی افراد دیگر را قابل ارزش نمی‌دانند و احساس می‌کنند مردم دیگر تنها به فکر پول درآوردن و خانواده و مسائلی پیش‌پا افتاده هستند. تونیو بعد از مدتی پی می‌برد که با این محفل هم نمی‌تواند کنار بیاید و ضمن نامه‌ای به اعضای گروه می‌نویسد: «اگر چیزی قادر باشد از یک اهل ادب شاعر بسازد، عشق به انسان و همه چیزهای زنده و معمولی است. همه گرمی‌ها، مهربانی‌ها و شوخ‌طبعی‌ها از این عشق نشأت می‌گیرد. به نظر من، این باید همان نوع عشقی باشد که درباره‌اش گفته‌اند؛ بدون آن حتی اگر با زبان انسان‌ها و فرشتگان سخن بگوییم، صدای یک ظرف برنجی یا جلنگ‌جلنگ سنج از آن بیرون می‌آید.» این جمله‌ها فحوای آن چیزی است که تونیو می‌خواهد بگوید؛ چیزی که حرف دل من است و در اکثر آثاری که مد نظر شماست پیدا نمی‌کنم. البته اگر درست حرف شما را فهمیده باشم. ضمن اینکه باید اضافه کنم، واقعیت آن است که ادبیات داستانی ایران، موجود نحیفی‌ست و به‌ویژه در رمان، محصولات بزرگ به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد. بنابراین انتظار را نیز نباید چندان بالا نگه داشت اما تا زمانی‌که نویسندگان به شکل آن محافل ادبی که تونیو می‌گوید به جامعه نگاه کنند، معضل حل نخواهد شد؛ خودشان فکر می‌کنند با صدایی زیبا و طناز سخن گفته‌اند اما مخاطبان جز صدای گوش‌آزار کشیدن سوزن روی فلز چیزی از آن نمی‌شنوند.
برای همین بود که زبان‌تان را بسیار نزدیک به زبان محاوره و زبان رایج کوچه‌خیابان انتخاب کردید؟
راستش نه. انتخاب زبان راوی به شکلی کاملا ناخودآگاه شکل گرفت چون راوی به نظرم جور دیگری نمی‌توانست به دنیا نگاه و با آن ارتباط برقرار کند. یکی از دوستانم گفته بود که ای کاش زبان رمان را کمی از محاوره دور می‌کردی. به آن دوست عزیز گفتم بیا و چند صفحه از رمان را به زبان نوشتار نزدیک‌تر کن. می‌دانید چه اتفاقی می‌افتد؟ جهان‌بینی راوی درکل از بین می‌رود و طنز آن نابود می‌شود و به تبع آن رمان از دست می‌رود. شخصیت اصلی، کسی است که باید با این زبان حرف بزند و هیچ جایگزین دیگری برای آن متصور نبوده و نیستم.
از صحبت‌های‌تان مشخص می‌شود که خیلی به فکر مخاطب عام هستید. با این حال، تناقض اصلی، شکل چیدمان خرده‌روایت‌های شماست. فکر نکردید ممکن است پیچیدگی‌های زمانی رمان، مخاطب را سرخورده کند؟
فوق‌العاده از این قضیه می‌ترسیدم و تا امروز، برخوردهای متفاوتی دیده‌ام. یکی می‌آید و از این فرم روایت گله می‌کند. یکی دیگر هم مشکلی با آن ندارد. اینکه می‌گویید به فکر مخاطب عام هستید، درست است. دوست دارم رمانم هم مخاطب عام داشته باشد، هم خاص. اما نمی‌توانستم جلوی ذائقه ماجراجویم را بگیرم. دوست داشتم، خرده‌روایت‌ها را در کنار هم بچینم تا تناقض‌های رفتاری شخصیت‌ها بیشتر به شکل بیاید. دوست داشتم چیدمانی داشته باشم تا رمان پر شود از آنات ضد و نقیض زندگی. اینها آزمون‌هایی بود که در عین آن ترسی که گفتم، دوست داشتم تجربه کنم.
تجربه‌ای که به شکل یک رمان چهارصدصفحه‌ای شد. آن هم در زمانی که رمان‌ها به شکل کوتاه‌تر شدن پیش می‌روند.
من از تعبیر «کوتاه‌تر شدن» استفاده نمی‌کنم. بهتر است بگوییم «سوء تغذیه». اغلب نویسندگان ایرانی در این روزها تنبل شده‌اند. حوصله ندارند. می‌خواهند با یک ماجرا سر و ته قضیه را هم بیاورند. من نمی‌خواستم رمان چهارصدصفحه‌ای بنویسم. صفحه‌ها به خاطر اتفاقات مختلف، افزایش پیدا کرد و به این تعداد رسید.
اگر بخواهم به این مولفه‌‌ها بپردازم احتمالا از پرسش‌های دیگر می‌مانم. بنابر این آخرین نکته را مطرح می‌کنم: درباره معضلی است که یکی از منتقدان به آن اشاره کرده بود. یعنی خاطره‌نویسی‌هایی که این روزها به اسم رمان باب شده. در این مورد صحبتی ندارید؟
خب، طبیعی‌ است که خاطره با رمان تفاوت دارد. بنده هم در این سال‌ها کتاب‌هایی دیده‌ام که خاطره بودند و اتفاقا کتاب‌هایی فوق‌العاده خواندنی بوده‌اند اما رمان نبوده‌اند. اما خاطره و رمان مشترکاتی دارند که نباید آنها را نادیده بگیریم. اول اینکه آیا رمان چیزی جز تجربیات زیستی نویسنده است؟ تجربیات زیستی، هم به معنای عینی و هم ذهنی. چقدر رمان درباره جنگ جهانی نوشته‌اند؟ یا نویسنده خود قربانی جنگ بوده، یا بعدها با مصائب آن زندگی کرده یا اینکه زندگی‌اش را به فکر کردن درباره آن مصائب گذرانده. اما باید دقت کرد که تفاوت خاطره‌ با رمان را چه چیزی مشخص می‌کند. بهتر است این سوال را بپرسیم که آیا «خاطره»، چه در شکل نوشتاری و چه گفتاری، چیزی جز یک «متن» است؟ بعد باید ببینیم آیا این «متن» (که اسم آن را گذاشته‌ایم خاطره)، به رمان تبدیل شده یا نه؟ در قدم بعدی باید بیاییم و عناصر رمان را بررسی کنیم؛ شخصیت‌پردازی، فضاسازی، روایت، زاویه‌دید و. . . . اگر چنین عناصری در رمان وجود داشت، آن وقت از یک «متن» تبدیل به «رمان» شده و اگر نداشت، تبدیل نشده است.
× منتشر شده در روزنامه «فرهیختگان» سه‌شنبه 16 خرداد 1390 صفحه 9 (Pdf)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
انتخاب ِ ناشر و سایت ادبی برگزیده "لیراو"
ناشر و سایت ادبی برگزیده دومین دوره جایزه ادبی بین‌المللی "لیراو" انتخاب شدند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان هیات اجرایی جایزه ادبی بین‌المللی "لیراو" پس از بررسی 10 سایت و هشت ناشر از جمله سایت‌های مد و مه، دیباچه، ادبیات ما، والس، كرباس و نشرهای گل‌واژه، چشمه، نگاه و ققنوس سرانجام نشر آموت و سایت ماندگار را برگزیده ادبی امسال معرفی كرد.

سایت ادبی ماندگار به واسطه به روز شدن و نشر آموت به واسطه فعالیت‌های ادبی یك سال اخیر در نشر كتاب برگزیده دومین دوره جایزه ادبی "لیراو" شدند.

گفتني است داستان‌های رسیده به دبیرخانه این جایزه ادبی جمع‌بندی و به داوران مرحله نهایی تحویل داده شده است. شعرهای رسیده نیز در مرحله داوری نیمه نهایی قرار دارند.

اختتامیه این جایزه ادبی احتمالا اواخر تیر 91 برپا می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ترجمه‌ی داستان‌های نوبلیست چینی
ترجمه مجموعه داستانی از گائو زینگ جیان نوبلیست چینی توسط مهسا ملک‌مرزبان به پایان راه نزدیک شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مهسا ملک‌مرزبان که از چندی پیش مشغول ترجمه مجموعه‌ای از داستان‌های گائو زینگ‌جیان است تا آنها را برای چاپ به نشر آموت بدهد، این روزها به پایان کارش نزدیک شده است.

این اولین‌بار نیست که ملک‌مرزبان داستان‌های این نوبلیست چینی را ترجمه می‌کند و پیش از این هم در مجموعه «داستان‌هایی از برگزیدگان نوبل ادبیات» تعدادی از کارهای او را به فارسی برگردانده بود.

نام فعلی این مجموعه داستان «خرید قلاب ماهی‌‌گیری برای پدربزرگ» است و انتخاب داستان‌ها به گونه‌ای بوده که تم اجتماعی آنها غالب باشد.

گائو زینگ جیان که در زمستان 1940 در شهر گانزو در شرق چین متولد شده است، اولین نویسنده چینی است که جایزه 915 هزار دلاری نوبل را دریافت ‏کرده است. او دارای آثار بسیار به زبان‌های چینی و فرانسوی به صورت نمایشنامه و داستان است مثل نمایشنامه‏های ایستگاه اتوبوس، اخطار محض، مرد وحشی، ساحل دیگر، باران تابستان در چین، فراریان و ... چند داستان بلند از جمله روح کوهستان است که معروف‌ترین اثر او به شمار می‌رود.

گائو زینگ‌جیان از مخالفان حزب کمونیست چین بود و در سال 1986 از چین گریخت و از سال بعد به صورت پناهنده سیاسی در فرانسه زندگی می‏کند. بیشتر آثار او به زبان‌های مختلف، مخصوصا انگلیسی ترجمه شده است مثل مرد وحشی، بدون اصالت، صدای فرد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com