گفت‌وگوي «ملت ما» با شهلا آبنوس
| شهروزبيدآبادي مقدم|شهلا آبنوس» متولد پاييز 41 در شهرستان دزفول است. رمان «ستاره در آينه»، دو مجموعه داستان با نام‌هاي «خوابي كه تو تعبيرش بودي» و «بغض‌هاي قديمي»، و به تازگي رمان «دخترم عشق ممنوع» كتاب‌هايي است كه در اين سال‌ها از وي وارد بازار نشر شده است. وقتي مي‌خواهد خودش را معرفي كند، اين‌گونه مي‌گويد: «دوران نوجواني و جواني‌ام مصادف با انقلاب و جنگ تحميلي بود. تقدير و سرنوشت در20 سالگي من را به تهران براي تشكيل خانواده و بعد به رشته ادبيات دانشگاه تربيت معلم كشاند.
سال‌ها دبيرادبيات و مدير دبيرستان‌هاي شهر تهران بوده‌ام و امروز فارغ از هر‌ هاي و هوي مشغول خواندن و نوشتن هستم. به بهانه نشر رمان جديدش «دخترم عشق ممنوع» كه به تازگي توسط نشر آموت منتشر شده است، به پاي صحبت‌هايش نشستيم 
تفاوت متن خوب و بد از نظر شما در چيست؟
متن، متن است خوب و بد ندارد. هر نوشته به يك بار خواندن مي‌ارزد ولي خب نوشته‌اي خوب است كه عطش انسان را براي خواندن، بيش‌تر كند.
«دخترم عشق ممنوع» نام جذاب و زيركانه‌اي براي يك رمان است. چرا كه مخاطب را تحريك به خواندن كتاب مي‌كند تا متوجه بشود كه آيا نويسنده واقعاً عشق را براي دختران ممنوع مي‌داند يا اين ممنوعيت را به سخره گرفته است. به قول شما، عطش مخاطب را براي خواندن، بيش‌تر مي‌كند. چه شد كه اين نام به ذهنتان رسيد؟
اين نام، حرف واقعي دل من و خيلي از همجنس‌هاي من است.
 نوشتن هر اثر جديد، سختي‌هاي خاصي دارد. سختي‌هاي نوشتن رمان «دخترم عشق ممنوع» در چه بود؟
راستش وقتي مي‌خواستم از فرهاد بنويسم خيلي اذيت مي‌شدم؛ دلم نمي‌خواست چهره‌ او خدشه‌دار شود. از طرفي نمي‌خواستم خواننده فكر كند او مردي بوالهوس است كه پايبند عشق پاكش نبوده، از طرفي ديگر هم مي‌خواستم انتفام فرزانه را بگيرم و اين موضوع، كار را مشكل مي‌كرد؛ بايد توجيهي منطقي براي كار‌هاي او پيش مي‌آوردم.
دليل اين‌كه كتاب را به دو بخش 18 فصلي، تقسيم كرده‌ايد چيست؟
اگر دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه بخش اول بيش‌تر سختي‌ها و مشكلات فرزانه است و در بخش دوم زندگي فرزانه بهتر مي‌شود و اوج مي‌گيرد و... هرچند روزگار بخيل هيچ‌گاه شادي و كاميابي ديگران را برنمي‌تابد.
در كارنامه‌ كاري‌تان دو رمان و نيز دو مجموعه داستان داريد. نوشتن رمان را سخت‌تر مي‌دانيد يا مجموعه داستان؟
راستش من نمي‌توانم بگويم كدام سخت يا كدام آسان است زيرا هركدام وظيفه و رسالت خود را ايفا مي‌كند. داستان كوتاه محدوديت‌هايي دارد كه با وجود آنها بايد تمام مطالب را واضح و روشن بيان كرد. در حالي كه رمان محدوديت كمتري دارد و نويسنده آزاد است كه در كمال آرامش به معرفي شخصيت‌ها و ديگر كاراكتر‌هاي داستاني خود بپردازد.
در عين حال رمان سختي‌هاي مخصوص خود را هم دارد: وقت بيش‌تري از نويسنده مي‌گيرد و شايد يك نويسنده، ماه‌ها و حتي گاهي سال‌ها درگير رمان خود باشد.
«دخترم عشق ممنوع» چه مدت وقت شما را براي نوشتن گرفت؟ يك خاطره‌ جالب از نوشتن اين رمان بگوييد.
رمان حدود هشت ماه شايد كمي بيش‌تر من را به خود مشغول كرد. من براي تايپ داستان‌هايم خيلي مشكل داشتم و دارم. زيرا خطم را فقط خودم مي‌توانم بخوانم؛ براي همين هر كس كه داوطلب مي‌شد بايد كنارش مي‌نشستم و مي‌خواندم و او تايپ مي‌كرد و گاهي همان جا جمله‌هاي زيادي به متني كه در دست داشتم اضافه مي‌كردم. اين موضوع براي فردي كه تايپ مي‌كرد بسيار تعجب آور بود. در تايپ اين داستان حتي خواهرزاده‌ 10 سالهام نيز كمكم كرد!
كدام يك از شخصيت‌هاي رمان «دخترم عشق ممنوع» را بيش‌تر دوست داريد؟
هر چند رمان برگرفته از يك داستان واقعي است اما نوع شخصيت‌ها را خودم پرورانده‌ام؛ بنابراين نبايد بگويم كدام را بيش‌تر و كدام را كمتر دوست دارم. همه‌ شخصيت‌هاي داستان را به يك اندازه دوست دارم. همه را خودم خلق كرده‌ام و به آن‌ها علاقه‌مندم و به همه‌ آن‌ها براي كار‌هايي كه انجام مي‌دهند، حق مي‌دهم.
كارهايتان را به ويراستار مي‌دهيد يا خودتان ويراستاري مي‌كنيد؟
ويراستاري فن و هنري است كه متاسفانه در بين ما ايراني‌ها آنطور كه بايد و شايد جا نيفتاده و بنده نيز از اين امر مستثني نيستم؛ هر چند فكر مي‌كنم حتي قوي‌ترين نويسندگان هم بايد ويراستار داشته باشد. زماني كه منِ نويسنده در اوج نوشتن و احساس هستم كجا مي‌توانم كلمات و افعال را آنطور كه بايد استفاده كنم؟ در آن لحظه بيش‌تر نگرانم كه مبادا از محتوا و معني مورد نظرم، وا بمانم. به قول مولانا:
قافيه انديشم و دلدار من/    گويدم ميانديش جز ديدار من
 در پايان رمان «دخترم عشق ممنوع» متوجه مي‌شويم كه عشق بيش از هر كسي براي فرهاد ممنوع بوده است. او تمام عمرش مجبور بوده با كسي زندگي كند كه دوستش نداشته است. در تمام عمرش روحش در عذاب بوده و با اجبار با ناهيد زندگي كرده است. به نظرم در اين كتاب عشق به همان اندازه كه براي فرزانه ممنوع بوده است براي فرهاد نيز ممنوع بوده است. نظر شما در اين رابطه چيست؟
اصلاً اينطور نيست فرهاد مي‌توانست عجول نباشد و احساسي با قضيه‌ناهيد برخورد نكند و آن وقت متوجه مي‌شد كه عشق نه تنها براي او ممنوع نبوده بلكه عاشقي به نام فرزانه لحظه لحظه زندگي‌اش را به اميد آمدن او مي‌گذراند. اگر فرهاد عجله نمي‌كرد. اگر مثل سياوش پافشاري و اصرار مي‌كرد چه بسا نه تنها وضع فرزانه بلكه سرنوشت پري نيز طور بهتري رقم مي‌خورد. سه خواهر در اين رمان مظلوم واقع نمي‌شدند؛ فرزانه، پري و حتي ليلا دختري كه هيچ‌گاه رنگ عشق و خوشبختي را نمي‌بيند.
 شما در چهار كتاب با سه ناشر همكاري كرده‌ايد، چرا آثارتان را به يك ناشر واحد نمي‌دهيد؟
هيچ دليل خاصي نداشته‌ام. هر چند براي چاپ بعدي كتابم سعي مي‌كنم با نشر آموت همكاري كنم؛ زيرا از روند كار و نظم و انضباط مديريت نشر آموت خيلي راضي هستم.
نخستين كار چاپ شده از شما، «ستاره در آينه» است. قبل از آن، كاري نوشته بوديد كه چاپ نشده باشد؟
خير، «ستاره در آينه» نخستين رمانم بود كه چاپ هم شد. قبل از داستان نويسي بيش‌تر در زمينه‌ شعر فعاليت مي‌كردم. هر چند هيچ‌گاه علاقه‌اي به چاپ كتاب شعرم نداشته‌ام.
براي چاپ رمان اولتان، چه مسيري را طي كرديد؟
راستش مسير سختي نبود؛ من داستان را نوشتم و به ناشر تحويل دادم و ظاهراً خيلي زود مجوز گرفت و به چاپ رسيد!
شايد خيلي از دوستان جوان‌ تمايل به نگاشتن داشته باشند؛ براي اين دسته از دوستان چه توصيه‌اي داريد؟
هيچ چيز مثل بسيار خواندن و بسيار نوشتن به آن‌ها كمك نمي‌کند. كلاس داستان‌نويسي و كارگاه خوب است ولي كار نيكو كردن از پر كردن است. بهترين توصيه، ممارست و مداومت در نوشتن است.
چند سال است مي‌نويسيد؟
از نوجواني علاقه‌ زيادي به خواندن و نوشتن داشتم اما نوشتن جدي را از حدود بيست سال پيش شروع كردم؛ هر چند مشغله‌هاي كاري زياد مانع مي‌شد تا به‌طور جدي به اين قضيه نگاه كنم.
اسطوره‌ شما در زمينه‌ نويسندگي كيست؟ در نوشتن از چه كسي پيروي مي‌كنيد؟
اسطوره به آن معناي كلمه كه نه. اما هميشه دوست داشتم رماني مثل سووشون خانم دانشور خلق كنم. در مجموع از شخص خاصي پيروي نمي‌كنم.
كار چاپ نشده هم داريد؟
يك مجموعه داستان‌هاي كوتاه دارم كه خيلي دوست دارم به چاپ برسد. اما فعلاً چاپ رمان جديدم را در اولويت گذاشته‌ام‌.
پس خبرهاي خوبي در راه است. رمان جديدتان درباره‌ چيست؟
در رمان جديدم، زندگي زن ايراني در سه نسل متفاوت را بيان كرده‌ام كه هر كدام فراز و فرود‌هاي خاص دوران خود را پشت سر مي‌گذارد و... هنوز تمام نشده و فعلا سخت درگير آن هستم. فكر مي‌كنم داستان جالبي باشد.
 اميدواريم كه هر چه زودتر آماده شود.

پنج كتاب شاهكار از نظر شما؟
محبوب من اثر توني موريسن، كوري اثر ژوزه ساراماگو، خشم و هياهو اثر ويليام فاكنر و الوداع گل ساري اثر چنگيز آيتمانف.
 پنج نويسنده‌ خلاق از نظر شما؟
ماركز، توني موريسن، ژوزه ساراماگو، سيمين دانشور و احمد محمود.
 و اما حرف ناگفته؟
هنر زن ايراني اين است كه سر كار مي‌رود، وظايف مادريش را به خوبي انجام مي‌دهد و همسرداري و ميهمان‌داري و خانه‌داري مي‌كند و آخر شب به عشق خواندن كتابي، خستگي روزانه‌اش را از تن به در مي‌كند و هنگامي كه قلبش از اوضاع و حوادث زمانه به درد مي‌آيد دست به قلم مي‌برد تا از رنج درون همنوعانش بنويسد و هيچ‌گاه خسته نمي‌شود . البته به شرط داشتن همراهي مهربان.

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
«پنج زبان عشق» منتشر شد
 
 كتاب «پنج زبان عشق» نوشته گري چپمن با ترجمه‌ي حميده جاهد منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «پنج زبان عشق» تاکنون به 38 زبان زنده دنيا ترجمه شده است. اين کتاب يکي از پنج کتاب پرفروش ليست پرفروش‌هاي نيويورک‌تايمز و يکي از 50 کتاب پرفروش سايت آمازون آمريکاست.
گفت: «سه مرتبه ازدواج کرده‌ام و هر بار پيش از ازدواج، فکر کردم اين يکي ديگر فوق‌العاده است. اما هربار، به گونه‌اي از هم پاشيد. من آدم باهوشي هستم. شغل موفقي هم دارم؛ اما قادر به فهميدن اين موضوع نيستم که چرا؟ چرا ازدواج‌هايم دوام نمي‌آوردند؟»
اين دردسري است که گريبان‌گير مردمان امروزي است، چه ثروتمند و چه فقير و چه تحصيل‌کرده و چه بي‌سواد. کتابي که پيش رو داريد، به اين موضوع مي‌پردازد. «گري چپمن» با زباني ساده و قابل درک و با مثال‌هاي ملموس براي همگان به اين موضوع پرداخته است. به اعتقاد نويسنده، رابطه‌ي زناشويي به پنج اصل بنيادي تقسيم مي‌شود. وي اين اصول را زبان عشق ناميده است.
کتاب «پنج زبان عشق» نوشته‌ي گري چپمن و ترجمه‌ي حميده جاهد در 208 صفحه و به قيمت 4500 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.
از حميده جاهد متولد سال 1358 در شيراز، پيش‌تر، ترجمه‌ي رمان «آهستگي» نوشته ميلان کوندرا منتشر شده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
نامزدهای هجدهمین کتاب فصل
جایزه کتاب فصل: آثار راه يافته به مرحله دوم هجدهمين دوره جايزه كتاب فصل در گروههاي ادبيات و علوم اجتماعي معرفي شدند.
ادبيات داستاني
- زيباي هليل، تأليف: منصور عليمرادي. ناشر: آموت
- زني در جزيره اي گمنام، تأليف: زهرا زواريان، ناشر: قدياني
- كلاغ، تأليف: فرشته نوبخت، ناشر: چشمه
- بيداري، تأليف: مصطفي جمشيدي، ناشر: كتاب نيستان
- دخترم عشق ممنوع، تأليف: شهلا آبنوس، ناشر: آموت
- خانه كوچك، تأليف: محمدعلي علومي، ناشر: آموت
- خانه روبرو، تأ ليف: حسن كريم پور، ناشر: آموت

Labels: , , , ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«اتاق» خصوصی‌ترین بخش زندگی ماست

منتقدان: میثم نبی - شقایق قندهاری - پروانه زاغ‌زیان


شقایق قندهاری


پروانه زاغ‌زیان


علی قانع، مترجم رمان «اتاق» نوشته‌ی اما دون‌اهو



رمان «اتاق» نوشته‌ی «اما دون‌اهو» عصر روز پنج‌شنبه ششم بهمن‌ماه، در پانزدهمين نشست از سلسله نشست‌هاي نقد آموت، با حضور «شقایق قندهاری» مترجم و «پروانه زاغ‌زیان»، داستان‌نویس و منتقد و «علي قانع»، مترجم اثر، و «میثم نبی»، کارشناس و دبیر سلسله نشست‌هاي نقد آموت، مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
شقایق قندهاری، مترجم و منتقد ادبی درباره این رمان گفت: «اثر در ابتدای خود ریتم کندی دارد اما با پیش‌روی داستان، این مهم درست می‌شود. از آنجایی که راوی کار، یک کودک پنج ساله است؛ موجب می‌شود که ما به عنوان مخاطب، به دور از هر گونه موضع‌گیری، با اثر همراه شویم و روایت را بپذیریم. راوی کودک موجب شده است که نویسنده بتواند بدون هیچ قضاوتی، داستانش را روایت کند. در نتیجه مخاطب را سهیم می‌کند و به چالش می‌کشاند.
به نظر می‌رسد بخش مهمی از موفقیت اثر به انتخاب این راوی کودک مربوط است و در یک بررسی دقیق و منصفانه خواهیم دید که بخش اعظمی از این راوی برای ما، در مقام خواننده، باور پذیر در آمده است و اگر هم ایرادی وارد باشد بسیار اندک است. گرچه نویسنده در بخش دوم می‌توانست راوی را تغییر دهد.
خودکشی مادر را باید به مصاحبه‌ی تلویزیونی وی مربوط دانست. در این بخش مادر با این پرسش روبرو می‌شود که آیا بهتر نبود برای زندگی بهتر کودکش، او را از طریق نیک پیر به دست کسانی می‌سپرد که توانایی فراهم کردن یک زندگی مناسب را برای او داشتند؟ این پرسش مانند یک سیلی به صورت مادر می‌خورد و وی را با واقعیت مواجه می‌کند و او را در هم می‌شکند.
شخصیت نیک پیر را از چند منظر می‌توان بررسی کرد. از منظری شخصیت بسیار رقت‌انگیزی است و از منظری دیگر بسیار ترحم برانگیز است. اما نکته اینجاست که به اندازه‌ی لازم به این شخصیت پرداخته نشده است و ما انگیزه‌های وی را از ارتکاب چنین جرمهایی متوجه نمی‌شویم.
در رابطه با آستانه‌ی آزار دادن مخاطب باید گفت که نویسنده نباید برای خودش خودسانسوری قائل شود، بلکه این خواننده است که باید آستانه‌ی تحمل خود را بالا ببرد. اگر خواننده‌ای تاب خواندن چنین صحنه‌هایی را ندارد، نباید چنین کتابهایی را بخواند.
از آنجایی که نویسنده به چند داستان از جمله آلیس در سرزمین عجایب، جک و لوبیای سحرآمیز و نیز پری دریایی اشاره می‌کند، انتظار می‌رود که این موارد منجر به تداعی اتفاقاتی خاص گردند و در مجموع از این اشاره کردن، استفاده‌ای داستانی شود اما این مهم صورت نمی‎گردد و هر داستان دیگری را می‌توان جایگزین این داستانها کرد. این رها کردن ضعف اثر محسوب می‌شود.
در رابطه با ترجمه نیز باید گفت که جای خالی پانویس و توضیحات مترجم در این کتاب حس می‌شود.»
«پروانه زاغ‌زیان» داستان‌نویس و دیگر منتقد ادبی این نشست نیز نظرات خود را این‌گونه مطرح کرد: «از مهم‌ترین علل موفق بودن این اثر در جذب مخاطب، عنوان آن است. «اتاق» خصوصی‌ترین بخش در زندگی همه‌ی ماست. از این جهت این نام کنجکاوی مخاطب را بر‌می‌انگیزاند.
از آنجایی که ما به عنوان مخاطب نسبت به تلخی ماجرایی که نسبت به مادر و کودک تحمیل شده، آگاه هستیم؛ در نتیجه به نظر می‌رسد که نقطه‌ی اوج اثر بخشهای مربوط به زندانی شدن در اتاق است.
حال شاید این موضوع مطرح شود که تأثیر افکار نویسنده در بیان کودک مشهود است و این سؤال مطرح شود که چگونه ممکن است کودکی که سراسر عمرش را در یک اتاق زندانی بوده است؛ چنین جملاتی بگوید؟ در رابطه با این موضوع باید گفت با توجه به ارتباطی که کودک با تنها رسانه‌ی موجود در اتاق - تلویزیون - دارد و نیز حضور مادری که تا قبل از زندانی شدن در اتاق، دانشجو بوده است و همچنین کتابهایی که مادر برای کودک می‌خواند؛ می‌تواند دلایل منطقی و موجهی باشد تا چنین کودکی پرورش یابد.
جملات، رفت و آمدها و اتفاقاتی که در این اتاق روی می‌دهد ما را به دنیای بیرون ربط می‌دهد
نویسنده توانسته با استفاده از جزئیات داستان خودش را پیش ببرد. این موضوع از جمله نکات مثبت اثر است.
در داستان‌نویسی امروز ما، به دلیل عقاید و خط قرمزهایمان، دو عنصر اصلی بسیار کمرنگ است. اول ارتباطات فیزیولوژیک بین انسانها و دیگری استفاده از عناصر حکایات کهن. نویسندگان ما متأسفانه از این موارد استفاده‌ی درست نمی‌کنند. خوب است که نویسندگان ما بیاموزند تا با استفاده‌ی مناسب از این موارد، آثارشان را قدرتمندتر کنند. اتفاقی که در این اثر به خوبی رخ داده است.
اثر قصد بیان یک فاجعه‌ی اجتماعی به دست یک انسان روان‌پریش را دارد. راوی اثر کودک است و نویسنده در این اثر با نهایت قدرت زندانی شدن یک زن را از منظر یک کودک روایت می‌کند. اهمیت اثر نیز در همین مورد است. کودک در حال روایت یک اتفاق هولناک است در حالی که از هولناک بودن آن اتفاق بی‌اطلاع است. کودک این اثر جزئیاتی را مدنظر قرار می‌دهد که تأثیر اساسی بر تفکر ذهنی خواننده دارد. کودک به عنوان راوی، اثرات کبودی و زخمی را بر روی گردن مادر می‌بیند و برای خواننده شرح می‌دهد اما با این حال نمی‌داند که چه اتفافات ناگواری برای مادر رخ داده است. کودک نمی‌داند چه اتفافاتی رخ داده است؛ همانگونه که ما هنگامی که از اتاق بیرون می‌آییم و وارد اتاق بزرگتر - جهان – می‌شویم؛ نمی‌دانیم که چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد. نویسنده بدین شکل می‎خواهد نادانی بشر را به رخ بکشاند. این مورد از دیگر نقاط قوت این اثر داستانی است.
با تکیه بر این موضوع که نویسنده قصد دارد فراتر از موضوع اتاق پیش برود و در قالبی فلسفی و روان‌شناختی به این موضوع بپردازد که امکان دارد اتفاقاتی در دنیا رخ دهد که تعرض به معنای وسیع‌تری رخ بدهد؛ نویسنده در بعضی از بخشها ناچار می‌شود جملاتی را از زبان کودک بگوید که شاید با شرایط فکری و ماهیتی وی تناسب نداشته باشد.
اولین هدف خواننده از خواندن یک اثر داستانی، لذت بردن است و با توجه به این مهم که هدف نویسنده فریب دادن خواننده است و خواننده نیز می‌داند که در طول یک اثر فریب خواهد خورد؛ باید این فریب خوردن را باور کند. نقاطی که برای فریب دادن خواننده در نظر گرفته می‌شود، از نقطه نظر نویسنده باید نقاطی آگاهانه باشد. جزئیاتی که در این اثر استفاده شده است، بسیار زیبا و دل‌نشین است؛ زنانگی در سراسر این کتاب، موج می‌خورد. چنین کتابهایی موجب می‌شود که ما در جایگاه مخاطب بتوانیم احساسات و ارتباطات تنگاتنگ بین مادر و فرزند را لمس بکنیم.
نویسنده سعی داشته است که با ظرافت، تأثیر محیط بر روی افراد را نشان دهد: در این اثر، شخصیت مادر بعد از پنج سال که دوباره وارد جامعه می‎شود دیگر نمی‌تواند با اطرافیانش ارتباط برقرارکند اما کودک که به غیر از تلویزیون و صحبتهای مادرش هیچ نوع ازتباط دیگری با جامعه نداشته است؛ این توانایی را دارد که بعد از نجات یافتن از اتاق، با اطرافیان ارتباط برقرار کند.
در نهایت ما به عنوان خواننده متوجه می‌شویم که گرچه همه‌ی شرایط خوب است اما در پشت این خوبی، همیشه واقعیت و حقیقت با هم تفاوت دارند. واقعیت همان چیزی است که ما شاهدش هستیم اما حقیقت بسیار تلخ‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم. در این اثر نویسنده با مطرح کردن این بخش که کودک دندان خراب مادرش را می‌مکد می‌خواهد وابستگی کودک را نشان می‌دهد.
خودکشی مادر نشان از این موضوع دارد که آنها دیگر روی خوش نخواهند دید. به بیان دیگر اگرچه داستان در ظاهر پایانی خوش دارد اما بیم آن می‌رود که در ادامه دوباره خطراتی این مادر و کودک را تهدید کند.
از دیگر دلایل قوت این کتاب، جدا از قدرت نویسنده، ظرافت و دقت و آگاهی مترجم نسبت به قواعد نویسندگی است.»
میثم نبی، کارشناس و دبیر سلسله نشست‌های نقد آموت درباره رمان «اتاق» گفت: «در این اثر آنچه که به لحاظ فرم مهم است؛ نگاه جزئی‌نگر نویسنده است. وی عامدانه و با نهایت دقت بر روی تک تک عناصر و نشانه‌ها صحبت می‌کند. فضاسازی بسیار خوب صورت گرفته است. در شروع اثر، با فضایی یأس‌آلود مواجهیم. نویسنده این فضا را به شدت پررنگ می‌کند، تا حدی که فضا اندکی نیز آزاردهنده می‌شود. این فضاسازی موجب انتقال حس می‌شود و از نکات مثبت کار به حساب می‌آید. نویسنده از فرمهای مختلفی برای بیان این فضای یأس‌آلود استفاده می‌کند: نخست با استفاده از اِلِمانهایی که در اثر به کار می‌برد. فضا به لحاظ عناصر و اشیاء بسیار بی‌چیز است و همین موجب می‌شود تا نویسنده نگاه دقیق‌تری به وسایل پیرامون داشته باشد. فرم دوم دیالوگهایی است که خواننده را اذیت می‌کند. دیالوگهایی که مخاطب می‌داند کودک از معنای ضمنی آنها آگاه نیست. و فرم دیگر اعمالی است که این مادر و فرزند انجام می‌دهند. در اینجا سؤالی که مطرح می‌شود این است که آستانه‌ی آزار دادن خواننده چه مقدار است؟ چرا که بسیاری از این رفتارها خواننده را آزار می‌دهد.
با توجه به این مهم که نویسنده در ابتدای این اثر، به توصیف اتاق می‌پردازد و شخصیتها در ادامه از اتاق خارج می‌شوند و به دنیای بیرون بازمی‌‌گردند؛ می‌توان اینگونه گفت که دنیای بیرون نیز برای آنها مانند همان اتاق است و آنها هنوز زندانی هستند: زندانیِ دنیا!
زبان راوی که کودکی پنج ساله است در طول اثر، یک دست باقی نمی‌ماند؛ به گونه‌ای که در بعضی بخشها، زبان راوی، زبان نویسنده است. به این معنا که راوی اثر جملاتی را بیان می‌کند که نویسنده خواسته است. این دخالتهای گاه و بی‌گاه نویسنده در داستان، به منطق داستانی اثر ضربه می‌زند. با این حال باید گفت که انتخاب راوی کودک عامدانه است و تأثیر بسیار مثبتی در اثر داشته است. چرا که نویسنده در ادامه کودک را وارد فضای جدیدی می‌کند که همه‌ی عناصر آن برای کودک بکر است؛ بنابراین کودک شروع می‌کند به پرسیدن درباره‌ی مفاهیم اصلی و بنیادهایی که انسان امروز بدون آگاهی از درست بودن آنها، پیوسته انجامشان می‌دهد.
در بخشهایی از اثر، بعضی از عناصر در داستان مطرح می‌شود اما رها می‌شود و بی پاسخ می‌ماند. این مورد به اصر لطمه می‌زند.
در نگاه اول شخصیت نیک پیر، شخصیتی فاسد و مقصر تمام بدبختیهای مادر و کودک است. او کسی است که پنج سال پیش مادر را هنگام رفتن از دانشگاه به خانه دزدیده است و به اینجا آورده است و زندانی‌اش کرده است. او یک متجاوز فاسد است اما با ادامه دادن اثر، احساس می‌شود که شاید نیک پیر هم مقصر نباشد. او هم نمادی از جامعه‌ی بیماری است که وی را بیمار کرده است. نیک پیر بیشتر یک تیپ است و جای پرداخت بیشتری داشته است.
حضور رسانه در اثر به این مهم اشاره دارد که بحث واقعیت و خیال، حقیقت و واقعیت در این کار بسیار مطرح است. که هر آنچه در قالب حقیقتها و واقعیتها در ظاهر به ما القا می‌شود، واقعیتهایی هستند که رسانه‌ها دارند برای ما بازتولید می‌کنند.
بحث فردیت نیز در این اثر بسیار مهم است.کلان روایتها و ساختارهای اجتماعی دائماً سعی می‌کنند که کودک را در یک قالب بگنجاند و آنگونه که خودشان می‌خواهند به وی هویت بدهند. آنها حتی نمی‌گذارند رابطه‌ی بین مادر و کودک آنگونه که هست، حفظ شود.
بحث دیگر بحث بیگانگی مادر و کودک نسبت به جامعه است. سرعت تغییرات جامعه بسیار زیاد است تا حدی که مادر و کودک قدرت انطباق با جامعه را ندارند.
یکی دیگر از مهم‌ترین مفاهیمی که در این کار مطرح است، بحث اسارت و آزادی است که به شکل نمادین مطرح می‌شود. سؤالی که بعد از آزادی مطرح می‌شود این است که آیا این مادر و فرزند واقعاً آزاده شده‌اند؟
از مهم‌ترین مواردی که نویسنده در این کار به چالش می‌کشد؛ نقد دنیای مدرن و پست مدرن امروز است. دنیایی که به لحاظ تکنولوژی غنی است اما آنچه که باید برای انسان رخ بدهد، انجام نمی‌گردد.
بحث مشروعیت دانش نیز در این اثر مطرح می‌شود. یکی از مباحثی که اندیشمندان حوزه‌ی پست مدرن مطرح می‌کند مبنی بر اینکه دانش امروز و آنچه که به انسان القا می‌کند، تا چه حد می‌تواند موجب سعادت انسان گردد؟ در بخشی از کتاب، شخصیت مادربزرگ به روانشناس یادآوری می‌کند که خودش دو فرزند بزرگ کرده است و می‌تواند از فرزند دخترش مراقبت کند. اما روانشناسان متذکر می‌شوند که فرزند را باید آنگونه‎ تربیت کنند که آنها می‌خواهند. این موارد همه در راستای نشان دادن جامعه‌ی مدرنی است که سعی در القای بسیاری از موارد به افراد جامعه است.»
در ادامه «علی قانع»، مترجم اثر در رابطه با این رمان اینگونه گفت: «از آنجایی که امروزه استفاده از پانویس کمتر کاربرد دارد و به نوعی از مخاطب انتظار می‌رود که خودش را بالا بکشد، عامدانه پانویسی برای کتاب فراهم نشده است. چرا که پانویس کردن موضوعات ساده شاید حتی توهین به مخاطب اهل مطالعه باشد.
شخصیت نیک پیر، به واسطه‌ی ملزومات داستانی کم پرداخت شده است. نیاز داستان نبوده که بیش از این به آن پرداخت شود. به بیان دیگر، پرداخت بیشتر شخصیت نیک پیر موجب گزافه‌گویی می‌شد.»
در پایان، یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت، ضمن ابراز خوشحالی از یک‌ساله شدن سلسله نشست‌های نقد آموت، از تمامی دوستان پیگیر و همراهان همیشگی نشر آموت تشکر کرد و گفت: «این کتاب همزمان توسط دو ناشر ترجمه شده است. کتاب نشر آموت حدود چهل صفحه از کتاب دیگر کمتر است و این روزها دوستان بسیاری از من می‌پرسند که تفاوت در چیست و اینکه آیا این کتاب بخش‌های کمتری نسبت به کتاب مترجم دیگر دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که کتاب دیگر بر خلاف کتاب نشر آموت هجده صفحه مقدمه دارد و نیز آنکه صفحات خالی در بین فصل‌های کتاب و نیز پانویس داشتن آن کتاب، موجب شده است که در مجموع حدود چهل صفحه از کتاب نشر آموت بیشتر داشته باشد. نکته‌ی دیگر بحثی است که پیرامون نام نویسنده شده است. در گفت و گویی که با خانم نویسنده انجام شده است و در سایت آموت قرار دارد، وی متذکر شده است که نامش اما دون‎اِهو است. جدا از این، در گفت و گویی دیگر خود نویسنده می‌گوید که از آنجایی که اصالتاً ایرلندی است و در کانادا بزرگ شده است، نامش در ایرلندی، دون‌اِهو تلفظ می‌شود و در کانادایی، داناهو یا داناهیو تلفظ می‌شود. به نوعی هر دو درست است.»
رمان «اتاق» نوشته‌ي «اِما دُون‌اِهو» با ترجمه‌ي علي قانع در 360 صفحه به قيمت 7500 توسط نشر آموت تومان منتشر شده است.
«اتاق» جوايز مختلفي را به‌دست آورده است؛ از جمله‌ «اورنج فيکشن انگليس»، جايزه‌ي «گاورنر جنرال کانادا» و جايزه‌ي «رمان برتر ايرلند». اين كتاب همچنين کانديداي نهايي جايزه‌ي «بوکر» 2010 بوده است.
همچنين علي قانع براي نوشتن مجموعه داستان «مورچه‌هايي که پدرم را خوردند» برنده‌ي جايزه‌ي ادبي اصفهان و براي نوشتن مجموعه داستان «وسوسه‌هاي ارديبهشت» نامزد کتاب سال جمهوري اسلامي ايران شده است.
گزارش: شهروز بیدآبادی مقدم

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رهاي عشق (قطره‌اي از يك كتاب)
nadiasun: رهاي عشق را قرار بود در تعطيلات عيد بخونم اما بدلايلي نوبت آنرا با سه كتاب ديگر عوض كردم.

امروزه بيشتر مردم مشكلات زندگي ديگران را بهتر درك مي كنند. يكسري از ناهنجاري هاي اجتماع با توجه به زياد شدن آن براي مردم ملموس تر شده است. در واقع حتي اگر بخواهيم نمي توانيم آنها را ناديده بگيريم. گسترش رسانه ها و گردش اطلاعات و تبادل راحت آن اين امكان را فراهم كرده است . دوست، آشنا و فاميل هركدام داستاني دارند كه ناخودآگاه از آنها باخبر مي شويم.

اما متاسفانه كمتر در جستجوي راه حلي براي كم كردن آنها هستيم يا درواقع احساس مي كنيم كاري از ما بر نمي آيد. تنها كاري كه از دستمان برمي آيد همين انعكاس آن است.

يك نويسنده هم بعنوان فردي كه در جامعه زندگي مي كند و تعهد و مسئوليت اجتماعي آن نسبت به كاري كه انجام مي دهد حكم مي كند در نوشته و كتابي كه ارائه مي دهد مسائل روز جامعه را در هر قالبي كه بهتر مي تواند بيان كند.

"رهاي عشق" از جمله رمان هايي است كه در آن يكسري از مشكلات اجتماعي و فرهنگي در كنار كشش عشق نشان داده شده است.

عشق هاي صوري و غير واقعي ،ازدواج هاي تحميلي ،اعتياد و فروپاشي خانواده و مشكلات دانشجويان خصوصا شهرستاني كه در اثر تغيير محيط و سبك زندگي بوجود آمده جمله موارد اشاره شده در داستان است.

شايد در رمان من نوعي دنبال رهايي از واقعيت باشم و براي حضور فوري خيال مثبت و لحظه هاي دلخوش كنك به آن پناه ببرم. اما در رهاي عشق در همان ابتدا آب پاكي را روي دستمان مي ريزد و نشان مي دهد كه با داستاني واقعي طرف هستيم كه قرار نيست آخر آن به خوبي خوشي تمام شود. يا حداقل ما هم در اضطراب و انتظار شخصيت هاي رمان تا پايان داستان شريك مي شويم.

مرور خاطرات رها توسط برادرش علي داستان را پيش مي برد و ما با ماجراهايي كه رها گذرانده آشنا مي شويم و همين دفترچه خاطرات هست كه دليلي ميشود براي ورود داستانهاي فرعي . داستانهايي كه نبودشان ضرري به داستان اصلي نمي زند و شايد همين تعدد آنها باعث كمرنگ شدن داستان اصلي شده است .

در واقع رمان مي توانست در صد صفحه كمتر و با پرداخت بهتر لايه اصلي داستان پيش برود تا اين حس كشدار بودن داستان بوجود نمي آمد.

ماجراي مهدي و محمد با رها مي توانست بسط داده شود و تمركز روي آن باشد. هرچند همين واقعي بودن زندگي و حوادثي كه در پيرامونمان مي گذرد داستانهاي فرعي را هم خواندني كرده . بگذريم از اينكه براي من ناخوشايند بودند و روحيه ام را خراب كردند.

بدبختي حديث‚ بيچاره گي و زجر سهيلا ‚ شكست و ناكامي سحر هر كدام ريشه در مشكلات و مسائل ناشي از فقر فرهنگي و اجتماعي خانواده دارد كه ريشه يابي و ارائه راهكار براي آن كار جامعه شناسان است.

نمي دونم براي حديث گريه كنم يا سحر اما واقعا زندگي و مرگ سهيلا دلم را بدرد آورد. نيازي نيست سري به دادگاه ها و پرونده هاي مشابه اين ماجراها بياندازيم. با كمي دقت زندگي امثال حبيب و سهيلا- كوروش و حديث- سحر و مجيد را در اطرافمان مي بينيم.

نويسنده با توجه به اينكه اولين رماني ست كه ارائه مي دهد بخوبي توانسته با شگرد استفاده از مرور خاطرات داستانهاي فرعي را نيز گنجانده و ماجراها را به هم گره بزند.

در آخراي داستان از ماجراي ستار و رها كه حالتي معما گونه پيدا كرد خيلي خوشم آمد چون باعث شد براي حل اين معما كلي نظريه پردازي كنم كه هيچكدام هم درست درنيامد. خلاصه ماجراي ستار و ماهرخ يك تكان اساسي به داستان داد و جلوي يكنواخت شدن آنرا گرفت.

رمان: رهاي عشق
نويسنده : آناهيتا آذرشكبيب
انتشارات: آموت
چاپ اول 1389
367 صفحه


ادم بايد هميشه ساده ولي شيك باشه. " ص13 "

يه دختر شاد و شيطون در عين حال خانوم و باوقار. " ص28 "

رمان رهاي عشق scan by mbz

همه جا تنهايي رو دوست داشتم اين جا هم ترجيح مي دادم تنها باشم و زياد باهاشون گرم نمي گرفتم. " ص31 "

با تقدير نمي شه جنگيد....

همه چي رو بسپريد به اراده ي خدا....

هر كاري كه خدا انجام مي ده از روي حكمته. " ص37 "

درسته مرقد امام رضا مشهده اما از اين جا هم صداي منو مي شنوه. " ص38 "

از اون كلوچه خوشمزه ها برام بيار. باشه؟ " ص43 " *1

آدم دلش مي خواد اگه قراره ازدواج كنه با اون كسي كه دوستش داره ازدواج كنه تا زندگيش شيرين بشه ولي ما زندگي مون هيچ وقت شيرن نبود. " ص70 "

دوست داشتن به سن و سال نيست " ص70 "

گفتم :"از كرج‚ شما چطور؟" " ص74 "

همه ي پسرها مثل هم بي احساس و بي عاطفه هستن. " ص78 " *2

احساس مي كنم نيروي عشق به تو جوونم كرده. " ص83 "

مي گن عاشق وقتي معشوقشو نبينه دلش تنگ مي شه " ص83 " *3

همه ما يه روز رفتني هستيم. " ص85 "

اگر تو زنده بودنم هيچ منفعتي براي ديگران نداشتم دوست دارم موقع مرگم مفيد باشم. "ص 93-94 "

آدم وقتي ازدواج مي كنه هزارتا مشكل براش به وجود مي آد ولي ازدواج نكرده يه مشكل داره. اون هم اينه كه مردم مي گن ازدواج نكرده . " ص114 " * 4

راستي مي بيني چه قدر قشنگ همه چي يادم هست؟ انگار همين امروز اتفاق افتاده. شايد به خاطر اينه كه من هميشه با اين خاطرات زندگي مي كنم. " ص142 "

اين كه الان من تو اين ماشين پيش تو نشستم جواب سوالته ‚ راضي شدي؟ " ص143 "

خيلي بي انصافي رها. من اين همه راه به خاطر ديدن تو اومدم. حداقل تعارف كن بيام تو. " ص146 "

حسوديت شد؟ تازه چه ممنوعي؟ مثل اين كه تو خيابوناي اين جا نرفتي. من كه همه اش دختر و پسر با هم و تو بغل هم ديدم. حتي از اروپا هم بدتره. " ص146 " *5

ديگه تو عمرم به هيچي بله نمي گم جز مرگ. " ص159 "

من هميشه دلم مي خواست اول عاشق بشم بعد ازدواج كنم. " ص181 " *6

تو مسير زندگي فقط عقل كارسازنيست. گاهي وقت ها گردباد سرنوشت آدم رو مي چرخونه و تو يه مسير ديگه اي رها مي كه كه اگه هم بخواي برگردي نمي توني چون راه رو گم كردي. " ص182 "

"چي مي خواي؟ چرا اين طوري بهم زل زدي؟ " بدون اين كه چيزي بهش بگم يه دفعه پريدم بغلش ولي مي دوني بابا چي كار كرد؟ من رو از بغلش پرت كرد و هلم داد افتادم زمين و دستم خورد لبه ي كنار باغچه و خون اومد. بعد هم از سرجاش پا شد سيگار رو پرت كرد تو حوض و گفت: " اين بچه هم مثل ننه اش خله. " " ص201 " *7

سهيلا خودش را آتيش زده بود و داشت ميون شعله هاي اتيش زنده زنده مي سوخت. " ص229 "

دست سهيلا رو گرفتم و گفتم:" راحت بخواب عزيز دلم! ديگه حبيبي نيست كه كتكت بزنه. ديگه سولمازي نيست كه بهت فحش بده. ديگه حكيمه اي نيست كه تحقيرت كنه. ديگه پدري نيست كه طردت كنه. ديگه الهامي نيست كه اذيتت كنه." " ص236 "

يه بوسه رو پيشوني ام زد و گفت:" خيلي خوب خانوم كوچولو! پاشو كه اگه مردم ببينن خيلي بد مي شه." " ص240 " *8

حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم عشق به مهدي يه عشق ممنوعه بود. تازه حالا مي همم كه عشقي نبود. فقط براي فرار از تنهايي بهش عادت كرده بودم." ص264 "

سعدي مي گه: گر مخير بكنندم به قيامت كه چه خواهي دوست ما را و همه نغمت فردوس شما را " ص316 "

خودم فكر مي كنم چه ادمايي دور و اطرافمون دارن زندگي مي كنن و ما هيچي ازشون نمي دونيم. " ص333 "

چه روزگاري شده چرا بايد براي بدست اوردن كسايي كه دوست شون داريم اين قدر زجر بكشيم. " ص333 "

كاشكي هيچ وقت نمي رفتم تو اين كلاس ثبت نام كنم " ص333 " *9

آدماي دور و اطراف رو ببين كه چطوري بعضي ها با سختي زندگي مي كنن. تو بايد به داشته هايي كه داري راضي باشي چرا سعي نمي كني به مردم كمك كني؟ " ص336 "

من كه گل بنفشه رو خيلي دوست دارم. " ص345 " *10

چقدر سخته از دست دادن معشوق . " ص346 "

واقعا اون ها هيچي از عشق واقعي نمي دونستن. " ص348 "

دلم داره براش پر مي كشه. " ص352 "

تو ستاره مني در اين دنيا " ص354 "

دوست داشتم يه پرنده بودم اون وقت مي اومدم نزديك خونت و اون جا لونه مي كردم تا هميشه مي ديدمت. " ص363 " *11

تو خورشيد شبم بودي. حالا بي تو روز و شبم تاريكه. " ص366 "

*******************

پ ن *1: منم خيلي كلوچه دوست دارم و كيك طوري كه تو خونه به من مي گن خمير خوري. بخاطر تو تي تاپ خورم شدم .

پ ن *2: كمي بي انصافيه واقعا اينطوره ؟!

پ ن *3: واقعا همينطوره من كه دلم خيلي تنگ شده

پ ن *4: دقيقا همين جمله را من دو سال هست كه دارم بكار مي برم و به دوستاني كه مجرد هستند مي گم. تا چند سال پيش همه را به ازدواج تشويق مي كردم اما حالا نه. شايد بايد نيمه پر ليوان را ديد ولي من اصلا ديگه ليوانم نمي بينم ..

پ ن *5: قديم ها خدائيش اينطور نبود ولي حالا همه چي عوض شده . همون جدال سنت مدرنيسم انجا كجدارو مريض ادامه داره. دو تا از همكارا كه كارداني برق بودن امسال دانشجوي كارشناسي شدن و از همين ملجراها تعريف ها مي كنند .

پ ن *6: آره منم دلم مي خواست اما واقعا مگه دلبخواهيه . نه اين خبرا نيست .

پ ن *7: اشكم رو دراورد . زهر مار بكشي مردك بي لياقت. آدم براي بچه ش جونشو بايد بده.

پ ن *8: امان از دست اين مردم

پ ن *9: منم خيلي مواقع با خودم همين كلنجارو دارم كه اي كاش هيچوقت تو اون كلاس ثبت نام نمي كردم .و اينو چند باركه بهت گفتم ناراحت شدي. ولي در آخر به اين نتيجه مي رسم كه نه خوب شد اينكارو كردم.

پ ن*10: منم همه گلهاي دنيا رو دوست دارم ولي رز سفيد رو از همه بيشتر چون تو اونو دوست داري.

پ ن *11: پرنده كه عمرا بشه ادم. ولي يادمه راهنمايي بودم هميشه تو خط فضا و بشقاب پرنده بودم و توخيالم با همين بشقاب پرنده ها دور خونه دخترهاي همكلاسي دور مي زدم . حالا اي كاش واقعا يك بشقاب پرنده مي داشتم تا با اون مي اومدم پشت بوم خونه تون و جيم مي شديم مي رفتم و كوه و بيابون يا لااقل از دور مي ديدمت. خل شدم واقعا يعني خلم كردي حالا داري مي خندي. راستي بشقاب پرنده كه درست نكردم ولي مهرش را براي كتاب هام درست كردم اونو كه ديدي.

پ ن: راستي جلد رمان خيلي قشنگه و به داستان آن خيلي نزديكه.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«معمایی برای یک جنایت» منتشر شد
کتاب «معمایی برای یک جنایت»،‌با عنوان فرعي تکنیک «داستان‌پردازی پلیسی؛ از نوع معمایی»، نوشته محمدمهدی نحوی‌فرد از سوي نشر آموت منتشر شد. نويسنده در اين اثر پژوهشي سعي داشته تا ترفندها و شگردهای پلیسی‌نویسان در نحوه ایجاد کنجکاوی در ذهن مخاطبان را تحليل كند.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، نویسنده در این اثر چگونگی ایجاد «معما» در طرح داستان‌ها و فیلمنامه‌های پلیسی را تحليل كرده و به آثار گوناگون پلیسی از این نوع استناد داشته است.
به گفته نحوی‌فرد اين كتاب حاصل پايان‌نامه دوره ليسانس وي است. در اين اثر تكنيک داستان‌ها و فيلم‌های پليسی از منظر ايجاد سوء‌ظن در ذهن مخاطب بررسی شده است.
این کتاب بر آن است تا با آنالیز جزء به جزء حیله‌ها و شگردهای پیچیده‌سازی، گمراه‌سازی و انحراف ذهن در این آثار، گامی در جهت شناخت هر چه بیشتر این ژانرِ ادبی، سینمایی بردارد.
به این منظور در این اثر با توجه به داستان‌ها و فیلم‌های پلیسی از نوع معمایی که نزد مخاطبان شناخته شده‌تر هستند؛ مانند آثار آگاتاکریستی، خالق هرکول پوآرو، و آثار سِر آرتور کانن دویل، خالق شرلوک هُلمز و ديگران، چهار مرحله داستان‌پردازی پلیسی ارايه شده است که از مرحله «تنظیم طرح و توطئه جنایت» تا «دستگیری مجرم» را شامل می‌شود.
همچنین در اين اثر نویسنده با استناد به آثار پلیسی، 14 روش جهت «ایجاد سوء ظن» نسبت به شخصیت‌هاي اين نوع از آثار را به دست آورده و آن را در مبحث «مظنون‌سازی» که یکی از شگردهای انحراف ذهن است، ارايه کرده است . سعی بر این بوده که این کتاب هم جنبه «علمی - کاربردی» داشته باشد و هم جنبه «سرگرم‌کننده».
«مروري بر سير تكاملي داستان‌هاي پليسي»، «ساختار داستان‌ها و فيلم‌هايي پليسي از نوع معمايي»، «اولين مرحله داستان‌پردازي پليسي از نوع معمايي»و «‌تنظيم،‌ طرح و توطئه جنايت»، از جمله فصل‌هاي تشكيل دهنده اين كتابند.
محمدمهدی نحوی‌فرد، متولد 1350 و تحصیل‌کرده رشته سینما است. وي در حال حاضر به عنوان کارگردان در صدا و سیمای مرکز قزوین مشغول به کار است.
کتاب «معمایی برای یک جنایت» نوشته «محمدمهدی نحوی‌فرد» در 232 صفحه و به قیمت پنج‌هزار و 500 تومان توسط «نشر آموت» و با همکاری بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان منتشرشده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
گفتگو با «علی قانع» مترجم «اتاق»
رمان «اتاق» نوشته اما دان اهو یکی از جذاب‌ترین آثار داستانی ترجمه شده در بازار این روزهای کتاب در کشور است که با ترجمه علی قانع و از سوی نشر آموت روانه بازار شده است. قانع در حرفه خود مترجم شناخته‌شده‌ای است که در کنار ترجمه دستی توانا نیز در نویسندگی دارد که تا کنون برای وی جوایزی نظیر جایزه ادبی اصفهان را در سال 1385 به ارمغان آورده است. با وی به مناسبت انتشار تازه‌ترین ترجمه‌اش صحبت کردیم.

جناب قانع در نگاه نخست به این ترجمه با اثری روبه‌رو هستیم که قرار است نویسنده‌اي جدید را به ادبیات ما معرفی کند. ولی برایم جالب است که بدانم به واقع چه معیار و استانداردی برای این معرفی وجود دارد؟ چه کسی می تواند ادعا کند که توانایی این تشخیص را داراست؟

ابتدا یک جواب کلی و شاید تا اندازه‌ای کلیشه‌ای ولی قابل اعتنا و موثق ؛به گمان من بهترین معیارها برای معرفی این نویسنده یا هر نویسنده ناشناخته‌ای در چند نکته اساسی خلاصه می‌شود: داستان خوب، زبان خوب و پرداخت مناسب، ساختار قوی و از همه مهمتر نگاه متفاوت .... . اما ببینید سوال شما را می‌شود با دو نوع نگاه دیگر نیز بررسی کرد و پاسخ داد. اول با نگاه یک خواننده ادبیات داستانی که دوست دارد به روز باشد و ادبیات مطرح دنیا را از دست ندهد . ابتدا می‌آید و به ناشر نظرکرده‌اش اعتماد می‌کند و به مترجم . همان کاری که ما در دوران جوانی انجام می‌دادیم، به‌طور مثال ترجمه‌های نجف دریابندری و محمد قاضی و چند نفردیگر را ندیده، می‌خریدیم و می‌بلعیدیم ، ولی گاهی هم پیش می آمد که حس می‌کردیم گول خورده‌ایم و نصفه‌های کار کتاب را هل می‌دادیم زیر کتابهای قدیمی ، چرا که گمانمان این بودکه ناشر و مترجم معیارهای خوبی را به‌کار گرفته‌اند ، هرچند حالا می‌دانم بحث کار حرفه‌ای و توجیه مادی هم بخشی از کار بوده است که در بخش ترجمه بیشتر به آن می‌پردازم .ولی به‌هرحال حق انتخاب داشتیم و معیارهای خودمان را که زیاد هم بیراه نبود .

و حالا در مورد ترجمه و نگاه دوم . اگر فعلا از اهمیت حرفه‌ای گری و مسائل مادی در این وانفسای بازار نشر که می‌بایست ناشر و در کنارش مترجم روی کتابهایی کار کنند که تا اندازه قابل قبولی از فروش آن خیالشان راحت باشد ،با کمی اغماض بگذریم،می‌ماند معیارهایی که مورد سوال شماست . خوشبختانه در دنیایی زندگی می‌کنیم که دسترسی به اطلاعات در عرض چند ثانیه انجام می‌شود ، می‌توان با مراجعه به سایت‌های مختلف آمار دقیق مربوط به کتاب و فروش و نقد‌های مربوطه و خلاصه کتاب و حتی در سایت اختصاصی کتاب نظر هواداران را نیز به‌دست آورد که البته به همت بازار داغ کتاب و تیراژ شگفت انگیز نشر و معدل کتابخوانی در کشورمان هنوز این مورد آخر برای آثار داخلی میسر نشده است . پس برای انتخاب ،نیمی از مسیر را خود کتاب و نویسنده رفته‌اند . حالا اگر باور داشته باشیم که وظیفه مان به عنوان ناشر یا مترجم تامین ذائقه‌های مختلف است ، اینکه باید مخلوطي از داستان های مطرح در ژانرهای مختلف را در اختیار مخاطب خاص و عام گذاشت . دیگر شاید برای معرفی نویسنده و کتاب‌های جدید مشکل خاصی نداشته باشیم .

همه این حرف‌ها را هم که بپذیریم به نظر شما معیاری مثل پرفروش بودن یک کتاب در یک یا چند کشور و یا نامزد شدن در چند جایزه ادبی بین المللی که الان معیار ترجمه در ایران شده است، معیار خوبی برای ترجمه یک اثر است؟

چرا که نه . شما بلافاصله بعد از اعلام نتایج جایزه اسکار یا جشنواره کن یا همین جشنواره فیلم فجر خودمان نمی‌روید سراغ فیلم‌های برتر و هر طور شده سعی نمی‌کنید نسخه مجازش را از دوست و آشناهای سر چهار‌راه تهیه کنید و ببینید‌؟ آیا این خودش معیاری برای انتخاب شما نیست همیشه هم پیش آمده که آثاری مهجور مانده‌اند ولی به مرور زمان جای خود را باز می‌کنند و دیده می‌شوند ، البته اگر حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشند . از طرفی با مرور کتابهای جایزه بگیر سالهای اخیر ، باید اعتراف کرد که در آن طرف آب نسبت پسر خاله گی و ایل و طوایفی برای دادن این جوایز کمتر به‌کار گرفته می شود .

به رمان اتاق نگاه کنیم. داستانی از یک نویسنده ایرلندی کانادایی که داستانش برگرفته از زندگی یک جنایتکار اتریشی است. برای من جالب است که بدانم خود شما به عنوان یک خواننده و نه مولف به چه چیز چنین اثری می‌توانید علاقه‌مند شوید؟

«اتاق» پیشنهاد مدیر نشر آموت بود.من هم طبق قراداد شروع به ترجمه کردم . از اینجا به بعد مربوط می‌شود به سوال شما و نگاه من به عنوان یک خواننده حرفه‌ای ادبیات داستانی. ابتدا فکر می‌کردم با یک رمان اکشن عامه پسند سر و کار دارم . با نویسنده‌ای که پشت جلد متن انگلیسی رمان‌اش نوشته بود ، داستان اینقدر جذاب است که یک شبه خوانده می‌شود . درست هم می‌گفت ، رهایش نکردم تا رهایم نکرد. اواسط کتاب داستان اصلی تمام است ، نجات مادر و پسر از دست جانی. از اینجا درهای زندان بزرگتری به وسعت دنیا برویشان باز می‌شود که مادر را به مرز جنون می‌کشاند . نمی‌خواهم آخر داستان لو برود، لذتش در این است که هر کسی خودش کتاب را بخواند و دنیای عجیب جک و مادرش را کشف کند و گرنه از این نوع جنایت‌ها نه تنها در اتریش بلکه در سراسر دنیا و حتی شاید در همین‌جا هم اتفاق افتاده باشد وچه بسا بارهااتفاق بیفتد .

شما ادبیات «دان اهو» را تا چه حد متاثر از نویسندگان ایرلندی مثل جویس، بکت یا حتی نویسنده‌ای کانادایی مثل مونرو دیدید؟

فکر می‌کنم خیلی متفاوت است ، یعنی اگر شبیه هر کدام از نویسندگانی که گفتید می‌شد اصلا لطفی نداشت . همیشه نسخه اصلی قوی تر از بدلش است . الیس مونرو نویسنده محبوب من است . امسال ترجمه داستان «بعدها» از این نویسنده را در کتاب «قرار بازی» در کارنامه‌ام دارم ،به نظر من بی‌نظیر است و برای نویسندگان جوان آموزش داستان نویسی . جویس و بکت را هم فوق العاده می‌پسندم . اما « دان اهو» هم راه و روش و زبان خودش را برای جلب مخاطب پیدا کرده است ،آن هم تنها با چند کتاب . اینها ارزش نیست . همه‌اش را هم که نمی‌شود به‌گردن بوق و کرنا و تبلیغات و جوایز ادبی انداخت که بی اثر هم نیستند .

جناب قانع راوی داستان اتاق کودکی است که از قضا بسیار کنجکاو به نظر می رسد. به نظرتان این راوی چقدر توانسته با مخاطب بزرگسال خود برای روایت از زندگی یک کودک به زبان خود او ارتباط برقرار کند؟

شاید یکی از دلایل موفقیت کتاب و جذب مخاطب این‌چنینی همین انتخاب راوی باشد . پسر بچه‌ای که تمام اتفاقات دیروز و امروز خود و مادرش را با زبانی ساده و شیرین برایمان بازگو می‌کند یا شاید به این دلیل که بچه‌ها خیلی کمتر از ما بزرگترها دروغ می‌گویند باورپذیری داستان به مراتب بیشتر شده است . از طرفی باز به خاطر همین کودکی و وارد نشدن به خطوط قرمز و نارنجی متداول ادبیات روز و پرهیز از مطرح کردن مسائل پیچیده و سوال‌های بی‌جواب و نشان دادن دنیایی فوق‌العاده یکدست و البته دنیای شخصی پسربچه و خیلی پارامترهای دیگر، نهایتا دان اهو و اتاقش توانست با مخاطبین خود در تقریبا در همه گروهای سنی و فکری ارتباط خوبی برقرار کند .

خودتان برای ترجمه با فضای ذهنی یک کودک چطور ارتباط برقرار کردید؟ آیا ادبیات ذهنی و زبانی کودکان را آموختید؟

یک نکته جالب .جایی نقل قولی از دوستی خواندم برای آشنایی با فضای ذهنی کودکان و ایجاد ارتباط با آنها مدتها به مهد کودکی رفت و آمد می‌کرده است . نمی‌دانم چرا ناخواسته به‌یاد هنرپیشه محبوبم جک نیکلسون و فیلم به‌یاد ماندنی «دیوانه از قفس پرید» افتادم که ظاهرا نیکلسون برای رفتن در عمق نقش ،چند ماهی را در یک آسایشگاه روانی به‌سر برده است .شب یلدای امسال وارد پنجاه سالگی شدم. در خانواده‌ای بزرگ شدم که هفت برادر خواهر و چند دوجین بچه‌های فامیل در خانه‌های حیاط دار قدیمی از سر و کول هم بالا می‌رفتیم . اینها مربوط به نیمه اول زندگیم می‌شود.در نیمه دوم، ازدواج و صاحب دو فرزند شدن و همکلام بودن با آنها از موقعی که اولین واژه ها را با لکنت به زبان می‌آوردند تا الان که پسرم دانشجو و دخترم دبیرستانی است . فکر کنم از این بابت کم نیاورده‌ام .

باز می‌خواهم به قصه برگردم .حس شخصی من این است که بیان مفهوم تلخ موجود در بطن قصه با زبان این راوی کمی شیرین می‌شود، نظر شما این نیست؟

دقیقا همین طور است . بسیاری از تلخی‌ها و دشواری‌های زندگی گاهی با این نوع روایت‌ها و راوی‌ها شیرین تر و قابل تحمل تر می‌شوند .

شما در ترجمه‌تان به نظرم به داستانی بودن متن و ایجاد چنین نتیجه‌ای از ماحصل ترجمه‌تان اهمیت بیشتری داده اید تا ترجمه نعل به نعل متن، درست است؟

در کار ترجمه این خیلی اتفاق می‌افتد ، بیشترش هم برمی‌گردد به تفاوت‌های فرهنگی و گاها ترجمه لفظی یا واژه به واژه نمی‌تواند معنی و مفهوم کامل را برساند . این کتاب هم پر بود از داستان‌ها، بند‌ها و ترکیب‌هایی که خاص فرهنگ غربی است. ما چند تا را در طول سال‌ها شناخته‌ایم. جک و غول ساقه لوبیا، سیندرلا، آلیس در سرمین عجایب و ... ولی خیلی جاها ترجمه لفظی جواب نمی‌داد. به ناچار نزدیکترین معادلش انتخاب شده این‌طور هم که دوستان می‌گویند زیاد هم بد در نیامده است.

به عنوان سوال آخر می خواهم بپرسم شما حس می‌کنید چقدر فضای ذهنی مخاطب امروز ادبیات داستانی کشور ما می‌تواند با این اثر همذات پنداری کند. شما بی شک بهتر از من با فضای روز داستان‌نویسی و ترجمه در ایران آشنا هستید. با توجه به این مسئله به من پاسخ دهید.

اجازه بدهید جواب این سوال را بگذاریم برای مدتی بعد که خوانندگان کتاب را دیدند و نظراتشان منعکس شد। ولی من تقریبا به موفقیت کتاب و ایجاد ارتباط کافی و برقراری حس همذات پنداری مطلوب با مخاطب اطمینان دارم.

* روزنامه «تهران امروز» پنجشنبه 29 دی 90 صفحه 13 (PDF)

Labels:

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «آقای پيپ» مجوز گرفت
رمان «آقای پیپ» نوشته لوید جونز با ترجمه فریده اشرفی به زودی منتشر می‌شود. این اثر با محوریت رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیكنز نشان می‌دهد كه مردم چگونه به كمک ادبیات خود را در برابر محدودیت‌ها قوی نگه می دارند.
به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، این رمان در سال 2006 منتشر شد و نویسنده نام یكی از شخصیت‌های داستانش را بر روی آن نهاد؛ یعنی آقای پیپ!
این داستان از رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیكنز الهام گرفته است و در میانه داستان، اثر مطرح دیكنز نقشی كلیدی می‌یابد. حوادث اين رمان در جزیره‌ای واقع در استرالیا روی می‌دهد و نويسنده مسایل مربوط به جنگ‌های داخلی و مشكلات این جزیره را در اوایل دهه 90 میلادی به نمایش می‌گذارد.
اشرفی، مترجم این كتاب، درباره جزیره‌ای كه حوادث داستان در آن روی می‌دهد گفت: نویسنده در این كتاب مشخصات جغرافیایی جزیره را با جزییات بیان می‌كند و در خلال روایت داستان به مسایل تاریخی هم اشاره دارد؛ مسایلی كه در پانوشت كتاب هم برای روشن شدن ذهن مخاطب توضیحاتی بدان افزوده‌ام.
در این رمان آقای واتس در جزیره‌ای مشغول تدریس به كودكان بومی است و برایشان رمان «آرزوهای بزرگ» دیكنز را می‌خواند. به گفته اشرفی آقای واتس یك سفید پوست اهل نیوزیلند است و بعد از ازدواج با یكی از اهالی آن جزیره از كشور خود مهاجرت كرده است.
كودكان این جزیره، به خصوص شخصیت محوری داستان به نام ماتیلدا، شیفته شخصیت‌ جوان این اثر داستانی می‌شوند. او كه تمام عمر خود را در همان جزیره گذرانده با مادرش زندگی می‌كند.
اشرفی درباره شیوه نگارش جونز گفت: نثر این نویسنده سلیس و جذاب است اما در عین حال كه داستان موضوعی سنگین و آمیخته با طنز است؛ نویسنده دختربچه‌ای را به عنوان راوی برگزیده است و زیبایی کار او هماهنگی بین این موضوع کاملا جدی و شورانگیز با کلام یک نوجوان است که اثری جالب و خواندنی را پدید آورده است.
«آقای پیپ» اثر جونز با ترجمه فریده اشرفی به زودی از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «پریباد» منتشر شد
محمدعلي علومي، داستان‌نويس، با رمان «پريباد» به بازار كتاب آمد. وي در گفت‌و‌گو با «ايبنا» اين رمان را كه روايتي اسطوره‌اي درباره شهري است كه يک شبه نابود شده است، به نوعي توصيه ادبي‌اش به هنرمندان و نويسندگان ايراني دانست كه در آثارشان فرهنگ ايراني را به نمایش دربياورند و شكل گرفتن مباني انديشه در هنگامه تضاد دنياي قديم با جديد را واكاوي كنند.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، رمان «پريباد» علومي امروز راهي بازار كتاب ايران شد. نويسنده اين رمان را توصيه نامه ادبي خود خوانده است.
«پريباد» روايتي اسطوره‌اي درباره شهري است كه يک شبه نابود شده است و تمثيلي از طمع و بهره‌كشي استعمار از مردم ايران است. اين داستان‌نويس كه پاييز امسال (1390)،‌ رمان «ظلمات» را منتشر کرد، در پاسخ به اين سوال كه «اين توصيه‌نامه خطاب به چه نسلي است و چه مي‌خواهد بگويد؟» گفت: اين كتاب توصيه نامه‌اي به هنرمندان، ‌نويسندگان و شاعران اين مرز و بوم است كه كاري بكنند تا بتوانند فرهنگ غني و صاحب قدرتشان را به نمایش و اجرا در بياورند.
وي افزود: وقتي ما فرهنگي با اين قدمت و پيشينه طولاني با اين همه ظرفيت همدلي ميان انسان و طبيعت داريم،‌ چرا بايد از آن غفلت كنيم.


محمدعلی علومی، نویسنده رمان «پریباد»

علومي در ادامه موضوع تضاد ميان دنياي قديم و جديد را طرح كرد و گفت: تضاد ميان دنياي قديم و جديد سبب شكل‌گيري فلسفه و هنر شده است. در تاريخ هم وقتي بشر از گله‌داري و كوه‌نشيني بيرون آمد و شهرهايي مانند آتن و ‌پكن ساخته شد، انبوه حكيمان، نويسندگان و فيلسوفان پا به عرصه گذاشتند. همچنان‌كه فيلسوفاني مانند كارل ياسپرس هنوز معتقدند كه بنيان فلسفه بر آراي فيلسوفان قديم متكي است و هنوز فلسفه جديد كاري نكرده و حرفي تازه نزده است؛‌ در حالي كه مناديان نظري دنياي جديد مانند مونتسكيو، ژان‌ژاک روسو و ديگران هر كدام تحليلي از جهان جديد دارند.
نويسنده «سوگ مغان» در ادامه درباره موضوع تضاد،‌ در نسبت با فضاي داستاني رمان «پريباد» گفت: در اين رمان تضاد بين جهان قديم و جدید با ورود جهان جديد به ايران در شهر فرضي «پريباد» شكل مي‌گيرد. در ايران نيز مانند بسياري از كشورهاي شرقي؛ مانند هند، چين و غيره، به دليل استبداد حاكمان، مباني عيني، ذهني و نظري دنياي جديد نتوانست وارد شود و اين روند در تاريخ قبل‌تر از 50 سال اخير ايران با خشونت طي شده است.
علومي در ادامه، پيشينه جنگ‌هاي داخلي ايران با سلطه استعمارگران را مرور كرد و گفت: در اين شرايط ديده شد كه استعمار در شكل نو به جهان شرق به چشم يک منبع خوب درآمد نگاه مي‌كند. از اين رو به عنوان مثال در ايران مقاومت‌هاي محلي را درهم مي‌شكند و با مردم نواحي مختلف ايران به جنگ درمي‌آيد.
نويسنده «خانه كوچک» همچنين درباره رمان جدیدش گفت: «پريباد» شهري است كه مصادف مي‌شود با سلطه استعمار. به این دلیل مقاومت‌هايي در ايران شكل مي‌گيرد و همه اين‌ها در دل داستاني اسطوره‌اي روايت مي‌شود.
«پریباد» داستان شهری است که ناگهان در یک شب ناپدید شده ‌است. راوی اين داستان اين‌گونه آورده است: «هیچ قصه‌گویی ندیده بودم که قصه پریباد را کاملا بداند. شهری بوده انگار به نام پریباد که یک شب محو می‌شود و یا طوفان آن را می‌برد و شاید برعکس، طوفان، شهری را می‌آورد به نام پریباد. بعضی می‌گفتند ساکنانش دیو بودند. در قصه‌ها، مکانش را حدود ایزدخواست در اطراف یزد می‌دانند و در روایت‌هایی، کنار جبار بارز، حدفاصل بم با نرماشیر. زابلی‌ها هم می‌گویند این شهر کنار شهر سوخته بوده است.»
در ادامه داستان، «پیر ویس»، راوي داستان، ماجراهایی حیرت‌انگیز از شهر «پریباد» حکایت می‌کند. ماجراهای عجیب و غریب که آن‌ها را از پدرش و او از پدر خود و او نیز از پدر خود یعنی مهرک، پسر میرزا فرجاد شنیده بود. خانمش هم هرچه را درباره پریباد و مردمش و ماجراهای شهر از پدر و مادر و پدربزرگ‌هایش شنیده، تعریف می‌کند.
حکایت ماجراهای حیرت‌آور و عجیب و غریب پریباد، پاسخی هم هستند بر این‌که قصه‌ها در جهان جدید نمرده‌اند: «پریباد که قصه نیست، نبود. شهری بود که محو شد؛ ناغافل در یک شب دود شد و رفت هوا ...»
نویسنده «پريباد» در بخش ديگري از سخنان خود این رمان را رمانی زنانه خوانده و گفته است: «پريباد» رمان زنانه‌اي است؛ چون آناهيتا و نماد زن در فرهنگ ايران نقش مهمي دارد.
پریباد، داستاني اسطوره‌اي دارد كه با نگاه به تاريخ معاصر ايران و اسطوره‌هاي ايراني نوشته شده. از علومی، پیش از این دو رمان «سوگ مغان» و «خانه کوچک» در نشر آموت منتشر شده است.
رمان «پریباد» نوشته‌ «محمدعلی علومی» در 544 صفحه و به قیمت 12هزار تومان توسط «نشر آموت» و با همکاری «بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان» منتشر شده است.

* همین خبر در خبرگزاری ایسنا

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «مردگان» رضا ايزي منتشر شد
رمان «مردگان» نوشته رضا ايزي منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين رمان از زبان يک پزشک معتاد روايت مي‌شود و مراحل اعتياد وي به شيوه داستاني نوشته شده است. موضوع مورد توجه در اين كتاب، توجه نويسنده به گرايش قشر تحصيل‌كرده به اعتياد است.
به گفته نويسنده، نكته تأمل‌برانگيز اين است كه اين قشر ظاهرا بدون هيچ دليل خاصي به اعتياد تمايل پيدا مي‌كنند.
ايزي مي‌گويد: من به دليل موقعيت شغلي‌ام با بسياري از اين جوانان مواجه مي‌شوم و علت‌هاي گرايش آنان به اعتياد همواره برايم سؤال‌برانگيز بوده است.
رمان «مردگان» در 120 صفحه و به قيمت 3000 تومان توسط نشر آموت منتشرشده است.
رضا ايزي فارغ‌التحصيل رشته مكانيک است. او پيش‌تر، داستان‌هاي كوتاهي را در برخي نشريات به چاپ رسانده است و در حال حاضر، دو مجموعه شعر در دست انتشار دارد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «نگار تقي‌زاده» منتشر شد
رمان «سنگ سياه روي سنگ سفيد» نوشته نگار تقي‌زاده منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، رمان «سنگ سياه روي سنگ سفيد» درباره سه زن از سه قشر متفاوت اجتماعي است كه زندگي آن‌ها به گونه‌اي از طريق يک مرد به يكديگر متصل مي‌شود.
اين رمان از سه فصل تشكيل شده و از زبان راوي داناي كل روايت مي‌شود، در واقع فصل‌هاي مختلف اين كتاب روايت‌هايي به هم پيوسته دارند و رويدادها در هم دخيل‌اند.
در لابه‌لاي محور اصلي روايت اين رمان، برشي از موضوعات اجتماعي دو دهه اخير از نگاه زنان در ارتباط با موقعيت‌ آن‌ها در فضاي داستاني مرور مي‌شود.
رمان «سنگ سياه روي سنگ سفيد» در 216 صفحه و به قيمت 5000 تومان توسط نشر آموت منتشرشده است.
نگار تقي‌زاده متولد سال 1363 در تبريز و دانش‌آموخته رشته فيلم‌نامه‌نويسي از مرکز آموزش فيلم‌نامه‌نويسي و کارگرداني تبريز است.
برخي از داستان‌هاي كوتاه او در مجموعه‌هاي داستاني مانند «براي روزهاي مبادا» منتشر شده‌اند. داستان «تکه‌هاي پيانو» اين نويسنده سال 86 جايزه داستان راديو تهران را به خود اختصاص داده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
«رک و پوست کنده» آمد
«رك و پوست‌كنده» (احوال ما زنان) نوشته‌ي آسيه جوادي (ناستين) منتشر شد.

به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين مجموعه‌ي داستان‌ سعي شده تا تصوير واقعي زن ايراني غير از آن‌چه در برخي آثار چند دهه پيش و سال‌هاي اخير توصيف شده، نشان داده شود.

در اغلب فضاهاي داستاني بسياري از نويسندگان و داستان‌نويسان ايراني، شخصيت زنان به شكلي واقعي توصيف نمي‌شود و اين شخصيت‌پردازي از نگاه مخاطبان قابل درک نيست و خواننده نمي‌تواند با آن‌ها همذات‌پنداري كند.

ناستين جوادي درباره‌ي كتاب «رك و پوست‌كنده» (احوال ما زنان) مي‌گويد: من سعي داشتم تا به زنان نگاهي امروزي داشته باشم و درباره‌ي زناني نوشته‌ام كه همين دوروبر و مانند من و شما هستند.

او مي‌افزايد: بايد بدانيم چيزهايي در اطراف ما وجود دارند كه ديده نمي‌شوند و نويسنده بايد آن‌ها را به خوبي ببيند و بنويسد.

«رك و پوست‌كنده» (احوال ما زنان) در 176 صفحه با قيمت 4000 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است.

آسيه جوادي (ناستين) متولد سال 1325 در شهر قزوين، همسر دكتر جواد مجابي است. از او در آينده‌ي نزديك، مجموعه‌ي داستان «تمشک‌هاي نارس» در نشر يادشده منتشر خواهد شد.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم» منتشر شد
رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم» نوشته حمیدرضا امیدی‌سرور منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «از پائولو کوئلیو متنفرم» رمانی‎ست عاشقانه؛ داستان رضا نویسنده‎ای ناموفق و تلخ‎اندیش که در دنیای ذهنی خود تنهایی را تقدیری گریز ناپذیر می‎داند، او در یک میهمانی دوستانه با غزل آشنا می‎شود، دختری زیبا و غمگین که در تلاش است معنای حقیقی عشق را دریابد، رضا به غزل دل می‎بازد، اما تنها فرصت‎های اندکی پیش روی دارد تا توجه غزل را به خود جلب کند، غزل در تردید دودلی، گاه او را به خود می‎خواند و گاه او را از خود می‎راند. رضا می‎کوشد راز تردید او را دریابد، غافل از وجود رقیبی قدرتمند که حضورش بر رابطه آنها سایه انداخته است، باز شدن پای رضا به این میدان او را با آدمهایی روبه‎رو می کند که هریک به نوعی در جستجوی آرزوها و ایده‎آل‎های خود هستند...

«از پائولو کوئلیو متنفرم» رمانی‎ست با زبانی روشن و نثری روان، که می‎کوشد، داستانی عاشقانه و پر فراز و نشیب را برای مخاطبانی که دوست دارند، رمانی جذاب با رویکردی نو در روایت را بخوانند، عرضه کند. نویسنده با نگاهی اجتماعی‎گرایانه به زندگی جوانای از طبقه‎های مختلف اجتماعی می‎پردازد که هر یک در تلاشند، با غلبه بر موانعی که پیش روی آنهاست، سهم خود را از زندگی بگیرند، آن هم در جامعه‎ای که در برزخ سنت و تجدد گرفتار است؛ تجددی که راه را برای برخی از ایشان باز گذاشته و سنتی که قید و بند بسیار برپای گروهی از آنها زده، چنان که گویی برپایی تعادلی در این میان ناممکن به نظر می‎رسد. «از پائولو کوئلیو متنفرم» رمانی‎ست نوستالژیک و سرشار از شور و اشتیاق به شعر، داستان و موسیقی، فصلی عاشقانه از جوانان این نسل که خواننده‎ را چنان درگیر سرنوشت شخصیت‎های خود می‎کند که تا سرانجام ماجرا، نمی‎تواند آن را زمین بگذارد. اما در عین حال حمیدرضا امیدی‌سرور کوشیده است در رمان خود از رویکردهای نوآورانه در داستان‎نویسی غافل نمانده و برای مخاطبان جدی ادبیات نیز حرفهای بسیاری داشته باشد.

رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم» نوشته‌ی «حمیدرضا امیدی‌سرور» در 400 صفحه و به قیمت 9000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com
ايراندخت (قطره‌اي از يك كتاب)
nadiasun: خواندن تاريخ براي مردم و حاكمان هر كشوري لازم است تا از تكرار آن جلوگيري كنند. شناخت تاريخ گذشته و درس آموزي از آن كمك مي كند برنامه ريزي بهتري براي آينده داشته باشيم.با توجه به تكرار تاريخ در كشورمان كه نشانه ضعف حافظه تاريخي ملت ماست لازم است لااقل قشر نوجوان و جوان را به خواندن تاريخ و رمان هاي تاريخي تشويق كنيم . رمان هايي كه با توجه به كشش داستان در آنها با قسمتي از تاريخ كشورمان نيز اشنا مي شوند.

ايراندخت رمان تاريخي است كه داستان آن در اواخر حكومت ساساني مي گذرد.جداي از لايه رويي داستان كه عشق است و التهابات آن لايه هاي ديگري هم دارد كه قسمت هايي از تاريخ را برايمان يادآوري مي كند و يكي از دلايل اصلي سرنگوني حكومت ساسانيان را نشان مي دهد. ظلم و ستم بر مردم و دوري حاكمان از مردم چه با اطلاع و چه بدون اطلاع از وضع زندگي آنها. سوء استفاده از دين و استفاده ابزاري از آن براي رسيدن به اهداف حكومتي.

شايد بشود شخصيت ها را در رمان نماينده قشر و طبقه اي از جامعه در نظر گرفت. جداي از نمايندگان حكومت و مروجان دين. مي توان از گشتاسب نام برد نماد مردم عادي كه خبرها را بدون هيچگونه تحليلي فقط نقل و قول مي كنند و براي آنها ماهيت خبر هيچ فرقي ندارد.روزبه ،روشنفكران و فرهيختگان و كساني كه طالب حقيقت هستند و جهل خود خواسته ( حبس در تاريكي چاه ) چاره كار آنها نيست. براي بدست آوردن حقيقت و آزادي به جستجو پرداخته و راه سخت مسافرت و مهاجرت را در پيش مي گيرند و با آن مي رسند. ايراندخت كه مي تواند نمونه اي از فرزندان كشورباشد كه هميشه در آرزوي رسيدن به عشق حقيقي در آينده هستند . عشق نمادي از هدف آنهاست كه براي رسيدن به آن سالها در انتظار مي مانند و با تفكر و غور در درون به شناخت بهتر خود و معشوق مي رسند. عشقي كه هنوز به آن نرسيده اند و با توجه به پايان داستان رسيدن به آن نيز هنوز در ابهام است.

از همان صفحه اول كتاب كه ايراندخت در كنار پنجره به عشق فكر مي كند جذب داستان مي شويم و با انتظار او تا پايان داستان شريك هستيم.

ايراندخت رمان اول آقاي بهنام ناصح هست كه شروع خيلي خوبي دارند اميدوارم در ادامه همينطور موفق باشند. اين كتاب تا حالا به چاپ سوم هم رسيده كه اميدوارم تعداد چاپ هاي آن خيلي بيشتر شود.


نام رمان: ایراندخت
نام نویسنده: بهنام ناصح
ناشر: نشر آموت
چاپ اول ۱۳۸۹
۲۰۶ صفحه

دور نبود كه به روزبه هم انگ بي ديني و جنگ با اهورامزدا زده مي شد و به اتهام همدستي با اهريمن يا به جرم واهي مزدكي بودن او را تا وقت مرگ در مغاكي تاريك نگه مي داشتند. " ص28 "

ازدواج بهترين دهنه براي مركب چموش مردهاست. " ص44 "

هرچه باشد حكومت ما با گذشته فرق مي كند كه بي دين ها راحت در آن رخنه مي كردند حالا به شكر اهورامزدا٬ موبدان در كنار پادشاهان٬ نگهبان ئين مردمند. " ص47 "

اگر دربار تا اين اندازه به خود مطمئن بود براي هر كس يك مراقب نمي گذاشت. " ص47 "

دشمن. دشمن. دشمن.كدام دشمن؟ دشمن ٬ بي عدالتي و فساد است كه در اين سرزمين بيداد مي كند. " ص47 "

چرا اهورامزدا بين نمايندگانش آشتي برقرار نمي كند؟ " ص62 "

هيچ چيز در دنيا جاي شراب خوب و زن زيبا را نمي گيرد. " ص85 "

خدايا اين روزها انگار تمام دخترها شبيه هم شده اند. همه زيبايند اما غمگين. " ص88 "

هرچه سبك بال تر باشي راحت تر سفر مي كني. " ص90 "

آه از اين مردم زود باور كه هر چه بگويند باور مي كنند. " ص102 "

پس چرا كسي درس نمي گيرد كه حكومت ماندگار نيست؟

يحي كمي فكر كرد و گفت: " نمي دانم اين از عجايب روزگار است ٬ شايد به همان دليل كه كسي باور نمي كند مرگ به سراغش مي آيد با اينكه مي بيند ديگران مي ميرند." " ص104 "

چه كسي باور مي كند در اين شهر كه مردم از همه جا بي خبرش دارند به خيال خود به زندگي شان ادامه مي دهند٬ پشت ديواري ٬ چنين جاي جهنمي اي وجود داشته باشد؟ " ص109 "

بدخشان سر در چاه كرده بود و مدام با خود زمزمه مي كرد: " ما به كجا داريم مي رويم؟ ما به كجا داريم مي رويم ؟ " " ص111 "

چه خنده زيبايي دارد چه چشم هايي! " ص116 "

هر چه به محل مورد نظرش نزديك تر مي شد قلبش تندتر مي زد. " ص122 "

عاشق خنده هاي دختر بود " ص122 "

خداي را از صميم قلب و با تمام روح و توان خويش دوست بدار. " ص132 "

هر كس كه پادشاه خود باشد از بندگي پادشاهي ديگر عتر دارد. " ص139 "

فرزانگي در آرامش است. " ص139 "

بدبختانه چه زياد است آدم محتاج٬ " ص148 "

اگر در كارهاي كوچك درستكار باشيد در كارهاي بزرگ نيز درستكار خواهيد بود و اگر در امور جزئي نادرست باشيد در انجام وظايف بزرگ نيز نادرست خواهيد بود. " ص150 "

انتظار براي كسي كه منتظرش هستيم لذت بخش تر است " ص155 "

او ديگر هيچ چيز نداشت جز لذت مطالعه و اميدي كه براي رسيدن محبوبش در دل مي پروراند. همان طور كه خود در طول اين سالها بزرگ تر شده بود اين اميد مانند دانه اي كه در خاك كاشته باشد جوانه زده و ساقه و ريشه يافته بود. نبودن روزبه ديگر آزارش نمي داد بلكه بهانه اي براي زندگي اش بود. " ص 176 "

پسرم هيچ وقت واسطه اهورامزدا و مردم نباش. بلكه فقط راهنمايي باش تا خود مستقيم با او ارتباط برقرار كنند. " ص184 "

اين زندگي است كه فرصتي استثنايي براي انسان فراهم مي كند تا به آنچه شايسته اش هست برسد٬ راهي دشوار كه فقط گروه كمي موفق مي شوند آن را درست به پايان برسانند. " ص189 "

بي اختياري از ناداني است. " ص191 "

عادت كردن به بدبختي٬ از خود بدبختي هم بدتر است. " ص195 "

چه طور در حالي كه به آسمان نگاه مي كنيد مي خواهيد حواستان به زمين باشد؟ " ص196 "

*********************************************

پ ن: خيلي وقت بود رمان تاريخي نخونده بودم فكر كنم حدود 12-13 سال مي شد . نمي دونم شايد من جديدا به رمان تاريخي خوبي برخورد نكردم . اما ايراندخت شروع دوباره خوبي برايم بود . خيلي از خواندنش لذت بردم. ياد رمان هاي تاريخي افتادم كه قبلا خونده بودم. رمانهاي خوبي مثل خواجه تاجدار٬ خداوند الموت٬ دلاور زند٬ تبريز مه آلود و غرش طوفان ٬ سه تفنگدار٬ اشراف زادگان دلباخته و خيلي هاي ديگه كه هنوز بعضي از قسمت هاي آنها تو ذهنم هست. الان دارم يك كتاب خوب مي خونم ." من باستان شناس شدم! " خاطرات تانيا گيرشمن خانم آقاي رومن گيرشمن باستان شناس معروف فرانسوي است كه سالهاي زيادي در ايران به كار باستانشاسي مشغول بودند.توصيه مي كنم اگر دوست داريد اطلاعات دسته اول و باحالي در مورد كشورمان بدونيد اين كتاب رو بخونيد من هنوز تمامش نكردم.

Labels: ,

aamout[at]gmail[dot]Com