
خرید تلفنی کتاب
66496923
88490392
09360355401
ارسال رایگان/ سراسر ایران
توضیحات بیشتر در اینجا
پخش ققنوس
فروشگاه اینترنتی شهرکتاب
فروشگاه جیحون
خانهی کتاب
آدینهبوک
بوکسایت
برگهدان
کتاب فردا
آی کتاب
علامه مشهد
تازههای نشر آموت
نشستهای نقد آموت
Labels: aroos-e-beed

ابراهیم میرقاسمی، نویسنده رمان «دیدا» - عکس: آموت
Labels: ebrahim-mirghasemi
كتاب «ديدا» (رمان زندگي طاهر ذواليمينين) نوشتهي ابراهيم ميرقاسمي به وسیله نشر «آموت» منتشر شد.Labels: aamout-pub, ebrahim-mirghasemi
يوسف عليخاني خواستار اين شد كه جلسههاي سراي اهل قلم در نمايشگاه كتاب و اهداي بن كتاب به اهل قلم گزينشي نباشد.Labels: aroos-e-beed, book-fair-23-tehran


محمد شریفی، نویسنده «باغ اناری» - عکس: آموت
Labels: mohammad-sharifi

روزنامه «جامجم» شنبه 28 فروردین 1389 صفحه 11
حورا نژادصداقت: وقتی که از روزمرگی های هرروزینه می نویسیم، حرف هایمان زود تمام می شود. داستان هایمان زود به پایان می رسند. و فقط باکلمات بازی می¬کنیم. و وقتی به ایرانی بودن و فراموش شده هایمان فکر می کنیم، بزرگ می شویم و عرصه را وسیع می بینیم برای نوشتن، برای نگاه نو. و این اتفاقی است که در مجموعه داستان عروس بید از یوسف علیخانی رخ داده است. او با نگاه مجدد به باورها و اندیشه های ایرانی توانسته است با روستایی حقیقی به نام میلک، فضایی خیالی بسازد که بخشی از فرهنگ های ایرانی را در ان حفظ کند بدون وهم های پوچ. 10 داستان این مجموعه با زبانی برگرفته از لحن دیلمی ها و واژگانی فارسی، حال و هوای روستای هم حقیقی و هم دستپروردهی دغدغه های او را رنگی نو می دهد. در دفتر نشر آموت با یوسف علیخانی به گفت و گو نشستیم.
در نقدهای کتاب شما از اقلیمی بودن کار صحبت شده است. شما هم داستان هایتان را اقلیمی میدانید؟
اگر اقلیم تنها درباره یک روستا و اتفاقات آن است، کارهای من اقلیمی است. اما اگر نگاهمان را کمی باز کنیم و روستا را تا بخش، شهرک، شهر، و کشور گسترده کنیم، در این صورت کشوری مثل ایران برای یک خواننده غیر ایرانی یک اقلیم است. کتاب من از اقلیم ایران می گوید نه تنها یک روستا. همه ما چیزی را مینویسم که با آن زندگی کرده ایم. مثلا وقتی ویلیام فالکنر شروع می کند به نوشتن استادش به او می گوید از جایی بنویس که تو در آن زندگی کرده ای. یعنی می سی سی پی. پس او سرزمین یوکناپاتافا را خلق می کند که خیالی است. من هم می توانستم به جای کلمه میلک کلمه دیگری بگذارم. اما این کلمه برای من بار معنایی خاصی داشت. میلک را اگر از اخر به اول بخوانیم یعنی کلیم.
وجود روستایی به نام میلک با چنین فضای خاصی مثلا سیاه کوه و ظالم کوه و ... حقیقی است؟
نه اصلا چنین فضایی وجود ندارد. روستای میلک واقعا وجود دارد ولی این فضا خیالی است.
به نظرم میرسد شما اسم این روستا را تنها به عاریت گرفته اید و خودتان تمام این مجوعه را با شخصیت های مختلفش ساخته اید. در اثار بعدی تان باز هم از میلک خواهید گفت؟ و آیا این سه گانه از ابتدا کاملا سنجیده شده بود؟
از اول قرار بود که این سه گانه به شکل دیگری باشد. اما من درگیر زبان و تکنیک شدم. و متاسفانه عده ای از خواندگان تنها به زبان نوشته های من توجه کردند و من برای زنده نگه داشتن میلک مجبور بودم که در دو مجموعه دیگر پس از "قدم به خیر مادربزرگ من بود "، یعنی "اژدهاکشان" و "عروس بید" به میلک بپردازم.
چرا شما میلک را ساختید؟
ذهن ما از دو بخش خودآگاه و ناخوداگاه تشکیل شده است. من تصمیم گرفته ام داستان بنویسم ان هم از میلک. این تصمیم باعث می شود تا خود به خود بخش خود آکاهم به کمکم آید و ایده ها برایم ایجاد میشود. ایده هایم از خواندن یک کلمه یا دیدن یک خبر در روزنامه یا دیدن یک انسان و یک حادثه و... برایم ایجاد می شودو خودآگاهم هم کمکم میکند تا من از دوست داشتنی هایم، از میلک بنویسم و نه از یک شهر. در ناخودآگاهم همان نشانه ها خود را در میلک نشان می دهند. یعنی همین عناصر شهری که من را به یاد میلک و بازپروی آن در روستا هدایت میکند، در خواب می بینم.
به طور کلی مرگ در آثارتان بسیار زیاد است . مثلا زن ها در داستان اول می میرند.اما انتهای این مجموعه یک تولد داریم .شما هم مرگ را یک پوچی میدانید و از آن بیزارید؟
بسیار بر من ایراد می گیرند که داستان های یوسف علیخانی تمام مرگ است. اما من مرگ را مثل یک دوربین عکاسی می بینم که یک لحظه را ثبت می کند. تجربه شخصی من این است که پس از هر غم درست یک شادی در پی آن امده است. و من دوست دارم که مرگ من از این دوربین عکاسی زمانی ثبت شود که من شاد هستم. عروس بید به نظر من صاف شده این سه گانه است. به نظرم باید این سه داستان در میلک رخ دهد. و در انتها یک تولد داشتیم آن هم در میلک.
چه عاملی باعث شد شما به سنت های مجددا بپردازید؟
چون به نظر من اگر چیزی تولید می شود در روستاها تولید می شود. در شهر فقط تکرار و تکرار است و ما در این میان فرهنگ سالیانمان را خرج می کنیم. ما در این سال های چه چیزی تولید کرده¬ایم؟ آیا جز این است که تنها وارد کننده بوده ¬ایم؟ تلویزیون، دوربین، برق و... ما هرچیزی که داریم از مردم داریم. مردمی که متاسفانه به علت داشتن فرنگ شفاهی و نقل های سینه به سینه چیز مکتوبی برای امروز به دست ما نرسیده است. میلک برای من نشانه و نماد تمام بخش سنتی ایرانی است که در حال مرگ است. من از حدود 6 یا 7 سال ایران را گشتم. حدود 4 سال مشغول گردآوری قصه های عامیانه در روستاهای الموت بودم. و من تلاش زیادی کردم تا دایره المعارف ذهنی ام را مملو از اطلاعات کند تا بتوانم داستان هایم را بنویسم. البته بسیاری از رسم های مطرح شده در این کتاب ربطی به الموت ندارد. مثلا رسم بیان شده در عروس بید برای حوالی کرمانشاه است.
روستا سادگی های خاص خودش را دارد. زیرا آن ها طبیعی ززندگی می کنند. اما شهر پیچیدگی هاش خودش را دارد. اگر چه گاهی در پس این پیچیدگی ها و مدرنیته دستمالی شده، و فهمیده نشده، شاید خیلی چیزها پوچ شود. چرا برای زندگی طبیعی روستایی از زبان پیچیده و نامانوس استفاده کردید؟
برداشت شما اشتباه است. روستا اصلا ساده نیست. اتفاقا برای روستا باید با زبان پیچیده سخن گفت. آیا تاکنون دیده اید که یک پیرمرد روستایی حرفی برای گفتن نداشته باشد ولی پیرمرد شهری نهایت چیزی جز یک خاطرات سربازی ندارد. از طرفی زبانی که به کار می برم پیچیده نیست. من عموما به جای این که زبان شسته رفته باشد اول فعل و فاعل بیاید ، لحن آن ها را گرفتم و بر همان اساس جمله¬ها رابیان کرده ایم. به نظر شما این زبان ایرادی دارد؟
نه به نظر من جالب است. امامی خواهم بدانم چرا برای یک طبیعت که سادگی جزئی از آن است، پیچیده سخن گفته اید. اول که کتاب را باز می کنم برای خواندن باید زمان بگذرد تا با متن انس بگیرم. و حتی محیط را به گونه ای فراهم کنم که تمرکزم بهم نخورد. البته بعد از مدتی متن آشنامی شود و میدانم که این فارسی است .فقط باکلمات نو و ترکیب های جدید و آرایه های ادبی بسیار زیاد.
نوشتن از آدم های روستایی سخت است زیرا باید حرف هایی از چین و چروک پیشانی آن ها پیدا کنیم. پیرمردی که اگر وسط حرف هایش حتی چند لحظه حواست پرت شود رشته کلام را از دست میدهی. مثلا برای خودم پیش آمد که یک بار تا پیرمردی روستایی را دیدم، پیش از هر چیز از من پرسید: رعیت زاده ای یا ارباب زاده؟ که اگر ارباب زاده ام مرا به خاطر اجدادم که ارباب زاده بوده اند و همیشه احترام دیده اند بالای سفره بنشاند و غذای خوب بیاورد. و اگر رعیت زاده¬ام سفره دلش را برایم باز کند. حتی اگر نان کپک زده در آن باشد.
دور زندگی کردن از همین افراد است که موجب می شود بخشی از فرهنگ شفاهی ما باز هم پنهان بماند؟ زیرا اجازه نمی دهیم حاملان سنت های که سفره دلشان را برای ما باز کنند.
بله. زیرا بسیاری از کسانی که سراغ چنین افرادی می روند از بالابه آن ها نگاه می¬کنند و روستای حرفی از خودش نمی¬زند. به نظر من ما به هیچ وجه مدرن و امروزی نشده ایم و به همین دلیل است که دچار تناقض می شویم و نو آوری نداریم.
یکی از مسائلی که بسیار برایم جالب بود این است که ایراد گرفته اند از کتاب که چرا تا این حد خرافه پرستی و اوهام در کتاب موج می زند. درحالی که بخشی از این حرف ها و خرافه ها واقعا جزئی از زندگی ماست. کافی است افرادی را در معرض انتخاب میان چند رفتار یکسان قرار دهیم. می بینیم که در بعضی از انتخاب ها هیچ دلیل عقلی وجود ندارد و بر اساس خرافه ها و اسطوره ها انتخاب می کنند.
من در گیر کار نشر هستم. و اگر کسی از من در باره کتاب هایم بپرسید بسیار ساده می گویم که فلان کتاب اوضاعش بسیار خوب است و فلان کتاب خیر. یک بار دوستم به من می گفت: "اینقدر راحت نگو که فروش کتابم خوب است. تو رو چشم می زنن." یا هنوز وقتی کسی عطسه می کنند مردم برای رفتن کمی صبر می کنند. برای من هم جالب است که بسیاری هنوز هم روی میلک یا زبان دیلمی یا خرافه تنها مانور می دهند. البته من این را فرصت خوبی برای خودم میدانم که بتوانم از این حرف ها استفاده کنم.
عناصر مذهبی زیادی هم در داستان های این مجموعه دیده می شود که گاهی خرافه هستند و این واضح است . اما در هر صورت مردم خود را دور از آن ها می بینند.
در داستان های مجموعه عروس بید عناصر مذهبی به وضوح وجود دارد. حتی اگر کسی بگوید که این دینداری ها خرافه است اما مردم با آن ها زندگی می کنند. اتفاقا در بخش های عمومی در کنار امامزاده رخ می دهد. اگرچه من لایه به لایه اشاره میکنم که مردم داستان های من زندگی خصوصی خود را نیز دارند. اما متعجب می شوم از داستان هایی که دوستان به چاپ می رسانند و فضا روستایی است اما دریغ از یک صحنه نماز خواندن.
آیا افراد در محدوده همین شخصیتهایی است که بیان کرده اید. زیرا بعضی از ان ها در داستان های مختلف حضور دارند.
ادم ها در داستان های من شخصیت ندارند. انها فقط در حادثه های مختلف حاضر می شوند. واقعه برایم مهم است. حتی شاید آن شخصیت یک جا مثبت باشد و یک جا منفی. بازهم مثبت و منفی شدن شخصیت برایم مهم نیست. و در جست و جوی واقعه هستم
منتشر شده در روزنامه «جامجم» 4 اردیبهشت 1388 صفحه 8
Labels: aroos-e-beed
حورا نژادصداقت: (تهران امروز) داستان از آرمانشهري آغاز ميشود که ابتدا ذهن با فارسي گويياش کلنجار ميرود تا خود را از زبان کتابهاي فرهيختگان و مردم عامه دور کند. تصويرهاي پياپي، ايراني بودن، به ياد آوردن بوي کهنگي قديميها و همه و همه زبان را هم با انديشههاي پيشيني مان مانوس ميکند. همان پارسي گويي است که به جاي مترسک ميگويد «هراسانه» و به جاي تخم مرغ ميگويد: «مرغانه». عادي نبودن زبان، زماني بيشتر ميشود که علاوه بر لغات جديد نظم معمولي ساخت جملات را نيز تغيير ميدهد و آن را با ارائههاي ادبي فراوان پيچيده تر ميکند و بدون توصيفهاي طولاني تنها با چند صفت مناسب تمام بار معنايي و تمام جزئيات را بيان ميکند. مثلا براي توصيف دستهاي زحمت کشيده مرد روستايي ميگويد: «دست سختش را فشار دادم.»Labels: aroos-e-beed

گزارش خبری ایسنا ... اینجا و اینجا
گزارش خبری ایبنا ... اینجا و اینجا
گزارش خبری فارس ... اینجا و اینجا
گزارش خبری مهر ... اینجا و اینجا
گزارش خبری ایلنا ... اینجا و اینجا
گزارش خبری شاپرک ... اینجا
گزارش باشگاه خبرنگاران ... اینجا و اینجا
گزارش روزنامه ایران و روزنامه جوان
گزارش تصویری
به روایت «جواد آتشباری» ... اینجا
به روایت «موسا هاشم زاده» ... اینجا
به روایت پایگاه فرهنگی لوح ... اینجا
مجموعه داستان «عروس بید» نوشته یوسف علیخانی، بعدازظهر یکشنبه 29 فروردین 1389 با حضور «بلقیس سلیمانی»، «بهناز علیپور گسکری» و «احسان عباسلو» در «سرای اهل قلم» نقد و بررسی شد.

این نشست با حضور نویسندگانی چون «انوشه منادی»، «مرتضا کربلایی لو»، «امیرحسین یزدانبد»، «نرگس جورابچیان»، «پوریا عالمی»، «علی رشوند»، «سیمین شیردل»، «فریده شجاعی»، «محمد جعفری قنواتی»، «کاوه فولادی نسب»، «ایوب بی نیاز»، «نیلوفر بال افکن»، «لیلا اسدیان»، «لعیا درفشه»، «پروانه توکلی»، «بهنام ناصح»، «فرحناز علیزاده»، «مقنی زاده» و جمعی از علاقمندان به ادبیات داستانی برگزار شد.

Labels: aroos-e-beed, sara-ye-ahl-e-ghalam

به گزارش باشگاه خبرنگاران حاضر در محل،در ابتداي اين نشست يوسف عليخاني نويسنده كتاب با اشاره به سابقه نويسندگي خود در سخناني گفت:تا به حال سه مجموعه داستان را به چاپ رسانده ام كه جان مايه فعاليت نويسندگي من است و يك مجموعه گفتگويي شامل گفتگو با نويسندگان مردم پسند وعامه پسند به همراه 16 نقد از نويسندگان مختلف در كارنامه نويسندگي ام دارم.
وي افزود: عروس بيد كتاب جديد من است كه اواخر سال 88 به چاپ رسيده و بلقيس سليماني شوق نوشتن اين مجموعه داستان را در من ايجاد كرد و توانستم با ديالوگهاي سه خطي و زبان ديلمي كه به فارسي اصيل خيلي نزديك است اين مجموعه داستان را بنويسم.
در ادامه اين نشست بلقيس سليماني نويسنده معاصر و منتقد در سخناني گفت: ادبيات روستاي ايران يك دوره درخشان دارد و اين دوره ادبي يبشتر مديون سپاهي دانشها و تحصيل كرده هايي است كه دوران خدمت سربازي خود را در روستاها مي گذراندند و اين امر دستمايه اي براي نوشتن بود.
وي افزود:عروس بيد جزو ادبيات اقليمي ماست كه در دهه 80 نوشته شده است ولي بر اساس بازيهاي دهه 40 شامل خرافه پرستي است كه از زاويه هاي مختلف آن نگاه شده است.
سليماني ادامه داد:من از مجموعه داستان عليخاني لذت بردم اما به نظر من داستان عروس بيد يكي از ضعيف ترين كارها در اين مجموعه داستان بود و داستان رتيل يكي از زيباترين داستاهاي اين مجموعه بود.
در ادامه اين نشست بهناز عليپور منتقد ادبي نيز در سخناني گفت: به نظر من كارهاي عليخاني جزو ادبيات اقليمي ما يا همان روستايي است كه دچار يك خيزش شده است كه جوانها از روستا رفته اند و پيرها باقي مانده اند و تحت تاثير تكنولوژي نوع جديدي از ادبيات اقليمي شكل گرفته است.
وي افزود: فضاسازي عنصر ديگري است كه روستاها را نشان مي دهد و با زبان خاص نويسنده براي خواننده ملموس تر مي شود و جامعه شناسي روستايي هم يكي ديگر از مواردي است كه ادبيات اقليمي را شكل مي دهد.
عليپور ادامه داد:مجموعه داستان عروس بيد شامل 10 داستان است كه نوع روايتها نماد و تمثيلها به متن ابعاد تازه مي دهد تا جايي كه از محدوده داستان خارج مي شود و به مسائل بشري اشاره مي شود.
اين منتقد ادبي ادامه داد:همه داستانها ارزش زيباشناختي يكسان ندارند و به فراخور موضوع جايگاه مختلفي دارند و فضاي مسلط داستانها غمگين و سرد است و در كنار اين فضا لحن طنز در داستان جاري است.
وي ادامه داد:باورها و خرافه پرستيها نقش بسيار جدي در ساخت داستان دارند و از ويژگيهاي زبان عروس بيد زبان شاعرانه آن است و صنعت تشخيص، جناس و ايهام در آن كاربرد زيادي داشته است./د
Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam

بلقيس سليماني در نشست نقد مجموعه داستان «عروس بيد»، كه با حضور بهنار عليپورگسكرلي و احسان عباسلو برگزار شد، اين كتاب را در دسته ادبيات اقليمي دانست و گفت: اقليمي بودن فضاي داستاني عليخاني به معناي ضعف آثار او نيست.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، بلقيس سليماني در نشست نقد مجموعه داستان «عروس بيد» كه عصر روز گذشته(يكشنبه،29 فروردين) با حضور احسان عباسلو و بهناز عليپورگسكرلي در سراي اهل قلم برپا شد، با بيان تاريخچهاي از اختصاصات ادبيات اقليمي دهه 40 و 50 گفت: درخشش ادبيات اقليمي در ادبيات معاصر، اواسط دهه 40 و اوايل دهه 50 بود. ادبيات روستايي ايران در اين دوران بيش از هر چيز مديون تحصيلكردههايي شد كه دوران خدمت [سربازی] خود را ميگذراندند و هنگامي كه باز ميگشتند، دستمايههايي براي توليد داستان داشتند.
وي افزود: از نظر روشنفكران، ادبيات اقليمي به معناي بازگشت به گذشته است. اين ادبيات بيشتر مواجهه روستاييان را با تكنولوژي نشان ميدهد. بيش از هر چيز ورود تراكتور و موتور آب سبب كنشهايي در ميان روستاييان ميشود و دراين راستا مناسبات جديدي به وجودميآيد.

نويسنده «خاله بازي» همچنين درباره نگاه جامعهشناختي به روستا توضيح داد: نگاه ديگر به ادبيات اقليمي، نگاهي جامعهشناختي به روستا است و از اين منظر ادبيات روستايي، ادبيات اقليمي نام ميگيرد كه دنياي غريبي را نيز به خوانندگان نشان ميدهد. برخي نويسندگان در اين عرصه ولايتپرستي ميكنند و برخي نيز نگاهي «روسو»يي دارند و خواننده را به قبل از مدنيت فرا ميخوانند.
اين نويسنده در ادامه نشست، با طرح سوالي مبني بر اينكه «آيا ميتوان زبانی بومي ارايه داد كه به يک زبان ادبي تبديل شود؟» گفت: عدهاي درباره زبان [محمود] دولتآبادي اين را گفتند كه زبان بومي او ميتواند بستر يک زبان ادبي باشد و بحالا ايد ديد كه آيا زبان سنگين و زيباي ديلمي ميتواند بستر زبان ادبي باشد يا خير.
سليماني همچنين تاكيد كرد كه اي كاش عليخاني در زادگاهش ميماند و زبان ديلمي را به شكلي طنزگونه و خوشآهنگتر ارايه ميداد و به زبان امروزي نزديک ميكرد.
نويسنده «بازي آخر بانو» با بيان اينكه خوانش اغلب داستانهاي عليخاني لذتآور بود، داستان «رتيل» و «جان قربان» را از موفقترين داستانهاي اين مجموعه برشمرد و گفت: هر گاه بنمايههاي فولكلور را در داستان به گونهاي وارد كنيم كه به ذات و گوهر داستان آسيب بزند و بر ساختار داستان رجحان يابد، آنها را به گونهاي نادرست به كار بردهايم.
در ادامه اين نشست بهناز عليپورگسكرلي، كه منتقد ديگر حضور يافته در اين جلسه نقد بود، با برشمردن كتاب «عروس بيد» در زمره ادبيات اقليمي گفت: تحولات فرهنگي دهه 40 نويسندگان را متوجه مسايل و تحولات روستايي ميكند و بر اين اساس گرايشي با نام ادبيات اقليمي به وجود ميآورد. مهمترين نمونه ادبيات اقليمي «گيله مرد» بزرگ علوي است كه نويسنده در آن به طرح مبازرات روستايي ميپردازد.

وي افزود: ادبيات روستايي با تكنگاريهاي جلال و نوشتههاي سادي آغاز ميشود. آنان با تحقيق در زندگي روستايي، دنياي شگفتانگيزي را به خواننده نشان ميدهند؛ اين در حالي است كه نويسنده امروز با بياني تازه و انديشهاي نوين درصدد است نوع تازهاي از داستانهاي اقليمي را به وجود آورد.
وي درباره «عروس بيد» و نسبت اين كتاب با ادبيات اقليمي توضيح داد: وهم، يكي از فضاهاي ضروري داستانهاي اقليمي است كه همراه با رازگانگي و ابهام شكل ميگيرد و داستانهاي «عروس بيد» توصيف زندگي، مكان و آدمهايي فراموش شده، با رويكردي مدرن است.
اين نويسنده ويژگي اغلب داستانهاي عليخاني را در «عروس بيد» اينگونه برشمرد: بيشتر داستانهاي اين كتاب، از وحدت زمان و شخصيت برخوردارند و نويسنده، زمينهاي يک دست و واحد به آنها ميدهد؛ اما همه داستانها زيباييشناختي يكساني ندارند و محور اغلب آنها تنهايي، مرگ، بيپناهي و احساس گريز است.
گسكرلي نيز «رتيل»، «پناه بر خدا»، «هراسانه» و «پنچه» را از بهترين داستانهاي اين كتاب دانست و اذعان داشت كه زبان در «عروس بيد» شاعرانه و برگرفته از زبان طبيعت و روستا است.
اين منتقد زبان اغلب داستانهاي اين كتاب را داراي صنايعي چون جناس، تشخيص، كنايه و ايهام بيان كرد.

احسان عباسلو نيز در ادامه گفتههاي اين دو منتقد، با اشاره به اينكه زبان داستاني عليخاني، زباني روستايي است، گفت: نويسنده «عروس بيد» با گزينش نوع خاصي از زبان روستايي جنبه احساس را نيز رعايت كرده و ما در اغلب داستانهاي اين كتاب درگيريهاي احساسي را نيز ميبينيم؛ اين درحالي است كه نگاه شخصيت محور در آثار او كمرنگ است.
اين منتقد اضافه كرد: شخصيت هاي اين كتاب برگرفته از زمان و مكان هستند و اگر بخواهيم آنها را بشناسيم، بايد «ميلک» را بشناسيم؛ چرا كه زندگي مردم در روستا آنقدر به اسباب آن زندگي وابسته است كه در ترسيم شخصيتها رد پاي اشيا و حيوانات ديده ميشود.
عباسلو تصريح كرد: برخي داستانهاي عليخاني را مي توان در حوزه ادبيات تطبيقي به داستانهاي كوتاه آمريكاي لاتين شبيه دانست.
در پايان اين جلسه نقد سليماني گفت: تاريخ وجه مهمي است كه در ادبيات امروزي ما غايب است؛ مثلا ما نميتوانيم «ميلک» را بخشي از ايران امروز يا متعلق به دورهاي خاص بدانيم. جمع كردن يك اثر در حالي كه مرزها را بشكند، تكنيكي باشد و همچنين رنگ و بوي بومي را نيز حفظ كرده باشد، كاري مشكل است و ما اميدواريم كه آقاي عليخاني در آثار بعديشان «ميلک» را جهاني كنند.
«عروس بيد»، نام سومين مجموعه داستان يوسف عليخاني است كه اواخر سال گذشته (88) توسط نشر «آموت» روانه بازار كتاب شد.
داستانهای این مجموعه نیز مانند دو مجموعه داستان قبلی عليخاني در فضای خیالی روستای «میلک» میگذرند.
Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam





Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam

بلقیس سلیمانی در نشست نقد و بررسی کتاب "عروس بید" نوشته یوسف علیخانی عنوان کرد: آن دسته از داستانهای این مجموعه که در روستای میلک میگذرد نسبت به داستانهایی که فضای شهری دارند موفقتر ظاهر شدهاند.
به گزارش خبرنگار مهر، جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان " عروس بید" عصریکشنبه 29 فروردین با حضور نویسنده کتاب در سرای اهل قلم برگزار شد.
در این جلسه، سلیمانی در تحلیل جدیدترین کتاب علیخانی گفت: زبان نویسنده و شخصیتهای داستان در فضای روستایی بهتر شکل گرفته است و هر گاه بن مایههای فلکوریک از اثر بیرون زده و بر ذات داستان برتری یافته کار ضعیف از آب درآمده است.
سلیمانی در ادامه به دورههای مختلف ادبیات روستایی و اقلیمی اشاره کرد و درباره ریشههای آن توضیح داد: دوران درخشان ادبیات اقلیمی به سالهای اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 بر میگردد؛ یعنی زمانی که اقشار تحصیلکرده همچون افراد سپاهی دانش، ماموران بهداشت و سربازهای فارغالتحصیل به روستاها میرفتند و آنهایی که ذوق ادبی داشتند دیدههای خود را از این مناطق دستمایه آثارشان میکردند.
وی افزود: البته نویسندگانی هم مثل دولت آبادی بودند که خاستگاه اصلیشان روستا بود و به همین خاطر گرایش به این نوع داستانها در آنها وجود داشت.
ورود تراکتور و موتور آب به روستا بر داستانهای اقلیمی تاثیر گذاشت
نویسنده "بازی عروس و داماد" در ادامه سخنانش گفت: شرایط آن برهه از تاریخ خصوصاً گفتمانهای اندیشههای مختلف آن زمان از جمله آرای افرادی چون جلال آل احمد که به بازگشت به سنتها و مقابله با فرهنگ وارداتی تکیه داشتند هم بر تولید آثار بومی و روستایی تاثیر زیادی گذاشته است.
سلیمانی مواجهه روستاییان با تکنولوژی را یکی از مضمونهایی دانست که در داستانهای اقلیمی دههای گذشته به کار میرفت و توضیح داد: ورود پدیدههایی مانند تراکتور و موتور آب که مناسبات تولیدی و اقتصادی روستا را بههم می ریخت از جمله موضوعاتی بود که از بعد اجتماعی-اقتصادی در داستانها به آن توجه میشد.
وی درباره دیگر مضامین رایج در داستانهای بومی گذشته گفت: ورود یک بیگانه به روستا از نظر فرهنگی و گاه از نظر جامعهشناختی با توجه به تضاد فرهنگی و آداب و رسوم و خرافات در داستانها مد نظر قرار میگرفت.
این نویسنده، داستانهای مجموعه "عروس بید" را در زمره ادبیات اقلیمی قرار داد و گفت: داستانهای علیخانی در این کتاب از جمله ادبیات اقلیمی است و این وجه منفی برای او محسوب نمیشود. شکل و فرم داستانهای او به ادبیات امروزی و مدرن تعلق دارد اما از نظر جامعهشناختی، فضا و شخصیتهای داستانهایش در همان دهههای 40 و 50 با همان بنمایههای فولکلوریک و خرافات رایج میگذرد.

بهناز علیپور دیگر منتقد این نشست در ادامه به شرح مختصری از تاریخچه داستانهای اقلیمی پرداخت و به برخی نمونهها از نیما یوشیج، بزرگ علوی، آل احمد، ساعدی و دولت آبادی اشاره کرد.
وی زبان و فضاسازی را دو رکن اساسی اقلیمینویسی دانست و از این منظر برخی از داستانهای مجموعه "عروس بید" را بررسی کرد.
محمد جعفری قنواتی پژوهشگر ادبیات عامه نیز در چند جمله درباره تفاوتهای ادبیات اقلیمی با روستایی برای منتقدان و حاضران سخن گفت و توضیح داد: متاسفانه در این نشست این دو مقوله یکی دانسته شده است در حالیکه ادبیات روستایی را باید در مقابل ادبیات شهری قرار داد و ادبیات اقلیمی مربوط به یک منطقه جغرافیایی با شرایطی خاص میشود؛ از این رو ادبیات مربوط به یک سری شهرها هم ممکن است جزء ادبیات اقلیمی محسوب شود.
رمانهای سهگانه میلک در راهند

یوسف علیخانی در بخشی از این نشست ضمن تشکر از منتقدان و کسانی که مشوق وی در زمینه نوشتن داستانهای بومی بودند از انتشار رمانهای سهگانهای در آینده نزدیک خبر داد و گفت: پس از چاپ سهگانه مجموعه داستانهای "قدم بخیر مادربزرگ من بود"، "اژدها کشان" و "عروس بید" که در روستای نیمه واقعی ـ نیمه خیالی میلک میگذرند مشغول نوشتن و چاپ رمانهای سهگانهای هستم.
وی افزود: در رمان اول داستان میلکیها در میلک، در رمان دوم داستان میلکیها در قزوین و در رمان سوم حکایت یک میلکی در تهران روایت میشود.
علیخانی گفت: رمان اول از این مجموعه به اتمام رسیده است و به زودی منتشر خواهد شد و در صدد نوشتن دو رمان دیگر از این سهگانه هستم.
یوسف علیخانی متولد 1354 نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاکنون جوایز ادبی مختلفی به دست آورده است که از آن جمله میتوان به جایزه جلال آل احمد و جشنواره بینالمللی روستا اشاره کرد.
برخی از داستانهای علیخانی به زبانهای انگلیسی، آلمانی و عربی ترجمه شدهاند.
کتاب "عروس بید" با شمارگان 2200 نسخه در 192 صفحه و به قیمت 4000 تومان به تازگی از سوی نشر آموت منتشر شدهاست.
Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam

نشست نقد و بررسي سومين مجموعهي داستان يوسف عليخاني كه اواخر سال گذشته با نام «عروس بيد» به چاپ رسيد، برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، يوسف عليخاني در ابتداي اين نشست كه روز گذشته (يكشنبه، 29 فروردينماه) در سراي اهل قلم برگزار شد، با معرفي كتابهايش، از انتشار اثر تازهاش با مضمون گفتوگو با نويسندگان اصطلاحا عامهپسند خبر داد كه تا شنبهي آينده وارد بازار كتاب ميشود.
او سه مجموعهي داستان «قدمبخير مادربزرگ من بود»، «اژدهاكشان» و «عروس بيد» را بنمايهي كار خود عنوان كرد و گفت: كتاب «قدمبخير مادربزرگ من بود» براي من راه فراري بود از تهران؛ مني كه به تهران آمده بودم تا درس بخوانم؛ ولي در آن ماندگار شدم؛ بنابراين حداقل خواستم در كلمه، آن وجه روستايي را براي خودم نگه دارم.
او با بيان اينكه من ميلكبازم، اظهار كرد: مجموعهي داستان «عروس بيد» نهايت تسليم من در برابر خوانندگان است؛ چرا كه قصه مهمتر از زبان الموتي بود و در آن نسبت به دو اثر اولم كمتر از زبان ديلمي استفاده كردم.
اين نويسنده از آغاز يك سهگانهي جديد در قالب رمان خبر داد كه در آن، ميلكيها در ميلك، قزوين و تهران زندگي ميكنند.

در ادامه، بلقيس سليماني «عروس بيد» را جزو ادبيات روستايي يا اقليمي طبقهبندي كرد و با اشاره به تاريخچهي كوتاهي از اين نوع ادبيات در ايران، گفت: ادبيات داستاني در ايران يك دورهي درخشان دارد كه اواخر دههي 40 تا حدود اوايل دههي 50 را دربر ميگيرد.
او ادبيات روستايي دههي 40 را تا حدودي تحت تأثير گفتمانهاي انديشهيي آن دوران از جمله گفتمان بازگشت به سنت جلال آل احمد عنوان كرد.
سليماني گفت: از ويژگيهاي ادبيات اقليمي دههي 40 اين بود كه مواجههي روستاييان با تكنولوژي را نشان ميداد. ورود تكنولوژي به روستا، مناسبات توليدي، اقتصادي و اجتماعي آن را به هم ميريزد و واكنشهايي كه در نتيجهي آن رخ ميدهد، داستان را شكل ميدهد.
او ادامه داد: در ادبيات اقليمي آن دوران، معمولا بيگانهاي وارد يك روستا ميشود كه گاهي يك غريبه يا يك معلم است. از سوي ديگر، در اين ادبيات، به روستا نگاهي جامعهشناسانه ميشود؛ به نوعي كه آداب و سنن روستا و خرافات آن را نشان ميدهد. در واقع، ادبيات روستايي بستري براي شناخت روستا از اين زاويه شناخته ميشود.
اين داستاننويس با بيان اينكه ادبيات اقليمي دنياي غريبي را به خواننده نشان ميدهد، گفت: در اين ادبيات، گاهي روستا منشأ كودكي، معصوميت و صميميت معرفي ميشود؛ اما گاهي نويسندگان به روستا نگاهي توريستي دارند، كه معمولا اين آثار ضعيف هستند؛ چرا كه نگاه نويسنده به روستا جزيي و كارتپستالي بوده است.
به گفتهي سليماني، گاهي نويسندگان در اين نوع ادبيات ولايتپرستي ميكنند؛ يعني به دنبال اين هستند كه از طريق روستا، مناسبات جامعهي انساني را نشان دهند و گاهي نيز خواننده را به بازگشت به طبيعت و قبل از مدنيت دعوت ميكنند.
نويسندهي رمان «خالهبازي» تصريح كرد: «عروس بيد» جزو ادبيات اقليمي قرار ميگيرد و اين اصلا نقطهي ضعف اين اثر نيست؛ چون يك سرزمين خاص با ويژگيهاي خاص را معرفي ميكند؛ اما اگر از لحاظ جامعهشناختي بخواهيم ضعفي براي آن تعريف كنيم، اين اثر ادامهي داستانهاي دههي 40 است؛ ولي از جهت پرداخت، در روزگار خودش به سر ميبرد.
او با اشاره به فرازوفرودهاي ادبيات اقليمي از دههي 40 تا كنون، ابراز عقيده كرد كه امروز دوباره ادبيات روستايي رشد پيدا كرده است و اميد ميرود كه جايگاه خودش را دوباره در ادبيات پيدا كند.
سليماني با طرح اين سؤال كه آيا اصولا زبان بومي توان آن را دارد كه به زبان ادبي تبديل شود، گفت: در «عروس بيد» هرجا عليخاني زبان را به زبان معيار نزديك ميكند، داستان به حالت گزارشي و روزنامهيي نزديك ميشود. هروقت بنمايههاي فولكلوريك را بخواهيم به داستان تبديل كنيم، بهگونهاي كه اين بنمايهها از داستان بيرون بزند، آنگاه داستان ضعف پيدا ميكند كه در «عروس بيد» نيز همين اتفاق افتاده است.
اين نويسنده اظهار كرد: نقطهي قوت «عروس بيد» اين است كه راوي اهل روستاست و همهي آنچه كه ماوراءالطبيعي است، در درون داستان كاملا جا افتاده است.
سليماني داستان «رتيل» را يكي از بهترين داستانهاي اين مجموعه عنوان كرد و با بيان اينكه آن چيزي كه در ادبيات معاصر ما غايب است، در ادبيات اقليمي ما نيز غايب بوده است، گفت: من نميتوانستم پيدا كنم كه ميلك در كجاي دنيا واقع شده است و مناسبات دقيق در آن تعريف نميشود، كه اين از ضعفهاي مجموعهي «عروس بيد» است.
او با بيان اينكه اثر خوب، اثري است كه رنگوبوي بومي داشته باشد و همچنين علمي و جهاني باشد، گفت: در اثر عليخاني رنگوبوي بومي خيلي اهميت دارد؛ ولي هنوز در حدي نيست كه حرف جهاني داشته باشد.

به گزارش ايسنا، احسان عباسلو هم كه اجراي برنامه را بر عهده داشت، با بيان اينكه بخشي از «عروس بيد» عليخاني به دورهي رمانتيك برميگردد، در ادامهي صحبتهاي سليماني گفت: نگاه توريستي به ادبيات در اروپا بسيار جا افتاده است و بسيار از آن استقبال ميشود؛ ولي متأسفانه در كشور ما اينگونه نيست.
او ادامه داد: اثر عليخاني شايد بابي را باز كند كه خوانندگان علاقهمند شوند كه روستاي مورد اشارهي داستان او را ببينند و اين به بحث توريسم در كشور ما كمك ميكند.
به گفتهي عباسلو، داستانهاي عليخاني مانند يك تابلو نقاشي است كه يك نماي دور و يك نماي نزديك دارد.
به عقيدهي او، زباني كه عليخاني در داستانهايش استفاده كرده است، به تناسب فضايي كه ترسيم ميكند، يك زبان روستايي است كه به جنبهي احساسي زبان نيز به حد اعتدال پرداخته ميشود. از سوي ديگر، شخصيتهاي عليخاني هيچيك از فضاي داستان جدا نيستند و اين يكي از ويژگيهاي برجستهي «عروس بيد» است.
اين داستاننويس و مترجم اظهار كرد: عليخاني در اين مجموعه صنعت تشخيص را به خوبي بهكار گرفته است؛ بهگونهاي كه حتا براي اشيا و حيوانات نيز فعلهايي بهكار ميبرد كه مخصوص انسانهاست و اين به زيبايي اثر ميافزايد.

همچنين بهناز عليپور گسكري سهگانهي عليخاني را جزو ادبيات اقليمي دستهبندي كرد و مقدمهاي دربارهي تاريخچهي اين ادبيات در كشورمان گفت.
اين داستاننويس اظهار كرد: امروز ادبيات روستايي دچار خيزش شده كه اين معلول تحولات اجتماعي است و روابط و مناسبات شهري، زندگي روستايي و سنتها را تحت تأثير قرار داده است.
عليپور زبان و فضاسازي را دو عنصر مهم اين ژانر عنوان كرد و گفت: تا نوع زبان اين داستانها ساخته نشود، خواننده نميتواند با متن كنار بيايد. زبان اين داستانها شبيهسازيشده و تقليدي است و بايد زباني باشد كه خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار كند.
به گفتهي او، ورود واژههاي جديد و گسترش دايرهي واژگاني خوانندگان از ويژگي اين ادبيات است.
اين نويسنده اظهار كرد: فضاسازي، اقليم داستان را به خواننده منتقل ميكند و رازوارگي و ابهام از عناصر اصلي اين نوع فضاسازي در ادبيات اقليمي است.
عليپور با اشاره به مجموعهي داستان «عروس بيد» گفت: در اين اثر داستانها با رويكردي مدرن نمود پيدا ميكند و كليهي داستانها از وحدت شخصيت برخوردارند و محور جداگانهاي دارند. فضاي مسلط بر داستانها، غمگين، سرد و گرفته است كه با طنز مخفي در لحن نويسنده آميخته ميشود.
او ادامه داد: باورها و خرافهها نقش مهمي در شكلگيري ماجراهاي داستانها دارند.
به عقيدهي عليپور هم «رتيل» از داستانهاي بسيار خوب اين مجموعه است و تعليق اين داستان بسيار زيباست و باعث جذب خواننده ميشود.
او زبان داستان «پناه بر خدا» را كه داستاني وهمي و جادوزده است، شاعرانه توصيف كرد و گفت: عليخاني سعي كرده است شاعرانگي را در داستانهايش به بيژن نجدي كه استاد اين سبك است، برساند.
به گفتهي عليپور، آنچه مجموعهي «عروس بيد» را از دو مجموعهي قبلي عليخاني جدا ميكند، لحن نوستالژيك نويسنده است. در اين مجموعه، زبان داستان خيلي نرم است و عناصر منطقهيي در آن جا افتاده است؛ اگرچه در اين مجموعه از عنصر وهم كاسته شده است كه يكي از ويژگيهاي ادبيات اقليمي است.
مرتضي كربلاييلو نيز كه در جمع حاضران اين نشست بود، اظهارات بلقيس سليماني را نوعي ارزشداوري دانست و از اينكه او عنوانهايي چون خرافات يا عقبماندگي فرهنگي را به روستا نسبت داد، انتقاد كرد.
اين داستاننويس همچنين مبناي نظريههاي بهناز عليپور را در نقد داستانهاي عليخاني درست ندانست.
انوشه منادي هم گفت: اين اثر عليخاني روي مرزي قرار گرفته است كه در حال حاضر، يك كار خوب و قابل قبول است؛ اما اگر از اين حد بالاتر ميرفت، كار ويژه و ماندگاري ميشد.
او ادامه داد: عليخاني با اين مجموعه قدمي را برداشته است كه از لحاظ تكنيك كاري نميتوان آن را با غلامحسين ساعدي، هوشنگ گلشيري و امثال آنها مقايسه كرد؛ اما زبان و فضاسازي اين اثر خواننده را با خود درگير ميكند.

اما يوسف عليخاني در پايان اين نشست گفت: ميلك واقعي وجود دارد و خيليها به آنجا رفتهاند؛ اما 90درصد باورهايي كه در اين قصهها آمده است، باورهايي نيست كه واقعا در روستا وجود داشته باشد.
او دربارهي زبان «عروس بيد» عنوان كرد: ساخت اين زبان فارسي است و تنها صفت و موصوف، مضاف و مضاف اليه و يا فتحه و كسره جابهجا ميشود. اين قصهها لحن دارند و بايد براي فهميدنشان با اين لحن ارتباط برقرار كرد.
«پناه بر خدا»، «آقاي غار»، «هراسانه»، «پنجه»، «رتيل»، «جانقربان»، «عروس بيد»، «مردهگير»، «بيل سر آقا» و «پيربيبي» 10 داستان مجموعهي «عروس بيد» هستند.
عليخاني پيشتر براي مجموعهي داستان «قدمبخير مادربزرگ من بود» نامزد كتاب سال و براي مجموعهي داستان «اژدهاكشان» برندهي جايزهي جلال آل احمد و نامزد جايزهي هوشنگ گلشيري شده است.
Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam

خبرگزاري فارس: يوسف عليخاني با اشاره به روند استفاده از واژگان ديلمي در آثارش، گفت: «عروس بيد» نهايت تسليم من در برابر خوانندگان است، چون بر اساس ديدگاههاي آنها از كاربست واژگان ديلمي در اثرم كم كردم و به زبان معيار نزديكتر شدم.
به گزارش خبرنگار فارس، نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «عروس بيد» نوشته يوسف عليخاني، عصر ديروز(يكشنبه 29 فروردين) با حضور نويسنده اثر و بلقيس سليماني و بهناز عليپور در محل سراي اهل قلم برگزار شد.

* عليخاني: بلقيس سليماني شوق نوشتن را در بنده ايجاد كرد.
در ابتداي اين جلسه يوسف عليخاني، نويسنده در خصوص فعاليتهاي ادبي خودش و نيز كتاب «عروس بيد» گفت: من تاكنون سه مجموعه داستان منتشر كردهام و در حوزه فرهنگ عامه نيز به زودي كتابي منتشر ميكنم.
وي با اشاره به مجموعه داستان «قدم بخير مادربزرگ من بود»، آن را به عنوان راه گريزي از تهران معرفي كرد و يادآور شد: من براي تحصيل به تهران آمدم اما برخلاف تصميم پيشينم در اين شهر ساكن و ماندگار شدم و اولين فردي كه پس از انتشار اين كتاب شوق را در من ايجاد كرد بلقيس سليماني بود.
عليخاني اضافه كرد: افراد بسياري، نقدهايي بر اين كتاب وارد كردند از جمله اينكه چرا كلمات و واژگان الموتي يا ديلمي و يا زبان تاتي در قصهها به كار رفته است؟ اما در «قدم بخير مادربزرگ من بود» ديالوگ سهخطي ديلمي با پينوشت فارسي آمده است.
وي با اشاره به روند استفاده از واژگان ديلمي در آثارش متذكر شد: در كتاب «اژدهاكشان» كه در واقع سومين اثر من بود از ميزان اين زبان كم كرده و آن را منتشر كردم اما «عروس بيد» نهايت تسليم من در برابر خوانندگان است، چرا كه اساسا قصه، مهمتر از تعصب من به زبان الموتي است.
وي همچنين متذكر شد: بايد اين را هم بگويم كه افراد زيادي بودند كه به سبب به كار بردن اصطلاحات خاص ديلمي تشويقم ميكردند؛ چرا كه اصولا زبان ديلمي به زبان فارسي اصيل بسيار نزديك است.

* سليماني: «رتيل» از موفقترين داستانهاي مجموعه «عروس بيد» است
در ادامه اين جلسه بلقيس سليماني، نويسنده و منتقد عنوان كرد: ادبيات روستايي يا اقليمي در ايران يك دوره درخشان و تابناك دارد و آن اواخر دهه 40 تا اوايل دهه 50 است.
وي سالهاي مياني 1346 تا 1352 را دوره درخشش اين نوع ادبيات دانست و تصريح كرد: ادبيات روستايي ايران بيش از هر چيز مديون تحصيل كردههايي است كه دوران اجباري يا سربازي خود را در روستاها گذراندند و وقتي كه بازگشتند همراه توشه آمدند و آنها كه ذوق ادبي داشتند موضوعات را با فراهم كردن دستمايههايي تبديل به داستان كردند.
وي گفت: برخي از نويسندگان مانند محمود دولتآبادي كه از نويسندگان بزرگ اين عرصه است روستا را بسيار زيبا به تصوير ميكشد.
سليماني با اشاره به ويژگيهاي ادبيات داستاني در دهه 40 خاطرنشان كرد: اين ادبيات تا حدودي تحت تاثير گفتمانهاي مسلط آن دوران بود، از جمله تاثير گفتمان بازگشت به سنت كه در آثار مرحوم جلال آل احمد به خوبي مشهود است.
وي ادامه داد: يكي از نگاههايي كه به ادبيات روستايي ميتوان كرد از اين منظر است كه چطور ادبيات روستايي در منظر و نگاه روشنفكران ما به معناي بازگشت به سنتها و گذشته در مقابل فرهنگ وارداتي قرار گرفت و اين ادبيات مواجهه روستائيان را با تكنولوژي نشان ميدهد.
به گفته سليماني، دو مسئله در ادبيات روستايي_ اقليمي آن دوران به عنوان نماينده صنعت و تكنولوژي مهم است كه نخستين آنها تراكتور و ديگري موتور آب است و ورود اين دو در روستا و از آن طريق به داستان سبب ايجاد كنشهايي ميشود و اين مسئله مناسبات توليدي، اقتصادي و اجتماعي روستا را بر هم زده و در صدد توليد مناسبات جديد برميآيد.
اين منتقد همچنين عنوان كرد: از ديگر ويژگيهاي ادبيات روستايي يكي هم اين است كه معمولا بيگانهاي وارد روستايي ميشود و غالبا اين بيگانه يا معلم است و يا فردي غريبه و مجهولالهوية است.
وي اضافه كرد: هنگامي كه معلم وارد روستا ميشود نگاهها به اين سمت ميرود كه ببينند مناسبات فرهنگي روستا چگونه ميشود؟ و يا نسبت روستا با شهر چگونه است؟ و معمولا اگر روستا از نگاه معلم روايت شود: غالبا به اين نكته ميپردازند كه اين عقبافتادگي فرهنگي چه تاثيري بر ديگر شئون زندگي مردم گذاشته است.
به گفته اين نويسنده، نگاه ديگر به روستا نگاه جامعهشناختي است و آداب و رسوم روستا خودش را به صورت مسايل فولكلوريك و خرافات
نشان ميدهد به شكلي كه ميتوان گفت ادبيات روستايي، ستيزي براي شناخت روستا ميشود و به همين سبب ادبيات اقليمي نام ميگيرد.
وي ادامه داد: برخي معتقدند نگاههايي كه به ادبيات روستايي ميشود گاهي نوستالژيك است يعني روستا منشاء معصوميت، كودكي و صميميت محسوب ميشود و براي همين نويسنده به اين جامعه و قبيله و گروه پرداخته و همدلي خواننده را ميخواهد.
سليماني با اشاره به مجموعه داستان «عروس بيد» تصريح كرد: گاهي احساس ميكنم عليخاني از اينكه بگويد كتابش در حوزه ادبيات اقليمي قرار ميگيرد ابا دارد؛ اما به عقيده من «عروس بيد» جز ادبيات اقليمي است و به هيچ عنوان اين مطلب جزء نقاط ضعف اين نوع ادبيات و اين اثر نيست.
نويسنده «بازي عروس و داماد» اضافه كرد: معمولا ادبيات رئاليستي به دليل وجه انسان شناختي اين ژانر و نگاهي كه به انسان دارد و نيز به دليل وسعت اين گونه ادبي، به صورت مرتب خود را باز توليد و بازآفريني ميكند.
وي بابيان اينكه «عروس بيد» يك سرزمين خاص را نشان ميدهد، عنوان كرد: به همين دليل اين اثر جزء ادبيات اقليمي دستهبندي ميشود.
وي تاكيد كرد: درست است كه اين اثر در دهه 80 نوشته شده اما به لحاظ جامعهشناختي ادامه منطقي داستانهاي دهه 40 به شمار ميآيد از سوي ديگر به جهت پرداخت داستانياي كه دارد در روزگار خود به سر ميبرد مناسبات اجتماعي امروز را بازتاب ميدهد.
اين نويسنده با بيان اينكه هرگاه عليخاني به زبان معيار نزديك ميشود، زبانش ميلنگد، تصريح كرد: كاش عليخاني تمام عمر در «ميلك» ميماند چون در بخشهايي كه او در ميلك مانده و از گويش آنجا استفاده كرده زبان خوشآيند شده، رشد كرده و مايههاي طنز هم دارد و ريتم داستاني مييابد.
وي با اشاره به عنوان كتاب يادآور شد: درست است كه اسم مجموعه عليخاني «عروس بيد» است، اما به گمان من يكي از ضعيفترين داستانها همين داستان عروس بيد است كه اساسا قصهاي دوپارهاي است.
نويسنده «به هادس خوش آمديد» داستان «رتيل» را يكي از موفقترين داستانهاي مجموعه «عروس بيد» عليخاني دانست.

* عليپور: ساخت روايي غالب داستانهاي «عروس بيد» نمايشي است
بهناز عليپور، نويسنده و منتقد، آخرين سخنران اين نشست بود كه درباره ادبيات اقليمي و اثر عليخاني سخن گفت.
وي با تاكيد براينكه «عروس بيد» در حوزه ادبيات اقليمي ميگنجد، اظهار داشت: تحولات اجتماعي_فرهنگي در دهه 40 همانند اصلاحات ارضي و طرح مسئله غربزدگي، نويسندگان را با ديدي تازه متوجه مسائل روستايي كرد و اين مسئله سبب شد كه گرايش تازهاي در ادبيات بنام "ادبيات روستايي_ اقليمي " به وجود آيد.
وي ادامه داد: براي نخستين نمونه در اين ژانر به آثار نيما يوشيج اشاره ميكنم؛ چرا كه نيما روستا را به عنوان مكان نابودي نوجويان و تلاش كهنهانديشان توصيف ميكند.
ويتاكيد كرد: مهمترين نمونه داستان كوتاه اقليمي به گمان من «گيله مرد» بزرگ علوي است كه در سال 1326 نوشته شد و ساير داستانهاي اقليمي پس از آن توليد شدند.
به گفته وي، اين قبيل داستانها بيشتر به طرح مبارزات دهقاني و بدبختيها و تيرهروزيهاي زندگي دهقاني ميپردازد.
عليپور همچنين خاطرنشان كرد: تا دهه 30 ادبيات روستايي اقليمي عموما يك ادبيات حاشيهاي محسوب ميشد و معمولا نويسندگاني كه با فضاهاي روستايي آشنا نبودند به طرح مسائل روستايي پرداختند و عموما آثار كليشهاي و ساده توليد كردند.
وي ادامه داد: شروع جدي ادبيات روستايي با تكنگارههاي اجتماعي "جلال آلاحمد " و پژوهشهاي غلامحسين ساعدي آغاز شد.
وي يادآور شد: آنها با تحقيق در زندگي روستايي، باورها، سنتها و مناسك دنياي شگفتانگيز آنها واقعيات اجتماعي را به خواننده نشان ميدهند.
وي از نويسندگاني چون احمد محمود، محمود دولتآبادي و محمدرضا صفدري به عنوان نويسندگاني كه اين سنت را ادامه دادند، ياد كرد.
عليپور در ادامه متذكر شد: امروز هم ادبيات روستايي دچار خيزش شده كه اين خيزش معلول تحولات اجتماعي جديد است، روستا از ريخت افتاده و جوانها روستا را ترك كردهاند و پيرها با آخرين باورهايي كه رو به نابودي است، ماندهاند.
به گفته اين منتقد، روابط و مناسبات شهري و مدرن، زندگي روستايي را تحتالشعاع قرار داده و بالطبع نويسنده اقليمنويس امروز با رويكرد تازه و آميختن مايههاي مدرن با بياني تازه و انديشههايي نوين به آنها ميپردازد و سعي ميكند نوع جديدي از داستان اقليمي را پديد آورد.
به گفته عليپور در داستانهاي اقليمي زبان و فضاسازي دو عنصر بسيار مهم هستند و از اين ميان زبان مهمترين عنصر اين ژانر است چراكه تا نوع زبان اين قبيل داستانها ساخته نشود و فضاي روستايي را نشان ندهد، خواننده نميتواند با متن كنار بيايد.
وي تصريح كرد: اين نوع زبان هيچگاه همانند زبان آن اقليم خاص نيست، بلكه يك زبان شبيهسازي شده است كه نويسنده در ساخت اين نوع زبان نقش و مسئوليت دارد؛ چرا كه بايد به گونهاي زبان را بسازد كه هم شبيه زبان اصلي باشد و هم خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار كند.
وي با بيان اينكه فضاسازي در اين ژانر داستاني، عنصري است كه روستا و اقليم ويژه را منعكس كرده و نشان ميدهد، تصريح كرد: هنگامي كه فضا و زبان براي خواننده ملموس باشد خواننده ميتواند ارتباط منطقي با متن برقرار كند.
وي با اشاره به رويكرد عليخاني نسبت به ادبيات اقليمي، متذكر شد: متن كتاب «عروس بيد» داراي 10 داستان است و داستانها با رويكردي مدرن به توصيف آدمهاي فراموش شده و باورهاي رو به فراموشي ميپردازند.
وي در توصيف واژه مدرن در اين ارتباط يادآور شد: نوع روايتها و نوع بكارگيري زبان، نمادها، نشانهها، تمثيلها و فضاي سورئال به متن دلالتي معنايي ميدهند تا جايي كه مسائل طرح شده در داستان از محدوده روستا خارج شده و به مسائل بشري اشاره ميكند.
عليپور همچنين تاكيد كرد: كليه داستانها در اين مجموعه از وحدت مكان و شخصيت برخوردارند و نويسنده با استفاده از نشانههاي تصويري، زباني و صحنهسازي يك زنجيره يك دست و واحد به داستانها ميدهد اما همه داستانها ارزش زيبايي شناختي يكساني ندارند.
اين نويسنده در ادامه خاطرنشان كرد: محور داستانهاي مجموعه عروس بيد، تنهايي، مرگ، بيپناهي و احساس ناامني و گريز است.
وي گفت: فضاي مسلط بر داستانها غمگين، سرد و گرفته است و لحن نوستالژيك نويسنده در كنار لحن طنز پنهان در داستانها جاري است از سوي ديگر باورها و خرافهها نقش مهمي در شكلگيري ماجراهاي داستانها دارند و ساخت روايي اغلب داستانها نمايشي است.
وي در پايان نمادها، تمثيلات و نشانهها را از ويژگيهاي برجسته اين مجموعه داستان عنوان كرد و "رتيل "، " هراسانه " و "پنجه " را از داستانهاي موفق اين مجموعه دانست.
Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam






























Labels: sara-ye-ahl-e-ghalam