روایتی متفاوت از روزهای دهه شصت و آدم هایش
الهام شهیدان (خبرگزاری ایمنا): انتخاب عنوان "شوهر عزیز من" برای یک کتاب کافی است که این فکر را در سرت بیندازد که وای نه!باز هم یک کتاب زرد دیگر از یک نویسنده خانم.
اما قرار گرفتن کتاب در میان کتاب های زویا پیرزاد، دولت آبادی و حتی ریچارد براتیگان کمی وسوسه ات می کند که از قفسه جدایش کنی و صفحه اول را بخوانی.
اسم نویسنده فریبا کلهر است که بیشتر با کتاب های کودکانه اش شناخته شده است.کتاب در مدت کوتاهی از اسفندماه به چاپ دوم رسیده و وسوسه می شوم که بخرمش.به خانه که می رسم کارهای دیگر را بهانه می کنم و حتی تصمیم می گیرم اول کتاب "یک مهمانی یک رقص"را تمام کنم.اما "شوهر عزیز من" رهایم نمی کند.شروعش که می کنم یک نفس تا آخرش را می خوانم.کاری که مدتهاست با هیچ کتابی نکرده ام! آرزو می کنم تا آخر شب کسی صدایم نکند تا بتوانم کتاب را تمام کنم و همین هم می شود.
فصل ها یکی یکی رو به جلو می روند بدون اینکه خسته ام کند.از نسرین ماجدی تا مهندس سین،آقای آذر و کوروش که شوهر عزیز من است.شخصیت های این داستان بلند عجیب آدم را جادو می کنند.البته از همه بیشتر سهراب که با درخت توت حرف می زند و آنطور حرف می زند که دوست داری.یعنی سیما دوست دارد.کتاب روایت نسلی از زن ها است که روسری هایشان را دوگره می بستند و مواظب بودند یک تارمو پیدا نباشد.والبته نسل دیگری که تنها تجملشان در زندگی این بود که چادر را هپیمایی شان با چادر مهمانی شان فرق می کرد و نسل دیگری که در طول زمان تغییر کردند.شوهر عزیز من را به دلیل همین تغییرات از دانشگاه اخراج کرده اند. نخستین فصل رمان با ترور شوهر عزیز من شروع می شود و آنقدر ادامه پیدا می کند تا دایی درباری و پیرمرد آمپول زن را می شناسیم.رمان که رو به پایان می رسد انگار تمام زیر و بم های محله گیشای تهران را یاد گرفته ایم.زیرو بم های نسلی که زیر و رو شدند:
"از موقعی که بیکار شده است، کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است."
سیمای داستان ما به خاطر گوش دادن به ترانه های ویکتور خارا از کتابخانه اخراج می شود.به همین سادگی بهترین دوستانش نسرین ماجدی ومحبوبه زیرآبش را می زنند.اما وقتی همان برادری که به آن سه نفر در جلسات ایدئولوژی و حزب درس می داد به خاستگاریش آمد بی تردید قبول کرد.می خواست به نسرین و محبوبه ثابت کند که بی خودی کنارش گذاشته اند.نسرین ماجدی را که آنطور بی رحمانه زیرآبش را زده بود سالها بعد در خیابان می بیند: "او طوري چشم توي چشمم دوخت انگار من باعث و باني موسيقي زيرزميني هستم. انگار تقصير من است كه متولدين شصت به بعد متمرد و زياده طلب و بي بند و بار از آب در آمده اند.طوري نگاهش كردم انگار او مسئول افزايش طلاق و بي كاري و تورم است."
زمانی که خاستگاری برادر وارسته را قبول کرد نمی دانست که شوهر عزیز من هنوز قلبش را پاک نکرده است.نمی دانست که شوهر عزیزمن قبل از او به خاستگاری محبوبه الهی و بعد نسرین ماجدی رفته است. هیچ کدام این ها را نمی دانست.شوهر عزیز من آنقدر به جبهه رفت و آمد که دیگر هیچ کس او را روی پا ایستاده ندید.همان موقع بود که دینش را ادا کرد و دیگر به جبهه برنگشت و رمان درواقع به تغییر ایدئولوژی همین شوهر عزیز من می پردازد. در بخشی از این رمان می‌خوانیم:" از موقعی که بیکار شده است، نه ورقه‌ای هست که تصحیح کند، نه دانشجویی که استاد راهنمای پاین‌نامه‌اش باشد. کاری ندارد؛ جز مصاحبه‌ کردن با روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خواهند بدانند چرا از دانشگاه اخراج شده، آیا اخراجش به مصاحبه با بی‌بی‌سی ربط داشته یا به تغییرات ملموسی که در دیدگاه‌های سیاسی‌اش به وجود آورده است. این روزها بیشتر وقت کوروش توی پارک گفتگو می‌گذرد. آنجا راحت‌تر است. دست و پای من را هم نمی‌بندد. مردی که صبح تا شب توی خانه باشد، ایرادگیر می‌شود. این حرف کوروش است؛ وگرنه من که از بودن و دیدن کوروش شکایتی ندارم."
کتاب را نشر آموت با شمارگان ۱۶۷۰ نسخه و با قیمت ۹۰۰۰هزار تومان منتشر کرده است.برای خریدن آن کافی است سری به نزدیکترین کتابفروشی بزنید و در رویای سیما و آدمهایش که از دهه شصت جا مانده اند پرسه زنید.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
تبدیل دستمایه های فولکلوریک به داستان
کارگاه داستان این هفته (دوشنبه 6 شهریورماه 1391) حوزه هنری استان اردبیل میزبان نویسنده معاصر یوسف علیخانی بود.

به گزارش روابط‌عمومی حوزه‌هنری اردبیل، در این جلسه که با استقبال کم نظیر داستان نویسان اردبيل برگزار شد، صاحب تریلوژی «قدم بخیر مادربزرگ من بود»، «اژدها کشان» و «عروس بید» از میان داستانهای دومین مجموعه خویش، تک داستان «سیا مرگ و میر» را برای حضار قرائت نمود. سپس رضا کاظمی نویسنده مجموعه داستان «لاپ او اوزاقلاردا» در مورد دنیای داستانی یوسف علیخانی و اهمیت بومی نویسی سخن گفت و به مقایسه تطبیقی «بَیل» غلامحسین ساعدی و «میلک» یوسف علیخانی پرداخت.

کاظمی؛ مسئول کارگاه داستان حوزه هنری استان با برشمردن تقارنها و تشابهاتی در لحن زبان داستانی و لهجه­نویسی، جبرگرایی افراطی آدمهای داستانها، مکانهای خاصی با مختصات «بَیل» و «میلک»، علاقه وافر به دیالو­گ­نویسی، و نهایتا غلت زدن در وادی رئالیسم جادویی، از یوسف علیخانی به عنوان داستان­نویسی نام برد که ضمن خلق دنیای داستانی ویژه خود، آگاهانه بر روی شانه­های نویسندگانی مثل غلامحسین ساعدی ایستاده است.

در ادامه، صالح عطایی نویسنده رمان «منیم آدلاریم» و مجموعه داستان «دون کیشوت و دلی دومرولون کؤرپوسو» به عنوان مهمان ویژه این نشست با طرح پرسشی در زمینه پروسه چگونگی تبدیل دستمایه­های فولکلوریک به قالبی که داستان کوتاهش می­خوانیم، به بحث در مورد خصوصیات آثار این چنيني پرداخت.

این جلسه که به اذعان یوسف علیخانی یکی از پر رونق­ترین جلساتی بوده که تا به حال در مورد آثار وی برگزار شده، با برنامه پرسش و پاسخ به پایان رسید و در انتها به پاس حضور یوسف علیخانی از سوی حوزه هنری استان اردبیل لوح تقدیری به او اهدا شد.



کارگاه داستان‌خوانی حوزه‌هنری اردبیل - ششم شهریور 1391


رضا کاظمی و یوسف علیخانی








اعطای لوح تقدیر از سوی «صالح عطایی» داستان‌نویس اردبیلی

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
علیخانی فردا در اردبیل داستان‌ می‌خواند
یوسف علیخانی، نویسنده، فردا در حوزه هنری استان اردبیل یکی از داستان‌هایش را برای جوانان و نوجوانان می‌خواند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضا کاظمی، مسوول جلسات کارگاهی حوزه‌هنری استان اردبیل، درباره این برنامه توضیح داد: فردا قرار است آقای علیخانی یکی از داستاهایشان را به انتخاب خودشان برای مخاطبان جوان و نوجوان بخوانند که ایشان در این باره هنوز هیچ کدام از داستاهایشان ر ا قطعی نکرده‌اند، ولی به احتمال زیاد ممکن است داستانی از مجموعه «اژدهاکشان» را انتخاب کنند.

نویسنده مجموعه داستان ترکی«لاپ او اوزاقلاردا» افزود: غالبا در جلسات کارگاهی معتقدم که معرفی نویسنده می‌تواند برای آشنایی مخاطبان و خوانده شدن دیگر آثار نویسندگان بسیار موثر باشد و بر این اساس چه بهتر است که به گوشه‌هایی از عادات و زندگی نویسندگان نیز در این جلسات پرداخته شود تا الگویی برای جوانان و مخاطبان باشد.

کاظمی با اشاره به سخنرانی خود درباره اهمیت بومی‌نویسی در ادبیات داستانی اضافه کرد: در بخش دیگری از این جلسه کارگاهی، درباره اهمیت بومی‌نویسی نیز صحبت می‌کنیم؛ چراکه یکی از مهم‌ترین مباحثی که باید در داستان‌نویسی امروز به آن توجه داشت، نگاه بومی و استفاده از معیارهای بومی است و این همان چیزی است که داستان‌نویسان امروز ما از آن غافل مانده‌اند و درباره آثار نویسندگانی مانند علیخانی این تصور را دارند که در بومی‌نویسی اغراق شده است؛ در حالی‌که این دسته از آثار نگاه جهانی را جذب می‌کنند و قابل ارایه در محافل جهانی‌اند؛ همان‌طور که آثار این نویسنده کشورمان تا به امروز نیز به چند زبان ترجمه شده است.

به گفته کاظمی، این برنامه فردا، ششم شهریور ساعت 14 تا 17 در تالار سخن حوزه هنری استان اردبیل برگزار خواهد شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نشر آموت در نمایشگاه کتاب اردبیل
مدیر نشر «آموت» که این روزها در نمایشگاه کتاب اردبیل حضور یافته است، این نمایشگاه استانی را از وجوه مختلفی ارزیابی کرد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، علیخانی که غرفه نشر «آموت» را به نمایشگاه استانی کتاب اردبیل برده، درباره وضعیت این نمایشگاه در چهارمین روز برپایی و نیز وجوه مثبت و منفی آن و پرفروش‌های این نشر در استان اردبیل توضیح داد.

وی به «ایبنا» گفت: برای نخستین بار است که در یک نمایشگاه شهرستانی شرکت می‌کنم و تا به حال بیش از آنچه فروش داشته باشم، دوست دارم از فضای این نمایشگاه بهره ببرم؛ چرا که بخشی از معضلات ما ناشران کوچک تهرانی، مشکل توزیع کتاب در شهرستان‌هاست و تا به امروز فقط یک ناشر در اردبیل با پخشی‌های ما کار می‌کند. نکته مهم‌تر آن است که بازاریابی و آشنایی با دست‌اندرکاران کتاب در شهرستان‌ها نیز از نکات ارزشمندتر چنین نمایشگاهی است.


نمایشگاه کتاب اردبیل - دوم تا هشتم شهریور 1391

علیخانی که تغییر زمان فعالیت نمایشگاه را در موفقیت آن موثر دانست، گفت: فعالیت نمایشگاه صبح و بعدازظهر است؛ این در حالی است که صبح‌ها تعداد بازدیدگنندگان نمایشگاه بسیار کم است. در صورتی که این زمان به ساعت 14 انتقال می‌یافت، بر فضا و بازده نمایشگاه تاثیرگذاری موثرتری داشت.

وی در مقایسه یک نمایشگاه شهرستانی با تهرانی نیز گفت: مسلما از این نمایشگاه نمی‌توان انتظار فروش كتاب در نمايشگاه‌هاي تهران را داشت؛ البته یکی از اتفاقات جالب میزان استقبال بازدیدکنندگان از آثار بومی است که بیش از سایر آثار است. در بخش‌های دیگر البته فراوانی فروش با رمان است.

وی در ادامه، نحوه برپایی این نمایشگاه و همکاری مسوولان را مثبت ارزیابی کرد و گفت: در این نمایشگاه نظمی که مسوولان نسبت به برپایی نمایشگاه داشتند، قابل توجه است. کتاب‌ها هم بی هیچ دغدغه و نگرانی در غرفه‌ها قرار گرفتند و تا امروز با هیچ مشکلی مواجه نبوده‌ایم.


غرفه نشر آموت در نمایشگاه کتاب اردبیل - عکس: مرتضا قدیمی

علیخانی همچنین به فعالیت ناشران اردبیلی در تقویت نمایشگاه اشاره کرد و گفت: ناشران اردبیلی سبب قدرت نمایشگاه شده‌اند و جایگاه ویژه‌ای در شهر خود دارند. در این باره من شاهد اتفاق خوبی بودم، چرا که در چند مسافرتی که به اردبیل داشتم کتابی مستقل درباره فرهنگ عامه این شهر ندیده بودم، ولی در این نمایشگاه کتابی تازه را که فرهنگی دو جلدی درباره فرهنگ عامیانه اردبیل است، پیدا کردم. این کتاب نوشته موسی اصغرزاده است که امسال از سوی انتشارات «نیک‌آموز» اردبیل به چاپ رسیده است.

این ناشر در ادامه درباره وضعیت غرفه آموت در این نمایشگاه نیز گفت: نشر آموت با 86 عنوان کتاب به این نمایشگاه آمده است و تا به حال همچنان عرضه رمان‌های آموت نسبت به دیگر آثار بالا بوده است.

وی در ادامه فهرست پر فروش‌های این ناشر را به ترتیب به این شرح اعلام کرد: چاپ سوم شوهر عزیز من (فریبا کلهر)، رز گمشده(سردارازکان، ترجمه بهروز دیجوریان)، همسر ببر ( تئا آب‌رت، ترجمه علی قانع)، اتاق (اما دون‌ا‌هو، علی قانع)، چاپ پنجم ایراندخت (بهنام ناصح)، نامحرم (یاسر نوروزی)، دخترم عشق ممنوع (شهلا آبنوس)، ‌نیمه ناتمام (نسرین قربانی)، غزل شیرین عشق (ليلا عباسعلی‌زاده) و خانه روبرو (حسن کریم‌پور).

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «ترکش تقدیر» مجوز گرفت
«ترکش تقدیر» نوشته ش. شایسته به زودی از سوی نشر آموت منتشر می‌شود. نویسنده این کتاب آن را براساس ماجرایی واقعی نوشته است و موضوع آن واکنش‌های دو شخصیت اصلی داستان در نسبت با نوع نگاه به موضوع عشق است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شایسته درباره این رمان توضیح داد: ماجرایی واقعی از زندگی یکی از اطرافیانم را دستمایه این اثر قرار دادم. راوی این داستان اول شخص است و از زبان یک زن روایت می‌شود.

وی افزود: یکی از قهرمانان این رمان مردی است که در سال‌های پیش از انقلاب به زندان ‌افتاد و زنی که با او همکلاس بوده بعد از 30 سال دوباره او را می‌بیند. در واقع داستان به سمتی پیش می‌رود که زن به ادراک جدیدی از عشق می‌رسد و در سراسر داستان افت و خیزهای احساسی زن در مدت زمان سی ساله توصیف شده است.

این رمان 344 صفحه است و تا چند هفته آینده از سوی نشر آموت به چاپ می‌رسد.

به گفته شایسته رماني ديگري از وي با نام «نقطه‌های کور» را كه قبل از «تركش تقدير» نوشته شده بود تا چند روز آینده به ناشر تحویل داده می‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
اكبرياني «چهره‌ي مبهم» را به ناشر سپرد
محمدهاشم اكبرياني اثر داستاني تازه‌اي را به ناشر سپرد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اكبرياني مي‌گويد، رمان «چهره‌ي مبهم» ماجراي مردي است كه هويتش نامعلوم است، معلوم نيست از كجا مي‌آيد و به كجا مي‌رود و همواره در پي دزديدن لبخند‌ آدم‌هاست. اين روايت پاره‌هايي از رئاليسم جادويي و سوررئاليسم را در خود دارد.

«چهره‌ي مبهم» از سوي نشر آموت منتشر خواهد شد.

آخرين اثر داستاني اين نويسنده، مجموعه‌ي داستان «آرام‌بخش مي‌خواهم» است كه توسط نشر افكار منتشر شد. اين مجموعه‌ي داستان با محوريت عشق نوشته شده و در آن در قالب‌هاي مختلف از نگاه مثبت تا منفي به عشق پرداخته شده است. در اين مجموعه عشق با نوعي نگاه فلسفي، جامعه‌شناختي و روان‌شناختي مواجه است.

همچنين اثر داستاني «هذيان» به قلم اكبرياني چندي پيش توسط نشر چشمه منتشر شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
« رک و پوست‌کنده» به چاپ دوم رسید
مجموعه «رک و پوست کنده (احوال ما زنان)» نوشته آسیه جوادی‌ناستین به چاپ دوم رسید. نویسنده در داستان‌های اين مجموعه سعی داشته تا تصويری ملموس و اقعی از زنان جامعه ارایه کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این کتاب دربرگیرنده مجموعه یادداشت‌های روزانه جوادی‌ناستین است که پیشتر در روزنامه فرهیختگان منتشر می‌شدند.

در اغلب فضاهای داستانی بسياری از نويسندگان و داستان‌نويسان ايرانی، شخصيت زنان به شكلی واقعی توصيف نمی‌شود و اين شخصيت‌پردازی از نگاه مخاطبان قابل درک نيست و خواننده نمی‌تواند با آن‌ها همذات‌پنداری كند.

ناستين زمانی که این کتاب مراحل انتشار را سپری می‌کرد، درباره آن به «ایبنا» گفته بود: «من سعی داشتم تا به زنان نگاهی امروزی داشته باشم و درباره زنانی نوشته‌ام كه همين دورو بر و مانند من و شما هستند. بايد بدانيم چيزهايی در اطراف ما وجود دارند كه ديده نمی‌شوند و نويسنده بايد آن‌ها را به خوبی ببيند و بنويسد.»

«محمود دولت‌آبادی»‌ در روزنامه «شرق» درباره این کتاب نوشته است: «اين كتاب، كتابی است صميمانه و نكاتی را بازگو می‌كند كه احتمالا بسياری زنان از گفتنش واهمه دارند و متشكل است از يادداشت‌هايی كه اغلب به لبه‌های داستانی هم جا‌به‌جا نزديک می‌شوند. به عنوان مثال در بخش «پز دادن ما زن‌ها» كه نوشته‌ای است بدون رودربايستی و آينه‌ای است برابر چهره اكثريت زنان در لايه‌های پايين از طبقه متوسط، توصيفات، كاملا صريح و صميمانه هستند و يكی از بهترين صحنه‌های داستانی‌اش صحنه‌ای است كه زن با همسرش می‌رود برای گذراندن يک روز خوب و هر دو بر خشكی كف رودخانه می‌نشينند، بی‌آنكه در طول روز كلامی با هم سخن بگويند».

از ناستين همچنین مجموعه داستان «تمشک‌های نارس» در نشر آموت منتشر شده‌ است.

کتاب«رک و پوست كنده (احوال ما زنان)» نوشته‌ آسيه جوادي ناستين در 176 صفحه و به قیمت پنج‌هزار تومان توسط نشر آموت منتشر شده است. چاپ نخست این کتاب زمستان سال گذشته (1390) منتشر شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
یک‌هو دیدم بیست فصل از کتاب را خوانده‌ام
سیده‌ربابه میرغیاثی: کنار برجِ کتاب‌های هنوز نخوانده‌ام، برج دیگری ساخته‌ام از کتاب‌های ناتمام و قدرتیِ خدا، پیش‌رفتِ خوبی دارم و روز به روز برجِ کذایی‌ام بلند و بلندتر می‌شود. سووشون، قیدار، جزیره‌ی اسب‌ها، ج مثل جادو، دروازه‌ی کلاغ، ساعت‌ها، پسر، باغ جادویی، لولو شب‌ها گریه می‌کند، همسر ببر، اسماعیل اسماعیل و اوووه.

دیروز به خودم گفتم بی‌خیال. کتاب نخوان. خودم گفت باشد و بعد، راه افتاد و رفت خانه‌ی بچّه و هی دالی‌بازی کرد و قایم‌باشک و حسنی نگو بلا بگو خواند و رقصید. بعدتر، تلویزیون تماشا کرد، کارتون دید و مقادیری هم امور غیرفرهنگی را سامان داد؛ شستن ظرف‌های کثیف و لباس‌های چرک. دست‌آخر هم ایستاد پای اجاق گاز به نیّتِ طبخِ سوپِ تازه‌ی من‌درآوردی‌اش و خُب، … سوپ هم آماده شد و نوش جان کرد و بعد، … خواست دست و پای وسوسه‌اش را بگیرد و ببندد به تخت. برای همین دراز کشید و افتاد به ورطه‌ی خیال‌بافی، ولی امان از اعتیاد. چیزی نگذشت که هول آمد توی دلش و عرق نشست روی پیشانی‌اش و همین‌طوری که از تو الو می‌گرفت، یک‌هو سندرمِ پای بی‌قرارش هم عود کرد و بعد، … بعد دوباره به خودش گفت بی‌خیال و بلند شد و رفت سر وقتِ قفسه‌ی کتاب‌هایش و ….

القصه، این‌جوری شد که غزل شیرین عشق را دست گرفتم برای خواندن و فکر کردم کتابی را انتخاب کرده‌ام که در بهترین حالت کم‌تر از دو صفحه از آن را می‌خوانم و بعد، می‌گذارمش کنار و خلاص. برای همین با دلی آرام و قلبی مطمئن شروع کردم به خواندنِ ماجرای شیرین و پیش رفتم و پیش رفتم و پیش رفتم تا این‌که یک‌هو دیدم بیست فصل از کتاب را خوانده‌ام و درگیرِ عشق و عاشقی شیرین و محمّدش شده‌ام.


غزل شیرین عشق ماجرای زنی بیوه است به نامِ شیرین که با دخترِ شش، هفت ساله‌اش (غزل) زندگی می‌کند. همسر شیرین (آرش) وقتی که غزل یکی، دو ساله بوده فوت کرده و بعد، او تنها مانده و دخترش را بزرگ کرده تا حالای داستان که مدرس آموزش‌گاه زبان است و گاهی ترجمه می‌کند. می‌پرسید پس محمّدش کو؟ محمّد پسری است شاعرپیشه که پیش از ازدواجِ شیرین با آرش، عاشقِ او بوده و آمده خواستگاری‌اش، ولی به‌خاطر مخالفتِ پدر و مادرِ شیرین یک‌هو غیبش زده و بعد، شیرین با خواستگار بعدی‌اش ازدواج کرده که آرش بوده. قبول. دارم به بدترین شکل ممکن خلاصه‌ی داستان را تعریف می‌کنم و راستش، حس و حوصله ندارم که جمله‌های بهتری بنویسم. فقط خواستم بگویم رُمانِ خانوم لیلا عباسعلیزاده از آن نوع داستان‌هایی نیست که موردعلاقه‌ی من باشد، ولی اگر کسی دنبالِ کتابِ خوبی با ماجرای خانوادگی است حتمن غزل شیرین عشق را بخواند. به‌خصوص، کتاب را به آن‌هایی توصیه می‌کنم که هوادارِ رمان‌های عامه‌پسندند.

البته، رُمانِ خانومِ عباسعلیزاده یک سر و گردن بالاتر از باقی رُمان‌های این‌جوری است. برای همین، به‌نظر من انتشار این کتاب اتفاق خوبی‌ست و شاید بهتر است بیش‌تر تأکید کنم و بنویسم اتفاق خیلی خوبی‌ست. زبانِ نویسنده ساده و روان است و نثر – تا جایی از کتاب که من خواندم – بی اشتباه‌ ویرایشی بود. ضمن این‌که، شخصیت‌‌پردازی معقول است و با توجّه به علاقه‌ی شیرین و محمّد به شعر و ادبیات، این کتاب می‌تواند خواننده‌ی رُمان‌های عامه‌پسند را با ادبیات جدی و اسامیِ مطرح در آن مانند سالینجر، امین‌پور و دیگران آشنا کند و در واقع، نقشِ پُل‌طورِ خوبی دارد.

خُب، حالا گریزی بزنم به دالان بهشت و کامنتِ حمیده پای یادداشتی که درباره‌ی رُمان نازی صفوی نوشته بودم. حمیده گفته «فکر می‌کنم شما یک نکته رو در نظر نگرفتید توی نقدتون در مورد این رمان. اونم اینه که رمان دالان بهشت یک رمان عاشقانه‌ی ایرانیه و بایستی با دیگر رمان‌های عاشقانه‌ی ایرانی مقایسه بشه. فکر می‌کنم در مقایسه با سایر رمان‌ها که تعدادشون این روزها کم نیست که بی‌شماره. این رمان حداقل حرفی برای گفتن داره و مشکلی رو بیان می‌کنه و نتیجه‌ای می‌گیره. بحث اینجاست که اگر این قبیل رمان‌های عاشقانه حرفی برای گفتن ندارن پس چرا این‌قدر زیادن و هر روز به تعدادشون اضافه می‌شه و اگر بد هستن، به واقع دالان بهشت جز بهترین‌هاشونه. احیاناً شما این کتاب رو که با رمان‌های، برای مثال رضا امیرخانی یا مثلاً کتاب‌های نادر ابراهیمی که مقایسه نکردین؟»

والا، من دالان بهشت را با هیچ رمانِ عاشقانه‌ای مقایسه نکردم. کتاب را خواندم و دوست نداشتم و حرف و مشکل و نتیجه‌ای که نویسنده از ماجرای مهناز و محمّدش گرفته به‌نظر من …. چی بگویم که هوادارهای نازی صفوی را ناراحت نکرده باشم؟ به من هم ربطی ندارد که عده‌ی زیادی از ملّت دوست دارند رُمان‌های عاشقانه‌ی این‌طوری بخوانند. کتاب‌هایی از نسرین ثامنی، فهیمه رحیمی، میم مؤدب‌پور، مهرنوش صفایی یا رؤیا سیناپور. هرچند، من از خواندنِ رُمان‌های این سبکی خوشم نمی‌آید و عمیقن دوست دارم این‌طوری نباشد و مردم بروند کتاب‌های بهترتر را بخوانند، ولی خُب آن‌ها چی کار دارند به خوش‌آمدِ من؟ دوباره القصه، الان دلم می‌خواهد دالان بهشت را با غزل شیرین عشق مقایسه کنم و بگویم کتابِ لیلا عباسعلیزاده از نازی صفوی بهتر است، شاید هم خیلی بهتر.

راستی، غزل شیرین عشق برنده‌ی جایزه‌ی ادبی ماندگار هم شده است. این را گوشه‌ی ذهن‌تان داشته باشید تا یک‌جای دیگر دوباره برایتان بروم بالای منبر.

پی‌نوشت) من الان خوابم می‌آد و نمی‌توانم صبر کنم برای آپلودشدنِ عکسی که از کتاب گرفته‌ام و یا اضافه‌کردنِ مشخصات آن و غیره. لطفن برای اطلاع بیش‌تر فردا مراجعه کنید. مچکرم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «من کاتالان نیستم» مجوز گرفت
هادی خورشاهیان که کتاب «من کاتالان نیستم» او تا چند هفته منتشر می‌شود، گفت: این رمان ساختاری پست مدرن دارد و محور اصلی آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و فوتبال است و در آن سه جوان 30 ساله در دوره‌هایی از سال‌های انقلاب، دوران جنگ و سال‌های اخیر حضور دارند و این رمان در لایه‌های پنهایی گویای این است که هویت ملی و مذهبی ما دوش به دوش یکدیگر پیش می‌روند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این کتاب همراه با نگاه به فضای آشفته فوتبال و مافیای مواد مخدر در کشور آرژانتین، ایده‌ها و ارزش‌های ایرانی در دوران جنگ با نگاهی تحسین‌آمیز توصیف شده است.

خورشاهیان درباره این کتاب توضیح داد: این داستان ساختاری پست مدرن دارد و در آن شیوه بینامتنیت به کار رفته است و ارجاعات زیادی به کتاب قبلی من با نام «من هومبولتم» که در سال 1390 به چاپ رسیده، ‌دارد.

این نویسنده انقلاب و دفاع مقدس افزود: در این کتاب گوشه‌هایی از فضای شب شعر و جلسات نقد ادبی در سال‌های اخیر نیز گنجانده شده است و داستان را دو شخصیت با نام‌های «مزدک» و «ایلیا» که خود نماینده موضوعاتی در طول داستان هستند، روایت می‌کنند. مزدک و ایلیا طرفدارن تیم بارسلونا هستند که با سفر به آرژانتین درگیر ماجرای مافیایی مواد مخدر می‌شوند؛ در واقع محور اصلی این داستان فوتبال و جنگ است.

نویسنده «آلبوم دردسر» در ادامه گفت: 30 سالگی سه شخصیت در دوران‌های انقلاب، جنگ و سال‌های اخیر و در نسبت با موضوع فوتبال در لایه‌های پنهانی از این رمان گویای آن است که هویت ملی و مذهبی ما همواره دوش به دوش هم حرکت کرده‌اند.
به گفته خورشاهیان این کتاب 150 صفحه است و از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.

«فلسطین و چشم‌های بلقیس» نام تازه‌ترین مجموعه شعر خورشاهیان است که به زودی از سوی نشر تکا منتشر می‌شود. کتاب «آلبوم دردسر» این نویسنده نیز از سوی انتشارات کانون پرورش فکری به چاپ می‌رسد. «ماه از طناب آه بالا رفت» نیز نام مجموعه غزلی است که دو هفته گذشته راهی بازار کتاب شد.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با «تئا آب‌رت»

«تئا آب‌رت» نویسنده رمان «همسر ببر»

فرهیختگان (PDF)/جنی یاب روف/ ترجمه: فرشید عطایی:
سخت است تصور اینکه رمان‌‌نویس تازه‌کاری وجود داشته باشد که از «تئا آب‌رت» 27 ساله توجه بیشتری را به خود جلب کرده باشد. این نویسنده در گفتگو با «جنی یاب روف» درباره کنار آمدنش با هوچی‌گری و مورد توجه قرار گرفتنش و اینکه چرا به حیوانات وسواس دراد، صحبت کرده است. گفتنی است رمان «همسر ببر» با ترجمه «علی قانع» در 368 صفحه و با قیمت 11 هزار تومان از سوی نشر «آموت» منتشر شده است. وقتی مجله معتبر «نیویورکر» فهرست 20 نفره خود از نویسندگان برجسته زیر 40 سال را منتشر کرد، دیدن نام بسیاری از نویسندگان در این فهرست جای تعجب نداشت (مثل جاناتان سافران فوئر، ولز تاور) ولی یک عنصر نامشخص در این فهرست وجود داشت: تئا آب‌رت در 25 سالگی جوان‌ترین و همین‌طور ناشناخته‌ترین نویسنده فهرست مزبور بود. رمانش با نام «همسر ببر»‌ تازه منتشر شده بود و همین کافی است بگویم که این کتاب یکی از پراستقبال‌ترین کتاب‌اول‌های سال بود. این رمان که ماجرای آن در یکی از کشورهای بی‌نام بالکان رخ می‌دهد، روایتگر داستان‌های درهم تنیده یک ببر باغ‌وحش است که فرار می‌کند و در یک دهکده کوهستانی قدم می‌زند: پزشکی که مدام مردی را می‌بیند که ادعا می‌کند فناناپذیر است و پدربزرگ آن پزشک که در تلاش برای درک زندگی پدربزرگ و تاریخ کشورش که جنگ آن را متلاشی کرده، داستان آن ببر و مرد نامیرا را به هم وصل می‌کند.
شما یکی از نویسندگان برگزیده مجله نیویورکر برای فهرست بهترین نویسندگان زیر ۴۰ سال بوده‌اید و یکی از داستان‌های کوتاه‌تان در مجموعه «بهترین داستان‌های کوتاه آمریکایی» چاپ شد و رمان اول‌تان به نام همسر ببر هنوز درست و حسابی منتشر نشده با کلی تحسین و تمجید مواجه شده است. شما با همه اینها چگونه کنار می‌آیید؟
همه اینها در شگفت‌انگیزترین شکل ممکنش توان‌کاه بوده است. فشاری که من احساس کردم آنقدر مثبت است که دارم تلاش می‌کنم به آن به شکل فشار نگاه نکنم. وقتی اولین‌بار کتاب را نوشتم و در سال ۲۰۰۸ در معرض فروش گذاشته شد، با خودم می‌گفتم باورم نمی‌شود کسی بخواهد کتاب را بخواند و آن را روی قفسه جاکتابی‌اش قرار بدهد. همین حالا هم که به جعبه کتاب‌هایم نگاه می‌کنم باز هم باورم نمی‌شود.
شما ۲۷ ساله هستید. آیا با نویسنده دیگری که در چنین سن کمی اولین کتابش مورد توجه ناگهانی و شدید دیگران قرار گرفته باشد، صحبت کرده‌اید؟
با «کارن راسل» صحبت کردم. او هم به من کمک کرد و ما الان از طریق ایمیل با هم ارتباط داریم. او خیلی خوب برایم توضیح داد که این وضعیت چگونه گسترش می‌یابد و اینکه از چه راه‌هایی ثبات روحی و عاطفی‌ام را حفظ کنم.
شما اولین سال‌های زندگی‌تان را در بلگراد گذراندید، ولی حالا در «ایتاکا» (واقع در نیویورک) زندگی می‌کنید. داستان همسر ببر در یکی از کشورهای بی‌نام منطقه بالکان رخ می‌دهد. آیا وقتی از یک مکان دور هستید نوشتن در مورد آن راحت‌تر است؟
برای من قطعا راحت‌تر است. وقتی از منطقه بالکان دیدن می‌کردم به هیچ‌وجه در مورد آنجا نمی‌نوشتم. وقتی به بلگراد برای دیدار از مادربزرگم می‌روم، به هیچ‌وجه در مورد آنجا نمی‌نویسم. اگر آدم در مورد تجاربی که از یک مکان داشته فکر و آنها را پردازش کند، باعث می‌شود که آن تجارب، تشکل‌یافته‌تر شوند. شما وقتی در یک مکان هستید جزئیاتی که بر آنها متمرکز می‌شوید فرق می‌کنند با جزئیاتی که در هنگام نوشتن بر آنها متمرکز می‌شوید. برای مثال، وقتی داشتم در مورد فرار ببر از باغ‌وحش می‌نوشتم، درباره همان باغ‌وحشی نوشتم که از دوران بچگی‌ام به یاد داشتم که این باغ‌وحش از آن زمان تاکنون تغییر کرده است. من این باغ‌وحش جدید را دیده‌ام، ولی می‌خواستم آن باغ‌وحشی را که در زمان کودکی دیده بودم، در کتابم توصیف کنم.
می‌توانید از دوران کودکی‌تان صحبت کنید؟
من در هفت سالگی از بلگراد رفتم. خانواده‌ام به‌خاطر جنگ مجبور به مهاجرت شدند. من با مادرم و پدر و مادر او زندگی می‌کردم. پدربزرگم مهندس بود. به‌خاطر شغل او مجبور بودیم مدام نقل مکان کنیم، به همین دلیل کودکی من همیشه در سفر گذشت. من در قبرس و مصر بزرگ شدم؛ این دو کشور خارق‌العاده را به خوبی به یاد دارم، چون دوست‌شان دارم. وقتی بعد از ۱۱ سال به بلگراد برگشتم، دیدم همه‌چیز این شهر نو و تازه شده است، به همین دلیل، تجربه کردن آن برایم هیجان‌انگیز بود؛ هیجانی که برایم آشنا بود. خلاصه من در زمان کودکی همیشه چیزهای تازه و نو می‌دیدم. این تازگی و آشنا بودن چیزها، پدیده بی‌نظیری در زندگی‌ام بود. بعد من و مادرم به حومه آتلانتا رفتیم؛ در آنجا تعداد زیادی از فک و فامیل‌های ما زندگی می‌کردند. بعد هم به «پالو آلتو» در کالیفرنیا رفتیم. لیسانسم را از دانشگاه کالیفرنیای جنوی گرفتم و MFA‌ام را هم از دانشگاه «کورنل» گرفتم.
رمان همسر ببر محتوی داستان در داستان در داستان است. آیا شما این داستان‌ها را به صورت خطی نوشتید، یا اینکه ابتدا هریک از داستان‌ها را به‌طور مجزا نوشتید و بعد آنها را سرهم کردید؟
من این رمان را به هیچ‌وجه به صورت خطی ننوشتم. در همان اوایل نوشتن این رمان، معلوم شد سه خط داستانی وجود دارد که باید در هم تنیده شوند. اول داستان‌هایی را نوشتم که برایم جذابیت بیشتری داشتند، بعد سعی کردم داستان‌هایی را بنویسم که وجودشان ضروری بود، ولی به لحاظ عاطفی به اندازه آن داستان‌ها برایم جذاب نبودند. داستان ببر را اول از همه نوشتم؛ این داستان حاصل حضور من در یک کارگاه داستان‌نویسی بود. شخصیت «مرد نامیرا» در بقیه چیز‌هایی که نوشته بودم رخنه کرده بود، بنابراین او در مرحله بعدی کار، وارد داستانم شد. بعد هم قسمت مربوط به زمان حال را که درباره «ناتالیا» بود، آخر از همه نوشتم. سرآخر هم پس از آنکه برای یک سفر تحقیقاتی به منطقه بالکان رفتم (چون می‌خواستم برای یک مجله یک مقاله غیرداستانی درباره افسانه خون‌آشام‌ها بنویسم)، تقریبا کل رمان را بازنویسی کردم. در آنجا به دهکده‌های کوچک می‌رفتم و با مردم درباره موضوعی صحبت می‌کردم که صحبت از آن معذب‌شان می‌کرد. می‌رفتم در خانه‌ها را می‌زدم و می‌گفتم، من فلان داستان را درباره خون‌آشام‌ها شنیده‌ام؛ می‌شود در موردش صحبت کنید؟ این سفر برای من حکم دریچه‌ای صاف و شفاف به زندگی در یک دهکده کوچک را داشت. این سفر باعث شد به بصیرت‌های زیادی در مورد جزئیات و ریزه‌کاری‌های زندگی در آن ناحیه دست پیدا کنم.
ما در رمان همسر ببر مطالب زیادی درباره خرافات می‌خوانیم که شاید برای یک خواننده آمریکایی خنده‌دار یا عجیب و غریب باشد. وقتی این کتاب را می‌نوشتید آیا از مراسم و خرافات آمریکایی که به اندازه همان خرافات توی کتاب‌تان عجیب و غریب به نظر برسد، اطلاع کسب کردید؟
به نظرم بعضی از سنت‌هایی که در اینجا در مورد تعطیلات وجود دارد، می‌تواند عجیب و غریب باشد. آن‌موقع‌ها که تازه به اینجا آمده بودیم و داشتیم یکی از اولین میهمانی‌های شکرگزاری را برگزار می‌کردیم، چند نفری را دعوت کردیم و ساندویچ همبرگر سرو کردیم، که البته معلوم بود که کار درستی انجام نداده‌ایم. ولی ما پیش خودمان گفتیم، مگر مراسم شکرگزاری چی هست حالا؟!
توصیف ببر (و منظور من از توصیف ببر فقط توصیف ظاهر فیزیکی آن نیست، بلکه بو و صدای آن)، شگفت‌انگیز است؛ همین توصیف شگفت‌انگیز ببر یکی از عواملی است که باعث می‌شود داستان شما با وجود عناصر تخیلی، جنبه واقعی پیدا کند. آیا شما در کنار ببرهای واقعی بوده‌اید؟
من زمان زیادی را در باغ‌وحش «سیراکی یوز» (در نیویورک) گذراندم؛ این باغ‌وحش یک نمایشگاه فوق‌العاده ببرهای اهل سیبری دارد. البته من هرگز با ببرها از نزدیک تماس نداشتم. فیلم‌های مستند راز بقا هم خیلی تماشا می‌کنم. من در این زمینه یک جور‌هایی آدم خنگ و کودنی هستم.
کتاب، شخصیت‌های حیوان، زیاد دارد، ازجمله چند حیوانی که مملو از شاخصه‌های خاص انسان‌ها هستند و انسان‌هایی هم هستند که دارای شاخصه‌های خاص حیوانات هستند. علاوه‌بر آن دو ببر، فیل و سگ و خرس و یک لک‌لک گرمسیری هم هست. باغ‌وحش‌ها در این رمان حضور برجسته‌ای دارند. می‌توانید در مورد استفاده‌تان از حیوانات برای آشکارکردن انگیزه انسان‌ها، توضیح بدهید؟
بدیهی است که بسیاری از فرهنگ‌ها در داستان‌ها و افسانه‌هایشان حیوانات را دارای شاخصه‌های انسان‌ها می‌کنند، ولی این قضیه در اسطوره‌های اسلواکی سابقه طولانی‌ای دارد، به همین دلیل این قضیه در رمان من خیلی طبیعی رخ داد. من همیشه درباره حیوانات نوشته‌ام. هنوز هم دارم سعی می‌کنم علت این موضوع را پیدا کنم. به نظر من حیوانات می‌توانند درنهایت، نماد باشند، ولی هرگز داستانی ننوشته‌ام که در آن یک حیوان نمایانگر یک مضمون یا به‌عنوان یک استعاره به کار رفته باشد. مثلا در مورد ببر، من به سفر شخصیت او علاقه‌مند بودم؛ برای مردم دهکده نمایانگر هر چیزی که بود، و همینطور اصالت ببر در متن روایت. حیوانات هم می‌توانند دارای عواطف انسان‌ها باشند و هم نزاع کنند.
جایی خواندم که شما این رمان را به‌عنوان راهی برای کنار آمدن با مرگ پدر بزرگ‌تان نوشتید. و چطور آدمی بود؟ پدربزرگ در این رمان آدم خیلی درست و حسابی‌ای است که قبل از آنکه برود در خاموش کردن آتش کمک کند، کفش‌های خود را برق می‌اندازد.
البته پدربزرگ من کفش‌هایش را برق می‌انداخت. خیلی مبادی آداب بود وقتی داشتم این شخصیت را وارد کتاب می‌کردم، نهایتا ویژگی‌هایی که از پدربزرگ خودم به این شخصیت دادم، خیلی بیشتر از آن بود که قصدش را داشتم. کار خودش و راه خودش را می‌رود. ما خیلی با هم صمیمی بودیم. با هم به باغ‌وحش می‌رفتیم. مرد قدبلند و پرابهتی بود که همه از او می‌ترسیدند. خاطرات من از پدربزرگم... در این کتاب هیچ‌گونه اطلاعات اتوبیوگرافیک مطلق وجود ندارد، ولی شخصیت‌های این داستان اتوبیوگرافی‌تر از آن چیزی از کار در آمدند که من قصدش را داشتم. علت این قضیه هم شیوه کنار آمدن من با مرگ او بود.
آیا شما تمام عمرتان را به نوشتن گذرانده‌اید؟
بله. هشت سالم بود که یک داستان نوشتم؛ آن موقع در قبرس زندگی می‌کردیم. مادرم یک لپ‌تاپ داشت و من هم صدای کلیک کلیک شاسی‌های آن را دوست داشتم بشنوم، و به همین علت هم یک داستان کوچولو با آن نوشتم. وقتی نوشتن آن داستان را تمام کردم به آشپزخانه رفتم و به مادرم گفتم می‌خواهم نویسنده بشوم و این برنامه من از آن زمان تا الان برقرار است.
تونی موریسون و گابریل گارسیا مارکز که رئالیست‌های جادویی‌اند، از نویسندگان محبوب شما هستند. کتاب شما از رئالیسم جادویی استفاده می‌کند، ولی در عین حال پایه‌های استواری هم در واقعیت‌های عینی و ملموس دارد.
من که تلاش داشتم درباره چندین نسل بنویسم، می‌خواستم بخش‌هایی از داستان دارای صدای نافذی باشد که معاصر و امروزی باشد و در عین حال در آن حد خیالی نباشد. دلیل وجود آن بخش‌های خیالی هم، جنگ است. می‌خواستم چیزی در تقابل با آن ایجاد کنم و اینطور شد که بخش‌های معاصر و امروزی به وجود آمد.
الان دارید روی یک رمان دیگر کار می‌کنید؟
بله. مدتی طول کشید تا یک پروژه دیگر را شروع کنم. بدون آنکه بخواهم وارد هرگونه جزئیات در مورد رمان جدیدم بشوم، طی روند نوشتن هر متنی که در من ایجاد رضایت خاطر می‌کند، لحظه‌ای به وجود می‌آید که در آن یک وضعیت خلسه‌مانند ایجاد می‌شود و دنیایی که شما برای خلق آن دارید تلاش می‌کنید، برایتان واقعی می‌شود. اگر به آن وضعیت نرسم آن دنیا فرومی‌پاشد و متلاشی می‌شود. من فهمیده‌ام (که البته برایم دردناک بوده) که از هیچ راه مصنوعی‌ای نمی‌توان به آن وضعیت خلسه‌گونه دست یافت. این وضعیت یا به وجود می‌آید یا به وجود نمی‌آید.
پس بنابراین شما با رمان دوم‌تان به آن وضعیت خلسه‌گونه رسیده‌اید؟
تقریبا.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهی به «سمفونی بابونه‌های سرخ»
علی شادکام (روزنامه تهران‌امروز): بابونه های سرخ وقتی قرار باشد موضوع یک سمفونی باشند، حتما تمی عاشقانه به خود میگیرد، بستری که نویسنده ی این رمان یعنی سمفونی بابونه های سرخ برای اثرش در نظر گرفته، اما در روایتی تاریخی، روایتی تاریخی از دوران صفویه، در اصفهان، در محله جلفا، میان خانواده ای ارمنی، ...
حاشیه هر اثر میتواند تاثیر بالایی بر ذهنیت خواننده قبل از مواجه با اثر ایجاد کند، وقتی خواننده در صفحه اول با عنوان پیشگفتار مترجم روبرو میشود، یکبار دیگر به شابک مراجعه میکند و متوجه میشود که نه، مترجمی در کار نیست، این یک رمان است، اما قصه چیست؟و بعد با صداقت حرف یک مترجم در مورد اسنادی مواجه میشود که باید مورد ترجمه قرار بگیرند، یا یک نویسنده دومی وارد قصه میشود که باید روایت را از زبان او بشنویم، و بعد ترجمه اسناد آغاز میشود و به قصه دیگری میرود، این جهانهای درونی داستان و شیوه ای که نویسنده انتخاب کرده است خیلی شبیه به شیوه ی امبرتو اکو در رمان طویل بائو دولینو است، در بائو دولینو هم ، اکو که گذشته از داستان نویسی یک محقق و پرفسور دانشگاه در رشته های زبان و تاریخ است، از یک متن نوشته بائو دولینو که پر از خط خوردگی ها و غلط های املایی است روایت را آغاز کرده و کم کم وارد قصه ی زندگی بائو دولینو میشود.
البته در فصل دوم رمان سمفونی بابونه های سرخ، نویسنده پارا فراتر از این گونه روایت که بعضی آنها را فراروایت داستانی میخوانند، شده و به محدوده داستان شگفت وارد می شود. هراچ یا همان مترجم –نویسنده دوم- بعد از قدم زدن بر سی و سه پل از تونل زمان عبور کرده و به دوره میناس، نقاش همدوره و دستیار رضا عباسی، نویسنده اسناد قدیمی به زبان ارمنی – نویسنده سوم –می رود و با محبوبعلی ارمنی تازه مسلمان شده سپاه شاه عباش همسفر می شود و داستان با جذابیت خاصی در فضای شگفت انگیز ما بعد الزمانی آن پیش می رود.
اکو نظریه پرداز بزرگ عصر ما در زمینه ادبیات و زبان، در مقاله های که تحت عنوان« شاید نام گل سرخ» جمع آوری و خوشبختانه به فارسی هم برگردانده شده اند، یک تقسیم بندی برای خوانندگان رمان و داستان در نظر میگیرد که خوانندگان را بر طبق آن به دودسته یا نوع مجزا میکند.اولین گروه را خوانندگان تجربی می نامد، خوانندگانی که اثر را با دقت میخوانند و به نکات ریز و قابل توجه ای در متن می رسند و از متن لذت خوانش را می برند و در جهانی که نویسنده خلق کرده است وارد می شوند و در آن تنفس میکنند.که عموم خوانندگان جدی داستان و رمان ها از این گروه هستند، و دسته دوم را خوانندگان الگو مینامد.این خوانندگان افرادی هستند که در هوانش داستان همتراز نویسنده و حتی بالاتر از او و آگاه تر از او با جهان داستان برخورد میکنند و در پی کشف حقایقی از درون متن بر میآیند که گاها از ناخود آگاه نویسنده به تحریر در آمده و شاید نویسنده خود از دلیل حضور بعضی از آنها و احتمالا تاثیر پذیری از جایی دیگر خبر نداشته باشد.
این خاصیت خوانندگان الگو تنها محدود به کشف حقایق مخفی نمی شود.به عنوان مثال، وقتی در فصل دوم رمان وقتی هراچ فاصله کلیسا را تا پل خواجو و بعد چهار باغ بالا را تا خانه اش طی میکند و زمان آن را تخمینی چهل دقیقه اعلام میکند، یک خواننده اصفهانی که از قضا اهل پیاده روی هم هست اعلام میکند که خیر، این مسیری که شما عنوان کرده برای منی که هر روز پیاده روی می کنم و سی و یک ساله هستم و در وضعیت بدنی خوبی هستم، یک ساعت طول میکشد پس چطور هراچ که شصت و پنج ساله است و باید سرعت کمتری در پیاده روی داشته باشد این مسیر را در چهل دقیقه طی کرده؟پس احتمال میرود که یا هراچ در نقل واقعه زیاده روی کرده و مسیر خود را پر و پیچ خم کرده تا خواننده را بوجود بیاورد و یا نویسنده خواسته از او سوپرمنی بسازد که قدم هایش هرکدام 1 و نیم متر باشد.
و شاید یک خواننده الگوی دیگر، ترجمه آیه ای از انجیل متی را در فصل اول به شکلی دیگر خوانده باشد و این دلیلی برای کاوش او در زبان نویسنده باشد.
و البته باید عنوان کرد که خواننده الگو ی یک متن بودن مستقل از کیفیت یک متن است، حتی اگر از منظر روانشناختی هم به این نظریه نگاه بنگریم، کیفیت اثر داستانی به کل به کنار میرود و ماهیت درون متنی آن مورد توجه قرار میگیرد، اما متونی که نویسنده آنها با ابزار نمادین و نشانه ها حقایقی را متن برای کشف توسط خواننده در اختیار می گذارد، لذت این قسم خوانندگان را بیش تر می کند.
نویسنده همچنین در فصل اول نگاهی هم به تصویر سازی های رمان بوف کور صادق هدایت داشته است که این خود یک جذابیت نوستالژیک را برای خواننده به ارمغان میآرود، تصویر سازی از قسم روی قلمدانی که این در پرده نقاشی اساتید نگارگر اصفهانی نمایان میشود و میناس رنگ ساز دستار آویزان شده ازسرش را به بهانه ی بانوی بابونه های سرخ حیران میکند.و با این تصویر همان کاری را میکند که عباس معروفی در پیکر فرهاد کرده است.از توضیح بیشتر صرف نظر میکنم چون جذابیت خوانش آنرا از شما دریغ نخواهم کرد.
اما جای گله است که چرا نویسنده فصل چهارم کتابش را ابتر گذاشته و ادامه قصه را روایت نکرده است، و به واقع باید همین گونه گفت که از روایت سرباز زده و ادامه داستان را پی نگرفته و خواننده در عطش ادامه داستان میماند.کتابی که چندان هم قطور نیست و بسیار جا داشت که نویسنده های متعدد برساخته داستان روایت های خود را بازگو کنند و مولف اثر آنها را نظر خوانندگان برساند که متاسفانه پیوند ی چنین زیبا در میانه قطع میشود.این سمفونی زیبا و پر تکنیک که موومان چهارم کوتاهش ناتمام میماند.
در هر صورت با تمام کاستی ها و گله هایی که از نویسنده داریم، لذت خواندن یک روایت تاریخی را با مخلوطی از تم های عاشقانه، شگفت و ماجرایی، و فضایی پر از رنگ ها و تصاویر نگارینه چون نقاشی های دوره صفوی و نگار گری های رضا عباسی و در عین حال شرح حالی از عجیب ترین شاهان تاریخ ایران یعنی شاه عباس صفوی بهانه ی خوبی برای خواندن این اثر است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«دختر بویراحمدی» می‌آید
حسن کریم‌پور از تحویل دادن رمان جدیدش با عنوان «دختر بویر احمدی» به ناشر خبر داد.

حسن کریم‌پور نویسنده در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: «دختر بویراحمدی» عنوان رمانی است که داستانش درباره مردمان ایلاتی و عشایر است. نکته‌ای که از زندگی ایل‌نشینی در این رمان، مورد توجه قرار گرفته است، فاصله طبقاتی در ایل و میان عشایر است.

وی افزود: بین دختر خان و پسر مباشر خان یک رابطه عاشقانه به وجود می‌آید که به دلیل فاصله طبقاتی جاری در ایل، جرات ابراز آن به وجود نمی‌آید. در نهایت پسر مباشر به فرانسه می‌رود و مدارج تحصیلات عالیه را کسب می‌کند و تبدیل به یک پزشک متخصص می‌شود. او ازدواج می‌کند و تقریبا داستان عاشقانه‌اش با دختر خان را فراموش می‌کند، اما روزی نامه‌ای به دستش می‌رسد که دختر خان آن را نوشته و این سوال را از او می‌پرسد مگر می‌شود عشق را فراموش کرد؟

این نویسنده گفت: رابطه عاشقانه دو شخصیت داستان از کودکی وجود داشته و بسیاری از اهالی ایل از آن آگاه بوده‌اند. بسیاری هم سعی در برهم زدنش داشته‌اند. به نظرم این داستان کشش لازم را دارد و امیدوارم مانند کتاب «باغ مارشال» توسط مردم مورد استقبال واقع شود. این رمان با 500 صفحه، پایانی باز دارد.

کریم‌پور در ادامه گفت: همیشه داستان‌هایم را سه بار می‌نویسم. یعنی ابتدا داستان را به سرعت می‌نویسم، سپس آن را دوباره‌نویسی می‌کنم و در مرتبه سوم هم آن را پاک‌نویس می‌کنم. اگر داستان روی روال بیفتد، نوشتنش زود تمام می‌شود، اما اگر در مسیر آن گره‌ای بیفتد، نگارشش به طول خواهد انجامید. چون بر حسب تصادف نمی‌شود داستان نوشت و باید حوادث طوری رخ بدهند که مخاطب‌ آن‌ها را باور کند.

نویسنده رمان «بهانه‌ای برای ماندن» گفت: نوشتن این رمان 4 ماه به طول انجامید و هفته گذشته آن را به انتشارات آموت سپردم تا کارهای مقدماتی‌اش انجام شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پريباد» و زلزله؛ يادداشت علومي

«پریباد که قصه نیست، نبود. شهری بود که محو شد؛ ناغافل در یک شب دود شد و رفت هوا.»

محمدعلي علومي، نويسنده رمان «پريباد» كه داستان رمانش درباره‌ي شهري است که بر اثر زلزله يک‌دفعه و ناغافل در يک شب ناپديد شده،‌ در يادداشتي كه در پي وقوع زلزله در آذربايجان شرقي و جان باختن جمعي از هموطنان‌مان در اختيار بخش ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا ) گذاشته، نوشته است: «وقوع زلزله، ويراني و درگذشت جمعي از هموطنان نجيب و زحمت‌كش آذري را به همه هموطناني كه هنوز انسانيت را از ياده نبرده‌اند، صميمانه تسليت مي‌گويم.

آذرآبادگان يكي از قله‌هاي تمدن و فرهنگ ميهن كهن ما ايرانيان است كه اينك بخشي از آن در خاك و خون افتاده است، نظير شهر من، بم در چند سال قبل ... و اما بعد، روزي روزگاري نياكان دوردست ما از طريق كيش مهر و همچنين آيين زروان بر منش، بينش و كردار بسياري از اقوام متمدن جهان كهن تأثيري ژرف و شگرف بر جا نهاده بودند. چنان‌كه از باب مثال، آيين نصارا در نمادهايش، اقتباسي از كيش مهر است، نظير نماد چليپا و صليب، و يا تجلي روح‌القدس به شكل كبوتر كه اين پرنده معصوم و زيبا، باز از نمادهاي شناخته‌شده مرتبط با آناهيتاست و يا تجلي واحد در اقنوم‌هاي سه‌گانه داب و ابن و روح‌القدس، دلالت بر سه بار نيايش روزانه مهريون دارد و همچنين است بحث‌هاي ديگر... البته اين نمادها از سومر و آشور بوده‌اند؛ اما همان‌ها در نزد نياكان ما، ساخت و پرداختي عميق يافتند با رويكردهاي عرفاني و فلسفي، مانند اين‌كه ارجاع امور متضاد به امر واحد كه از باروهاي اصلي زرواني است، بر بينش باطني بسياري از اقوام قديم مؤثر بوده است.

چنان باورها با تغيير اعتقادات و با دگرگون شدن نحوه معيشت و نوع زندگي در طي هزاران سال گذشته، اينك در فرهنگ مردم، در باورها و اعتقادات و در قصه‌ها و افسانه‌ها، در ترانه‌ها و دوبيتي‌هاي محلي است كه رد آشكار خود را بر جا نهاده‌اند.

اين‌جانب، اگر افتخار و باعث سرافراري هم نباشد، باري به هر حال مايه مباهات هست كه فرزند بم هستم،‌ يعني شهري كه در ارتباط فرهنگي با زابل، يكي از مراكز اصلي در حكمت خسرواني است. همچنان كه آذرآبادگان نيز يكي ديگر از آن مراكز مهم در حكمت ايران كهن است و نام بم، برگرفته از نام بهمن، پسر اسفنديار، است و نام منطقه پيرامون بم، نرماشير، در واقع نريمان شير و يا نريمان‌شهر است. پس از زلزله دهشتناك بم با ده‌ها هزار كشته و ويراني مطلق شهر و ارگ و از دست دادن اقوام و دوستاني بي‌نظير مانند ايرج بسطامي، وظيفه خود دانستم كه سخن‌گوي ادبي مردمي باشم كه با سخت‌كوشي بي‌حد دوزخ كوير را به بوستان و گلستان تبديل كرده بودند. ارگي را ساخته بودند كه از عهد اساطير تا همين چند سال قبل، سرفراز در مسير تجارت جهاني دنياي كهن، عامل ارتباط چين و هند با ايران و از آن‌سو با سوريه و روم و مصر بود.

بنا به همان ارتباطات بازرگاني و فرهنگي، بعضي از قصه‌هاي رايج در فرهنگ مردم بم، خاص آن منطقه بود. طوري‌كه قهرمان افسانه‌ها به هند و چين گذر داشت و در ساختار افسانه‌ها هم، ساخت دايره‌وار مشهود بود كه امري خاص فرهنگ هندوهاست، به جهت باور به دايره سامسارا در تولد و مرگ‌هاي مكرر، عجيب است كه يك بار از قصه‌گويي در بم قصه‌هايي شنيدم و ضبط كردم و بعد، همان‌ها را در داستان‌هاي كوتاه بورخس و با ترجمه احمد ميرعلايي خواندم، تحت عنوان داستان‌هاي بازگفته!

در رمان‌هاي «پريباد» و «ظلمات» و «سوگ مغان» و «داستان‌هاي عجيب، مردمان عادي» و در «اندوهگرد»‌ و خاصه در «پريباد» فرهنگ مردم و باورها و قصه‌هاي‌شان را در قالب رمان به اجرا درآورده‌ام؛ چرا كه به‌جدّ بر اين باورم كه ما ايرانيان به جهت همان تمدن و فرهنگ هزاران‌ساله مؤثر بر اقوام ديگر، به طرز بالقوه، ده‌ها بار شايسته‌تر از هنرمندان، شاعران و نويسنده‌هاي آمريكاي لاتين هستيم كه در سبكي مشهور به «رئاليسم جادويي»، فرهنگ و باورهاي عشاير سرخ‌پوست را به اجرا درمي‌آورند و اوج مدنيت در آن سوي جهان و در فرهنگ سرخ‌پوستي، بيش از هزار سال نيست.

نزديك ساختن دو ساخت و قلمرو متفاوت، يعني فرهنگ مردم كه شفاهي است با ساحت و ساخت رمان كه به قول هگل، حماسه انسان مدرن است، كار دشواري است. استادان داستان‌سراي ما كوشيدن‌هاي پيروزمندي در اين زمينه داشته‌اند، داستان‌هاي منظوم نظامي، شاهنامه، سمك عيار، داراب‌نامه، هزار و يك شب و ... يا داستان‌هاي منظوم مثنوي مولانا.

آن استادان شيوه‌هاي داستان‌نويسي متفاوتي داشتند. «سمك عيار» كه ساختارگرايان روسي آن را رماني عظيم مي‌دانستند و نويسنده‌هاي ما مطالعه‌اش را هدر دادن وقت مي‌دانند! در ساخت و پرداخت كاملا واقع‌گرا و رئال است و به زندگي و فرهنگ و باورهاي مردم توجه دارد و در حد دريافت‌هاي آن دوران به روانكاوي اشخاص مي‌پردازد. داستان‌هاي منظوم مثنوي، اغلب متكي بر روانكاري اشخاص است و در عين حال به فرهنگ مردم نظارت دارد. هزار و يك شب، ‌اما قلمروي متفاوت است. تودرف قائل بر اين بود كه در هزار و يك شب روانكاوي وجود دارد؛ اما به نوعي خاص، آن‌طور كه اشخاص تابع خلقيات خود هستند و البته اين نظر بي‌اساس است؛ چرا كه اشخاص نه تابع خلقيات، بلكه تابع مشيت و مقدرات هستند. آن‌طور كه هر كس مي‌آيد تا نقش خود را انجام دهد و برود، مانند مادر سياوش، كه تا سياوش را به دنيا مي‌آورد، ‌ديگر در داستان حضور ندارد!

به همين جهت است كه در داستان‌هاي كوتاه هزار و يك شب، وحدت اشخاص و وحدت زمان و مكان وجود ندارد. داستان‌پرداز چه بسا از مكان‌ها و زمان‌هاي مختلف بي‌درنگ مي‌گذرد؛ وليكن در گره‌گاه‌هاي عاطفي و يا در گره‌گاه‌هاي فلسفي كه مقدرات تغيير مي‌كنند، درنگ فراوان دارد و به روانكاوي اشخاص در موقعيت‌هاي متفاوت مي‌پردازد.

اين رويكردهاي استادان قديم، در داستان‌نويسي و در ساخت و پرداخت بسيار متفاوت است. استادان در فضاسازي‌ها، گاهي توجه به جزييات را هيچ مهم نمي‌دانند و به جوهره ماجراها مي‌پردازند و گاهي مانند حكيم فردوسي و يا به‌خصوص حكيم نظامي به جزييات اشيا و اشخاص مي‌پردازند، چنان دقيق و عيني كه انگار ما تماشاگر صحنه‌هاييم! ... اما كمابيش همه استادان كهن به زندگي واقعي و اشخاص پيرامون و روابط جمعي و فرهنگ مردم دوره خود، توجهي فراوان دارند. مثلا در كتاب عظيم مثنوي مولانا، تقريبا همه مردم با منش‌ها و كنش‌هاي متفاوت و متضاد و به طرزي رئال و واقع‌گرا حضور دارند، از خان و حاكم و فقيه گرفته تا دكان‌داران جزء و قلندران و دلاك‌ها و دلال‌ها...

استادان بزرگ‌ ما، چنين بودند و خيلي از استادان معاصر، حتا تعريفي از شعر و داستان به معناي عام و يا داستان ايراني به معناي خاص ندارند، به عبارتي بي‌آن‌كه توجه كرده باشيم،‌ زلزله‌اي مهيب در اركان ذهني و فرهنگي ما اتفاق افتاده است كه از بس رواج دارد، غريب نمي‌نمايد.

باري به هر تقدير، همچنان كه نفت مي‌فروشيم و اجناس غربي (اخيرا چيني) را وارد و مصرف مي‌كنيم، در قلمرو انديشه و فرهنگ و هنر هم عادت به همين امر كرده‌ايم. فيلسوفان ما، عموما شارحان فلسفه‌اند و استادان ادبيات ما اغلب شارح نظريات ديگرانند؛ ديگراني كه در جهاني اساسا متفاوت و يا حتا متضاد با جامعه ما به سر مي‌برند. مردم ما كمابيش صد سال است كه در برزخ ميان جهان ذهني سنت و جهان ذهني مدرنيته، به هر حال دست و پا مي‌زنند و نه اينيم و نه آن!

در چنين شرايطي، باري رويكرد امثال من به ادبيات كهن و به فرهنگ مردم و اجراي آن در داستان، امري غريب مي‌نمايد. اخيرا ديده‌ام كه عده‌اي مي‌كوشند باورهاي مردم را در داستان‌هاي‌شان بيان كنند، اما كارشان در حد بيان خاطره‌ها و يا گزارشي بي‌عمق از يك ماجراي استثنايي فرومانده و به مكانيسم دروني محتوا و ارتباط آن با ساختار، هيچ دقتي ندارند و به هر تقدير، با چنان سابقه درخشان نياكان ما، در فرهنگ و هنر، وجود يك رمان «بوف كور»، با بينش استعاري و چند داستان از غلامحسين ساعدي در «عزاداران بيل» و بخشي از «اهل غرق» و چند داستان از محمد شريفي و از يوسف عليخاني و مهدي محبي و منصور عليمرادي و چند نفر ديگر، اصلا پاسخ‌گوي آن غناي وسيع ادبيات قديم و فرهنگ پر از شور زندگي مردم نيست كه تمام قصه‌هاي فرهنگ مردم، مبتني و متكي است بر اساس اساطير مندرج در «يشت‌ها»ي اوستا. اين بخش كه بار بيان فرهنگ مردم نياكان‌مان است، چنان كهن است كه از زمان سرايش «گات‌ها»ي اوستا نيز سابقه‌اي قديم‌تر دارد و گات‌ها هم‌زمان است با «ريگ ودا».

«پريباد» رماني است ناظر به فرهنگ مردم بم و كرمان و شهرهاي حاشيه كوير ايران، شهرهايي مانند يزد كه از ايزد و يزدان، گرفته شده است. اگرچه بم در زلزله از ميان رفت و ديگر هرگز چنان شهري با بافت معماري خانه‌باغ‌ها و كوچه‌هاي تنگ و پر از پيچ و خم و بام‌هاي گنبدي و بادگيرها ... پا نخواهد گرفت؛ اما فرهنگ مردمش هزاران سال زنده مانده است و در اين جهان بي‌هويت، بخشي از هويت ما ايرانيان است و «پريباد» نيز مي‌كوشد تا آن فرهنگ را در شرايط صد سال قبل تاريخ ما، اجرا و بيان كند. هيچ توقع ندارم كه مردم گرفتار در خم و پيچ زندگي دشوار روزمره، الآن به اين رمان توجه كنند. از آن گروه كه امروز شيفته و مقلد محض ميلان كوندرا مي‌شوند و فردا شيفته يكي ديگر، بسته به اين‌كه مد چه باشد هم توقعي ندارم؛ اما اميدوارم كه فرزندان فرداي ميهن، دريابند كه ما با چه خون دل خوردن‌ها و در تنهايي مي‌كوشيديم تا فرهنگ ميهن را نگهبان باشيم...»

رمان «پريباد» محمدعلي علومي كه توسط نشر آموت منتشر شده، برگزيده‌ي جايزه‌ي كتاب فصل شده است.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های پخش ققنوس؛ مرداد 91

«رک و پوست‌کنده» یا احوال ما زنان نوشته آسیه جوادی (ناستین)
در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت: پخش ققنوس

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
راهی مطمئن برای خرید ِ کتاب‌

خبرآنلاین: دلیل نوشته شدن این یاداشت، آخرین تلفنی است که همین حالا به نشر شد.
این تلفن، تلفن ِ یکی‌یک‌دونه نیست و روزی به طور متوسط چهار تا پنج نفر مثل همین دوست عزیز زنگ می‌زنند که «الو! نشر آموت؟»
- بله. بفرمایید.
- کتاب ... می‌خواهم.
- دوست عزیز!‌ ما کتابفروشی نداریم. باید از کتابفروشی‌ها تهیه بفرمایید.
- به کتابفروشی نزدیک خانه‌مان سر زدم، نداشت. می‌شه با پیک برام بفرستین؟
- نه متاسفانه. چنین امکانی نداریم.
- یعنی راهی نداره؟
- نه ... اما چرا ... اجازه بفرمایید ...
الان چند مدتی است که وقتی کتابی را می‌خواهند، می‌گویم لطفا این شماره را یاداشت بفرمایید: 88557016.
- کجا هست اینجا؟
- خرید تلفنی کتاب سام. برایتان با پیک رایگان می‌فرستند.
اوایل فکر می‌کردم شاید جدی نباشد این طرح؟ بعد زنگ زدم به پخش که کتاب‌های نشر آموت را توزیع می‌کند. پرسیدم: مشتری‌ای به اسم کتاب سام دارین؟
- بله. بسیار مشتری ثابت و خوبی هستند.
قصدم تبلیغ نیست و نبوده. فقط خواستم یک وضعیت را برایتان توصیف کنم. وضعیت ناشری کوچک مثل خیلی‌ از ناشران کوچک دیگر که برای خودش کتابفروشی مستقلی ندارد و بهترین راه برای عرضه کتاب‌هایش، معرفی موسسه سام است؛ خرید تلفنی کتاب با پیک رایگان.

ساکنان تهران برای تهیه هر کتاب دلخواه یا هر محصول فرهنگی دیگر (مجلات، لوح فشرده موسیقی، بازی، فیلم و...)، کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب ها را تلفنی سفارش بدهند.
aamout[at]gmail[dot]Com
همدردی با آنا و آتا










ر






تبریز - خبرگزاری مهر: دو زمین لرزه شدید اهر و ورزقان در استان آذربایجان شرقی را لرزاند.
aamout[at]gmail[dot]Com
چاپ سوم رمان «شوهر عزیز من»
رمان «شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر به زودی به دو صورت شومیز و گالینگور برای سومین بار از سوی نشر آموت منتشر خواهد شد؛ این در حالی است که این ناشر به زودی چند اثر داستانی دیگر در حوزه رمان را نیز راهی بازار تابستانی داستان می‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت از تجدید چاپ چند اثر داستانی در حوزه رمان خبر داد.

به گفته این ناشر، رمان «شوهر عزیز من» که بهار امسال (1391) برای نخستین بار به چاپ رسید، به زودی به دو فرم شومیز و جلد سخت (گالینگور) و با شمارگان 2200 نسخه و قیمت 9 و 11 هزار تومان منتشر می‌شود.

همچنین چاپ دوم کتاب «رک و پوست کنده» آسیه جوادی (ناستین) و چاپ دوم «خدا محبت است» به قلم فریده برنگی نیز در قفسه کتابفروشی‌ها جای می‌گیرد؛ این در حالی است که به زودی رمان‌هایی در نوبت چاپ نخست از سوی این انتشاراتی به بازار کتاب عرضه می‌شوند.

از میان تازه‌های داستان این ناشر، رمان‌های همسر ببر (تئا آب‌رت،‌ ترجمه علی قانع)، دخترها در جنگ (مجموعه داستان خارجی، ترجمه ناهید هاشمی) و ماجرای عجیب بنجامین باتن (مجموعه داستان خارجی، ترجمه فرشید عطایی) در فهرست پرفروش‌های این ناشر در تابستان سال 1391 بوده‌اند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
قصه‌های یک دقیقه‌ای | فریبا کلهر
فریبا کلهر مجموعه‌ «قصه‌های یک دقیقه‌ای» خود را که پیش از این در سه مجلد تالیف شده بود، در قالب یک مجلد از سوی نشر آموت منتشر می‌کند.

فریبا کلهر در گفتگو با خبرنگار مهر از انتشار مجدد داستان‌های یک دقیقه‌ای خود یک دهه پس از انتشار آن خبر داد و گفت: «داستان‌های یک دقیقه‌ای» مجموعه‌ای از داستان‌های من بود که در سال 78 در ماهنامه سروش کودکان منتشر می‌شد و مخاطب عام داشت. در واقع این داستان‌ها با اینکه در ظاهر کودکانه بودند، اما تم کودکانه نداشتند و والدین هم قادر به خوانش آن بودند.

وی ادامه داد: نشر حنانه در همان سال‌ها دو جلد از این داستان‌ها شامل هر مجلد 40 داستان را منتشر کرد و جلد سوم از آن هم علی‌رغم آماده انتشار شدن، در نهایت راه به انتشار نبرد. البته 40 داستان اول آن در همان سال‌ها در 12 جلد کوچک‌تر چاپ شد که هر کتاب از آن نیز شامل 7 قصه بود.

کلهر افزود: اما زمینه برای تجدید چاپ آن فراهم نشد. در نتیجه تصمیم گرفتم که امسال تمام آن داستان‌ها را البته با حذف برخی و افزودن تعدادی داستان تازه منتشر کنم که در مجموع بیش از 120 داستان را در بر گرفت و نشر آموت نیز در تدارک انتشار آن است.

نویسنده رمان «شوهر عزیز من» افزود: روی این داستان‌ها کار تازه‌ای انجام نشده است. تنها زمینه بازچاپ آنها در یک مجلد فراهم شده است. این قصه‌ها در زمان خودشان توجه زیادی را به خود جلب کردند و حتی نویسندگان زیادی نیز از آن الهام گرفتند و به هر شکل مروج ادبیات تازه‌ای نیز به شمار می‌رفتند، من هم به نظرم می‌رسید که می‌توان آنها را دوباره بازچاپ کرد.

وی همچنین از تحویل تازه‌ترین رمان خود به نام «عاشقانه» به ناشر خبر داد و گفت: نگارش این رمان اردیبهشت ماه امسال تمام شد، اما برای بازخوانی و اعلام نظر آن را به چند نفر از دوستان نویسنده دادم و پس از دریافت نظر آنها، در نهایت نیز به تازگی از سوی نشر آموت برای کسب مجوز به وزارت ارشاد رفت.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگوی سارا دهقان با ناستین

گفتگوی سارا دهقان با آسیه جوادی (ناستین)
درباره کتاب «رک و پوست‌‌کنده» یا احوال ما زنان
این گفتگو را اینجا بشنوید.


آسیه جوادی (ناستین): نویسنده دو کتاب «رُک و پوست‌کنده» و «تمشک‌های نارس»

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
قاليبافي كه نويسنده شد
فهميه پناه‌آذر (تهران‌ امروز): «پري نرگسي» در گفت‌وگو با روزنامه تهران امروز درباره شروع نويسندگي گفت: از كودكي به نوشتن علاقه داشتم و با رفتن به كلاس‌هاي كانون اين علاقه به ثمر نشست و من از نگارش داستان كوتاه و مقالات ادبي شروع كردم. اولين رمانم در حوزه ادبيات عامه‌پسند بود و پنج رمان بعدي هم نيز در اين حوزه نوشته شد و توسط انتشارات بوستان به چاپ رسيد. وي در ادامه افزود: «روياي خوشبختي»، «تا انتهاي زندگي»، «هميشه در قلب مني»، «غروب بي‌كرانه» و «قلب ستاره» از جمله كتاب‌هايي بود كه قبل از «رز مرا نگه دار» نوشتم. نرگسي كه قبل از آغاز نويسندگي به كار قاليبافي نيز مشغول بوده، بيان داشت: قاليبافي را هنوز هم ادامه مي‌دهم و علاوه بر نوشتن و قاليبافي كه هنر مورد علاقه‌ام است، نقشه فرش نيز مي‌كشم. وي كه قصد دارد سال آينده نمايشگاهي از تابلو فرش‌هايش داير كند، در اين باره خاطرنشان ساخت: قصد دارم سال آينده يك نمايشگاه از تابلو فرش‌هايم داير كنم و در حال حاضر نيز تابلو فرش «موناليزا» را مي‌بافم و علاوه بر آن مي‌خواهم با تمام شدن اين تابلو فرش، تابلو فرش‌هايي از آثار «ونگوگ» نيز ببافم.

«پري نرگسي» از جمله نويسندگان جواني است كه به گفته خودش تاكنون شش كتاب را در حوزه ادبيات عامه‌پسند منتشر كرده؛ اما وي كتاب «رز مرا نگهدار» را كه هفتمين كتابش است، اثري متفاوت مي‌داند। پري نرگسي متولد 1355 است و با اينكه تحصيلات آكادميك ندارد اما با گذران كلاس‌هاي نويسندگي در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان توانسته داستان بنويسد. رمان «رُز مرا نگه دار» نوشته پری نرگسی در 260 صفحه از سوی انتشارات آموت منتشر شده است. «رز مرا نگه دار» داستان یک شاخه رُز است که قرار است به دست معشوق برسد اما ماجراهای عجیب و غریبی از سر می‌گذراند. نويسنده با نگاهی به دنیای جوانان، ‌دغدغه‌های امروز آنان را در قالب رمان مرور کرده است. نویسنده سعی داشته با تکیه بر مسائل عاطفی و نیز موضوعات اجتماعی روز، دنیای جوانان را براساس دغدغه‌هایشان در قالب این رمان مرور کند.

اين نويسنده به علاقه خود در نويسندگي اشاره كرد و در ادامه افزود: با اين حال نويسندگي را بسيار دوست دارم و از ميان كتاب‌ها، برايم كتاب «رز مرا نگهدار» بسيار متفاوت بود و سعي كردم اين كتاب حد وسط ادبيات عامه‌پسند و روشنفكري باشد. وي در تعريف ادبيات عامه‌پسند نيز گفت: اين نوع ادبيات همه مردم را مخاطب خود قرار مي‌دهد و من از موضوعات تكراري خسته شده بودم و خواستم در اين كتاب از تكرار بپرهيزم و به همين دليل سوژه رز به ذهنم رسيد. موضوع اين كتاب مسائل عاطفي و نيز موضوعات اجتماعي روز است و سعي داشتم دنياي جوانان را براساس دغدغه‌هايشان در قالب اين رمان مرور كنم. پري نرگسي افزود: موضوع اين كتاب در ايتاليا و ايران مي‌گذرد و سعي كردم در اين كتاب فراتر از آنچه كه در ادبيات عامه‌پسند است، عمل كنم. در اين داستان راوي يک شاخه گل رز است كه داستان را از زاويه نگاه سوم شخص براي مخاطبان بازگو مي‌كند. اين نويسنده درباره ادبيات مردمي نيز بيان داشت: ادبيات مردمي همان ادبيات اجتماعي است كه مخاطبان را با مسائل روز اجتماعي آشنا مي‌كند و متاسفانه ادبيات اجتماعي و مردمي در ميان داستان‌هاي ايراني كمتر ديده مي‌شود. اغلب نويسندگان ادبيات عامه‌پسند مي‌نويسند تا كتاب‌هايشان خواننده هميشگي را داشته باشد.

وي در پاسخ به اين سوال كه چگونه مي‌توان حدفاصل ادبيات مردمي و ادبيات عامه پسند را پر كرد، بيان داشت: تنها راه اين است كه نويسندگان به مسائل اجتماعي و روز جامعه بيشتر بپردازند، اما اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه به دليل پروسه طولاني صدور مجوز و مشكلات چاپ و نشر كتاب، هر اندازه نيز ادبيات مردمي نوشته شود باز هم ما ادبيات امروز را نداريم. نرگسي درباره تعريف ادبيات زنانه نيز گفت: من به اين تعريف از ادبيات قائل نيستم و بنابراين تعريفي از آن ندارم.

وي به رمان بعدي خود نيز اشاره كرد و بيان داشت: رمان بعدي من «آسمان قلب لائورا» نام دارد. ‌اين كتاب را نيز مانند كتاب «رز مرا نگهدار» به انتشارات آموت سپرده‌ام و در حال حاضر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و مراحل اداري و مجوز را طي مي‌كند.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاهي به رمان "اتاق" اثر اما دون اهو
محمد جواد استادي (روزنامه خراسان): ماجراي هولناک و بهت‌آور موسوم به پرونده فريتزل اتريشي در سال 2008 ميلادي مردم جهان را تکان داد. پيرمردي که دختر خود اليزابت فريتزل را براي بيست و چهار سال در يک اتاق حبس نمود و بارها به او تجاوز نمود. اين دختر طي اين مدت هفت فرزند به دنيا آورد، که بيشتر آن‌ها به دليل نبود امکانات مناسب زندگي درگذشتند. اين رويداد تلخ و باورنکردني انعکاسي وسيع در رسانه‌هاي گروهي جهان داشت و موجي از نفرت و تأسف را در مردم ايجاد کرد.

روشن است که آثار ادبي شاخص با وجود همه پيچيدگي‌هاي احتمالي خويش هيچ گاه نسبت به جامعه بي‌تفاوت نبوده‌اند و در لايه‌هاي مختلف آن‌ها مي‌توان تأثير اين رويدادها را رصد نمود.

اين اتفاق عجيب که توانست خوراک لازم براي صفحات حادثه محور نشريات مختلف جهاني را فراهم نمايد، توسط يک نويسنده زن جوان ايرلندي (که در کانادا زندگي مي‌کند) به نام «اما دون اهو» نيز مورد توجه قرار گرفت. دون اهو با الهام از اين رويداد، رماني به نام «اتاق» را خلق مي‌کند که به فاصله اندکي پس از انتشار به زبان‌هاي مختلف دنيا ترجمه شده، در فهرست نهايي جوايز ادبي مطرحي قرار گرفته و فروش بسياري را نيز براي ناشرش به همراه مي‌آورد. دون اهو که خود دکتراي زبان انگليسي دارد تا کنون هفت رمان، يک مجموعه داستان کوتاه و تعدادي شعر و نمايشنامه را به رشته تحرير در آورده است. شايد در نگاه نخست و با توجه به موضوع و سرچشمه الهام‌بخش اين نويسنده به نظر برسد که رمان، يک رمان حادثه‌اي جنايي است که با نگاهي عامه‌پسند نگاشته شده است. اما واقعيت چيز ديگري است.

خود خانم دون اهو از اين که کتاب او به شدت تحت تأثير و در راستاي ماجراي فريتزل مطرح مي‌گردد ناخرسند است. او معتقد است که اين رويداد صرفاً براي او يک منبع الهام‌بخش براي خلق يک اثر ادبي مستقل بوده است.

راوي پنج ساله
"اتاق" داستان مادر و کودکي است که در يک اتاق کوچک زنداني شده‌اند. مادري که پيش از محبوس شدن تجربه جامعه واقعي را دارد. اما اين کودک پنج‌ساله تمام دوران زندگي خويش را در همين اتاق گذرانده است و هيچ تجربه مستقيمي از جهان واقعي ندارد. داستان در دو بخش اصلي روايت مي‌شود: دوران اسارت در اتاق و دوران آزادي و رهايي از اتاق.

داستان را «جک» کودک پنج ساله روايت مي‌کند و مخاطب با شنيدن صداي او با ماجرا درگير مي‌شود. خود اين نکته که روايت داستان بدين گونه انتخاب شده بسيار حائز اهميت است به دليل اين که در حوزه شخصيت‌پردازي نويسنده مجبور بوده تا ويژگي‌هاي کودکي را در اين نوع روايت لحاظ نمايد. جهان اطراف را کودکي روايت مي‌کند که تصوري از جهان ترسناک بيروني ندارد و جز راست‌گويي و ذهنيتي کودکانه چيز ديگري برايش معني ندارد. اين شخصيت و انتخاب نوع روايت من را به ياد شخصيت‌پردازي خاص و ويژه فرناندو آرابال نمايشنامه‌نويس مطرح اسپانيايي مي‌اندازد. شخصيت‌هايي که با سادگي و ذهني کودکانه به محيط و اتفاقات اطراف خود مي‌نگرند.

يک اثر به شدت فلسفي و مبتني بر مسائل روان‌شناختي
"اتاق" اين گونه و با اين جملات آغاز مي‌گردد: «امروز پنج سالم شد. ديشب وقتي تو کمد خوابيدم، چهار سالم بود ولي وقتي تو تاريکي صبح زود از توي رختخواب پا شدم، پنج سالم شد. اجي مجي لاترجي. قبلش، سه ساله، يک ساله و صفر ساله بودم. «زير صفر هم بودم؟»

دون اهو اين اتاق کوچک را چنان پيچيده و با ظرافت (منظور توصيف فيزيکي نيست) توصيف نموده که زماني که ما توسط او به اتاق وارد مي‌شويم مجبوريم نفس را در سينه حبس کنيم.

اين رمان، يک اثر به شدت فلسفي و مبتني بر مسائل روان‌شناختي است. عکس‌العمل و رفتار دو شخصيت اصلي مادر و کودکش بسيار قابل بررسي و تحليل است. مادر که تجربه جهان واقعي را نيز دارد پس از سال‌ها انتظار مي‌تواند از اين دخمه رهايي يابد. اما زماني که با دنياي بيرون ارتباط برقرار مي‌کند خود را در زنداني ديگر مي‌يابد که محدوديت‌هاي يک زندان واقعي را دارد.

گاردين درباره رمان اتاق و تأثير آن بر مخاطب مي‌نويسد: «اتاق (دون اهو) نه تنها قلب را به درد مي‌آورد بلکه روح را نيز به چالش مي‌کشد.»

دون اهو از نشانه شناسي کامل و دقيقي در نگارش اين اثر بهره‌ برده است. زندان، رابطه مادر و کودک در دوران اسارت در اتاق و پس از آن، تلويزيون و... همه و همه نشانه‌هايي هستند که تأويل‌هايي جدي را به همراه خواهند داشت. به نظر مي‌رسد که دون اهو به نقد جامعه مدرن و پيچيده‌اي که در آن زندگي مي‌کند (جامعه بسيط بشري نه جغرافيايي) مي‌پردازد؛ و شايد بتوان يکي از اساسي‌ترين محورهاي ارزشمند اين اثر را بررسي روابط درون اجتماع دانست.

منتقد روزنامه نيويورک تايمز تشبيه جالبي را براي اتاقي که حوادث در آن اتفاق مي‌افتد به کار برده است. او اتاق را به يک رحم بزرگ تشبيه مي‌کند که تمام پيچيدگي‌هاي رحم يک مادر را جهت آماده‌سازي کودک براي ورود به جهان واقعي دارد.

جک کودک پنج ساله اين رمان با وجود اين به دليل تمام محروميت‌ها و دوري از جامعه رشد و توسعه ذهني لازم را به دست نياورده و به شدت نسبت به مادرش حس يکپارچگي و يکي بودن را دارد.

ذهنيت جک بر اساس آن‌چه درون اتاق وجود دارد شکل گرفته است. او هيچ ايده و تصوري نسبت به جهان بيرون از اتاق ندارد. البته بايد به اين مقايسه مهم و درخور انديشيدن نويسنده نيز توجه کرد. مقايسه جهان واقعي با تمام پيچيدگي‌هايش و جهان درون اتاق با همه محدوديت‌ها. اما شايد اين دو جهان تفاوت چنداني هم با يکديگر نداشته باشند.

عنصر تلويزيون که يکي از اساسي‌ترين ابزارها و لوازم محدود درون اتاق است اهميت زيادي دارد. اين وسيله در ايجاد درک و شايد آموزش کودک داستان نقش اساسي را ايفا مي‌کند. شايد چندان بي‌مناسبت نباشد اگر فرض کنيم که نويسنده اشاره‌اي جدي به کارکرد رسانه‌ها دارد. رسانه‌هايي که در جامعه ظاهراً مدرن امروز دنياي مد نظر خود را خلق کرده و به مردم معرفي مي‌کنند.

شخصيت منفي داستان نيک پير همان فردي است که اين دو را در اتاق زنداني نموده است. نويسنده کتاب به دليل اهميت خلق فضا و جهان اين مادر و کودک توجه چنداني به اين شخصيت منفي ندارد. هيچ‌گاه با نيت، اهداف و وجوه شخصيتي او آشنا نمي‌شويم. نمي‌توانيم به راحتي به اين قضاوت برسيم که او يک جنايت‌ کار است که در مقابل جامعه قرار گرفته و يا بر عکس خود او نيز محصول و يا حتي قرباني نظام اجتماعي حاکم است؟

دون اهو به ما اثبات مي‌کند که همگي ما زندانياني هستيم که اسير جهان خودساخته خويش گشته‌ايم. رابطه را به فراموشي سپرده و اسير روابط مدرن و پست مدرن گشته‌ايم. او به کمک يک کودک پنج ساله تلخي‌ها و ناکامي‌ها را به ما نشان مي‌دهد؛ و شايد قصه را کودکي روايت مي‌کند تا گزندگي آن کمتر شود.

«اتاق» و مخاطب
"اتاق" به شدت احساسات مخاطب را دست‌مايه بازي قرار مي‌دهد، و از اين بابت مي‌توان آن را رماني حس‌گرايانه دانست. اما مخاطب (ايراني) زماني که اثر را مي‌خواند کمي احساس خستگي مي‌کند و شوق جدي براي ادامه ماجرا در او ايجاد نمي‌شود. البته شايد بايد علت را در ريتم کند بخش‌هاي ابتدايي کتاب دانست که البته در ادامه سرعت مي‌يابد؛ و همچنين اهميت ترجمه و تأثير آن را نيز نبايد بر اين مسئله بي‌تأثير دانست. با وجود زحمت در خور تقدير آقاي علي قانع و محمد جوادي که هر دو همزمان اين اثر را ترجمه نموده‌اند (به طور مستقل) اما شايد ترجمه روان‌تر و نزديک‌تر به متن اصلي نيز در ارتباط مخاطب ايراني با اثر راه‌گشا باشد.

اما در هر حال براي مخاطب ايراني که تشنه آشنايي با ادبيات معاصر جهان است، مطالعه رماني که هنوز زمان زيادي از نگارش آن طي نشده وسوسه کننده است. آن هم رماني که منتقدين و شخصيت‌هاي ادبي بسياري به تمجيد و گفتگو درباره آن پرداخته‌اند.

رمان «اتاق» توسط دو ناشر به بازار کتاب ايران عرضه گرديده است. نشر آموت و افراز.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
سمفونی زاینده‌رود خاموش
رسول گلپایگانی (روزنامه فرهیختگان): هنگامی که با برخی متون کهن ادبیات خودمان مواجه می‌شویم؛ درمی‌یابیم که چیز چندان زیادی از نویسنده و شاعر آن متن نمی‌دانیم.
فقط مقداری داستان افسانه‌گون از آن متن و صاحب آن متن به ما رسیده که معمولا از همان در مقدمه‌ کتاب مورد نظر استفاده می‌کنیم، البته گاهی هم این حکایت‌های افسانه‌ای با گذشت زمان رنگ قطعیت به خود می‌گیرد و یکی از ارکان قضاوت ما در مورد آن اثر و البته صاحبش می‌شود. در طول تاریخ ادبیات‌مان یاد نگرفته‌ایم با اثر فارغ از نویسنده‌ آن برخورد کنیم و همین موضوع هم شاید باعث پیدایش افسانه‌هایی در مورد ادبای ما شده باشد. به هر حال جایی که اطلاعات تاریخی از صاحب اثر نداریم، به خود متن می‌پردازیم و سعی می‌کنیم مثلا از درون گلستان سعدی بفهمیم سعدی کی به دنیا آمده و چگونه کودکی را سپری کرده و بر چه مذهب بوده و کی همسر انتخاب کرده و به کجاها سفر کرده و بسیاری دیگر از خصوصیات زندگی شخصی سعدی. حال اینکه این اطلاعات مکشوف تا چه میزان سندیت دارد؛ نمی‌دانم، ولی این کاری معمول در حوزه ادب‌پژوهی است.
بعد از این مقدمه‌ کوتاه خیلی روشن به اصل مطلب می‌پردازیم. «سمفونی بابونه‌های سرخ» اثری از محمد اسماعیل حاجی‌علیان که در نشر آموت به تازگی چاپ شده؛ بهانه‌ای برای قلمی کردن این مطلب شده است. نظر به متن تقریبا فانتزی این اثر تصمیم گرفتیم برخوردی متفاوت و اندکی فانتزی با این اثر داشته باشیم. فرض می‌کنیم نویسنده‌ این یادداشت، محمداسماعیل حاجی‌علیان را نمی‌شناسیم و اینترنتی هم اختراع نشده است؛ یا نه زیاده‌روی نمی‌کنیم، فرض می‌کنیم زمانی که این متن نوشته می‌شود به اینترنت دسترسی نداریم و برای شناسایی محمداسماعیل حاجی‌علیان (تاکید بر تلفظ کامل نام نویسنده تعمدی است) فقط رمان تازه چاپ شده «سمفونی بابونه‌های سرخ» را در دست داریم. می‌خواهیم دریابیم نویسنده ‌این رمان تاریخی جذاب و پرکشش کیست و چه علقه‌های شخصی‌ای دارد.
۱-پیش و بیش از هرچیزی به نظر می‌رسد شخصیت اصلی این رمان شهر پرخاطره‌ اصفهان باشد. داستان در بستر این شهر اتفاق می‌افتد و در سرتاسر داستان توصیف‌های فراوانی از اصفهان مشاهده می‌شود؛ که به نظر می‌رسد با عشق و البته با شناخت قبلی نوشته شده باشد. به این سطور دقت کنید:
«از چهارراه حکیم نظامی توی خیابان نظر تا چهار راه توحید و از چهار باغ بالا تا سی‌وسه پل و بعد از آن طرف پل و خیابان چهار باغ عباسی تا دروازه دولت و از آنجا و از کنار چهلستون می‌رفتم توی میدان نقش‌جهان و از آنجا به سمت چهارباغ خواجو و در مسیر مخالف چهار راه شکرشکن به سمت مقصد یعنی چهار راه نقاشی... باید حواسم به سوز باد پاییزی هم باشد. آخر اصفهان در این فصل گهگاه باد سردی می‌زند که معلوم نیست از کجا راه باز کرده. فکر کنم از بالای کوه کوهرنگ مثل آب زاینده‌رود راه خودش را می‌گیرد و می‌آید توی اصفهان، دور می‌زند و می‌رود تا یزد، همراه آب.» (ص ۴۶)
با این اوصاف اگر بخواهیم نویسنده را بیشتر بشناسیم، باید بگوییم نویسنده این رمان اصفهانی است. یا به هر روی ربط و پیوندی با اصفهان زیبا دارد. حالا بیاییم کمی خیال‌بافی کنیم؛ شاید هم نویسنده‌ به دلایلی تنها مدتی در این شهر زندگی کرده، اگر نگاه امروزی داشته باشیم باید بگوییم شاید مدتی در این شهر درس خوانده باشد. فقط شاید!! این شوری که در توصیف اصفهان در رمان دیده می‌شود شاید منشاء دیگری هم داشته باشد. هراچ به‌عنوان راوی این رمان که دست‌نوشته‌های میناس را می‌خواند همسری دارد به نام ماری که ارتباط بسیار خوبی با او دارد.
«پشت صندلی که می‌نشینم بوی ماری می‌دهد. انگار این بوی آشنا را که سال‌هاست با آن اخت شده‌ام، تا به حال جایی نبوئیده بودم که اینگونه پر و پیمان در حفره‌های مغزم جا خوش کرده است. » (ص۳۸)
شاید بتوانیم در اینجا از منظر شاخه‌نبات حافظ وارد شویم و بگوییم نویسنده‌ سمفونی بابونه‌های سرخ به حتم همسری دارد به نام ماری که بی‌تابانه می‌خواهدش و این شور در توصیف اصفهان شاید از این عشق سرچشمه گرفته باشد. شاید در زمان تلمذ کردن در آن شهر، عاشق شده باشد؛ کسی چه می‌داند؟ ما با متن مواجهیم و هیچ دستاویز و اطلاعات دیگری از نویسنده نداریم.
۲- نکته دیگری که باید به آن بپردازیم این است که چند مورد در رمان به داستان‌ها و افسانه‌های بومی قومس اشاره شده است. تا جایی که به یاد دارم قومس نام قدیم ایالتی است که این روزها سمنان و حوالی آن نامیده می‌شود.
«لیک چون جامه‌ام به شأن حضور در پیشگاه حاکم بلد مشهد نبود، به گرمابه محله میرزا یحیی خان که نزدیک‌ترین گرمابه به دروازه قومس بود و دورترین از جانب شهر و چه می‌دانم می‌گفتند که جن‌خانه است، رفتم. تعریف اجنه‌ چهار سم دو دمش را شنیده بودم، لیک ناگزیر بودم.» (ص۵۹)
و باز در جایی دیگر هم به بسطام که در همان حوالی سمنان است اشاره‌ای دارد:
«مخلص کلام که در نوروز و به دشت بسطام که مرشد و اعیان و انصار به نوروزخوانی قومسیان می‌خندیدند و شادی می‌کردند، به گاهی که میرنوروزی جامه‌ زنان به بر کرده و چهر خود اندود دوده پی گوسفند مالیده و در طرب می‌کوشیده. (ص۲۹)
اگر با همان دیدگاه قبلی وارد شویم شاید به نوعی دچار تناقض شویم. البته اندکی خیال‌پردازی گره را باز می‌کند. می‌توانیم تصور کنیم که اصلیت حاجی علیان از این نواحی بوده و بعد برای تحصیل به اصفهان رفته و باقی ماجرا هم همانی باشد که در مورد پیشین ذکر شد.
دیدگاه دیگری هم هست و آن هم این است که نویسنده در تهران نشسته و با توجه به علاقه‌ها و پیشینه‌مطالعاتی‌اش داستان‌های عامیانه‌ نواحی مختلف را جمع‌آوری می‌کند و با توجه به نیازش در داستان‌هایش به کار می‌گیرد که این نظر با نگاه فانتزی ما در این یادداشت مطابقت ندارد. ما همان دیدگاه خودمان را ادامه می‌دهیم؛ با متن مواجهیم و بس.
۳-به نظر می‌رسد نویسنده آشنایی زیادی با زبان و فرهنگ اصفهان و ایران عصر صفوی داشته باشد.
شاید نویسنده به صورت تخصصی رشته تحصیلی‌ای مرتبط با هنر عصر صفوی خوانده باشد. از طرف دیگر حاجی‌علیان با زبان عصر صفوی هم آشنایی خوبی دارد، گمان می‌کنم تاریخ عالم آرای عباسی را به خوبی خوانده باشد و از زبان آن در این رمان تأثیر گرفته باشد.
شاید هم سفرنامه‌ حاجی‌بابای اصفهانی اثر جیمز موریه را برای نوشتن رمانش در نظر داشته است. باز هم با توجه به متن و اطلاعاتی که در مورد کلیسا و دین مسیحیت ارائه می‌کند، شاید او هم چون خاقانی‌شروانی پیشینه‌ای مسیحی در خاندانش داشته باشد.
فلک کژ روتر است از خط ترسا/ مرا دارد مسلسل راهب آسا
و...
اینگونه برخورد با متون را به چشم خودم در دانشکده‌های ادبیات فارسی دیده‌ام؛ که بسیار دور از تئوری‌های مدرن خوانش متون در دنیای امروزی است. شاید بتوان از متن به لایه‌های پنهان تفکر نویسنده پی برد اما اینکه خصوصیات فردی را بخواهیم از درون متن بیابیم بی‌راهه رفته‌ایم.
این فقط یادداشتی بود برای تشویق به خواندن و قصد ما ارزش‌گذاری نبود. در روزگاری به سر می‌بریم که از زنده‌رود تنها نقشی باقی مانده و پل‌های باشکوه عصر صفوی روزبه‌روز دچار نقصان بیشتری می‌شوند. در این شرایط خواندن کتابی که دوره رونق اصفهان را به زیبایی توصیف می‌کند؛ برای کسانی که به این شهر علاقه دارند، اتفاقی خوشایند خواهد بود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
ديدار رئاليسم جادويي با گربه‌هاي بزرگ
جام‌جم آنلاين: در كتاب «آلبوم سفيد نوشته جان ديديون» مي‌خوانيم، ما به خاطر اين‌كه زنده بمانيم براي خودمان داستان مي‌گوييم. گرچه ممكن است در داستان‌هاي امروزي با محدوديت و كوچك‌شدن شخصيت‌ها روبه‌رو شده باشيم ولي تئا آب‌رت در رمانش «همسر ببر» نشان داده كه چطور اسطوره‌شناسي در داستان عنصري حياتي است (در جايي كه تاريخ با تعمق و تفكر همراه است) بخصوص در دوران جنگ و تباهي.

همسر ببر در يكي از ايالت‌هاي بي‌نام بالكان و نزديك به حال و هواي يوگسلاوي سابق، جايي كه تئا آب‌رت به دنيا آمد، شكل گرفته است.

ناتاليا، دانشجوي جوان رشته پزشكي در مسيرش به يتيم‌خانه‌اي در سرزمين‌هاي قلمرو دشمن از مرگ پدربزرگ محبوبش مطلع مي‌شود.

با اين‌كه حتي همسر پيرمرد از بيماري او اطلاعي نداشته، ولي ناتاليا به عنوان مونس و محرم اسرارش نه‌تنها از مرض سرطان او خبر دارد، بلكه در بسياري از ماجراهاي باور نكردني پدربزرگش نيز سهيم است كه دوتا از جذاب‌ترين و خارق‌العاده‌ترينشان داستان مرد فناناپذير و داستان همسر ببر است.

اين افسانه‌ها در دهكده‌اي كه يتيم‌خانه در آن واقع شده دوباره در ذهن ناتاليا جان مي‌گيرند و زنده مي‌شوند، جايي كه خرافه و اوهام بر علم پزشكي غلبه كرده است.

خانواده‌اي كولي كه از بيماري مرموزي رنج مي‌برند به دنبال در آوردن استخوان‌هاي عموزاده‌شان كه احتمال مدفون بودنش در آن زمين‌ها مي‌رود در يك انگورستان مشغول حفاري هستند؛ كشته‌اي از جنگ‌هاي قومي قبلي در منطقه بالكان.

يكي از اعضاي خانواده توضيح مي‌دهد كه روح او «مورا» دوست ندارد در آنجا بماند و در عذاب است و اين باعث بيماري ما شده است و زماني كه پيدايش كرديم از اينجا مي‌رويم.

پافشاري آنها ناتاليا را وادار به تعمق بيشتري راجع به پدر بزرگش مي‌كند و معلوم مي‌شود كه او تنها بوده و در كلينيكي نزديك گالينا مرده، شهر كوچكي نزديك روستايي كه در آن متولد شده بود.

وقتي ناتاليا به دنبال پيدا كردن وسايل و متعلقات پدربزرگش به آنجا سفر مي‌كند متوجه مي‌شود كه جستجوي پدربزرگش براي ملاقات با مرد فناناپذير او را به زادگاهش برگردانده است.

تاريخچه روستاي گالينا نيز با افسانه همسر ببر گره خورده است. داستان با فرار يك ببر از باغ وحش محلي در بهار سال 1941 و هنگام بمباران مداوم شهر و خرابي‌ها شروع مي‌شود و ببر به سمت جنگل‌هاي حاشيه گالينا و خانه‌هايش مي‌آيد.

پدر بزرگ ناتاليا كه در آن زمان پسر بچه‌اي بيش نيست و عاشق شخصيت‌هاي كتاب جنگل كه هميشه همراهش است، ببر را حيوان زيبايي مي‌بيند، ولي روستايي‌هاي وحشت‌زده به دنبال يك شكارچي براي كشتن ببر هستند.

ببر دوست و هم‌پيمان ديگري هم در گالينا پيدا مي‌كند، زن كر و لال مهجور و تحت ستمي كه همسر قصاب دهكده است و زماني كه حامله مي‌شود و حتي با وجود ناپديدشدن مشكوك شوهرش تمامي اهالي روستا او را همسر ببر صدا مي‌زنند و معتقدند كه او از شيطان چشم سرخ يعني از همان ببر باردار است.

رمان مدام از گذشته به زمان حال و برعكس در حركت است، فصل به فصل و مابين داستان كولي‌ها و همسر ببر به فاصله‌هاي كوتاه از تجربه‌هاي ناتاليا در يتيم‌خانه مي‌گويد.

حركت دائم كه در آغاز قدري دشوار به نظر مي‌آيد، ولي در ادامه با قلم خارق‌العاده «آب‌ رت» در روايت داستان‌ها دشواري كنار مي‌رود و همه چيز باورپذير و قابل لمس و كاملا صميمي ديده مي‌شود.

او نه‌تنها خواننده‌اش را مشتاق پيگيري سرنوشت محتوم و رنج‌آور مرد فناناپذير مي‌كند، بلكه گاهي با نوعي طنز به كل ماجرا حالت شوخي مي‌دهد.

انسان، اسطوره و هر كدام از شخصيت‌هايي كه در همسر ببر به طرزي دوست‌داشتني ارائه شده‌اند مي‌توانستند داستان مجرد و مجزايي براي خودشان باشند. از مرد فناناپذير گرفته تا داروگر محله. در واقع تنها شخصيت در رمان همسر ببر كه ما هيچ‌وقت شناخت دقيقي از آن پيدا نمي‌كنيم شخص ناتاليا است و به عنوان يك شخصيت فعال كه بازگوكننده زندگي پدربزرگش است نقش و عملكرد به نسبت كمتري دارد.

همسر ببر مطمئنا در ژانر رئاليسم جادويي قرار مي‌گيرد و وادارمان مي‌كند كه آن را با آثار گابريل گارسيا ماركز و حتي كافكا مقايسه كنيم.

رمان آب‌رت در ارتباط با ساختار و شيوه نگارش هنوز راهي طولاني در پيش رو دارد ولي نتيجه كارش در اين رمان خواننده را متحير مي‌كند. توجه او به جزئيات در خلق دنيايي باور كردني، به‌رغم عناصر جادويي‌اش، كار يك داستان‌نويس بالغ و با تجربه است.

در پايان رمان، نتيجه‌گيري ناتاليا به مخاطب مي‌گويد كه حقيقت اين داستان‌ها كمتر از ميزان رمزآفريني و سمبل‌گرايي‌هايي كه ايجاد كرده‌اند، است و در جايي اواخر داستان مي‌خوانيم كه:

«اگر موقعيت فرق مي‌كرد، اگر مردم گالينا قدري بيشتر از انزواي زودگذرشان آگاه بودند، آگاه از اين بابت كه همه چيز در بستر زمان حل مي‌شود، قبل از اين‌كه جنگ آنها را احاطه كند، خشم‌شان نسبت به ببر و همسرش تا اين اندازه شدت نمي‌گرفت و شايد مي‌گفتند اصلا چيز عجيبي نيست، يك نوع داستان عاشقانه است و بعد مي‌رفتند سراغ يك شايعه ديگر...»

به همين نحو، چه داستان همسر ببر زاييده ذهن فعال آب‌رت باشد يا ساخته و پرداخته تاريخچه شخصي او، به هيچ وجه اهميت خاصي ندارد.

چرا كه او دنيايي مملو از سنت‌ها و اوهام و خرافه را به دوش مي‌گيرد و در كمال امنيت و اطمينان روي كاغذ مي‌آورد و هيچ جزئيات نانوشته‌اي باقي نمي‌گذارد و در نهايت دستاوردي قابل ملاحظه در ابتداي كارش مي‌شود.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
نگاه «هوخشتره» به رمان «نامحرم»
شب‌های شهرزاد: این که آدم، حرفش را بی مقدمه بگوید لطف و لذت خودش را دارد؛ مثلا همین که بدون صغرا و کبرا چیدن و آسمان و ریسمان به هم بافتن بگوید: نامحرم رمان خوبی ست؛ بخوانید و لذت ببرید، خب زحمت مخاطب را کم کرده و حرف آخرش را همان اول زده است و چیزی که در ادامه بگوید، پاسخ به سوال احتمالی خواننده است که می پرسد: چه خوبی ای دارد؟!

نامحرم اولین اثر یاسرنوروزی، رمانی خوش خوان و دل نشین است، بی این که بازی های فرمی داشته باشد، تکنیک زده یا چند لایه باشد؛ نه این که تکنیک، بازی های فرمی یا چند لایگی بد باشد، حسن است اما می خواهم بگویم رمان بدون این ها هم باز خوب و خواندنی ست؛ روان است و حرفش را رک و رو و کف دستی به خواننده زده است.

نامحرم داستان چند پسر دبیرستانی ست از طبقه ی متوسط جامعه، ساکن شهرکی در تهران که آدم های خاصی نیستند بلکه نوجوانانی هستند معمولی، دردسترس و آشنا که خواننده، مثل آنان را در بین خانواده و اطرافیان خود دارد و دیده است. شاید بتوان یکی از امتیازهای اثر را توجه به همین طیف و رفتن به میان همین بچه های نوبالغ و بیان ذهنیات و دل مشغولی های آنان دانست. هر چند دغدغه هایشان، روشنفکرانه نباشد و همان دل مشغولی های عام این گروه سنی مثل زود جوش آوردن، بی ثباتی، ناموس پرستی، توجه به جنس مخالف، میل به تجربه های جنسی و نظیر این ها باشد.

حسن بزرگ نامحرم، زبان شیرین و طنزآمیز آن است. می توان گفت طنزهای کلامی و به ندرت طنزهای موقعیت که نویسنده جاجای داستان از آن بهره گرفته و خوش نشسته است این اثر را با توجه به حجم زیاد(421صفحه)از درافتادن به ورطه آزارندگی و کسالتباری نجات داده است. لحن صمیمانه راوی نیز در این قضیه بی تاثیر نبوده است، صمیمیتی که حاصل خطاب های گاه به گاهی راوی به خواننده است؛ مواردی مثل«باور کنین» ، «حالا براتون می گم» و از این دست عبارت های خطابی. . .

در نامحرم هر چند شخصیت ها، عمق چندانی ندارند و خاص و پیچیده نیستند لیکن از آن جا که فضا، محل سکونت شخصیت هاست و راوی اغلب با دوربینش به خانه های این آدم ها وارد می شود و علاوه بر شخصیت ها گاه با بعضی از اعضای خانواده هایشان نیز تعامل دارد شخصیت پردازی موفق از کار درآمده و خواننده در مورد اغلب آدم های داستان، به شناختی که مدنظر نویسنده بوده می رسد. نکته ای که ذکرش شاید مفید باشد این که دیالوگ ها یکی از وجوه شخصیت پردازی اند و در داستان معمولا آدم هایی که تکیه کلام دارند بهتر شخصیت پردازی شده اند و بیشتر در یادها می مانند در نامحرم بعضی از شخصیت ها این ویژگی را دارند و همین آنان و به خصوص ناصر را که راوی و شخصیت محوری داستان است با تکیه کلام«من این جوری ام» دوست داشتنی کرده است.

و اما علی رغم تحلیل ها و استدلال نویسنده در شرح انتخاب اسم(از گناهکار بودن راوی تا دلایل دیگر)خواننده، وی را دوست دارد و با او همذات پنداری می کند بنابراین نامحرم بودن وی را برنمی تابد و اسم همچنان بی مسما می نماید.

دیگر این که تلاش اندک نویسنده برای فرمی کردن اثر با فصل بندی های«چند روز قبل، چند روز بعد و ... » موفق نیست و گاه حتی سبب گسستگی در روایت نیز شده است. همچنین معرفی آدم ها با بولد کردن و فلش و برشمردن رک و راست ویژگی های آنان مثل نادر: نه قیافه، نه طرز حرف زدن، نه فهم و شعور. . . یا بابا: هیکل ورزش کاری، بازودار، سبیل جوگندمی، موها کم پشت و . . . به گمانم وجهه چندانی ندارد.

و دست آخر این که کتاب، پرگویی زیاد دارد؛ مثل شرح و گزارش کامل و کشدار فوتبال بازی بچه های شهرک یا انتخاب شعر برای نامه عاشقانه توسط آقاجون یا مواردی از این دست.

با همه این حرف ها نامحرم اثری دلنشین است و هرچند زبان و نثری بی پیچ و تاب و روایتی روان دارد لیکن به گمانم کاری ست نه عامه پسند که همه پسند؛ و اگر نه یقینا اما به احتمال قریب به یقین از خواندنش لذت خواهید برد.

حیف است که مطلب را تمام کنیم بی آن که بندهایی را از باب نمونه نقل کرده باشیم:

- دعوا، دعوا، دعوا، دعوا. . . این وسط اگه گذاشتن یه دقیقه راحت باشی و به اون چیزی که عشقته فکر کنی. بدجوری دلم تنهایی می خواد؛ چیزی که تو خونه ی ما به اندازه ی کراوات زدن، سوسول بازی به حساب می آد.

- خیلی اصرار داشت همیشه خواهرشو "انتر" و "انینه" و "کنه"بدونه. طبق معمول من هیچی نگفتم. به خاطر این که وقتی رفیقت به خواهرش فحش می ده، نه می شه پشتی رفیقت دربیای، نه پشتی خواهره. این یه قانونه.

- چند قدم دیگه که رفتیم پرسیدم: «سیگار داری؟» می دونستم سیگار می کشه اما هیچ وقت به خودش جرات نمی داد جلو ما قپی بیاد. . . وقتی گفت: «نه» فوری گفتم: «خوبه. هیچ وقت طرفش نرو. هم قد تو که بودم هیچ وقت به سرم نمی زد بکشم. . . » همین جا حرفمو خوردم. آن قدر حالم از کَس هایی که کوچیک تر از خودشونو نصیحت می کنن به هم می خوره؛ آن قدر بدم می یاد از این آدم های نصیحت کن؛ مخصوصا اگه اونی که نصیحت می کنه خودم باشم.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های پخش ققنوس؛ مرداد 91

«شوهر عزیز من» نوشته فریبا کلهر در فهرست پرفروش‌های مرداد پخش ققنوس

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
در صدر لیست پرفروش‌ترین کتاب‌ها
کتاب - دو کتاب تازه منتشر شده «همسر ببر» و «دخترها در جنگ» از نشر آموت این روزها مخاطبان بسیاری پیدا کرده و در صدر لیست پرفروش های ناشر قرار دارد.

به گزارش خبرآنلاین، رمان «همسر ببر» جدا از اینکه همواره در لیست پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌ تایمز قرار داشته، برنده جایزه اورنج فیکشن 2011 و نامزد نهایی جایزه ناشنال بوک امریکا 2011 شده است. این رمان نوشته‌ تئا آب‌رت با ترجمه علی قانع از سوی انتشارات آموت روانه بازار نشر شد.

در معرفی این کتاب می خوانیم: «ناتالیا، پزشک جوان در بالکان، پس از مرگ پدربزرگ محبوبش، وارد ماجراهایی می‌شود که سراسر جادوست. در این جستجوها به نسخه قدیمی «کتاب جنگل»‌ می‌رسد که همیشه همراه پدربزرگش بود و طی‌ سال‌های گذشته، بارها داستان‌هایش را برایش خوانده بود؛ داستان مرد فناناپذیر و داستان‌های دیگر. در بین همه آن‌ها داستانی است که پدربزرگش هرگز برایش تعریف نکرده‌بود؛ داستان ِ افسانه همسر ببر ...»

«تئا آب‌رت» نویسنده بسیار جوان رمان‌ «همسر ببر» با نوشتن این رمان، در زمان کوتاهی به یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان غربی تبدیل شد و به دلیل نثر جادویی و روایت اعجاب‌آور این رمان، بسیار مورد توجه رسانه‌ها و منتقدان ادبی سراسر دنیا قرار گرفت تا آنجا که مطبوعات امریکایی و اروپایی به او لقب «مارکز عصر حاضر» جدید داده‌اند. ماهنامه ادبی نیویورکر او را یکی از بهترین نویسندگان زیر چهل سال دانسته و بنیاد ملی کتاب امریکا نیز او را در لیست بهترین‌های بین پنج تا سی و پنج سال قرار داده‌اند. همچنین در معرفی ناشر از این نویسنده و کتابش عنوان شده است: ماهنامه ادبی نیویورکر، «تئا آب‌رت» را یکی از بهترین نویسندگان زیر 40 سال دانسته و بنیاد ملی کتاب آمریکا نیز او را در لیست بهترین‌های بین پنج تا سی‌وپنج سال قرار داده‌ است.

مترجم این رمان در پاسخ به این‌که آیا به صرف پرفروش‌ بودن، به سراغ ترجمه این اثر رفته است یا خیر، اظهار کرد: البته این موضوع اهمیت دارد و برای ناشر وسوسه‌کننده است. هنگامی که ترجمه این کتاب چاپ شد، به نقدهایی که درباره‌ آن منتشر شده بود، مراجعه کردم و دیدم داستان جذابی دارد و با توجه به این‌که نویسنده آن کم‌سن‌و سال بود، کنجکاو و ترغیب شدم این داستان جذاب را ترجمه کنم. فکر می‌کنم در فضای نشر ایران هم کتاب موفقی شود.

او در توضیحی گفت: در آمریکا به این نویسنده جوان لقب «مارکز عصر حاضر» را داده‌اند و در بخشی از اثرش گاه با آثار گابریل گارسیا مارکز رقابت می‌کند. این روایت به سبک رئالیسم جاودیی نوشته شده و راوی‌های داستان، یک دختر و پدربزرگ هستند و برخلاف روایت‌های رئالیسم جادویی که راوی آن‌ها فردی عامی است، در «همسر ببر» شخصیت‌ها پزشک هستند و نویسنده به قدری اثرگذار و خلاق این روایت را پیش برده است که شخصیت‌های داستان همه آن رویدادها را باور می‌کنند و به تبع آن، اثر برای مخاطب هم باورپذیر است.

از «علی قانع» نویسنده‌ و مترجم نام‌آشنا سال گذشته رمان «اتاق» نوشته «اما دون‌اهو» در نشر آموت منتشر شده که این رمان خواندنی نیز در هفته های ابتدایی تابستان امسال در فهرست پرفروش ترین رمان های کشور قرار گرفته است. رمان «همسر ببر» در 368 صفحه و قیمت 11000 تومان توسط منتشرشده است.

بر اساس این گزارش، مجموعه داستان «دخترها در جنگ» شامل مجموعه داستانی از نویسندگان مشهور جهان با موضوع جنگ با ترجمه ناهیده هاشمی نیز این روزها پرفروش است. کتاب «دخترها در جنگ» مجموعه داستانی شامل 22 داستان از نویسندگان نامدار جهان است که با موضوع تاثیرات اجتماعی جنگ بر انسان تالیف شده است. داستان های این مجموعه از این نویسندگانی مثل ایزابل آلنده، اُ.هنری، سامرست موآم، گابریل گارسیا مارکز، لوئیجی پیراندلو، ماریا لوئیزا بومبال، کاترین منسفیلد، فلانری اُکانر، چینوا آچه‌به، جیمز جویس، جسی استوارت، ادوارد مورگان فورستر، جانت فریم، کاتای تایاما، مری وب، جامائیکا کین کاید، گی‌دو موپاسان، آی.ال. پرتز، کریشان چاندار، لئو تولستوی و مک‌ نایت مالمار انتخاب شده‌اند.

عباس پژمان در بخشی از مقدمه خود بر این مجموعه داستان نوشته است: داستانی که می‌خوانیم و بعد هم فراموشش می‌کنیم، داستان خوبی نیست. داستان خوب آن است که خواننده را مجبور کند بیش از یک بار آن را بخواند یا لااقل گاه‌گاهی در ذهنش به یاد آن بیفتد و لحظه‌هایی هرچند کوتاه محو خاطره‌ آن شود. داستان‌های این مجموعه کم و بیش این خصلت را دارند. به نظر می‌رسد که خانم «ناهیده هاشمی» در انتخاب داستان‌ها دقت و درایت به خرج داده و مجموعه خوب و زیبایی فراهم کرده است. همه این داستان‌ها از منابعی گزینش شده‌اند که جزء جنگ‌ها و گزیده‌ها و متون آموزشی معتبر داستان کوتاه در زبان انگلیسی هستند.»

از «ناهیده هاشمی» پیش از این نیز دو ترجمه با عناوین «زمانی که اسم من کی‌اکو بود» نوشته لیندا‌سو پارک از سوی نشر علم و «دختری به نام فاجعه» نوشته نانسی فارمر از سوی انتشارات روشنگران منتشر شده است. کتاب «دخترها در جنگ» در 344 صفحه و به قیمت 11000 تومان توسط نشر آموت منتشرشده است.

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com