پرفروش‌های آبان 92
http://aamout.persiangig.com/image/bestsells/9208-bestseller-s.jpg
سایز بزرگ ... اینجا

1: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ 5
2: پیش از آنکه بخوابم/ اس. جی واتسون/ ترجمه ی شقایق قندهاری/ چاپ 2
3: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ 3
4: نسکافه با عطر کاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ 3
5: گیلیاد/ رمان/ مریلین رابینسون/ ترجمه‌ی مرجان محمدی
6: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ ترجمه‌ی کیهان بهمنی/ چاپ 2
7: قصه‌های یک‌دقیقه‌ای/ فریبا کلهر/ چاپ 2
8: داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر/ ترجمه ی آذر عالی‌پور
9: دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند/ شعر/ ساره درستاران
10: دخترم عشق ممنوع/ رمان/ شهلا آبنوس/ چاپ 2
11: صعود زندگی من/ لارا ایوانز/ ترجمه‌ی علی ایثاری‌کسمایی
12: به وقت بهشت/ رمان/ نرگس جورابچیان/ چاپ 4

Labels: , , , , , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان "نسکافه با عطر کاهگل" نوشته م. آرام به مرحله دوم جایزه جلال راه یافت
اسامي كتاب‌هاي راه يافته به مرحله دوم داوري ششمين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد اعلام شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دبیرخانه ششمين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد اسامي كتاب‌هاي راه يافته به مرحله دوم داوري را اعلام کرد.
نسکافه با عطر کاهگل 
1. گروه داستان:
• آواز ابابيل، تاليف مجيد پور ولي كلشتري،شهرستان ادب.
• جمجمه ات را غرض بده برادر، مرتضي كربلايي لو، عصر داستان
• دخيل عشق، تاليف مريم بصيري، عصر داستان.
• در خرابات مغان، تاليف داريوش مهرجويي، انتشارات قطره
• رستم در مرداب خوان دوم، تاليف حسن اصغري، انتشارات روزگار.
• سايه اژدها، تاليف محمدعلي گوديني، عصر داستان
• سرزمين نوچ، تاليف كيوان ارزاقي، انتشارات افق.
• شب رنج موسي، تاليف مصطفي جمشيدي، انتشارات روزگار
• قيدار، تاليف رضا اميرخاني، انتشارات افق.
• مردگان جزیره موريس، تاليف فرهاد كشوري، انتشارات زاوش.
• نسكافه با عطر كاهگل، تاليف م. آرام، انتشارات آموت.
• وقتي دلي، تاليف محمد حسن شهسواري، شهرستان ادب.
چاپ سوم رمان "نسکافه با عطر کاهگل" نوشته م. آرام (برنده جایزه رمان اول ماندگار و شایسته تقدیر در جایزه کتاب فصل) با قیمت 16 هزار تومان به تازگی روانه بازار کتاب شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«چهره مبهم» اکبریانی در بوته نقد
محمدهاشم اكبرياني+طرح جلد كتاب 
نشست نقد رمان «چهره مبهم»، تازه‌ترین اثر داستانی محمدهاشم اکبریانی در فرهنگسراي اخلاق برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، فرحناز عليزاده، دبير سلسله نشست‌هاي نقد در فرهنگسراي اخلاق گفت: اين جلسه ساعت 16 روز پنجشنبه، 30 آبانماه با حضور نويسنده اثر و مهناز رونقی در سالن اجتماعات فرهنگسراي اخلاق برگزار مي‌شود.
محمدهاشم اکبریانی، داستان‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار است. نخستین رمان وی با نام «بايد بروم» در سال 1388 به چاپ رسيد. «نيست تا نيست»، «‌نيم‌غبار دلخوشي» و «مثل كافه‌اي متروك» نام سه مجموعه شعر اوست.
كتاب‌هاي «كاش به كوچه نمي‌رسيدم»، «آرامبخش مي‌خواهم»، «عذاب ابدی» و «هذیان» از كتاب‌هاي وي در حوزه داستان هستند.
«چهره مبهم»، در 296 صفحه، با شمارگان یکهزار و یکصد نسخه، با قیمت 12 هزار تومان امسال از سوی نشر آموت منتشر شده‌است.
فرهنگسرای اخلاق در میدان شهدا، ابتدای خیابان 17 شهریور، کوچه شهید کاظمی واقع شده‌است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ترجمه مهسا ملک‌مرزبان از رمان «بودن» اثر یرژی کوشینسکی به نشر آموت سپرده شد
تصویر روی جلد نسخه اصلی کتاب 
ترجمه مهسا ملک‌مرزبان از رمان «بودن» اثر یرژی کوشینسکی به نشر آموت سپرده شد. این رمان درباره باغبانی است که تا سن چهل سالگی پای خود را از خانه‌ای که در آن باغبانی می‌کرده،بیرون نگذاشته است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به گفته مدیر انتشارات آموت، ترجمه رمان «بودن» اثر یرژی کوشینسکی به قلم مهسا ملک‌مرزبان به پایان رسید. این کتاب در سال‌های مختلف با عناوین و ترجمه‌های مختلفی در ایران منتشر شده بود.
یرژی کوشینسکی ، نویسنده لهستانی آمریکایی در سال 1991 و در سن 57 سالگی درگذشت. «پرنده رنگارنگ» و «گام‌ها» نام دو اثر مطرح دیگر وی هستند.
ماجراهای رمان «بودن» این نویسنده ‌در آمریکا اتفاق می‌افتد و نویسنده در آن زندگی باغبانی را روایت می‌کند که تا چهل سالگی از خانه خارج نشده و تنها راه ارتباطش با جهان بیرون، صفحه تلویزیون است.
نسخه اصلی این کتاب با عنوان «Being there» نخستین بار در سال 1970 منتشر و چند سال بعد با اقتباس از آن فیلمی سینمایی اکران شد. این فیلم در سال 1980 کاندیدای دریافت بهترین بازیگر نقش اول مرد از مراسم آکادمی شد و اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد را دریافت کرد.
مهسا ملک‌مرزبان فارغ‌‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. وی ترجمه را با همکاری با مطبوعات از جمله هفته‌نامه «مهر» و روزنامه «زن» شروع کرد و در 1376 نخستین کتابش به‌ نام «فانی و الکساندر» نوشته «اینگمار برگمن» در مجموعه «صد سال سینما و صد فیلمنامه» نشر «نی» منتشر شد. از ترجمه‌های او می‌توان «بخور و نمیر» و «سفر در اتاق تحریر» پل استر را نام برد.
ترجمه ملک مرزبان از این کتاب حدود 120 صفحه است و انتشارات آموت آن را راهی کتابفروشی‌ها خواهد کرد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
مجموعه داستانی از دیوید البحاری با ترجمه علی عبداللهی منتشر می‌شود
علی عبداللهی/تصویر روی جلد نسخه آلمانی کتاب 
علی عبداللهی مجموعه داستانی از دیوید البحاری، نویسنده صرب را به فارسی ترجمه کرد. وی معتقد است نویسنده در این کتاب که «گاو حیوان تنهایی است» نام دارد با زبانی ساده به انتقاد از مدرنیسم و صنعت‌زدگی انسان‌ها می‌پردازد.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستانی از دیوید البهاری، نویسنده صرب، با عنوان «گاو حیوان تنهایی است» با ترجمه علی عبداللهی به بازار کتاب ایران می‌رسد. به گفته عبداللهی، این نخستین بار است که کتابی از البحاری به فارسی ترجمه و منتشر می‌شود.
 عبداللهی درباره مجموعه «گاو حیوان تنهایی است» گفت: این مجموعه شامل داستانک‌هایی است که چند نمونه از آن‌ها را نخستین بار در مجله داستان همشهری چاپ کردم و این کتاب مجموعه کاملی از داستان‌های دیوید البحاری است. در این کتاب داستان‌های مینیمال و گاه نسبتا بلند گنجانده شده که اغلب آن‌ها افسانه‌وار هستند.
عبداللهی درباره نویسنده این کتاب و نحوه آشنا شدنش با داستان‌های وی گفت: البحاری نویسنده‌ای صرب است که در کانادا زندگی می‌کند و پیش‌تر داستانی از وی در ایران ترجمه نشده است. در نمایشگاه کتاب لایپزیک با ترجمه آلمانی مجموعه داستان‌های وی آشنا شدم. البحاری این کتاب را به زبان صربی نوشته و خودش بر ترجمه آن به زبان آلمانی نظارت داشته است، از این رو می‌توان گفت ترجمه آلمانی داستان‌هایش قابل اعتماد است.
وی افزود: البحاری نویسنده‌ای جوان است که داستان‌هایی سوررئالیست و به سبک گروتسک در مجموعه‌اش به چشم می‌خورد. گاهی داستان‌هایش را به ساده‌ترین زبان ممکن می‌نویسد و در نگاه نخست به نظر می‌رسد که داستان‌هایش بسیار سطحی‌اند، اما وی در عمق آن‌ها به انتقاد از مسایل اجتماعی و تربیتی زیادی می‌پردازد.
مترجم عاشقانه‌های اریش فرید با عنوان «فقط تو را دوست دارم» درباره مضامین داستان‌های البحاری نیز گفت: از خودبیگانگی و نگاه عمیق به مسایل روز جهان، انتقاد از صنعت‌زدگی و مدرنیسم بخشی از مضامین به کارگرفته شده در داستان‌های این نویسنده صرب است. علاوه بر این، بازگو کردن خاطرات نقش مهمی در داستان‌های وی دارند.
«سکوت آینده من است» (مجموعه شعرهای عاشقانه اریش فرید)، «اکنون میان دو هیچ» (مجموعه شعرهای نیچه)، «کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ» (شعرهای ریلکه)، «مفهوم زمان» (هایدگر)، «سپیده دمان» نیچه، «چهل و سه داستان عاشقانه»، «نقطه سر خط»، «جیم دگمه و لوکاس لوکوموتیوران» (میشائیل انده)، «آهوجان مهمان ماست» (ارسکین کالدول)، «لطفا کتاب‌هایم را نخوان!» (گزیده‌ای از نامه‌های نیچه به مادرش) و «خرده فرمایش‌های جناب پتر پانتر» (گزیده اشعار و داستان‌های طنز کورت توخولسکی) از کتاب‌های تاليفي و ترجمه عبداللهی در حوزه ادبیات، فلسفه و ادبیات نوجوانانند.
این مجموعه با عنوان «گاو حیوان تنهایی است؛ داستان‌های کوتاه و حقایق پایدار درباره عشق، اندوه و سایر قضایا» حدود 180 صفحه است و از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
مجموعه داستان‌های تخیلی مروین پیک
تصویر روی جلد نسخه اصلی کتاب 
مجموعه داستان‌های تخیلی مروین پیک با عنوان «پسری در تاریکی» به زودی با ترجمه ناهید شهبازی‌مقدم منتشر می‌شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان «پسری در تاریکی» ترجمه‌ای از مجموعه «Boy in darkness and other stories» اثر مروین پیک است. داستان اصلی کتاب با نام «پسری در تاریکی» نخستین بار در سال 1956 میلادی در مجموعه‌ای منتشر شد که در آن آثاری از نویسندگان داستان‌های علمی  ـ تخیلی از جمله ویلیام گلدینگ، نویسنده رمان مطرح «ارباب مگس‌ها»، دیده می‌شد.
«مروین پیک» خالق داستان‌های تخیلی و پر از هیجان و جزییات جذاب است. «سه‌گانه گورمنگاست» یکی از آثار شناخته شده این نویسنده انگلیسی محسوب می‌شود که گروهی آن را دارای روایتی عجیب و غریب می‌دانند و از آن به عنوان یکی از 10 اثر داستانی محبوبی یاد می‌کنند که به دلیل شيوه و فضای خاص روايت امکان اقتباس سینمایی از آن وجود ندارد.
«پسری در تاریکی» یکی از معدود داستانهای کوتاه مروین پیک است؛ اثری که پس از انتشار مورد توجه زیادی قرار گرفت و سه سال بعد از آن بود که مطرح‌ترین رمان این نویسنده با نام «ناله تیتوس» منتشر شد. بعد از موفقیت «ناله تیتوس» مروین پیک به بیماری پارکینسون دچار شد و دیگر نتوانست به طور جدی داستان بنویسد. در سال 2000 میلادی بر اساس داستان «پسری در تاریکی» فیلمی کوتاه ساخته شد و با اقتباس از همین داستان، چندین اجرای تئاتری به نمایش درآمد.
این نویسنده در سال 1968 و در  57 سالگی از دنیا رفت. از وی بیش از 40 کتاب بر جا مانده‌است که برخی از آن‌ها رمان و داستان و تعدادی هم کتاب‌های مصورند.
مجموعه داستان «پسری در تاریکی» اثر مروین پیک به زودی از سوی نشر آموت منتشر می‌شود. ناهید شهبازی مقدم مترجم این کتاب است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
داستان زنی به نام لعیا
طرح روي جلد كتاب
رمان «سنجاق سينه» نوشته پروانه زاغ‌زيان به چاپ رسید. به گفته نویسنده در این داستان «سنجاق سينه» به عنوان نماد نيازهاي يك زن مانند حس دوست داشته شدن به کار برده شده است.
زاغ‌زيان، نويسنده به بهانه انتشار نخستين رمانش به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: در اين داستان، «سنجاق سينه» به عنوان نماد نيازهاي يك زن، براي مثال حس دوست داشته شدن، به تصوير كشيده مي‌شود، البته اين موضوعي است كه اغلب نويسندگان درباره آن نوشته و حرف زده‌اند.

اين نويسنده درباره موضوع رمان «سنجاق سينه» توضيح داد: شخصیت اصلی این داستان که «لعيا» نام دارد، به تازگي شوهرش را از دست داده و خانواده‌اش از او مي‌خواهند تا اندوه را كنار گذاشته و زندگي‌ِ جديدي آغاز كند. در ادامه لعيا به اين نتيجه مي‌رسد كه اين‌بار بايد عاشق شود.

پروانه زاغ‌زيان افزود: لعيا در سفري كه به همراه دوستانش به جنوب كشور دارد، با زن جواني آشنا مي‌شود كه سنجاق سينه‌اي به او هديه مي‌كند و به او مي‌گويد كه اين يك سنجاق سينه معمولي نيست و با رعايت شرط آن، مي‌تواني عشق واقعي را به دست آورده و هيچگاه از دست ندهي.

اين نويسنده درباره فرم اين كتاب گفت: اين اثر، داستاني خطي با يك سري فلاش‌بك به زندگي گذشته لعيا با شوهرش دارد كه در اين فلاش‌بك‌ها گفتمان‌هايي نيز رد و بدل مي‌شود.

نويسنده كتاب «سنجاق سينه» در پاسخ به اين پرسش كه «آيا اين اثر را مي‌توان در رده زنانه‌نويسي قرار داد»، اظهار كرد: جريان این رمان تنها به زن‌ها معطوف نمي‌شود. در اين اثر نخواستم كه تنها روي زن بودن تمركز داشته باشم. به هر حال در اين كتاب زنانگي‌هايي نيز وجود دارد اما اين موقعیت مي‌تواند براي مرد نيز وجود داشته باشد و حتي دغدغه يك مرد هم باشد.

وي با اشاره به اين‌كه اين موضوع اختصاصي قشر خاصي نيست، افزود: البته به دليل آن‌كه مردها اين مساله را بهتر پذيرفته‌اند در نتيجه مي‌توانند انتخاب بهتري هم داشته باشند. دغدغه‌هاي زنانه در اين كار جريان دارد اما من خواستم موضوعي اجتماعي را به تصوير بكشم. من تنها سعي كردم احساس ناب تلنگر خورده را با فضاسازي كه انجام دادم، نشان دهم.

اين نويسنده درباره ديگر آثارش توضيح داد: كتابي با نام «پنج گنج نظامي گنجوي» دارم كه نتوانسته مجوز انتشار را دريافت كند و مجموعه آماده‌اي با نام «موشكافي» نیز دارم كه شامل 25 داستان كوتاه است.

وي با بيان اين‌كه به قانون نشر كشور احترام مي‌گذارد، اظهار كرد: البته هيچگاه حاضر نيستم از تفكري كه براي نوشتن انتخاب كرده‌ام لحظه‌اي كوتاه بيايم. من مي‌نويسم چون از نوشتن لذت مي‌برم و دغدغه‌ام نوشتن است. هر نويسنده‌اي دوست دارد كه پس از سال‌ها نوشتن، كتابي را منتشر كند تا از بازخورد مخاطبان نيز به طور وسيع‌تر باخبر شود. اما در هر حال نمي‌خواهم برای چاپ آثارم دچار خود سانسوري شوم و اين موضوع به شدت مرا می‌آزارد.

در بخشي از كتاب آمده است: «همه‌شان را زير نظر داشته بود. گويي دچارشان شده بود. لبخندها و نگاه‌هايشان را مي‌پاييد و حس مي‌كرد حالا دوست داشت براي هميشه كنارشان بماند. چقدر باهاشان احساس امنيت و رضا مي‌كرد. هيچ‌وقت تا اين حد در اين زمان پر از درد آسوده و دل‌آرام نبود. چه بلايي به سرش آمده بود. وقتي رسيده بودند خانه، دويده بود توي اتاقش و مشتش را باز كرده بود. سنجاق سينه بر كف دستش برق مي‌زد.»

در پشت جلد كتاب آمده است: «مشتش را مقابل چشم‌هاي او گشود. حالا زيرزمين به دخمه‌اي سياه بدل شده بود. خواست كه بالا برود. خواست كه خانم ساماني را صدا بزند. اما چشم‌هايش از كف دست او جم نمي‌خورد. آن‌چه در ديدرسش بود، بي‌اختيار نفسش را به شماره انداخت.
اين چيه؟
يه سنجاق سينه.
سنجاق سينه؟
يه هديه از طرف من.
چشم‌هايش خطا نمي‌ديدند. بر كف دست سارا يك تكه طلايي برق مي‌زد.»

پروانه زاغ‌زيان، نويسنده متولد سال 1355 در قزوين و فارغ‌التحصيل رشته روابط عمومي در مقطع كارشناسي است.

«پنج گنج نظامي گنجوي» و «موشكافي» از آثار اين نويسنده هستند كه هنوز منتشر نشده است.

پيش‌تر برخی از داستان‌هاي كوتاه اين نويسنده در هفته‌نامه‌هاي ولايت و حديث منتشر شده بود.

«سنجاق سينه» در 264 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قيمت 11 هزار تومان و از سوي نشر آموت روانه بازار كتاب شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
در حسرت «خانه»
http://www.ibna.ir/images/docs/000129/n00129933-b.jpg 
آيناز محمدي (روزنامه ایران): يك فنجان چاي داغ. يك مبل راحت و فضايي آرام. اينها خواندن كتابي را دلپذيرتر مي كنند كه سراسرش آرامش است. شايد بتوان آن را با بافتن يك بافتني مقايسه كرد. گره ها آرام آرام پشت هم بافته مي شوند و كامواها با رنگ هاي مختلف در كنار هم با صبر و حوصله مي آيند تا در نهايت پس از تمام شدن يك شگفتي در مقابل چشم ها قرار گيرد. مي توان گفت خانه رماني كلاسيك است كه با چارچوب هاي داستانسرايي در قرن 20 و 21 فاصله دارد. مانند قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ ها و بازگويي خاطرات گذشته خود.
    فضاي داستان كاملاً نوستالژيك است. يادآوري مداوم خاطرات خوب يا بد. فرامين مذهبي نيز به دليل كشيش بودن پدر بسيار زياد ديده مي شود. در اين ميان، كمي دستمايه سياسي نيز به چشم مي خورد. موضوعات رايجي كه در زمان بوقوع پيوستن رمان نقل محافل است و از جمله نژادپرستي. ساختار روايت سنگين است. اما همان جملات ساده و روان و يكدستي و جذابيت آن است كه از اين بار سنگين كاسته و به اصطلاح به آن جان مي دهد. در عين حال اندك اندك خواننده را به بي ثباتي سوق مي دهد. خانه سقفي است كه سه نفر زير آن گرد آمدند تا احساسات كمرنگ شده را جان ببخشند. «خانه» به نگارش درآمده تا معناي واقعي كلمه قداست خانه و خانواده را نشان دهد. ممكن است نثر ساده و روند آرام داستان، كسالت آور و خسته كننده به نظر برسد اما در پايان رمان خواننده كاملاً بهت زده مي شود.
    خانم رابينسون- نويسنده رمان- تلاش كرده تا حال و گذشته افراد يك خانواده را به چالش بكشد. دلشكستگي ها، اضطراب دائمي، خاطرات تلخ، احساسات متناقض و پيچيدن در عشق.
    داستان با بازگشت جك شروع مي شود. و حول محور سه شخصيت مي گردد. هر سه نفر مشتركاتي دارند و ترس هايي كه درهم گره خورده است. همه آن ها درتلاشند اين حس نگراني را پنهان كنند مبادا موجب رنجش ديگري شود.
    بوتون: پدر خانواده مردي سالخورده كه كشيش آن شهر كوچك بوده خود را مانند شباني مي بيند كه از گذشته اش پشيمان و نگران از رستگار شدن است و اين برگرفته از تعاليم ديني است كه به عنوان كشيش سال ها به مردم بيان كرده. دلبسته گذشته و خاطرات است و مي خواهد آن ها همان گونه حفظ شوند. با تمام خصوصيت هايي كه مي شود از پيرمردي سالخورده انتظار داشت. هنوز مي خواهد نشان دهد كه همان جوان گذشته است.
    گلوري دختر كوچك خانواده مهربان و صبور. نقش رابطي ميان را برادر و پدرش دارد. يك پل ارتباطي كه خودش نيز دچار سردرگمي است و گاهي متزلزل مي شود. جك پسر ارشد خانواده يك دائم الخمر لاابالي به چشم پدر، يك گوسفند گم شده كه اين شبان پير نتوانسته او را با عصايش هدايت كند.
    پسري كه باعث سرافکندگي هر خانواده اي مي تواند باشد چه برسد به خانواده يك كشيش. آمدن، رفتن و بودنش مثل غبار است. او بار سنگين گناهان گذشته اش را به دوش مي كشد. تلاش مي كند تا اعتماد مردم را به دست بياورد و پدر پيرش را سربلند كند. با اين حال پا به پاي افكار امروز پيش مي رود. مرلين رابينسون داراي دكتراي زبان انگليسي، مدرس كارگاه نويسندگان دانشگاه آيودا و ساكن واشنگتن امريكاست. مرجان محمدي ترجمه اين كتاب را برعهده داشته كه با ترجمه روان خود لذت خواندن اين كتاب را دو چندان مي كند.
    رمان «خانه» را نشر آموت به چاپ رسانده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«طلسم دلداده» ؛ تازه ترین رمان نویسنده ی "نسکافه با عطر کاهگل" مجوز گرفت
م. آرام، رمان‌نويس از انتشار تازه‌ترين اثرش در هفته‌هاي آينده خبر داد و گفت: «طلسم دلداده» با نگاه به برخی وقایعی سال‌هاي 1317 تا 1323 ایران و دوران حكومت رضا شاه و جنگ جهاني دوم نوشته شده است.-
آرام، به خبرگزاري كتاب(ايبنا) گفت: «طلسم دلداده» كه در هفته‌هاي آينده از سوي انتشارات آموت روانه بازار كتاب خواهد شد، از حادثه‌ها، سرگذشت‌ها، وقايع، باورهاي بومي و داستان‌هايي از اماكن و تاريخي شكل گرفته است.
 نويسنده رمان «نسكافه با طعم كاهگل» ادامه داد: اين رمان با داستاني سه بعدي، از سه زاويه متفاوت و در دو جهان مختلف روايت مي‌شود. محدوده زماني داستان، ميان سال‌هاي 1317 تا 1323، در دوران حكومت رضا شاه و زمان جنگ جهاني دوم رخ مي‌دهد.
 وي ادامه داد: اين رمان در بخش‌هايي به شیوه رئاليسم جادويي نوشته شده است. قهرمان اصلی آن پسري به نام سياوش است که پس از ماجراهایی، با قشوني ياغي، از زادگاهش، روستايي در جنوب كشور، همراه مي‌شود و در نهايت به تهران مي‌رسد.
 وي با اشاره به تحقيق و پژوهش‌هاي گسترده براي نوشتن اين اثر گفت: اين داستان در فضا و زمان سال‌هاي دور رخ مي‌دهد، به همين دلیل مجبور به تحقيق و پژهش‌هايي بودم تا داستاني رئال، باورپذير و تاثيرگذار داشته باشم. براي تجسم درستِ بخشي از داستان كه در تهران رخ مي‌دهد، كتاب «تهران قديم» را مطالعه كرده و از خاطرات افراد، نقشه‌ها، عكس‌ها و اماكن باقي مانده از گذشته بهره برده‌ام.
اين رمان‌‌نويس با گلايه از روند دریافت مجوز رمان «طلسم دلداده» افزود: حدود 6 سال از عمرم صرف نوشتن اين رمان شد اما متاسفانه «طلسم دلداده» از سال 1381 براي دریافت مجوز انتشار، پشت درهاي وزارت ارشاد ماند تا در نهايت در سال جاري موفق به کسب مجوز شد. اين رمان به همه نويسندگان بزرگ دنيا، مثل گابريل گارسيا ماركز، ويكتور هوگو و ابوتراب خسروي تقديم شده است.
آرام ادامه داد: پيش‌تر رماني به نام «پاييز حافظيه» را كه شامل 450 صفحه است، به انتشارات آموت سپرده‌ام تا به ‌واسطه قرار قبلي‌ام با ناشر، چند ماه پس از انتشار رمان «طلسم دلداده» روانه بازار كتاب شود.
وي ادامه داد: اين كتاب كه به گمان من، مجوز انتشار آن نيز به تازگی از سوي انتشارات آموت دریافت شده است، درباره دختري شيرازي است که به اجبار با پسرخاله‌اش ازدواج مي‌كند و به اين ترتيب، درگير مشكلات با شوهري ناخلف مي‌شود.
چاپ نخست رمان «نسكافه با طعم كاهگل» که نخستين اثر داستاني م. آرام و برنده جایزه «رمان اول ماندگار» است  در 328 صفحه، به قيمت 15 هزار تومان، در سال 1391 به چاپ رسید.
چاپ سوم رمان «نسكافه با طعم كاهگل» با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قيمت 16 هزار تومان از سوي انتشارات آموت روانه بازار كتاب شده است.
رمان «طلسم دلداده»، در 512 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قيمت 20 هزار تومان، تا چند هفته آينده از سوي همین ناشر به چاپ می‌رسد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
دلتنگم و این درد کمی نیست
دلفین‌ها 
لیلا کردبچه (روزنامه قدس)- «دلفین‌ها در خواب‌هایم شنا می‌کنند» نخستین مجموعه شعرِ ساره‌دستاران است، شاعری که پیش از صاحبِ تألیف شدن، جایزشعر خبرنگاران را به خود اختصاص داد و توقع جامعه ادبی را از شعر خود بالا برد؛ ...
توقعی که با انتشار این مجموعه توسط نشر آموت، بی‌پاسخ نماند.
دستاران در این مجموعه، نشان داده که گرچه در مواردی تسلط چندانی بر زبان ندارد و بهتر است بگوییم اصولاً شاعری زبانگرا نیست، امّا ساختار را خوب می‌شناسد و از پسِ آن برمی‌آید، و علاوه بر آن، تخیّلی رها دارند که به شعرش وجه خاصی می‌بخشد، به‌گونه‌ای که در هر صفحه از این مجموعه با نمایشِ متفاوتی از خیال‌پردازی‌های شاعر مواجهیم.
دستاران در این مجموعه، در مواردی، خودکار را به دستِ کودکِ درونش داده و با تخیّل و منطقی کودکانه، معادلِ عاطفیِ اندیشه‌اش را صمیمانه به مخاطب ابراز کرده است: (این پنگوئن که چشم‌هایش را بسته است/ بلند می‌شود گاهی وقت‌ها/ با آن یکی پنگوئنِ روی لیوان/ راه می‌افتند/ پرنده‌های روی چراغ خواب/ با هم پرواز می‌کنند)، (می‌روم تا دریای شمال/ دریای جنوب/ می‌سی‌سی‌پی/ با همین قایق کاغذیِ روی میزم)، (میان ابرها سیر می‌کنم/ هرکدام را به شکلی می‌بینم/ که دوست دارم). این قبیل اشعار از صمیمیّت و صراحتی بی‌بدیل برخوردارند و مخاطب بی‌هیچ واسطه‌ای با آن‌ها درگیر می‌شود.
کاربردِ بالای جاندارانگاری در شعرهای دستاران را نیز باید در تداومِ تخیّلِ کودکانه‌ای دانست که در فرایندِ سرودنِ شاعر، جریان دارد:(بدجوری هوای مرا دارد/ با من از خانه می‌زند بیرون/ پابه‌پای من برمی‌گردد/ یک لحظه هم تنهایم نمی‌گذارد/تنهایی)، چراکه می‌دانیم در منطقِ ذهنیِ ساده کودکان و به گفته نظریه‌پردازان در منطقِ ذهنیِ جوامعِ ابتدایی و ساده‌اندیش، همه‌چیز دارای روح و حرکت بوده، باران می‌آمده، روز می‌رفته و...
دستاران در این مجموعه ثابت کرده که ذهنی تک‌بُعدی ندارد، بلکه می‌تواند به یک موضوع، از زوایای گوناگون نگاه کند، و از دو یا چند زاویه، وجهِ شاعرانه‌ای در آن کشف کند. ساده‌ترین و دمِ دستی‌ترین شیوه سرودن با این نوع نگاه را در اشعاری می‌بینیم که برمبنای خلق تصویری چندبُعدی آفریده می‌شوند؛ به این‌طریق که شاعر، اغلب یک مفهومِ انتزاعی را به چند مشبه‌بهِ اغلب عینی تشبیه می‌کند و با هر تشبیه، تصویری تازه می‌سازد و با این کار، زوایای گوناگونِ آن مفهومِ انتزاعی را به مخاطب نشان می‌دهد: (دلتنگی/ گاهی چیزی است/ مثل یاکریمی که لای پنجره گیرافتاده/ گاهی/ تصویرِ آخرین خرمالوهای شاخه‌های پاییز است/ دلتنگی/ گاهی چیزی‌ا‌ست/ مثل حال و هوای موج‌هایی که به صخره می‌خورند و/ از هم می‌پاشند/ شبِ دریاست/ که انتهایش پیدا نیست).
شیوه دیگرِ سرودن با این نوع نگاه، در نظر گرفتنِ طرفینِ نقیض است برای یک مضمون؛ مثل اینکه هم اتفاقاتِ خوبِ پس از بارشِ باران را در نظر بگیریم و هم اتفاقاتِ بدِ پس از آن را. دستاران با توجه به طرفین نقیض در موضوعاتِ مختلف، اغلب دو رویکرد را در پیش گرفته و در هر دو شیوه نیز موفق عمل کرده است. گاهی می‌بینیم که شاعر، از احتمالِ وجودِ دو حالتِ نقیض سخن می‌گوید، امّا آن دو را با هم جمع نمی‌کند، بلکه تنها به مخاطب نشان می‌دهد که حواسش به طرفینِ ماجرا هست: (با همین کاغذها/ قایق درست می‌کنیم/ بادبادک هوا می‌کنیم/ تانک‌ها از دلشان راه می‌افتند/ دستورِ پرتابِ موشک را صادر می‌کنند/ کاغذها گاه در آتش سوزانده می‌شوند/ گاه آتش به ‌پا می‌کنند/کاغذهای دوست‌داشتنی/کاغذهای لعنتی)، (آفتاب هم/ همیشه بخشنده نیست/ ببین/ چه بی‌رحمانه این آدم‌برفی را از ما می‌گیرد). امّا در مواردی دیگر، می‌بینیم که شاعر، قدمی فراتر نهاده و حتی به اجتماع نقیضین پرداخته؛ یعنی دو حالتِ کاملاً متباین را با هم جمع کرده و در کنارِ هم نشانده است: (همچنان/ به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام/ که نزدیک می‌شوند و نمی‌رسند/ دور می‌شوند و نمی‌روند)، (چه فرق می‌کند/ دوست داشتن یا دوست نداشتن/ هردو/ پیراهن یوسف را دریدند)،(صدای سوت قطار.../ بعضی‌ها گوش‌شان را می‌گیرند/ بعضی‌ها قلبشان را) و هوشمندانه‌تر از آن، در مواردی نیز اشعاری می‌بینیم که در آن‌ها، شاعر، بینِ دو حالتِ متفاوت، گونه‌ای این‌همانی ایجاد کرده، بدون اینکه از واژه‌ها و اداتِ خاصِ این شیوه مانندِ (هردو، همان، مثلِ هم و...) استفاده کرده باشد:(عشق تو/ پرنده‌ای بود/ که جای یکی از آجرهای دیوار/ لانه کرد/ دیواری است عشق تو/ تک‌تک آجرهایش/ پرنده). امّا آنجا که همین نگاهِ فراگیر و همه‌جانبه شاعر می‌خواهد وارد عرصه صنایع و فنونِ ادبیِ شناخته‌شدقدیم بشود، چندان موفق عمل نمی‌کند. تشبیه ملفوف و استخدام، بهترین نمونه‌های وجودِ نگاهِ چندجانبه در زیباشناسیِ سنتیِ ما به یک موضوع واحد است و دستاران هرجا به استفاده از این صنایع دست زده، قدمی فراتر از نوع تصویرسازیِ دیگر شاعران نگذاشته، مثلاً نمونه‌ای که در آن صنعتِ استخدام وجود دارد: (میوه‌ها هم از فرط رسیدن می‌پوسند/ حالا باز من رسیده‌ام/ و تو دیر کرده‌ای)، خواننده را به سرعت به یاد همین شیوه تصویرسازی در شعر سپهری می‌اندازد: (مثلِ زنبیلِ پر از میوه، تبِ تندِ رسیدن دارم)
دستاران، شاعرِ ثبتِ لحظاتِ کوچک، امّا خاص است. او تواناییِ این را دارد که از لحظاتِ کوچک، تصاویرِ کوچک استخراج کند و به آن‌ها خاصیّتِ گزین‌گویگی ببخشد: (تنهاییِ بعد از تو/ تنهاییِ قبل از تو نیست)، (از سیگارِ روشن هم غافل شوی/ جز خاکستر نمی‌ماند)، (گنجشک‌ها از جیک‌جیک خسته نمی‌شوند/ من از دوست داشتنِ تو) و در ادامه همین شیوه در کارِ اوست که به تعمیم لحظه‌های شخصیِ شاعر به دنیای پیرامونِ او می‌رسیم:(گفتی صدایت ابری است/ باران بارید/ در تعبیرهای شاعرانه احتیاط کن/ مثلاً ممکن است بگویی در چشم‌هایت دریاست/ با حال و هوای این روزهای من / سیل راه بیفتد).

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با "پروانه زاغ زیان" نویسنده رمان "سنجاق سینه"
سنجاق سینه 
روزنامه آرمان: «سنجاق سینه» نام رمانی ا‌ست از پروانه زاغ‌زیان که از سوی نشر آموت منتشر و به بازار آمده. این رمان به گفته مولفش به دنیای زنان مربوط می‌شود اما نیازی که در کل داستان به آن پرداخته شده یک نیاز انسانی­ است و نه فقط زنانه! زاغ‌زیان می‌گوید:. تلاش من در جهت یافتن دریچه­ای نو است برای نوشتن درست و هوشیارانه، اگر روزی بتوانم احساسات واقعی و در خور تأمل مردی را به تصویر بکشم این کار را خواهم کرد. این گفت‌وگو را می‌خوانید:
در ابتدا کمی از خودتان و فعالیت‌هایتان در حوزه تالیف بگویید.
خب باید بگویم بیشترین فعالیت من در حوزه داستان کوتاه بود و هست و سنجاق سینه بعد از یکی دو تجربه­ بلند، اولین رمانی ا­ست که موفق به دریافت مجوز شده است.
درمورد ایده اولیه تا اجرای این اثر رمان سنجاق سینه که اخیرا به قلم شما روانه بازار کتاب شد، توضیح دهید.
طرح کلی هر داستانی برای من همیشه یک ما به ازای بیرونی دارد. سال‌ها پیش من خیلی اتفاقی انگشتر عتیقه‌ای را دیدم که شکل عجیبش مرا شگفت­زده کرد. بعد از آن بین طرح­هایی که در ذهن داشتم و گاه مکتوب می­کردم یک موضوع برجسته وجود داشت و آن احساسات درونی یک زن بود نسبت به نیازهای واقعی‌ای که دارد و تلاشی که در جهت آن باید انجام دهد. واژه‌هایی مثل امید و ناامیدی، عشق، آرزو و رسیدن، همه، کلمات و البته موضوعاتی بودند که من مدام به آنها فکر می­کردم. همه اینها در پیشبرد سنجاق سینه تاثیر مستقیم داشتند.
آیا توانسته‌اید در این اثر کلیت ایده­تان را روایت کنید؟
کلیت ایده داستان در ذهن من مشخص بود و من تمام سعی‌ام را کردم که با به توصیف کشیدن احساسات شخصیت اول داستان صحنه‌ها را روشن‌تر و عمیق­تر نشان دهم. البته این سعی در چارچوب قوانین و فرهنگ اجتماعی من بود و در این مسیر داستان به جلو پیش رفت.
این کتاب با زاویه دیدی نسبتاً متفاوت به مساله احساسات و عواطف انسانی، نوشته شده است. شما سعی کرده‌اید از چه المان‌ها و فاکتورهایی برای رسیدن به این امر بهره بگیرید؟
هر تصویر، کلمه و شیئی که می­توانست نیروی پنهان درونی انسان را با زبانی روشن و شفاف نشان دهد برای من قابل تفکر و بررسی بود. من در مواجهه با انسانی که خواهان خواستن آن چیزی است که دقیقا در ذهن می‌پروراند سعی کردم با توصیف ذهن شخصیت نخست داستانم یک احساس انسانی و واقعی را به تصویر بکشم و مطمئناً در این مسیر سنجاق سینه به عنوان یک شئی موفق و پر تاثیر در ذهن من بالاترین جایگاه را داشت.
در این رمان از سنجاق سینه به عنوان شخصیتی فارغ از کاربرد همیشگی آن استفاده شده است. دلیل شما برای انتخاب این شیء چه بوده است؟
سنجاق سینه یک شیء کاملاً زنانه است. از نظر همه‌ زنان این شئی دوست داشتنی، زیبا، رمزآلود و ملموس است و هر زنی را می­تواند هیجان­زده کند. همه­ ما زن­ها حتی اگر از سنجاق سینه روی لباسمان استفاده نکنیم حتما یکی توی صندوق کوچک جواهراتمان داریم و جلوه گری­ها و زیبایی آن برای هیچ زنی قابل انکار نیست. فقط این شئی بود که سزاوار حمل احساسات بکر یک زن جوان را داشت. از لحظه­ای که سنجاق سینه بر کف دست لعیا سُر خورد تا زمانی که او آن را رها کرد ما واقعی بودن همه چیز را درک می­کنیم. اما اتفاقات و تفکرات و احساساتی که در طول داستان جریان دارد به راستی حقیقت اصلی و پنهانی است که مدنظر من بود.
پیشتر در آثار کهن ما به اشیا، ماهیتی متفاوت از آن چه هست داده می­شد و به این ترتیب داستانی فانتزی یا افسانه‌ای پدید می‌آمد. آیا از این داستان­ها برای پرورش سوژه اولیه اثر بهره برده­اید؟
مطمئناً هر نویسنده‌ای با دیدی روشن و آگاه نسبت به آثار ماندگار و کهن سرزمین خود مثل داستان‌های شگفت هزارو یك شب، كلیله و دمنه، شاهنامه و آثار خارق‌العاده دیگر و بررسی آثار برجسته‌ جهانی و همچنین با هشیاری نسبت به نیاز آیندگان و داشتن دقت بسیار بالا در حال خود، می­تواند آن­چه که باید بنویسد را بنویسد. مطالعه­ دقیق در آثار کهن اولین عنصر مشخص و قابل اعتماد برای بهتر نوشتن است. من همه­ سعی‌ام بر این بوده و خواهد بود تا در خواندن کم نگذارم. اما مطمئنا در این رمان نخواسته­ام یک داستان فانتزی یا افسانه‌ای بنویسم.
به نظر شما آیا در داستان باید مرز بین رئال و غیر رئال مشخص باشد یا داستان را فارغ از این موضوع می‌دانید؟
نظر بنده در مورد این رمان این است که وقتی قرار است ذهن یک انسان را در تمام حالاتش به تصویر بکشیم باید مرزها برداشته شوند زیرا هر ذهن حد و مرزی برای اندیشیدن به آنچه می­خواهد بیندیشد ندارد. ذهن پر از موضوعات واقعی و فرا واقعی­ست و پرهیز از نوشتن در این خصوص نقص است.
آیا رمان سنجاق سینه داستانی فانتزی و غیر رئال است یا می‌شود آن را در رده آثار رئال قرار داد؟
داستان سنجاق سینه یک روایت واقعی است. این ذهن لعیا است که اتقافا بر واقعی بودن همه چیز صحه می‌گذارد چون کار ذهن مشخص است؛ اندیشیدن! و به کار گرفتن آن در زندگی. لعیا اینگونه بود.
با توجه به این که نقش اول این رمان بر عهده لعیای داستانتان است آیا می­توان این اثر را داستانی زنانه دانست؟
درست است که شخصیت اصلی داستان یک زن است؛ اما فراموش نکنیم نیازی که در کل داستان به آن پرداخته شده یک نیاز انسانی­ست و نه فقط زنانه! پس در اینجا همانطور که پیش از این نیز در مصاحبه‌های قبلم گفتم برای من زنانه­نویسی و مردانه­نویسی چیزی جز واژه نیستند و من در این بین درست­نویسی را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهم و این را یک وظیفه می­دانم.
بسیاری از منتقدان و نویسندگان تقسیم بندی­هایی را، از جمله زنانه­نویسی ارائه می­دهند. آیا شما به این تقسیم بندی­ها معتقد هستید؟
به­طور کل هیچ تقسیم­بندی به این شیوه در حوزه­ نگارش از نظر من قابل قبول نیست. احساسم این است که این تقسیم بندی‌ها در ذهن نویسنده تنها سدی است در جهت محدودسازی تفکرات بی­مرزش. تلاش من در جهت یافتن دریچه­ای نو است برای نوشتن درست و هوشیارانه. اگر روزی بتوانم احساسات واقعی و در خور تأمل مردی را به تصویر بکشم این کار را خواهم کرد. این اعتقاد من است که آنچه را که می­نویسم باید برایم از همه­ زوایا روشن و ملموس باشد.
آیا صرف موضوع داستان یا نویسنده اثر، می­تواند دلیل خوبی برای تقسیم­بندی‌ها باشد؟
مطمئناً خیر.
آیا در حال حاضر کاری برای انتشار یا در دست نگارش دارید؟ کمی توضیح دهید.
نوشتن تنها دغدغه­ من است که تا امروز برایم بالاترین مقام را در زندگی داشته؛ من می­نویسم و امیدوارم بتوانم این­بار با کسب تجربیات جدیدی که بعد از انتشار این اثر به دست آورده­ام اثری را بیافرینم که در خور بحث و بررسی بیشتر باشد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تجديد چاپ‌هاي پاييزي آموت
نشر آموت 
تجديد چاپ رمان‌هاي «شوهر عزيز من»، «نسكافه با عطر كاهگل»، «خدمتكار و پروفسور»، «پسران گل» و «پيش از آنكه بخوابم» از سوي انتشارات آموت روانه كتابفروشي‌ها شد. رمان «طلسم دلداده» نوشته «م. آرام» نیز از تازه‌های داستانی این ناشر در نوبت نخست چاپ است.
يوسف عليخاني، نويسنده و مدير انتشارات آموت به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: رمان‌هاي «شوهر عزيز من» نوشته فريبا كلهر به چاپ پنجم، «نسكانه با عطر كاهگل» نوشته م. آرام به چاپ سوم، «خدمتكار و پروفسور» نوشته یوکو اوگاوا با ترجمه‌ کیهان بهمنی به چاپ سوم، «پسران گل» نوشته فريبا كلهر به چاپ دوم و «پيش از آنكه بخوابم» نوشته اس.جی واتسون با ترجمه شقايق قندهاري به چاپ دوم رسيده است.
اين نويسنده درباره تازه‌هاي انتشارات آموت گفت: رمان «طلسم دلداده» نوشته م. آرام در چند هفته آينده، در 512 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قيمت 20 هزار تومان و از سوي انتشارات آموت منتشر خواهد شد. چاپ دوم كتاب «شازده كوچولو» نيز از اين نشر در روزهاي آينده به كتابفروشي‌ها مي‌رسد.
«شوهر عزیز من» سومین رمان سه گانه فریبا کلهر است كه چاپ نخست آن در 328 صفحه، در بهار سال 1391 از سوي انتشارات آموت روانه بازار كتاب شده است.
چاپ پنجم «شوهر عزیز من»، در 328 صفحه، با شمارگان 2200 نسخه و از سوي انتشارات آموت روانه بازار كتاب شد.
رمان «نسكافه با طعم كاهگل» نخستين اثر داستاني م. آرام است كه چاپ نخست آن در 328 صفحه، به قيمت 15 هزار تومان، در سال 1391 به چاپ رسید.
 در بخشي از اين كتاب مي‌خوانيم: «شهريار، جوان بي‌هويتي است كه در كودكي، بر اثر سانحه‌اي حافظه خود را از دست مي‌دهد و براي فرار از خيابان خوابي و آوارگي، به خانواده‌اي متمول پناهنده شده، به مرور فرزندخوانده آن خانواده مي‌شود. گذشته، همچون رويايي محو در پيش چشم‌هايش ظاهر مي‌شود، اما به روشني خود را نشان نمي‌دهد.»
چاپ سوم رمان «نسكافه با طعم كاهگل» با شمارگان 1100 نسخه، به قيمت 16 هزار تومان از سوي انتشارات آموت روانه بازار كتاب شده است.
چاپ دوم رمان «پيش از آنكه بخوابم» نیز با شمارگان 1650 نسخه و به قيمت 15 هزار و 500 تومان از سوي همین ناشر منتشر شده است. چاپ نخست اين كتاب در سال 1391 به كتابفروشي‌ها رسيد.
aamout[at]gmail[dot]Com
چاپ پنجم رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر رسید
خبرآنلاین: کتاب - چاپ پنجم رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر با استقبال مردم مواجه شد و انتشارات آموت در تدارک انتشار چاپ ششم این رمان پرفروش است.
به گزارش خبرآنلاین، چاپ پنجم رمان «شوهر عزیز من» در نمایشگاه کتاب مشهد به عنوان پرفروش‌ترین رمان آموت معرفی شد؛ رمانی که در شمارگان 2200 نسخه و قیمت 12هزار تومان منتشر شده است.
بنابراین گزارش، شخصیت اصلی این رمان، زنی است که در نخستین فصل رمان با ترور همسر خود که استاد اخراجی دانشگاه است، مواجه می‌شود و پس از آن داستان به شرح تغییر ایدئولوژی‌ها و نگرش این فرد در طول سال‌های پس از دهه 60 می‌پردازد.
خود کلهر درباره‌ این رمان می‌گوید: در رمان «شوهر عزیز من» گره خوردن زندگی اجتماعی با زندگی عاطفی را می‌بینیم و ماجرای آن در 10 سال اول انقلاب، یعنی سال‌های 50 تا 60 روایت می‌شود. در کتاب «پایان یک مرد» به رویدادهای سال‌‌های 1370 و 1376 پرداختم،‌ در «شروع یک زن» نیز فضایی از دهه‌ 60 را ترسیم کرده بودم که تا روزهای اخیر به‌گونه‌ای دنبال شده است. در «شوهر عزیز من» موضوعاتی مانند ازدواج‌های آن زمان یا مسائل جنگ مانند چگونگی جبهه رفتن‌ها و یا سوءاستفاده‌های اجتماعی برخی‌ها در پست خود و در نهایت تأثیر کلی برخی رویدادها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.
در شرح داستان این رمان می‌خوانیم: «سیما انتظاری زنی پخته و به میان سالی رسیده، وقتی همسرش را در یک جریان سیاسی از دست می دهد زبان به روایت خاطراتی می گشاید که گره خورده در گذشته اوست. دختری که در اوج انقلاب فرهنگی تحت تأثیر مبارزین انقلابی تلاش می کند تا جایگاهی برای خود بیابد؛ اما از آن جا که نه به رشد فکری بالا رسیده و نه ریاکار و سیاست باز است و تزلزل شخصیتی هم دارد، به خاطر سادگی از گوش دادن به آهنگ ویکتور خارا با نسرین ماجدی، صمیمی ترین دوستش صحبت می کند و همین بهانه ای می شود برای اخراجش از کتابخانه و اتمام دوستی اش با نسرین.
بعدها او در یک دفتر مجله با سردبیری مردی به نام آقای آذر مشغول کار می شود. با مدرس کلاس ایدئولوژی اش که سابق بر این با نسرین در آن شرکت می کرد و مردی بود مذهبی و تمام شاگردان دخترش که فقط سه نفر بودند را سخت تحت تأثیر قرار داده بود، ازدواج می کند؛ اما درست در شب عروسی با اعتراف همین مرد حزب اللهی، درمی یابد که همسرش به اصرار مادرش تن به این ازدواج داده است و او پیش از این عاشق کس دیگری بوده و حال نیاز به پاک سازی روح دارد تا بتواند زندگی زناشویی اش را با سیما آغاز کند. این پیرایش روح پنج سال طول می کشد و سیما از همسرش کینه ای دیرینه به دل می گیرد و حتی بعد از بازگشت کورش از جنگ و ابراز پشیمانی از این همه بی توجهی حاضر نمی شود عشق او را بپذیرد و در تصورات و خیالاتش با درخت توت خانه پدری، از تنها عشقش، سهراب، که حالا همسر خواهر کوچکش، سوسن است، صحبت می کند. سهراب که در همان دوران جنگ در اثر سکتۀ قلبی فوت می کند، علاقۀ شدیدی به سرپرستی کودکان بی سرپرست داشته و برخلاف خواست سوسن، پسری به نام آرش را هم به فرزندی می پذیرد که رسمی نشده، مرگ از راه می رسد. سیما که از مرگ سهراب سخت آشفته می شود آرش را به نزد خود می آورد و سالها او را به یاد معشوقه اش نگه می دارد و حتی زمانی که دست از لجاجت برمی دارد و ظاهراً به عشق همسر تن می دهد اما یاد یار شبانه روز با اوست.
سیما بعد از آشتی با کورش به بهانۀ ادامه تحصیل کورش بعد از جانبازی، آن هم به هدف خدمت به جامعه به کانادا سفر می کند و پسرش شاهین را در آن کشور به دنیا می آورد؛ اما بعد از اتمام تحصیلات کورش وقتی به ایران باز می گردند، کورش در دانشگاه مشغول تدریس می شود اما به خاطر تحریک دانشجویان از دانشگاه اخراج شده و مدتی بعد هم ترور می شود...»
در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «از موقعی که بیکار شده است، نه ورقه‌ای هست که تصحیح کند، نه دانشجویی که استاد راهنمای پایان‌نامه‌اش باشد. کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است. این روزها بیشتر وقت کوروش توی پارک گفتگو می‌گذرد. آنجا راحت‌تر است. دست و پای من را هم نمی‌بندد. مردی که صبح تا شب توی خانه باشد، ایرادگیر می‌شود. این حرف کوروش است؛ وگرنه من که از بودن و دیدن کوروش شکایتی ندارم.»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمانی از کارلوس ماریا دومینگوئز نویسنده اروگوئه‌ای
 
شقایق قندهاری ترجمه رمان «خانه کاغذی» اثر کارلوس ماریا دومینگوئز، نویسنده اروگوئه‌ای را به پایان برد.
شقایق قندهاری در گفتگو با خبرنگار مهر از پایان ترجمه رمانی با عنوان «خانه کاغذی» از کارلوس ماریا دومینگوئز نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد اروگوئه‌ای خبر داد و گفت: این رمان داستانی کوتاه و در عین حال عجیب در مورد کتاب‌ و کتابخوانی است که خود مرا به عنوان مترجم بسیار جذب خودش کرد.
وی ادامه داد: داستان این رمان در مورد فردی است که خودش اهل مطالعه است و در عین حال کتاب و مطالعه بر کل زندگی او سایه انداخته و آن را زیر و رو می‌کند. شیوه بیان این اتفاق در رمان به شکلی بود که برای هر خواننده‌ای می‌تواند تکان‌دهنده باشد. در واقع نوع نگاه زیرپوستی نویسنده به موضوع «کتاب» است که در این اثر در نوع خود منحصر به فرد به شمار می‌رود.
قندهاری افزود: «خانه کاغذی» داستانی تکان‌دهنده در مورد فردی با نام کارلوس بروئر را روایت می‌کند که بسیار تلخ و تکان‌دهنده است و از میان داستان برمی‌آید که کتاب است که زندگی او را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده است.
این مترجم اضافه کرد: به نظر من این رمان پیامی دارد که می‌گوید اگر در زندگی انسان چیزی از حد خودش فراتر برود و محوریت هم پیدا کند، زندگی انسان را رو به ویرانی می‌کشد. مهم این نیست آن چه باشد؛ بلکه مهم از نظر نویسنده این کتاب،توجه نکردن انسان به خروجش از شرایط تعادل در زندگی است که او را به نابودی می‌کشد و به نظرم همین مسئله می‌تواند منجر به این شود که جدای از مخاطبان خاص، مخاطبان عادی نیز جذب داستان این اثر شوند.
وی همچنین در مورد خط اصلی روایت این رمان نیز گفت: داستان این کتاب با تصادف و کشته شدن یک استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه حین عبور از خیابان آغاز می‌شود که منجر به مرگ وی می‌شود. جایگزین این فرد در دانشگاه که از قضا همکار اوست در محل کارش با بسته‌ای مواجه می‌شود که فرستنده آن مشخص نیست و شامل کتابی است که روی جلدش را گرد و غبار و خاک زیادی گرفته است. تحقیقات وی برای کشف صاحب این بسته او را با زندگی فردی به نام کارلوس بروئر آشنا می‌کند که شخصیت محوری کتاب به شمار می‌رود و همان فردی است که مطالعه و کتابخوانی تمام زندگی او را تحت تاثیر خود قرار داده است.
به گفته قندهاری این کتاب از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگوی آرمان با علیرضا بهرامی
اصلا که مهم نیست 
روزنامه آرمان (هادی حسین‌نژاد): «اصلا مهم که نیست» نام مجموعه شعری ست از علیرضا بهرامی، شاعر و روزنامه‌نگار که در آغاز سال جاری روانه بازار شد. درمصاحبه‌ای که پیش روی شماست، از رویکردهای بیرونی و درونی بهرامی پرسیدیم و راجع به زبان و درون مایه آثار که بعضا با درد و اندوهی انسانی قرین شده اند. از علیرضا بهرامی پیش‌تر مجموعه‌ شعرهای «تا آخر دنیا برایت می‌نویسم» و «وقتی که برف می‌بارد» منتشر شده است. دبير جايزه‌ كتاب سال شعر خبرنگاران، دبير سلسله نشست‌هاي فرهنگي عصر روشن و عضو شوراي سياستگذاري جايزه‌ كتاب سال غزل از سمت‌های گذشته و حال این شاعر و روزنامه‌نگار به شمار می‌آید.
«اصلا مهم که نیست» نام مجموعه شعری از شماست که در نمایشگاه کتاب امسال از سوی نشر آموت به بازار آمده. نخست بفرمایید این مجموعه و سروده هایش، برای خودتان چه ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی دارد؟
شايد بدون آن‌كه چنين قصدي داشته باشيد، پرسش بسيار غافلگيركننده‌اي از من پرسيديد. اين سوال هميشه وجود داشته و در عين حال هميشه تازه است كه واقعا ما اين شعرها را براي چه منظوري مي‌گوييم؟ كتاب چاپ مي‌كنيم كه چه بشود؟ البته اين پرسش و پاسخش خيلي پيچيده نيست، چراكه شعر بخشي از زندگي ماست. يكي از ويژگي‌هاي اصلي مجموعه‌ «اصلا مهم كه نيست» كه البته به آن شكلي منتشر نشد كه منظور من بود و از منظري هم به تجربه‌اي تلخ و آشفته بدل شد، اين است كه آيينه‌اي است از احساسات و تفكرات من تحت تاثير فضاي سياسي – اجتماعي روزگار زيستنم كه غم و فرياد را با هم عجين‌شده دارد.

 
نام این مجموعه، نوعی پارادوکس همراه با طنز را به مخاطب القا می‌کند. در شعرها هم این رویکرد دیده می‌شود، آنچنانکه به‌رغم طرح مصائب و مشکلات زندگی‌های امروزی، شاعر معمولا با تساهل و تسامح از کنار آن‌ها می‌گذرد که البته این اتفاق نافی مشکلات و دردها نیست. این رویکرد را چطور توضیح می‌دهید؟
بله، حق با شماست، تضادهاي از روي مخالف‌خواني، در اين مجموعه، يكي از وجوه برجسته را به خود اختصاص داده است. در همان شعر «اصلا مهم كه نيست» اگر دقت كنيد، در سطر به سطرش همراه و همدل با شاعر، از چيزهايي حرف مي‌زنيد كه با تمام وجود برايتان مهم است، اما در انتها و ابتداي آن‌ها تاكيد مي‌كنيد كه اصلا برايتان مهم نيست. شايد مانند بچه‌اي كه در لحظه‌اي كه به مادرش مي گويد ديگر دوستت ندارم و خودش خوب
مي داند كه بزرگ‌ترين دروغ عالم را دارد به زبان مي‌آورد. حالا كه بيشتر به آن فكر مي‌كنم، به اين نتيجه مي‌رسم كه اين‌هم از پس ذهنيت شاعر به شعرهايش سرايت كرده است. سال‌هاست در اوج لحظه‌هايي كه به سختي شرايط تاكيد مي‌كنم، بلافاصله با طنز تلخي، اين تكيه كلام را مي‌گويم كه: «درست مي‌شود»! به قول يكي از شعرهاي همين مجموعه، مثل «موفق باشيد»ِ انتهاي برگه‌ امتحاني ديفرانسل و انتگرال يا مثل اين حرف دكترها كه هميشه مي‌گويند، چيزي نيست، خوب مي‌شوي! به هر حال، امروز با يكي از دوستان شاعر و مترجم در آمريكاي جنوبي از طريق اينترنت صحبت مي‌كرديم، لابه‌لاي حرف‌هايمان بر اين نكته تاكيد كرديم كه شايد رسانه در جايي به بن‌بست برسد و متوقف شود، اما شعر و شاعر نه. حال هم مي‌خواهم تاكيد كنم كه نبايد از نظر دور داشت كه اين به قول شما پارادوكس، از آنجا نشات مي‌گيرد كه شاعر هيچ‌وقت به بن‌بست نمي‌رسد و متوقف نمي‌شود؛ حتي اگر به قول يكي ديگر از شعرهاي اين مجموعه، مثل زنداني فراري باشد كه از هر طرف راه برايش بسته شده باشد.
«سرگشتگی»، «بی تابی»، «اضطراب پنهان»، «غربت» و... نام شعرهای این مجموعه هستند که اگر آنها را کنار هم بگذاری، برای خودش یک مصیبت نامه تمام و کمال است. ذات شعرهای شما اشاعه درد است. چرا؟ و آیا عناوین نام برده، دستاوردهای جهان مدرن امروزی هستند و در این‌صورت، آیا این مجموعه شعر، حرکتی انتقادی در مقابل رویه‌های اجتماعی موجود است؟
جالب است؛ يك مصيبت‌نامه‌ تمام و كمال! مي‌داني، ما در فرهنگمان، اساسا آن‌قدري كه در مرثيه‌سرايي تبحر داريم، در شادماني نداريم. اين در لايه‌لايه‌ رفتارهاي اجتماعي‌مان رخنه كرده و بعضا در تحولات سياسي – اجتماعي‌مان هي عميق‌تر شده است اما فراموش نكن كه در غم نيز رنگي از لذت و طلب نهفته است. درواقع دنيا با تقسيم‌بندي غم و شادي سياه و سفيد نمي‌شود و خيلي جاها، مرزهايشان غيرشفاف و در هم تنيده شده است. با اين اوصاف، فكر مي‌كنم پيش از وجوه زندگي مدرن، اين از درد گفتن و معترضانه سرودن بيشتر به اين واقعيت برمي‌گردد كه من به‌عنوان يك ايراني متولد 1356 شمسي يا 1977 ميلادي يا هر مبنا و معيار ديگر، يك انسان كه در اين زمان، در اين مكان دارم نفس مي‌كشم، وامدار يك تاريخ كلي و يك تاريخچه‌ اختصاصي هستم. من ميراث‌دار سرگشتگي انساني هستم كه زماني در صحرايي هبوط كرد و مدام دور خودش مي‌گشت؛ من تداوم همان انساني هستم كه در همان ابتدا، براي مال و زن و تصاحب، برادرش را به شيوه‌ فجيعي به قتل رساند، يا ميراث‌دار آن انساني هستم كه از شنيدن اين قتل و اين اولين مصيبت، رو به آسمان فرياد كشيد و ضجه زد. از اين تاريخ كلي بگير بيا تا اين‌جا كه من يك ايراني هستم، با تاريخي پشت سرش كه آكنده است از پیروزی، زخم، شكست، خيانت، دروغ و خشكسالي. با اين مراتب، به قول يكي از شعرهاي اين كتاب، چگونه مي‌توانم غمگين نباشم؟ چگونه مي‌توانم از درد نگويم؟! اما البته كه اين همه‌ دنيا نيست، البته كه دنيا بوي امن پيراهن مادر هم دارد، البته كه رفاقت هنوز خواستني است و ماهي عيد در غربت هم مي‌رقصد. به هر حال، اين بضاعت من بود، چون‌كه چند بار با اين فكر كه مخاطبم را زياد اذيت نكنم، تصميم گرفتم كمتر از دردها و رنج‌ها بگويم، اما نشد كه نشد؛ با اين حال، در كتاب هم گفته‌ام كه هنوز هم مي‌خواهم با يك سطل رنگ، دنيا را سفيد كنم...
شما در سرایش این مجموعه از زبان ساده‌ای استفاده کرده‌اید که مختص ساده نویسان است. لطفا درمورد رویکردتان به این زبان توضیح دهید. فکر نمی‌کنید استفاده از امکانات زبانی می‌توانست در تبیین درد کارگرتر بیفتد؟
اين رويكردي است كه در همه‌ قالب‌هاي شعري كه تجربه كرده‌‌ام داشته‌ام. بيش از يك دهه طول كشيد تا در غزل به زباني سهل و سليس برسم. آنجا اتفاقا مورد تحسين هم قرار گرفتم. در شعرهاي نيمايي هم كه اين مبنا را رعايت كردم، كسي خرده نگرفت؛ شايد به اين دليل كه خيلي‌ها از اصل با شعر نيمايي گفتن مخالف بودند. حال در شعرهاي آزاد يا سپيد كه اين مبنا را پي گرفتم، چه با صراحت و چه غيرمستقيم، در موارد متعددي اين پرسش و ترديد به خودم هم انتقال داده شده است. بله، اين انتخاب و تاكيد من است. شايد يك واكنش دروني است به همه‌ آنهايي كه فكر مي‌كنند مثلا اگر گفتار يك سريال تاريخي به شكل كتابي گفته شود، حتما آن گفتار، تاريخي است. اين بلا را شاعران چند دهه پيش سر شعر نيمايي هم آوردند، چون اصرار داشتند با لحني حماسي بسرايند و اين‌گونه، نسخه‌ شعر نيمايي را پيچيدند و درون صندوقچه انداختند. البته عكس آن‌را هم شاهد بوده‌ايم، براي نمونه، زبان احمد شاملو بود كه شعرهاي سانتي‌مانتال و سطحي پابلو نرودا را وجاهتي عالي‌رتبه در فضاي ادبي ايران بخشيد. به هر حال، وقتي من اصرار دارم كه اينقدر تمثيلي شعر بگويم و با زباني بگويم كه در مخاطب، حس صميميت به وجود بيايد، خودم را در مخاطره‌ ورطه‌اي مي‌اندازم كه انبوه كتاب‌هايي با زبان سطحي، ساده‌انگارانه و با توهم شعر بودن، در جامعه ايجاد كرده‌اند. كتاب‌هايي كه پديدآورندگانشان بازرگانان يا خانه‌دارهايي هستند كه براي آنكه پزي بدهند و بگويند ما هم بوقي زده‌ايم، آن‌ها را در قالب كتاب منتشر مي‌كنند و درواقع براي آنها وسيله‌ تفاخر يا نوعي كارت ويزيت فانتزي است تا اثري ادبي در جايگاه ادبيات. وقتي اين كتاب‌ها يك انبوه را شكل داده‌اند، سخت است كه از وسطشان بخواهي صدايت را بالا بكشي و حرفت را بزني.
موضع شما درمورد شعر با محوریت زبان چیست و شعر موسوم به شعر دهه هفتاد را چطور ارزیابی می‌کنید؟
بگذاريد در پاسخ به اين پرسش شما از آخر به اول حركت كنيم؛ شبكه‌ اجتماعي فيس‌بوك در دسترس است و آخرين فعاليت‌هاي دوستان هم در معرض ديد. به شما آدرس مي‌دهم برويد به صفحه‌ شخصي يا كتاب‌هاي تازه انتشاريافته‌ برخي از دوستاني كه از سرآمدان آن شهرت بودند و 10 سال به اين رويكردي كه امروز من‌هم در دسته‌بندي آن قرار داده شده‌ام و ناسزا مي‌گفتند و چيزهايي مي‌گفتند كه اصلا به آثار امثال من شبيه نبود، حالا ببينيد با چه زباني شعر مي‌گويند!؟ پس تكليف آن بدوبيراه گفتن و بي‌سواد خطاب كردن ديگران چه شد؟ اصول فلسفي تغيير كرده است يا بحث رمل و اسطرلاب؟ چطور شده است كه دوستان حالا با زبان ساده و همه‌فهم شعر مي‌گويند؟ اما خوشم مي‌آيد كه هنوز هم از تك و تا نيفتاده‌اند و با اين شعرها باز همان تئوري‌ها و فرض‌هايي را مطرح مي‌كنند و مدعي هستند كه ديروز با آن شعرها مطرح مي‌كردند. به نظر مي‌رسد يك چيزي اين وسط مي‌لنگد اما آنچه كه دير يا زود اتفاق مي‌افتد، واقع‌گرايي يا درنهايت، تسليم شدن در برابر واقعيت است. فكر مي‌كنم آن ماجرا براساس يك سوء تفاهم، در نتيجه‌ آدرس غلطي بود كه برخي هنرهاي ديگر همچون نقاشي مدرن به دوستان ما داده بود و خود به خود رنگ باخت، نيازي نبود كه ديگران بخواهند تلاش كنند و دوستان را متقاعد سازند.
ساده نویسان دهه هشتادی، شاعران دهه هفتادی را به افراط در بازی‌های زبانی و پیچیدگی‌های بی‌دلیل محکوم می‌کنند و دهه هفتادی‌ها معتقدند ساده نویسان از امکانات و تکنیک‌های زبانی بی‌بهره‌اند لذا دیر یا زود دچار یکنواختی و تک لحن شدن خواهند شد. نظر شما درمورد نظرات طرفین چیست؟
اين عبارت «ساده‌نويسان دهه هشتادي» را خيلي درك نمي‌كنم، چون اساسا داراي منطقي نمي‌بينم. ببينيد آن دوستاني كه به شاعران دهه‌ هفتادي معروف شدند، خودشان بيش از ديگران اصرار داشتند كه با اين عنوان شناخته شوند، چون به نظرم احساس مي‌كردند كه اين‌طوري هويت مجزايي پيدا مي‌كنند و بر اين اساس حرفشان را با سرعت بيشتري مي‌توانند پيش ببرند. اما اگر از عنوان ساده‌نويسي كه اين روزها بيشتر به يك ناسزا تبديل شده هم بگذريم و يك نوع سرايش شعر را بر مبناي نوع استفاده از واژگان و ترتيب جمله‌ها در نظر بگيريم، اين نوع شعر گفتن در چند دهه‌ گذشته، هميشه به فراخور زمان خودش وجود داشته و الان به وجود نيامده كه به آن بگوييم متعلق به دهه‌ هشتاد. درنهايت مي‌توانيم بگوييم طرفداران و مرتكبانش زياد شده است. از اين مقدمه كه خودش اساسا اصل مطلب بود بگذريم، بايد يادآوري كنم كه مخاطره‌ مورد نظر شما، يعني تك‌لحن شدن و يكنواختي، در كمين همه‌ شعرها و شاعرها قرار دارد. مگر كم داشته‌ايم شاعراني كه زماني براي خودشان استعدادي و اميدي براي آينده محسوب مي‌شدند اما بعد از 20 سال اصلا نمي‌شده شعرشان را تحمل كرد؟ به نظرم مساله صرفا فرم و شكل نيست كه اگر بخواهيم اين‌گونه به قضيه نگاه كنيم، همان آثار موسوم به دهه‌ هفتادي از همان ابتدا و با اولين آثار، تك‌لحن و آزاردهنده بوده است. به نظرم، مساله نوع بينش و نگرش است. فروغ فرخزاد با فرم نشد آنچه هست، بلكه با بينشي كه در آن زمان كسب كرده بود به اين اعتبار رسيد. حال فرض كنيم كه فروغ فرخزاد در آن سن از دنيا نمي رفت و به اندازه‌ سن سيمين بهبهاني زندگي مي‌كرد، اصلا هيچ تضميني وجود نداشت كه اين فروغ فرخزادي كه الان حلوا حلوايش مي كنيم، بماند.
بخشی از مجموعه «اصلا مهم که نیست» به شعرهای نیمایی شما اختصاص یافته. موضع شما در مورد شعر نیمایی چیست؟ حال آنکه بسیاری این قالب را قالبی می‌دانند كه کارکرد خود را از دست داده است.
بله، در فصلي با عنوان «صداي باستاني سكوت» تعدادي شعر نيمايي آورده‌ام. بيشتر، يك اقدام سمبليك بوده است. اتفاقا يكي از دوستان منتقد به‌درستي طرح پرسش كرده بود كه چرا در خبرهاي حاشيه‌ اين كتاب اين‌قدر بر وجود بخشي اختصاص‌‌يافته به اين قالب تاكيد شده است كه علتش همان تاكيد بود. اگر قرار باشد به موضوع نگاه خطي داشته باشيم، طبيعي است كه بسياري از شاعران موفق ما از شعر گفتن در قالب‌هاي كلاسيك شروع كردند، بعد در قالب نيمايي شعر گفتند و بعد به حوزه‌ آزاد يا سپيد قدم گذاشتند. اگر مبنا منطق خطي باشد، پس آنچه از آن به‌عنوان ساده‌نويسي ياد مي‌شود، ادامه‌ منطقي همين مسير است. با اين حال بايد بگويم در مورد خودم اين سير خطي صادق نيست و من پس از حتي انتشار كتاب در قالب آزاد، شعر نيمايي گفته‌ام. تصوري داشتم و مي‌خواستم از نزديك يقين حاصل كنم كه همين‌گونه هم شد. برخلاف دوستاني كه اصرار دارند دوره‌ شعر نيمايي پايان يافته است، نه‌تنها اين عقيده را ندارم بلكه به شدت با آن مخالفم. به نظر من دوره‌ هيچ قالبي پايان نيافته است؛ حتي مسمط و مستزاد. اصلا شما مي‌تواني قصيده بگويي اما تحت تاثير همان اتفاق طبيعي و منطقي كه با ظهور نيما افتاد. متاسفانه بسياري بر اين تصور شدند كه آن اتفاق، فرمي و شكلي بوده است. امثال نادر نادرپور و فريدون مشيري به‌هيچ وجه اصل ماجرا را درك نكرده بودند، همين‌طور شاعراني چون سهراب سپهري، فروغ فرخزاد و مهدي اخوان ثالث هم در كتاب هاي اوليه‌شان به همين درد مبتلا بودند. آنچه نيما پيش كشيد، بحث بينش و نگرش بود. نگرش به هستي پيرامون و بيان هنرمندانه و زيبايي‌شناسانه. نوع تفكر بايد تغيير مي‌كرد. بر اين اساس اصلا نمي‌توانم درك كنم يعني چه كه دوره‌ شعر نيمايي گفتن سر آمده است؟! مگر كنسرو يا لبنيات است كه تاريخ انقضاء داشته باشد؟ مگر سينما تئاتر را نابود كرد يا تلويزيون كتاب را؟ مگر بهرام بيضايي در دوره‌ مدرن‌ترين كارهايش اثر تاريخي به صحنه نمي‌برد؟ چطور آن‌جا براي هنر تاريخ مصرف قايل نبوديم؟ مساله‌ قابليت نداشتن كارهاي ضعيف چيز ديگري است كه بر مبناي آن‌ها نبايد آدرس غلط داد. البته در حال حاضر جوي وجود دارد كه منِ نوعي با گنجاندن شعر نيمايي در كتابم يك هزينه را به جان مي خرم و با دفاع از آن، هزينه‌اي افزون‌تر. جالب است كه اين‌قدر كه من بابت شعر نيمايي گفتن حتي از طرف دوستانم تحت فشار قرار گرفتم، بابت مجموعه غزل چاپ كردن شاملم نمي‌شود. اصلا خصومت عجيبي با شعر نيمايي وجود دارد كه صدالبته يكي از علت‌ها و بسترهاي آن نه‌چندان مطلوب عمل كردن شاعران نيمايي‌سراي ما بوده است ولي نبايد فراموش كنيم كه پيشنهاد شعر نيمايي درست است كه برمبناي شرايطي شكل گرفته بود اما بر مبناي امكان‌هايي هم بود كه معتقدم درست يا كامل از آن استفاده نكرديم. كافي است كمي به اطرافمان نگاه كنيم ببينيم در همين كشورهاي اطراف ما همچون تركيه، موسيقي چه خدمتي كرده است به شعر معاصرشان. شايد اگر ما هم شأن شعر نيمايي را حفظ كرده و بيشتر از قابليت‌هاي آن بهره مي‌گرفتيم الان موسيقي روزمان بيشتر در خدمت شعرمان بود. الان آقاي شجريان و ناظري خب شعر احمدرضا احمدي را كه نمي توانند اجرا كنند، براي دويستمين بار فلان غزل حافظ يا مولانا را مي‌خوانند كه 50 بار ديگر در سده‌ گذشته در همين دستگاه خوانده شده و خودشان هم قبلا پنج شش بار در دستگاه‌هاي مختلف آن‌را خوانده‌اند.
سوال آخر اینکه با پشت سر گذاشتن دهه هفتاد و دهه هشتاد؛ با جریان‌ها و مجادله‌هایی که بین جریان‌های شعری به وجود آمد، فکر می‌کنید در دهه نود و دهه‌های آتی، چه آینده‌ای در انتظار شعر است و چه رویکردی آینده را به خود اختصاص خواهد داد؟
به نظرم آنچه از شواهدي چون ويترين‌ها و قفسه‌هاي كتابفروشي‌ها و وضعيت فضاي اينترنتي و رسانه‌اي كشور برمي‌آيد، گوياي تشديد اين احتمال است كه تا چند سال آينده مدام و رفته رفته، سلطه از آن شعرهاي كوتاه عاشقانه خواهد بود كه اين روزها با تم‌هايي چون طنز و نيز چاشني‌هاي سياسي – البته نه در متن اثر – رفته رفته شرايط رونقي براي خود به وجود آورده است. اين روند در كنار تسلط بيشتر آنها كه نزديك‌تر به زبان محاوره‌ مردم شعر مي‌گويند، تداوم خواهد يافت اما در چند سال آينده قطعا اين ظرفيت به اشباع رسيده، مجددا بازگشتي خواهيم داشت به رويكردهاي ديگر شعري از جمله در شكل‌هاي بلندتر شعر گفتن و نيز محتواهاي انديشمندانه‌تر.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com