
خرید تلفنی کتاب
66496923
88490392
09360355401
ارسال رایگان/ سراسر ایران
توضیحات بیشتر در اینجا
پخش ققنوس
فروشگاه اینترنتی شهرکتاب
فروشگاه جیحون
خانهی کتاب
آدینهبوک
بوکسایت
برگهدان
کتاب فردا
آی کتاب
علامه مشهد
تازههای نشر آموت
نشستهای نقد آموت
سید مصطفی رضیئی: ناگهان، وقتی حیاط کاروانسرای سنگی را نگاه کردم دو اسکلت کنار هم افتاده بود. دست اسکلت زن سورچی روی گردن اسکلت سورچی بود. وقتی تو اصطبل را نگاه کردم دو اسکلت اسب کنار سطل آب افتاده بود. وقتی قناری مرده را از تو سطل آب برداشتم، تو حیاط کاروانسرای سنگی چه جیغی کشیدم! باران هنوز میبارید. یک سطل آب تو اصطبل بود یک سطل آب هم تو حیاط کاروانسرای سنگی. (داستان ِ «زن سورچی»، ص 55 کتاب )Labels: mohammad-sharifi