شوهر عزیز من

رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر/ چاپ دوم

فاطمه ستوده: ● از سه‌گانه‌ی فریبا کلهر، عدل چسبیدم به سومین کتابش، و از همین «شوهر عزیز من» شروع کردم। دو کتاب قبلی‌اش، یعنی «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» را به ترتیب نشر مرکز و انتشارات ققنوس منتشر کرده‌اند. اما این آخری، شوهر عزیز من، برای انتشارات آموت است.

پیش‌ترها از فریبا کلهر کارهای کودک و نوجوانش را خیلی خوانده بودم. البته، آن روزهایی که در سروش کوکان بود و می‌نوشت، بهش حسودی هم می‌کردم، و همیشه رویایم بود که روزی بزرگ شوم و نویسنده شوم و خوب بنویسم. غرض این‌که، این اولین کتاب کلهر در حوزه‌ی بزرگسالان است که خوانده‌ام.

● کتابی که من خواندم، چاپ دوم بود. اسفند نود کتاب برای اولین بار منتشر شده، و بهار نود و یک به دومین چاپ رسیده است. به نظرم، کتاب متن روان و خوبی دارد. راوی خانمی چهل و خرده‌ای ساله‌ است که دارد قصه‌ی زندگی‌اش را تعریف می‌کند. زبان کتاب اول شخص است. «سیما انتظاری» از سال پنجاه و هشت تا نود قصه می‌گوید. از اخراجش از کتابخانه‌ی کانون، از زیرآب زدن‌های آدم‌های همیشه حق به جانب، از کلاس‌های سیاسی عقیدتی حزب، از کتابچه‌های باریک و بلند دفتر تحکیم وحدت، از انقلاب فرهنگی، از جنگ، از موشک‌باران، از عشق‌های دهه‌ی شصتی.

● داستان رفت و برگشت‌های زمانی دارد. آدم را می‌بَرد پرت می‌کند در دهه‌ی شصت، بعدش یکهو با سر می‌کوبانَد توی دهه‌ی نود. هر فصل تعلیق‌های خوبی دارد. شوهر عزیز من، گاهی ضربه‌های خوبی هم می‌زند. به خاطر همین، به نظرم رمان خوشخوان و پرکششی شده. من فضای رئال کتاب را دوست داشتم. ولی بعضی شخصیت‌ها به نظرم زیادی غلو شده و پر رنگ و لعاب بودند. مثلاً «سهراب»، طبعاً آدمی مرموز، عاشق‌پیشه و عجیب و غریب است. اما اصرار نویسنده به مرموز بودن چشم‌های سهراب، نگاهش، دست‌هایش، صدایش و دودلی‌‌های پی در پی‌اش، یک موجود فرازمینی و غیرملموس از این «معشوقِ یواشکی» ساخته است. یا مثلاً گفت‌و‌گوها و پچ‌پچه‌های سیما با درخت توت بیش از حد گُل‌درشت و اغراق‌آمیز است. چون در کتاب، به نظر می‌آید سیما زنی است کمی واقع‌بین، کمی طناز، کمی ساکت، کمی پرحرف، کمی نازک‌نارنجی، کمی خیالباف و کمی سر به هوا. اما انگار از سیما انتظاری این گفت‌و‌گوهای پنهانی با درخت توت بعید است. انگار مثلاً نویسنده به زور ماجرای درخت توت را توی کتاب جا داده باشد. به زور چسب.

● نمی‌دانم چرا، حس کردم بین فصل اول و فصل آخر کتاب یک چیزی جا افتاده. یک چیزی کم است. علامت سوالی که قلنبه شد توی کلّه‌ام. گره‌ای که باز نشد برایم. چه بلایی آمد سر شوهر عزیز من؟!

● شوهر عزیز من از لحاظ ویرایشی و نگارشی هم کتاب کم‌ایرادی بود. به جز چند تا ویرگول و چند تا افتادگی حرف، مشکل خاصی نداشت.

● تا یادم نرفته، این را بگویم. در آن دو روزی که کتاب را می‌خواندم، مدام حس می‌کردم شخصیت سیما انتظاری خیلی جاها شبیه خود فریبا کلهر است. کار کردن در دفتر مجله، کار کردن در کتابخانه، داشتن پسری کوچک، مدتی زندگی کردن در خارج از کشور، و… خلاصه، سیما انتظاریِ کتاب به نظرم گاهی خیلی شبیه خود فریبا کلهر بود، با همان ابروهای پیوسته و کشیده.

● همین روزها می‌روم پایان یک مرد و شروع یک زن را هم می‌خرم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«نامحرم» نایِ محرم شدن ندارد!
رضا بردستانی: خلاصه داستان: در یک مجتمع مسکونی، شهرک و یا چند بلوکِ به هم پیوسته ی انسانی تعدادی از نوجوانان، جوانان و بزرگسالان(در لایه های زمانی مختلف و درونیِ داستان!)، اطرافِ خیابان پیروزی، دماوند و نواحی متّصل به آن که نویسنده می کوشد آن را جزیی از پایینِ شهر تهران معرفی نماید با این تذکر که نوعی انسجام و سنّت محوری درآن محلّات حاکمی بلامنازع است در برش های زمانیِ متفاوت دچار زندگی روزمرّه ی خود و اتفاقاتی هستند که کمابیش برای هر کدام از ما ممکن است اتفاق افتاده باشد. مجموعه انفاقاتی که نویسنده دیوارهای حایلِ انسانی را بر می دارد تا خواننده حتی بتواند درون خانه ها نیز سرک بکشد. اکبر، ناصر، مجید، مسعود و هر نامی که دوست داشته باشیم به این مجموعه بیافزاییم، لا به لای روزهای سرد و گرم، شیرین و تلخِخود می لولند. «دختری فراری»وارد داستان می شود. 24 ساعت در انباری تاریک، تنها، بدون غذا و با اجباری ویران کننده به سر می برد، آدم های رمان«نامحرم»را درگیرِ نوعِ خاصّی از دلهره و تشویش، برون افکنی و نبرد با خویشتن می کند و خواننده را به رمز گشاییِ خسته کننده ای فرا می خواند. دیالوگ های از این به بعد، بازخوردهای رفتاری و اجتماعیِ هر کدام از این آدم ها و داستان پردازی های کشداری که صورت می بندد 420! صفحه با خواننده کلنجار می رود...
«نامحرم»را نباید از دست داد! این را در پیشانی برخی ازیادداشت هایی که در این چند روزه پیرامون این کتاب نوشته شده است می توانیم ببینیم و بخوانیم! این جمله و یادداشت هایی از این دست که بیشتر به یک توصیه نامه شبیه هستند تا یادداشتی بر یک رمان حالا تحت هر عنوانی، از معرفی و بررسی گرفته تا نقد و تحلیلِ محتوایی، دچار نوعی ذوق زدگیِ زودرس شده اند. این شتابزده ترین برداشت از تمامی کتابی است که نویسنده، دانسته یا نادانسته خود را در یک امتدادِ تکراری اسیر کرده است اما از آن شتابزده تر این که این رمان بلند و خسته کننده دچار سطحی ترین عارضه ی داستان نویسی یعنی عوام زدگی و عامیانه نویسی است.
عوام نویسی از نوعِ ناشیانه ی آن! داستان هایی را در ردیف کارهای به اصطلاح «زرد» قرار داد که خوانندگانِ خاص خود را دارد و این رمان کمی از آن محیطِ دلگیر فاصله گرفته است اما نه آنقدر که نتوان بر آن عنوانِ رمانِ «عامه پسند»! نهاد. داستان به سی ـ چهل صفحه ی ابتدایی نرسیده برملا می شود و تمامِ تلاش های گزارش گونه نویسیِ نویسنده او را تا خرخره در گرداب تکرار و سردرگمی گرفتار می نماید. آدم های «نامحرم» آنقدر سطحی و بدون ژرفا هستند که با کمی جستجو می توانید همین گوشه کنارها ببینیدشان که دارند برای خودشان می پلکند. صدتا از این آدم ها را صبح تا شب توی ورودیِ مترو، کنار کوچه پس کوچه های بازارهای هزار توی تهران، حتی لای مدرن ترین فروشگاه های این شهرِ بی در و پیکر می بینیم و رد می شویم نه این که آدم ها ارزش ندارند؛ این آدم ها توان درگیر شدن را با یک داستانِ حرفه ای دارا نیستند. هزارتا از این آدم ها که هر کدام برای وصل شدن به دیگری، یک «سلام»ِدوستانه کم دارند، در این 420 صفحه ی کشدار و آزار دهنده، گاهی آنچنان سرنوشت های در هم تنیده ای را برای خودشان رقم می زنند که گویی این ها را برای هم آفریده اند سرنوشت هایی که کوچکترین تلاشی برای باورپذیریِ آن به کار گرفته نشده است. قفل، نمادِ خوبی است تا هر کدام از این آدم های گاه نازنین و دوست داشتنی را به زنجیری از حوادث میخکوب نماید اما به این شرط که کلیدی برای رهایی تا انتهای داستان پیدا نشود. کلید پیدا هم نشود این داستان راهی را که می پیموده است، تغییر نخواهد داد. این نشان می دهد نویسنده نه دوست دارد خود را به دردِ سر بیاندازد و نه خواننده را با متنی به شدّت درونگرا و روانشناسانه رو در رو نماید. احتمالا نویسنده در ضمیرِ ناخودآگاه خود می گوید: وقتی می توان ساده خواننده را راضی نگاه داشت این چه کاری است که هم خود را درگیرِ تکنیک های فنی و سخت نمایم و خدای ناکرده در بینِ راه نتوانم از پسِ آن بر بیایم و در آن بمانم هم خواننده را، دچار عارضه ی گیجی و کلنجار رفتن! شاید برای همین است که در هیچکدام از کاراکترهایِ درونی داستان کسی را پیدا نمی کنیم که اولاً خیلی پیچیده و رازآلود باشد ثانیا خودش را دچار نوعی تیپ زدگی و برون افکنی نماید.آدم های ساده، اتفاقات ساده و کمی بازی های زمانی و زبانی! حاصلِ پیشِ رو، زیاد هم در مذاق، گس بودن و تلخی را بروز نمی دهد
نوشته ای که تو را می کشاند، با تمامِ تکرارها و خطی بودنِ جریانِ های درونی! نمی تواند کاری از پیش ببرد و دستِ آخر این خواننده است که باید صبوری به خرج دهد و تا انتها با خود کلنجار برود که این همه حرف او را به کجا می برد؟! «نامحرم»هرگز نمی تواند در ردیفِ رمان های خاص قرار گیرد زیرا در نوشتنِ این رمانِ بلند؛ خیلی از باید ها در کنارِ بسیاری از نباید ها توأمان رعایت نشده است. این گونه به ذهن متبادر می شود ـ منهای تاریخ های انتهای کتاب ـ رمان؛ در تلاشی چند سویه و موازی پروسه ای طولانی مدّت را پشت سر نهاده است تا خودش را به ویترین کتابفروشی ها برساند و از نادیده انگاریِ محض نجات پیدا کند اما، طول می کشد تا بازبینی هایی بدونِ اغماض آن را خوب تر کند و به خاطره ها بسپارد. در نخستین صفحاتِ کتاب(شصت ـ هفتاد صفحه ی ابتدایی) خودت را آماده می کنی تا درگیرِ کشمکش هایی درونی، حرکت های لاقیدِ زمانی و مکانی و حوادثی از بیرون و درون، تحمیل شده بر پیکره ی داستان شوی. انتظاری که خیلی زود جای خودش را به تکراری بسیار عریان و زود اشباع شونده می دهد. خیلی از نوآوری های در نظر گرفته شده می توانست با برخورداری از هوشِ ذاتی نویسنده و عنصرِ ناپیدایی به نامِ شانس خود را بر محدوده ای از زمانه ی نگارش تحمیل کند اما عباراتِ به کار رفته در این کتاب که می خواهد توالیِ زمانی را یک در میان و گاه چند در میان بر هم بریزد چندان به مذاقِ خواننده ـ حداقل بخشِ گسترده ای از خوانندگان ـ خوش نمی آید.
خیلی دوست داری برسی به صفحه ی پنجاه و بی خیالِ کتابی شوی که شنیده ای رمانِ خوبی است. از صفحه ی هفتاد پنج که رد می شوی مواظب هستی فقط صد صفحه را بخوانی و بروی سراغِ دردسرهای تمام ناشدنیِ اطرافِ خودت و حالا کار از کار گذشته است! کتابی که نصفه اش را خوانده باشی دیگر اگر خودت هم خواسته باشی، مادّی نگری ات! اجازه نمی دهد تمام ناشده رهایش کنی. این کشش ربطی به سادگیِ آدم ها، ملموس بودن محیط، حضور چند نسل کنارِ هم و قفل هایی که با هر کلیدی گشوده نمی شوند ندارد تو هنوز امیدواری کتاب بالاخره راه خود را بازیابد اما آدم هایی که آن مجموعه را به وجود آورده اند شاید شاخص ترین صفتشان سردرگمی است و تو چه انتظاری می توانی از کاراکترهای سردرگم و محتوای ِ بلندِ کتابی که در دست داری داشته باشی؟
«نامحرم» حرفه ای و گزارشی نوشته شده است اما فنی و برخوردار از تکنیک های آن چنان تکان دهنده ای که پیکره ی یک رمان خوب را تشکیل می دهند، نیست. عبور حوادثِ درونی باعث می شود تا برخی از خوانندگان با احساسی امن و آرامشی دلخواه، بدون ذره ای درگیری و سردرد، آدم ها را گاه درونِ داستان و گاه درکنارِ خود دنبال نمایند. شبیه سازیِ آدم هایی که گاه آنچنان در هم می لولند که دیگر نای تمییز دادنِ اصغر از اکبر برایشان باقی نمی گذارد برای خواننده در هر سطحِ اجتماعی و اقتصادی که باشد چندان سخت و ناممکن نیست. برای تمامی آدم های با نام و بی نامِ کتاب حتماً مصداق هایی همین حوالی وجود دارد. فقط باید کمی به ذهنشان فشار بیاورند.
متن همیشه در اختیار پاره روایت های کوتاه و نیمه بلند است. پاره روایت هایی بریده بریده و بدونِ انسجامِ لازم که اینچنین بی محابا جزیره ای نوشتن و بعد با چند عبارت به شدّت تکراری و خسته کننده آن را زیر یک سقف گِرد آوردن، گزینه های دیگری را طلب می نماید تا این پراکندگی را پوشش دهد و چون این پوشش صورت نمی گیرد فاصله های ایجاد شده پُر شده است از کلماتی که گاه تاریخِ محاوره ای ِ آنان کمی نخ نما و از مد افتاده شده است. پاره روایت هایی که اگر قرار بود مثلِ جریان درونیِ داستان یکنواخت و تکرار شونده اتفاق بیافتد به طرزی وحشتناک شیرازه ی داستان را از هم می گسست؛ البته گاه این گسست ایجاد شده است اما تنها جایی که نویسنده نجات یافته است همین کوتاه بودنِ پاره روایت ها است. در این جا اما شاهدِ این اتفاق هستیم که راوی هر جا که نیاز نباشد به کناری می خزد تا باقیمانده ی آدم ها، حرف های ناگفته اشان را بزنند. نویسنده با نوشته ای بسیار نزدیک به یک متنِ مدرن؛ گاه جریانِ سیال ذهن را لا به لای حرکت افقی و یکنواختِ داستان وارد می سازد اما حواسش نیست که این حرکتِ ذهنی، آدم های به شدّت آسیب پذیرِ داستان را دچار گیجی و سردرگمی مفرط می نماید. نویسنده علاوه بر حرکت بین یک متنِ مدرن و یک متنِ رئال، شاید دلش خواسته گاه سرکی هم به ساختار متن های خیالی و شدیداً درونی بکشد. آدم های داستان آمادگیِ این را ندارند تا در خود محو شوند و با سختکوشی و جدال، دالانِ خیال و واقعیت را در تاریکی و با هر مشقتی که هست بیابند و به باقیِ آدم هایی که ریسک پذیر نیستند بپیوندند. آدم ها، نویسنده را گاه مجاب کرده اند تا رهایشان کند و اجازه دهد کمی خودشان رُلِ نویسنده ی متن را ایفا کنند به نحوی که خالق«نامحرم» تنها نگرانِ این باشد که از کجای داستانش را دوباره باید از سر بنویسد! این نگرانی در جاهایی به یک عارضه تبدیل شده است عارضه ای که بالاخره در رمانی 421صفحه ای! گریز ناپذیر است.
«نامحرم»متفاوت است از میانِ کارهایی که این روزها اولاً به زور از 140صفحه تجاوز می کنند و نیز متفاوت است در بینِ کارهایی که به شدّت ترجیح می دهند درونی و ذهنی باشند تا آمیخته با حقیقت و واقعیت. «نامحرم»یک تفاوتِ دیگر هم دارد؛ متنی که نویسنده آن را در اختیارِ خواننده قرار می دهد اصلاً در گیرِ تعلیق و گره افکنی به معنای خاصِ کلام نمی شود. گره افکنی هایی که لا به لای جملات، گاه خودی نشان می دهند چندان در هم تنیده و راز آلوده نیستند. از یک دیدگاه و با مراجعه به برخی نوشته های نویسندگانی تقریبا صاحب نام به این باور هم بد نیست تا توجه داشته باشیم که نوعی سبک و سیاق روزنامه نگاری و نگاهِ ژورنالیستی با تمامِ سختی هایی که دارد هم می توانست نگاهی تازه به زاویه ی دیدِ نویسنده بدهد. نویسندگانی که سابقه ی روزنامه نگاری دارند و یا ذهنیتی ژورنالیستی دارند گریزگاه هایی برای فرونیافتادن در ورطه ی عوام نویسی دارند تا با مراجعه به آن خصیصه و فنّ خود را به طرزِ معجزه آسایی نجات دهند، کارکردی که یا نویسنده اعتقادی به آن نداشته است و یا توان بهره گیری از آن را در خود ندیده است اما متن در جاهایی به صورتی بسیار گذرا و سطحی به نوعی نثرِ روزنامه نگاری نزدیک شده است.
«نامحرم» را باید رمانی ساده، صمیمی و عامه پسند دانست. از آن دست کارهایی که طیف های مختلفی از خوانندگان را که دنبال اتفاقاتِ آن چنانی در داستان نویسی نیستند راضی نگاه خواهد داشت. از این کتاب انتظارات فوقِ تصوّر نباید داشت هر چند مجالی که در اختیارِ نویسنده قرار گرفته بوده است این انتظار را در ناخودآگاه برخی از خوانندگانِ حرفه ای تر به وجود آورده است که می شد گونه های دیگری از هنر نوشتن را با همین ساختار و تمِ داستانی آزمود اما بعید می دانم حرفه ای ترین خوانندگانِ رمانِ معاصر هم پس از خواندنِ هر چند صفحه از این کتاب؛ بدون گره بر ابرو افکندن و ابراز نارضایتی صحنه ی اظهار نظر در باره ی این کتاب را ترک کنند.با تمامِ این تفاسیر بالاخره باید پذیرفت«سادگی»همیشه خریدار دارد حالامی خواهد «سادگی»به سبک «جلال» باشد با تمام مشخصه های یک نوشته ی محکم و فنی که خوانندگان حرفه ای را سرمست از خواندنِ یک متنِ ساده و صمیمی یا به تعبیرِ ادیبانه سهل و ممتنع نموده است خواه می خواهد کاری باشد از نویسنده ای جوان که برایش روزهای خوبی را آرزو مندیم هرچند باید نگران بود تا این نویسنده تا مدّت ها خود را در غاری تنهاییِ«نامحرم»انِ بازارِ نوشته های بی سرنوشت اسیر ننماید.
«نامحرم»خیلی ساده شکل می گیرد. حتی می توان در جاهایی از داستان ردّ ِ پایی از روایتِ محض را به سبک خاطره نویسی و اتوبیوگرافی در آن دید. حتی شاید بهتر باشد بگوییم گزارشی نویسی به نامِ رمان! اگر و اماهایی دارد که این گوشه کنارها به دادِ نویسنده می رسد و برای رمانی تازه متولد شده امتیاز های نجات دهنده ای به شمار می رود. این مجموعه که تکرار، یکنواختی، ریتم کند و یکسان، کششِ شاید ایده آل و سادگیِ مفید و عامه پسند! را در کنار هم قرار داده است می توان آن را با اندکی اغماض یکی از کارهای نسبتاً خوبِ این روزهای بازار کتاب و داستان به شمار آورد. همزاد پنداریِ شیرینی که در نوعِ روایتِ آن رعایت شده است احساس ِخوب و نزدیکی به خواننده می دهد و این پارامترِ مثبت می تواند برخی از کاستی هایی که شاید سخت گیرانه در مجموعه یادداشت های نوشته شده بر این کتاب اعمال شده باشد، پوشش دهد. نویسنده می تواند با معیار قرار دادنِ این داستان و مجموعه واکنش های پیرامونِ این کتاب برای آینده ی حرفه ای خود تصمیم بگیرد البته چنانچه به چاپ چندم رسیدنِ کار؛ اصل و مبنا قرار نگیرد. نشرِ آموت در این بین برای این اثر «سنگِ تمام» به معنای اخصِ کلمه گذاشت که نقشِ اغماض ناپذیری در موفقیت نسبیِ این کتاب حداقل در رسیدن به چاپ دوم را به خود اختصاص می دهد. تا اینجا رمانِ «نامحرم»خود را مهمور به مهرِ چاپ دوّم، کمی تا قسمتی خوشبخت احساس می نماید باید منتظرِ روزهای پیشِ رو و دیگر نوشته های یاسرِ نوروزی ماند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
قدم زدن بر اعصاب مخاطب
حميد نورشمسي (روزنامه جوان): حس مي‌كنند كه اصلاً اينگونه بايد بود و جز آن شيوه و راهي براي نوشتن وجود ندارد। منظورم دقيقاً ساده نوشتن است، ساده نه به معناي به كار بردن عبارات و كلماتي ساده در نوشتن كه البته اين هم يكي از مهم‌ترين نكات در برخورد با مخاطب است اما ساده‌نويسي در اينجا كه مي‌گويم، منظورم درست روايت صاف و پوست‌كنده در رمان‌هاي امروز ايراني است. از اين منظر شايد بايد گفت كه رمان ايراني را بايد به دو بخش تقسيم كرد: بخش نخست رمان‌هايي است كه از شدت سادگي در نوشته شدن و مخاطب به بلاهت كشيده شده و به شيوه‌اي حماقت گونه مخاطب و شعور او را به بازي مي‌گيرد و از طرف ديگر گاه به قدري عجيب و پيچيده و تنها مطابق با اوهام ذهني نويسنده نوشته شده است كه انگار قرار نيست هيچ كس جز او از آن درك درستي داشته باشد، البته گونه سومي را هم مي‌شود يافت كه به آن رمان بينابيني مي‌گويم؛ رمان‌هايي كه داستاني ملايم دارند و سعي ندارند چالشي عجيب در ذهن مخاطب ايجاد كنند. گاه جذاب هستند و گاه نوآوري‌هايي را از ذهن خلاقه نويسنده نشان مي‌دهند اما به قول معروف رمان شش دانگ نيست. اينها همه بهانه‌اي براي نگاه انداختن به نخستين رمان «نامحرم» است كه اولين اثر ياسر نوروزي به شمار مي‌رود؛ داستاني كه با تبليغات فراوان مبني بر متمايز جلوه كردن آن در نمايشگاه كتاب امسال منتشر شد و تلاش فراواني نيز دارد تا خود را از رده رمان‌هاي دسته اولي كه ياد شد به رده رمان‌هاي دسته سوم سوق دهد.

نامحرم در نگاه نخست ايده جذابي دارد. ايده‌اي در رده داستان‌هاي عامه پسند كه مي‌تواند به خوبي مخاطب هدف خود را نشانه رود و به سمت خود جذب كند؛ روبه‌رو شدن عده‌اي نوجوان با يك دختر فراري آن هم در محله‌هاي پايين شهر تهران. نوروزي در انتخاب اين سوژه هوشمندي خاصي به خرج داده است و در كنار آن سعي كرده است تا همه المان‌هاي لازم براي پرورش اين ايده را نيز در خلق اثر خود به كار ببندد كه به اعتقاد نگارنده دور شدن از متن رمان و توجه بيش از پيش از اين حواشي به كار او لطمه وارد كرده است.

ساده اگر بخواهيم بگوييم نامحرم رماني است به شدت پرگو و پر حاشيه، سرشار از زوائدي كه نبودنشان به داستان لطمه نمي‌زند و بودنشان دليلي است براي خوب پرداخته نشدن اصل ماجرايي كه رمان درصدد روايت آن است. بسياري از وقايع و اتفاقات رخ داده در اين رمان كاركردي جز به حاشيه راندن مخاطب از بطن ماجرا و قضات او براي پردازشي كه نويسنده از متن ماجراي رمانش داشته است، ندارد. اين موضوع تا جايي ادامه مي‌يابد كه مخاطب پس از طي نزديك به ۴۰ صفحه نخستين رمان هنوز نمي‌داند قرار است با چه ماجرايي و در چه بستري روبه‌رو شود و تنها چيزي كه عايدش شده است، معلق ماندن در لفاظي‌هاي چند نوجوان است.

تقسيم بندي‌هاي ناهمگون نوروزي در رمانش با تكرار عجيب و غريب عناويني چون چهار روز قبل، چهار روز بعد كه از سوي نويسنده براي نوعي شاخ و برگ دادن به شخصيت پردازي در داستان به كار گرفته شده است به دليل تكرار و دوري از خلاقيت نگارشي در نهايت به يكي از عناصر اصلي سردرگمي مخاطب در مواجهه با اين اثر منجر مي‌شود.
كشدار بودن كابوس وار رمان براي روايت يك رخداد شايد با اين فلسفه رخ داده باشد كه رمان امروز به اقتضاي مخاطبانش نبايد مستقيم و كلاسيك بطن داستان خود را رو كند اما بدون شك در نهايت امر چيزي جز خستگي و دوركردن مخاطب از شادابي و نوبودن محور روايت كه مواجهه دختر فراري با نوجوانان است، كاركردي ندارد.

آدم‌هاي معمولي كه نوروزي اصرار دارد با زباني شبه طنز از آنها در نامحرم روايت كند، از قضا تنها به واسطه نوع روايت او در رمانش به ورطه تكرار افتاده‌اند. حتي در ديالوگ‌هاي روزانه خود نيز حرف تازه‌اي براي مخاطب ندارند و در نهايت به ورطه زبان‌بازي‌هاي روزانه و به اصطلاح كل‌كل‌هاي زباني افتاده‌اند كه گاه حتي حوصله‌بر نيز است.

نوروزي در رمان خود تلاش فراواني دارد تا بگويد برخي از نمادهاي به كار رفته در روايتش مانند «قفل» از نظر او معنايي فراتر از ظاهر فعلي خود دارند اما از پس اين كار بر نيامده است. رمان او براي وارد كردن چنين ضربه‌اي به مخاطب خود چيزي در اندازه ترسيم موقعيتي حقيقي و در عين حال جدي كه به دور از هر نوع لودگي حرف بزند، كم دارد. شايد انتخاب زبان طناز براي مخاطب در رماني مانند نامحرم جذاب باشد اما اگر نويسنده به دنبال بازكردن گره‌هاي اجتماعي در رمان خود بوده كه است بايد گفت زبان طنز راهي به بازگشايي اين موضوع در جغرافيايي رمان او ندارد.

به زبان ساده‌تر نامحرم بايد بسيار جدي‌تر از آنچه در حال رخ دادن در آن است رخ مي‌داد و نوشته مي‌شد. آنچه نوروزي در نخستين رمان خود براي مخاطبش ترسيم كرده است شايد حرفه‌اي باشد اما از حيث فن نگراش و فن مواجهه با مخاطب در رمان نويسي حرفي براي گفتن ندارد. يادمان نرود كه يك گزاره غير قطعي معتقد است، فروش يك كتاب را هرگز نبايد به معني كيفيت آن اثر گذاشت و البته تأكيد مي‌كنم كه اين گزاره غير قطعي است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نامحرم ( قطره‌ای از یک کتاب)
NADIASUN: نامحرم داستاني ست ازدوره اي از زندگي كه همه كم و بيش خاطره اي از آن دارند. نوجواني دوره اي ست فراموش نشدني. مرحله اي از زندگي با خاطره هايي بيشتر خوش از درس و شيطنت و شعله هاي عشق.
داستان نامحرم بر گرفته از اتفاقات ملموس و واقعي ست چون در تمام شهرها و محله ها نوجوانان اين دوره را با كمي بالا پايين گذرانده اند. شايد نسبت به محيط و محله كمي متفاوت باشد اما در كل ماجرا تفاوت چنداني نيست.
دوستاني كه در بين آنها از درس خون٬ بقول كتاب خرخون و تنبل و از مثبت مثبت تا كمي شرور وجود دارد. حتي شيطنت در آنها نيز مضر نيست و بيشتر سركشي هاي همين دوران هست.
من كه بيشتر خاطره هاي دوران دبيرستان برايم تداعي شد. هرچند من هيچوقت گل كوچيك بازي نكردم اما كركري خوندن بچه ها رو يادم هست. دوچرخه سواري٬ بسكت٬ بازي هاي مختلف...و مسجد رفتن ها ي ايام محرم و ماه رمضون اونم بيشتر تو حياط موندن همه و همه رو داشتيم. در داستان كلي كلمه هاي ناجور از زبان بچه ها گفته مي شود كه هرچند من خودم از اونهايي بودم كه هيچكدوم از اين كلمه هاي نامتعارف رو بكار نبردم اما بيشتر بچه ها شهرك ما حتي بدتر از اين اصطلاحات را به كار برده اند. اسم هاي مستعار بچه ها حتي اسم مستعار خودم. واقعا كه چه دوراني ست. همه را با خواند اين رمان مرور كردم.

روايت داستان در ماجراهايي ست كه بطور موازي بيان مي شود . ماجراها يي كه به اجزاي كوچكتري خرد شده و هركدام به نسبت به تقدم و تاخر خود به موازات هم بيان مي شوند.
تا صفحه شصت كه خوندم ديگر نتونستم ادامه بدهم. حوصله ام سر رفت. خواستم بقيه داستان را تندخواني كنم ولي باز به خودم گفام عجله نكن و صبور باش. با كمي فاصله بين خواندن تا صفحه نود ادامه دادم ولي به نظرم معرفي شخصيت ناصر خيلي بيش از اندازه طولاني شد و باعث كند شدن ريتم داستان شده است. اين بار كتاب را كنار گذاشتم و بعد از دو روز رفتم سراغ اش. از صفحه صدو ده به بعد٬ مخصوصا از صحنه انتخاب شعر توسط ناصر و پدرش تو ديوان اشعار كشش داستان بيشتر شد و درواقع ريتم داستان بالاتر رفت و ماجراها رو غلطك افتادند. خلاصه تا انتها بدون وقفه داستان را تمام كردم. نمي دانم ولي فكر مي كنم اگر از نود صفحه اول شصت صفحه كم شود به ريتم و كشش داستان افزوده خواهد شد.
در كل نامحرم داستان جذابي ست و مخصوصا براي قشر نوجوان كه همين مرحله را دارند طي مي كنند مي تواند خيلي پر كشش و خواندي باشد. آقاي نوروزي هفت سال براي اين داستان زحمت كشيده اند و داستاني خلق كرده اند كه با توجه به نوع روايت و ساختار داستان، روان و خوش خوان هست.
******************************************************
نام رمان: نامحرم
نويسنده: ياسر نوروزي
ناشر: آموت چاپ دوم 1391 424 صفحه
scan by mbz رمان نامحرم
چاه زنخدان يعني چونه اي كه وسطش چال داره. يكي از علامت هاي خوشگلي يه. " ص113 "
"اگه حرف منو بخواي كه بازم مي گم شاهنامه بهتره. هم قصه جنگ داره٬ هم عشق داره٬ هم تاريخ ايران توشه. همه چيز توش هست..." " ص114 "
اما حالا از اون مظلومي در اومده بود٬ خوشگل و قد و بالادار و خوش برو رو . " ص121 "
هيچ وقت چشم هاي مرجان انقدر برام جذاب نشده بود." ص169 " *1
من اصلا اجازه نمي دم كسي بفهمه با كي تيك تاك مي زنم. اصلا خوش ندارم كسي بدونه تو دلم چي مي گذره. " ص170 "
همين الان كه سما اومد دم در٬ قلبم از جا دراومد٬ " ص170 "
به خلبان هاي عراقي بيلاخ حواله مي داديم؟ " ص181 "
"حمال كن پسرم! حمالي كن! بعضي ها تو اين زندگي٬ از اول حاكم به دنيا مي آن٬ بعضي ها حمال. هيچ كاري ش هم نمي شه كرد. قسمت تو اينه كه..." " ص205 "
دعا همينطوريه٬ گاهي وقت ها يه سال دعا مي كني و هيچي دست تو نمي گيره٬ گاهي وقت ها هم تا حواست نيست و يه چيزي مي پروني٬ در جا قبول مي شه و بدبخت مي شي. " ص212 "
دوست نداشتم عين اسكل ها بي خبر باشم. " ص257 " *2
سعيد مي گه " عشق يه جور غده ست تو سر آدم ها كه بعضي وقت ها يه ماده اي ترشح مي كنه و ماها عاشق مي شيم٬ درست مثل اون ماده اي كه تو معده مي ريزه و گشنه مون مي شه. مي گه اون غده طوري كار مي كنه كه وقتي مردها ٬ زن هارو مي بينن٬ تحريك مي شه٬ دست به كار مي شه و ماده شو ول مي ده تو خون آدم و اون ماده٬ مي ره مي چرخه مي رسه به قلب و آدم يه دفعه عاشق مي شه. و همين جاست كه حس مي كني كار و زندگي تو ول مي كني و مي ري پي طرف. " ص267 "
بد چيزي اين غده. خدا نياره. " ص269 "
هيچ وقت پاي عشقت كوتاه نيا. " ص305 "
اما با اين حال ماه رمضون رو دوست داشتم. مخصوصا شب هاي احيا٬ تا صبح با بچه ها تو پارك٬ كنار مسجد٬ ولو مي شديم و كسي نمي گفت خرت به چند من. " ص342 " *3
دعاي اول و دو و سوم و بعد حتي تا دهم كه معلوم بود٬ سما. تو اين وقت ها مي گن كار از محكم كاري عيب نمي كنه و من هم تا ده تاي اول رو گذاشتم روي يه قضيه. " ص347 "
يكي ديگه مي خواد زن بگيره٬ ذوق شو ما بايد بكنيم." ص367 "
"آخه ناسلامتي ما ساكن اينجا هستيم ! نمي خوايد بگيد چي شده؟"
... " مورد منكراتي يه. خواهش مي كنم بفرماييد منزل." " ص373 "
"نامزد كرده ٬شاخ غول كه نشكسته. " " ص395 " *4
***********************************************
پ ن: *1منم يادم هست اول دبيرستان عكس مرجان را از تو كاست درآوردم و گذاشتم لاي كتابم و بيشتر موقع ها همين جمله كتا بو مي گفتم. " لامصب عجب چشايي داره ". چشم هاي الهام هم خيلي شبيه مرجان بود. شايد هم خوشگل تر. اما به پاي چشم هاي تو كه نمي رسه.
پ ن: *2 برام جالبه من تا همين دو سال پيش هم معني اين كلمه رو نمي دونستم و هميشه با يك كلمه ديگه اشتباهي مي گرفتم. و فكر مي كردم چون كلمه بدي يه اينو درست كردن كه بشه راحت تر تو جمع خانوادگي بكار برد. در صورتي كه همون كلمه رو بچه ها راحت بكار مي بردند.
پ ن: *3 ما هم همينطور بيشتر تو حياط مسجد بوديم چون بيشتر دخترها مي موندن تو حياط.
پ ن: *4 بچه ها خيلي مواقع اين كلمه رو هم طوري ديگه بكار مي بردند.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
بینامتنیتی از سر تفنن
رضا فکری: در این زمانه اگر نویسنده‌ای بخواهد مضمونی برای نوشتن رُمان‌اش پیدا کند، شاید عشق آخرین موضوعی باشد که به نظرش برسد. نویسنده‌ای که خطر کند و وارد چنین مقوله‌ای شود، باید روایت‌اش را آن‌چنان بی‌رمق پیش ببرد که حساسیتی برنیانگیزد و جرح و تعدیلی متن‌اش را ننوازد. برای گریز از چنین موقعیتی است که بعضی به نوشتن داستان‌های فراواقع‌گرا روی آورده‌اند و با شرح ماجراهایی با حداقل ربط منطقی به جامعه و روابط آشنای آن، به نوعی از این مهلکه گریخته‌اند. با این وصف می‌توان نوشتن رُمان عاشقانه آن‌هم در بستر زندگیِ واقعی را به خودی خود عملی تحسین‌برانگیز و حتا شجاعانه دانست.

"از پائولو کوئیلو متنفرم!" رُمانی است برپایه‌ی عشق. عشق رضا تهرانی نویسنده‌ی فقیری که دل‌بسته‌ی دختری به نام غزل می‌شود. او غزل را آن‌گونه که هست نمی‌پسندد و از پائولو کوئیلوخوانی‌اش احساس خوبی ندارد. غزل از خواندن واهمه‌های بی‌نام‌ونشان ساعدی شروع می‌کند و اندکی بعد شخصیت‌اش دگرگون می‌شود. درواقع روند فرهیخته شدن‌اش (که او مقاومت چندانی هم دربرابرش نمی‌کند) بسیار سریع است. ناگهان به بحث‌های روشنفکری درون کافه بادقت گوش می‌دهد و با اظهار نظرهایش به رضا احساس سربلندی می‌دهد و آن‌قدر پیشرفت می‌کند که از این‌که روزگاری سارتر جایزه‌ی نوبل‌اش را نپذیرفته هم بااطلاع است. عاقبت او همان دختر زیبا و روشنفکری می‌شود که رضا دلش می‌خواهد. وقتی رضا می‌گوید: "داشت مثل من در فندک را باز و بسته می‌کرد" درواقع مراحل حل‌شدن او تکمیل شده و "خوشگلی و عاقلی" یک‌جا جمع شده است.

رُمان در بسیاری موارد رنگ چنین کلیشه‌هایی را به‌خود می‌گیرد. این‌که اسم رامین و غزل را از بچگی روی هم گذاشته‌اند، این‌که خانه‌ی اشرافی و کلفت و نوکر خانه‌ی پدری رامین و ویلای میلیاردی دریابیشه موجب نفرت رضا می‌شود، این‌که ماشین مدل‌بالای رامین تِیک‌آف‌کنان خاک از پشت سرش بلند می‌شود، این‌که رامینِ "خرپول"، آخر داستان خوار و خفیف و شرم‌سار نزد رضا برمی‌گردد درحالی‌که دیگر از "تفرعن" گذشته دراو خبری نیست و حتا از سر ضعف گریه می‌کند (انگار نویسنده می‌خواهد به‌این‌شکل از سطح بالای طبقاتی او انتقام بگیرد) و دست آخر این‌که وسط جنگل شمال پیر دانایی پیدا می‌شود که همه‌چیز را می‌داند و بی‌آن‌که نگاهی به غزل بیاندازد می‌گوید "به چشم خواهری خیلی برازنده است."

ظاهرا به اعتبار همین عاشقانه‌بودن رُمان است که زبان هم درگیر شاعرانگی می‌شود. در نگاه اول شاید استفاده از این زبانِ شاعرانه ایراد چندانی نداشته باشد، اما وقتی با زبان غالب روایت ناهمخوان باشد باید با دیده‌ی تردید در آن نگریست. کار این شاعرانگی گاهی آن‌قدر بالا می‌گیرد که فهم متن و حتا خوانش آن را دشوار می‌کند: "ناراحتی من از فروش کتاب‌ها بدان سبب بود که خود را چون زنی خیابانی احساس می‌کردم که به جبر تقدیر سیاه خود می‌کوشید برای پدید آوردن گشایش در تنگی ایام، خودفروشی به بهایی ناچیز را این‌چنین موجه کند." وقتی سرتاسر متن پُر است از واژگانی که به جهانی دیگر تعلق دارند و به‌کار بستن آن‌ها، به‌وضوح بار شخصیتی خاصی به رضا تهرانی نویسنده‌ی فقیر داستان تحمیل می‌کند، پذیرفتن این شاعرانگی کمی دشوار به نظر می‌رسد. رضا که بار روایت را هم خود بر دوش دارد وقتی در جای‌جای داستان از الفاظی چون: "چای نخورده دخترخاله شده بود، خورد توی پَرش، داشتم کف می‌کردم، سوتی داد، کلاس گذاشت و..." استفاده می‌کند، درواقع از سطح نازل زبانی خودش خبر می‌دهد. این درحالی است که این زبان در باقی مردهای داستان هم تکثیر شده و برای نمونه کیوان (که از قضا او هم نویسنده است) خطاب به رضا می‌گوید: "می‌دونم آدم دودره‌بازی نیستی."

به نظر می‌رسد نویسنده بودن رضا و شناختی که از شخصیت‌های اطرافش دارد (یا خیال می‌کند که دارد) به او اجازه‌ی قضاوت‌کردن آدم‌های داستان را هم داده است. او هرکسی را نامی می‌نهد و از توصیف‌های تمسخرآمیز مطلقا ابایی ندارد: "فکرش را بکنید آدم با یک سری ابله قرار بگذارد که هر چند هفته یک‌بار به اتفاق هم بنشینند و فریدون گوش کنند" و دیدگاهش نسبت به سوزی به‌عنوان زن میان‌سالی که "زنیکه‌ی ابله" است و مطالعه‌اش حتا به سطح "عرفان قلابی پائولو کوئیلو" هم نرسیده و دست بالا کتاب‌های ر-اعتمادی و یا فهیمه رحیمی را خوانده است، تحقیرآمیز است. او از این‌که چنین آدمی از کتابش خوش‌اش آمده احساس بدی دارد. او حتا از صادق هدایت هم نمی‌گذرد و سبیل او را "بال مگسی" می‌خواند. نویسنده بودن رضا تنها زمانی کارکرد درست خود را در متن می‌یابد که او کم‌کم از دانسته‌هایش برای تحلیل روایتی که خودش هم درآن حضور دارد بهره می‌گیرد و وقتی مثلا روایت هنگام توصیف قایق‌سواری، اسب‌سواری و یا جنگل‌گردی کاملا از نفس می‌افتد و پیش نمی‌رود مخاطبش را از این کُندی آگاه می‌کند: "آن‌قدر از فن نوشتن سر درمی‌آورم که بفهمم نویسنده در این چند فصل آخر که داستان تخت و بی‌حال شده‌بود...می‌خواهد تکانی به داستانش بدهد" یا وقتی که بخشی از داستان باورنکردنی به نظر می‌رسد از زبان غزل می‌خوانیم: "تو جای من بودی باور می‌کردی؟ خیر سرت مثلا نویسنده‌ای. یه روایتی بباف که بشه باور کرد" درواقع این خودآگاهی نویسنده است که به روایت وجه صمیمانه‌ای داده و مخاطب را هم در تحلیل داستان شریک کرده است. در انتهای داستان هم با فرض یک پایان خوش برای رابطه‌ی میان خودش و غزل و شرح و بسط آن به این صورت که زندگی فقیرانه‌ای را آغاز می‌کنند بعد پدر غزل نرم می‌شود و آن‌ها را زیر پر و بال خودش می‌گیرد و بعد حتا بچه‌دار می‌شوند، درواقع پایانی مخاطب‌ِ عام‌پسند را در داستانش می‌آورد اما صراحتی به آن نمی‌دهد و عدم قطعیتی خوش‌آیند به داستانش می‌بخشد.

افزون بر رضا تهرانی، نویسندگان دیگری هم در داستان حضور دارند همچون صادق هدایت و بهرام صادقی که از قاب عکس روی دیوار به حرف می‌آیند و همچنین عنکبوتی که نقش گرگور سامسا را به‌عهده گرفته و در واقع نمادی از کافکا است. اما این حضور، وجه دیگری از این نویسندگان را به مخاطب نمی‌نماید و چیزی بیش از آن‌چه که در بیوگرافی آن‌ها وجود دارد رو نمی‌شود. به عبارت دیگر نویسنده آن‌ها را جدای از نقش تاریخی‌شان خلق نمی‌کند و هویت تازه‌ای برای آن‌ها نمی‌آفریند و در یک‌کلام شخصیت درون‌داستانیِ آن‌ها برساخته نمی‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان این «نامحرم» پرطرفدار و آن دختر فراری چیست؟ +فایل صوتی

کتاب - روایت یاسر نوروزی از یک نوجوان تهرانی که در منطقه‌ای از پایین شهر زندگی می‌کند و به دختری فراری پناه می‌دهد در قالب رمانی با عنوان «نامحرم» در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

به گزارش خبرآنلاین، چاپ دوم رمان «نامحرم» نوشته یاسر نوروزی از سوی انتشارات آموت روانه بازار نشر شد. در معرفی ناشر از این رمان عنوان شده است: «داستان رمان «نامحرم» روایتِ مقطعی از زندگی نوجوانی به نام «ناصر» در محله‌های پایین شهر تهران است. مهم‌ترین اتفاقات رمان را در چند محور باید پی‌گیری کرد؛ اول ماجرای دختری به نام سونیا که از خانه فرار کرده و توسط ناصر و دوستانش پناه داده می‌شود. دوم، تعلق خاطر ناصر نسبت به دختری به نام سما که سرانجام به عشق می‌انجامد. و سوم، خرده‌قصه‌هایی که از بچه‌محل‌های ناصر و دوران کودکی او روایت می‌شود. رمان، به‌ شکلی پازل‌مانند روایت شده و تمام سعی نویسنده بر این بوده تا در چیدن این پازل، مخاطب را دلزده نکند، ضمن این‌که گاهی نیز بیانی شوخ‌طبعانه روایت را پیش برده است.»

خبرآنلاین بخشی از این رمان را با اجازه ناشر برای کاربران محترم خود منتشر می کند:
«چند روز قبل پامونو که از بلوک گذاشتیم بیرون، یکی با آرنج زدم به کمر اکبر و گفتم: «بریز بیرون دادا!» دست‌هاشو کرده بود تو جیبش و انگار نه انگار. هرکی می‌دید، فکر می‌کرد از پیک‌نیکی چیزی برمی‌گرده.
هان!
حُنّاق! یالا بینم، این یاروکی‌یه؟! فراری آوردی؟
دو سه روز چی‌یه؟! قاطی کردی؟! تو یه شب کلید به ما دادی...
یه‌شب کلید بهت دادم، تا صبح هزار راه رفتی. وای به حال اینکه...
سعید زد تو شوخی: «دوبل حساب می‌شه بیژن‌جان! تازه آقاناصر باهات کنار اومده. من اگه بودم با این دری‌وری‌هایی که سرهم کردی، هفت ‌هشت روز می‌گذاشتم به حسابت.»


اکبر نیشش باز شد و گفت:‌«خدا از دهنت بشنوه داش سعید! ای کاش این ناصر هم مثل تو دست‌ودلباز بود. قسمت بشه این‌بار تشریف می‌آریم منزل شما. به هر حال از قدیم گفتن تو کارِ خِیر...»
دوست نداشتم ماجرا به شوخی بگذره و اکبر، همه‌چی رو ماست مالی کنه.
کجا دیدی‌ش؟
اکبر انگار دوست نداشته باشد سؤال‌مو جواب بده، بی‌اعتنا گفت: «کوکا»
رضا هم باهات بود؟
خندید و روبه سعید گفت:‌«رضا کی‌یه دیگه؟»
سعید پِیِشو گرفت و ادامه داد:‌ «ساق دوشِ تو می‌گه. حواست کجاست شادوماد؟!»
اکبر دوباره زد زیر خنده.
پرسیدم: «رضا هم دنبالت بود؟ با اون رفتی کوکا؟»
نه بابا! قرار بود دستِ پُر بیاد، نا نصفه شب علاّف شدیم.


...

چند قدمی، همه ساکت بودیم و کسی حرف نمی‌زد. هنوز از بغل بلوک 5 نپیچیده بودیم که گفتم:‌«تو که گفتی غروب از خونه زدی بیرون»
اکبر، انگار از سؤال‌هام کسل شده باشه، بی‌اعتنا گفت:‌«خوب که چی؟»
تو قبلاً گفتی غروب از خونه زدی بیرون. حالا داری می‌گی تا نصفه‌شب منتظرِ رضا بودی...
اکبر وایساد و دست‌شو آورد بالا: «وایسا وایسا! تند نرو با هم بریم. اَلَکلی حرف تو دهنِ من نگذار. من گفتم تا شب منتظرِ رضا بودم. بعد رفتم یه سر به زَرزَر بزنم که گفت مامان زنگ زده باید برم خونه‌ی خواهرم این‌ها. مامان‌بابام هنوز...»
اونجا دختره رو دیدی؟ سَرِ کوکا دیدی‌ش؟
آره. برگشتی دیم‌ش.


اکبر اینو گفت و بعد یهو انگار طلبکار باشه پرسید: «اصلاً من واسه چی باید حساب پس بدم؟ بازجویی می‌کنی؟!»
همون‌طور که وایساده بودم گفتم: «آره داداش! باز جویی‌یه. اولاً تو گُه خوردی می‌خواستی آبکی بیاری. دوماً باز هم گُه خوردی دختره رو آوردی. یادت رفت بهت چی گفته بودم؟»
اکبر راه افتاد و وقتی رسید به دیوارِ بلوکِ 5 گفت:‌«ببین ناصرخان! تو دیگه نمی‌خواد واسه ما جا نماز آب بکشی.»
دادم رفت هوا و یقه‌شو چسبیدم و خِفت‌ش کردم به دیوار بلوک.
کثافت! تو چرا نمی‌فهمی؟! اگه مست می کردید و یه بلایی سر هم می‌آورید، چه خاکی به سرم می‌کردم، هان؟! اگه یکی از همسایه‌ها دختره‌رو می‌دید...
سعید حالا دست‌شو گذاشته بود بین‌مون و سعی می‌کرد جدامون کنه.
وِلِ‌ش کردم. یقه‌شو تکوند و گفت:‌کاش می‌بردم‌ش خونه‌تون که لااقل دلم نسوزه.»


فوری گفتم: «قربونِ اون دِلِ کوچیکت برم! رفتی به بازی، بگو رفتم. چرا می‌زنی زیرش؟
اکبر گفت:‌«واسه‌چی باید بزنم زیرش؟ از تو می‌ترسم؟ می‌خواستم ردیف‌ش کنم، ولی وقت نشد.»
سعید پرسید: «وقت‌نشد؟! مگه می‌خواستی مراسم بگیری؟ بعد ادامه داد: «اصلاً وایسا بینم! دختره نگفت تویِ مایه‌دار، چطوری خونه‌ت اینجاست؟! یعنی آنقدر گاو بود نفمید خونه‌ی یه آدمِ مایه‌دار با خونه‌ی ناصراین‌ها، زمین تا آسمون فرق داره؟!


دوست نداشتم خونه‌ی ما رو به با خونه‌ی مایه‌دارها مقایسه کنه. درسته خونه‌ی ما، مایه‌داری نبود ولی بالاخره یه‌سری چیزهایِ خاصّی داشت ه جلوی خونه مایه‌دارها کَم نمی‌آورد.
اکبر گفت:‌«نه بهش گفتم خونه مجردی گرفتم.»
سعید گفت:‌ «خونه‌ی ناصراین‌ها؟»


آره. گفتم خون‌مونه و اومدم درس بخونم. بعد وسطِ راه دوزایم افتاد ممکنه بفهمه خونه ی یه آدمِ مجرد این شکلی نیست، گفتم خونه‌ی یکی از رفیق‌هامه.
سعید گفت: «هزار تا زیرآبی رفتی یارو هم نفهمید؟»
اکبر صداشو انداخت زیرِ گلوشو و عینِ یه خبره‌ی دخترهای فراری گفت: «تو این‌جور دخترها رو نمی‌شناسی. وقتی از خونه فرار می‌کنن، فقط فکرِیه مکانن که شب رو توش بگذرونَن.» بعد ادامه داد:‌ «بهش گفتم کلید گرفتم یه‌ذره از محیطِ خونه‌ی خودمون دور باشم.»
سعید گفت: «از کی کلید گرفتی؟ از دوستت؟ نپرسید دوستت کدوم گوری‌یه؟»


چرا، پرسید. گفتم رفته‌ن خونه‌ی یکی از فامیل‌هاشون، تا فردا نمی‌آن.
نپرسید واسه‌چی اومدی خونه‌ی رفیقت درس بخونی؟ ناسلامتی مایه‌دار بودی دیگه. یعنی پاپا فقط همون یه آپارتمانو داره؟! بالاخره باید جایی غیرخونه‌تون داشته باشی؛ ویلایی، خونه‌ای، اتاقی...


چرا. گفتم دوست دارم از محیطِ خونه‌مون دور باشم. گفتم حوصله‌م از دستِ محافظ‌های بابام سَر رفته. گفتم...
سعید پرید وسطِ حرفش و گفت: «من یکی اگه جایِ دختره بودم، عمراً باور می‌کردم».
 

...
دست به سینه شدم و پرسیدم: «بچه‌ی کجاست؟»
- هان؟
دوست نداشت از حال و هوای «پاپا» و «مامی» و «بِل» و شِر و وِرهایی که تحویل دختره داده بود، بیاد بیرون، ولی من خیلی دوست داشتم بیارمش بیرون.
- هی! کجایی؟! بهت می‌گم بچه کجاست؟
- همون جا.
-همون جا یعنی کجا؟
-کوکا.
-واسه چی در رفته؟
-گفت باباننه‌ش دَرکِش نمی‌کنن.
اَخم‌هام رفت تو هم و با یه حالتِ چندش، دوباره پرسیدم: «چی چی نمی‌کنن؟!»
اکبر گفت: «درک‌ش نمی‌کنن.» بعد انگار تازه از حال و هوای مایه داری در اومده باشه، صداشو برد بالا و ادامه داد: «به من چه! برو از خودش بپرس!»
همین جا سعید با یه پتو از بلوک اومد بیرون و داد دست اکبر و گفت: «ما رفتیم» بعد رو کرد به من و گفت: «خاک بر سَرِ تو که افتادی دنبال این. فردا می‌خای چی کار کنی بدبخت؟!»
اکبر گفت: «تو برو خَرِ تو بزن بچه درس خون.»
سعید گفت: معلمومه که می‌رم. و رفت.
اکبر پتو رو روی دست‌هایش جابه‌جا کرد و گفت: «بریم.»
یه دقه وایستا.
-واسه چی؟!
-خونه‌تون یه چیزی پیدا می‌شه واسه دختره ببریم؟
پتو رو انداخت روی شونه شو راه افتاد.
-کیکی تی‌تابی چیزی می‌خریم بخوره.
گفتم: «گناه داره بد‌بخت. از دیشب همین آت‌ آشتغال‌ها روی دادی بهش؟»
همینطور که پتو رو روی شونه‌ش جابه‌جا می‌کرد گفت: «دیشب رو یادم نمی‌آد چیزی خورده باشه.»
- پس بیا بریم.
-کجا؟
- خونه‌تون.
خونه‌ی ما واسه چی؟
- باید بری یه چیزی واسه دختره برداری بیاری. من نمی‌تونم برم خونه. پامو بگذارم خونه، مامانم کله‌مو کنده.
راه افتادم طرفِ بلوک شون.
- گفتی اسمش چی بود؟
بعد از چند ثانیه از پشِت‌ سرم گفت: «اسمِ کی؟»
دیگه سوال مو تکرار نکردم...


برای شنیدن بخشی از این رمان با صدای بهروز رضوی اینجــــــا کلیک کنید.

ساکنان تهران برای تهیه این رمان که با قیمت 11هزار تومان منتشر شده، می توانند با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و کتاب را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. هموطنان سایر شهر‌ها نیز با پرداخت هزینه پستی ارسال، می‌توانند تلفنی سفارش خرید بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش های هفته‌ی سام

از فردوسی​پور و فردین تا حسین شریعتمداری/از نیمکت داغ تا این مردم نازنین

کتاب - «کمی دیرتر، پایی که جا ماند، فوتبال علیه دشمن، قیدار، ناصر و فردین، گفت و شنود، دوستت دارم، لیونل مسی، نورالدین پسر ایران، نامحرم و...» در لیست پرفروش​ترین کتاب​های هفته گذشته «سام» قرار گرفتند.

به گزارش خبرآنلاین، لیست پرفروش‌ترین کتابهای سامانه اشتراک محصولات فرهنگی«سام» در هفته نخست خردادماه منتشر شد تا رضا امیرخانی با رمان جدیدش در صدر این لیست و کنار نام‌هایی چون حسین شریعتمداری، عادل فردوسی‌پور، رضا کیانیان، سید مهدی شجاعی، حمیدرضا صدر و... قرار بگیرد. لیست این هفته تنوع بیشتری در حوزه‌های مختلف نشر دارد و علاوه بر ادبیات، حوزه‌هایی چون ورزش، روانشناسی، دفاع مقدس، فرهنگ سیاسی و طنز را نیز در بر می‌گیرد.
 

عنوان کتاب
نویسنده/ مترجم
ناشر
قیمت(تومان)
قیدار
رضا امیرخانی
افق
9000
اگر از نظر شما اشکالی ندارد جواب من نه است
نانت گارتل
گندمان
8500
پایی که جا ماند
سید ناصر حسینی​پور
سوره مهر
14000
کمی دیرتر
سیدمهدی شجاعی
نیستان
8100
نورالدین پسر ایران
موسی غیور/ معصومه سپهری
سوره مهر
13000
این مردم نازنین
رضا کیانیان
مشکی
5800
دوستت دارم
یارتا یاران
دوران
14000
لیونل مسی
ایوب دهقان​کار
خبر امروز
10000
هاروارد مک دونالد
سیدمجید حسینی
افق
9000
کتاب جامع فوتبال
عادل فردوسی پور
راه بهشت
38000
ناصر و فردین
رضا کیانیان
مشکی
3000
فوتبال علیه دشمن
عادل فردوسی​پور
چشمه
8000
گفت و شنود
حسین شریعتمداری
کیهان
4000
نیمکت داغ
حمیدرضا صدر
چشمه
11000
رازهای دهه شصت
مرتضی صفار هرندی
کیهان
6000
نامحرم
یاسر نوروزی
آموت
11000
نقش آفرینان عصرتاریکی
مرتضی صفار هرندی
کیهان
6000

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها کافیست با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این آثار را تلفنی سفارش بدهند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اهميت مكان در ادبيات داستاني
احمد بيگدلي بر اهميت مكان در ادبيات داستاني تأكيد كرد.

اين داستان‌نويس در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي انعكاس مكان‌هاي جغرافيايي در ادبيات داستاني گفت: اگر به داستان‌هاي بومي اقليمي نگاهي بيندازيم، مانند آثار امين فقيري، ابوالقاسم فقيري يا يوسف عليخاني، اقليم روستا در اين آثار آمده است و هر روستا داراي وضعيت اجتماعي، جغرافيايي و فرهنگي خاص خودش است و در داستان‌هاي رئاليستي اين چندگونگي فضا مي‌آيد تا خواننده خودش را در آن فضا حس كند. در مورد شهرها هر شهري مانند بندرعباس، رشت يا زاهدان تفاوت‌هاي زيادي با هم دارند و اين تفاوت‌ها در داستان‌ها نمود پيدا مي‌كند.

او ادامه داد: اما مكان در ادبيات رئاليستي يكي از عناصر مهم داستان‌نويسي تلقي مي‌شود؛ اين‌كه نويسنده بداند شخصيت‌هايش در چه مكاني درگير ماجرا مي‌شوند، اين مكان بايد در داستان‌ها خصوصا داستان‌هاي رئاليستي چنان طرح شود كه خواننده بتواند آن فضا را درك كند.

بيگدلي همچنين افزود: نويسنده بايد از مكان داستان خود تصور جامعي داشته باشد تا بتواند آن را چنان بپروراند كه خواننده خودش را در همان فضا احساس كند.

او در پاسخ به اين سؤال كه چقدر مكان‌هاي جغرافيايي ايران و تهران در آثار داستاني ما نمود پيدا كرده‌اند، گفت: اگر به آثار كساني چون جلال آل احمد، علي‌محمد افغاني، صادق هدايت، بهرام صادقي و غلامحسين ساعدي نگاهي بيندازيد، دقيقا همه‌ي وضعيت اقليمي شهرها را مي‌توان پيدا كرد، كوچه‌ها و پس‌كوچه‌ها، كوچه‌هايي كه داراي طاق هستند و خانه‌هايي را كه حوض و هشتي دارند، مي‌توان ديد.

احمد بيگدلي با اشاره به رمان «سفركرده‌ها» گفت: اخيرا رمان «سفركرده‌ها» نوشته‌ي حسين آذرنوش را خواندم كه درباره‌ي وقايع 28 مرداد نوشته شده و نويسنده توانسته وضعيت تهران آن روزها را از هر نظر تصوير كند. اين نشان مي‌دهد نويسنده‌ي كتاب با آن‌كه آن زمان نبوده، توانسته آن فضا را احساس كند.

او درباره‌ي تفاوت پرداختن به مكان در آثار مدرن و پست‌مدرن سال‌هاي اخير نسبت به كارهاي قبلي، گفت: وقتي وارد داستان‌هاي مدرن و پست‌مدرن مي‌شويم، مكان و زمان ارزش اصيلي را كه در رئاليسم سنتي داشتند، از دست مي‌دهند. اين‌جا زمان و مكان به نوعي شكسته مي‌شود. البته به هر حال، داستان حتا اگر روايت يك خواب باشد، بايد در يك جا اتفاق بيفتد؛ چون داستان بايد پايش به جايي بند باشد؛ اما نمود مكان به سوژه‌ي داستان بستگي دارد.

اين نويسنده در ادامه عنوان كرد: اما روي هم رفته، در داستان‌هاي دهه‌هاي 70 و 80 نويسندگان به نوعي به مكاني كه در آن زندگي مي‌كنند، تعلق خاطر دارند و كسي از تهران مي‌نويسد كه در آن زندگي كرده است.
aamout[at]gmail[dot]Com
قومي بدويدند و به مقصد نرسيدند...
شبنم سيدمجيدي (روزنامه اطلاعات؛ ضمیمه. صفحات اول و چهارم 2 خرداد 91): یاسر نوروزي نوشتن رمان نامحرم را از هفت سال پيش آغاز كرد و آن را از يك داستان بلند 90 صفحه‌اي به يك رمان 420 صفحه‌اي گسترش داد. نامحرم، نخستين كتاب اين نويسنده جوان است كه خود، سال‌ها در زمينه ادبيات و نقد ادبي فعاليت كرده است.
نامحرم در نمايشگاه كتاب امسال با استقبال بسيار خوبي از سوي مخاطبان روبرو شد و چاپ اول آن در همان روزهاي ابتدايي نمايشگاه به اتمام رسيد و خيلي زود چاپ دوم آن وارد بازار نشر شد. به همين مناسبت ساعتي با ياسر نوروزي به گفت و گو نشستيم تا برايمان از حكايت نامحرمان و دغدغه‌هايش بگويد.

چطور به عنوان نامحرم رسيديد؟
نامحرم علاوه بر مفهوم عام خود يك معناي عرفاني هم دارد. به معناي انساني كه اجازه ورود به داخل حرم را ندارد. من فقط كساني را كه كاملاً از بازار دينداري دور هستند نامحرم نمي‌دانم. نامحرم را افرادي مي‌بينم كه خودشان فكر مي‌كنند در اوج دينداري هستند، اما اجازه ورود پيدا نمي‌كنند.

ياسر نوروزي در ميان كدام طيف قرار مي‌گيرد؟
ياسر نوروزي جزو طيف نامحرمان است. شخصيت اصلي كتاب يعني ناصر هم همينطور است و بعضي از مدعيان مذهب هم جزو همين طيف هستند. باز كردن در كه هيچ! گاهي حتا نمي‌دانيم كدام در را بايد بزنيم.

طرح جلد هم به‌نوعي به همين بسته بودن در اشاره دارد؟
بله، دقيقاً. طرح روي جلد، يك درِ بسته را نشان مي‌دهد كه كلون مخصوص خانم‌ها بر آن آويخته است. روي اين تصوير، كلمه نامحرم كار شده. از طرح جلد كه حاصل تلاش ناشر و آقاي جواد آتشباري است بسيار راضي‌ام.

در سراسر داستان هم وجود قفل و كليد و در به چشم مي‌آيد.
رفتارهاي ناصر و امثال او اجازه نمي‌دهد دري گشوده شود. درهايي كه ناصر مي‌كوبد گاهي به صورت شانسي باز مي‌شوند و گاهي هم باز نمي‌شوند. ناشر درباره‌ي كتاب نوشت: داستان نسل سرگشته‌ي امروز. من در خيلي جاهاي كتاب منظور خاصي داشتم مثلاً در جايي ناصر كتاب متون فارسي را برداشته و زير كلمات خط مي‌كشد. من از انتخاب تمام اين جملات منظور داشتم. خودم هم كمي زندگي را بصورت جبري نگاه مي‌كنم. و اين مسأله در كتاب هم نمود پيدا كرده. به اين دليل كه احساس مي‌كنم «يك عده نكوشيده رسيدند به مقصد / قومي بدويدند و به مقصد نرسيدند»

چرا راوي نوجوان را براي داستان انتخاب كرديد؟
به نظر من رمان ايراني داراي چند معضل است. يكي از اين مسائل وجود شباهت در جهان‌بيني نويسندگان است. بين نثر و ساختار اكثر رمان‌ها مشابهت‌هايي در اين سال‌ها ديده‌ام. من مي‌خواستم راوي داستانم مثل ديگر رمان‌هاي ايراني نباشد. براي همين سراغ يك نوجوان از طبقه متوسط رو به پايين جامعه رفتم. پيامد اين انتخاب، نوجوانانه نگاه كردن مخاطب به دنياست.

آيا اين ساختار خاص و بازي با زمان‌ها در رمان مفهوم خاصي دارد؟
من اين رمان را پشت سر هم ننوشتم. اول يك طرح منسجم براي داستانم ريختم. ناصر در هر فصلي ويژگي‌هاي جديدي دارد؛ پس من زمان‌هاي جداگانه طراحي كردم و 5 طرح جداگانه براي زمان‌هاي فصل‌هاي مختلف يعني «چند روز قبل» و «چند روز بعد» و... نوشتم تا مشكلات شخصيتي ناصر را در هر دوره به صورت جدا بررسي كنم.

چرا نوشتن رمان نامحرم هفت سال طول كشيد؟
وسواس خودم باعث طولاني شدن پروسه نوشتن شد. من بارها و بارها برگشتم و از اول داستان را نوشتم. ابتدا يك طرح داستاني بلند بود بعد فكر كردم خيلي حرف‌ها در اين طرح ناگفته مي‌ماند، پس آن را پرورش دادم كه 200 صفحه شد. بعد اين 200 صفحه را هم گسترش دادم و رمان به شكل پازل‌هايي شد درون هم تا تناقض‌هاي زندگي كنار هم قرار بگيرد. اين باعث كشش داستاني هم مي‌شود.

چرا مي‌خواستيد نامحرم مشابهت‌هاي ديگر رمان‌هاي ايراني نداشته باشد؟
من خيلي از نويسندگان ايراني را به لحاظ تكنيك داستان‌نويسي قبول دارم اما بسياري از آن‌ها دغدغه‌هاي مرا بيان نمي‌كنند. من با مسائل مربوط به جهان آفرينش مواجهم. من قائل به نوعي سيستم الاهي هستم كه اين سيستم در كتاب‌هاي داستاني ايراني نيست يا اگر باشد، قصه‌ي جذابي براي من ندارد.

چرا پاياني باز براي رمان‌تان انتخاب كرده‌ايد؟
انسان تا پايان عمر در مسائل اخلاقي به ثبات نمي‌رسد. تغيير و تحول در آدمي تا پايان عمر ادامه دارد. نوع قصه و شخصيت ناصر باعث شد كه حواسم باشد پايان اين رمان حتماً بايد گشوده باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پراقبال‌ترين‌هاي سال90

گزارش از نويسنده‌هايي كه با بيشترين استقبال روبه‌رو شدند
روزنامه ایران - سه‌شنبه 2 خرداد 1391 صفحه 18 (Pdf)

مريم شهبازي (روزنامه ایران): زمان چنداني از به پايان رسيدن نمايشگاه كتاب تهران نمي‌گذرد. نمايشگاهي كه امسال با جشن يك ربع قرن، بيست و پنجمين دوره‌اش را جشن گرفت. اگردر هفته‌ها واگر دقيق‌تر بگويم در روزهايي كه گذشت سري به صفحات فرهنگي روزنامه زده باشيد؛ به‌طور حتم با اخبار متعددي در خصوص نمايشگاه كتاب مواجه شده ايد. اخباري كه برخي ازآنها به انعكاس خبرهاي نمايشگاه مي‌پرداخت و برخي ديگر هم به دنبال انعكاس مشكلات بازديدكنندگان نمايشگاه، اهالي قلم و كم وكاستي‌هاي اين رويداد بزرگ فرهنگي در صفحات روزنامه بود.
با توجه به داعيه مسئولان برگزاري اين نمايشگاه در خصوص وسعت واهميت برگزاري آن كه معتقدند نمايشگاه كتاب تهران در جايگاه دوم پس از نمايشگاه كتاب فرانكفورت قرار دارد و با وجود پايان يافتن نمايشگاه كتاب تا حد امكان به ارائه مطالبي كه براي خوانندگان و اهالي قلم مفيد باشد خواهيم پرداخت. مشكلاتي كه اگر از دريچه نگاه فعالان عرصه كتاب بررسي شود به برپايي بي‌نقص‌تر بيست و ششمين دوره از اين نمايشگاه كمك‌هاي بسياري خواهد كرد. البته فراموش نكنيد كه اين امكان در صورتي فراهم مي‌شود كه معاونت فرهنگي وزارت ارشاد هم در صدد رفع آنها برآيد. در غير اين صورت بازتاب اين گلايه‌ها جز تكرار درد‌دل‌هاي اهالي قلم فايده ديگري نخواهد داشت.
امروز هم به سراغ بخشي از دستاوردهاي نمايشگاه كتاب رفتيم. با معرفي تعدادي از نويسنده‌هايي كه موفق به جذب بيشترين استقبال از سوي بازديدكنندگان شدند درصدد برآمديم تا به معرفي آثار منتخب از نگاه شما بازديدكنندگان نمايشگاه كتاب تهران بپردازيم.معرفي نويسندگان و آثاري كه بدون در نظرگرفتن هيچ اعمال سليقه‌اي در اختيار شما قرار مي‌گيرد تا ازبرترين آثار داستاني منتشر شده در سال 90 باخبر شويد.

فریبا کلهر
فريبا كلهر رمان نويس و نويسنده در حوزه كودك و نوجوان كشورمان است. نويسنده‌اي كه فعاليت خود را از دهه شصت با حضور در مجله‌هاي رشد، در حيطه ادبيات داستاني كودك و نوجوان آغاز كرده و تأليفات زيادي نيز در اين حيطه از خود بر جاي گذاشته است. او حدود سيزده سال، از بدو تأسيس سروش كودكان تا سال‌هاي ۱۳۸۲ سمت سردبيري ماهنامه سروش كودكان را برعهده داشت.
اين نويسنده زن كشورمان از سال 60 فعاليت حرفه‌اي خود را در عرصه رمان آغاز كرد و در مدت كوتاهي توانست نام اثر خود را در زمره پرفروش‌ترين‌هاي نمايشگاه كتاب در آخرين دوره‌اش ثبت كند. «شوهر عزيز من» عنوان اين اثر است كه توسط نشر آموت در نمايشگاه عرضه شد. استقبال مردم ازاين رمان تا حدي بود كه چاپ نخست آن در دومين روز نمايشگاه به پايان رسيد.
ابتداي ورود كلهر به عرصه ادبيات داستاني با قدم نهادن در عرصه كودك و نوجوان بود. با اين حال او با خلق رمان بزرگسال خود نشان داد كه از عهده وجه ديگري از داستان‌نويسي هم برمي‌آيد. «شوهر عزيز من» توسط نشر آموت منتشر و به بازار عرضه شده است.

بهنام ناصح
رمان «ايراندخت» هم ازآن دسته رمان‌هايي بود كه از سوي مخاطبان با استقبال بسياري روبه‌رو شد. اين رمان با وجود اين كه نخستين اثر داستاني بهنام ناصح به شمار مي‌آيد ولي نسخه‌هاي آن در همان روزهاي ابتدايي نمايشگاه كتاب به فروش رسيد. رماني برخوردار از داستاني عاشقانه و تاريخي كه براساس برخي وقايع اواخر دوران ساساني روايت مي‌شود. ناصح پيش‌تر دراين باره گفته بود كه با الهام از چند شخصيت تاريخي دست به تأليف اين اثر داستاني زده است؛ داستاني كه نمي‌توان آن را صرفاً رماني تاريخي به شمار آورد.
شخصيت‌پردازي اصلي نخستين اثر داستاني اين منتقد و داستان‌نويس كشورمان ميان شخصيت «ايراندخت» و «روزبه» كه مرد مورد علاقه اوست، تقسيم مي‌شود. ناصح رمان «ايراندخت» و بازنويسي جوامع‌الحكايات سديدالدين عوفي و سردبيري مجله اينترنتي ماندگار را در پرونده كاري خود دارد. وي براي نوشتن رمان «ايراندخت» شايسته تقدير شانزدهمين دوره جايزه كتاب فصل جمهوري اسلامي ايران شد.
«ايراندخت» به قلم بهنام ناصح از سوي انتشارات آموت با قيمت چهار هزار و 500تومان منتشرشده است.

ياسر نوروزي
ياسر نوروزي را مي‌توان از جمله داستان‌نويساني به‌شمار آورد كه فعاليت خود را در عرصه روزنامه‌نگاري آغاز كرده و سپس به سراغ قلم زدن در دنياي ادبيات داستاني رفته است. روزنامه‌نگاري كه در صفحات ادبيات و كتاب با روزنامه‌هايي همچون ايران و همشهري همكاري داشته است.
فارغ‌التحصيل رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران است و نخستين رمان خود را در حيطه روايت يك ماجراي اجتماعي رئال خلق كرده است. به گفته خود او ماجراي داستان از فرار يك دختر از خانه خود و پناه بردن به يك ساختمان در محله زندگي ناصر آغاز مي‌شود كه اين موضوع موجب مي‌شود خواننده در ادامه با دلايل فرار اين دختر از خانواده، نوع برخورد اهالي محل با وي و نيز حتي درخواست‌هاي آنها به منظور پناه دادن به او و ارتباط ناصر با وي آشنا ‌شود.
رمان «نامحرم» در 424 صفحه از سوي نشر آموت منتشر شد و چاپ نخست آن در همان روزهاي اول نمايشگاه به پايان رسيد.

حسن كريم پور
حسن كريم‌پور هم از آن دسته نويسندگاني بود كه در نمايشگاه كتاب امسال رمان‌هايش با استقبال بسياري روبه‌رو شد. نويسنده‌اي كه بخش عظيمي از شهرتش را به رمان «باغ مارشال» مديون است. رماني كه از جمله شاخص‌ترين آثار اين نويسنده كشورمان به‌شمار مي‌آيد.
از حسن كريم‌پور تابه حال رمان‌هايي همچون «خوابى در هياهو»، «نقشى بر تصوير ديگر»، «خيال عشق»، «وسوسه خانه مادربزرگ»، «باغ رؤياها»، «من محكوم مى‌كنم»، «كيش گم‌كردگان»، «مرهمى بر زخم كهن»، «از ديارى به ديار ديگر» و «آن سوى نيزار» به چاپ رسيده است.
از جمله رمان‌هايي كه از وي در اين دوره نمايشگاه ارائه شد مي‌توان به «باغ روياها»، «باغ مارشال»، «وسوسه‌هاي خانه مادر بزرگ» و «ظلمات» اشاره كرد. از اين ميان رمان «ظلمات» توسط مؤسسه نشر افكار و «باغ روياها»، «باغ مارشال» و «وسوسه‌هاي خانه مادر بزرگ» هم با همكاري مؤسسه نشرآموت منتشر شده است.

محمدعلي علومي
نويسنده رمان مشهور «سوگ مغان» در اين دوره با «پريباد» به استقبال بازديدكنندگان شتافت و توانست اثر خود را در زمره پرمخاطب‌ترين نويسنده‌هاي كشورمان قرار دهد. محمدعلي علومي فارغ‌التحصيل رشته علوم سياسي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است. وي از دوستان صميمي مرحوم ايرج بسطامي و مدتي هم همخانه وي بود.
با لهجه شيرين كرماني صحبت مي‌كند و خلق آثاري چون «سوگ مغان»، «طنز در امريكا» و «وقايع نگاري بن لادن» را در كارنامه كار خود دارد. علومي علاوه بر داستان‌نويسي مدت هاست در حيطه مسائل فرهنگي نيز به تحقيق و تفحص مي‌پردازد. شايد به همين دليل است كه نوشته‌هاي او تا اين اندازه بر مخاطبانش اثر مي‌گذارد. بسياري معتقدند كه اين رمان علومي از بهترين رمان‌هايي به‌شمار مي‌آيد كه در سال گذشته به بازار نشر كشورمان وارد شده است.
علاوه بر انتشارات آموت، نشر افكار نيز رمان‌ «ظلمات» و مجموعه «داستان‌هاي غريب مردمان عادي» را كه حاصل فكر و دل و ذهن اين نويسنده نجيب و با ذوق اهل شهرستان بم، هستند در نمايشگاه كتاب عرضه كردند.

Labels: , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
برندگان دومین جایزه «رمان اول ماندگار»
نتایج دومین دوره «رمان اول ماندگار» پس از ماه‌ها بررسی از میان‌ ده‌ها رمان رسیده به این شرح اعلام می‌شود.
ضمن تبریک به برگزیدگان این جایزه، امیدواریم این آثار در فضای ادبی و بین عموم اهل مطالعه با استقبال مواجه شوند.

نفر اول: اکبر رئیسی با رمان «دادشاه»Linkنفر دوم: سمیرا ابوترابی با رمان «قمار در کافه‌‌ي خدا»
نفر سوم: م. آرام با رمان «نسکافه با عطر کاهگل»


شایان ذکر است امکان تغییر اسامی رمان‌ها تا هنگام چاپ اثر در صورت توافق بین نویسنده و ناشر وجود دارد. آثار برگزیده پس از طی مراحل قانونی از سوی نشر آموت (ناشر پشتیبان این دوره از جایزه) منتشر خواهند شد.
با تشکر از تمام عزیزانی که «ماندگار» و مسابقه مرتبط با آن را شایسته رمان‌هایشان دانسته‌اند اعلام می‌کنیم دور سوم مسابقه «رمان اول ماندگار» اول خرداد سال 1392 برپا خواهد شد. شرایط مسابقه همانند دو دور گذشته به این شرح اعلام می‌شود:
دومین دوره مسابقه «رمان اول ماندگار» از سوی ماهنامه اینترنتی ماندگار با هدف کشف و حمایت از استعدادها در زمینه رمان‌نویسی و چاپ آثارشان، برپا خواهد شد.
علاقه‌مندان به شرکت در این مسابقه تا 29 اسفند 1391 فرصت دارند با توجه به شرایطی که در زیر ذکر شده است، آثار خود را به نشانی پست الکترونیکی سایت ماندگار info@mandegar.info ارسال کنند. (لطفا هنگام ارسال رمان، یادآوری شود «برای سومین دوره مسابقه رمان اول ماندگار)»
الف) اثر باید اولین رمان نویسنده باشد یعنی تاهنگام برپایی این مسابقه، هیچ رمانی از نویسنده به چاپ نرسیده و یا به ناشری سپرده نشده باشد.
ب) رمان باید به صورت تایپ شده به آدرس ایمیل ذکر شده ارسال شود و از بررسی آثاری که به صندوق پستی سایت ماندگار ارسال شود خودداری می‌شود.
ج) رمان ارسال شده نباید در هیچ سایت و وبلاگی منتشر شده باشد.
ه) رمان باید بین 60 هزار تا 100 هزار کلمه باشد.
و) رمان‌هایی که از نثر امروزی و روایتی داستانی برخوردار باشند، در اولویت قرار می‌گیرند. (داستان‌های پیشرو و متفاوت طی فراخوانی در مسابقه‌ای با عنوانی دیگر در آینده مورد داوری قرار خواهند گرفت. )
شرکت در این مسابقه محدودیت سنی و موضوعی ندارد و به برندگان اول تا سوم، جوایزی به شرح زیر اهدا می‌شود:
1- برنده اول: لوح تقدیر، چاپ اثر و پرداخت 11 درصد قیمت پشت جلد کتاب به‌عنوان حق‌التالیف برای هر نوبت چاپ
2- برنده دوم: لوح تقدیر، چاپ اثر و پرداخت 10 درصد قیمت پشت جلد کتاب به‌عنوان حق‌التالیف برای هر نوبت چاپ
3- برنده سوم: لوح تقدیر، چاپ اثر و پرداخت 9 درصد قیمت پشت جلد کتاب به عنوان حق‌التالیف برای هر نوبت چاپ

تذکر: چاپ اثر پس از طی مراحل قانونی انجام خواهد شد و حق‌التالیف طبق‌قرارداد با ناشر پس از چاپ پرداخت می‌شود.

Labels: , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
لطفا این کتاب را از دست نده!

شهروز بيد‌آبادی مقدم (هزار کتاب) : نامحرم را یکی از دوستانم برایم آورد و گفت:«این کتاب را از دست نده!»
تشکر کردم و با خنده گفتم: «می‌دانی چقدر شاهکار نخوانده در کتاب‌خانه‌ام دارم؟»
خیلی جدی، اخم کرد و گفت: «این کتاب را بخوان!»
این موضوع گذشت و یک شب که از کار همیشگی خواندن و نوشتن رها شده بودم، نگاهم به کتاب خورد. کش و قوسی به بدنم دادم. خمیازه‌ای کشیدم و رو به کتاب گفتم: «20 صفحه... فقط 20 صفحه فرصت داری تا جذبم کنی!»
این را گفتم و شروع کردم به خواندن. به خودم که آمدم، دیدم 100 صفحه‌ای از کتاب گذشته است. نمی‌گویم تمام کتاب را همان شب خواندم - به هر حال چشم هم نیاز به استراحت دارد گاهی- اما در چند روز بعد، از هر فرصتی که به دست آوردم برای خواندن آن استفاده کردم.
نثر اثر روان است و شما را به راحتی در طول داستان سر می‌دهد. راوی نوجوان اثر به خوبی پرداخت شده است. نویسنده با استفاده از زبان عامیانه و بهره‌گیری مناسب و کارآمد از کلمات رایج در میان نوجوانان، به خوبی لحن راوی نوجوان را درآورده و با تصاویری که در جای جای اثر می‌دهد، در واقع شما را به دیدن داستان می‌نشاند!
در میان شمار بسیارِ داستان‌های ایرانی که خط روایی ساده جزء جدایی‌ناپذیرشان شده، نویسنده نامحرم دست به جسارت زده و داستان را در آمد و شد میان فصل‌های مختلف زمانی مانند چند روز قبل و چند روز بعد و چند هفته بعد و چند ماه بعد و ... تعریف کرده است. در این میان فصل‌های چند روز قبل و چند روز بعد بیش از دیگر فصل‌ها تکرار شده است و در همان ابتدا این پرسش را برای مخاطب مطرح می‌کند که «چند روز قبل» و «چند روز بعد» چه حادثه‌ای مد نظر راوی است؟ در کنار این پرسش اصلی، نویسنده در هر فصل زمانی، پرسش‌های بسیاری را برای مخاطب مطرح می‌کند و به این شکل هر چه بیشتر مخاطب را با داستان همراه می‌کند.
پرداخت دقیق و حساب شده‌ی شخصیت‌ها از دیگر نکات مثبت «نامحرم» است. بسیاریِ شخصیتها در یک رمان می‌تواند این خطر را در پی داشته باشد که شخصیت‌ها شبیه به هم شوند. نوروزی اما با پرداخت ابعاد مختلف هر یک از شخصیت‌ها از این مهم نیز پیروز بیرون آمده است. شیوه‌ای که نویسنده برای معرفی شخصیت‌ها در نظر گرفته است، سکانس‌هایی را به یاد می‌آورد که تصویر بر روی یکی از شخصیت‌ها توقف می‌کند، راوی خصوصیات مهم او را می‌گوید و سپس بخشی از حرکات او در قالب یک خاطره کوتاه نشان داده می‌شود. این امر به هر چه تصویری‌تر شدن رمان کمک کرده است. نامحرم جای صحبت بسیار دارد و در یک یادداشت کوتاه نمی‌توان به تمامی ریزه‌کاری‌های این رمان پرداخت. کوتاه سخن آنکه این اثر ویژگی‌های یک اثر ممتاز را داراست اما نام اثر، نام جذابی نیست. تصویری که در ذهن ایجاد می‌کند کلیشه‌ای است و ذهن مخاطب را به هر سویی می‌برد جز یک رمان جذاب، شیرین و دوست‌داشتنی. عنوانی که به حق شایسته این کتاب است! چه بسا اگر توصیه آن دوست عزیز نبود، شاید هیچ‌گاه رمان را به دست نمی‌گرفتم و هیچگاه محرمِ نامحرم نمی‌شدم. برای همین بعد از پایان رمان، یک جلد از رمان – که حالا به چاپ دوم رسیده است – را تهیه کردم. آن را به یکی از دوستانم هدیه دادم و خیلی جدی گفتم: «این کتاب را از دست نده!»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
بهترین​های زمستان۹۰ با یک تماس تلفنی؛ از طناب​کشی تا عاشقانه شیرین و غزل
بهترین​های زمستان۹۰ با یک تماس تلفنی؛ از طناب​کشی تا عاشقانه شیرین و غزل
کتاب - «غزل شیرین عشق»، «طناب‌کشی» ، «از پائولوکوئیلو متنفرم»، «پریباد»، «کمی دیرتر» و «قدیس» جواز حضور در مرحله دوم داوری‌های بیستمین جایزه کتاب فصل را کسب کردند.
به گزارش خبرآنلاین، دبیرخانه بیستمین جایزه کتاب فصل، اسامی آثار راه یافته به مرحله دوم داوری‌ها را در گروه ادبیات داستانی را در قالب 6 عنوان اعلام کرد.
کتاب‌های «غزل شیرین عشق» نوشته لیلا عباسعلیزاده (انتشارات آموت)، «طناب‌کشی» نوشته مجید قیصری (انتشارات چشمه)، «از پائولوکوئیلو متنفرم» نوشته حمیدرضا امیدی سرور (انتشارات آموت)، «پریباد» نوشته محمدعلی علومی (انتشارات آموت)، «کمی دیرتر» نوشته سیدمهدی شجاعی (انتشارات نیستان) و کتاب «قدیس» نوشته ابراهیم حسن‌بیگی (انتشارات نیستان) جواز حضور در مرحله دوم داوری‌ها را کسب کردند.
بیستمین دوره جایزه کتاب فصل،‌ آثار منتشر شده در زمستان سال 90 را داوری می‌کند و همزمان با اهدای این جایزه 5 ساله می‌شود.آیین پایانی و اهدای جوایز کتاب فصل،‌ بیست و هشتم خرداد در سنندج برگزار می‌شود.

بر اساس این گزارش، «غزل شیرین عشق» رمانی است که زندگی پرفراز و نشیب «شیرین» را در 408 صفحه روایت می‌کند. شیرین پس از مرگ همسرش، آرش، با دختر کوچکش، غزل، در تهران زندگی می‌کند تا بتواند دور از نگرانی‌ها و دخالت‌های خانواده‌ خودش و آرش، زندگی آرامی را سپری کند. دخترش غزل در کلاس نقاشی فرهنگسرا با مردی به نام محمد آشنا می‌شود و به اصرار، از مادرش می‌خواهد او نیز محمد را ببیند. شیرین با دیدن محمد، دهانش از حیرت باز می‌ماند. او نمی‌تواند باور کند که بازی عجیب روزگار دوباره محمد را سر راه او قرار داده است.این دیدار عجیب دوباره شیرین و محمد را به سال‌ها قبل برمی‌گرداند؛ سال‌هایی که محمد در اوج اصرار برای ازدواج با شیرین، به‌طور ناگهانی او را در بی‌خبری رها کرده و برای همیشه از زندگی شیرین رفته‌ است. محمد در این سال‌ها ازدواج نکرده است. ماجراهایی پیش می‌آید که آن دو را به هم نزدیک می‌کند و غزل در این میانه سهم بیش‌تری دارد.»
«غزل شیرین عشق» با 10هزار تومان منتشر شده است.

طناب کشی» روایت جذاب و تعلیق گونه یک عراقی است که برای تحصیل به ایران آمده و بعد در لحظه سقوط دیکتاتور دوباره به عراق بازگشته است و ما از خلال دفترچه‌ یادداشت‌های او به‌مرور به همه‌ لحظه‌های دشوار زندگی او، جنگ و آوارگی و مهاجرت می‌رسیم. داستان یک راز و یا یک درگیری ذهنی برای فرزندان یک زن ایرانی که در عراق زیاد خوش نام نیست و...این رمان خواندنی با قیمت 3هزار تومان منتشر شده است.

از پائولو کوئلیو متنفرم» رمانی‎ست عاشقانه؛ داستان رضا نویسنده‎ای ناموفق و تلخ‎اندیش که در دنیای ذهنی خود تنهایی را تقدیری گریز ناپذیر می‎داند، او در یک میهمانی دوستانه با غزل آشنا می‎شود، دختری زیبا و غمگین که در تلاش است معنای حقیقی عشق را دریابد، رضا به غزل دل می‎بازد، اما تنها فرصت‎های اندکی پیش روی دارد تا توجه غزل را به خود جلب کند، غزل در تردید دودلی، گاه او را به خود می‎خواند و گاه او را از خود می‎راند. رضا می‎کوشد راز تردید او را دریابد، غافل از وجود رقیبی قدرتمند که حضورش بر رابطه آنها سایه انداخته است، باز شدن پای رضا به این میدان او را با آدمهایی روبه‎رو می کند که هریک به نوعی در جستجوی آرزوها و ایده‎آل‎های خود هستند...این رمان با قیمت 9 هزار تومان منتشر شده است.

پریباد» داستان شهری است که ناگهان در یک شب ناپدید شده ‌است. راوی این داستان این‌گونه آورده است: «هیچ قصه‌گویی ندیده بودم که قصه پریباد را کاملا بداند. شهری بوده انگار به نام پریباد که یک شب محو می‌شود و یا طوفان آن را می‌برد و شاید برعکس، طوفان، شهری را می‌آورد به نام پریباد. بعضی می‌گفتند ساکنانش دیو بودند. در قصه‌ها، مکانش را حدود ایزدخواست در اطراف یزد می‌دانند و در روایت‌هایی، کنار جبار بارز، حدفاصل بم با نرماشیر. زابلی‌ها هم می‌گویند این شهر کنار شهر سوخته بوده است.»
در ادامه داستان، «پیر ویس»، راوی داستان، ماجراهایی حیرت‌انگیز از شهر «پریباد» حکایت می‌کند. ماجراهای عجیب و غریب که آن‌ها را از پدرش و او از پدر خود و او نیز از پدر خود یعنی مهرک، پسر میرزا فرجاد شنیده بود. خانمش هم هرچه را درباره پریباد و مردمش و ماجراهای شهر از پدر و مادر و پدربزرگ‌هایش شنیده، تعریف می‌کند. حکایت ماجراهای حیرت‌آور و عجیب و غریب پریباد، پاسخی هم هستند بر این‌که قصه‌ها در جهان جدید نمرده‌اند: «پریباد که قصه نیست، نبود. شهری بود که محو شد؛ ناغافل در یک شب دود شد و رفت هوا ...» رمان «پریباد» با قیمت 12هزار تومان منتشر شده است.

کمی دیرتر» سید مهدی شجاعی تازه ترین رمان انتقادی اوست؛ رمان «کمی دیرتر» سید مهدی شجاعی از چهار فصل زمستان، پاییز، تابستان و بهار تشکیل شده و نگاهی است متفاوت و نقادانه به فضای انتظار جامعه امروز. رمان با یک اتفاق شگفت و غریب آغاز می‌شود، جشن نیمه‌شعبان و مجلسی پرشور و بسیاری که فریاد «آقا بیا» سرداده‌اند... در این میان جوانی و فریادی که: «آقا نیا...»این شروع جذاب ما را با شخصیت‌هایی آشنا می‌کند که همه مدعی‌ انتظارند اما وقتی هنگام عمل می‌رسد و هنگامه عمل به شعارها می‌رسد، آن نمی‌کنند که می‌گفتند. رمان در فضایی مکاشفه‌گونه و بی‌زمان پیش می‌رود و مواجهه همه آدم‌ها با قصه ظهور تصویر می شود و کشف چرایی «آقا نیا»ی جوان. این رمان با قیمت 8700 منتشر شده است.

قدیس» داستان مردی مسیحی را روایت می‌کند که در پی شناخت شخصیت امیرالمومنین، علی (ع)، به تحقیق درباره حکومت 5 ساله امام اول پرداخته و با ذکر یکی از ویژگی‌ها و ابعاد زندگی امام، آن دوران را با زبانی داستانی روایت می‌کند.نویسنده در این اثر کوشیده تا معنای حکومت اسلامی از دیدگاه امیرالمومنین (ع) به تصویر کشیده شود.نویسنده از جریان سیال ذهن و بازگشت به گذشته، به‌عنوان زاویه دید این داستان بهره برده است و نگارش آن را باید در ادامه تالیف داستان‌هایی از حسن‌بیگی با موضوع زندگانی ائمه دانست که پیش از این با انتشار رمان محمد (ص) آغاز شده بود. این کتاب با قیمت 7200 تومان منتشر شده است.

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها (در صورت موجود بودن در بازار) کافیست با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این آثار را تلفنی سفارش بدهند.

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com