رمانی در خور بررسی به لحاظ مطالعات فرهنگی
850577_orig.jpgنشریه ولگرد (الهام اشرفی): نوجوان که بودم کتاب خواندن‌هایم محدود بودند به رمان‌های خارجی و قدیمی و یا رمان‌های ایرانی به اصطلاح آن موقع «عاشقانه». بعدها فهمیدم که بهشان «رمان عامه‌پسند» می‌گویند. من یک عامه‌پسند خوان حرفه‌ای بودم! غرق در دنیاهای رویایی و غیر قابل باور و روابط عاشقانه‌ای که بین هیچ کسی از اطرافیانم نمی‌دیدم ولی خوب در ذهنم نقش می‌بستند. حتا کار به جایی رسید که رمان «پنجره» را صدبرابر بیشتر ترجیح می‌دادم به رمان «بربادرفته»!
امروزه با توجه به رشد صنعت نشر و ترجمه، رمان‌های ایرانی و غیر ایرانی بیشتری در دسترس عموم قرار گرفته است و می‌بینیم که اغلب رمان‌های نویسندگان ایرانی سمت و سویی دیگر پیدا کرده‌اند. به جای اینکه بر روابط غیرواقعی و مبتنی بر قوه‌ی تخیل نوجوانانه تکیه کنند روابط انسانی و اجتماعی واقعی را مبنای آثارشان قرار می‌دهند که به نظرم از تقسیم بندی عامه‌پسندی بیرون می‌آیند. (هر چند که به نظرم خواندن آنطور رمان‌ها هم برای نسلی از ایرانی‌ها مشق و تمرین خواندن بود برای گذار به مرحله‌ای کامل‌تر.)
رمان «نیمه ناتمام» نوشته «نسرین قربانی» تابستان سال ۱۳۹۱ از طرف «نشر آموت» به بازار کتاب آمد و به همراه «شوهر عزیز من» نوشته «فریبا کلهر» از پرفروش‌ترین‌های این انتشارات بوده‌اند.
رمان سرگذشت یک خانواده‌ی متوسط ایرانی‌ست از دهه‌ی پنجاه تا دوران معاصر. خانواده‌ی معزی شامل: عزیز (مادر خانواده)، حاج عبدالله (پدر خانواده)، مجید، مرجان، مهناز، ملیحه، مسعود (بچه‌های خانواده). این خانواده سنتی با بزرگ شدن بچه‌هایشان مجبور به گذر از سنت هستند.  وقوع انقلاب اسلامی هم منجر به تغییر نوع زندگی خیلی از شخصیت‌های رمان می‌شود.
رمان در ژانر رئالیسم اجتماعی قرار می‌گیرد. راوی (مهناز) با شرح اوضاع و احوال خانه و اعضای خانواده‌اش به شرح اوضاع اجتماعی ایران هم می‌پردازد. زاویه دید رمان من راوی است. من راوی که اغلب دست به تفسیر می‌زند: «نگاه باران زده‌ی عزیز روی صورتم خیره می‌شود» ( ص ۱۰۰).  «ملیحه مثل گیاهی، صبور و آرام رشد می‌کرد و قد می‌کشید و لایه‌های پنهانش ذره ذره مثل جوانه بیرون می‌زد...» (ص ۱۸۵).
سرتاسر رمان پر است از تصویر، تصویرهایی که با هوشمندی و با کمک صنعت تشخیص در ذهن خواننده به خوبی باقی می‌مانند. این تصویر سازی را می‌توان به‌عنوان اثر انگشت نویسنده دانست که از همان اولین سطر خودش را نشان می‌دهد: «صدای عزیز روی ذهنم لیز خورد و پایم روی موزاییک‌های خیس جلوی در...» ( ص ۷ ).  «صدایش از روی هره‌ی پله‌ها سر می‌خورد و پایین می‌رود...» (ص ۹). «عزیز گله‌گذاری‌های و بدگویی‌هایش را از آقاجون مثل آجیل مشکل گشا همه‌جا پخش می‌کند» (ص ۱۸). «دو سر میل (بافتنی) مثل توک دو پرنده به هم می‌خورد. انگار دانه به دهان هم می‌گذارند!» ( ۲۸ ).  «میل‌های عزیز از سر و کول هم بالا می‌روند» (ص ۴۰). «ملافه‌های لاجورد زده، روی پشت بام، با باد می‌رقصیدند» (ص ۸۰)  «سر جعفری‌ها زیر گیوتین عزیز قطع می‌شود...» (ص ۱۵۱).
همانطور که از مثال‌های بالا معلوم است زندگی سنتی ایرانی از میان سطرسطر رمان کاملا پیداست. اشاره به وجود کرسی و خوردن لبو و پختن انواع مربا و ترشی و آب‌رسانی منزل از طریق آب انبار و حتا نوع معماری خانه‌ی رمان که به سبک قدیمی‌ست و اغلب اهالی خانه در پی کوبیدن و تبدیل آن به آپارتمان هستند!
شخصت‌های رمان اغلب از طریق دیالوگ‌هایشان توصیف می‌شوند. یعنی این دیالوگ‌هاست که شخصیت‌ها را می‌سازد و منجر به کنش می‌شود. مخصوصا دیالوگ‌های عزیز که او را تبدیل به شخصیتی محکم و به یادماندنی کرده ولی من خواننده هیچ اطلاعی در مورد پوشش و یا ظاهر شخصیت‌ها ندارم. حتا نمی‌دانم دختر راوی داستان با چه پوششی به مدرسه می‌رود. «صبا» دوست مهناز که انگار نیمه‌ی دیگر راوی است و ما به عنوان خواننده در طول رمان به این پر صفحه‌ای هیچ چیز از خانواده‌اش نمی‌دانیم.
مورد دیگری که به نظر نگارنده بر می‌گردد به پیرنگ رمان این است که ما مدام می‌شنویم که «جلال» خواستگار «مرجان» فرد مناسبی نیست ولی هیچ رفتار و نشانه‌ای مبنی بر بد بودن جلال در طول مراسم خواستگاری نمی‌بینیم.
نکته‌ی دیگر اینکه تا فصل ۴۶ رمان و در واقع تا ص ۱۹۶ دو سال از زندگی خانواده با جزییات روایت می‌شود و بعد از روند زمانی اتفاقا تند می‌شود و سال از پی سال می‌گذرد. به نظرم این مساله یکدستی رمان را از بین می‌برد.
از نکات مثبت کتاب اشاره به اصطلاح‌ها و ضرب‌المثل‌های سنتی ایرانی ست که از نظر مطالعات فرهنگی در خور تقدیر است.
در خیلی جاهای کتاب اشتباه‌های ویرایشی و املایی بود که امیدوارم در چاپ‌های بعدی رفع شوند. در صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵ کلمه‌ی «شبح» به صورت «شبه» نوشته می‌شود. این اشتباه حتا در صفحه ۲۲۶ هم هست: «امیر مثل شبهی دائم با من بود.» و یا کلمه‌ی «قلنبه» که در صفحه‌ی ۱۸۶ کتاب «قلمبه» نوشته می‌شود!

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمانی در خور بررسی به لحاظ مطالعات فرهنگی
850577_orig.jpgنشریه ولگرد (الهام اشرفی): نوجوان که بودم کتاب خواندن‌هایم محدود بودند به رمان‌های خارجی و قدیمی و یا رمان‌های ایرانی به اصطلاح آن موقع «عاشقانه». بعدها فهمیدم که بهشان «رمان عامه‌پسند» می‌گویند. من یک عامه‌پسند خوان حرفه‌ای بودم! غرق در دنیاهای رویایی و غیر قابل باور و روابط عاشقانه‌ای که بین هیچ کسی از اطرافیانم نمی‌دیدم ولی خوب در ذهنم نقش می‌بستند. حتا کار به جایی رسید که رمان «پنجره» را صدبرابر بیشتر ترجیح می‌دادم به رمان «بربادرفته»!
امروزه با توجه به رشد صنعت نشر و ترجمه، رمان‌های ایرانی و غیر ایرانی بیشتری در دسترس عموم قرار گرفته است و می‌بینیم که اغلب رمان‌های نویسندگان ایرانی سمت و سویی دیگر پیدا کرده‌اند. به جای اینکه بر روابط غیرواقعی و مبتنی بر قوه‌ی تخیل نوجوانانه تکیه کنند روابط انسانی و اجتماعی واقعی را مبنای آثارشان قرار می‌دهند که به نظرم از تقسیم بندی عامه‌پسندی بیرون می‌آیند. (هر چند که به نظرم خواندن آنطور رمان‌ها هم برای نسلی از ایرانی‌ها مشق و تمرین خواندن بود برای گذار به مرحله‌ای کامل‌تر.)
رمان «نیمه ناتمام» نوشته «نسرین قربانی» تابستان سال ۱۳۹۱ از طرف «نشر آموت» به بازار کتاب آمد و به همراه «شوهر عزیز من» نوشته «فریبا کلهر» از پرفروش‌ترین‌های این انتشارات بوده‌اند.
رمان سرگذشت یک خانواده‌ی متوسط ایرانی‌ست از دهه‌ی پنجاه تا دوران معاصر. خانواده‌ی معزی شامل: عزیز (مادر خانواده)، حاج عبدالله (پدر خانواده)، مجید، مرجان، مهناز، ملیحه، مسعود (بچه‌های خانواده). این خانواده سنتی با بزرگ شدن بچه‌هایشان مجبور به گذر از سنت هستند.  وقوع انقلاب اسلامی هم منجر به تغییر نوع زندگی خیلی از شخصیت‌های رمان می‌شود.
رمان در ژانر رئالیسم اجتماعی قرار می‌گیرد. راوی (مهناز) با شرح اوضاع و احوال خانه و اعضای خانواده‌اش به شرح اوضاع اجتماعی ایران هم می‌پردازد. زاویه دید رمان من راوی است. من راوی که اغلب دست به تفسیر می‌زند: «نگاه باران زده‌ی عزیز روی صورتم خیره می‌شود» ( ص ۱۰۰).  «ملیحه مثل گیاهی، صبور و آرام رشد می‌کرد و قد می‌کشید و لایه‌های پنهانش ذره ذره مثل جوانه بیرون می‌زد...» (ص ۱۸۵).
سرتاسر رمان پر است از تصویر، تصویرهایی که با هوشمندی و با کمک صنعت تشخیص در ذهن خواننده به خوبی باقی می‌مانند. این تصویر سازی را می‌توان به‌عنوان اثر انگشت نویسنده دانست که از همان اولین سطر خودش را نشان می‌دهد: «صدای عزیز روی ذهنم لیز خورد و پایم روی موزاییک‌های خیس جلوی در...» ( ص ۷ ).  «صدایش از روی هره‌ی پله‌ها سر می‌خورد و پایین می‌رود...» (ص ۹). «عزیز گله‌گذاری‌های و بدگویی‌هایش را از آقاجون مثل آجیل مشکل گشا همه‌جا پخش می‌کند» (ص ۱۸). «دو سر میل (بافتنی) مثل توک دو پرنده به هم می‌خورد. انگار دانه به دهان هم می‌گذارند!» ( ۲۸ ).  «میل‌های عزیز از سر و کول هم بالا می‌روند» (ص ۴۰). «ملافه‌های لاجورد زده، روی پشت بام، با باد می‌رقصیدند» (ص ۸۰)  «سر جعفری‌ها زیر گیوتین عزیز قطع می‌شود...» (ص ۱۵۱).
همانطور که از مثال‌های بالا معلوم است زندگی سنتی ایرانی از میان سطرسطر رمان کاملا پیداست. اشاره به وجود کرسی و خوردن لبو و پختن انواع مربا و ترشی و آب‌رسانی منزل از طریق آب انبار و حتا نوع معماری خانه‌ی رمان که به سبک قدیمی‌ست و اغلب اهالی خانه در پی کوبیدن و تبدیل آن به آپارتمان هستند!
شخصت‌های رمان اغلب از طریق دیالوگ‌هایشان توصیف می‌شوند. یعنی این دیالوگ‌هاست که شخصیت‌ها را می‌سازد و منجر به کنش می‌شود. مخصوصا دیالوگ‌های عزیز که او را تبدیل به شخصیتی محکم و به یادماندنی کرده ولی من خواننده هیچ اطلاعی در مورد پوشش و یا ظاهر شخصیت‌ها ندارم. حتا نمی‌دانم دختر راوی داستان با چه پوششی به مدرسه می‌رود. «صبا» دوست مهناز که انگار نیمه‌ی دیگر راوی است و ما به عنوان خواننده در طول رمان به این پر صفحه‌ای هیچ چیز از خانواده‌اش نمی‌دانیم.
مورد دیگری که به نظر نگارنده بر می‌گردد به پیرنگ رمان این است که ما مدام می‌شنویم که «جلال» خواستگار «مرجان» فرد مناسبی نیست ولی هیچ رفتار و نشانه‌ای مبنی بر بد بودن جلال در طول مراسم خواستگاری نمی‌بینیم.
نکته‌ی دیگر اینکه تا فصل ۴۶ رمان و در واقع تا ص ۱۹۶ دو سال از زندگی خانواده با جزییات روایت می‌شود و بعد از روند زمانی اتفاقا تند می‌شود و سال از پی سال می‌گذرد. به نظرم این مساله یکدستی رمان را از بین می‌برد.
از نکات مثبت کتاب اشاره به اصطلاح‌ها و ضرب‌المثل‌های سنتی ایرانی ست که از نظر مطالعات فرهنگی در خور تقدیر است.
در خیلی جاهای کتاب اشتباه‌های ویرایشی و املایی بود که امیدوارم در چاپ‌های بعدی رفع شوند. در صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵ کلمه‌ی «شبح» به صورت «شبه» نوشته می‌شود. این اشتباه حتا در صفحه ۲۲۶ هم هست: «امیر مثل شبهی دائم با من بود.» و یا کلمه‌ی «قلنبه» که در صفحه‌ی ۱۸۶ کتاب «قلمبه» نوشته می‌شود!

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نامزدهای جایزه کتاب‌فصل
 دبيرخانه بيست‌و‌دومين جايزه كتاب فصل اسامي آثار راه‌يافته به مرحله دوم داوري‌ها را در گروه ادبيات منتشر كرد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي موسسه خانه كتاب، در اين دوره در گروه داستان هشت كتاب به مرحله دوم داوري‌ها راه يافتند. کتاب‌های «غزال رميده از غزل» نوشته كامران داوري‌نيكو، «رستم در مرداب خوان دوم» اثر حسن اصغري، «شهري ميان تاريكي» نوشته هورناز هنرور، «قرباني سكوت» اثر نرگس اكبري‌كردياني، «نامحرم» نوشته ياسر نوروزي، «سمفوني بابونه‌هاي سرخ» اثر محمد اسماعيل حاجي‌عليان، «ناهيد» نوشته شهريار زماني و «بت دوره گرد» اثر مرجان بصيري عناوین هشت‌گانه این آثار را تشکیل می‌دهند.

Labels: , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نامزدهای جایزه کتاب‌فصل
http://www.shahr.ir/Images/jpg/all/45082La.jpg دبيرخانه بيست‌و‌دومين جايزه كتاب فصل اسامي آثار راه‌يافته به مرحله دوم داوري‌ها را در گروه ادبيات منتشر كرد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي موسسه خانه كتاب، در اين دوره در گروه داستان هشت كتاب به مرحله دوم داوري‌ها راه يافتند. کتاب‌های «غزال رميده از غزل» نوشته كامران داوري‌نيكو، «رستم در مرداب خوان دوم» اثر حسن اصغري، «شهري ميان تاريكي» نوشته هورناز هنرور، «قرباني سكوت» اثر نرگس اكبري‌كردياني، «نامحرم» نوشته ياسر نوروزي، «سمفوني بابونه‌هاي سرخ» اثر محمد اسماعيل حاجي‌عليان، «ناهيد» نوشته شهريار زماني و «بت دوره گرد» اثر مرجان بصيري عناوین هشت‌گانه این آثار را تشکیل می‌دهند.

Labels: , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
من هومبولتم، من کاتالان نیستم!
http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/15-9-1391/IMAGE634902892256805959.jpg 
کتاب - هادی خورشاهیان رمان «من کاتالان نیستم» را با محوریت بازنمایی ارزش‌های ایرانی و اسلامی از دریچه ورزش فوتبال، فضای آشفته آن و مافیای مواد مخدر در آرژانتین و نگاهی به جنگ تحمیلی نوشته است.
به گزارش خبرآنلاین، «من کاتالان نیستم» ساختاری پست‌مدرن دارد و محور اصلی آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و مساله فوتبال است و در آن سه جوان 30 ساله در دوره‌هایی از سال‌های انقلاب، دوران جنگ و سال‌های اخیر حضور دارند و این رمان در لایه‌های پنهان گویای این است که هویت ملی و مذهبی ما دوش به دوش یکدیگر پیش می‌روند. در این کتاب همراه با نگاه به فضای آشفته فوتبال و مافیای مواد مخدر در کشور آرژانتین، ایده‌ها و ارزش‌های ایرانی در دوران جنگ توصیف شده است.نویسنده معتقد است: «در حیطه ادبیات به طور کل، به جز تعداد معدودی چون «سید مهدی شجاعی» و «قیصر امین‌پور» در کتاب «تنفس صبح»، «علیرضا قزوه» آنجا که می‌گوید: «عشق / یعنی بای بسم‌الله الرحمن الرحیم» تقریباً هیچ کس به صورت جدی و حقیقی در زمینه مفاهیم قرآنی، کار چندانی انجام نداده است و ما در ادبیات معاصر، تأثیر مستقیم قرآن و آموزه‌های دینی را نمی‌بینیم. »
ساختار این رمان پست‌مدرن بوده و در آن ارجاعات زیادی به کتاب قبلی خورشاهیان با نام «من هومبولتم» وجود دارد و در کنار آن نویسنده گوشه‌هایی از فضای شب شعر و جلسات نقد ادبی در سال‌های اخیر را نیز گنجانده شده است. این داستان را دو شخصیت با نام‌های «مزدک» و «ایلیا» که خود نماینده موضوعاتی در طول داستان هستند، روایت می‌کنند. مزدک و ایلیا طرفداران تیم فوتبال بارسلونا هستند و در طول داستان با سفر به آرژانتین درگیر ماجرای مافیایی مواد مخدر می‌شوند؛ در واقع محور اصلی این داستان فوتبال و جنگ است.
هادی خورشاهیان رمان «من کاتالان نیستم» را با محوریت بازنمایی ارزش‌های ایرانی و اسلامی از دریچه ورزش فوتبال منتشر کرد. «من کاتالان نیستم» ساختاری پست‌مدرن دارد و محور اصلی آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و مسئله فوتبال است و در آن سه جوان 30 ساله در دوره‌هایی از سال‌های انقلاب، دوران جنگ و سال‌های اخیر حضور دارند و این رمان در لایه‌های پنهان گویای این است که هویت ملی و مذهبی ما دوش به دوش یکدیگر پیش می‌روند.در این کتاب همراه با نگاه به فضای آشفته فوتبال و مافیای مواد مخدر در کشور آرژانتین، ایده‌ها و ارزش‌های ایرانی در دوران جنگ توصیف شده است.
 در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «من و مزدک، هرگز حتی پای‌مان را هم در اسپانیا نگذاشته بودیم، چه برسد به اینکه کاتالان باشیم اما تقریبا از همان‌وقتی که در خیابان‌های خاکی شهرکی دورافتاده در طرابلس، فوتبال بازی می‌کردیم، طرفدار بارسلونا بودیم. اما آن اتفاق عجیب و غریب که مسیر زندگی ما را عوض کرد، نه در دوره‌ بازی فان‌باستن در بارسا، که سال‌ها بعد که فرانک ریکارد، سرمربی بارسا بود، اتفاق افتاد.وقتی که رونالدینیو، پس از اینکه گل سوم بارسا را به رئال مادرید زد، برای طرفداران رئال بوسه فرستاد و آنها هم در اوج ناراحتی برای او دست زدند. آن روز، اولین‌باری بود که ما دیوید بکام را با آن قیافه ژولیده می‌دیدیم.»
رمان خواندنی «من کاتالان نیستم» با قیمت 6000 تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.
ساکنان تهران برای تهیه این دو کتاب و هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
من هومبولتم، من کاتالان نیستم!
http://www.khabaronline.ir/Images/News/Smal_Pic/15-9-1391/IMAGE634902892256805959.jpg 
کتاب - هادی خورشاهیان رمان «من کاتالان نیستم» را با محوریت بازنمایی ارزش‌های ایرانی و اسلامی از دریچه ورزش فوتبال، فضای آشفته آن و مافیای مواد مخدر در آرژانتین و نگاهی به جنگ تحمیلی نوشته است.
به گزارش خبرآنلاین، «من کاتالان نیستم» ساختاری پست‌مدرن دارد و محور اصلی آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و مساله فوتبال است و در آن سه جوان 30 ساله در دوره‌هایی از سال‌های انقلاب، دوران جنگ و سال‌های اخیر حضور دارند و این رمان در لایه‌های پنهان گویای این است که هویت ملی و مذهبی ما دوش به دوش یکدیگر پیش می‌روند. در این کتاب همراه با نگاه به فضای آشفته فوتبال و مافیای مواد مخدر در کشور آرژانتین، ایده‌ها و ارزش‌های ایرانی در دوران جنگ توصیف شده است.نویسنده معتقد است: «در حیطه ادبیات به طور کل، به جز تعداد معدودی چون «سید مهدی شجاعی» و «قیصر امین‌پور» در کتاب «تنفس صبح»، «علیرضا قزوه» آنجا که می‌گوید: «عشق / یعنی بای بسم‌الله الرحمن الرحیم» تقریباً هیچ کس به صورت جدی و حقیقی در زمینه مفاهیم قرآنی، کار چندانی انجام نداده است و ما در ادبیات معاصر، تأثیر مستقیم قرآن و آموزه‌های دینی را نمی‌بینیم. »
ساختار این رمان پست‌مدرن بوده و در آن ارجاعات زیادی به کتاب قبلی خورشاهیان با نام «من هومبولتم» وجود دارد و در کنار آن نویسنده گوشه‌هایی از فضای شب شعر و جلسات نقد ادبی در سال‌های اخیر را نیز گنجانده شده است. این داستان را دو شخصیت با نام‌های «مزدک» و «ایلیا» که خود نماینده موضوعاتی در طول داستان هستند، روایت می‌کنند. مزدک و ایلیا طرفداران تیم فوتبال بارسلونا هستند و در طول داستان با سفر به آرژانتین درگیر ماجرای مافیایی مواد مخدر می‌شوند؛ در واقع محور اصلی این داستان فوتبال و جنگ است.
هادی خورشاهیان رمان «من کاتالان نیستم» را با محوریت بازنمایی ارزش‌های ایرانی و اسلامی از دریچه ورزش فوتبال منتشر کرد. «من کاتالان نیستم» ساختاری پست‌مدرن دارد و محور اصلی آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و مسئله فوتبال است و در آن سه جوان 30 ساله در دوره‌هایی از سال‌های انقلاب، دوران جنگ و سال‌های اخیر حضور دارند و این رمان در لایه‌های پنهان گویای این است که هویت ملی و مذهبی ما دوش به دوش یکدیگر پیش می‌روند.در این کتاب همراه با نگاه به فضای آشفته فوتبال و مافیای مواد مخدر در کشور آرژانتین، ایده‌ها و ارزش‌های ایرانی در دوران جنگ توصیف شده است.
 در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «من و مزدک، هرگز حتی پای‌مان را هم در اسپانیا نگذاشته بودیم، چه برسد به اینکه کاتالان باشیم اما تقریبا از همان‌وقتی که در خیابان‌های خاکی شهرکی دورافتاده در طرابلس، فوتبال بازی می‌کردیم، طرفدار بارسلونا بودیم. اما آن اتفاق عجیب و غریب که مسیر زندگی ما را عوض کرد، نه در دوره‌ بازی فان‌باستن در بارسا، که سال‌ها بعد که فرانک ریکارد، سرمربی بارسا بود، اتفاق افتاد.وقتی که رونالدینیو، پس از اینکه گل سوم بارسا را به رئال مادرید زد، برای طرفداران رئال بوسه فرستاد و آنها هم در اوج ناراحتی برای او دست زدند. آن روز، اولین‌باری بود که ما دیوید بکام را با آن قیافه ژولیده می‌دیدیم.»
رمان خواندنی «من کاتالان نیستم» با قیمت 6000 تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.
ساکنان تهران برای تهیه این دو کتاب و هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اجرای اساطیر کهن ایرانی در روزگار معاصر
روزنامه تهران‌امروز (لیلا مقدم‌فر): امسال هم جایزه جلال برنده‌ای نداشت و تنها چند نویسنده شایسته تقدیر شناخته شدند یکی از این افراد محمدعلی علومی نویسنده بمی است که سال پیش نیز مورد تقدیر قرار گرفت به همین بهانه گفت‌وگویی با او کرده ایم تا با اندیشه‌ها و کتابش «پریباد» بیشتر آشنا شویم.
امسال كتاب‌های تقدیر شده در حوزه‌های مختلفی بودند از جنگ گرفته تا سفر رهبری به شیراز و رمان شما که به اسطوره‌ها مي‌‌پردازد فکر مي‌كنید اسطوره‌ها در فرهنگ داستانی ما چه جایگاهی دارند ؟
آنچه هویت ملی ما را مي‌سازد، مجزا مي‌كند و طی هزاره‌ها تا روزگار کنونی موثر بوده و در باورهای اهل نصاری و باطنی گراها در سرتاسر دنیا وجود دارد اسطوره‌‌ها هستند.
به گمانم احیاي این اساطیر در جهان داستانی امروز از چند جهت می‌تواند گره گشای بحران داستانی معاصر باشد. به این معنی که آنچه مشهور به رئالیسم جادویی است و متعلق به فرهنگ‌هایی بسیار کهن نظیر ایران، هند، چین و مصر است، به تعداد زیاد زمینه‌های بروز داستانی دارد. چینی‌ها، ژاپنی‌ها و مصری‌ها به این اساطیر در داستان ارجاع داشته‌اند و کسانی نظیر نجیب محفوظ توانسته‌اند در ادبیات جهان برای ادبیات ملی خود جایگاهی باز کنند اما در ایران این امر متاسفانه مورد غفلت بوده است.
کسانی مثل غلامحسین ساعدی در داستان‌هاي کوتاهش. صادق هدایت در بوف کور و از جوان ترها بعضی از داستان‌های یوسف علیخانی و آیت دولتشاهی در زمینه احیاي اساطیر کارکرده‌اند. ولی باز جزو اولین گام‌ها در رمان نویسی ایران است که از سویی سنت قصه‌گویی شفاهی و همزمان وجوه اساطیری را در زمان معاصر احیا مي‌كنند.
بنابراین شعبه و شاخه یا نوع ادبیات رئالیسم جادویی نه‌تنها در چنین آثاری مي‌تواند به‌طور منسجم و روشمند احیا شود،بلکه در شیوه نگاه و نگارش داستان‌نویسی جوان مي‌تواند موثر باشد.به طوری که گنجينه‌هایی از اساطیر در فرهنگ شفاهی یا فرهنگ مکتوب را به طرز و فرم داستان مدرن احیا کنند.
آیا چنین امری ممکن است بین جهان قدیم و جهان جدید ارتباط ایجاد کند؟
ادبیات،شعر و داستان پیوند مکانیتی با تحولات اجتماعی ندارد که تابع محض پیشرفت تکنولوژی باشد. نمونه‌ها در ادبیات جهان فراوان است.مانند اینکه در جهان صنعتی و کشورهای پیشرفته و ثروتمند شیوه‌های قصه‌گویی مرتبط با فرهنگ شفاهی عشایر سرخ پوست است که در آن میکل آنخل آلتوریاس رمان‌های جذاب و ماندگاری چون «آقای رئيس‌جمهور» و «پاپ سبز» و «مردی که همه چیز داشت» یا رمان «تروتومبو» یا رمان مشهور «صد سال تنهایی» از مارکز تمام اینها همان‌طور که گفته شد متکی بر اساطیر و افسانه‌ها و باورهای عشایری سرخ‌پوستی است. یا بورخس که در داستان‌هایش متاثر از شیوه داستان‌گویی هزار و یک شب رفتار می‌کند و همان بینش و بیان متعلق به هزاران سال قبل هزار و یک شبی را در روزگار معاصر اجرا کرده است.
کارکرد استعاره چیست؟
استعاره به‌گونه‌ای است که جهان را مرتبط با هم می‌بیند. همذاتی و هم‌جوهری با جهان،بینشی شرقی است،چون چهارصد سال جهان غرب نگاه علمی، روشمند و علت و معلولی دارد. در علوم انسانی و روانکاوی و داستان،رویکردهای یونگ و داستان‌نویسان مذکور خلاف نرم و فرم علم‌محوری وارد بر بینش غربی است. به همین جهت برای آنها جذابیت خاص و متکی بر بینش عاطفی اشراقی دارد که بینش ما قبل خردگرایی است.
علاقه به ادبیات اسطوره ای و کاربرد آن در ادبیات معاصر ایران چگونه است؟
روشنفکری ایران در بهت زدگی است آنقدر از بالزاک و نويسنده‌های قدیم و جدید ترجمه شده است که نمي‌تواند به دستاوردهای کهن خود برگردد. اما از طرفی بورخس نويسنده‌اي که مدت‌های مدید تب ذهنی عده‌اي از نویسنده‌ها و شاعران ایرانی بود بارها خود را شاگرد استادان داستان سرای هزار و یک‌شب معرفی کرده است.مارکز نیز یکی از سرچشمه های داستان نویسی خود را هزارو یک شب می‌داند.
یا سمک عیار را ساختارگرایان روس رمان معرفی می‌کردند در حالی که بیشتر نویسنده‌های ایرانی این ادبیات درخشان را متعلق به فرهنگ شفاهی دانسته و در خور دقت و توجه نمی‌دانند.در حالی که ویلیام فاکنر معتقد است ادبیات شرق گنج گرانبهایی است که زحمت نویسنده غربی را کم می‌کند.
اما استادان داستان‌نویسی معاصر ما پس از نیم قرن کار داستانی هنوز تعریفی از داستان به‌معنای عام و داستان ایرانی به معنای خاص ندارند. و به اجبار به آرا و نظریات شخصی مثل میلان کوندرا رجوع کرده و آن را تکرار می‌کنند. این درحالی است که میلان کوندرا به‌رغم بعضی از قوت‌ها و قدرت‌ها درتکنیک با این حال دستاوردهای میلان کوندرا جلوه چندانی ندارد. ضمن اینکه جهان نگری این شخص متکی بر عوام را فریبی محض است.
با وجود نقاط قوتی که درباره ادبیات داستانی ایران گفتید چرا همچنان ادبیات ما ناشناخته است؟
وقتی ادبیات معاصر ایران آغاز به‌کار کرد چهره‌های درخشان و نوآوری مانند نیما در شعر،هدایت و جمالزاده در داستان،محمدجلیل قلی‌زاده در داستان طنز، میرزاده عشقی در شعرهای سیاسی- اجتماعی با بینش آمیخته با رمانتیک و اومانیزم،فرخی یزدی،ابوالقاسم لاهوتی،عارف، ملک‌الشعرای بهار و دهخدا نوعی از ادبیات را پایه گذاشتند که رویکرد جدید در شناخت انسان و جهان داشت.اینها عموما بزرگانی بودند که ادبیات و فلسفه و حکمت نظری و عملی کهن و کلاسیک ما را به‌خوبی می‌شناختند یا مسلط بودند یا حداقل با آن بینش بیگانه نبودند به همین جهت مثلا رویکردهای فلسفی اجتماعی ناصر خسرو در شعرهای فرخی یزدی برمبنای همان خردگرایی تداوم می‌یابد.نیما مجموعه‌ای از تغزل و حماسه ادیبان کلاسیک را با خود به جهان معاصر آورده بود و در اغلب شعرهایش مانند ققنوس و دیگر منظومه‌ها خردگرایی فردوسی، تغزل حافظ و مولانا را با بینش اومانیستی جدید همراه کرده بودند.
پس کجای کار این شاعران و نویسنده‌ها اشتباه بود که باعث شناخته شدن ادبیات ما نشد؟
با وجودیکه این ماجرا ابتدا راه درستی رفت، اما در ادامه به دلایلی چون دیکتاتوری رضاشاهی و سپس ماجراهای پس از کودتای 28 مرداد به بیراهه رفت. ادبیاتی که داشت در رمان بینش استعاری شیخ شهاب‌الدین سهروردی را به واسطه كتاب‌هایي چون عقل سرخ و آواز پرجبرئیل به جلوه درمی‌آورد و در اثری استعاری مثل بوف کور همان نوع نگاه و بیان ادامه‌ای منطقی می‌یافت.
البته با تفاوت نگاهی که به خاطر شرایط ایران لطمه خورده از استبداد قاجار و پهلوی اول و جنگ جهانی اول و دوم ایجاد شده بود و باعث دلسردی نویسنده‌ها شده بود.کودتا و استبدادهای سنگین قربانی بسیار زیادی از بهترین استعدادها گرفت، به‌طوری که نصرت رحمانی که شاعری بسیار با استعداد و ملی بود به‌ناچار در آن شرایط «میعاد در لجن»را نوشت. چون جهان پیرامونش جز جهان لجن،زباله‌ها، آدم‌‌های سودجو و وطن‌فروش و بی‌سواد و متکبر چیزی نبود.«فریدون توللی» که در طنز نویسی ایران تالی سعدی محسوب می‌شد با آن زبان مسجع و آهنگینش پس از کودتا در اعتیاد سنگین خفه و غرق شد.
پس استبداد باعث ناامیدی نویسنده‌ها شد. سرنوشت ادبیات دراین میان چه شد؟
گرایش‌ها به سمت ترجمه رفت. هرچند جلوی ترجمه‌ها‌یشان گرفته می‌شد و در مقابل ادبیاتی که به هیچ وجه اندیشه ورز نبود یا ادبیات ناامیدی رواج پیدا کرد.حتی در زمینه فیلم،آثار فیلم‌سازانی چون فلینی پخش نمی‌شد اما فيلم‌های عامه‌پسند یا ادبیات گل و بلبلی به وفور یافت می‌شد.نظارت دولت‌های استبدادی اندیشه‌ورزی در ایران را محدود کرد و کسانی مثل ساعدی و شاملو یا فروغ باید پیه زندان را به تن می‌مالیدند تا بتوانند حرف‌شان را بزنند.
اکنون برای شناساندن ادبیات‌مان راهی وجود دارد ؟
جریان‌های نسبتا رایج بر ادبیات معاصر پیروی محض از شکل و فرم داستان‌هایی است که در جهان غرب نوشته می‌شود و فاقد خلاقیت است.جریان غالب این فرم را تقلید می‌کنند جشنواره می‌گذارند و جایزه می‌دهند.در حالی که این نوع نگارش فاقد ارتباط خلاق با فرهنگ ایرانی با آن ساخت و پرداخت داستانی است.
از طرفی وقتی ادبیات نمایشی و سفارشی داریم، افرادی که نه عضو این گروهیم نه آن گروه خیلی تنها می‌شویم و آدمی مثل من باید تک و تنها اسطوره‌ها را بخواند تا جایی که خواندن نظامی و بیان بینش آن در رمان تبدیل به «ظلمات» شود. اما از طرفی منتقدان می‌گویند براساس رئالیسم جادویی چرا مانی،شخصیت اصلی رمان گم می‌شود.ناچارم توضیح بدهم این نوع رمان مانند آثار رئال دیکنز و بالزاک و ماکسیم گورکی ماجرا محور نیست،بلکه مثل ادبیات کهن ما اندیشه‌محور است. به همین جهت در شاهنامه می‌بینیم مادر سیاوش او را به‌دنیا می‌آورد و سپس از او هیچ خبری نیست، چون کارکرد ما فقط در به‌دنیا آوردن سیاوش بود تا خود سیاوش مقدرات را پیش ببرد اما در جهان امروز بخش اعظم مقدرات ما در کاخ سفید یا لندن رقم می‌خورد نه در عرصه‌ خدایی.
پریباد چگونه این رسالت را انجام می‌دهد؟
پریباد مثل نوشته‌های دیگر، «سوگ مغان»، «ظلمات» اجرای اساطیر کهن ایرانی در روزگار معاصر است اما افسوس بخش قابل‌توجهی از منتقدان ما با این اساطیر آشنایی ندارند. جهان اسطوره هنگام بیان داستانی فضاهای مرتبط با یکدیگر را در شخصیت‌پردازی، فضاسازی، تعلیق و امثال آن می‌سازد. اما منتقدی در بررسی پریباد مسخ شدن اشخاص این رمان را با مسخ کافکا مقایسه می‌کند كه ناچارم توضیح بدهم موضوع مسخ در جهان جدید و جهان قدیم متفاوت است.در جهان جدید نگاه علت و معلولی کافکا ناگزیر به چگونگی مسخ می‌پردازد. وقتی گرگور سامسا به حشره مسخ می‌شود اینکه چه ويژگي‌های ظاهری پیدا می‌کند مهم است. ولی در مسخ به شیوه کهن نه به چگونگی بلکه به چرایی می‌پردازد این در سایه نگاهی است که تمام عین و ذهن حاکم بر جهان را اولا منحصرا به انسان نمی‌داند، بلکه شامل بر پدیده‌های نادیدنی هم می‌شود و ثانیا ذهنیت را خاص انسان نمی‌داند بلکه جماد و نباتات و موجودات دیدنی و نادیدنی نیز ذهنیت ویژه خود را دارند. همه اینها در دامنه تاثیر اهورایی و اهریمنی قرار می‌گیرند که مانند داستان‌های جدید با رویکرد اگزیستانسیالیستی موجودات در موقعيت‌های خطی و مرزی ناچار به انتخاب و تعیین ماهیت خویش در زمینه‌ای که ماهیت آنها از قبل مشخص شده هستند.یعنی موضوع جبر و اختیار و حدود آن. شناخت این موضوعات نیازمند سعی و کوشش‌های فراوان است.
نظرتان درباره جایزه جلال چیست،آیا هیچ رمانی شایستگی دریافت جایزه اول را نداشت؟
در جایزه‌ای که به‌نام جلال است و او به‌همراه دکتر شریعتی و همتایانشان در جهان یعنی«امه سزر» و «فرانتس فانون» نظریه بازگشت به خویشتن را طرح کرده بودند، پریباد که تماما اجرا و احیای اساطیر شاخص ایرانی- انسانی ما تا حال حاضر است،طوری که اگر قائل بر این باشیم که ما مردمی نوظهور و بی‌هویت نیستیم بلکه برعکس روزی روزگاری به‌واسطه تمدن و فرهنگی که گفته شد موثر بر باورهای جهانی بوده است هنوز هم می‌توانیم حداقل در عرصه هنر و اندیشه پیشنهادهای تازه‌ای به ادبیات جهان دهيم.
امیدوار بودم برگزارکنندگان و داوران متوجه تنهایی عظیم من در شرایطی که بخش قابل توجهی از ادبیات ما در بهت زدگی و تقلید ساختاری به‌سر می‌برد و فاقد خلاقیت است، باشند. در عین حال به سبب درد مشترک یعنی تنگدستی که شاعر، نویسنده و پژوهشگر باید هوش و دانش و توانايي‌های خود را صرف آموختن و بسیار آموختن و نگاه نو به جهان داشتن کند،به اين مسئله توجه داشته باشند و بر اساس انصاف و نظارت بر ادبیات طوری رفتار کنند که اولا اعتبار جایزه و نام جلال حفظ شود ثانیا خلاقيت‌های ادبی در نظر گرفته شود.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اجرای اساطیر کهن ایرانی در روزگار معاصر
روزنامه تهران‌امروز (لیلا مقدم‌فر): امسال هم جایزه جلال برنده‌ای نداشت و تنها چند نویسنده شایسته تقدیر شناخته شدند یکی از این افراد محمدعلی علومی نویسنده بمی است که سال پیش نیز مورد تقدیر قرار گرفت به همین بهانه گفت‌وگویی با او کرده ایم تا با اندیشه‌ها و کتابش «پریباد» بیشتر آشنا شویم.
امسال كتاب‌های تقدیر شده در حوزه‌های مختلفی بودند از جنگ گرفته تا سفر رهبری به شیراز و رمان شما که به اسطوره‌ها مي‌‌پردازد فکر مي‌كنید اسطوره‌ها در فرهنگ داستانی ما چه جایگاهی دارند ؟
آنچه هویت ملی ما را مي‌سازد، مجزا مي‌كند و طی هزاره‌ها تا روزگار کنونی موثر بوده و در باورهای اهل نصاری و باطنی گراها در سرتاسر دنیا وجود دارد اسطوره‌‌ها هستند.
به گمانم احیاي این اساطیر در جهان داستانی امروز از چند جهت می‌تواند گره گشای بحران داستانی معاصر باشد. به این معنی که آنچه مشهور به رئالیسم جادویی است و متعلق به فرهنگ‌هایی بسیار کهن نظیر ایران، هند، چین و مصر است، به تعداد زیاد زمینه‌های بروز داستانی دارد. چینی‌ها، ژاپنی‌ها و مصری‌ها به این اساطیر در داستان ارجاع داشته‌اند و کسانی نظیر نجیب محفوظ توانسته‌اند در ادبیات جهان برای ادبیات ملی خود جایگاهی باز کنند اما در ایران این امر متاسفانه مورد غفلت بوده است.
کسانی مثل غلامحسین ساعدی در داستان‌هاي کوتاهش. صادق هدایت در بوف کور و از جوان ترها بعضی از داستان‌های یوسف علیخانی و آیت دولتشاهی در زمینه احیاي اساطیر کارکرده‌اند. ولی باز جزو اولین گام‌ها در رمان نویسی ایران است که از سویی سنت قصه‌گویی شفاهی و همزمان وجوه اساطیری را در زمان معاصر احیا مي‌كنند.
بنابراین شعبه و شاخه یا نوع ادبیات رئالیسم جادویی نه‌تنها در چنین آثاری مي‌تواند به‌طور منسجم و روشمند احیا شود،بلکه در شیوه نگاه و نگارش داستان‌نویسی جوان مي‌تواند موثر باشد.به طوری که گنجينه‌هایی از اساطیر در فرهنگ شفاهی یا فرهنگ مکتوب را به طرز و فرم داستان مدرن احیا کنند.
آیا چنین امری ممکن است بین جهان قدیم و جهان جدید ارتباط ایجاد کند؟
ادبیات،شعر و داستان پیوند مکانیتی با تحولات اجتماعی ندارد که تابع محض پیشرفت تکنولوژی باشد. نمونه‌ها در ادبیات جهان فراوان است.مانند اینکه در جهان صنعتی و کشورهای پیشرفته و ثروتمند شیوه‌های قصه‌گویی مرتبط با فرهنگ شفاهی عشایر سرخ پوست است که در آن میکل آنخل آلتوریاس رمان‌های جذاب و ماندگاری چون «آقای رئيس‌جمهور» و «پاپ سبز» و «مردی که همه چیز داشت» یا رمان «تروتومبو» یا رمان مشهور «صد سال تنهایی» از مارکز تمام اینها همان‌طور که گفته شد متکی بر اساطیر و افسانه‌ها و باورهای عشایری سرخ‌پوستی است. یا بورخس که در داستان‌هایش متاثر از شیوه داستان‌گویی هزار و یک شب رفتار می‌کند و همان بینش و بیان متعلق به هزاران سال قبل هزار و یک شبی را در روزگار معاصر اجرا کرده است.
کارکرد استعاره چیست؟
استعاره به‌گونه‌ای است که جهان را مرتبط با هم می‌بیند. همذاتی و هم‌جوهری با جهان،بینشی شرقی است،چون چهارصد سال جهان غرب نگاه علمی، روشمند و علت و معلولی دارد. در علوم انسانی و روانکاوی و داستان،رویکردهای یونگ و داستان‌نویسان مذکور خلاف نرم و فرم علم‌محوری وارد بر بینش غربی است. به همین جهت برای آنها جذابیت خاص و متکی بر بینش عاطفی اشراقی دارد که بینش ما قبل خردگرایی است.
علاقه به ادبیات اسطوره ای و کاربرد آن در ادبیات معاصر ایران چگونه است؟
روشنفکری ایران در بهت زدگی است آنقدر از بالزاک و نويسنده‌های قدیم و جدید ترجمه شده است که نمي‌تواند به دستاوردهای کهن خود برگردد. اما از طرفی بورخس نويسنده‌اي که مدت‌های مدید تب ذهنی عده‌اي از نویسنده‌ها و شاعران ایرانی بود بارها خود را شاگرد استادان داستان سرای هزار و یک‌شب معرفی کرده است.مارکز نیز یکی از سرچشمه های داستان نویسی خود را هزارو یک شب می‌داند.
یا سمک عیار را ساختارگرایان روس رمان معرفی می‌کردند در حالی که بیشتر نویسنده‌های ایرانی این ادبیات درخشان را متعلق به فرهنگ شفاهی دانسته و در خور دقت و توجه نمی‌دانند.در حالی که ویلیام فاکنر معتقد است ادبیات شرق گنج گرانبهایی است که زحمت نویسنده غربی را کم می‌کند.
اما استادان داستان‌نویسی معاصر ما پس از نیم قرن کار داستانی هنوز تعریفی از داستان به‌معنای عام و داستان ایرانی به معنای خاص ندارند. و به اجبار به آرا و نظریات شخصی مثل میلان کوندرا رجوع کرده و آن را تکرار می‌کنند. این درحالی است که میلان کوندرا به‌رغم بعضی از قوت‌ها و قدرت‌ها درتکنیک با این حال دستاوردهای میلان کوندرا جلوه چندانی ندارد. ضمن اینکه جهان نگری این شخص متکی بر عوام را فریبی محض است.
با وجود نقاط قوتی که درباره ادبیات داستانی ایران گفتید چرا همچنان ادبیات ما ناشناخته است؟
وقتی ادبیات معاصر ایران آغاز به‌کار کرد چهره‌های درخشان و نوآوری مانند نیما در شعر،هدایت و جمالزاده در داستان،محمدجلیل قلی‌زاده در داستان طنز، میرزاده عشقی در شعرهای سیاسی- اجتماعی با بینش آمیخته با رمانتیک و اومانیزم،فرخی یزدی،ابوالقاسم لاهوتی،عارف، ملک‌الشعرای بهار و دهخدا نوعی از ادبیات را پایه گذاشتند که رویکرد جدید در شناخت انسان و جهان داشت.اینها عموما بزرگانی بودند که ادبیات و فلسفه و حکمت نظری و عملی کهن و کلاسیک ما را به‌خوبی می‌شناختند یا مسلط بودند یا حداقل با آن بینش بیگانه نبودند به همین جهت مثلا رویکردهای فلسفی اجتماعی ناصر خسرو در شعرهای فرخی یزدی برمبنای همان خردگرایی تداوم می‌یابد.نیما مجموعه‌ای از تغزل و حماسه ادیبان کلاسیک را با خود به جهان معاصر آورده بود و در اغلب شعرهایش مانند ققنوس و دیگر منظومه‌ها خردگرایی فردوسی، تغزل حافظ و مولانا را با بینش اومانیستی جدید همراه کرده بودند.
پس کجای کار این شاعران و نویسنده‌ها اشتباه بود که باعث شناخته شدن ادبیات ما نشد؟
با وجودیکه این ماجرا ابتدا راه درستی رفت، اما در ادامه به دلایلی چون دیکتاتوری رضاشاهی و سپس ماجراهای پس از کودتای 28 مرداد به بیراهه رفت. ادبیاتی که داشت در رمان بینش استعاری شیخ شهاب‌الدین سهروردی را به واسطه كتاب‌هایي چون عقل سرخ و آواز پرجبرئیل به جلوه درمی‌آورد و در اثری استعاری مثل بوف کور همان نوع نگاه و بیان ادامه‌ای منطقی می‌یافت.
البته با تفاوت نگاهی که به خاطر شرایط ایران لطمه خورده از استبداد قاجار و پهلوی اول و جنگ جهانی اول و دوم ایجاد شده بود و باعث دلسردی نویسنده‌ها شده بود.کودتا و استبدادهای سنگین قربانی بسیار زیادی از بهترین استعدادها گرفت، به‌طوری که نصرت رحمانی که شاعری بسیار با استعداد و ملی بود به‌ناچار در آن شرایط «میعاد در لجن»را نوشت. چون جهان پیرامونش جز جهان لجن،زباله‌ها، آدم‌‌های سودجو و وطن‌فروش و بی‌سواد و متکبر چیزی نبود.«فریدون توللی» که در طنز نویسی ایران تالی سعدی محسوب می‌شد با آن زبان مسجع و آهنگینش پس از کودتا در اعتیاد سنگین خفه و غرق شد.
پس استبداد باعث ناامیدی نویسنده‌ها شد. سرنوشت ادبیات دراین میان چه شد؟
گرایش‌ها به سمت ترجمه رفت. هرچند جلوی ترجمه‌ها‌یشان گرفته می‌شد و در مقابل ادبیاتی که به هیچ وجه اندیشه ورز نبود یا ادبیات ناامیدی رواج پیدا کرد.حتی در زمینه فیلم،آثار فیلم‌سازانی چون فلینی پخش نمی‌شد اما فيلم‌های عامه‌پسند یا ادبیات گل و بلبلی به وفور یافت می‌شد.نظارت دولت‌های استبدادی اندیشه‌ورزی در ایران را محدود کرد و کسانی مثل ساعدی و شاملو یا فروغ باید پیه زندان را به تن می‌مالیدند تا بتوانند حرف‌شان را بزنند.
اکنون برای شناساندن ادبیات‌مان راهی وجود دارد ؟
جریان‌های نسبتا رایج بر ادبیات معاصر پیروی محض از شکل و فرم داستان‌هایی است که در جهان غرب نوشته می‌شود و فاقد خلاقیت است.جریان غالب این فرم را تقلید می‌کنند جشنواره می‌گذارند و جایزه می‌دهند.در حالی که این نوع نگارش فاقد ارتباط خلاق با فرهنگ ایرانی با آن ساخت و پرداخت داستانی است.
از طرفی وقتی ادبیات نمایشی و سفارشی داریم، افرادی که نه عضو این گروهیم نه آن گروه خیلی تنها می‌شویم و آدمی مثل من باید تک و تنها اسطوره‌ها را بخواند تا جایی که خواندن نظامی و بیان بینش آن در رمان تبدیل به «ظلمات» شود. اما از طرفی منتقدان می‌گویند براساس رئالیسم جادویی چرا مانی،شخصیت اصلی رمان گم می‌شود.ناچارم توضیح بدهم این نوع رمان مانند آثار رئال دیکنز و بالزاک و ماکسیم گورکی ماجرا محور نیست،بلکه مثل ادبیات کهن ما اندیشه‌محور است. به همین جهت در شاهنامه می‌بینیم مادر سیاوش او را به‌دنیا می‌آورد و سپس از او هیچ خبری نیست، چون کارکرد ما فقط در به‌دنیا آوردن سیاوش بود تا خود سیاوش مقدرات را پیش ببرد اما در جهان امروز بخش اعظم مقدرات ما در کاخ سفید یا لندن رقم می‌خورد نه در عرصه‌ خدایی.
پریباد چگونه این رسالت را انجام می‌دهد؟
پریباد مثل نوشته‌های دیگر، «سوگ مغان»، «ظلمات» اجرای اساطیر کهن ایرانی در روزگار معاصر است اما افسوس بخش قابل‌توجهی از منتقدان ما با این اساطیر آشنایی ندارند. جهان اسطوره هنگام بیان داستانی فضاهای مرتبط با یکدیگر را در شخصیت‌پردازی، فضاسازی، تعلیق و امثال آن می‌سازد. اما منتقدی در بررسی پریباد مسخ شدن اشخاص این رمان را با مسخ کافکا مقایسه می‌کند كه ناچارم توضیح بدهم موضوع مسخ در جهان جدید و جهان قدیم متفاوت است.در جهان جدید نگاه علت و معلولی کافکا ناگزیر به چگونگی مسخ می‌پردازد. وقتی گرگور سامسا به حشره مسخ می‌شود اینکه چه ويژگي‌های ظاهری پیدا می‌کند مهم است. ولی در مسخ به شیوه کهن نه به چگونگی بلکه به چرایی می‌پردازد این در سایه نگاهی است که تمام عین و ذهن حاکم بر جهان را اولا منحصرا به انسان نمی‌داند، بلکه شامل بر پدیده‌های نادیدنی هم می‌شود و ثانیا ذهنیت را خاص انسان نمی‌داند بلکه جماد و نباتات و موجودات دیدنی و نادیدنی نیز ذهنیت ویژه خود را دارند. همه اینها در دامنه تاثیر اهورایی و اهریمنی قرار می‌گیرند که مانند داستان‌های جدید با رویکرد اگزیستانسیالیستی موجودات در موقعيت‌های خطی و مرزی ناچار به انتخاب و تعیین ماهیت خویش در زمینه‌ای که ماهیت آنها از قبل مشخص شده هستند.یعنی موضوع جبر و اختیار و حدود آن. شناخت این موضوعات نیازمند سعی و کوشش‌های فراوان است.
نظرتان درباره جایزه جلال چیست،آیا هیچ رمانی شایستگی دریافت جایزه اول را نداشت؟
در جایزه‌ای که به‌نام جلال است و او به‌همراه دکتر شریعتی و همتایانشان در جهان یعنی«امه سزر» و «فرانتس فانون» نظریه بازگشت به خویشتن را طرح کرده بودند، پریباد که تماما اجرا و احیای اساطیر شاخص ایرانی- انسانی ما تا حال حاضر است،طوری که اگر قائل بر این باشیم که ما مردمی نوظهور و بی‌هویت نیستیم بلکه برعکس روزی روزگاری به‌واسطه تمدن و فرهنگی که گفته شد موثر بر باورهای جهانی بوده است هنوز هم می‌توانیم حداقل در عرصه هنر و اندیشه پیشنهادهای تازه‌ای به ادبیات جهان دهيم.
امیدوار بودم برگزارکنندگان و داوران متوجه تنهایی عظیم من در شرایطی که بخش قابل توجهی از ادبیات ما در بهت زدگی و تقلید ساختاری به‌سر می‌برد و فاقد خلاقیت است، باشند. در عین حال به سبب درد مشترک یعنی تنگدستی که شاعر، نویسنده و پژوهشگر باید هوش و دانش و توانايي‌های خود را صرف آموختن و بسیار آموختن و نگاه نو به جهان داشتن کند،به اين مسئله توجه داشته باشند و بر اساس انصاف و نظارت بر ادبیات طوری رفتار کنند که اولا اعتبار جایزه و نام جلال حفظ شود ثانیا خلاقيت‌های ادبی در نظر گرفته شود.


Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بازی جنگی کودکانه
روایت های من مجموعه داستان هایی است درباره بازی، اما بازی جنگی کودکانه که از همان روایت اول طعم وحشت و خشونت جنگ را به کودکان بازیگوش می چشاند.



روایت های من
روایت های من. حسین شکر بیگی. تهران: نشرآموت. چاپ :1390. 1100نسخه. 120صفحه. 3500 تومان.
«شب عملیات بود. هیچ وقت یادم نمیره؛ ستاره ها غوغا کرده بودن. اون شب همه بچه ها چهره هاشون مثل نور یاقدوس می درخشید. بیشترشون سپیده فردا رو نمی دیدن. بچه هاشون یتیم می شدن، پدر مادراشون از غصه دق می کردن ولی اینقدر زیبا شده بودن که من یکی کلمه کم میارم. »[1]
روایت های من شامل یازده داستان کوتاه است که عبارتند از من و موسی، بیا بازی، مرد، خدمه، تسلیم ناپذیر، اخلاص، سموم، آن روزها، لطیف، انتقام و دیکتاتور. مجموعه داستان روایت های یازده داستانی است که با حلقه ای به هم مربوط می شوند. از بازی جنگی کودکانه آغاز می کنند و با جنگ واقعی در بزرگسالی رو به رو می شوند. سختی جنگ خیابانی و در کوچه پس کوچه ها، کم از جنگ واقعی شان که همان جنگ هشت ساله ایران و عراق است ندارد. در همان اولین داستان وحشت و نفرت از عراقی و عراقی ها خود را در بازی کودکانه نشان می دهد. شخصیت هایی که دوست ندارند در بازی به جای یک عراقی بازی کنند و هجوم هواپیماهای بمب افکن عراقی در پایان بازی شان طعم وحشت از عراقی را بیش از پیش به کودکان می چشاند. 
جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد.
هواپیما بمب را در محله کودکان منفجر می کند و یکی از کودکان در این جنگ کودکانه واقعا شهید می شود. داستان های بعدی با همین بازی کودکانه دم به دم خطرناک تر و واقعی تر می شوند. اما روح بازی همچنان در ذهنیت شخصیت هایی که باز مانده اند باقی می ماند. طوری که در داستان دیکتاتور که آخرین داستان این کتاب است راوی «گارادزیج قصاب سربرنیتسا» را در کوچه پس کوچه های محله باز می شناسد. آخرین داستان و آخر این مجموعه داستان با این جمله به اتمام می رسد که:"می دونم که باز باهاش رو به رو می شم اما این بار مثل برق گرفته ها فلج نمی شم. نمی ذارم تو کوچه ی دیگه ای غیب بشه. جلوشو می گیرم، زل می زنم تو چشمای ور قلمبیده ش و می گم:" بازی دیگه تموم شد!"
« جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد. موسی داد زد علی توی تیم ماست. من هم که علی را داخل آدم حساب نمی کردم، قبول کردم. پیش خودم مجسم کردم علی با آن سن کم و جثه ی نحیف چطور می تواند جلوی ما در آید. دو سه دقیقه نگذشته بود که حامد علی را کشت و او سوخت.»[2]
حسین شکر بیگی از سال 73- 74  به صورت جدی پا در عرصه‌ی شعر گذاشت. در دوران تحصیل با شرکت در مسابقات شعر دانش آموزی و کسب مقام‌های مختلف، ترغیب شد تا بیشتر در این زمینه كار كند. او با شعر شروع کرد و به داستان رسید. عشق به داستان، گاهی بصورت نوشتن فیلم‌نامه و گاهی بصورت نوشتن نمایش‌نامه رادیویی كه دغدغه همیشگی این سال‌های شكربیگی است، خودش را نشان داده است. نوشتن از ادبیات داستانی جنگ، با توجه به محل زندگی و تجربیاتش یكی از دغدغه‌های او بوده و مجموعه حاضر محصول این دید او است.
پی نوشت:
[1] صفحه 86 کتاب
[2] پشت جلد کتاب

فاطمه شفیعی
 بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بازی جنگی کودکانه
روایت های من مجموعه داستان هایی است درباره بازی، اما بازی جنگی کودکانه که از همان روایت اول طعم وحشت و خشونت جنگ را به کودکان بازیگوش می چشاند.



روایت های من
روایت های من. حسین شکر بیگی. تهران: نشرآموت. چاپ :1390. 1100نسخه. 120صفحه. 3500 تومان.
«شب عملیات بود. هیچ وقت یادم نمیره؛ ستاره ها غوغا کرده بودن. اون شب همه بچه ها چهره هاشون مثل نور یاقدوس می درخشید. بیشترشون سپیده فردا رو نمی دیدن. بچه هاشون یتیم می شدن، پدر مادراشون از غصه دق می کردن ولی اینقدر زیبا شده بودن که من یکی کلمه کم میارم. »[1]
روایت های من شامل یازده داستان کوتاه است که عبارتند از من و موسی، بیا بازی، مرد، خدمه، تسلیم ناپذیر، اخلاص، سموم، آن روزها، لطیف، انتقام و دیکتاتور. مجموعه داستان روایت های یازده داستانی است که با حلقه ای به هم مربوط می شوند. از بازی جنگی کودکانه آغاز می کنند و با جنگ واقعی در بزرگسالی رو به رو می شوند. سختی جنگ خیابانی و در کوچه پس کوچه ها، کم از جنگ واقعی شان که همان جنگ هشت ساله ایران و عراق است ندارد. در همان اولین داستان وحشت و نفرت از عراقی و عراقی ها خود را در بازی کودکانه نشان می دهد. شخصیت هایی که دوست ندارند در بازی به جای یک عراقی بازی کنند و هجوم هواپیماهای بمب افکن عراقی در پایان بازی شان طعم وحشت از عراقی را بیش از پیش به کودکان می چشاند. 
جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد.
هواپیما بمب را در محله کودکان منفجر می کند و یکی از کودکان در این جنگ کودکانه واقعا شهید می شود. داستان های بعدی با همین بازی کودکانه دم به دم خطرناک تر و واقعی تر می شوند. اما روح بازی همچنان در ذهنیت شخصیت هایی که باز مانده اند باقی می ماند. طوری که در داستان دیکتاتور که آخرین داستان این کتاب است راوی «گارادزیج قصاب سربرنیتسا» را در کوچه پس کوچه های محله باز می شناسد. آخرین داستان و آخر این مجموعه داستان با این جمله به اتمام می رسد که:"می دونم که باز باهاش رو به رو می شم اما این بار مثل برق گرفته ها فلج نمی شم. نمی ذارم تو کوچه ی دیگه ای غیب بشه. جلوشو می گیرم، زل می زنم تو چشمای ور قلمبیده ش و می گم:" بازی دیگه تموم شد!"
« جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد. موسی داد زد علی توی تیم ماست. من هم که علی را داخل آدم حساب نمی کردم، قبول کردم. پیش خودم مجسم کردم علی با آن سن کم و جثه ی نحیف چطور می تواند جلوی ما در آید. دو سه دقیقه نگذشته بود که حامد علی را کشت و او سوخت.»[2]
حسین شکر بیگی از سال 73- 74  به صورت جدی پا در عرصه‌ی شعر گذاشت. در دوران تحصیل با شرکت در مسابقات شعر دانش آموزی و کسب مقام‌های مختلف، ترغیب شد تا بیشتر در این زمینه كار كند. او با شعر شروع کرد و به داستان رسید. عشق به داستان، گاهی بصورت نوشتن فیلم‌نامه و گاهی بصورت نوشتن نمایش‌نامه رادیویی كه دغدغه همیشگی این سال‌های شكربیگی است، خودش را نشان داده است. نوشتن از ادبیات داستانی جنگ، با توجه به محل زندگی و تجربیاتش یكی از دغدغه‌های او بوده و مجموعه حاضر محصول این دید او است.
پی نوشت:
[1] صفحه 86 کتاب
[2] پشت جلد کتاب

فاطمه شفیعی
 بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ
 
کتاب - بعضی از پسرهای دانشگاه یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ. به قول مامان آدم باید تو این شهر چشم و گوشش را باز کند و اصلا وجودش بشود چشم و گوش که مبادا کلاه سرش بگذارند و یا کلاهش را بردارند و در بروند. باور کن اگر یک لحظه حواست جمع نباشد خودت را و آبرویت را برده اند و تو می مانی با یک دنیا رو سیاهی.
به گزارش خبرآنلاین، انتشارات آموت رمان «برای تو همیشه خواهم گریست» نوشته  شمسی خسروی را منتشر کرده است. این کتاب به بخش‌های مختلفی تقسیم شده که هر بخش به نامه‌ای اختصاص یافته است و زبان روایی ساده از اختصاصات این نوشته‌هاست. خسروی در این باره گفت: در قالب نامه حرفه‌هایم را در این کتاب راحت‌تر زده‌ام؛ چرا که برای این داستان قالب من راوی یا دانای کل را نمی‌پسندم. در این داستان‌ها دختری با نام «ساناز» دوستش را در شرایط گذر از بحران راهنمایی می‌کند و به او دلگرمی و امید زندگی می‌دهد. این دو دوست از دوران کودکی در یکی از شهرهای شمال ایران با هم بزرگ شده‌اند و ساناز با گفت‌و‌گوهایش در قالب داستان خط داستانی را پیش می‌برد.
ساناز و فرشته، دوستان صمیمی هستند. ساناز پس از بازنشسته‌شدن پدر نظامی‌اش با خانواده به تهران کوچ می‌کنند اما به طور مرتب در تماس تلفنی و مکاتبه‌ای با فرشته است. ساناز در دانشگاه مشغول تحصیل می‌شود اما به دلیل جو متعصب خانواده‌اش محدود است و به ازدواج فکر می‌کند. او در نامه‌هایش از حضور جوانی به نام «کامران»‌ خبر می‌دهد که از بستگان دور آن‌هاست و به او نیز گوشه‌چشمی دارد. ساناز توصیه می‌کند که فرشته مراقب باشد و فریب حرف‌های کامران را نخورد. پس از چند نامه، دیگر از فرشته، نامه‌ای نمی‌آید و ساناز پس از پیگیری‌های مکرر متوجه بارداری فرشته و آشفتگی روحی او می‌شود. ساناز با حرف‌ها و نامه‌هایش سعی در بهبود حال فرشته دارد اما فرشته نمی‌داند که او خود دچار سرطان شده و بی‌آنکه با کسی در میان بگذارد در حال نابودی تدریجی است. پس از زایمان فرشته، به حکم قاضی، به عقد ِ کامران در می‌آید و حالش خوب می‌شود اما از دوست قدیمی‌اش خبری نیست تا ... 
نامه های پی در پی ساناز به او کمک می کند تا خود را ببخشد و برای آینده خودش و دختر ناخواسته اش چشم اندازهای تازه ای بگشاید. زمانی که فرشته بحران زندگی اش را پشت سر می گذارد متوجه می شود ساناز در همه این مدت در گیر بیماری سرطان بوده است و عاقبت بیماری بر او چیره شده از پای درش آورده است. برای تو همیشه خواهم گریست، روایتی دیگر از ایثار و از خود گذشتگی یک دوست است. در شرایطی که فرشته بحرانی ترین وضعیت خود را طی می کند، ساناز بیماری و جدال با مرگ را پنهان کرده تا مبادا وضعیت بد او بر مشکلات دوستش اضافه شود و او نتواند بر مشکلاتش چیره شده و خود را پیدا کند.
این کتاب شامل بیست نامه است و روایتش را از طریق نامه نگاری بیان می کند. این نامه ها با دو نوع ادبیات رسمی و عامیانه نوشته شده است تا تفاوت نوشتاری ساناز و فرشته را نمایندگی کند. داستان روایت محور است و مسائل و مشکلات از طرف نویسنده هر نامه بیان می شود و کمتر به توصیف و تصویر و فضا سازی پرداخته می شود. در این نامه ها دختران ساده دلی به تصویر کشیده می شوند که تصورات انتزاعی، فانتزی و خیال پرورانه از زندگی دارند. هیچ پختگی در نوع نگاه هیچ کدام از شخصیت ها وجود ندارد. ساناز که خود را در ابتدا دانشجوی مهندسی جا می زند، در دانشکده ادبیات تحصیل می کند اما دیدگاه ناپخته او به زندگی خود و خانواده اش، از او شخصیتی می سازد که گویی هنوز دوران دبیرستان را نیز به پایان نبرده است. فرشته نیز چنان ناپخته و خام است که درگیر عشق پسری هوس باز شده و زندگی اش را به نابودی کشانده و کودکی ناخواسته به دنیا عرضه می کند. سراسر رمان نیز پر شده از جملات شعاری و نصیحت گونه که پیش از این که از زبان نویسنده نامه بیان شده باشد، از زبان نویسنده رمان بیان شده که دنیای دخترانه را بسیار ساده، سطحی، و خام می پندارد و تلاش می کند با شعار و نصیحت، برایشان موعظه کرده مسیری را که خود صحیح می پندارد پیش رویشان قرار دهد.
در بخش هایی از رمان خواندنی و تاثیرگذار می خوانیم:
«در مورد این که نوشته بودی مطمئنی اگر کامران را ببینم او را می‌پسندم می‌خواهم بگویم سخت در اشتباهی. اتفاقا اصلا این طور نیست. توی نامه‌ات نوشته بودی تو ژاپن موهاش را رنگ می‌کرده. من مردی را که مو رنگ کند یا موهایش را مثل زن‌ها بلند کند،‌ نمی‌پسندم. آخر مردی گفتند، زنی گفتند...»
*
«گفته بودی از دانشگاه برایت بنویسم. بعضی از پسرهای دانشگاه یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ. به قول مامان آدم باید تو این شهر چشم و گوشش را باز کند و اصلا وجودش بشود چشم و گوش که مبادا کلاه سرش بگذارند و یا کلاهش را بردارند و در بروند. باور کن اگر یک لحظه حواست جمع نباشد خودت را و آبرویت را برده اند و تو می مانی با یک دنیا رو سیاهی. »
*
«ساناز گلم که نیستی و هر لحظه بی تو درد می کشم و فریاد درونم سلول هایم را می سوزاند. تو نقشی به از من داشتی. تو حامی بودی ناجی و یک انسان برتر. نقش تو پویا تر و پر رنگ تر از من که برتر از همه کسانی است که در زندگی ام تا کنون شناخته ام.»
*
«...می‌بینی فرشته جان؟ ببین از کجا پریدیم به کجا. داشتم می‌گفتم این روزها سواد به درد کاری می‌خورد که حرفمان رسید به اینجاها. به هر حال امیدوارم خوب فکر کنی و باور داشته باشی که حتی اگر بخواهی شوهر خوب و زندگی راحت و آرامی داشته باشی باید درس بخوانی و تحصیلات عالی داشته باشی...»
 این ناشر همچنین مجموعه‌ای از کاریکلماتورهای محمدعلی آزادی‌خواه داستان‌نویس و برنده‌ جایزه‌ کتاب سال را با کارتون هایی از محمدصالح رزم حسینی با عنوان «خوشمزه‌ترین میوه درخت» منتشر کرده است. آزادیخواه بیشتر به عنوان نویسنده‌ کودک و نوجوان مطرح است اما دستی نیز در طنز و داستان کوتاه نیز دارد. اولین اثر او در زمینه‌ ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوهای دره پیچاب» در سال 52 به چاپ رسید که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک آن زمان بود. «افسانه‌ نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد» و «تبر مشهدی باقر»، «قصه‌های گرگ و میش»، «قصه جنگل»، «بچه‌ها بیدارند» و «مرادو» سایر کتاب‌های او در حوزه‌ی کودک و نوجوان هستند که از این مجموعه؛ داستان بلند «مرادو»، بهمن 1385 به عنوان کتاب برگزیده‌ی سال 1385 کشور اعلام شد.
اولین مجموعه‌داستان کوتاه آزادیخواه به نام «کوتوله‌ای در تنگ» در سال1381 توسط نشر زال به چاپ رسید. او از سال58 تاکنون نوشته‌های پراکنده‌ای در زمینه‌های مختلف در نشریه‌های مختلف در نشریه‌های مانند ماهنامه‌ی فروهر، نامه‌ی فرهنگ ایران، ادبستان، ماهنامه‌ی آبزیان و ویژه‌نامه‌ی حروف منتشر کرده است. بازنویسی قصه‌های «تاریخ بیهقی» نیز امسال توسط نشر پارسه به بازار کتاب ارائه خواهد شد. صالح رزم حسینی نیز از کاریکاتوریست‌های جوان ایران است که تا به حال بیش از 30جایزه‌ و دیپلم افتخار از جشنواره‌های بین‌آلمللی دریافت نموده است.
 همچنین آموت، کتاب «روایت های من» نوشته حسین شکر بیگی را نیز منتشر کرده است. روایت های من شامل یازده داستان کوتاه است که عبارتند از «من و موسی، بیا بازی، مرد، خدمه، تسلیم ناپذیر، اخلاص، سموم، آن روزها، لطیف، انتقام و دیکتاتور». مجموعه داستان روایت های یازده داستانی است که با حلقه ای به هم مربوط می شوند. از بازی جنگی کودکانه آغاز می کنند و با جنگ واقعی در بزرگسالی رو به رو می شوند. سختی جنگ خیابانی و در کوچه پس کوچه ها، کم از جنگ واقعی شان که همان جنگ هشت ساله ایران و عراق است ندارد. در همان اولین داستان وحشت و نفرت از عراقی و عراقی ها خود را در بازی کودکانه نشان می دهد. شخصیت هایی که دوست ندارند در بازی به جای یک عراقی بازی کنند و هجوم هواپیماهای بمب افکن عراقی در پایان بازی شان طعم وحشت از عراقی را بیش از پیش به کودکان می چشاند.
در بخش هایی از این کتاب می خوانیم:
«شب عملیات بود. هیچ وقت یادم نمیره؛ ستاره ها غوغا کرده بودن. اون شب همه بچه ها چهره هاشون مثل نور یاقدوس می درخشید. بیشترشون سپیده فردا رو نمی دیدن. بچه هاشون یتیم می شدن، پدر مادراشون از غصه دق می کردن ولی اینقدر زیبا شده بودن که من یکی کلمه کم میارم. »
*
«جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد. موسی داد زد علی توی تیم ماست. من هم که علی را داخل آدم حساب نمی کردم، قبول کردم. پیش خودم مجسم کردم علی با آن سن کم و جثه ی نحیف چطور می تواند جلوی ما در آید. دو سه دقیقه نگذشته بود که حامد علی را کشت و او سوخت.»
 ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها و سفارش هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و سفارش خود را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز می توانند با پرداخت هزینه پستی، تلفنی سفارش خرید بدهند.

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ
 
کتاب - بعضی از پسرهای دانشگاه یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ. به قول مامان آدم باید تو این شهر چشم و گوشش را باز کند و اصلا وجودش بشود چشم و گوش که مبادا کلاه سرش بگذارند و یا کلاهش را بردارند و در بروند. باور کن اگر یک لحظه حواست جمع نباشد خودت را و آبرویت را برده اند و تو می مانی با یک دنیا رو سیاهی.
به گزارش خبرآنلاین، انتشارات آموت رمان «برای تو همیشه خواهم گریست» نوشته  شمسی خسروی را منتشر کرده است. این کتاب به بخش‌های مختلفی تقسیم شده که هر بخش به نامه‌ای اختصاص یافته است و زبان روایی ساده از اختصاصات این نوشته‌هاست. خسروی در این باره گفت: در قالب نامه حرفه‌هایم را در این کتاب راحت‌تر زده‌ام؛ چرا که برای این داستان قالب من راوی یا دانای کل را نمی‌پسندم. در این داستان‌ها دختری با نام «ساناز» دوستش را در شرایط گذر از بحران راهنمایی می‌کند و به او دلگرمی و امید زندگی می‌دهد. این دو دوست از دوران کودکی در یکی از شهرهای شمال ایران با هم بزرگ شده‌اند و ساناز با گفت‌و‌گوهایش در قالب داستان خط داستانی را پیش می‌برد.
ساناز و فرشته، دوستان صمیمی هستند. ساناز پس از بازنشسته‌شدن پدر نظامی‌اش با خانواده به تهران کوچ می‌کنند اما به طور مرتب در تماس تلفنی و مکاتبه‌ای با فرشته است. ساناز در دانشگاه مشغول تحصیل می‌شود اما به دلیل جو متعصب خانواده‌اش محدود است و به ازدواج فکر می‌کند. او در نامه‌هایش از حضور جوانی به نام «کامران»‌ خبر می‌دهد که از بستگان دور آن‌هاست و به او نیز گوشه‌چشمی دارد. ساناز توصیه می‌کند که فرشته مراقب باشد و فریب حرف‌های کامران را نخورد. پس از چند نامه، دیگر از فرشته، نامه‌ای نمی‌آید و ساناز پس از پیگیری‌های مکرر متوجه بارداری فرشته و آشفتگی روحی او می‌شود. ساناز با حرف‌ها و نامه‌هایش سعی در بهبود حال فرشته دارد اما فرشته نمی‌داند که او خود دچار سرطان شده و بی‌آنکه با کسی در میان بگذارد در حال نابودی تدریجی است. پس از زایمان فرشته، به حکم قاضی، به عقد ِ کامران در می‌آید و حالش خوب می‌شود اما از دوست قدیمی‌اش خبری نیست تا ... 
نامه های پی در پی ساناز به او کمک می کند تا خود را ببخشد و برای آینده خودش و دختر ناخواسته اش چشم اندازهای تازه ای بگشاید. زمانی که فرشته بحران زندگی اش را پشت سر می گذارد متوجه می شود ساناز در همه این مدت در گیر بیماری سرطان بوده است و عاقبت بیماری بر او چیره شده از پای درش آورده است. برای تو همیشه خواهم گریست، روایتی دیگر از ایثار و از خود گذشتگی یک دوست است. در شرایطی که فرشته بحرانی ترین وضعیت خود را طی می کند، ساناز بیماری و جدال با مرگ را پنهان کرده تا مبادا وضعیت بد او بر مشکلات دوستش اضافه شود و او نتواند بر مشکلاتش چیره شده و خود را پیدا کند.
این کتاب شامل بیست نامه است و روایتش را از طریق نامه نگاری بیان می کند. این نامه ها با دو نوع ادبیات رسمی و عامیانه نوشته شده است تا تفاوت نوشتاری ساناز و فرشته را نمایندگی کند. داستان روایت محور است و مسائل و مشکلات از طرف نویسنده هر نامه بیان می شود و کمتر به توصیف و تصویر و فضا سازی پرداخته می شود. در این نامه ها دختران ساده دلی به تصویر کشیده می شوند که تصورات انتزاعی، فانتزی و خیال پرورانه از زندگی دارند. هیچ پختگی در نوع نگاه هیچ کدام از شخصیت ها وجود ندارد. ساناز که خود را در ابتدا دانشجوی مهندسی جا می زند، در دانشکده ادبیات تحصیل می کند اما دیدگاه ناپخته او به زندگی خود و خانواده اش، از او شخصیتی می سازد که گویی هنوز دوران دبیرستان را نیز به پایان نبرده است. فرشته نیز چنان ناپخته و خام است که درگیر عشق پسری هوس باز شده و زندگی اش را به نابودی کشانده و کودکی ناخواسته به دنیا عرضه می کند. سراسر رمان نیز پر شده از جملات شعاری و نصیحت گونه که پیش از این که از زبان نویسنده نامه بیان شده باشد، از زبان نویسنده رمان بیان شده که دنیای دخترانه را بسیار ساده، سطحی، و خام می پندارد و تلاش می کند با شعار و نصیحت، برایشان موعظه کرده مسیری را که خود صحیح می پندارد پیش رویشان قرار دهد.
در بخش هایی از رمان خواندنی و تاثیرگذار می خوانیم:
«در مورد این که نوشته بودی مطمئنی اگر کامران را ببینم او را می‌پسندم می‌خواهم بگویم سخت در اشتباهی. اتفاقا اصلا این طور نیست. توی نامه‌ات نوشته بودی تو ژاپن موهاش را رنگ می‌کرده. من مردی را که مو رنگ کند یا موهایش را مثل زن‌ها بلند کند،‌ نمی‌پسندم. آخر مردی گفتند، زنی گفتند...»
*
«گفته بودی از دانشگاه برایت بنویسم. بعضی از پسرهای دانشگاه یک هفته عاشقند و هفته دیگر فارغ. به قول مامان آدم باید تو این شهر چشم و گوشش را باز کند و اصلا وجودش بشود چشم و گوش که مبادا کلاه سرش بگذارند و یا کلاهش را بردارند و در بروند. باور کن اگر یک لحظه حواست جمع نباشد خودت را و آبرویت را برده اند و تو می مانی با یک دنیا رو سیاهی. »
*
«ساناز گلم که نیستی و هر لحظه بی تو درد می کشم و فریاد درونم سلول هایم را می سوزاند. تو نقشی به از من داشتی. تو حامی بودی ناجی و یک انسان برتر. نقش تو پویا تر و پر رنگ تر از من که برتر از همه کسانی است که در زندگی ام تا کنون شناخته ام.»
*
«...می‌بینی فرشته جان؟ ببین از کجا پریدیم به کجا. داشتم می‌گفتم این روزها سواد به درد کاری می‌خورد که حرفمان رسید به اینجاها. به هر حال امیدوارم خوب فکر کنی و باور داشته باشی که حتی اگر بخواهی شوهر خوب و زندگی راحت و آرامی داشته باشی باید درس بخوانی و تحصیلات عالی داشته باشی...»
 این ناشر همچنین مجموعه‌ای از کاریکلماتورهای محمدعلی آزادی‌خواه داستان‌نویس و برنده‌ جایزه‌ کتاب سال را با کارتون هایی از محمدصالح رزم حسینی با عنوان «خوشمزه‌ترین میوه درخت» منتشر کرده است. آزادیخواه بیشتر به عنوان نویسنده‌ کودک و نوجوان مطرح است اما دستی نیز در طنز و داستان کوتاه نیز دارد. اولین اثر او در زمینه‌ ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوهای دره پیچاب» در سال 52 به چاپ رسید که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک آن زمان بود. «افسانه‌ نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد» و «تبر مشهدی باقر»، «قصه‌های گرگ و میش»، «قصه جنگل»، «بچه‌ها بیدارند» و «مرادو» سایر کتاب‌های او در حوزه‌ی کودک و نوجوان هستند که از این مجموعه؛ داستان بلند «مرادو»، بهمن 1385 به عنوان کتاب برگزیده‌ی سال 1385 کشور اعلام شد.
اولین مجموعه‌داستان کوتاه آزادیخواه به نام «کوتوله‌ای در تنگ» در سال1381 توسط نشر زال به چاپ رسید. او از سال58 تاکنون نوشته‌های پراکنده‌ای در زمینه‌های مختلف در نشریه‌های مختلف در نشریه‌های مانند ماهنامه‌ی فروهر، نامه‌ی فرهنگ ایران، ادبستان، ماهنامه‌ی آبزیان و ویژه‌نامه‌ی حروف منتشر کرده است. بازنویسی قصه‌های «تاریخ بیهقی» نیز امسال توسط نشر پارسه به بازار کتاب ارائه خواهد شد. صالح رزم حسینی نیز از کاریکاتوریست‌های جوان ایران است که تا به حال بیش از 30جایزه‌ و دیپلم افتخار از جشنواره‌های بین‌آلمللی دریافت نموده است.
 همچنین آموت، کتاب «روایت های من» نوشته حسین شکر بیگی را نیز منتشر کرده است. روایت های من شامل یازده داستان کوتاه است که عبارتند از «من و موسی، بیا بازی، مرد، خدمه، تسلیم ناپذیر، اخلاص، سموم، آن روزها، لطیف، انتقام و دیکتاتور». مجموعه داستان روایت های یازده داستانی است که با حلقه ای به هم مربوط می شوند. از بازی جنگی کودکانه آغاز می کنند و با جنگ واقعی در بزرگسالی رو به رو می شوند. سختی جنگ خیابانی و در کوچه پس کوچه ها، کم از جنگ واقعی شان که همان جنگ هشت ساله ایران و عراق است ندارد. در همان اولین داستان وحشت و نفرت از عراقی و عراقی ها خود را در بازی کودکانه نشان می دهد. شخصیت هایی که دوست ندارند در بازی به جای یک عراقی بازی کنند و هجوم هواپیماهای بمب افکن عراقی در پایان بازی شان طعم وحشت از عراقی را بیش از پیش به کودکان می چشاند.
در بخش هایی از این کتاب می خوانیم:
«شب عملیات بود. هیچ وقت یادم نمیره؛ ستاره ها غوغا کرده بودن. اون شب همه بچه ها چهره هاشون مثل نور یاقدوس می درخشید. بیشترشون سپیده فردا رو نمی دیدن. بچه هاشون یتیم می شدن، پدر مادراشون از غصه دق می کردن ولی اینقدر زیبا شده بودن که من یکی کلمه کم میارم. »
*
«جنگ را کشانده بودیم به کوچه. صدای بنگ بنگ، کیو کیوی ما کوچه را پر کرده بود. موسی با آن اسلحه خنده دارش هیجانی از خود نشان می داد که نگو و نپرس. توی این هیرو ویر، پسر کوچیکه ی آقا رحمان هم پرید توی بازی ما و گفت: " من هم بازی!" و زود پشت دیواری قایم شد. موسی داد زد علی توی تیم ماست. من هم که علی را داخل آدم حساب نمی کردم، قبول کردم. پیش خودم مجسم کردم علی با آن سن کم و جثه ی نحیف چطور می تواند جلوی ما در آید. دو سه دقیقه نگذشته بود که حامد علی را کشت و او سوخت.»
 ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها و سفارش هر محصول فرهنگی دیگر کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و سفارش خود را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز می توانند با پرداخت هزینه پستی، تلفنی سفارش خرید بدهند.

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان‌های درباره مدگرایی و چشم و هم‌چشمی
http://aamout.persiangig.com/image/910221/033.jpg
جمیله مزدستان و هادی غلامی

جمیله مزدستان موضوعات دومین مجموعه داستانش را مسایلی اجتماعی چون مدگرایی،‌ بوروکراسی اداری جامعه امروز و چشم و هم‌چشمی میان آدم‌ها بیان کرد. به گفته وی، این کتاب به زودی به چاپ می‌رسد. «آقا پری» نخستین کتاب مزدستان نیز به تازگی به چاپ دوم رسيده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مزدستان درباره اثر داستانی جدیدش گفت: این کتاب شامل 10 داستان کوتاه طنز است که محوری اجتماعی دارد.
 وی درباره فضای داستان‌های کتاب جدیدش افزود: هر داستان این کتاب حاوی یک فضا و موضوع متفاوت است که در غالب طنز نوشته شده است. در این داستان‌ها به بررسی مسایل و مشکلات اجتماعی از قبیل چشم و همچشمی، مد‌گرایی، بروکراسی و قوانین اداری در جامعه از وجوهی نگاه شده است.
این نویسنده درباره یکی از قهرمانان داستان‌های این کتاب توضیح داد: «رحمت دراکولا» داستان مرد ساده دلی است که به گونه ای به دام بروکراسی‌های اداری می‌افتد، تا حدی که شخصیت قبلی او زایل می‌شود و آدم ها از او هراس پیدا می‌کنند.
مزدستان گفت: کتاب جدیدم نسبت به مجموعه داستان «آقا پری» فراگیرتر است و فکر می‌کنم مخاطب خودش را به موضوعاتی که در داستان‌ها با آن مواجه می‌شود نزدیکتر می‌داند.
به گفته وی این کتاب به زودی از سوی نشر آموت منتشر می‌شود. 
«آقا پري» اسفند سال گذشته (1390) از سوی همین ناشر راهی بازار کتاب شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان‌های درباره مدگرایی و چشم و هم‌چشمی
http://aamout.persiangig.com/image/910221/033.jpg
جمیله مزدستان و هادی غلامی

جمیله مزدستان موضوعات دومین مجموعه داستانش را مسایلی اجتماعی چون مدگرایی،‌ بوروکراسی اداری جامعه امروز و چشم و هم‌چشمی میان آدم‌ها بیان کرد. به گفته وی، این کتاب به زودی به چاپ می‌رسد. «آقا پری» نخستین کتاب مزدستان نیز به تازگی به چاپ دوم رسيده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مزدستان درباره اثر داستانی جدیدش گفت: این کتاب شامل 10 داستان کوتاه طنز است که محوری اجتماعی دارد.
 وی درباره فضای داستان‌های کتاب جدیدش افزود: هر داستان این کتاب حاوی یک فضا و موضوع متفاوت است که در غالب طنز نوشته شده است. در این داستان‌ها به بررسی مسایل و مشکلات اجتماعی از قبیل چشم و همچشمی، مد‌گرایی، بروکراسی و قوانین اداری در جامعه از وجوهی نگاه شده است.
این نویسنده درباره یکی از قهرمانان داستان‌های این کتاب توضیح داد: «رحمت دراکولا» داستان مرد ساده دلی است که به گونه ای به دام بروکراسی‌های اداری می‌افتد، تا حدی که شخصیت قبلی او زایل می‌شود و آدم ها از او هراس پیدا می‌کنند.
مزدستان گفت: کتاب جدیدم نسبت به مجموعه داستان «آقا پری» فراگیرتر است و فکر می‌کنم مخاطب خودش را به موضوعاتی که در داستان‌ها با آن مواجه می‌شود نزدیکتر می‌داند.
به گفته وی این کتاب به زودی از سوی نشر آموت منتشر می‌شود. 
«آقا پري» اسفند سال گذشته (1390) از سوی همین ناشر راهی بازار کتاب شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com