رمان «رز گمشده» در نشر آموت نقد شد
به گزارش خبرگزاری ایسنا ... اینجا
به گزارش خبرگزاری مهر ... اینجا
به گزارش سایت ِ مد و مه ... اینجا
به گزارش خبرگزاری کتاب ... اینجا


فاطمه سرمشقی - میثم نبی - علیرضا سیف‌الدینی


عکس‌ها: رضا جمعه‌پور

در جستجوی هویت گمشده

اولین نشست از سری نشست های نقد آموت، بعدازظهر روز پنجشنبه 7 بهمن در دفتر نشر آموت برگزار شد.
در این نشست، رمان «رُز گمشده» نوشته سِردار اُزکان با ترجمه بهروز دیجوریان، به وسیله «علیرضا سیف الدینی» نویسنده، منتقد و مترجم و «فاطمه سرمشقی» داستان نویس، منتقد و استاد دانشگاه مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
«میثم نبی» داستان نویس و دبیر نشست های نقد آموت در آغاز این نشست گفت: «رمان رز گمشده نوشته سردار ازکان، نویسنده جوان ترک، موفق شده تاکنون به بیش از 39 زبان ترجمه و در 45 کشور جهان منتشر شود. این رمان پس از انتشار در ایران نیز طی دو ماه گذشته در فهرست کتاب های پرفروش قرار گرفته است.

علیرضا سیف الدینی: ادبیات ترکیه با نوبل گرفتن ِ اورهان پاموک شناخته نشد، بلکه ادبیات ترکیه را می شناختند। نویسندگان و شاعرانی پیش از او، ادبیات و فرهنگ ترکیه را به جهان معرفی کرده بودند؛ آدم هایی مثل ناظم حکمت، یاشار کمال و نویسنده هایی که متاسفانه هنوز آثارشان به زبان فارسی ترجمه نشده است। خط ِ فکری اکثریت قریب به اتفاق شاعران و نویسندگان ترک، یکی است و خط فکری ای که این مسیر را شکست و خودش را مطرح کرد، دو سه نفر بودند؛ مثل اورهان پاموک یا الف شفق یا لطیفه تکین। نگاه این نویسندگان به غرب، اندکی مسالمت آمیز است. مثلا فرض کنید وقتی رمان «نام من سرخ» ِ پاموک را می خوانیم، می بینیم او دارد موضوعی را تبلیغ می کند که زیاد خوشایند نیست. این که به عنوان مقلد و نه به عنوان منتقد تحت تاثیر غرب باشیم، این خوشایند نیست.
اولین پیشنهاد من به خوانندگان «رز گمشده» این است که اول ما بیاییم ببینیم این کتاب «رمان» هست یا نه. براساس تعریف ها اگر بخواهیم نگاه کنیم، می بینیم رز گمشده با تعاریف رمان، هماهنگ نیست. رمان تعریف خاصی دارد. رمان یک سیر تحولی دارد و یک سیر ثابت که براساس آن سیر ثابت به اثری می گوییم رمان. رز گمشده سه بخش و یک آخر دارد که در کل، کتاب دو بخش است. یک بخش مربوط به جایی است که شخصیت راجع به چیزهایی حرف می زند و فکر می کند. بخش دوم، تصمیم می گیرد سفر کند. ما در زمان های قدیم حکایت هایی داشتیم که این حکایت ها برای خود حکایت نوشته نشدند. در واقع این حکایت ها لباسی بودند برای بیان یک سری مفاهیم؛ مثلا حکایت های ابوسعید ابوالخیر. او مثل رمان و قصه امروز ننوشته که فرم و میزان ارزش ادبی را هم در نظر بگیرد و روی آن ها کار کند و از نظر ارزش زیبایی شناختی هم در یک سطح بالایی باشد. حکایت ها لباسی برای بیان یک سری مفاهیم هستند. ما از این نوع ادبی استفاده می کنیم که افکارمان را به صورت قصه و حکایت ارائه دهیم.
بخش اول رز گمشده یک مفهوم بیرونی است که می خواهد با لباس حکایت، حرکت بیرونی و حکایت شرقی را بیان کند اما جالب است که از لحاظ مکانی، این حرکت در غرب اتفاق می افتد. شخصیت هنوز در آمریکاست و به طرف ترکیه حرکت نکرده است. وقتی هم به شرق می آید، به طرف آن باغچه می رود. مفهومی که قصد می کند بگوید، به تصویر نزدیک می کند. همان چیزی که غرب انجام می دهد. غرب با تصویر، مفهوم را می گوید. شرق، توضیح می دهد. شخصیت رز گمشده وقتی به شرق می آید، عمل ِ غربی انجام می دهد.
در این نوع رمان ها من دنبال یک ریاضی هستم. ریاضی یعنی چیدن ِ دقیق عناصری که زیرش مفاهیم خوابیده اند. از اول کتاب رز گمشده این موضوع را متوجه شدم که نویسنده سعی دارد از رمز و رازهایی استفاده کند و رمانش را به رمانی فانتاستیک تبدیل کند. در یک جایی از رمان، بانو زینب اشاره می کند که «ریاضیاتِ شنیدن رزها». اصلا ریاضیات چیست؟ وقتی ما همه اتفاقاتی که در عالم می افتند به خدا نسبت دهیم، آن عرفانی را که از آن حرف می زنیم، ما را به طرف «جبر» می برد که هست؛ جبریون و اختیاریون. وقتی ریاضیات را مطرح می کنیم یعنی جبر را مطرح می کنیم و جبری بودن را که یعنی این هست و غیر از این نیست. موضوعی که من در رز گمشده دیدم و در آن تناقض هم هست، در همین حرف های بانو زینب بود. قبل از او هم مباحث ضد و نقیض بود. اول می گوید باید ریاضیات شنیدن رزها را یاد بگیریم اما بعد با یکی دو جمله، کل قاعده را برهم می ریزد. حرف هایی زده می شود که از جنس اخلاق ِ مسیحی است. این ها با هم نمی خوانند و هماهنگ نیستند.
ما در عالم فقط دو کشور را نداریم که یکی اش آمریکا باشد و یکی ترکیه. نویسنده چون ترک است، دنیا را جوری به ما نشان می دهد که یک طرفش آمریکاست و یک طرفش ترکیه. مفاهیم و راز و رمزهایی که در طی این مسیر می چیند، کتاب را به شکلی در می آورد که انگار ، راه رسیدن به سعادت این است که ما به استانبول و آن باغچه برویم و یکی چیزهایی را یاد بگیریم. در حالی که مثلا در «شازده کوچولو» این شکلی نیست. شاید به خاطر همین هاست که رز گمشده به کُره دیگری رفته و نویسنده کُره دیگری ساخته است. وقتی ما وارد عالم رمز و راز می شویم، آنقدر باید حواس مان جمع باشد که نتیجه ای که از آن چیدمان مفهومی خودمان می گیریم، دقیقا آن چیزی باشد که می خواهیم. در عرفان ِ رز گمشده مفاهیم ضد و نقیض زیادی می بینم. اخلاق مسیحی و عرفان شرقی با هم هست. عرفان رز گمشده سهل انگارانه است. رز گمشده در جستجوی هویت است ولی هویت را بیرون از جسم و کالبد آدم نمی بیند. «مری» بخشی از وجود «دیانا»ست. این مقدار از حجم را آورده تا بگوید نجات بخش تو در «تو» قرار دارد. او دنبال خودش بوده است.
هر نویسنده ای تحت تاثیر یک سری کتاب ها و افکار نویسنده ها و نگاه های دیگران قرار می گیرد و چیزی می نویسد. مهم این است که آنچه نوشته می شود، چطور منحصر به فرد ساخته شده باشد. در رز گمشده، شخصیت دیانا، مری، بانو زینب، نقاش و گدا از طرف نویسنده روی کاغذ آمده است. این ها متعلق به نویسنده است. بخشی از افکاری که لابلای این ها مطرح می شود به تاثیراتی برمی گردد که نویسنده از کتاب هایی چون شازده کوچولو گرفته است. به نظر من شهامت می خواهد هم به عنوان منبع این تاثیرات اشاره بکنی و هم به عنوان چتر اصلی، آن را انتخاب نکنی. مهم این است که بتوان دنیای جدیدی بسازی. سردار ازکان تا حدودی در داستانش توانسته به این موضوع دست پیدا کند.

فاطمه سرمشقی: «رز گمشده» دو سطح دارد؛ یکی سطح ظاهری و یکی سطح عمیق تر. سطح ظاهری، پوششی است برای بیان سطح عمیق.
داستان «رز گمشده» در سطح، داستان دختری است که زندگی معمولی دارد و ماجرا از زمانی شروع می شود که مادرش می میرد و به او وصیت می کند. این دختر که تا به حال فکر می کرده پدر ندارد، یک دفعه می فهمد که نه تنها پدر داشته که یک خواهر دوقلو هم دارد که مدتی است به صرافت ِ یافتن مادرش افتاده است. مادر قبل از مرگ، وصیت می کند که برو و این دختر را پیدا کن! کل داستان، داستان تردیدها و دودلی های این دختر برای یافتن خواهرش است.
اگر قرائت مان را به همین نگاه به سطح خلاصه کنیم، داستان رز گمشده، موضوع جدید و جذاب و تازه ای برای گفتن ندارد و حتی می توانیم یک سری نواقص هم برایش در نظر بگیریم که آخرش چه می شود؟ آیا «دیانا» موفق می شود خواهرش را ببیند یا نه؟ آیا صدای رزها را می شنود یا نه. آیا «مری» با کمک بانو زینب، صدای مادرش را می شنود و ... سوال های دیگر که برای هیچ کدام جوابی پیدا نمی کنیم.
به نظر من موفقیت این رمان و شگفتی و جذابیت این رمان، زمانی خودش را به ما نشان می دهد که ما پایمان را از سطح فراتر می گذاریم و نمادها و نشانه ها و سمبل های داستان را درمی یابیم.
آغاز داستان کاملا نمادین است. دو خط اول را می خوانم: «افسس! شهر دوگانگی. هم معبد آرتمیس، هم مامن مطهر مریم مقدس. سرایی هم برای نفس و هم برای روح. تجسم هم کبر و هم فروتنی، هم اسارت و هم آزادی. افسس! شهری همچون انسان که در آن تضادها در هم ادغام شده اند.»
به نظر من همین دو خط آغازی داستان، کل ِ حرفی را که نویسنده می خواسته بگوید، برایمان می گوید. کل رمان، توضیحی است بر همین دو خط.
انتخاب شهر «افسس» به عنوان شهری که داستان در آن اتفاق می افتد، کاملا حساب شده بوده است. شهری است که از قدیم یک مکان و شهری است که با دوگانگی و تضاد همراه بوده است. در جغرافیای تاریخ سرزمین های خلافت شرقی نوشته لسترین درباره «افسس» می خوانیم که «بندر افسیس در نزد جغرافی نویسان، به نام افسوس یا ابسوس معروف بود و چون غار اصحاب کهف که ذکر آن در قرآن سوره 18 آیه 8 آمده در آنجا بود، شهرت داشته است.»
داستان اصحاب کهف هم با تضاد آغاز می شود که یک عده جوان با قیصر و حاکم دوران خودشان تضادی داشتند و از شهر کناره گرفتند.
در «رز گمشده» یک شکل دیگری از دوگانگی را در شهر افسس می بینیم؛ دوگانگی مسیحیت و شرک.
انتخاب «آرتمیس» در آغاز داستان به عنوان یک الهه و یک نماد هم کاملا حساب شده بوده است. آرتمیس در فرهنگ اساطیر یونان و رُم اینطور تعریف شده که دختر زئوس و لتوس، و رومی ها او را «دیانا» نامیدند؛ اسم دیگری که در همین داستان می بینیم؛ شخصیت اصلی رمان رز گمشده. او با برادر دوقلوی خود آپولون در یک روز در جزیره دلوس زاده شد و بسیاری از ویژگی های شخصیتی را از او وام گرفته است. آرتمیس، کسانی را که به خود جرات می دهد و به هر شکلی به الوهیت او و مادرش اهانت کند، سنگدلانه از پا درمی آورد. آرتمیس، عامل مرگ های ناگهانی است. آرتمیس، زیبا، پاکدامن و باکره است و درباره مهارتش در شکار بسیار متعصب بود. همه این ویژگی های آرتمیس به عنوان یک الهه را در مورد «دیانا» شخصیت اصلی رز گمشده هم می بینیم.
هر کتاب و داستانی یک بافت خاص دارد که در همان بافت باید به آن اثر نگاه کنیم. اگر ما بخواهیم «رز گمشده» را به عنوان یک داستان واقعی نگاه کنیم، پر از تضادها و تناقض هایی است که هیچ جوابی نمی توانیم برای آن پیدا کنیم که مثلا دیانا و مری اگر یک نفر هستند، پس ای نامه ها را چه کسی می نوشته است؟
اما اگر با این دید به این رمان نگاه کنیم که قضیه این داستان، داستان دیانا و مری نیست، بحث دیگری شکل می گیرد. داستان رز گمشده، داستان انسان است که دو بعد دارد. داستان ِ انسانی است که بک بعُد خود را فراموش کرده است و حالا باید به دنبال نشانه هایی بگردد که با عقل جور در نمی آید.
به نظر من نه تنها رز گمشده که هر اثر دیگری را که سر و کارش با عرفان است و با زبانی نمادین پیش روایت می شود و از سمبل بهره می گیرد، باید با نگاهی دیگر خواند.
یکی از بن مایه هایی که در رز گمشده خیلی اهمیت دارد «سفر» است. این رمان، داستان سفر ِ دیاناست برای یافتن خواهرش. در داستان «کیمیاگر» هم ما داستان سانتیاگو را داریم که به خاطر خوابی که دیده، راه می افتد و می رود تا گنجی را که در خواب بهش وعده داده شده، پیدا کند. داستان «جاناتان مرغ دریایی» هم داستان ِ سفرهای جاناتان هست برای پیدا کردن راه ِ پرواز بهتر. داستان «شازده کوچولو» هم سفر شازده کوچولو است از سیاره خودش به زمین. نکته مهم این است که این سفر، سفر معمولی نیست، سفری است در کنار سفر ِ جابجایی مکانی. ما با یک سفر اَنفسی همراه هستیم. نمونه های زیادی از این سفرها را در فرهنگ خودمان داریم. در تمام این داستان ها، نویسنده و راوی از سفر استفاده کرده تا تحولات روحی شخصیت خودش را نشان بدهد و درباره شان صحبت کند. این سفرها هیچ وقت تمام نمی شوند.
در رز گمشده، زمانی که «دیانا» متوجه می شود «مری» خودش هست، این سفر تمام نمی شود بلکه انگار تمام این سفرها برای این بوده که دیانا آماده سفر به سرزمین باران های اکتبری شود. این سفر هیچ وقت تمامی ندارد.
در کیمیاگر هم سانتیاگو وقتی گنجش را پیدا می کند، برای سفر دیگری آماده می شود. جاناتان مرغ دریایی هم وقتی سفرش تمام می شود و به سرزمین خودش برمی گردد، سفر دیگری را در پیش می گیرد. در شازده کوچولو هم وقتی شازده کوچولو به سیاره خودش برمی گردد، نویسنده با نقاشی صفحه آخر کتاب به ما وعده می دهد که ممکن است شازده کوچولود دوباره برگردد.
خواب در عرفان ما خیلی اهمیت دارد و خیلی وقت ها راهگشاست. سالک و راهرو وقتی نمی داند چکار کند و از همه جا ناامید شده، وقتی می خوابد، راه نجات را در خواب می بیند.
در چهار داستان «رز گمشده» ، «شازده کوچولو»، «جاناتان مرغ دریایی» و «کیمیاگر» هم خواب نقش مهمی دارد. اولین خواب رز گمشده را زمانی «مری» می بیند که همه به او می گویند مادرش مُرده و باید او را فراموش کند. مری خواب می بیند و مادرش به او مکانی را نشان می دهد که به جایی برود تا با زنی آشنا شود و آن زن به او کمک کند تا صدای مادرش را بشنود. دقیقا این خواب را بعدها دیانا هم می بیند.
در داستان کیمیاگر هم سانتیاگو خوابی می بیند که بچه ای به او می گوید در مصر و در نزدیکی اهرام، گنجی وجود دارد و او باید برود و آن را پیدا کند. در جاناتان مرغ دریایی و شازده کوچولو هم خواب و رویا حضور دارند.
میثم نبی:
در رمان رز گمشده ما با چند مفهوم مواجه هستیم که به نوعی کهن الگو هستند. بحث جاودانگی را داریم که رُز تلاش دراد به این جاودانگی برسد و از زمان گذر کند. مفهوم جاودانگی به دو شکل مطرح می شود؛ یکی به شکل گریز از زمان و بحث دیگر مرگ و تولدی دیگر. کسی که به عنوان سالک در این مسیر طی طریق می کند، در هر مرحله که می میرد، یک بار دیگر زنده می شود. مرحله کودکی اش را رد می کند و به مرحله بلوغ می رسد. «میرچا الیاده» در این باره می گوید: «جاودانگی بازگشت به اصل خویشتن و مرحله زهدانی است.» رز هم این اشاره را دارد و بانو زینب هم می گوید: «تو باید چیزهایی را که آموختی، فراموش کنی و آن چیزهایی را که فراموش کردی، به یاد بیاوری.»
از کهن الگوهای دیگری که در رز گمشده به آن اشاره می شود، کهن الگوی «آنیما» و «آنیموس» است. شخصیت دیانا با مرد نقاش ارتباطی دارد که در نهایت داستان این ها به هم می رسند. هر دو در حال جستجو هستند. ما در این رمان چندین سفر را می بینیم. یکی سفر دیاناست و دیگری سفر نقاش.
مهم ترین کهن الگوی رز گمشده، بحث سفر ِ قهرمان است. بارها و بارها در داستان های مختلف به سفر قهرما اشاره شده است.
«پراپ» قصه های پریان را بررسی می کند و در این کار، چندین مولفه را ارائه می کند که ما برخی از این مولفه ها را در رز گمشده می بینیم. یکی سفر است. یکی شخصیت است که به دنبال سفر است. یکی راهنماست. آزمون است. وقتی شخصیت به موفقیت می رسد، به جایزه ای دست پیدا می کند. پراپ در تقسیم بندی اش، هفت مولفه را مشخص می کند که می بینیم بخش اعظمی از آن ها در رز گمشده قابل بررسی است. شخصیت رز که قرار است مسیری را طی کند. بحث شاهدخت را داریم که قهرمان به دنبال اوست. بحث راهنمای شخصیت را داریم که بانو زیبن هست. یا پیشگو که پیرمرد است. عنصر رازگونگی و جادو و ماوراءگونگی به شکل سنتی نمی بینیم اما کتاب رازگونه است. فرستند داریم، شریر داریم، عنصر مخالف داریم که در واقع نفس دیاناست.

نشست نقد و بررسی رمان «رز گمشده» نوشته سردار ازکان، ترجمه بهروز دیجوریان، با حضور: احسان عباسلو، علی عبداللهی، رسول یونان، مرتضا کربلایی لو، محمداسماعیل حاج علیان، بهنام ناصح، علیرضا روشن، عسل همتی، معصومه چاوشی، یاسر نوروزی، میثم کیانی، حسین جاوید، حمیدرضا امیدی سرور، حمید جانی پور، رسول آبادیان، بصیر رشحه، لومینتسیا، فریده برنگی، ایرنا محی الدین بناب، مینا فرشی احمدی، رکسانا تقوی، النا رودیکا، آذر اقدام نیا، سرهنگ فاضلی و جمعی از علاقمندان به رمان و ادبیات داستانی، بعدازظهر پنجشنبه 7 بهمن 89 در دفتر نشر آموت برگزار شد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «رهاي ِ‌ عشق» منتشر شد
رمان «رهاي ِ‌ عشق» نوشته‌ي آناهيتا آذرشكيب منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، این رمان به داستان دختري مي‌پردازد كه از مشكلات رواني رنج مي‌برد و در جست‌وجوي عشق است. داستان از روي دفترچه‌ي خاطرات شخصي شخصيت اصلي داستان روايت مي‌شود؛ در حالي‌كه دانشجوست و براي ادامه‌ي تحصيل به شهر ديگري رفته است و اتفاق‌هايي برايش رخ مي‌دهد.

نخستن رمان آذرشكيب با نام «رهاي ِ‌ عشق» 366 صفحه است و با قيمت 7000 تومان به وسيله‌ي نشر آموت منتشر شده است.

رمان ديگري نيز از اين نويسنده‌ي جوان با نام «خواب كبود» از سوي نشر يادشده منتشر خواهد شد. اين رمان به روايت ماجراي دختري مي‌پردازد كه درگير اعتياد است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «شب آفتابی» نسرین ثامنی منتشر شد
هفتادمين رمان نسرين ثامني با نام «شبِ آفتابي» به وسیله نشر آموت منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، رمان جديد اين نويسنده‌ي رمان‌هاي پرفروش و اصطلاحا عامه‌پسند، 446 صفحه است و با قيمت 8500 تومان به وسيله‌ي نشر آموت منتشر شده است.

در معرفي ناشر از اين نويسنده آمده است: «از انتشار اولين رمان نسرين ثامني در سال 1361 تاكنون بيش از سه دهه مي‌گذرد. او طي اين سال‌ها پركارترين نويسنده‌ي‌ زن پس از انقلاب بوده است. جوانان ديروز كه با خواندن آثاري چون «گلي در شوره‌زار» نوشته‌ي اين نويسنده رمان‌خوان شده‌اند، اكنون در ميان‌سالي به سر مي‌برند. نسرين ثامني آرزو دارد «نسرين ثامني» باقي بماند و هرگز مانند ديگري نباشد. او راوي رنج‌هاي نهفته‌ي انسان‌ها بوده است. مي‌گويد: «زن و مرد ندارد، انسان با رنج به دنيا آمده و با رنج زندگي مي‌كند و با رنج مي‌ميرد. ما فقط قصه‌ي‌ اين رنج‌ها را مي‌نويسيم.

«شب آفتابي» به گمان اين نويسنده، متفاوت‌ترين رمانش به لحاظ قصه و پاكيزه‌ترين رمانش از لحاظ زبان در ميان آثار او به شمار مي‌رود.»

نسرين ثامني در توضيحات بيش‌تري درباره‌ي رمان جديدش به ايسنا مي‌گويد: رمان «شب آفتابي» هفتادمين اثر من است. اين رمان ماجراي مرد نقاشي است كه يك آتليه‌ي نقاشي دارد و هنرجوياني نزد او نقاشي ياد مي‌گيرند و دختري كه از او 20 سال جوان‌تر است، عاشق استادش مي‌شود و مرد نقاش كه به همسر و زندگي‌اش وفادار است، دست رد به سينه‌ي معشوقه‌ي جوانش مي‌زند و ماجراهاي ديگري اتفاق مي‌افتد.

او مي‌افزايد: «شب آفتابي» از جمله رمان‌هايي است كه نسبت به ساير آثارم متفاوت است و در ميان اين 70 اثري كه تأليف كرده‌ام، رمان «شب آفتابي» به همراه دو سه رمان ديگر بود كه ويرايش شدند. در واقع، ناشران براي جلوگيري از هزينه‌هاي جانبي، معمولا از ويرايش آثار داستاني پرهيز مي‌كنند و معتقدند كه رمان به ويرايش نيازي ندارد؛ اما رمان «شب آفتابي» از جمله آثاري است كه ويرايش شده است.

اين نويسنده در پاسخ به اين‌كه معمولا چقدر زمان صرف تأليف رمان‌هايش مي‌كند، مي‌گويد: من معمولا داستان‌هايم را در طول سه ماه مي‌نويسم و گاهي وقت‌ها ضرورت دارد در مورد سوژه‌ها و موضوعاتي كه در رمان‌هايم طرح مي‌كنم، مطالعه و اطلاعاتي داشته باشم و از همين‌رو براي تأليف برخي از آثار داستاني‌ام كتاب‌هاي متعددي را در حوزه‌هاي روانشناسي مطالعه مي‌كنم؛ اما عموما هنگام كليد خوردن داستان تا پايان روايت آن، سه ماه زمان صرف مي‌شود. از آن‌جايي كه آثار داستاني من كم‌وبيش توجهي به مسائل روانشناسي و تربيتي دارد، عمده مطالعه‌ي من در حوزه‌ي كتاب‌هاي روانشناسي است.

ثامني درباره‌ي احساسش از پرفروش بودن آثارش نيز توضيح مي‌دهد: راستش پرفروش بودن هم براي ناشر و هم براي نويسنده حس خوبي را به همراه مي‌آورد. اصلا خود شما دوست نداريد مطرح شويد و جوان‌ها با خواندن آثارتان لذت ببرند و مخاطبان آثار شما را تعريف و تمجيد كنند؟ طبيعي است كه اين‌ها به ما براي ادامه‌ي كار نوشتن، قوت قلب مي‌دهد.

او در پاسخ به اين‌كه حتا اگر از طرف محافل نقد و جايزه‌هاي ادبي مورد توجه قرار نگيريد، باز هم همين‌طور است، اظهار مي‌كند: حقيقتا من هرگز به اين فكر نمي‌كنم كه بخواهند جايزه‌اي را به من بدهند. بزرگ‌ترين جايزه‌ي من، مخاطبانم هستند كه نه تنها جوانان؛ بلكه در سنين مختلف از بين مرد و زن و با حرفه‌هاي مختلف را دربر مي‌گيرد. بارها و بارها خانم‌هايي از شهرستان‌هاي مختلف ايران از طرق مختلف با من تماس گرفته و گفته‌اند وقتي آثار شما را مي‌خوانيم، درس زندگي مي‌گيريم و اين نيست كه من همواره از عشق و عاشقي بنويسم. بارها شده از يك زن رنج‌ديده مي‌نويسم و مخاطبان از اين شخصيت‌ها الگو مي‌گيرند و در زندگي‌ پايداري و مقاومت مي‌كنند؛ بنابراين اين‌ها بيش‌تر مرا ارضا مي‌كند تا اين‌كه بخواهند جايزه‌اي را به من بدهند.

اين نويسنده دوست دارد آثارش نقد شود و تأكيد مي‌كند كه بيش‌تر از هر چيز خوشحال مي‌شود آثارش با نگاهي منصفانه نقد و بررسي شود.

او در اين‌باره مي‌افزايد: روشن است من براي مردم اين سرزمين مي‌نويسم و برايم خوشايند است كه آثارم مورد نقد و بررسي قرار گيرد و بدون حب و بغض، داستان‌هايم نقد شود. از سال 1361، با انتشار نخستين رمانم تا كنون، 70 جلد كتاب منتشر كرده‌ام و نديده‌ام در اين 28 سال نقدي بر يكي از داستان‌هايم نوشته شود.

او مي‌گويد: البته در همه‌ي اين سال‌ها مدام جريان ادبيات عامه‌پسند مورد نقد و گاهي توهين قرار گرفته است؛ اما هرگز نديده‌ام كه اثري از من توسط منتقدان مورد نقد و بررسي قرار گيرد. منتقدان هيچ‌گاه آثار مرا نخوانده‌اند و به جرم اين‌كه عامه‌پسند بوده است، بي‌اعتنا از كنار آن گذشته‌اند. من ترجيح مي‌دهم كه منتقدان چند اثر برترم را بخوانند و آن‌ها را نقد و تحليل كنند. از جمله رمان‌هاي «تنهاترين ستاره‌ي شب» و «شيدا» را كه به اعتقاد خودم، جزو بهترين آثار من هستند، بخوانند و نقد كنند. خوب است منتقدان جريان ادبيات عامه‌پسند بنشينند و اين دو اثر را بخوانند و آن‌گاه حرف بزنند؛ آثاري كه من به آن‌ها عميقا تعلق خاطر دارم و براي تأليف آن‌ها زمان و انرژي زيادي گذاشته‌ام. البته مي‌پذيرم كه آثار ضعيف هم در ميان اين تعداد داستان‌ وجود دارد كه بيش‌تر مربوط به رمان‌هايي است كه در سال‌هاي هجده، نوزده‌سالگي تأليف كرده‌ام.

نسرين ثامني يادآور مي‌شود: من از دوازده‌سالگي كتاب ‌خوانده‌ام، در كتابخانه‌اي كه براي پدر و عمويم بود و در آن بسياري از آثار ادبي و كلاسيك دنيا وجود داشت. در چهارده‌سالگي رمان «بينوايان» ويكتور هوگو را خواندم و از همان سال‌ها به صرافت افتادم يك ژان‌ والژان ايراني خلق كنم و سال‌ها اين مسأله ملكه‌ي ذهنم بود؛ اما رفته رفته از خلق يك ژان والژان ايراني منصرف شدم. من تمام آثار بزرگان ادبيات دنيا را خوانده‌ام؛ از كتاب‌هاي داستايوفسكي تا آثار اميل ‌زولا، تولستوي و بسياري ديگر از نويسندگان كه الآن حضور ذهن ندارم يكي يكي آن‌ها را براي شما بشمرم. اما نويسنده‌ي محبوبم در ادبيات غرب، ويرجينيا وولف است و از بين نويسندگان ايراني نيز آثار غزاله عليزاده را بسيار دوست دارم.

او كه تنها كار و محل درآمدش، داستان‌نويسي است، مي‌گويد: براي من، هميشه نويسندگي يك حرفه بوده است. گذشته از جنبه‌ي علاقه‌ي من به كار نوشتن، كار نويسندگي، كار تمام‌وقت من است و منبع درآمد من براي امرار معاش.

اين نويسنده همچنين درباره‌ي نوع كارش و اين‌كه جزو نويسندگان عامه‌پسند محسوب مي‌شود و پرفروش بودن آثار اين‌گونه نويسندگان، عنوان مي‌كند: حقيقت اين است كه من از همان آغاز نوشتن داستان، تفاوت بين نويسنده‌ي روشنفكر و داستان‌نويس عامه‌پسند را مي‌دانستم و همواره تراوش‌هاي ذهني من همين‌گونه بوده است و هرگز نمي‌توانم يك روشنفكرنويس باشم. شايد نويسندگان معتقد به جريان روشنفكري بگويند عامه‌پسندها آمده‌اند بازار را قبضه كرده‌اند و اگر اين عامه‌پسندها نبودند، ما هم مي‌توانستيم از قبل نوشتن، امرار معاش كنيم؛ اما من گمان نمي‌كنم اين‌طور باشد.

نسرين ثامني در پايان خطاب به نويسندگاني كه آن‌ها را جريان روشنفكرنويس توصيف مي‌كند، مي‌گويد: به عنوان يك دوست حقير مي‌گويم اگر مي‌خواهند از طريق نوشتن امرار معاش كنند، چرا كتاب‌هايي يا چيزهايي را مي‌نويسند و تأليف مي‌كنند كه خواننده از مطالعه‌ي آن‌ها سرگيجه مي‌گيرد. بهتر است كه راحت‌تر و ساده‌تر بنويسند. اگر قرار است براي تعدادي خاص بنويسند، مي‌توانند 10 نسخه از آن را زيراكس بگيرند و به افرادي بدهند. اما ما بايد براي عامه‌ي مردم بنويسيم تا در ميان مشكلات و اندوهي كه دارند، مجالي نيز خودشان را با كتاب سرگرم كنند.

گفتگوی اختصاصی ایسنا با نسرین ثامنی ... اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا

Labels: , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«به چيزي دست نزن» منتشر شد
مجموعه‌ي داستان «به چيزي دست نزن» نوشته‌ي ليلا عباسعليزاده منتشر شد.

به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عباسعليزاده درباره‌ي نخستين مجموعه‌ي داستانش مي‌گويد: «اين کتاب مجموعه‌ي داستاني با 17 داستان کوتاه است که به دغدغه‌هاي روحي و رواني زنان و موضوعات متنوع ديگر از جمله جنگ، عاطفي و خانوادگي اختصاص دارد.»

اجراي ساعت بيست و يک، دو تا چشم قرمزِ قرمز، پرتره، فاصله، زمهرير، چشم جناب سروان، دستمال ليمويي، صداي ملکوتي کهن، وقتي جنگ تمام شده بود و ... داستان‌هاي اين کتاب هستند.

مجموعه‌ي داستان «به چيزي دست نزن» 93 صفحه است و با قيمت 2000 تومان به وسيله‌ي نشر آموت منتشر شده است.

از عباسعليزاده مدتي قبل نيز مجموعه‌ي شعري با عنوان «مي‌آيم لب ِ اروند» توسط انتشارات داستان‌سرا منتشر شد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«از خواب مي‌ترسيم» منتشر شد
مجموعه‌ي داستان «از خواب مي‌ترسيم» نوشته‌ي هادي خورشاهيان منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نويسنده درباره‌ي داستان‌هاي کتاب «از خواب مي‌ترسيم» مي‌گويد: «داستان‌هاي اين مجموعه سال 89 نوشته شده‌اند و محور اصلي اغلب آن‌ها دل‌مشغولي‌هاي دروني انسان‌ها در موقعيت‌هاي اجتماعي و خانوادگي است.»
همچنين در معرفي ناشر از اين كتاب عنوان شده است: «خورشاهيان نويسنده‌اي است به شدت شهري و قصه‌گو. او بيش از اين‌که به زبان و فرم توجه داشته باشد، در پي گفتن داستان است.
با نگاهي به 26 داستان کوتاه مجموعه‌ي «از خواب مي‌ترسيم» مي‌توان به نگاه و دنياي داستاني هادي خورشاهيان پي برد: من و ليلا دنيا را بزرگ کرديم، از خواب مي‌ترسيم، ماشه را مي‌چکانيم، تو مسعود من نيستي، ديشب که نگذاشتي بخوابم، خودت چرا عقلت نرسيده است، سيب‌زميني، عقل جن، موهايت را دست کشيده‌اند، اقدام به قتل و ...»
«باشد ايستگاه بعدي»، «تا صداي رباب پاي قطار» و رمان «من كاتالان نيستم» از جمله آثار خورشاهيان در زمينه‌ي داستان و «دل داده‌ام به تاريكي»، «درخت‌ها عقل‌شان مي‌رسد» و «بندر متروك در مه» از جمله كتاب‌هاي او در حوزه‌ي شعر هستند.
مجموعه‌ي داستان «از خواب مي‌ترسيم» 110 صفحه است و با قيمت 2000 تومان به وسيله‌ي نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«از شب دست کشيدم» منتشر شد
مجموعه‌ي شعر «از شب دست کشيدم» سروده‌ي سارا افضلي منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «از شب دست کشيدم» دربرگيرنده‌ي 44 قطعه شعر در قالب سپيد است و توصيف عناصر طبيعت در فضاي شهري از ويژگي‌هاي شعرهاي اين دفتر به حساب مي‌آيد.
افضلي درباره‌ي شعرهاي اين مجموعه مي‌گويد: «موضوع اين شعرها بيش‌تر پيرامون شخص من دور مي‌زند. مي‌توانم بگويم در اين شعرها چندان دغدغه‌ي اجتماعي نداشته‌ام و تنها مشغوليت‌هاي ذهني خودم را بيان کرده‌ام. به عبارت ديگر، اين شعرها گفت‌و‌گويي ميان من با من است». در معرفي ناشر از اين كتاب عنوان شده است: «سارا افضلي در دومين مجموعه‌ي شعرش شاعري شهري است که از بس طبيعت را گم‌شده ديده، طبيعت به عنوان يک شخصيت در شعرهايش جان گرفته‌اند. اين شاعر که با سرودن شعرهاي کلاسيک آغاز کرده بود، چند سال قبل مجموعه‌ي شعر «درخت باريد» را منتشر کرد و اينک با مجموعه‌ي «از شب دست کشيدم» تلاش دارد دنياي تنهاي انسان امروز را در زندگي شهر نشان دهد.»
مجموعه‌ي شعر «از شب دست کشيدم» 64 صفحه است و با قيمت 2000 تومان به وسيله‌ي نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com